تورق – Telegram
تورق
608 subscribers
61 photos
8 videos
7 files
159 links
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال

ارتباط با من:
@ahmadkhalily
Download Telegram
برنامه ریزی مدیران، برنامه‌ریزی سازندگان

غالبا برای برنامه‌ریزی به ما توصیه میشه که روز رو به ساعت تقسیم کنیم و بعد برای هر ساعت یک کاری رو تعریف کنیم. پل گراهام در یک مقاله به این موضوع پرداخته که این روش برنامه‌ریزی الزاما برای همه خوب نیست.

بر اساس نظر پل گراهام دو نوع برنامه‌ریزی وجود دارد که آن‌ها را برنامه‌ مدیر و برنامه‌ سازنده‌ها نام‌گذاری کرده است.

برنامه ریزی مدل معمولا در دفترچه‌های برنامه‌ریزی سنتی وجود دارد و هر روز به فواصل یک ساعت تقسیم می شود. در صورت نیاز می‌توانید چندین ساعت را برای یک کار مشخص کنید، اما به‌طور پیش فرض می‌توانید هر ساعت کاری که در حال انجامش هستید را تغییر دهید.

اما روش دیگری برای استفاده از زمان وجود دارد که در میان افرادی که چیزهایی را می سازند، مانند برنامه نویسان و نویسندگان، رایج است. سازندگان معمولا ترجیح می‌دهند از زمان حداقل در واحدهای نیم روز استفاده کنند. شما نمی توانید در واحدهای یک ساعت به خوبی بنویسید یا برنامه ریزی کنید. این زمان به سختی برای شروع یک کار کافی است.

باید توجه داشته باشید که وقتی طبق برنامه سازنده‌ها کار می کنید، جلسه یک فاجعه است. یک جلسه می‌تواند یک بعدازظهر کامل را با شکستن آن به دو قسمت که هر کدام کوچک‌تر از آن هستند، منفجر کند. به عبارت دیگر وقتی یک جلسه در بخشی از روز قرار می‌گیرد، عملا نیم روز سازنده را خراب می‌کند. تصور کنید یک سازنده جلسه‌ای را در ساعت 10 داشته باشد. در این حالت معمولا از ساعت 8 تا 10 هم کار بزرگی را شروع نمی‌کند. البته یک جلسه گاهی اوقات می‌تواند یک روز کامل را تحت تأثیر قرار دهد. اما علاوه بر این، گاهی اوقات یک اثر آبشاری هم دارد. مثلا یک سازنده اگر بداند بعدازظهر کاری او قرار است خراب شود، احتمال اینکه کار بلندپروازانه ای را در صبح شروع کند هم کمی کمتر است.

معمولا در سازمان‌ها هر دو گروه وجود دارند و چالش اصلی زمانی است که قرار است مدیران و سازندگان با هم کار کنند. برخی مدیران تلاش دارند همه را با ضر آهنگ خود تنظیم کنند اما افراد باهوش‌تر این درک را دارند که برخی افراد به زمان بیشتری برای کار نیاز دارند و سعی می‌کنند خود را کنترل کنند.

به نظر می‌رسد اگر جلسات شرکت در انتهای زمان کاری تنظیم شود و یا در برخی روزهای هفته متمرکز شود امکان برنامه‌ریزی بهتری برای سازندگان فراهم شود.

اگر ایده دیگری در این حوزه دارید لطفا به بقیه به اشتراک بگذارید تا به راهکارهای بهتری هم برسیم.


منبع: http://www.paulgraham.com/makersschedule.html

https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍71
سلام. ببخشید باز هم یه مدتی نبودم🙈. این چند وقت خیلی درگیر بودم و البته به خاطر اتفاق نسل کشی در غزه هم خیلی ذهنم به هم ریخته بود و تمرکز کافی برای نوشتن نداشتم.

به هر تقدیر اومدم اول از همه از فرصت استفاده کنم و سال نو و ماه رمضان رو به همه دوستانم تبریک بگم. امیدوارم سال بسیار خوبی رو آغاز کرده باشید.

اما بعد...

-امسال تلاش میکنم خیلی منظم تر از سال گذشته بنویسم تا الان بیشتر این کانال به سبک گاه نوشت بود ولی تلاش میکنم با نظم بیشتری محتوا منتشر کنم.

-بر خلاف روال قبلی که حتما خودم مطالب رو مینوشتم یا حاشیه میزدم اگر مطلب مفید، توئیت به درد بخور یا فیلمی هم دیدم در کانال منتشر میکنم (شما هم لطفا در این بخش یاری کنید!)

-لطفا اگر ایده ای برای بهبود کانال، نقدی بر اون، مطلبی برای انتشار و ... دارید حتما به من لطف کنید و برام بفرستید.

امیدوارم بتونم امسال با کمک و مشارکت شما بتونیم محتوای با کیفیت تری رو با هم به اشتراک بگذاریم.

خیلی ارادتمند
احمد خلیلی
21
بی کفایتی استراتژیک رو در خودتون توسعه بدید!

به ما همیشه میگن شایستگی‌های کلیدی خودتون رو افزایش بدید و کلی تئوری در حوزه Competency در مدیریت ارائه شده است. نوال اینجا یه تئوری متفاوت ولی جالب ارایه کرده.

میگه اگر تو کارهایی که دوست نداری انجام بدی بی کفایت باشی کسی هم ازت انتظاری نداره!😉

https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍8😁2
ما در شناخت ارزش‌های ذاتی ناتوان‌تر شدیم؟!

بیشتر دیدگاه‌های مدیریتی در چند دهه گذشته تحت تاثیر مفاهیمی مدیریتی جدیدی مثل مدیریت عمومی جدید، تولید ناب و .... بوده است. این دیدگاه‌ها از این جهت میتواند محل انتقاد باشد که کانون توجه ما را از درون مایه کیفی فعالیت‌های کاری به سمت موضوعاتی مثل «چقدر ؟»«با چه سرعتی؟»«تا چه مدت ؟»«بیشتر سود کردن» منحرف کرده است.

به همین دلیل است که شناخت چیزهایی که در زندگی دارای ارزش ذاتی هستند هر روز سخت تر میشود. چرا که ما فرصت کافی برای فکر کردن و گفتگو درباره آن‌ها را نداریم.

منبع: کتاب فضیلت کناره گرفتن-سوند برینکمن

https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍6
💡 چند نکته برای ساخت حداقل محصول پذیرفتنی (MVP) در استارتاپ

➡️ هدف در ساخت MVP، این است که چیزی را به سرعت و بر اساس بازخورد مشتری بسازید. بسیاری از بنیان‌گذاران این اشتباه را مرتکب می‌شوند که یا مدت زیادی منتظر پیدا کردن ایده عالی می‌مانند یا بدون ارزیابی انتقادی به طور کامل وارد اولین ایده خود می‌شوند. بهترین رویکرد این است که تعادلی پیدا کنید و به ایده اولیه خود به عنوان یک نقطه شروع خوب نگاه کنید.

➡️ هدف از ساخت MVP این است که یک دیالوگ را با کاربران شروع کنید و یاد بگیرد که چگونه میتوانید مشکلات آنها را حل کنید. تمرکز بر ارائه سریع محصول اولیه، صحبت با مشتریان اولیه و اصلاح بر اساس بازخورد آنها ضروری است. حتی اگر MVP کامل نباشد، پذیرندگان اولیه اغلب مایلند محصولات جدید را امتحان کنند و نکات ارزشمندی هم به شما ارائه دهند.

➡️ به عنوان بنیانگذار از این که مشتریانتان از MVP خوششان نیاید نترسید، این موضوع به ندرت باعث از بین رفتن شرکت می شود. در عوض به آن به عنوان فرصت بهبود نگاه کنید. مسأله ساختن MVP در مورد یادگیری و کشف بهترین راه حل ها از طریق تعامل با مشتریانتان است.

https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍3
هدفمند بودن را با جوگیر شدن اشتباه نگیرید!

یکی از مولفه های مهم در هر استارتاپی purpose داشتن است. اما دغدغه چیزی را داشتن یا هدفمند بودن با حرص یا میل چیزی را داشتن متفاوت است.
شما ممکن است برای لحظه ای عطش شدیدی برای چیزی داشته باشید و یک دقیقه بعد فراموشش کنید. ممکن است مدت کوتاهی تحت تاثیر جو یا سایرین به دنبال موضوعی بروید و بعد از مدتی آن را کنار بگذارید. اما نمیتوانید اینگونه دغدغه چیزی را داشته باشید.
دغدغه مند بودن یا هدفمند بودن نیازمند گذر زمان است. فقط در طول زمان است که اهمیت دادن به چیزی ممکن میشود، چون زمان میبرد تا چیزی به بخشی از شیوه زندگی کردن شما و به قسمتی از هویت و تفکر شما تبدیل شود.

https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍6❤‍🔥2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هتلی با بینهایت اتاق که برای همه جا ندارد.

این فیلم در مورد هتلی به نام هیلبرت صحبت می‌کنه که بی نهایت اتاق داره. طبیعتاً در ذهن ما اینطور هست که بینهایت اتاق یعنی همه افراد در اون هتل جا میشن.

اما از این فیلم یاد میگیریم که ممکنه همه افراد هم در این هتل جا نشن 😳.

یعنی گویا برخی بی‌نهایت ها از برخی دیگه بزرگتر هستند.

https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
تو این فیلم در مورد کارکرد این تئوری در صنعت هم صحبت می‌کنه که من چیزی در موردش نمی‌دونم.
ممنون میشم اگر از دوستان کسی اطلاعاتی داره با بقیه به اشتراک بگذاره.
آیا کسب و کار موفق داشتن مخالف خیرخواهی است؟

استارتاپ‌ها در ابتدای مسیر خیلی درگیر این سوال هستند که چطور از این ایده پول در بیاریم یا چطور میشود به سرعت پول دار شد. امروز داشتم مجدد مروری روی مقاله پاول گراهام میکردم و به نظرم به نکات خیلی خوبی در این رابطه اشاره کرده بود.

پاول گراهام میگه ما در YC به دو تا جمله رسیدیم که به بنیان‌گذاران خودمون میگیم. اولا "چیزی بسازید که مردم می‌خواهند" و ثانیا "نگران پول در آوردن نباشید". خودش میگه این دو تا جمله رو که کنار هم بذاریم به طرز عجیبی به تعریف موسسات خیریه میرسیم!
پاول گراهام میگوید گوگل در ابتدا بسیار شبیه یک موسسه خیریه بود. آن‌ها بیش از یک سال، تبلیغات نداشتند. در سال اول، گوگل از یک موسسه غیرانتفاعی قابل تشخیص نبود. اگر یک سازمان غیرانتفاعی یا دولتی پروژه‌ای را برای فهرست‌بندی وب آغاز کرده بود، Google در سال اول بهترین خروجی ای بود که می توانستند به آن برسند .
این یک درک شگفت انگیز بود. شرکت‌ها اغلب ادعا می‌کنند که خیرخواه هستند، اما شگفت‌انگیز بود که متوجه شویم پروژه‌های صرفاً خیرخواهانه وجود دارند که برای کار کردن باید به صورت شرکت‌ تجلی پیدا کنند.
به الگویی که اینجا هست توجه کردید؟ از هر طرف به همان نقطه می رسیم. اگر از استارت آپ‌های موفق شروع کنید، متوجه می شوید که آن‌ها اغلب مانند سازمان‌های غیرانتفاعی رفتار می‌کنند. و اگر از ایده‌هایی برای سازمان‌های غیرانتفاعی شروع کنید، متوجه می‌شوید که آن‌ها اغلب استارت‌آپ‌های خوبی خواهند شد.

منبع: Be good پاول گراهام

پینوشت۱: این مقاله به نکات بسیار مهمی اشاره کرده که توصیه میکنم کاملش رو بخونید.

پینوشت۲: ترجمه فارسی رو هم یکی از دوستان در ویرگول منتشر کرده:
https://vrgl.ir/wop8b


https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍31👏1
🤔🤔🤔

You can’t change others, you can only change yourself and attract a different kind of people.


شما نمی توانید دیگران را تغییر دهید، شما فقط می توانید خودتان را تغییر دهید و نوع متفاوتی از مردم را جذب کنید.

منبع: توییتر Orange book

https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
🔥4💯2👍1👎1👏1
Forwarded from Mojtaba in France (Mojtaba)
ایده راه اندازی یک شرکت نوپا برای حل نگرانی‌های درز اطلاعات در سکوهای هوش مصنوعی

یکی از نگرانی‌های استفاده از مدلهای زبانی هوش مصنوعی یا همان (LLM) ها درز اطلاعات محرمانه افراد و شرکت‌ها به شرکت‌های صاحبان این سکوهاست. مثلا یکی از کارمندان شرکت سامسونگ اطلاعات محرمانه‌ای را وارد ChatGPT می‌کند تا خدمتی از آن دریافت کند. بعدا وقتی شخصی از خارج شرکت درباره آن از ChatGPT سؤال می‌کند، به آن اطلاعات محرمانه دست پیدا می‌کند چون ChatGPT با استفاده از سؤالاتی که از او می‌پرسند اطلاعات خود را تکمیل و به روز می‌کند.

برای برطرف کردن این نگرانی شرکت‌هایی مثل مایکروسافت بستری را فراهم می‌کنند که یک محیط خصوصی برای شرکت‌ها فراهم می‌کند که سؤالات و اطلاعاتی که افراد آن شرکت از هوش مصنوعی می‌پرسند در آن محدوده خصوصی باقی می‌ماند و به خارج از آن درز پیدا نمی‌کند.

خوب طبیعی است که این امکان برای شرکت‌های ایرانی در دسترس نیست.

برای حل این مشکل، می‌توان یک شرکت نوپا راه اندازی کرد تا یک مدل هوش مصنوعی آموزش دیده را به صورت خصوصی و منقطع از اینترنت و برای شرکت‌های متقاضی راه اندازی کند تا به دور از نگرانی‌های امنیتی بتوانند از آن استفاده کنند.

مدلهای زبانی آموزش دیده به صورت رایگان در سایت https://huggingface.co به همراه دستورالعمل راه‌اندازی آنها در دسترس است. تنها کاری که باقی می‌ماند ایجاد یک واسط کاربری مناسب برای مشتریان و همچنین فراهم کردن بستر سخت‌افزاری قوی و مناسب برای اجرای این مدلهاست.

@MojtabaInFrance
1
نکات کلیدی جبران خدمت در استارتاپ‌ها

علی رغم اینکه حقوق و دستمزد از موضوعات مهمی است که از روز نخست شکل گیری استارتاپ مطرح است اما مطالب کمی در مورد آن نوشته شده است.
سعی کردم نکاتی را از بین برخی نوشته‌های مدیران فیسبوک و گوگل بنویسم که امیدوارم مفید و راهگشا باشه.

1. هرگز یک سیستم جبران خدمات را با فرض اینکه اعضای تیمت از وضعیت دیگران بی اطلاع هستند طراحی نکنید.

2. بیش از یکبار صحبت در مورد حقوق در سال، اتلاف وقت برای همه است. به خصوص وقتی کوچک هستید از مذاکرات چند باره در مورد این موضوع اجتناب کنید.

3. در طیف بین جبران خدمات فرمولی و بنابر مصلحت، تا میتوانید به سمت داشتن فرمول حرکت کنید.

4. تنظیم انتظارات مسأله بسیار مهمی است. از لحظه‌ای که به فکر جذب یک همکار می‌افتید باید بدانید که تا سال‌ها قرار است این تعامل ادامه داشته باشد و بتوانید مسائل را مدیریت کنید. بنابراین یکی از بدترین کارهایی که میتوانید در فرایند مذاکره حقوق انجام دهید این است که حرف خود را عوض کنید.

5. بیشتر استارت آپ ها برای افراد با استعداد بیش از حد پول می‌دهند، چون دارایی‌های خودشان را کم ارزش می‌دانند. استارتاپ شما مزایای بسیاری دارد که یک شرکت بزرگ از آن‌ها محروم است.

6. یکی از بهترین کارهایی که می‌توانید برای استخدام انجام دهید، مذاکره نکردن است. مثلا شرکت Quip میگوید: «ببینید، ما سهام را بر اساس شماره کارمندی محاسبه میکنیم و این فرمول ما است. ما می‌توانیم در مورد اعداد و ارقام هر چقدر که بخواهید صحبت کنیم، اما نه بر سر حقوق و نه بر سر سهام مذاکره نمی‌کنیم»

7. استارت آپ ها باید از 50 یا 75 جبران خدمت را در قالب سهام تعریف کنند زیرا باید در خرج کردن پول نقدشان صرفه جویی کنند ( همچنین پول نقد نباید دلیلی برای پیوستن کارمندان به استارت آپ ها باشد؛ برعکس، کارمندان باید به استارتاپ ها بپیوندند زیرا به سود سهام اعتقاد دارند).

8. سیستم های پاداش معمولاً دارای دو جزء هستند که نحوه محاسبه پاداش ها را تعیین می کنند: عملکرد فردی و عملکرد شرکت. و استارت آپ ها در اندازه گیری سیستماتیک هیچکدام خوب نیستند. ابتدا یک سیستم ارزیابی عملکرد را برای حدود 2 تا 3 سال پیاده‌سازی کنید و پس از اطمینان از صحت آن شروع به پرداخت پاداش کنید.

9. پاداش در ذهن کارفرما یک جایزه اختیاری است اما کارکنان آن را جزیی از حقوق میدانند. اگر راهی سریع و مطمئن برای عصبانی کردن کارکنان می‌خواهید، کمتر از 100% چیزی که انتظار داشتند به آنها پاداش بدهید. (بنابراین به دقت به طراحی سیستم پاداش فکر کنید)

https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👏4👍2🤣1
پایبندی به یک تصمیم بد، تعهد نیست بلکه به معنی شجاعت نداشتن است

هر چه سریعتر بپذیرید اشتباه کرده اید، زودتر می توانید شروع به درست کردن کنید.

پشتکار، ماندن در یک مسیر نیست. بلکه به معنی یافتن مسیر بهتری برای رسیدن به هدف است.

منبع: توئیتر آدام گرنت

https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍5
داستان آتش نشان قهرمان و دو درس آموخته مهم

گری کلین به داستانی در مورد فرمانده آتش نشانی اشاره میکند و بعدها مالکوم گلدول نیز در کتاب یک چشم به هم زدن آن را بیان میکند.

داستان از این قرار است که گزارش شده بود که آتش سوزی مختصری در  خانه ای یک طبقه در حومه شهر اتفاق افتاده است. حریق در آشپزخانه که تقریبا در انتهای خانه قرار داشت اتفاق افتاده بود.

در نتیجه فرمانده نیروهای خود را به آشپزخانه برد تا بکوشند آتش را همانجا مهار کنند. اما خیلی زود شرایط بر خلاف انتظار او پیش رفت. معلوم شد مهار شعله دشوارتر و خانه داغ تر از و ساکت تر از چیزی است که انتظار می‌رفت. فرمانده در یک چشم به هم زدن به نیروهای خود دستور داد ساختمان را ترک کنند. چند ثانیه بعد، کف خانه فرو ریخت. معلوم شد در تمام این مدت آتش بزرگتری در زیر زمین قرار داشته است. کلین و گلدول دو توصیف از این واقعه ارائه می‌کنند.

کلین در توصیف اولیه خود، اینگونه تفکر فرمانده را توصیف کرد:

همه چیز دقیقا مطابق الگو نبود. انتظارات او برآورده نشدند و او متوجه شد درست نمی‌داند اوضاع از چه قرار است. به همین خاطر به نیروهای خود دستور داد ساختمان را ترک کنند. با پس نگری دلایل این ناهماهنگی آشکار شد.‌ چون‌ منبع آتش در زیرزمین بود نه در آشپزخانه، افراد او نمی‌توانستند آن را مهار کنند
اما مالکوم گلدول اینگونه داستان را بیان میکند:

رایانه درونی آتش نشان، بدون تلاش و به صورت آنی در آن گیر و دار الگویی را پیدا کرد، اما بی شک عجیب ترین اتفاق آن روز این بود که فاجعه از بیخ گوششان گذشت. اگر ستوان می ایستاد و درباره این وضعیت با نیروهایش گفت و گو میکرد، اگر به آنها می‌گفت بیایید در این باره همفکری کنیم و از ماجرا سر در بیاوریم، به عبارت دیگر اگر کاری را کرده بود که ما معمولا فکر میکنیم رهبران برای حل مسائل دشوار انجام میدهند، احتمالا توانایی خود را برای رسیدن به دریافتی حیات بخش زائل کرده بود.
درست است که طبق گفته گلدول برگزاری جلسه برنامه ریزی در دل جهنم راهبردی ویرانگر است اما به نظرم در مقایسه این دو بیان دو درس مهمتر نهفته است.

درس اول: در تصمیمات به اندازه فضای شفاف مراقب نقاط کور باشید.
به نظرم تصویر کلین از این ماجرا دقیقتر است. آتش نشان در آن گیر و دار الگویی کشف نمی‌کند (روایت گلدول). بلکه به معنای واقعی کلمه وضعیت را درست شناسایی نمی‌کند و راهبرد روشنی برای خاموش کردن آتش پیدا نمی‌کند و بنابراین از مشکل فرار می‌کند.
به بیان دیگر تصویر کلین به ما می‌آموزد که آگاهی درباره نقاط کور چقدر مهم است. تجربه چند ساله آتش نشان به او کمک به کشف آتش در زیرزمین کمک نکرد بلکه به او امکان داد بفهمد متوجه چیزی نمی‌شود. بنابراین به تیم خود دستور خروج داد تا بتواند به درک بهتری از شرایط برسد.

درس دوم: هنگام مطالعه به تفاوت روایتهای داستانی توجه کنید.
اگرچه روایتهای کشف الگوهای رازآلود یا پردازش ابرقهرمانانه معمولا جذابتر هستند اما ممکن است شما را از مسیر شناخت دقیق پدیده منحرف کنند. این روایت های ژورنالیستی بعضا باعث میشود ما به همه کارآفرینان و مخترعان به چشم ابرانسانهایی نگاه کنیم که برای بهبود این دنیا پا به عرصه هستی گذاشته‌اند. بنابراین مثل ابرقهرمان‌های داستانی افرادی با قدرت خاص و دست نیافتنی هستند که ادامه دادن راه آنها برای ما انسانهای عادی غیرممکن باشد.

منبع: کتاب دوراندیشی نوشته استیون جانسون. انتشارات ترجمان.

https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
5
آیا وبسایت استارتاپ شما از تست اولین برداشت نمره قبولی می‌گیرد؟

وقتی شخصی از وب سایت شما بازدید میکنه، شما چند ثانیه فرصت دارید متقاعدش کنید که سایت شما ارزش وقت گذاشتن داره!

تو این قسمت دیزاین ریویو یه تست جالب رو با کمک مدیرعامل سابق دریبل انجام میده که توصیه میکنم حتما انجامش بدید.

وب‌سایت خودتون رو برای یه کاربر باز کنید و بعد از ۱۰ ثانیه سایت رو ببندید و ازش بخواید هر چی از سایت و استارتاپ شما فهمیده رو توضیح بده! نکات رو یادداشت کنید و سعی کنید آنقدر بازطراحی کنید تا کاربر در ۱۰ ثانیه کاربر بتونه محصولتون و مشکلی که حل میکنه رو بفهمه

با کمک این تست میتونید نقاط ضعف طراحی تون رو بفهمید و اصلاح کنید.

پی‌نوشت: توصیه میکنم حتما این قسمت رو ببینید. نکات بسیار مهمی داره که می‌تونه در طراحی کمکتون کنه.

منبع: m.youtube.com/watch?v=pqwOL6YfRIo&feature=youtu.be

https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍9
اختیار نیاز بنیادین انسانها است نه یک اتفاق تزیینی!

بسیاری از کسب و کارها میخواهند با دیکته کردن دقیق کارها به کارکنان سریعتر به اهداف خود برسند. به عبارت دیگر کسب و کارها سلب اختیار از افراد را با رهبری قاطعانه اشتباه می‌گیرند. فارغ از اینکه این رویکرد چقدر می‌توانند به کسب و کارها برای رسیدن به اهدافشان کمک کند، خود آزادی به عنوان یک نیاز در انسان قابل بررسی است. چرا که میتوانند در بلند مدت نتایج قابل توجهی بر کسب و کار ایجاد کند.

بر اساس نظریه نیازهای بنیادین روانشناختی انسانها حداقل دارای سه نیاز بنیادین هستند که شامل نیاز به شایستگی، نیاز به اختیار و نیاز به رابطه انسانی هستند.
به طور خاص نیاز به اختیار اشاره به این دارد که انسان دارای نیاز ذاتی به احساس اختیار درونی است که خود تعیین کند چه کاری را چرا، چگونه و در چه زمانی انجام دهد به گونه ای که احساس کند خود خالق و مولف رفتار خود است.

به عبارت دیگر اگر به افراد فعال در کسب و کارتان اجازه تصمیم گیری در مورد موارد بالا را ندهید و احساس مولف بودن را از آن‌ها سلب کنید به یکی از نیازهای بنیادین آن‌ها بی توجهی کرده‌اید و قطعا در بلند مدت هم فرد و هم سازمان از آن آسیب خواهد دید.
نکته مهم دیگر این است که ما در مورد احساس اختیار صحبت میکنیم که با خود اختیار کمی تفاوت دارد. مثلا برخی مدیران علی رغم برخورداری از اختیارات سازمانی که به طور رسمی به آن‌ها داده می‌شود، باور به اختیار عمل خود ندارند. به بیان دیگر ایجاد شرایطی از بیرون برای یک فرد در جهت دادن اختیار عمل به وی الزاما به معنای داشتن اختیار درونی او نیست.
عوامل مختلفی ممکن است باعث شود که علی رغم داشتن گزینه ها و اختیارات بیرونی، یک فرد خود احساس اختیار درونی نکند. مثلا ممکن است فرد گزینه‌هایی که در اختیارش قرار داده شده است را ارزشمند تلقی نکند.
یا ممکن است اعضای سازمان علی رغم برخورداری از اختیارات لازم احساس کنند قابلیت‌های لازم برای استفاده از این گزینه ها موجود نیست و به نوعی شرایط آماده این کار نیست. در این حالت نیز علی رغم وجود فضای سازمانی حمایت کننده از فرد و اختیارات داده شده به او، در درون احساس اختیار لازم را نخواهد داشت.

پی‌نوشت: پیشتر هم یک مطلب تحت عنوان لذت علت بودن را از کارکنان نگیرید منتشر شده است که از زاویه دیگری به همین موضوع میپردازد.

https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍4
اصالت یا Authenticity از منظر مولانا

تا در طلب گوهر کانی کانی
تا در هوس لقمهٔ نانی نانی
این نکتهٔ رمز اگر بدانی دانی
هر چیز که در جستن آنی آنی

https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👏9
چطور کارها را تفویض کنیم؟

افراد مختلفی مثل آیزنهاور برای تفویض اختیار چارچوب‌ پیشنهاد داده اند. اما شریاس دوشی چارچوب جالبی را بر اساس دو سوال زیر ارائه کرده است:
۱. چه کسی از عهده انجام این کار بر می آید؟
۲. این کار چقدر اهرم (high leverage) دارد؟

بر اساس پاسخ به این دو سوال چهار وضعیت داریم:
- واگذار کن و فراموشش کن: (اگر افراد مختلف می‌توانند کار را انجام دهند و اهرم پایین دارد) به افراد بگویید که همیشه برای کمک در دسترس هستید
- به بهترین واگذار کن: (افراد مختلف می‌توانند انجام دهند ولی اهرم بالا دارد) فعالانه کار را مانیتور کنید.
- زیرساخت لازم به بسازید: (فقط خودتان میتوانید انجام دهید ولی اهرم پایین دارد) تیم بسازید و در حین کار به دقت افراد را کوچ کنید
- عمیقا متمرکز شوید: (فقط خودتان میتوانید انجام دهید و اهرم بالا دارد) بعد از اتمام آموزه ها را با تیم به اشتراک بگذارید

پی‌نوشت۱: پیشرفت در شناخت تعداد بیشتر این ابزارها نیست بلکه استفاده از آن چیزی است که میشناسید.

پینوشت۲: در این ویدئو شریاس همین موضوع رو توضیح داده
https://www.youtube.com/watch?v=y4b6m5nzTh0

https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👏8👍2
إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ🖤
😢7😭4🎉2👎1
اگر هزاران سال زندگی کنم و شب و روز زحمت بکشم...

یک جمله ای به نقل از دیوید پاکارد مدیرعامل و بنیان گذار شرکت HP با این مضمون هست که هدف (Purpose) شبیه ستاره راهنما است که بتونی صد سال یا بیشتر دنبالش کنی!
امروز یک نقل از جبار باغچه بان دیدم که خیلی خوب نگاه انسانی که هدف اصیل داره رو نشون میده:
"من جبار باغچه‌بان هرگز شایسته ندانسته‌ام که بر تلاش‌ها و رنج‌های خود، نام خدمت به جامعه بگذارم. در تنهایی وقتی که خاطرات خود را از روز تولد تا کنون مرور می‌کنم به این نتیجه می‌رسم که هیچ بهانه ای برای آن که بتوانم خود را خدمتگزار جامعه بدانم وجود ندارد. می‌بینم ابن جامعه بزرگ بشریت بوده است که به من خدمت کرده است و من را مدیون خود ساخته است. چراغی در سر راهم گذاشت تا در تاریکی های شب، گم نشوم. آنچه کرده‌ام و می‌کنم برای ادای دینی است که به گردن دارم. اگر هزاران سال زندگی کنم و شب و روز زحمت بکشم، هرگز ممکن نیست دین یک ساعت از آسایش خود را ادا کرده باشم".

https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍9👏2👌1🍌1
بازخوردهای مثبت را دور نریزید!

درک عمیق بازخوردهای دیگران پیچیدگی های زیادی دارد. معمولا مقالات مرتبط با بازخورد انسانها را ماشینهای کاملا منطقی تصویر می‌کنند که در حال تبادل کردن سرراست اطلاعات هستند. در صورتی که انسان‌ها همیشه در زمان بازخورد دادن/ گرفتن در غل و زنجیر احساسات خود اسیر هستند. بنابراین ابعاد روانشناختی و انسانی بسیاری در این موضوع درگیر است که کمتر به آن پرداخته شده است.

به همین دلیل است که ما تقریبا همیشه بازخوردهای مثبت را نادیده می‌گیریم و فوراً روی موارد منفی تمرکز می‌کنیم. چرا که بازخورد منفی پتانسیل ایجاد تهدیدی بالقوه را در خود دارد که باید از خودمان در برابر آن محافظت کنیم.

اما بازخورد مثبت فرصتی بسیار بزرگ برای درک محصول است که معمولا از دست می‌رود. از این فرصت می‌توانیم برای رسیدن به تصویر کاملی از محصول استفاده کنیم.

بازخورد مثبت می‌تواند به توسعه دهندگان بفهماند کدام بخشهای محصول یا خدمت ارائه شده برای مشتریان ارزشمند است. اما متاسفانه بسیاری از استارتاپ ها و شرکتها درک درستی از نقاط قوت محصول خود ندارند و حتی ممکن است در فرایند بهبود بخش‌های کلیدی محصول خود را نابود کنند.

بنابراین به عنوان توسعه دهنده استارتاپی باید روی بازخورد مثبت همانند بازخورد منفی مکث کنید، بازخورد مثبت را به صورت کامل بشنوید و با توجه به بازخوردهای مثبت گامهای آتی توسعه محصول را تعریف کنید.

https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍41