این «گپِ کتاب» برای معاشرت کردنه اما از نوع کتابیش. این دورهمی فقط برای افرادی تشکیل شده که عاشق کتاب خوندن، کتاب معرفی کردن، نقد و بررسی کردن و تحلیل کردنش هستن پس لطفا اگر علاقه ندارین و برای تماشا میایین انجام ندین و افراد فعال حضور پیدا کنن. ممنونم🌱
آب و هوا طوری شده که باید بهمن بخوری، چایی بکشی، غم توی قند غرق کنی، سمفونی تزریق کنی و فریاد آهنگ سریال 'پس از باران' سر بدی.
- چرا انقدر داد میزنی؟
+ چون نمیشنوی. آروم حرف میزنم نمیشنوی. بلند حرف میزنم نمیشنوی. منطق نشون بدم یا احساس، نمیشنوی. تلخ حرف میزنم، شیرین حرف میزنم، طرف توام، طرف بقیهام نمیشنوی. بد باشم یا خوب نمیشنوی. ضررت باشم یا منفعتت، نمیشنوی. انگار فقط اگر "من" باشم تو هیچی نمیشنوی.
برای همین هربار مجبورم حتی توی فاصله کمی که ازت دارم برخلاف تو، من انقدر داد بزنم که بالاخره واکنش نشون بدی اما چه فایده؟ آرامش موج توسط خود دریاست نه دعای ماهیگیر.
+ چون نمیشنوی. آروم حرف میزنم نمیشنوی. بلند حرف میزنم نمیشنوی. منطق نشون بدم یا احساس، نمیشنوی. تلخ حرف میزنم، شیرین حرف میزنم، طرف توام، طرف بقیهام نمیشنوی. بد باشم یا خوب نمیشنوی. ضررت باشم یا منفعتت، نمیشنوی. انگار فقط اگر "من" باشم تو هیچی نمیشنوی.
برای همین هربار مجبورم حتی توی فاصله کمی که ازت دارم برخلاف تو، من انقدر داد بزنم که بالاخره واکنش نشون بدی اما چه فایده؟ آرامش موج توسط خود دریاست نه دعای ماهیگیر.
«حتی اگر تجربههاتون شبیه بههم باشه باز هم میزان بار احساسیش یکی نیست. نمیتونی توقع داشته باشی تمام تو درک بشه. هیچکس مثل تو، تو بودن رو درک نمیکنه.»
- تو شبی؟
+ غروبم.
- توی شب؟
+ روز. حتی توی روشنترین ثانیههای زندگی هم غروبم.
+ غروبم.
- توی شب؟
+ روز. حتی توی روشنترین ثانیههای زندگی هم غروبم.
همونجا که گوگوش میگه:
«حالا یه مرداب شدم. یه اسیر نیمهجون
یه طرف میرم تو قبر، یه طرف به آسمون.»
«حالا یه مرداب شدم. یه اسیر نیمهجون
یه طرف میرم تو قبر، یه طرف به آسمون.»