بـازمــانده – Telegram
بـازمــانده
10.1K subscribers
53 photos
5 videos
1 file
5 links
Download Telegram
"جسم سنگین و رها شده‌ی مرا
بعد از مرگ جای خاک، زیر برف دفن کنید.
آنقدر نزدیک به سرما که باری دیگر
احساس کنم به خانه برگشته‌ام."
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
- نگرانتم.
+ ولی من تو رو دارم.
- حالا بیشتر نگرانتم.
کلمات هست اما دیگه غم بهش تن نمی‌فروشه.
-تو به سوگ بیشتر از عشق احترام می‌ذاری، کیم.
- به تو احترام می‌ذارم. تو عزیزترینشونی.
- 𝐕𝐞𝐍𝐨𝐦
سرنوشت من هم تنیده شده در هبوط؛ مثل تو، برف.
«فقط با من نمی‌شد؟»
از من کم شده‌ای.
من‌ قد تمام‌ این‌ سرو‌ها‌ برایت‌ صبورم‌ اما؛ بی‌فایده.
چقدر دیگه باید ادامه بدم و وانمود کنم که دردی رو حس نمیکنم؟
به همه‌جا بهار رسید. و من هنوز توی پاییزِ خودم گیر کردم.
هنوزم نمی‌دونم چی‌ شد.
- اگر سوگم کم‌رنگ نشد چی؟
+ ما بازمانده‌ایم؛ باهم زندگیش می‌کنیم.
آدم‌ها یک‌بار عمیقاً عاشق می‌شوند،
چون تنها یک‌بار نمی‌ترسندکه همه‌چیز خود را از دست بدهند. اما پس از همان یک‌بار، ترس آنقدر عمیق می‌شود که از عشق دور می‌ایستد.
- آلبر کامو
من‌رو‌جایی‌نگه‌دار‌که‌خود‌واقعیت‌رو‌نگه‌می‌داری.
اگر تمام اون غم‌ها مال تو بود، پس چرا من پژمرده شدم؟
- عشق نیست. درک‌شدن، دیده‌شدن و شنیده‌شدن آسیب‌های روحی یکسانه.
«خط شکستگی بالای لبم تیر می‌کشه و برای بوسیده‌شدن التماس لب‌هات رو می‌کنه اما اتفاق نمی‌ٱفته. چون نه تو هستی و نه اون خطِ شکستگی.»
- نمی‌فهمم چرا لبخند آدم‌ها به‌نظر جذابه، وقتی کسی لبخند می‌زنه انگار داره اسکلتش رو نشون می‌ده.
📚لاشه‌ی لطیف - آگوستینا باستریکا
به این فکر می‌کرد که کاش تابوت آن‌قدر متمایز نبود؛ می‌دانست سفیدی تابوت پاکی کودک درونش را نشان می‌دهد، اما آیا وقتی به این دنیا می‌آییم، آن‌قدر پاک هستیم؟
📚لاشه‌ی لطیف - آگوستینا باستریکا
«چرا نمی‌ذاری بیام ببینمت؟»
«باید تنها باشم.»
«دلم برات تنگ شده.»
کلمات حفره‌ای خالی‌اند، حفره‌ای که هر صدا، هر ذره، هر نفسی را به درون خود می‌کشد.

مرد می‌گوید: «من هم عزادارم.»
📚لاشه‌ی لطیف - آگوستینا باستریکا
همه می‌گن سقوط کرد چون خیلی به خورشید نزدیک شده بود، اما اون پرواز کرد. منظورم رو می‌فهمی پسر؟ اون تونست پرواز کنه. اگه بتونی فقط چند لحظه پرنده باشی، سقوط کردن دیگه مهم نیست.
📚لاشه‌ی لطیف - آگوستینا باستریکا