بچهها تئاتر بیشتر از اونی که فکر کنید توی حفظ اساطیر یونان نقش داشته. نمایشهایی که برای دیونیسوس اجرا میشده و مسابقاتی که نمایشنامه نویسها برگزار میکردن و تراگودیاهایی که خونده میشده همه و همه ثبت شدن! نوشته شدن و حفظ شدن و نگهداری شدن.
❤5
و خب این حجم از تلاش رو در نظر بگیرید. روم رو بذارید روش و سه برابرش کنید!
❤4
روسیه چندبار به ایران حمله کرد مردم شمال کشور هنوز از کلمات روسی استفاده میکنن.
حالا اسکندری رو درنظر بگیرید که به خدایانش میبالیده و از زخمهاش داستان میساخته و افسانه پرورش میداده و کشورگشایی میکرده.
حالا اسکندری رو درنظر بگیرید که به خدایانش میبالیده و از زخمهاش داستان میساخته و افسانه پرورش میداده و کشورگشایی میکرده.
❤4👍1
𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺
نیستن؟👁👁
نه نیستن متاسفانه.
از اساطیر کلتیک بیشتر افسانه و داستان و قصه مونده تا شکل منسجم و کاملی که دنبالشیم.
اساطیر نورس نوشنه شدن ولی منابع محدودن. جزئیات کمن و مجبور میشیم نقاط خالی رو با حدس و گمان پر کنیم و شاید و احتمالا بذاریم.
از اساطیر کلتیک بیشتر افسانه و داستان و قصه مونده تا شکل منسجم و کاملی که دنبالشیم.
اساطیر نورس نوشنه شدن ولی منابع محدودن. جزئیات کمن و مجبور میشیم نقاط خالی رو با حدس و گمان پر کنیم و شاید و احتمالا بذاریم.
❤1
Forwarded from -Σηραφινα-
کلا این نگاه زنمرکزی به خیلی از اساطیر ریشه در قرن های جدیدتر داره، وقتی یه خدا میخواد با یه فانی بخوابه خیلی بحث خواست مطرح نیست، چون مگه تو میتونی در مقابل خدایان خواست دیگه ای داشته باشی؟ همین داستان گیانیمید، همیشه طوری گفته میشه که افتخار بزرگی برای گیانیمید بوده که این اتفاق بیفته، در حالی که خواننده قرن بیست و یکمی مورالیتی قضیه رو نمیپذیره
Forwarded from -Σηραφινα-
برای همینه که من کلا خیلی با retelling های جدید حال نمیکنم، تو نمیتونی اساطیر هزاران سال پیش رو وفادار به متن اصلی تعریف کنی مگه اینکه تو همون مایندست و با همون پدوفیلیا و زن ستیزی و تمام مشکلات اون موقع رو بپذیری.
همین.
برای همین وقتی قراره اساطیر رو بخونید باید فرهنگش رو هم مطالعه کنید. قرار نیست از پرون بخونید توی ذهنتون تحلیل و به چیزی که نیست تبدیلش کنید. باید بدونید چرا و چه به دلیل همچین کسی با همچین شخصیتی نوشته شده و چرا یه سری کارها رو انجام داده.
برای همین وقتی قراره اساطیر رو بخونید باید فرهنگش رو هم مطالعه کنید. قرار نیست از پرون بخونید توی ذهنتون تحلیل و به چیزی که نیست تبدیلش کنید. باید بدونید چرا و چه به دلیل همچین کسی با همچین شخصیتی نوشته شده و چرا یه سری کارها رو انجام داده.
👍4
Forwarded from 𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺 (•°𝑾𝒊𝒍𝒍𝒐𝒘)
Fu Inlé
اساطیر نورس نوشنه شدن ولی منابع محدودن.
اینو یکم درموردش میدونم، اینکه چی شد که منابع از بین رفتن
𝘵𝘩𝘦 𝘥𝘢𝘺 𝘢𝘧𝘵𝘦𝘳 𝘦𝘵𝘦𝘳𝘯𝘪𝘵𝘺
اینو یکم درموردش میدونم، اینکه چی شد که منابع از بین رفتن
بعضیها از اول وجود نداشتن.
مثل افسانهها و اساطیر ایران و نورس. مردم درموردشون حرف میزدن و پرستش میکردن ولی کسی چیزی رو ثبت نمیکرد.
یا بعضیها بخاطر جنگها از بین رفتن و بعضیها مثل اساطیر آزتک هنوز زیر خرواها خاکن و پیدا نشدن.
مثل افسانهها و اساطیر ایران و نورس. مردم درموردشون حرف میزدن و پرستش میکردن ولی کسی چیزی رو ثبت نمیکرد.
یا بعضیها بخاطر جنگها از بین رفتن و بعضیها مثل اساطیر آزتک هنوز زیر خرواها خاکن و پیدا نشدن.
بذار همراهیت کنم و بگم
why are you so far from saving me, from the words of my groaning?
why are you so far from saving me, from the words of my groaning?
🔥1
الان دارم اینجا براتون حرفهای قلمبه سلمبه میزنم ولی در واقعیت میخوام برم زیر پتو بقیه کتابم رو بخونم که درمورد یه دتکتیو توی یه سیارهی دیگهست که توانایی تشخیص احساسات درونی آدما از چیزی که نشون میدن رو داره و بخاطر ضربهای که به سرش وارد شده قادر به استیبل نگهداشتن قدرتش نیست ولی بخاطر همین تواناییش توی سرویس امنیت بینکهشکشانی کار میکنه و دنبال یه قاتل سریالیه که کسایی که میکشه تماما مجرمن و هربار که جسد یکی از مقتولها پیدا میشه همراه با یه فایل کامل از تمامی جرایمشونه.
oh and it's m/m
oh and it's m/m
The Glitches came fast, like flashes that discombobulated him and had him stumbling backward a full step without meaning too. His breath quickened, a heavy and thick sensation of dread enveloping him like a warm blanket in the middle of a sweltering summer spent in the desert. There were bits of surprise thrown in there, and worry—for him, he realized—but discomfort was the over-encompassing emotion.
He slipped into the worst stage of it all rather quickly, his throat closing up as his brain struggled to make sense of what was happening to his body and sort through all the outside input. He gasped, trying to suck in oxygen only to flounder. His face was no doubt turning red and he clawed at his throat as if that somehow would help.
He was going to suffocate, in this room, surrounded by strangers.
He was going to suffocate, in this room, surrounded by strangers.
- I’d much rather accept people as they really are.
+ That’s how you end up surrounded by unmentionables.
- I said I’d accept them. I didn’t say I’d stick around.
+ That’s how you end up surrounded by unmentionables.
- I said I’d accept them. I didn’t say I’d stick around.