سوء استفاده از استراتژی بقای حیوانات؟
فریب یکی از استراتژی های اساسی بقا در قلمروی حیوانی است. خرس ها با عسل به دام میافتند، پروانهها به سودای یک شعله وسوسه انگیز به پرواز در میآیند و در آن میسوزند.
ما نیز به واسطه نبوغ انسانی، هزاران روش خفیف تر اما به همان اندازه فریبنده برای کسب سود از امیال همنوعانان خود یافته ایم.
منبع: کتاب شغل خوب، شغل پوچ
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
فریب یکی از استراتژی های اساسی بقا در قلمروی حیوانی است. خرس ها با عسل به دام میافتند، پروانهها به سودای یک شعله وسوسه انگیز به پرواز در میآیند و در آن میسوزند.
ما نیز به واسطه نبوغ انسانی، هزاران روش خفیف تر اما به همان اندازه فریبنده برای کسب سود از امیال همنوعانان خود یافته ایم.
منبع: کتاب شغل خوب، شغل پوچ
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍3
من همیشه میخواسته ام موفق باشم. تعریف موفق بودن، اهدا کردن چیزی به جهان است... و نیز شاد بودن در حال انجام آن عمل...
شما باید از آنچه انجام میدهید خشنود شوید. وگرنه نمیتوانید خیلی خوب عمل کنید.
دوم اینکه باید حس کنید که چیزی ارزشمند را اهدا میکنید...
اگر یکی از این عوامل موجود نباشد، احتمالا در کار خود با کمبود معنا مواجه میشوید.
پینوشت: جملات بالا اگرچه درست هست. اما توسط نورمن آگوستین مدیرعامل لاکهید مارتین ( بزرگترین تولید کننده جنگ افزار) گفته شده که علت مرگ میلیونها نفر در دنیا است. شاید اگر به جای جهان میگفت آمریکا جمله بهتری بود🤔
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
شما باید از آنچه انجام میدهید خشنود شوید. وگرنه نمیتوانید خیلی خوب عمل کنید.
دوم اینکه باید حس کنید که چیزی ارزشمند را اهدا میکنید...
اگر یکی از این عوامل موجود نباشد، احتمالا در کار خود با کمبود معنا مواجه میشوید.
پینوشت: جملات بالا اگرچه درست هست. اما توسط نورمن آگوستین مدیرعامل لاکهید مارتین ( بزرگترین تولید کننده جنگ افزار) گفته شده که علت مرگ میلیونها نفر در دنیا است. شاید اگر به جای جهان میگفت آمریکا جمله بهتری بود🤔
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍7🤣1
سلام. یک متن کوتاه در ویرگول در مورد پیچیدگی طراحی سیستمهای مبتنی بر خرد جمعی نوشتم که شاید برای برای دوستانی که در حوزه فناوری اطلاعات و طراحی سیستم فعال هستند مفید باشد.
https://vrgl.ir/2s1H7
https://vrgl.ir/2s1H7
ویرگول
چالشهای طراحی سیستمهای مبتنی بر خرد جمعی - ویرگول
سهمتو از چند سال پیش با ایده رتبه بندی تحلیلگران بازارهای مالی و تجمیع نظرات آنها برای طراحی سیستمی مبتنی بر خرد جمعی کار خود را شروع کرده…
❤3👍1
عاقلانی گرفتار در جهان ما دیوانگان!
خارج از متن و صرفا برای راهنمایی جهت جلوگیری از سردرگمی خواننده:
این متن در راستای برهم زدن ساختار رایج نوشتار های معمول بر خلاف ابتدا مقدمه، بدنه (پاراگراف های اول و دوم و سوم) و سپس نتیجه، در ابتدا دارای نتیجه، سپس بدنه ( با ساختار بدون ترتیب پاراگراف ها) و در انتها مقدمه می باشد. تلاشی ناشیانه برای شکستن ساختار معمول نوشتاری و شبیه سازی، برای نزدیک شدن به چگونگی شکل گیری یک اندیشه در جهان واقع، خارج از عرف، بدون ترتیب و پاره پاره!
بازده از جایی حاصل می شود که کسی برای آن اشتیاقی ندارد و ثروتی را خلق می کند که از نتیجه برهم زدن وضع موجود توسط افرادی با میل ضد تقلیدی، بدون آموختن آموزشهای رایج کارآفرینی، خلق خواهد شد.
شاید استارتاپ های بزرگ بعدی توسط تکنولوژیست هایی 23 متر پایین تر از سطح کارآفرینی، در حال ساخت است که جوابهایی خارج از چارچوب توافق شده ما، برای مفاهیمی چون مرگ، پوچی، آزادی و تنهایی پیدا کرده اند، مفاهیمی که در جهان انتزاع ما قرار گرفته اند و توافق برآن شده که غیر قابل حل اند اما این خود یک جواب تقلیدی است.
کدام حقیقت مهم است که افراد کمی با شما در آن هم عقیده هستند؟
جواب واقعی به این سوال عواقبی دارد که می تواند حاصل از تفکری درخشان باشد اما بیان آن به قیمت مورد نفرت قرار گرفتن در برابر اکثریت، تمام می شود.
هر شکوفایی تنها یکبار رخ می دهد که عملی منحصر به فرد با نتیجه ای تازه و عجیب و غریب است. محصولی ساخته شده توسط افرادی که شبیه به هیچ چیز قبل خود نیست شاید شباهت هایی داشته باشد اما به واقع آن چیز نیست، عملی که به جای آنکه بیشتر شبیه ساخت باشد شبیه به خلق است و گذاری از وضعیت موجود به وضعیتی جدید است.
بسیاری از کسب و کارهایی که امروزه به عنوان هیولاهایی بزرگ شناخته می شوند، وقتی کار خود را شروع کردند که هیچ کارآفرین دیگری تمایلی برای ساخت آن نداشت. شروع کسب و کار در بازاری اتفاق افتاد که اشتیاقی برای ساخت محصولی در آنجا وجود نداشت اما مشکل هنوز آنجا بود.
بازده معمولا در جایی اتفاق می افتد که کسی برای آن اشتیاقی ندارد. زمانی که سرمایه ای وارد یک کسب و کار می شود به جای آنکه خرج رقابت شود صرف بزرگ تر شدن کیک می شود نتیجه ای را حاصل می کند که قطعا بیشتر از حالت ابتدایی آن است.
وقتی در بیابان گلی کاشته می شود قطعا اولین واکنش ها این است، فردی که آن کار را انجام می دهد دیوانه است. اما اگر آن چیزی که فرد می بیند بیابان نباشد بلکه جنگلی آشفته است که نیاز به ساماندهی دارد چه؟
اگر تمام دیوانگانی که ما می بینیم عاقلانی باشند که به ناچار در جهان ما دیوانگان گرفتار شده باشند چه؟
قبل از ایلان ماسک چه کسی اشتیاقی برای ساخت یک شرکت فضایی داشت که بخواهد انسان را به مریخ ببرد؟
آیا زمانی که airbnb راه افتاد کارآفرین دیگری دوست داشت که فضای باقی مانده خانه ها را تبدیل به مکانی بهینه جهت کسب درآمد مالک آن کند یا صرفا دنبال ساخت آمازون یا فیس بوک بعدی بود؟
وقتی که انویدیا بر روی پردازش سریع قدم می گذاشت آیا دغدغه شرکت صنعتی دیگری در جهان این موضوع بود؟ یا هدفش ایجاد کارخانه دیگری با محصولی مشابه بقیه محصولات موجود در بازار بود؟
از شخصیتی که هیچ مقاله اختصاصی راجع به آموزش کارآفرینی ندارد و مقالاتش شامل نگاه های سیاسی اوست و تنها گفتار مکتوب او راجع به کارآفرینی، کتابی است که مقدمه آن، با تاکید بر بی اهمیت بودن آموزش فرمولی برای کارآفرینی جهت ساخت چیز بزرگ بعدی است، چه می توان یادگرفت؟
نویسنده: محمدمهدی دوستی | startuplab
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
خارج از متن و صرفا برای راهنمایی جهت جلوگیری از سردرگمی خواننده:
این متن در راستای برهم زدن ساختار رایج نوشتار های معمول بر خلاف ابتدا مقدمه، بدنه (پاراگراف های اول و دوم و سوم) و سپس نتیجه، در ابتدا دارای نتیجه، سپس بدنه ( با ساختار بدون ترتیب پاراگراف ها) و در انتها مقدمه می باشد. تلاشی ناشیانه برای شکستن ساختار معمول نوشتاری و شبیه سازی، برای نزدیک شدن به چگونگی شکل گیری یک اندیشه در جهان واقع، خارج از عرف، بدون ترتیب و پاره پاره!
بازده از جایی حاصل می شود که کسی برای آن اشتیاقی ندارد و ثروتی را خلق می کند که از نتیجه برهم زدن وضع موجود توسط افرادی با میل ضد تقلیدی، بدون آموختن آموزشهای رایج کارآفرینی، خلق خواهد شد.
شاید استارتاپ های بزرگ بعدی توسط تکنولوژیست هایی 23 متر پایین تر از سطح کارآفرینی، در حال ساخت است که جوابهایی خارج از چارچوب توافق شده ما، برای مفاهیمی چون مرگ، پوچی، آزادی و تنهایی پیدا کرده اند، مفاهیمی که در جهان انتزاع ما قرار گرفته اند و توافق برآن شده که غیر قابل حل اند اما این خود یک جواب تقلیدی است.
کدام حقیقت مهم است که افراد کمی با شما در آن هم عقیده هستند؟
جواب واقعی به این سوال عواقبی دارد که می تواند حاصل از تفکری درخشان باشد اما بیان آن به قیمت مورد نفرت قرار گرفتن در برابر اکثریت، تمام می شود.
هر شکوفایی تنها یکبار رخ می دهد که عملی منحصر به فرد با نتیجه ای تازه و عجیب و غریب است. محصولی ساخته شده توسط افرادی که شبیه به هیچ چیز قبل خود نیست شاید شباهت هایی داشته باشد اما به واقع آن چیز نیست، عملی که به جای آنکه بیشتر شبیه ساخت باشد شبیه به خلق است و گذاری از وضعیت موجود به وضعیتی جدید است.
بسیاری از کسب و کارهایی که امروزه به عنوان هیولاهایی بزرگ شناخته می شوند، وقتی کار خود را شروع کردند که هیچ کارآفرین دیگری تمایلی برای ساخت آن نداشت. شروع کسب و کار در بازاری اتفاق افتاد که اشتیاقی برای ساخت محصولی در آنجا وجود نداشت اما مشکل هنوز آنجا بود.
بازده معمولا در جایی اتفاق می افتد که کسی برای آن اشتیاقی ندارد. زمانی که سرمایه ای وارد یک کسب و کار می شود به جای آنکه خرج رقابت شود صرف بزرگ تر شدن کیک می شود نتیجه ای را حاصل می کند که قطعا بیشتر از حالت ابتدایی آن است.
وقتی در بیابان گلی کاشته می شود قطعا اولین واکنش ها این است، فردی که آن کار را انجام می دهد دیوانه است. اما اگر آن چیزی که فرد می بیند بیابان نباشد بلکه جنگلی آشفته است که نیاز به ساماندهی دارد چه؟
اگر تمام دیوانگانی که ما می بینیم عاقلانی باشند که به ناچار در جهان ما دیوانگان گرفتار شده باشند چه؟
قبل از ایلان ماسک چه کسی اشتیاقی برای ساخت یک شرکت فضایی داشت که بخواهد انسان را به مریخ ببرد؟
آیا زمانی که airbnb راه افتاد کارآفرین دیگری دوست داشت که فضای باقی مانده خانه ها را تبدیل به مکانی بهینه جهت کسب درآمد مالک آن کند یا صرفا دنبال ساخت آمازون یا فیس بوک بعدی بود؟
وقتی که انویدیا بر روی پردازش سریع قدم می گذاشت آیا دغدغه شرکت صنعتی دیگری در جهان این موضوع بود؟ یا هدفش ایجاد کارخانه دیگری با محصولی مشابه بقیه محصولات موجود در بازار بود؟
از شخصیتی که هیچ مقاله اختصاصی راجع به آموزش کارآفرینی ندارد و مقالاتش شامل نگاه های سیاسی اوست و تنها گفتار مکتوب او راجع به کارآفرینی، کتابی است که مقدمه آن، با تاکید بر بی اهمیت بودن آموزش فرمولی برای کارآفرینی جهت ساخت چیز بزرگ بعدی است، چه می توان یادگرفت؟
نویسنده: محمدمهدی دوستی | startuplab
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
Startuplab | استارتاپ لب
کانالی برای علاقهمندان به کارآفرینی و طراحان سازنده آیندهنگر
ارتباط: @mohammadmahdidoosti
ارتباط: @mohammadmahdidoosti
❤3👍2
Forwarded from هوشیو | رسانه تخصصی هوش مصنوعی
🔹وبینار رایگان آینده ترید در بازارهای مالی با توسعه هوش مصنوعی
🔰 توسعه شدید هوش مصنوعی افق های جدیدی را پیش روی معامله گران و سرمایهگذاران گشوده است. پیشبینی دقیقتر بازار، پیشنهاد استراتژی شخصی سازی شده، تحلیل بر خط احساسات و حل مشکلات رگولاتوری با افزایش شفافیت بازار از جمله موضوعاتی است که در آینده بهبودهای زیادی را تجربه خواهد کرد.
🔰در وبینار «آینده ترید در بازارهای مالی با توسعه هوش مصنوعی» با دکتر احمد خلیلی، دکترای مدیریت IT از دانشگاه تهران و همبنیانگذار سهمتو ، همراه خواهیم بود تا مروری بر روندهای هوش مصنوعی داشته باشیم و علاوه بر آن به سوالاتی درمورد آینده کلی بازار با توسعه هوش مصنوعی پاسخ دهیم.
منتظر حضور گرم شما در این وبینار هستیم.
لینک ثبت نام: https://hooshio.com/webinar
🆔@hooshio
#وبینار #هوش_مصنوعی
🔰 توسعه شدید هوش مصنوعی افق های جدیدی را پیش روی معامله گران و سرمایهگذاران گشوده است. پیشبینی دقیقتر بازار، پیشنهاد استراتژی شخصی سازی شده، تحلیل بر خط احساسات و حل مشکلات رگولاتوری با افزایش شفافیت بازار از جمله موضوعاتی است که در آینده بهبودهای زیادی را تجربه خواهد کرد.
🔰در وبینار «آینده ترید در بازارهای مالی با توسعه هوش مصنوعی» با دکتر احمد خلیلی، دکترای مدیریت IT از دانشگاه تهران و همبنیانگذار سهمتو ، همراه خواهیم بود تا مروری بر روندهای هوش مصنوعی داشته باشیم و علاوه بر آن به سوالاتی درمورد آینده کلی بازار با توسعه هوش مصنوعی پاسخ دهیم.
منتظر حضور گرم شما در این وبینار هستیم.
لینک ثبت نام: https://hooshio.com/webinar
🆔@hooshio
#وبینار #هوش_مصنوعی
👏7
داشتن ذهنیت موسس توسط تمامی کارکنانی که در استارتاپ فعال هستند از اهمیت ویژه ای برخوردار است. همیشه روی این موضوع تاکید میشود که تمامی افرادی که در استارتاپتان فعال هستند را مثل یک موسس (فاندر) ببینید. این کار باعث میشود بتوانید DNA موفقیت خودتان را تکثیر کنید و ساختاری مقیاسپذیر بسازید.
کتاب ذهنیت موسس سه ویژگی بارز برای این افراد ذکر کرده است که عبارتند از:
- شورشی بودن : کسب و کار را مثل جنگ علیه صنعت یا تفکر رایج ببینید و به دنبال حمایت از مشتریانی که تا کنون خدمات شایسته ای دریافت نکردهاند باشید
- ذهنیت مالکانه: کارکنان در هر سطحی خود تصمیم میگیرند و اهداف خود دنبال میکنند. کارکنان به قدری به شرکت متعهدند که مثل مالکان واقعی شرکت احساس و عمل میکنند.
- وسواس به خط مقدم: فکر و ذکر افراد سازمان توجه به جزییات تجربه مشتری و نحوه انجام دادن فعالیتها در سازمان باشد. وسواس در مورد کارمندان خط مقدم، توجه به تک تک مشتریان و به جزییات کسب و کار ذهنیت غالبتان باشد.
منبع: کتاب ذهنیت موسس
پینوشت: به مولفههایی که سازنده هر یک از ابعاد این ذهینت توجه کنید.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
کتاب ذهنیت موسس سه ویژگی بارز برای این افراد ذکر کرده است که عبارتند از:
- شورشی بودن : کسب و کار را مثل جنگ علیه صنعت یا تفکر رایج ببینید و به دنبال حمایت از مشتریانی که تا کنون خدمات شایسته ای دریافت نکردهاند باشید
- ذهنیت مالکانه: کارکنان در هر سطحی خود تصمیم میگیرند و اهداف خود دنبال میکنند. کارکنان به قدری به شرکت متعهدند که مثل مالکان واقعی شرکت احساس و عمل میکنند.
- وسواس به خط مقدم: فکر و ذکر افراد سازمان توجه به جزییات تجربه مشتری و نحوه انجام دادن فعالیتها در سازمان باشد. وسواس در مورد کارمندان خط مقدم، توجه به تک تک مشتریان و به جزییات کسب و کار ذهنیت غالبتان باشد.
منبع: کتاب ذهنیت موسس
پینوشت: به مولفههایی که سازنده هر یک از ابعاد این ذهینت توجه کنید.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
❤4👍4
Forwarded from VPN CLUB
سرگرم تلگرام بودیم، آمریکا یک رای خیلی مهم و پرنکته در مورد پلتفرمها صادر کرد و در پرونده Blackout Challenge که منجر به مرگ 20 کودک شده بود تیکتاک و مسئول دونست. اولین باره در آمریکا از section 230 قانون CDA همچین تفسیری میشه (عکس). قانون و ببینید و حدس بزنید قاضی چه کرده:)
قاضی پرونده تیکتاک انقدر زیبا و تکنیکی مهمترین سپر قانونی پلتفرمها تو آمریکا رو با استفاده از استدلال خودشون تو پروندههای قبلی بی اثر کرده حیفه واقعا نخونید:)
پیشنهاد میکنم حالا که بحث پلتفرمها داغه این مطلب خلاصه رو بخونید چون روی همه پلتفرمها اثر خواهد گذاشت.
⬇️⬇️
قاضی پرونده تیکتاک انقدر زیبا و تکنیکی مهمترین سپر قانونی پلتفرمها تو آمریکا رو با استفاده از استدلال خودشون تو پروندههای قبلی بی اثر کرده حیفه واقعا نخونید:)
پیشنهاد میکنم حالا که بحث پلتفرمها داغه این مطلب خلاصه رو بخونید چون روی همه پلتفرمها اثر خواهد گذاشت.
⬇️⬇️
👍1
Forwarded from VPN CLUB
اینجا قاضی مرجع بالاتر برای اولین بار یک خوانش جدید ارائه میده و میگه این ماده فقط برای مواردیه که از پلتفرم برای محتوا یا فعالیت یک نفر دیگه(Third-party) شکایت شده نه وقتی واسه فعالیت خودش شکایت شده(First-party).
خب ویدیو که مال یکی دیگه بوده، قاضی چی میگه پس؟!
👇
خب ویدیو که مال یکی دیگه بوده، قاضی چی میگه پس؟!
👇
Forwarded from VPN CLUB
ㅤ
قاضی استدلال پلتفرمها تو کیسهای قبلی و علیه خودشون استفاده میکنه. تو یکی از کیسها پلتفرمها در مخالفت تنظیمگری گفته بودن همین الگوریتم نمایش مطالبی که ما استفاده میکنیم و میگیم چی و کی ببینه یک expressive product حساب میشه و زیر اصل Free speech قرار میگیره و گیر ندید به ما.
قاضی میگه مگه نگفتید این الگوریتم ما خودش expressive product حساب میشه و رای هم گرفتید. الان شما یک پلتفرم Passive نیستید که هر کسی بیاد هر چی خواست بذاره بره. recommender system شما تصمیم میگیره چی و به کی نشون میده که کاربر حال کنه، پس موضوع اصلا شخص ثالث نیست.
و رای زیبا
👇
قاضی میگه این ماده از پلتفرم در مقابل وجود اون ویدیو تو تیکتاک محافظت میکنه، اما مسئولیت تیک تاک در مورد درست مدیریت نکردن محتوا و targeted recommender system از بین نمیره چون یک فعل First-person محسوب میشه و از شمول اون ماده که مربوط به محتوا Third-person میشه خارجه.
تمام
منبع
قاضی استدلال پلتفرمها تو کیسهای قبلی و علیه خودشون استفاده میکنه. تو یکی از کیسها پلتفرمها در مخالفت تنظیمگری گفته بودن همین الگوریتم نمایش مطالبی که ما استفاده میکنیم و میگیم چی و کی ببینه یک expressive product حساب میشه و زیر اصل Free speech قرار میگیره و گیر ندید به ما.
قاضی میگه مگه نگفتید این الگوریتم ما خودش expressive product حساب میشه و رای هم گرفتید. الان شما یک پلتفرم Passive نیستید که هر کسی بیاد هر چی خواست بذاره بره. recommender system شما تصمیم میگیره چی و به کی نشون میده که کاربر حال کنه، پس موضوع اصلا شخص ثالث نیست.
و رای زیبا
👇
قاضی میگه این ماده از پلتفرم در مقابل وجود اون ویدیو تو تیکتاک محافظت میکنه، اما مسئولیت تیک تاک در مورد درست مدیریت نکردن محتوا و targeted recommender system از بین نمیره چون یک فعل First-person محسوب میشه و از شمول اون ماده که مربوط به محتوا Third-person میشه خارجه.
تمام
منبع
پستهای بالا برای دوستانی که کمی حرفه ای موضوعات مربوط به پلتفرمهای رو دنبال میکنند میتونه خیلی جذاب باشه. از این جهت بدون تغییر کاملش رو گذاشتم
🔥4👍2
اگر مدیرعامل لگو (LEGO) بودی چه کار میکردی؟
به احتمال زیاد نام لگو را به عنوان پرچم دار اسبابازیهای موسوم به خانه سازی بسیار شنیده اید. لگو را در دهه ۱۹۳۰ اوله کرک کریستنسن تاسیس کرد. او کسی بود که خودش را وقف ساختن مدل کسب و کاری تکرارپذیر بر اساس سیستم به هم چسباندن قطعات پلاستیکی کرد. کریستنسن و جانشینان وی پس از مرگ او توانستند در طی شصت سال درآمد شرکت را به ۱.۳ میلیارد دلار برسانند.
همانطور که حدس میزنید لگو برای توسعه کسب و کار خود نیازمند ایجاد بلاکهایی جدید برای مشتریان است. مشتریان با خرید پکیجهای جدید و متنوع و اتصال بلاکها به یکدیگر میتوانند بازیهای جذابتری بسازند و به این ترتیب مطلوبیت لگو همواره برای مشتریان افزایش خواهد یافت (به این اتفاق اثر شبکه ای یا چرخه بازخورد مثبت گفته میشود که موتور رشد بسیاری از کسب و کارها است).
شرکت لگو در همین راستا از سال ۱۹۹۷ تا سال ۲۰۰۴ تنوع قطعات خود را از ۶ هزار قطعه به ۱۴ هزار قطعه رساند و رنگهای مورد استفاده را نیز از ۶ رنگ به بیش از پنجاه رنگ ارتقا داد.
اما اتفاقی که در واقعیت افتاد این بود که این اقدامات نه تنها وضعیت شرکت را بهبود نداد که باعث شد حاشیه سود شرکت در سال ۲۰۰۳ به منفی ۲۱ درصد برسد شرکت وارد یک دوره ۱۰ ساله ضرردهی شود.
بنابراین زمانی که کنوستارپ در سال ۲۰۰۴ به مدیرعاملی لگو منصوب شد بررسی دقیقی را انجام داد و یکی از یافته های جذاب تیم رهبری مرتبط با استفاده از قطعات لگو بود. تیم رهبری مشخص کرد که ۹۰ درصد قطعات تولید شده فقط یکبار استفاده می شدند بنابراین تیم رهبری جدید شرکت ۵۰ درصد قطعات را حذف کرد و از آن به بعد هم قوانینی را در خصوص زمان مناسب برای افزایش تعداد قطعات یا عرضه محصولات جدید وضع کردند. مشخص گردید که هزینه هر قطعه منحصر به فرد به شدت بالا است، آن هم به دلیل اینکه هر یک از آنها به قالب جداگانه و تغییر تنظیمات ماشین احتیاج دارن. و پیچیدگی زمانبندی تولید و موجودی کالا را نیز افزایش میدهند. امروزه ۷۰ درصد از قطعات مورد استفاده از محصولات لگو ترکیبی از قطعات ثابت اولیه هستند.
درسهای مهم:
۱. بسیاری از اوقات ایده های خامی مثل استفاده از اثر شبکه ای برای رشد نمایی در شرکتها مطرح میشود که در نگاه اولیه جذاب هستند ولی ممکن است همین ایده ها پیچیدگیهایی را به سیستم اضافه کنند که امکان رشد را از سیستم سلب نمایند.
۲. ساده سازی و بازگشت به ماموریت شورشی و اولیه شرکت یکی از تصمیمات سخت و در بسیاری از اوقات کلیدی برای شرکتها است. بسیاری از اوقات ما به دنبال افزودن یک قابلیت برای عبور از بحران هستیم در صورتی که راهکار اصلی در حذف زواید و بازگشت و ماموریت اصلی است.
منبع: کتاب ذهنیت موسس، انتشارات آریانا
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
به احتمال زیاد نام لگو را به عنوان پرچم دار اسبابازیهای موسوم به خانه سازی بسیار شنیده اید. لگو را در دهه ۱۹۳۰ اوله کرک کریستنسن تاسیس کرد. او کسی بود که خودش را وقف ساختن مدل کسب و کاری تکرارپذیر بر اساس سیستم به هم چسباندن قطعات پلاستیکی کرد. کریستنسن و جانشینان وی پس از مرگ او توانستند در طی شصت سال درآمد شرکت را به ۱.۳ میلیارد دلار برسانند.
همانطور که حدس میزنید لگو برای توسعه کسب و کار خود نیازمند ایجاد بلاکهایی جدید برای مشتریان است. مشتریان با خرید پکیجهای جدید و متنوع و اتصال بلاکها به یکدیگر میتوانند بازیهای جذابتری بسازند و به این ترتیب مطلوبیت لگو همواره برای مشتریان افزایش خواهد یافت (به این اتفاق اثر شبکه ای یا چرخه بازخورد مثبت گفته میشود که موتور رشد بسیاری از کسب و کارها است).
شرکت لگو در همین راستا از سال ۱۹۹۷ تا سال ۲۰۰۴ تنوع قطعات خود را از ۶ هزار قطعه به ۱۴ هزار قطعه رساند و رنگهای مورد استفاده را نیز از ۶ رنگ به بیش از پنجاه رنگ ارتقا داد.
اما اتفاقی که در واقعیت افتاد این بود که این اقدامات نه تنها وضعیت شرکت را بهبود نداد که باعث شد حاشیه سود شرکت در سال ۲۰۰۳ به منفی ۲۱ درصد برسد شرکت وارد یک دوره ۱۰ ساله ضرردهی شود.
بنابراین زمانی که کنوستارپ در سال ۲۰۰۴ به مدیرعاملی لگو منصوب شد بررسی دقیقی را انجام داد و یکی از یافته های جذاب تیم رهبری مرتبط با استفاده از قطعات لگو بود. تیم رهبری مشخص کرد که ۹۰ درصد قطعات تولید شده فقط یکبار استفاده می شدند بنابراین تیم رهبری جدید شرکت ۵۰ درصد قطعات را حذف کرد و از آن به بعد هم قوانینی را در خصوص زمان مناسب برای افزایش تعداد قطعات یا عرضه محصولات جدید وضع کردند. مشخص گردید که هزینه هر قطعه منحصر به فرد به شدت بالا است، آن هم به دلیل اینکه هر یک از آنها به قالب جداگانه و تغییر تنظیمات ماشین احتیاج دارن. و پیچیدگی زمانبندی تولید و موجودی کالا را نیز افزایش میدهند. امروزه ۷۰ درصد از قطعات مورد استفاده از محصولات لگو ترکیبی از قطعات ثابت اولیه هستند.
درسهای مهم:
۱. بسیاری از اوقات ایده های خامی مثل استفاده از اثر شبکه ای برای رشد نمایی در شرکتها مطرح میشود که در نگاه اولیه جذاب هستند ولی ممکن است همین ایده ها پیچیدگیهایی را به سیستم اضافه کنند که امکان رشد را از سیستم سلب نمایند.
۲. ساده سازی و بازگشت به ماموریت شورشی و اولیه شرکت یکی از تصمیمات سخت و در بسیاری از اوقات کلیدی برای شرکتها است. بسیاری از اوقات ما به دنبال افزودن یک قابلیت برای عبور از بحران هستیم در صورتی که راهکار اصلی در حذف زواید و بازگشت و ماموریت اصلی است.
منبع: کتاب ذهنیت موسس، انتشارات آریانا
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍17👎1
سرچشمه واقعی تاب آوری انسان است نه جاده و ماشین آلات
مردم در برخی مناطق پس از فجایع و آسیبهایی مثل سیل، زلزله و سونامی تاب آوری بالایی از خود نشان میدهند. به عنوان نمونه پس از سونامی 2004 که جان حدود 227 هزار نفر را گرفت منطقه آچه بازگشت اقتصادی سریعی را شاهد بود به طوری که توانست در طی 8 سال میانگین رشد اقتصادی بیش از 20 درصد را تجربه کند.
اما در همان منطقه روستای دیگری به نام جکی چان وجود دارد که علی رغم برنامهریزی دولت و حتی حضور بازیگر معروفی مثل جکی چان نتوانست به وضعیت نرمال خود بازگردد. روستای جکی چان به سرعت برای بازسازی تجهیز شد و فرایند بازسازی آن پیگیری شد اما بر خلاف آچه، امروز مردمانش در روستایی متروکه زندگی میکنند که بازاری بی رونق دارد، و میوههایش بر درخت میگندد. زندگی در روستای جکی چان هم به طور کامل به لحاظ زیرساخت فیزیکی متحول شده است، اما عملا هیچ تغییری نکرده است.
اگر چه در فرایند بازسازی میتوان از مصالح و طراحیهای مدرنتری نسبت به قبل استفاده کرد اما داستان آچه و روستای جکی چان نشان میدهد تابآوری و بازسازی به چیزی بیشتر از پل و جاده و ماشین آلات وابسته است.
جان استوارت میل، فیلسوف و اقتصاددان در سال 1848 در توضیح این پدیده مینویسد:
اتفاقی متداول است که اجتماعات، پس از آنکه جنگ یا فاجعهای اقتصادشان را از پایه میافکند، دوباره به روال سابق برگردند. میل این نکته را خاطر نشان میکند که این پدیده برای اکثر مردم جای شگفتی دارد. او معتقد است سرچشمهی این تاب آوری غیر منتظره این است که دیوارها، پلها و انبارها و به طور کلی سرمایهی فیزیکی، اهمیتی کمتر از ایدهها، مهارتها و تلاش ساکنان آن کشور یا اجتماع دارند. چرا که برای بازسازی آنچه از دست رفته فقط میتوان از مردم یاری جست.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
مردم در برخی مناطق پس از فجایع و آسیبهایی مثل سیل، زلزله و سونامی تاب آوری بالایی از خود نشان میدهند. به عنوان نمونه پس از سونامی 2004 که جان حدود 227 هزار نفر را گرفت منطقه آچه بازگشت اقتصادی سریعی را شاهد بود به طوری که توانست در طی 8 سال میانگین رشد اقتصادی بیش از 20 درصد را تجربه کند.
اما در همان منطقه روستای دیگری به نام جکی چان وجود دارد که علی رغم برنامهریزی دولت و حتی حضور بازیگر معروفی مثل جکی چان نتوانست به وضعیت نرمال خود بازگردد. روستای جکی چان به سرعت برای بازسازی تجهیز شد و فرایند بازسازی آن پیگیری شد اما بر خلاف آچه، امروز مردمانش در روستایی متروکه زندگی میکنند که بازاری بی رونق دارد، و میوههایش بر درخت میگندد. زندگی در روستای جکی چان هم به طور کامل به لحاظ زیرساخت فیزیکی متحول شده است، اما عملا هیچ تغییری نکرده است.
اگر چه در فرایند بازسازی میتوان از مصالح و طراحیهای مدرنتری نسبت به قبل استفاده کرد اما داستان آچه و روستای جکی چان نشان میدهد تابآوری و بازسازی به چیزی بیشتر از پل و جاده و ماشین آلات وابسته است.
جان استوارت میل، فیلسوف و اقتصاددان در سال 1848 در توضیح این پدیده مینویسد:
اتفاقی متداول است که اجتماعات، پس از آنکه جنگ یا فاجعهای اقتصادشان را از پایه میافکند، دوباره به روال سابق برگردند. میل این نکته را خاطر نشان میکند که این پدیده برای اکثر مردم جای شگفتی دارد. او معتقد است سرچشمهی این تاب آوری غیر منتظره این است که دیوارها، پلها و انبارها و به طور کلی سرمایهی فیزیکی، اهمیتی کمتر از ایدهها، مهارتها و تلاش ساکنان آن کشور یا اجتماع دارند. چرا که برای بازسازی آنچه از دست رفته فقط میتوان از مردم یاری جست.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍3❤2🔥2
بازار فقط جای مبادله کالا و خدمات نیست!
برخی از ساختارها در زندگی ما دارای ابعاد انسانی گستردهای هستند که در سایه کارکرد اصلی آنها مغفول مانده است. بازار یکی از همین پدیدهها است. ما معمولا از بازارها برای خرید کالاهای مورد نیاز خودمان و یا فروش تولیدات استفاده میکنیم. اقتصاددانان هم معمولا بازارها را ابزار یا ساز و کاری برای تخصیص میدانند. به عبارت دیگر بازارها راهی برای دریافت کالا و خدمات از تامینکنندگانی که آنها را به قیمت مناسب به مشتریان تقاضا کننده میفروشند در نظر گرفته میشوند. در این مدل بازارها راهکاری برای برآوردن نیازهای اساسی ما به غذا، پوشاک و مسکن هستند. این نوع نگاه به بازار و تجارت واقعا خطرناک است. چرا که ابعاد انسانی بازارها را به کلی نادیده میگیرد و کارکردهای بازار برای برآوردن نیازهای سطح بالای هرم مازلو مانند خودشکوفایی، تعلق و احترام را نادیده میگیرد.
در واقع مردم اقتصاد را علاوه بر محلی برای دریافت کالا و کسب پول، منبع مهمی برای هویت نیز میدانند. تولید و خرید و فروش چیزها مسئولیتهایی به دنبال دارد: حفظ کیفیت ، پایبندی به قرارداد و رساندن محصول در زمان موعود که این موارد تعیین کننده هویت افراد و راهکاری برای کسب احترام است. در واقع وقتی مسئولیتها به درستی انجام شود، این راه و رسم احترام به بار میآورد. بنابراین اگر چه در بازارها کالاها و خدمات میان خریداران و فروشندگان دست به دست میشود، اما همین بازارها پشتوانه فردیت و ابراز وجود افراد نیز هستند.
طبق این دیدگاه بازار صرفا وسیله ای برای رسیدن به یک هدف نیست بلکه خودش هدفی است که عاملیت، هدفمندی و رضایت از زندگی را به ارمغان می آورد. با این نگاه بازار نه تنها پدیده منفی و منفعت طلبانهای نیست که اتفاقا یکی از ابزارهای بسیاری موثر برای شکوفایی جامعه است و سرکوب آن و یا تلاش برای کنترل حداکثری آن از طریق حذف بازار و تخصیص مستقیم و به ظاهر کارای منابع منجر به نابودی روحیه اجتماعی و سرمایه اجتماعی خواهد شد.
به نظر باید ارزش بازار پر رونق را به شکلی عمیقتر و انسانی تر درک کنیم.
منبع: اقتصادهای نابهنجار، ریچارد دیویس، انتشارات ترجمان
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
برخی از ساختارها در زندگی ما دارای ابعاد انسانی گستردهای هستند که در سایه کارکرد اصلی آنها مغفول مانده است. بازار یکی از همین پدیدهها است. ما معمولا از بازارها برای خرید کالاهای مورد نیاز خودمان و یا فروش تولیدات استفاده میکنیم. اقتصاددانان هم معمولا بازارها را ابزار یا ساز و کاری برای تخصیص میدانند. به عبارت دیگر بازارها راهی برای دریافت کالا و خدمات از تامینکنندگانی که آنها را به قیمت مناسب به مشتریان تقاضا کننده میفروشند در نظر گرفته میشوند. در این مدل بازارها راهکاری برای برآوردن نیازهای اساسی ما به غذا، پوشاک و مسکن هستند. این نوع نگاه به بازار و تجارت واقعا خطرناک است. چرا که ابعاد انسانی بازارها را به کلی نادیده میگیرد و کارکردهای بازار برای برآوردن نیازهای سطح بالای هرم مازلو مانند خودشکوفایی، تعلق و احترام را نادیده میگیرد.
در واقع مردم اقتصاد را علاوه بر محلی برای دریافت کالا و کسب پول، منبع مهمی برای هویت نیز میدانند. تولید و خرید و فروش چیزها مسئولیتهایی به دنبال دارد: حفظ کیفیت ، پایبندی به قرارداد و رساندن محصول در زمان موعود که این موارد تعیین کننده هویت افراد و راهکاری برای کسب احترام است. در واقع وقتی مسئولیتها به درستی انجام شود، این راه و رسم احترام به بار میآورد. بنابراین اگر چه در بازارها کالاها و خدمات میان خریداران و فروشندگان دست به دست میشود، اما همین بازارها پشتوانه فردیت و ابراز وجود افراد نیز هستند.
طبق این دیدگاه بازار صرفا وسیله ای برای رسیدن به یک هدف نیست بلکه خودش هدفی است که عاملیت، هدفمندی و رضایت از زندگی را به ارمغان می آورد. با این نگاه بازار نه تنها پدیده منفی و منفعت طلبانهای نیست که اتفاقا یکی از ابزارهای بسیاری موثر برای شکوفایی جامعه است و سرکوب آن و یا تلاش برای کنترل حداکثری آن از طریق حذف بازار و تخصیص مستقیم و به ظاهر کارای منابع منجر به نابودی روحیه اجتماعی و سرمایه اجتماعی خواهد شد.
به نظر باید ارزش بازار پر رونق را به شکلی عمیقتر و انسانی تر درک کنیم.
منبع: اقتصادهای نابهنجار، ریچارد دیویس، انتشارات ترجمان
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍1👌1
سلام.
یه سوالی بعضاً پیش آمده که آیا در کانال فقط بریده مطالب کتابها ذکر میشه و این منابعی که نوشته میشه دقیقا همین مطلب در اونجا نوشته شده؟
جوابش خیر هست.
معمولا سعی میکنم اگر حتی یک خط از یک کتاب یا مقاله استفاده شده است منبع رو اعلام کنم. مثلا ممکن است یک داستان اونجا ذکر شده باشه، ایده ای مطرح شده باشه و ...
با اینکار هم حق مولف محفوظ میماند و هم امکان مطالعه برای دوستان علاقه مند فراهم میشه.
ارادتمند🙏
یه سوالی بعضاً پیش آمده که آیا در کانال فقط بریده مطالب کتابها ذکر میشه و این منابعی که نوشته میشه دقیقا همین مطلب در اونجا نوشته شده؟
جوابش خیر هست.
معمولا سعی میکنم اگر حتی یک خط از یک کتاب یا مقاله استفاده شده است منبع رو اعلام کنم. مثلا ممکن است یک داستان اونجا ذکر شده باشه، ایده ای مطرح شده باشه و ...
با اینکار هم حق مولف محفوظ میماند و هم امکان مطالعه برای دوستان علاقه مند فراهم میشه.
ارادتمند🙏
❤3👍3
چطور خیلی سریع اولویتها رو مشخص کنیم؟
این چند روز دو تا مکالمه تقریبا پشت سر هم در مورد اولویت بندی کارها برام پیش آمد. با توجه به اینکه که خیلی از تیمها در ابتدای مسیر (و بعدها در همه طول ادامه مسیر😂) با مشکل اولویت بندی مواجه میشن به ذهنم رسید یکی این مکالمهها رو مکتوب کنم که شاید به درد دیگران هم بخوره.
در کل سرعت تصمیمگیری یکی از کلیدیترین قابلیتهای هر کسب و کاری هست و تشخیص خیلی سریع منجر به توسعه سریعتر محصول و بازار خواهد شد و شانس موفقیت استارتاپ را افزایش خواهد داد. یکی از روشهایی که به مدیران استارتاپها برای تصمیمگیری سریعتر کمک میکند، طراحی سوالات یا قوانین ساده و پایهای برای تصمیمگیری است. به عنوان مثال خیلی از تیمها در ابتدای مسیر درگیر اقداماتی مثل طراحی لوگو، طراحی برند، تغییر نام و ... میشوند که بعضا منجر به اتلاف شدید منابع (مالی و زمانی) برایشان میشود. در اینجا معیار پایهای برای تصمیمگیری وجود دارد که میتواند تا حدی کارهای اولویتدار را مشخص کند.
1. کاری که قصد انجام آن را داریم یا باید به سرعت رساندن ارزش پیشنهادی به مشتری نهایی ربط داشته باشه. یعنی همین حالا و در سریعترین حالت ممکن ارزش پیشنهادی رو به مشتری نهایی برسونه یا در آینده کمک کنه سریعتر ارزش به مشتری دلیور بشه. پس هر زمان میخواهیم کاری را شروع کنیم باید ببینیم این اقدام باعث رسیدن ارزش پیشنهادی به مشتری نهایی و در سریعترین حالت میشود و یا اینکه کمک میکند ما بتوانیم از اینجا به بعد سریعتر ارزش پیشنهادی را به کاربر برسانیم؟ فرض کنید ما در حال ایجاد یا زیرساخت یا محصولی هستیم که باعث شود کل اعضای تیم بتوانند سریعتر از قبل کار خود را انجام دهند یا زیرساختی برای توسعه محصولات آینده درست میکنیم. در این سناریوها به نظر میرسد تصمیم درستی گرفتهایم. توجه داشته باشید که البته ایجاد زیرساخت قبل از تایید ارزش پیشنهادی اشتباه است و مخالف رساندن سریع ارزش پیشنهادی به مشتری نهایی است.
2. کاری که میخواهیم آن را انجام دهیم به درک کاربر نهایی از ارزش پیشنهادی ربط داشته باشه. به عبارتی کاری که قصد انجام آن را دارید باید باعث شود کاربر بهتر بفهمد شما در حال انجام چه کاری هستید. یعنی باعث فهمیده شدن ارزش پیشنهادی توسط کاربر شود. مثلا جمله معرفی کسب و کارتان، طراحی فرایندهایی برای آشنایی کاربر با ارزش پیشنهادی و هر اقدامی که به کاربر کمک میکند بهتر ارزش پیشنهادی شما را درک کند. یا باید به استارتاپ شما کانالی برای ارتباط و صحبت در مورد ارزش پیشنهادی در آینده بدهد. بنابراین برای اولویتبندی باید بررسی کنید که آیا کاری که قصد انجام آن را دارید به کدامیک از این موارد ربط دارد. باعث میشود کاربر بهتر ارزش پیشنهادی را بفهمد یا در آینده کانال ارتباطی اختصاصی برای شما خواهد ساخت که بتوانید پیامهایتان را با او برسانید؟
اما آیا تغییر در اسم و لوگو به کاربر کمک میکند ارزش پیشنهادی بهتری دریافت کنه یا درک بهتری از ارزش پیشنهادی شما پیدا کند؟ درست است اسم خوب باعث میشه کاربر اعتمادش بیشتر شود. برند بهتری بعدها ساخته شود. استارتاپ بهتر در ذهن کاربر بماند. اما اینها کمک به فرایندهای مارکتینگ و فروش و ... هست که زمانی که ارزش پیشنهادی ساخته شد و توسط کاربر درک شد ارزشمند خواهند شد.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
این چند روز دو تا مکالمه تقریبا پشت سر هم در مورد اولویت بندی کارها برام پیش آمد. با توجه به اینکه که خیلی از تیمها در ابتدای مسیر (و بعدها در همه طول ادامه مسیر😂) با مشکل اولویت بندی مواجه میشن به ذهنم رسید یکی این مکالمهها رو مکتوب کنم که شاید به درد دیگران هم بخوره.
در کل سرعت تصمیمگیری یکی از کلیدیترین قابلیتهای هر کسب و کاری هست و تشخیص خیلی سریع منجر به توسعه سریعتر محصول و بازار خواهد شد و شانس موفقیت استارتاپ را افزایش خواهد داد. یکی از روشهایی که به مدیران استارتاپها برای تصمیمگیری سریعتر کمک میکند، طراحی سوالات یا قوانین ساده و پایهای برای تصمیمگیری است. به عنوان مثال خیلی از تیمها در ابتدای مسیر درگیر اقداماتی مثل طراحی لوگو، طراحی برند، تغییر نام و ... میشوند که بعضا منجر به اتلاف شدید منابع (مالی و زمانی) برایشان میشود. در اینجا معیار پایهای برای تصمیمگیری وجود دارد که میتواند تا حدی کارهای اولویتدار را مشخص کند.
1. کاری که قصد انجام آن را داریم یا باید به سرعت رساندن ارزش پیشنهادی به مشتری نهایی ربط داشته باشه. یعنی همین حالا و در سریعترین حالت ممکن ارزش پیشنهادی رو به مشتری نهایی برسونه یا در آینده کمک کنه سریعتر ارزش به مشتری دلیور بشه. پس هر زمان میخواهیم کاری را شروع کنیم باید ببینیم این اقدام باعث رسیدن ارزش پیشنهادی به مشتری نهایی و در سریعترین حالت میشود و یا اینکه کمک میکند ما بتوانیم از اینجا به بعد سریعتر ارزش پیشنهادی را به کاربر برسانیم؟ فرض کنید ما در حال ایجاد یا زیرساخت یا محصولی هستیم که باعث شود کل اعضای تیم بتوانند سریعتر از قبل کار خود را انجام دهند یا زیرساختی برای توسعه محصولات آینده درست میکنیم. در این سناریوها به نظر میرسد تصمیم درستی گرفتهایم. توجه داشته باشید که البته ایجاد زیرساخت قبل از تایید ارزش پیشنهادی اشتباه است و مخالف رساندن سریع ارزش پیشنهادی به مشتری نهایی است.
2. کاری که میخواهیم آن را انجام دهیم به درک کاربر نهایی از ارزش پیشنهادی ربط داشته باشه. به عبارتی کاری که قصد انجام آن را دارید باید باعث شود کاربر بهتر بفهمد شما در حال انجام چه کاری هستید. یعنی باعث فهمیده شدن ارزش پیشنهادی توسط کاربر شود. مثلا جمله معرفی کسب و کارتان، طراحی فرایندهایی برای آشنایی کاربر با ارزش پیشنهادی و هر اقدامی که به کاربر کمک میکند بهتر ارزش پیشنهادی شما را درک کند. یا باید به استارتاپ شما کانالی برای ارتباط و صحبت در مورد ارزش پیشنهادی در آینده بدهد. بنابراین برای اولویتبندی باید بررسی کنید که آیا کاری که قصد انجام آن را دارید به کدامیک از این موارد ربط دارد. باعث میشود کاربر بهتر ارزش پیشنهادی را بفهمد یا در آینده کانال ارتباطی اختصاصی برای شما خواهد ساخت که بتوانید پیامهایتان را با او برسانید؟
اما آیا تغییر در اسم و لوگو به کاربر کمک میکند ارزش پیشنهادی بهتری دریافت کنه یا درک بهتری از ارزش پیشنهادی شما پیدا کند؟ درست است اسم خوب باعث میشه کاربر اعتمادش بیشتر شود. برند بهتری بعدها ساخته شود. استارتاپ بهتر در ذهن کاربر بماند. اما اینها کمک به فرایندهای مارکتینگ و فروش و ... هست که زمانی که ارزش پیشنهادی ساخته شد و توسط کاربر درک شد ارزشمند خواهند شد.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
پدیده Filter bubble یا اثر حباب فیلتر رسانه های اجتماعی چیست؟
امروز این اصطلاح رو دیدم. قبلا در موردش صحبت کرده بودم ولی این عبارت رو نشنیده بودم. این عبارت نشان دهنده وضعیت انزوای فکر است که در اثر نتایج جستجوی شخصی سازی شده در اینترنت پدید میآید. در این حالت، الگوریتم پلتفرم، آنچه کاربر انتظار دیدنش را دارد را حدس میزند و نتایج دلخواهش را به طور گزینشی نمایش میدهد.
در نتیجه، کاربر در حبابهایی که به لحاظ فرهنگی و ایدئولوژیک با سلیقه و ذائقه او همخوانی دارند محبوس میشود و امکان برخورداری از نتایجی که با دیدگاههای او مغایرت دارند، را از دست میدهد.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
امروز این اصطلاح رو دیدم. قبلا در موردش صحبت کرده بودم ولی این عبارت رو نشنیده بودم. این عبارت نشان دهنده وضعیت انزوای فکر است که در اثر نتایج جستجوی شخصی سازی شده در اینترنت پدید میآید. در این حالت، الگوریتم پلتفرم، آنچه کاربر انتظار دیدنش را دارد را حدس میزند و نتایج دلخواهش را به طور گزینشی نمایش میدهد.
در نتیجه، کاربر در حبابهایی که به لحاظ فرهنگی و ایدئولوژیک با سلیقه و ذائقه او همخوانی دارند محبوس میشود و امکان برخورداری از نتایجی که با دیدگاههای او مغایرت دارند، را از دست میدهد.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👌4👍2🔥1👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پیشبینی مدیرعامل مایکروسافت از احتمال پایان Saas
ساتیا نادلا، مدیرعامل مایکروسافت که میگه احتمالا Saas که بزرگترین مدل بیزنسی در اینترنت هست با وجود عامل (Agent)های AI از بین خواهد رفت و احتمالا بیزینس مدل فراگیرتری به نام Agentic یا مبتنی بر عاملهای AI سرویسهایی که امروزه توسط Saasها ارائه میشه رو بهتر، تخصصیتر و ارزونتر انجام خواهند داد.
پینوشت: این ویدئو رو اولین بار در کانال اینوست فاند دیدم که کانال جذابی برای علاقه مندان این حوزه است.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
ساتیا نادلا، مدیرعامل مایکروسافت که میگه احتمالا Saas که بزرگترین مدل بیزنسی در اینترنت هست با وجود عامل (Agent)های AI از بین خواهد رفت و احتمالا بیزینس مدل فراگیرتری به نام Agentic یا مبتنی بر عاملهای AI سرویسهایی که امروزه توسط Saasها ارائه میشه رو بهتر، تخصصیتر و ارزونتر انجام خواهند داد.
پینوشت: این ویدئو رو اولین بار در کانال اینوست فاند دیدم که کانال جذابی برای علاقه مندان این حوزه است.
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
👌3❤1
🔹 چرا در عصر VUCA سرعت از کیفیت مهمتر است؟ 🔹
📚 رید هافمن در کتاب Blitzscaling توضیح میدهد که در دنیای پر از ناپایداری، عدم قطعیت، پیچیدگی و ابهام (VUCA)، گاهی وقتها سرعت اهمیت بیشتری نسبت به کیفیت دارد.
💡 دلایل این اولویت:
1️⃣ اول بودن در بازار: اگر سریعتر عمل کنید، سهم بیشتری از بازار را تصاحب میکنید.
2️⃣ تسخیر منابع محدود: فرصتها و منابع مثل مشتریان یا سرمایهگذاران محدود هستند؛ حرکت سریع یعنی استفاده بهتر از این منابع.
3️⃣ یادگیری از بازار: با ورود سریع، بازخورد بیشتری میگیرید و محصول خود را بهبود میدهید.
4️⃣ فرار از خطر از دست دادن فرصتها: منتظر ماندن برای محصول بینقص، ممکن است شما را از بازی حذف کند.
منبع: بازنشر از کانال خلاصه مطالعات فناوری
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
📚 رید هافمن در کتاب Blitzscaling توضیح میدهد که در دنیای پر از ناپایداری، عدم قطعیت، پیچیدگی و ابهام (VUCA)، گاهی وقتها سرعت اهمیت بیشتری نسبت به کیفیت دارد.
💡 دلایل این اولویت:
1️⃣ اول بودن در بازار: اگر سریعتر عمل کنید، سهم بیشتری از بازار را تصاحب میکنید.
2️⃣ تسخیر منابع محدود: فرصتها و منابع مثل مشتریان یا سرمایهگذاران محدود هستند؛ حرکت سریع یعنی استفاده بهتر از این منابع.
3️⃣ یادگیری از بازار: با ورود سریع، بازخورد بیشتری میگیرید و محصول خود را بهبود میدهید.
4️⃣ فرار از خطر از دست دادن فرصتها: منتظر ماندن برای محصول بینقص، ممکن است شما را از بازی حذف کند.
منبع: بازنشر از کانال خلاصه مطالعات فناوری
https://news.1rj.ru/str/Tavaroghstd
Telegram
تورق
خرده نظراتی در باب استارتاپ، کسب و کار و اقتصاد دیجیتال
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
ارتباط با من:
@ahmadkhalily
👍4