بـازمــانده – Telegram
بـازمــانده
10.1K subscribers
53 photos
5 videos
1 file
5 links
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من‌روازکجای‌رفتنت‌ترسوندی؟
توهیچ‌وقت‌نبودی‌.
«کسی که نیاز داری تو رو بفهمه، نمی‌فهمه؛ اما کسی که غریبه‌ست و انتظار نداری درکت کنه، طوری تو رو درک می‌کنه که احساس می‌کنی سال‌هاست روح و احساساتت رو همراهت زندگی کرده پس یه شانس به همون غریبه می‌دی تا بهتر از آدمی که نیاز داشتی درکت کنه و نشد؛ درک کنه، ولی به‌مرور و با گذشتن زمان، همون غریبه تبدیل می‌شه به آشنایی که دیگه درکت نمی‌کنه و این روند اونقدر ادامه داره که تو خسته‌ای از نیازِ "درک شدن" و نرسیدن بهش، چون اولین کسی که باید ' تو' رو درک می‌کرد، 'خودت' بودی و متوجهش نشدی.»
«تو کلماتت مثل تیغ بُرنده‌ست و من؛ سکوتم.»
Suddenly asked:
“You mind if I smoke?”
«شبیهشون‌نیستی‌؛ برای‌همین‌دردت‌می‌گیره.»
- آدم خوبی به‌نظر می‌رسه.
+ چرا؟ آدمای خوب نمی‌تونن کارای بد کنن؟
و در آخر، تو تنهاتر از چیزی هستی که بتونی باور کنی.
می‌دونم تموم می‌شه اما فراموشش نمی‌کنم.
فقط برای به‌دست‌آوردن تلاش می‌کنیم،
نه نگه داشتن.
«ناراحت نیستم فقط دیگه نمی‌تونم بهت مثل قبل نگاه کنم.»
بدون گریه نمی‌خوابی، می‌دونم.
- احساساتم دیگه تشنه‌‌‌ت نیستن.
«تمامشون رو فراموش می‌کنم تا دوباره شانسش رو داشته باشی.»
«من هیچ‌وقت بهت آرامش یک پایان رو نمی‌دم.»
داری فرار می‌کنی نه زندگی.
هر شب قراره چند سال طول بکشه؟
گاهی فقط یه شانس برای برآورده شدنش وجود داره و تو از دستش می‌دی.
حسش شبیه به اینه‌که انگار سال‌ها ازش گذشته ولی تازه‌ست. تموم نمی‌شه. آروم نمی‌شه. کم نمی‌شه. محو نمی‌شه، فراموش نمی‌شه. و توی تمام روند تازه‌ست.