اگر هزاران سال زندگی کنم و شب و روز زحمت بکشم...
یک جمله ای به نقل از دیوید پاکارد مدیرعامل و بنیان گذار شرکت HP با این مضمون هست که هدف (Purpose) شبیه ستاره راهنما است که بتونی صد سال یا بیشتر دنبالش کنی!
امروز یک نقل از جبار باغچه بان دیدم که خیلی خوب نگاه انسانی که هدف اصیل داره رو نشون میده:
"من جبار باغچهبان هرگز شایسته ندانستهام که بر تلاشها و رنجهای خود، نام خدمت به جامعه بگذارم. در تنهایی وقتی که خاطرات خود را از روز تولد تا کنون مرور میکنم به این نتیجه میرسم که هیچ بهانه ای برای آن که بتوانم خود را خدمتگزار جامعه بدانم وجود ندارد. میبینم ابن جامعه بزرگ بشریت بوده است که به من خدمت کرده است و من را مدیون خود ساخته است. چراغی در سر راهم گذاشت تا در تاریکی های شب، گم نشوم. آنچه کردهام و میکنم برای ادای دینی است که به گردن دارم. اگر هزاران سال زندگی کنم و شب و روز زحمت بکشم، هرگز ممکن نیست دین یک ساعت از آسایش خود را ادا کرده باشم".
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
یک جمله ای به نقل از دیوید پاکارد مدیرعامل و بنیان گذار شرکت HP با این مضمون هست که هدف (Purpose) شبیه ستاره راهنما است که بتونی صد سال یا بیشتر دنبالش کنی!
امروز یک نقل از جبار باغچه بان دیدم که خیلی خوب نگاه انسانی که هدف اصیل داره رو نشون میده:
"من جبار باغچهبان هرگز شایسته ندانستهام که بر تلاشها و رنجهای خود، نام خدمت به جامعه بگذارم. در تنهایی وقتی که خاطرات خود را از روز تولد تا کنون مرور میکنم به این نتیجه میرسم که هیچ بهانه ای برای آن که بتوانم خود را خدمتگزار جامعه بدانم وجود ندارد. میبینم ابن جامعه بزرگ بشریت بوده است که به من خدمت کرده است و من را مدیون خود ساخته است. چراغی در سر راهم گذاشت تا در تاریکی های شب، گم نشوم. آنچه کردهام و میکنم برای ادای دینی است که به گردن دارم. اگر هزاران سال زندگی کنم و شب و روز زحمت بکشم، هرگز ممکن نیست دین یک ساعت از آسایش خود را ادا کرده باشم".
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍9👏2👌1🍌1
بازخوردهای مثبت را دور نریزید!
درک عمیق بازخوردهای دیگران پیچیدگی های زیادی دارد. معمولا مقالات مرتبط با بازخورد انسانها را ماشینهای کاملا منطقی تصویر میکنند که در حال تبادل کردن سرراست اطلاعات هستند. در صورتی که انسانها همیشه در زمان بازخورد دادن/ گرفتن در غل و زنجیر احساسات خود اسیر هستند. بنابراین ابعاد روانشناختی و انسانی بسیاری در این موضوع درگیر است که کمتر به آن پرداخته شده است.
به همین دلیل است که ما تقریبا همیشه بازخوردهای مثبت را نادیده میگیریم و فوراً روی موارد منفی تمرکز میکنیم. چرا که بازخورد منفی پتانسیل ایجاد تهدیدی بالقوه را در خود دارد که باید از خودمان در برابر آن محافظت کنیم.
اما بازخورد مثبت فرصتی بسیار بزرگ برای درک محصول است که معمولا از دست میرود. از این فرصت میتوانیم برای رسیدن به تصویر کاملی از محصول استفاده کنیم.
بازخورد مثبت میتواند به توسعه دهندگان بفهماند کدام بخشهای محصول یا خدمت ارائه شده برای مشتریان ارزشمند است. اما متاسفانه بسیاری از استارتاپ ها و شرکتها درک درستی از نقاط قوت محصول خود ندارند و حتی ممکن است در فرایند بهبود بخشهای کلیدی محصول خود را نابود کنند.
بنابراین به عنوان توسعه دهنده استارتاپی باید روی بازخورد مثبت همانند بازخورد منفی مکث کنید، بازخورد مثبت را به صورت کامل بشنوید و با توجه به بازخوردهای مثبت گامهای آتی توسعه محصول را تعریف کنید.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
درک عمیق بازخوردهای دیگران پیچیدگی های زیادی دارد. معمولا مقالات مرتبط با بازخورد انسانها را ماشینهای کاملا منطقی تصویر میکنند که در حال تبادل کردن سرراست اطلاعات هستند. در صورتی که انسانها همیشه در زمان بازخورد دادن/ گرفتن در غل و زنجیر احساسات خود اسیر هستند. بنابراین ابعاد روانشناختی و انسانی بسیاری در این موضوع درگیر است که کمتر به آن پرداخته شده است.
به همین دلیل است که ما تقریبا همیشه بازخوردهای مثبت را نادیده میگیریم و فوراً روی موارد منفی تمرکز میکنیم. چرا که بازخورد منفی پتانسیل ایجاد تهدیدی بالقوه را در خود دارد که باید از خودمان در برابر آن محافظت کنیم.
اما بازخورد مثبت فرصتی بسیار بزرگ برای درک محصول است که معمولا از دست میرود. از این فرصت میتوانیم برای رسیدن به تصویر کاملی از محصول استفاده کنیم.
بازخورد مثبت میتواند به توسعه دهندگان بفهماند کدام بخشهای محصول یا خدمت ارائه شده برای مشتریان ارزشمند است. اما متاسفانه بسیاری از استارتاپ ها و شرکتها درک درستی از نقاط قوت محصول خود ندارند و حتی ممکن است در فرایند بهبود بخشهای کلیدی محصول خود را نابود کنند.
بنابراین به عنوان توسعه دهنده استارتاپی باید روی بازخورد مثبت همانند بازخورد منفی مکث کنید، بازخورد مثبت را به صورت کامل بشنوید و با توجه به بازخوردهای مثبت گامهای آتی توسعه محصول را تعریف کنید.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍4❤1
اگر فرد باهوش و پرتلاشی هستید، توانایی شما برای تصمیمگیری بهتر و صحیحتر در مورد محصول به دلیل خود باهوش پنداری شما در زمان انجام کار، بحث در مورد محصول و ساخت محصول، مختل شده است.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍8
چطور فیسبوک برای خرید اینستاگرام تصمیم گرفته است؟
چند ایمیل در مورد تصمیمگیری برای خرید اینستاگرام منتشر شده که درسهای بسیار زیادی در خودش داره. بیان دقیق خواستهها، شفافیت بالا و صراحت در بیانش فوق العاده آموزنده است. توصیه میکنم حتما اصل ایمیلها رو بخوانید. من هم در زیر بخشهای مهم رو برای عزیزانی که وقت ندارند ذکر کردم:
ایمیل اول:
زاکربرگ نوشته که کسب و کارهایی مثل اینستاگرام به وجود اومدن که دارن شبکههای رقیبی برای ما میسازن. ویژگی بارزشون هم اینه که شبکه بزرگی دارن، تیم کوچک 10 تا 25 نفر دارن، رشد بالایی دارن و هیچ درآمدی ندارن!
شبکه این استارتاپها شکل گرفته و اگه رشد کنن ممکنه برای ما (فیسبوک) مخرب باشه. در ضمن این تیمها نمیخوان شرکت رو بفروشن چون از موفقیت ما الهام گرفتن. اما با رقمهای بالای 500 میلیون یا 1 میلیارد دلار بهش فکر میکنن.
ایمیل دوم:
تحقیقات نشون داده بسیاری از طرحهای ادغام (M&A) شکست میخورن. به نظر بیشتر این ادغامها به این دلیل انجام میشن که مدیرعاملها از اینکه کسب و کارشون به جایی که میخوان برسه ناامید میشن و میگن این اقدام از هیچ کاری نکردن بهتره!!!
من ازت میخوام یه توضیح قانع کننده بهم بگی که چرا میخوای اینکار رو بکنی (داره به زاکربرگ میگه!)
1. خنثی کردن یه رقیب بالقوه؟ دلیل بدی هست چون یه نفر دیگه بلافاصله سبز میشه
2. جذب چند تا نخبه؟ به نظر خیلی گرونه
3. یکپارچه کردن محصولشون با محصول ما که بتونیم سرویسهایمون رو ارتقا بدیم؟ این میتونه قانع کننده باشه اگر یک چشم انداز روشن بدی که چطور پیاده سازی اون میتونه برای کاربرها عالی باشه و ما هم نمیتونیم تو زمان معقول این رو بسازیم.
ایمیل سوم:
زاکربرگ در جواب میگه که ترکیب علت 1 و 3 برام مهم هست. پلن اصلی ما این است که شرکتها رو بخریم و اجازه بدیم محصولاتشون کار کنه و ما به صورت همزمان مکانیزمهایی که اختراع کردن رو تو محصول خودمون اضافه کنیم.
دلیل 1 اینجا معقول هست چون در مورد محصولات مرتبط با شبکه اجتماعی همیشه اثر شبکهای وجود داره و تعداد مکانیزمهایی که میتونیم اختراع کنیم محدود هست. پس اگر یکی مثل اینستاگرام در ساخت یکی از این مکانیزمها برنده شد برای دیگران خیلی سخت است که جایگزین اون بشن و باید تلاش کنن چیز دیگری بسازن.
دلیل 3 هم فاکتور مهمی است. ما در هر حال ظرف 12 تا 24 ماه آینده این مکانیزمها را به محصولمون اضافه میکنیم. یعنی باید مکانیزمهای اونها رو در محصول خودمون بسازیم نه اینکه مستقیم محصولشون رو با خودمون یکپارچه کنیم.
با ترکیب 1 و 3 ما در واقع داریم زمان میخریم!. حتی اگه رقیبهای جدیدی هم بیان ما یک سال زمان خریدیم که ماکنیزمهاشون رو در محصولمون اضافه کنیم قبل از اینکه کسی به این اسکیل نزدیک بشه! در طول این مدت هم اگه اینها به محصول ما اضافه بشه عملا دیگه محصولات جدید به راحتی نمیتونن ترکشن بگیرن.
ایمیل چهارم:
من منظورم این نیست که این شرکتها رو بخریم که اونها رو از رقابت کردن با خودمون منعشون کنیم. خرید اونها به ما زمان و افرادی رو اضافه میکنه که بتونیم نوآوری اونها رو وارد محصولات اصلیمون کنیم. که این شیوه ای هست که ما اونها رو با خودمون یکپارچه(integrate) میکنیم نه اینکه ترکیبشون کنیم با خودمون(combine)
منبع: https://www.linkedin.com/posts/linasbeliunas_this-is-super-insightful-facebook-ceo-mark-activity-6843620694333366272-aVrT/
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
چند ایمیل در مورد تصمیمگیری برای خرید اینستاگرام منتشر شده که درسهای بسیار زیادی در خودش داره. بیان دقیق خواستهها، شفافیت بالا و صراحت در بیانش فوق العاده آموزنده است. توصیه میکنم حتما اصل ایمیلها رو بخوانید. من هم در زیر بخشهای مهم رو برای عزیزانی که وقت ندارند ذکر کردم:
ایمیل اول:
زاکربرگ نوشته که کسب و کارهایی مثل اینستاگرام به وجود اومدن که دارن شبکههای رقیبی برای ما میسازن. ویژگی بارزشون هم اینه که شبکه بزرگی دارن، تیم کوچک 10 تا 25 نفر دارن، رشد بالایی دارن و هیچ درآمدی ندارن!
شبکه این استارتاپها شکل گرفته و اگه رشد کنن ممکنه برای ما (فیسبوک) مخرب باشه. در ضمن این تیمها نمیخوان شرکت رو بفروشن چون از موفقیت ما الهام گرفتن. اما با رقمهای بالای 500 میلیون یا 1 میلیارد دلار بهش فکر میکنن.
ایمیل دوم:
تحقیقات نشون داده بسیاری از طرحهای ادغام (M&A) شکست میخورن. به نظر بیشتر این ادغامها به این دلیل انجام میشن که مدیرعاملها از اینکه کسب و کارشون به جایی که میخوان برسه ناامید میشن و میگن این اقدام از هیچ کاری نکردن بهتره!!!
من ازت میخوام یه توضیح قانع کننده بهم بگی که چرا میخوای اینکار رو بکنی (داره به زاکربرگ میگه!)
1. خنثی کردن یه رقیب بالقوه؟ دلیل بدی هست چون یه نفر دیگه بلافاصله سبز میشه
2. جذب چند تا نخبه؟ به نظر خیلی گرونه
3. یکپارچه کردن محصولشون با محصول ما که بتونیم سرویسهایمون رو ارتقا بدیم؟ این میتونه قانع کننده باشه اگر یک چشم انداز روشن بدی که چطور پیاده سازی اون میتونه برای کاربرها عالی باشه و ما هم نمیتونیم تو زمان معقول این رو بسازیم.
ایمیل سوم:
زاکربرگ در جواب میگه که ترکیب علت 1 و 3 برام مهم هست. پلن اصلی ما این است که شرکتها رو بخریم و اجازه بدیم محصولاتشون کار کنه و ما به صورت همزمان مکانیزمهایی که اختراع کردن رو تو محصول خودمون اضافه کنیم.
دلیل 1 اینجا معقول هست چون در مورد محصولات مرتبط با شبکه اجتماعی همیشه اثر شبکهای وجود داره و تعداد مکانیزمهایی که میتونیم اختراع کنیم محدود هست. پس اگر یکی مثل اینستاگرام در ساخت یکی از این مکانیزمها برنده شد برای دیگران خیلی سخت است که جایگزین اون بشن و باید تلاش کنن چیز دیگری بسازن.
دلیل 3 هم فاکتور مهمی است. ما در هر حال ظرف 12 تا 24 ماه آینده این مکانیزمها را به محصولمون اضافه میکنیم. یعنی باید مکانیزمهای اونها رو در محصول خودمون بسازیم نه اینکه مستقیم محصولشون رو با خودمون یکپارچه کنیم.
با ترکیب 1 و 3 ما در واقع داریم زمان میخریم!. حتی اگه رقیبهای جدیدی هم بیان ما یک سال زمان خریدیم که ماکنیزمهاشون رو در محصولمون اضافه کنیم قبل از اینکه کسی به این اسکیل نزدیک بشه! در طول این مدت هم اگه اینها به محصول ما اضافه بشه عملا دیگه محصولات جدید به راحتی نمیتونن ترکشن بگیرن.
ایمیل چهارم:
من منظورم این نیست که این شرکتها رو بخریم که اونها رو از رقابت کردن با خودمون منعشون کنیم. خرید اونها به ما زمان و افرادی رو اضافه میکنه که بتونیم نوآوری اونها رو وارد محصولات اصلیمون کنیم. که این شیوه ای هست که ما اونها رو با خودمون یکپارچه(integrate) میکنیم نه اینکه ترکیبشون کنیم با خودمون(combine)
منبع: https://www.linkedin.com/posts/linasbeliunas_this-is-super-insightful-facebook-ceo-mark-activity-6843620694333366272-aVrT/
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Linkedin
Linas Beliūnas on LinkedIn: This is super insightful! Facebook CEO Mark Zuckerberg and CFO David… | 400 comments
This is super insightful! Facebook CEO Mark Zuckerberg and CFO David Ebersman debate acquisition strategy👇
These emails are from February 27, 2012 and they… | 400 comments on LinkedIn
These emails are from February 27, 2012 and they… | 400 comments on LinkedIn
👍8❤1
ناکامولوژی، روی تاریک اکوسیستم
https://nakamology.ir/
ناکامولوژی اومده استارتاپهای شکست خورده ایرانی رو معرفی کرده و دلایلش رو هم تا حدی توضیح داده.
ناکامولوژی از این جهت ارزشمند هست که روی تاریک ماجرای استارتاپها کمتر توضیح داده میشه و علت شکستها درست بیان نمیشه.
با اینکه این سایت روی استارتاپها کار تحلیلی عمیقی انجام نداده ولی همچنان ارزشمند هست و بد نیست بهش نگاه بندازید
پینوشت: با تشکر از جناب عطارزاده عزیز بابت معرفی.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
https://nakamology.ir/
ناکامولوژی اومده استارتاپهای شکست خورده ایرانی رو معرفی کرده و دلایلش رو هم تا حدی توضیح داده.
ناکامولوژی از این جهت ارزشمند هست که روی تاریک ماجرای استارتاپها کمتر توضیح داده میشه و علت شکستها درست بیان نمیشه.
با اینکه این سایت روی استارتاپها کار تحلیلی عمیقی انجام نداده ولی همچنان ارزشمند هست و بد نیست بهش نگاه بندازید
پینوشت: با تشکر از جناب عطارزاده عزیز بابت معرفی.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍9
من باهوشم و بهتر از بقیه درست و غلط را تشخیص میدهم؟!
جمله ای معروف از ریموند نیکرسن هست که
در ساده ترین تعریف سوگیری تاییدی یعنی ما به نظراتمان میچسبیم، حتی زمانی که مدرکی علیه آن نظرات پیش چشمان باشد. مثلا اگر فلان سیاستمدار در نظرمان آدم فوق العاده ای باشد، فقط دستاوردهای او را خواهیم دید و توجهی به گندکاریهایش نخواهیم داشت. یا اگر احساس کنیم سفر به ماه دروغ بوده است تمام یوتیوب را در پی یافتن ویدئوهای اثبات کننده این نظریه زیر و رو میکنیم و ویدئوهایی که نظرمان را رد کند را به سادگی کنار میگذاریم!
علت این ماجرا این است که انسان ذاتا از تصور اینکه بر خطا باشند متنفر هستند و تمام نیرویشان را در استدلال کردن به کار میگیرند تا خودشان را قانع کنند که بر حق هستند، حتی اگر اینطور نباشد!
اما نکته مهمتر این است که هوش و استعداد هم دردی را دوا نمیکند و کمکی به رفع خطای سوگیری تاییدی نمیکند.
پژوهش ها نشان داده است که هنر انسانهای باهوش و تحصیل کرده فقط این است که بهتر از سایرین نسبت به حقانیت خوشان خاطر جمع میشوند ، چون مهارت بیشتری در تولید استدلالهای خودتوجیه گرانه دارند.
مقابله با خطای سوگیری تاییدی پیچیده است و همانطور که ذکر شد بسیاری از اوقات ما خودمان متوجه این خطا نیستیم. اما برخی راهکارها برای کاهش آن ذکر شده است که در زیر به اختصار به آن اشاره میکنم:
جستجوی دیدگاههای مخالف: سعی کنید به صورت فعال به دنبال اطلاعات و دیدگاههایی باشید که با نظرات و باورهای شما مخالف هستند.
پرسش از خود: همیشه از خود بپرسید که چرا به یک باور یا نظر خاص اعتقاد دارید و آیا دلایل کافی و منطقی برای آن دارید یا نه.
مشورت با دیگران: نظرات دیگران را بشنوید و از آنها بخواهید تا نقاط ضعف و قوت نظرات شما را بررسی کنند.
منبع: موهبت اختلاف، ترجمان علوم انسانی
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
جمله ای معروف از ریموند نیکرسن هست که
«اگر بخواهیم فقط یکی از موانع استدلال آوری انسان را نام ببریم که مهمتر از بقیه باشد، سوگیری تاییدی قطعا یکی از گزینه های اصلی است.»
در ساده ترین تعریف سوگیری تاییدی یعنی ما به نظراتمان میچسبیم، حتی زمانی که مدرکی علیه آن نظرات پیش چشمان باشد. مثلا اگر فلان سیاستمدار در نظرمان آدم فوق العاده ای باشد، فقط دستاوردهای او را خواهیم دید و توجهی به گندکاریهایش نخواهیم داشت. یا اگر احساس کنیم سفر به ماه دروغ بوده است تمام یوتیوب را در پی یافتن ویدئوهای اثبات کننده این نظریه زیر و رو میکنیم و ویدئوهایی که نظرمان را رد کند را به سادگی کنار میگذاریم!
علت این ماجرا این است که انسان ذاتا از تصور اینکه بر خطا باشند متنفر هستند و تمام نیرویشان را در استدلال کردن به کار میگیرند تا خودشان را قانع کنند که بر حق هستند، حتی اگر اینطور نباشد!
اما نکته مهمتر این است که هوش و استعداد هم دردی را دوا نمیکند و کمکی به رفع خطای سوگیری تاییدی نمیکند.
پژوهش ها نشان داده است که هنر انسانهای باهوش و تحصیل کرده فقط این است که بهتر از سایرین نسبت به حقانیت خوشان خاطر جمع میشوند ، چون مهارت بیشتری در تولید استدلالهای خودتوجیه گرانه دارند.
مقابله با خطای سوگیری تاییدی پیچیده است و همانطور که ذکر شد بسیاری از اوقات ما خودمان متوجه این خطا نیستیم. اما برخی راهکارها برای کاهش آن ذکر شده است که در زیر به اختصار به آن اشاره میکنم:
جستجوی دیدگاههای مخالف: سعی کنید به صورت فعال به دنبال اطلاعات و دیدگاههایی باشید که با نظرات و باورهای شما مخالف هستند.
پرسش از خود: همیشه از خود بپرسید که چرا به یک باور یا نظر خاص اعتقاد دارید و آیا دلایل کافی و منطقی برای آن دارید یا نه.
مشورت با دیگران: نظرات دیگران را بشنوید و از آنها بخواهید تا نقاط ضعف و قوت نظرات شما را بررسی کنند.
منبع: موهبت اختلاف، ترجمان علوم انسانی
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
❤2👍2👌2
۲۲ توصیه کاربردی برای استارتاپ ها
این توصیه های YC رو باید چندین بار بخونید. رعایت هر کدام از این نکات برای استارتاپ ها خیلی حیاتی است. برخی از نکات مهمش از دید من:
- همین الان لانچ کن
- یه چیزی بساز که مردم بخوان
- کارهایی بکن که مقیاس پذیر نیستند
- این پول شما نیست
- بخواب و ورزش کن، مراقب خودت باش
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
این توصیه های YC رو باید چندین بار بخونید. رعایت هر کدام از این نکات برای استارتاپ ها خیلی حیاتی است. برخی از نکات مهمش از دید من:
- همین الان لانچ کن
- یه چیزی بساز که مردم بخوان
- کارهایی بکن که مقیاس پذیر نیستند
- این پول شما نیست
- بخواب و ورزش کن، مراقب خودت باش
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
❤3
داده بدون زمینه هیچ ارزشی ندارد!
خیلی به ما گفتهاند که داده همه چیز است و تفکر داده-محور داشته باشید. اما داده بدون زمینه(context) هیچ چیزی نیست. یکی از مشکلاتی که اکثر افرادی که دنبال تفکر داده-محور هستند به آن مبتلا میشوند از دست دادن زمینه (context) بحث و غرق شدن در اعداد و ارقام است.
به یاد داشته باشید - اگر داده ها را به اندازه کافی شکنجه کنید، به هر چیزی اعتراف می کنند.
پینوشت: ممنون از آقای مهندس حمیدی برای ارسال این پیام و تذکر این موضوع
منبع: لینکداین آقای Linas Beliūnas
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
خیلی به ما گفتهاند که داده همه چیز است و تفکر داده-محور داشته باشید. اما داده بدون زمینه(context) هیچ چیزی نیست. یکی از مشکلاتی که اکثر افرادی که دنبال تفکر داده-محور هستند به آن مبتلا میشوند از دست دادن زمینه (context) بحث و غرق شدن در اعداد و ارقام است.
به یاد داشته باشید - اگر داده ها را به اندازه کافی شکنجه کنید، به هر چیزی اعتراف می کنند.
پینوشت: ممنون از آقای مهندس حمیدی برای ارسال این پیام و تذکر این موضوع
منبع: لینکداین آقای Linas Beliūnas
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👍10❤5👌2
چگونه میتوانم قانعتان کنم؟
در سالهای اخیر سونامی کتابها و مقالات در مورد اقناع روانه بازار شده است. بیشتر این مطالب در مورد این است که چطور بر مقاومت سرسختانه دیگران در مباحثات عقلانی پیروز شویم. در واقع این آثار میخواهند به این سوال پاسخ دهند که « چگونه ما- که منطقی و مطلع هستیم- میتوانیم در برابر آنها- که متحجر و عقب مانده هستند- پیروز شویم؟» گویی ماجرا از این قرار است که نویسندگان و خوانندگان احتمالی آنها، به دلیلی نامعلوم بیرون یا فراتر از به هم ریختگی گفتمان انسانی ایستاده و با خونسردی، کاستیهای آن را ارزیابی میکنند. مخاطبان این مطالب عاشق این هستند که دیگران را بشکنند، ویران کنند، شکست دهند و حذف کنند. تعجبی هم ندارد که افرادی که در طرف مقابل آنها هستند و قرار است اقناع شوند هم تا سر حد لجاجت و یکدندگی مقاومت کنند!
این اتفاق برآمده از تفکری است که به آن بازی محدود گفته میشود. بازیهای محدود مثل شطرنج یا فوتبال آغاز و پایان مشخصی دارد و بازی هنگامی به پایان میرسد که یک نفر ببرد و دیگری ببازد و یا هنگامی که زمان به اتمام برسد. اما بازی نامحدود پایان معینی ندارد و برنده و بازنده قطعی هم ندارد. بازیکنان در خلال بازی وارد میشود، میبرند و میبازند، اما بردها و باختهایشان صرفا لحظاتی در یک رویداد بی پایان است.
جیمز کارز در کتاب خود با نام بازیهای محدود و نامحدود تفکیکی مهم در مورد این نوع بازیها را بیان کرده است: «هدف بازی محدود برنده شدن است، هدف بازی نامحدود ادامه پیدا کردن بازی است». بنابراین در بازی محدود، علت وجودی قواعد آن است که همگان برنده بودن فرد برنده را بپذیرند و بازی را بتوان به پایان برد. اما در بازی نامحدود قواعد وجود دارند تا از برد مسلم و محتوم هر کسی جلوگیری کنند. به عنوان نمونه انتخابات خودش یک بازی محدود است و برنده و بازنده مشخص دارد. اما همه بازیکنان اذعان دارند که هیچ جناح و فردی بزرگتر از خود بازی نامحدود دموکراسی نیست. قواعد یک دمکراسی وقتی نیاز باشد تغییر میکند تا هیچ جناحی تا ابد نتواند بر همگان مسلط بماند.
همین مساله در مورد گفتگو و مخالفتورزیها در همه سطوح مشارکت انسانی وجود دارد. به عنوان مثال ما گاهی آنقدر با شدت و خشم میخواهیم برنده بحثها و مذاکرات شویم که فراموش میکنیم غایت جر و بحثها و مخالفتورزیهای ما باید آتیه بهتر برای سازمان باشد. در بازی نامحدود حتی وقتی به تندی با کسی مخالفت میورزید، به دنبال پیوند برقرار کردن و آموختن هستید، چون خواسته شما تداوم گفتگو و تداوم رابطه با فرد مقابل است. بنابراین در زمان بحث و مخالفت ورزی با دیگران باید این نکته را به خاطر داشته باشید که اینها راهی برای کمک به یکدیگر برای چیره شدن بر نقاط کور است. اما اگر تمرکز شما فقط بر اقناع دیگران باشد، واقعا طرف مقابل را نمیشنوید، چون راه را بر این امکان بسته آید و در نتیجه بازی را تبدیل به بازی برد-باخت و محدود کردهاید.
نکات زیر میتواند برای داشتن بحثهای ثمربخش کمککننده باشد:
- پیش از آنکه سروقت محتوای اختلاف نظر بروید رابطهای از جنس اعتماد بسازید
- در خصوص قبیله و دیدگاههایتان جزماندیش نباشید، شاید غلط باشند!
- به دیگران اجازه صحبت درباره تردیدها و رنجهایشان را بدهید
- در برابر رفتار خصمانه دیگران عمل متقابل منفی انجام ندهید و زنجیره را قطع کنید
- اجازه ندهید میلتان به پیروزی در بحث بر نگرش کلی شما اثر بگذارد
منابع:
کتاب موهبت اختلاف، نشر ترجمان
کتاب بازی بینهایت، سایمون سینک
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
در سالهای اخیر سونامی کتابها و مقالات در مورد اقناع روانه بازار شده است. بیشتر این مطالب در مورد این است که چطور بر مقاومت سرسختانه دیگران در مباحثات عقلانی پیروز شویم. در واقع این آثار میخواهند به این سوال پاسخ دهند که « چگونه ما- که منطقی و مطلع هستیم- میتوانیم در برابر آنها- که متحجر و عقب مانده هستند- پیروز شویم؟» گویی ماجرا از این قرار است که نویسندگان و خوانندگان احتمالی آنها، به دلیلی نامعلوم بیرون یا فراتر از به هم ریختگی گفتمان انسانی ایستاده و با خونسردی، کاستیهای آن را ارزیابی میکنند. مخاطبان این مطالب عاشق این هستند که دیگران را بشکنند، ویران کنند، شکست دهند و حذف کنند. تعجبی هم ندارد که افرادی که در طرف مقابل آنها هستند و قرار است اقناع شوند هم تا سر حد لجاجت و یکدندگی مقاومت کنند!
این اتفاق برآمده از تفکری است که به آن بازی محدود گفته میشود. بازیهای محدود مثل شطرنج یا فوتبال آغاز و پایان مشخصی دارد و بازی هنگامی به پایان میرسد که یک نفر ببرد و دیگری ببازد و یا هنگامی که زمان به اتمام برسد. اما بازی نامحدود پایان معینی ندارد و برنده و بازنده قطعی هم ندارد. بازیکنان در خلال بازی وارد میشود، میبرند و میبازند، اما بردها و باختهایشان صرفا لحظاتی در یک رویداد بی پایان است.
جیمز کارز در کتاب خود با نام بازیهای محدود و نامحدود تفکیکی مهم در مورد این نوع بازیها را بیان کرده است: «هدف بازی محدود برنده شدن است، هدف بازی نامحدود ادامه پیدا کردن بازی است». بنابراین در بازی محدود، علت وجودی قواعد آن است که همگان برنده بودن فرد برنده را بپذیرند و بازی را بتوان به پایان برد. اما در بازی نامحدود قواعد وجود دارند تا از برد مسلم و محتوم هر کسی جلوگیری کنند. به عنوان نمونه انتخابات خودش یک بازی محدود است و برنده و بازنده مشخص دارد. اما همه بازیکنان اذعان دارند که هیچ جناح و فردی بزرگتر از خود بازی نامحدود دموکراسی نیست. قواعد یک دمکراسی وقتی نیاز باشد تغییر میکند تا هیچ جناحی تا ابد نتواند بر همگان مسلط بماند.
همین مساله در مورد گفتگو و مخالفتورزیها در همه سطوح مشارکت انسانی وجود دارد. به عنوان مثال ما گاهی آنقدر با شدت و خشم میخواهیم برنده بحثها و مذاکرات شویم که فراموش میکنیم غایت جر و بحثها و مخالفتورزیهای ما باید آتیه بهتر برای سازمان باشد. در بازی نامحدود حتی وقتی به تندی با کسی مخالفت میورزید، به دنبال پیوند برقرار کردن و آموختن هستید، چون خواسته شما تداوم گفتگو و تداوم رابطه با فرد مقابل است. بنابراین در زمان بحث و مخالفت ورزی با دیگران باید این نکته را به خاطر داشته باشید که اینها راهی برای کمک به یکدیگر برای چیره شدن بر نقاط کور است. اما اگر تمرکز شما فقط بر اقناع دیگران باشد، واقعا طرف مقابل را نمیشنوید، چون راه را بر این امکان بسته آید و در نتیجه بازی را تبدیل به بازی برد-باخت و محدود کردهاید.
نکات زیر میتواند برای داشتن بحثهای ثمربخش کمککننده باشد:
- پیش از آنکه سروقت محتوای اختلاف نظر بروید رابطهای از جنس اعتماد بسازید
- در خصوص قبیله و دیدگاههایتان جزماندیش نباشید، شاید غلط باشند!
- به دیگران اجازه صحبت درباره تردیدها و رنجهایشان را بدهید
- در برابر رفتار خصمانه دیگران عمل متقابل منفی انجام ندهید و زنجیره را قطع کنید
- اجازه ندهید میلتان به پیروزی در بحث بر نگرش کلی شما اثر بگذارد
منابع:
کتاب موهبت اختلاف، نشر ترجمان
کتاب بازی بینهایت، سایمون سینک
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍4❤2
این خود اختلاف نظر نیست که ما را از هم جدا میکند. بلکه شکست در اختلاف سازنده است.
چند اصل پایه برای اختلاف نظر سازنده:
۱. ابتدا ارزشهای مشترکتان را تعیین کنید، قبل از ارائه دیدگاههای متفاوت
۲. طوری استدلال کنید که انگار حق با شما است.
۳. طوری گوش کنید که انگار قطعا در اشتباه هستید
۴. درباره اینکه چطور دفعه بعد بهتر با هم مواجهه کنید، بحث کنید.
منبع: توئیتر آدام گرنت
پینوشت: کانال Dailywisdomhub مطالب جالبی از توئیتر اندیشمندان مختلف رو جمع آوری و ترجمه میکنه که میتونید از اون بهره ببرید.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
چند اصل پایه برای اختلاف نظر سازنده:
۱. ابتدا ارزشهای مشترکتان را تعیین کنید، قبل از ارائه دیدگاههای متفاوت
۲. طوری استدلال کنید که انگار حق با شما است.
۳. طوری گوش کنید که انگار قطعا در اشتباه هستید
۴. درباره اینکه چطور دفعه بعد بهتر با هم مواجهه کنید، بحث کنید.
منبع: توئیتر آدام گرنت
پینوشت: کانال Dailywisdomhub مطالب جالبی از توئیتر اندیشمندان مختلف رو جمع آوری و ترجمه میکنه که میتونید از اون بهره ببرید.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍7👌2❤1
سوء استفاده از استراتژی بقای حیوانات؟
فریب یکی از استراتژی های اساسی بقا در قلمروی حیوانی است. خرس ها با عسل به دام میافتند، پروانهها به سودای یک شعله وسوسه انگیز به پرواز در میآیند و در آن میسوزند.
ما نیز به واسطه نبوغ انسانی، هزاران روش خفیف تر اما به همان اندازه فریبنده برای کسب سود از امیال همنوعانان خود یافته ایم.
منبع: کتاب شغل خوب، شغل پوچ
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
فریب یکی از استراتژی های اساسی بقا در قلمروی حیوانی است. خرس ها با عسل به دام میافتند، پروانهها به سودای یک شعله وسوسه انگیز به پرواز در میآیند و در آن میسوزند.
ما نیز به واسطه نبوغ انسانی، هزاران روش خفیف تر اما به همان اندازه فریبنده برای کسب سود از امیال همنوعانان خود یافته ایم.
منبع: کتاب شغل خوب، شغل پوچ
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍3
من همیشه میخواسته ام موفق باشم. تعریف موفق بودن، اهدا کردن چیزی به جهان است... و نیز شاد بودن در حال انجام آن عمل...
شما باید از آنچه انجام میدهید خشنود شوید. وگرنه نمیتوانید خیلی خوب عمل کنید.
دوم اینکه باید حس کنید که چیزی ارزشمند را اهدا میکنید...
اگر یکی از این عوامل موجود نباشد، احتمالا در کار خود با کمبود معنا مواجه میشوید.
پینوشت: جملات بالا اگرچه درست هست. اما توسط نورمن آگوستین مدیرعامل لاکهید مارتین ( بزرگترین تولید کننده جنگ افزار) گفته شده که علت مرگ میلیونها نفر در دنیا است. شاید اگر به جای جهان میگفت آمریکا جمله بهتری بود🤔
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
شما باید از آنچه انجام میدهید خشنود شوید. وگرنه نمیتوانید خیلی خوب عمل کنید.
دوم اینکه باید حس کنید که چیزی ارزشمند را اهدا میکنید...
اگر یکی از این عوامل موجود نباشد، احتمالا در کار خود با کمبود معنا مواجه میشوید.
پینوشت: جملات بالا اگرچه درست هست. اما توسط نورمن آگوستین مدیرعامل لاکهید مارتین ( بزرگترین تولید کننده جنگ افزار) گفته شده که علت مرگ میلیونها نفر در دنیا است. شاید اگر به جای جهان میگفت آمریکا جمله بهتری بود🤔
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍7🤣1
سلام. یک متن کوتاه در ویرگول در مورد پیچیدگی طراحی سیستمهای مبتنی بر خرد جمعی نوشتم که شاید برای برای دوستانی که در حوزه فناوری اطلاعات و طراحی سیستم فعال هستند مفید باشد.
https://vrgl.ir/2s1H7
https://vrgl.ir/2s1H7
ویرگول
چالشهای طراحی سیستمهای مبتنی بر خرد جمعی - ویرگول
سهمتو از چند سال پیش با ایده رتبه بندی تحلیلگران بازارهای مالی و تجمیع نظرات آنها برای طراحی سیستمی مبتنی بر خرد جمعی کار خود را شروع کرده…
❤3👍1
عاقلانی گرفتار در جهان ما دیوانگان!
خارج از متن و صرفا برای راهنمایی جهت جلوگیری از سردرگمی خواننده:
این متن در راستای برهم زدن ساختار رایج نوشتار های معمول بر خلاف ابتدا مقدمه، بدنه (پاراگراف های اول و دوم و سوم) و سپس نتیجه، در ابتدا دارای نتیجه، سپس بدنه ( با ساختار بدون ترتیب پاراگراف ها) و در انتها مقدمه می باشد. تلاشی ناشیانه برای شکستن ساختار معمول نوشتاری و شبیه سازی، برای نزدیک شدن به چگونگی شکل گیری یک اندیشه در جهان واقع، خارج از عرف، بدون ترتیب و پاره پاره!
بازده از جایی حاصل می شود که کسی برای آن اشتیاقی ندارد و ثروتی را خلق می کند که از نتیجه برهم زدن وضع موجود توسط افرادی با میل ضد تقلیدی، بدون آموختن آموزشهای رایج کارآفرینی، خلق خواهد شد.
شاید استارتاپ های بزرگ بعدی توسط تکنولوژیست هایی 23 متر پایین تر از سطح کارآفرینی، در حال ساخت است که جوابهایی خارج از چارچوب توافق شده ما، برای مفاهیمی چون مرگ، پوچی، آزادی و تنهایی پیدا کرده اند، مفاهیمی که در جهان انتزاع ما قرار گرفته اند و توافق برآن شده که غیر قابل حل اند اما این خود یک جواب تقلیدی است.
کدام حقیقت مهم است که افراد کمی با شما در آن هم عقیده هستند؟
جواب واقعی به این سوال عواقبی دارد که می تواند حاصل از تفکری درخشان باشد اما بیان آن به قیمت مورد نفرت قرار گرفتن در برابر اکثریت، تمام می شود.
هر شکوفایی تنها یکبار رخ می دهد که عملی منحصر به فرد با نتیجه ای تازه و عجیب و غریب است. محصولی ساخته شده توسط افرادی که شبیه به هیچ چیز قبل خود نیست شاید شباهت هایی داشته باشد اما به واقع آن چیز نیست، عملی که به جای آنکه بیشتر شبیه ساخت باشد شبیه به خلق است و گذاری از وضعیت موجود به وضعیتی جدید است.
بسیاری از کسب و کارهایی که امروزه به عنوان هیولاهایی بزرگ شناخته می شوند، وقتی کار خود را شروع کردند که هیچ کارآفرین دیگری تمایلی برای ساخت آن نداشت. شروع کسب و کار در بازاری اتفاق افتاد که اشتیاقی برای ساخت محصولی در آنجا وجود نداشت اما مشکل هنوز آنجا بود.
بازده معمولا در جایی اتفاق می افتد که کسی برای آن اشتیاقی ندارد. زمانی که سرمایه ای وارد یک کسب و کار می شود به جای آنکه خرج رقابت شود صرف بزرگ تر شدن کیک می شود نتیجه ای را حاصل می کند که قطعا بیشتر از حالت ابتدایی آن است.
وقتی در بیابان گلی کاشته می شود قطعا اولین واکنش ها این است، فردی که آن کار را انجام می دهد دیوانه است. اما اگر آن چیزی که فرد می بیند بیابان نباشد بلکه جنگلی آشفته است که نیاز به ساماندهی دارد چه؟
اگر تمام دیوانگانی که ما می بینیم عاقلانی باشند که به ناچار در جهان ما دیوانگان گرفتار شده باشند چه؟
قبل از ایلان ماسک چه کسی اشتیاقی برای ساخت یک شرکت فضایی داشت که بخواهد انسان را به مریخ ببرد؟
آیا زمانی که airbnb راه افتاد کارآفرین دیگری دوست داشت که فضای باقی مانده خانه ها را تبدیل به مکانی بهینه جهت کسب درآمد مالک آن کند یا صرفا دنبال ساخت آمازون یا فیس بوک بعدی بود؟
وقتی که انویدیا بر روی پردازش سریع قدم می گذاشت آیا دغدغه شرکت صنعتی دیگری در جهان این موضوع بود؟ یا هدفش ایجاد کارخانه دیگری با محصولی مشابه بقیه محصولات موجود در بازار بود؟
از شخصیتی که هیچ مقاله اختصاصی راجع به آموزش کارآفرینی ندارد و مقالاتش شامل نگاه های سیاسی اوست و تنها گفتار مکتوب او راجع به کارآفرینی، کتابی است که مقدمه آن، با تاکید بر بی اهمیت بودن آموزش فرمولی برای کارآفرینی جهت ساخت چیز بزرگ بعدی است، چه می توان یادگرفت؟
نویسنده: محمدمهدی دوستی | startuplab
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
خارج از متن و صرفا برای راهنمایی جهت جلوگیری از سردرگمی خواننده:
این متن در راستای برهم زدن ساختار رایج نوشتار های معمول بر خلاف ابتدا مقدمه، بدنه (پاراگراف های اول و دوم و سوم) و سپس نتیجه، در ابتدا دارای نتیجه، سپس بدنه ( با ساختار بدون ترتیب پاراگراف ها) و در انتها مقدمه می باشد. تلاشی ناشیانه برای شکستن ساختار معمول نوشتاری و شبیه سازی، برای نزدیک شدن به چگونگی شکل گیری یک اندیشه در جهان واقع، خارج از عرف، بدون ترتیب و پاره پاره!
بازده از جایی حاصل می شود که کسی برای آن اشتیاقی ندارد و ثروتی را خلق می کند که از نتیجه برهم زدن وضع موجود توسط افرادی با میل ضد تقلیدی، بدون آموختن آموزشهای رایج کارآفرینی، خلق خواهد شد.
شاید استارتاپ های بزرگ بعدی توسط تکنولوژیست هایی 23 متر پایین تر از سطح کارآفرینی، در حال ساخت است که جوابهایی خارج از چارچوب توافق شده ما، برای مفاهیمی چون مرگ، پوچی، آزادی و تنهایی پیدا کرده اند، مفاهیمی که در جهان انتزاع ما قرار گرفته اند و توافق برآن شده که غیر قابل حل اند اما این خود یک جواب تقلیدی است.
کدام حقیقت مهم است که افراد کمی با شما در آن هم عقیده هستند؟
جواب واقعی به این سوال عواقبی دارد که می تواند حاصل از تفکری درخشان باشد اما بیان آن به قیمت مورد نفرت قرار گرفتن در برابر اکثریت، تمام می شود.
هر شکوفایی تنها یکبار رخ می دهد که عملی منحصر به فرد با نتیجه ای تازه و عجیب و غریب است. محصولی ساخته شده توسط افرادی که شبیه به هیچ چیز قبل خود نیست شاید شباهت هایی داشته باشد اما به واقع آن چیز نیست، عملی که به جای آنکه بیشتر شبیه ساخت باشد شبیه به خلق است و گذاری از وضعیت موجود به وضعیتی جدید است.
بسیاری از کسب و کارهایی که امروزه به عنوان هیولاهایی بزرگ شناخته می شوند، وقتی کار خود را شروع کردند که هیچ کارآفرین دیگری تمایلی برای ساخت آن نداشت. شروع کسب و کار در بازاری اتفاق افتاد که اشتیاقی برای ساخت محصولی در آنجا وجود نداشت اما مشکل هنوز آنجا بود.
بازده معمولا در جایی اتفاق می افتد که کسی برای آن اشتیاقی ندارد. زمانی که سرمایه ای وارد یک کسب و کار می شود به جای آنکه خرج رقابت شود صرف بزرگ تر شدن کیک می شود نتیجه ای را حاصل می کند که قطعا بیشتر از حالت ابتدایی آن است.
وقتی در بیابان گلی کاشته می شود قطعا اولین واکنش ها این است، فردی که آن کار را انجام می دهد دیوانه است. اما اگر آن چیزی که فرد می بیند بیابان نباشد بلکه جنگلی آشفته است که نیاز به ساماندهی دارد چه؟
اگر تمام دیوانگانی که ما می بینیم عاقلانی باشند که به ناچار در جهان ما دیوانگان گرفتار شده باشند چه؟
قبل از ایلان ماسک چه کسی اشتیاقی برای ساخت یک شرکت فضایی داشت که بخواهد انسان را به مریخ ببرد؟
آیا زمانی که airbnb راه افتاد کارآفرین دیگری دوست داشت که فضای باقی مانده خانه ها را تبدیل به مکانی بهینه جهت کسب درآمد مالک آن کند یا صرفا دنبال ساخت آمازون یا فیس بوک بعدی بود؟
وقتی که انویدیا بر روی پردازش سریع قدم می گذاشت آیا دغدغه شرکت صنعتی دیگری در جهان این موضوع بود؟ یا هدفش ایجاد کارخانه دیگری با محصولی مشابه بقیه محصولات موجود در بازار بود؟
از شخصیتی که هیچ مقاله اختصاصی راجع به آموزش کارآفرینی ندارد و مقالاتش شامل نگاه های سیاسی اوست و تنها گفتار مکتوب او راجع به کارآفرینی، کتابی است که مقدمه آن، با تاکید بر بی اهمیت بودن آموزش فرمولی برای کارآفرینی جهت ساخت چیز بزرگ بعدی است، چه می توان یادگرفت؟
نویسنده: محمدمهدی دوستی | startuplab
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
Startuplab | استارتاپ لب
کانالی برای علاقهمندان به کارآفرینی و طراحان سازنده آیندهنگر
ارتباط: @mohammadmahdidoosti
ارتباط: @mohammadmahdidoosti
❤3👍2
Forwarded from هوشیو | رسانه تخصصی هوش مصنوعی
🔹وبینار رایگان آینده ترید در بازارهای مالی با توسعه هوش مصنوعی
🔰 توسعه شدید هوش مصنوعی افق های جدیدی را پیش روی معامله گران و سرمایهگذاران گشوده است. پیشبینی دقیقتر بازار، پیشنهاد استراتژی شخصی سازی شده، تحلیل بر خط احساسات و حل مشکلات رگولاتوری با افزایش شفافیت بازار از جمله موضوعاتی است که در آینده بهبودهای زیادی را تجربه خواهد کرد.
🔰در وبینار «آینده ترید در بازارهای مالی با توسعه هوش مصنوعی» با دکتر احمد خلیلی، دکترای مدیریت IT از دانشگاه تهران و همبنیانگذار سهمتو ، همراه خواهیم بود تا مروری بر روندهای هوش مصنوعی داشته باشیم و علاوه بر آن به سوالاتی درمورد آینده کلی بازار با توسعه هوش مصنوعی پاسخ دهیم.
منتظر حضور گرم شما در این وبینار هستیم.
لینک ثبت نام: https://hooshio.com/webinar
🆔@hooshio
#وبینار #هوش_مصنوعی
🔰 توسعه شدید هوش مصنوعی افق های جدیدی را پیش روی معامله گران و سرمایهگذاران گشوده است. پیشبینی دقیقتر بازار، پیشنهاد استراتژی شخصی سازی شده، تحلیل بر خط احساسات و حل مشکلات رگولاتوری با افزایش شفافیت بازار از جمله موضوعاتی است که در آینده بهبودهای زیادی را تجربه خواهد کرد.
🔰در وبینار «آینده ترید در بازارهای مالی با توسعه هوش مصنوعی» با دکتر احمد خلیلی، دکترای مدیریت IT از دانشگاه تهران و همبنیانگذار سهمتو ، همراه خواهیم بود تا مروری بر روندهای هوش مصنوعی داشته باشیم و علاوه بر آن به سوالاتی درمورد آینده کلی بازار با توسعه هوش مصنوعی پاسخ دهیم.
منتظر حضور گرم شما در این وبینار هستیم.
لینک ثبت نام: https://hooshio.com/webinar
🆔@hooshio
#وبینار #هوش_مصنوعی
👏7
داشتن ذهنیت موسس توسط تمامی کارکنانی که در استارتاپ فعال هستند از اهمیت ویژه ای برخوردار است. همیشه روی این موضوع تاکید میشود که تمامی افرادی که در استارتاپتان فعال هستند را مثل یک موسس (فاندر) ببینید. این کار باعث میشود بتوانید DNA موفقیت خودتان را تکثیر کنید و ساختاری مقیاسپذیر بسازید.
کتاب ذهنیت موسس سه ویژگی بارز برای این افراد ذکر کرده است که عبارتند از:
- شورشی بودن : کسب و کار را مثل جنگ علیه صنعت یا تفکر رایج ببینید و به دنبال حمایت از مشتریانی که تا کنون خدمات شایسته ای دریافت نکردهاند باشید
- ذهنیت مالکانه: کارکنان در هر سطحی خود تصمیم میگیرند و اهداف خود دنبال میکنند. کارکنان به قدری به شرکت متعهدند که مثل مالکان واقعی شرکت احساس و عمل میکنند.
- وسواس به خط مقدم: فکر و ذکر افراد سازمان توجه به جزییات تجربه مشتری و نحوه انجام دادن فعالیتها در سازمان باشد. وسواس در مورد کارمندان خط مقدم، توجه به تک تک مشتریان و به جزییات کسب و کار ذهنیت غالبتان باشد.
منبع: کتاب ذهنیت موسس
پینوشت: به مولفههایی که سازنده هر یک از ابعاد این ذهینت توجه کنید.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
کتاب ذهنیت موسس سه ویژگی بارز برای این افراد ذکر کرده است که عبارتند از:
- شورشی بودن : کسب و کار را مثل جنگ علیه صنعت یا تفکر رایج ببینید و به دنبال حمایت از مشتریانی که تا کنون خدمات شایسته ای دریافت نکردهاند باشید
- ذهنیت مالکانه: کارکنان در هر سطحی خود تصمیم میگیرند و اهداف خود دنبال میکنند. کارکنان به قدری به شرکت متعهدند که مثل مالکان واقعی شرکت احساس و عمل میکنند.
- وسواس به خط مقدم: فکر و ذکر افراد سازمان توجه به جزییات تجربه مشتری و نحوه انجام دادن فعالیتها در سازمان باشد. وسواس در مورد کارمندان خط مقدم، توجه به تک تک مشتریان و به جزییات کسب و کار ذهنیت غالبتان باشد.
منبع: کتاب ذهنیت موسس
پینوشت: به مولفههایی که سازنده هر یک از ابعاد این ذهینت توجه کنید.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
❤4👍4
Forwarded from VPN CLUB
سرگرم تلگرام بودیم، آمریکا یک رای خیلی مهم و پرنکته در مورد پلتفرمها صادر کرد و در پرونده Blackout Challenge که منجر به مرگ 20 کودک شده بود تیکتاک و مسئول دونست. اولین باره در آمریکا از section 230 قانون CDA همچین تفسیری میشه (عکس). قانون و ببینید و حدس بزنید قاضی چه کرده:)
قاضی پرونده تیکتاک انقدر زیبا و تکنیکی مهمترین سپر قانونی پلتفرمها تو آمریکا رو با استفاده از استدلال خودشون تو پروندههای قبلی بی اثر کرده حیفه واقعا نخونید:)
پیشنهاد میکنم حالا که بحث پلتفرمها داغه این مطلب خلاصه رو بخونید چون روی همه پلتفرمها اثر خواهد گذاشت.
⬇️⬇️
قاضی پرونده تیکتاک انقدر زیبا و تکنیکی مهمترین سپر قانونی پلتفرمها تو آمریکا رو با استفاده از استدلال خودشون تو پروندههای قبلی بی اثر کرده حیفه واقعا نخونید:)
پیشنهاد میکنم حالا که بحث پلتفرمها داغه این مطلب خلاصه رو بخونید چون روی همه پلتفرمها اثر خواهد گذاشت.
⬇️⬇️
👍1