گونگ زی یو: آ یون، واقعا میری؟
یون وی شان: یه بار ازم پرسیدین چیزی هست که بتونین بهم بدین؟ از اول چیزی که میخواستم آزادی بود. چه وو فنگ، چه عمارت گونگ برای من یه زندان با دیوارهای بلند و مجلله. ارباب زاده زی یو، این عشق ظلمی در حق خودتونه...
یون وی شان: یه بار ازم پرسیدین چیزی هست که بتونین بهم بدین؟ از اول چیزی که میخواستم آزادی بود. چه وو فنگ، چه عمارت گونگ برای من یه زندان با دیوارهای بلند و مجلله. ارباب زاده زی یو، این عشق ظلمی در حق خودتونه...
❤16💔7🍓1
بالاخره زی یو اون خودی که منتظر بودم از خودش نشون داد اما در هر حالت مردی قلبش قد گنجشکه🫴
🍓24
👍33
گونگ زی یو: گل ها پژمرده میشن و بوشون محو میشه. توی هر دوره ای شاعرهای زیادی از پژمردگی گل ها برای توصیف فراق عشق استفاده کردن ولی نمیدونن شاید این شکوفه دادن و پژمرده شدن، خواست گل ها برای ازادیه.
❤18🍓2👌1
میدونید که همیشه حق با یوان دی دی بوده و هست اما وقتی به زی شانگ عزیزم گفت: "پدرت حق داره که دوستت نداره." قلبم شکست😭
😭23👌2
هان یا سی: تصمیمت رو گرفتی؟
یون وی شان: اره.
هان یا سی: پس برو.
یون وی شان: میذاری برم؟
هان یا سی: میذارم بری چون حق انتخاب داری ولی من نه. فقط نمیتونم جلوت رو بگیرم.
یون وی شان: تو هم حق انتخاب داری. حشره دو هفته ای سمی نیست، زندگیت در خطر نیست و نیازی به ترسیدن از وو فنگ نیست؛ تو هم میتونی بری.
هان یا سی: هان یا فقط توی زمستون هست، اونا میدونن شکارچی و تله توی جنگل هست و هیچ وقت توی روز بیرون نمیان، از بدو تولد فقط گوشت گندیده میخورن حتی فریادشون ترسناک و دلخراشه، فقط میتونن توی تاریکی زندگی کنن و پناه بگیرن.
یون وی شان: اره.
هان یا سی: پس برو.
یون وی شان: میذاری برم؟
هان یا سی: میذارم بری چون حق انتخاب داری ولی من نه. فقط نمیتونم جلوت رو بگیرم.
یون وی شان: تو هم حق انتخاب داری. حشره دو هفته ای سمی نیست، زندگیت در خطر نیست و نیازی به ترسیدن از وو فنگ نیست؛ تو هم میتونی بری.
هان یا سی: هان یا فقط توی زمستون هست، اونا میدونن شکارچی و تله توی جنگل هست و هیچ وقت توی روز بیرون نمیان، از بدو تولد فقط گوشت گندیده میخورن حتی فریادشون ترسناک و دلخراشه، فقط میتونن توی تاریکی زندگی کنن و پناه بگیرن.
💔17❤1
یون وی شان: همیشه غروب خورشید رو نگاه میکنی. بعد از غروبش همه جا تاریک و سرد میشه؛ برای همین خواستم طلوع رو ببینیم، بعد از طلوعش همه جا گرم و امید بخشه.
هان یا سی: ولی بعد از طلوع غروبه.
یون وی شان: شب هرچه قدر تاریک باشه، خورشید طلوع میکنه. هیچ دیواری نمیتونه جلوی خورشید رو بگیره. کافیه صبر داشته باشی حتما وقتش میرسه.
هان یا سی: شاید تو بتونی ولی من نه.
یون وی شان: چرا توی وو فنگ موندی؟ اینجا چی داره؟ دنیا به این بزرگی... چرا؟
هان یا سی: دنیا بزرگه ولی جایی برای من نداره. چی، می، وانگ و لیانگ توی تاریکی راه میرن.
یون وی شان: از اونا نیستی، هانیا هستی.
هان یا سی: هانیا بدتره مال زمستونه، لیاقت نور رو ندارن زندگی شون توی سرما و تاریکیه... برو.
یون وی شان: هرچه قدر شب طولانی و تاریک باشه، اخرش تموم میشه؛ حرفم رو یادته؟ هیچ دیواری نمیتونه جلوی طلوع خورشید رو بگیره. هان یا سی، مراقب خودت باش.
هان یا سی: غروب خورشید رو بارها باهات دیدم، این بار طلوع رو میبینم.
هان یا سی: ولی بعد از طلوع غروبه.
یون وی شان: شب هرچه قدر تاریک باشه، خورشید طلوع میکنه. هیچ دیواری نمیتونه جلوی خورشید رو بگیره. کافیه صبر داشته باشی حتما وقتش میرسه.
هان یا سی: شاید تو بتونی ولی من نه.
یون وی شان: چرا توی وو فنگ موندی؟ اینجا چی داره؟ دنیا به این بزرگی... چرا؟
هان یا سی: دنیا بزرگه ولی جایی برای من نداره. چی، می، وانگ و لیانگ توی تاریکی راه میرن.
یون وی شان: از اونا نیستی، هانیا هستی.
هان یا سی: هانیا بدتره مال زمستونه، لیاقت نور رو ندارن زندگی شون توی سرما و تاریکیه... برو.
یون وی شان: هرچه قدر شب طولانی و تاریک باشه، اخرش تموم میشه؛ حرفم رو یادته؟ هیچ دیواری نمیتونه جلوی طلوع خورشید رو بگیره. هان یا سی، مراقب خودت باش.
هان یا سی: غروب خورشید رو بارها باهات دیدم، این بار طلوع رو میبینم.
😢13❤2🔥1