Fu Inlé – Telegram
و وقتی که اسب جلوی پای اوشین متوقف می‌شه، زن شروع می‌کنه به حرف زدن. با صدایی که قلب و روح اوشین رو تسخیر می‌کنه.
" من، نیو [Niamh]، فرزند پادشاه تیرنانوکم. سرزمینی که غم رو نمی‌شناسه و جایی که هیچکس هیچ وقت پیر نمی‌شه. چیزهای زیادی درباره‌ی جنگجویی به اسم اوشین شنیدم و اومدم تا دعوتش کنم با من به سرزمینم برگرده."
فقط یک نگاه کافی بود تا اوشین عاشق بشه و درخواست نیو رو برای سفر‌ به اون سرزمین ناشناخته قبول کنه. پس به فیانایی که همراهش بود گفت که به پدرش خبر بدن و بگن نگران نباشه، برای سرزدن بهش برمی‌گرده. و سوار اسب شده و همراه با نیو، دنیا رو ترک می‌کنه.
اوشین روزهای قشنگی داشت. هیچ نمی‌تونست توی تیرنانوک ناراحت باشه و حوصله‌ش سر بره. و خب نیو هم پیشش بود و همین باعث می‌شد نخواد به سرعت برگرده. ولی یه گوشه‌ی ذهنش همیشه درگیر پدرش، مردمش و سرزمینش بود. پس بالاخره از نیو می‌خواد که همونطور که آوردش، برش گردونه.
ولی اوشین نمی‌دونه که ۳۰۰ سال گذشته.
نیو بعد از کلی بحث و دعوا قبول می‌کنه. ولی به یه شرط. اوشین باید با اسب نیو برگرده و هیچ وقت پاش رو روی زمین انسان‌ها نذاره. اوشین قبول می‌کنه و برمی‌گرده. ولی وقتی می‌رسه می‌بینه هیچ چیز مثل سابق نیست. خونه‌ای که روزی محل زندگی‌ش بوده از بین رفته و هیچکس رو نمی‌شناسه. و وقتی از مردم می‌پرسه، اونا فیانا و پدرش رو جزئی از تاریخشون به یاد میارن.
همون موقع اوشین مرد پیری رو درحال حمل سنگ بزرگی می‌بینه. و وقتی که خم می‌شه تا کمکش کنه، تعادلش رو از دست می‌ده و روی زمین میفته. به محض لمس شدن بدنش توسط زمین، تمام ۳۰۰ سال عمرش برمی‌گرده.
و فقط اونقدری وقت داره که داستان زندگیش رو تعریف کنه.
اگه خونه ساکت شه وویس می‌گیرم
آه این سریال خیلی زیباست. و اقتباس خیلی قشنگی از اساطیر کلتیک(مخصوصا ایرلند) داره.
مرسی انون :>
↳「#CarnivalRow
↳「#CarnivalRow
↳「#CarnivalRow
Dead Mother - 1910
- Egon Schiele
👍2
Fu Inlé
Dead Mother - 1910 - Egon Schiele
من باب علاقه‌ی الک به قسمت تاریک حاملگی.
سرچ توضیحاتش رو هم به خودش می‌سپارم. از اون‌جایی که از هنرمندان نابغه‌‌ای که زندگی سخت و مرگ زودهنگام دارن خوشش میاد.
Forwarded from What lies beneath
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Your betrayal will be punished. Do not expect leniency

Mileena - MK 1

¤ https://news.1rj.ru/str/ToColoradoAndBack
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ساعت دو و نیم شب مغزم تصمیم گرفته یکی از آهنگ‌های نیکی میناژ که توی دوران راهنمایی گوش می‌دادم رو پلی بده.
بیاین یه اصطلاح لری دیگه یادتون بدم.
یه چیزی هست به اسم گِراته بستن. بعضی وقت‌ها شما به یه چیزی پیله می‌کنید که خب اون مشخصه. ولی وقت‌هایی که شدیدتر می‌شه و دیگه ول کن ماجرا نیستین یعنی گراته بستین بهش.
🥰7
یه فیلم کامل رو خواب دیدم و الان ناراحتم که بیدار شدم.