Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نسخه مرمت شدەی «خشت و آینه» نیم قرن بعد از ساخت فیلم در جشنواره ونیز ۲۰۱۸ نمایش داده شد. این ویدئو به زبان انگلیسی و ترجمه فارسی از سینهفیلیا، با مقدمهی احسان خوشبخت و در ادامه صحبتهای ابراهیم گلستان در مورد شیوه فیلمسازی وی و نحوه ترمیم فیلم می باشد.
با تشکر از محمدرضا و دانیال عزیز بابت حمایت و ترجمه.
Brick and Mirror
©️ Cinephilia
🎗@Video_Archives
با تشکر از محمدرضا و دانیال عزیز بابت حمایت و ترجمه.
Brick and Mirror
©️ Cinephilia
🎗@Video_Archives
❤20👍3
❤7❤🔥3👏1😢1
بعد از پایان مراسم افتتاحیه، فیلم «پرده دوم» اثر «کوئنتین دوپیو» به نمایش در آمد و تحسین برنامهریزهای جشنواره رو به دنبال داشت، از این منظر که چقدر فیلم مناسبی برای افتتاحیه انتخاب شده.
این فیلم بیشتر از این حیث مورد توجه قرار گرفته، که افرادی(غالبا گروههای فکری چپ/ووک و اکتیویستها) در همان فرانسه و کمی آنطرفتر از سالن لومیر در شهر کن، رویای بوجود آوردن مِی ۶۸ دیگری را در سر میپرورانند و به بهانه جنبش Metoo و نابرابری دستمزد در بین کارکنان حاضر در کن، قصد تعطیلی جشنواره را دارند.
فیلم جدید دوپیو طبق روال دیگر فیلمهایش با همه چیز شوخی میکند(حتی ارجاعاتی به Metoo) و این سری دیوار چهارم را هم میشکند و کاراکترها مستقیما رو به دوربین/تماشاچی صحبت میکنند.
طبق نقدهایی که از فیلم منتشر شده، فیلم ظاهرا عالی نیست ولی آنقدر هم فیلم بدی نیست که منتقدان آمریکایی ازش بد گفتند؛ منتقدان اروپایی فیلم رو تاحدی دوست داشتند و حتی یک متا-فیلم امروزی خیلی خوب توصیفاش کردند.
برنامهریزی جشنواره از زاویه دیگری هم مورد ستایش قرار گرفته؛ فیلم ۸۰ دقیقهای دوپیو قبل از اکران نسخه ترمیم شدهی فیلم درخشان و طولانی آبل گانس برنامهریزی و چیده شده.
در اینجا مفصل راجعبه نسخه آماده شدهی ناپلئون برای جشنواره کن امسال نوشتم.
#Cannes77
©️Cinephilia
🎗@Video_Archives
این فیلم بیشتر از این حیث مورد توجه قرار گرفته، که افرادی(غالبا گروههای فکری چپ/ووک و اکتیویستها) در همان فرانسه و کمی آنطرفتر از سالن لومیر در شهر کن، رویای بوجود آوردن مِی ۶۸ دیگری را در سر میپرورانند و به بهانه جنبش Metoo و نابرابری دستمزد در بین کارکنان حاضر در کن، قصد تعطیلی جشنواره را دارند.
فیلم جدید دوپیو طبق روال دیگر فیلمهایش با همه چیز شوخی میکند(حتی ارجاعاتی به Metoo) و این سری دیوار چهارم را هم میشکند و کاراکترها مستقیما رو به دوربین/تماشاچی صحبت میکنند.
طبق نقدهایی که از فیلم منتشر شده، فیلم ظاهرا عالی نیست ولی آنقدر هم فیلم بدی نیست که منتقدان آمریکایی ازش بد گفتند؛ منتقدان اروپایی فیلم رو تاحدی دوست داشتند و حتی یک متا-فیلم امروزی خیلی خوب توصیفاش کردند.
برنامهریزی جشنواره از زاویه دیگری هم مورد ستایش قرار گرفته؛ فیلم ۸۰ دقیقهای دوپیو قبل از اکران نسخه ترمیم شدهی فیلم درخشان و طولانی آبل گانس برنامهریزی و چیده شده.
در اینجا مفصل راجعبه نسخه آماده شدهی ناپلئون برای جشنواره کن امسال نوشتم.
#Cannes77
©️Cinephilia
🎗@Video_Archives
Telegram
Cinephilia
⚪️ بخش اول نسخه ترمیمشده فیلم جاودان آبل گانس در افتتاحیه کن کلاسیک امسال رونمایی میشود.
🔹این فیلم که ۹۷سال از ساختش میگذرد توسط سینماتک فرانسه و با حمایت CNC مرمت شده است.
🔸روند مرمت این فیلم ۱۶سال به طول انجامیده و قرار است ورژن اکستندد و آپولوی…
🔹این فیلم که ۹۷سال از ساختش میگذرد توسط سینماتک فرانسه و با حمایت CNC مرمت شده است.
🔸روند مرمت این فیلم ۱۶سال به طول انجامیده و قرار است ورژن اکستندد و آپولوی…
👍13
Forwarded from ماهنامهٔ سینمایی فیلم امروز
یک تصویر و سه سرنوشت
این تصویر مربوط به سال ۱۳۴۴ است؛ نمایی از فیلم «مراد و لاله» به نویسندگی و کارگردانی صابر رهبر. در این تصویر سه بچه کنار هم ایستادهاند؛ اولی (لیلا فروهر) دختربچهایست که چند سال بعد به بلوغ هنری رسید و فیلم بازی کرد و آواز خواند و بعد انقلاب شد و حالا در آنسوی آبها میخواند. دومی (مجید فریدفر) است، که راهی جبهه شد و در اوایل جنگ به شهادت رسید. سومی هم (اسدالله یکتا) هنرپیشه فیلمهای پیش از انقلاب است؛ پیرمردی کوتاهقد که در حاشیه میدان هفت تیر بساط سیگارفروشی داشت.
تقدیر و بازی روزگار چیز غریبیست، ولی دیدن این عکس شاید دستکم تلنگری باشد برای کسانی که مدام میخواهند بچههای این سرزمین را دستهبندی کنند و مردم را در طبقهبندیهای خودشان جای دهند. این بچهها همه از یک نقطه شروع میکنند، فرزندان همین خاکاند، اگر مسیرشان عوض میشود و به مقصدهای مختلفی میرسند حاصل شرایط و اتفاقات روزگار است.
صفحه اینستاگرام:
Instagram.com/filmemrooz.official
کانال یوتیوب:
Youtube.com/@filmemrooz
این تصویر مربوط به سال ۱۳۴۴ است؛ نمایی از فیلم «مراد و لاله» به نویسندگی و کارگردانی صابر رهبر. در این تصویر سه بچه کنار هم ایستادهاند؛ اولی (لیلا فروهر) دختربچهایست که چند سال بعد به بلوغ هنری رسید و فیلم بازی کرد و آواز خواند و بعد انقلاب شد و حالا در آنسوی آبها میخواند. دومی (مجید فریدفر) است، که راهی جبهه شد و در اوایل جنگ به شهادت رسید. سومی هم (اسدالله یکتا) هنرپیشه فیلمهای پیش از انقلاب است؛ پیرمردی کوتاهقد که در حاشیه میدان هفت تیر بساط سیگارفروشی داشت.
تقدیر و بازی روزگار چیز غریبیست، ولی دیدن این عکس شاید دستکم تلنگری باشد برای کسانی که مدام میخواهند بچههای این سرزمین را دستهبندی کنند و مردم را در طبقهبندیهای خودشان جای دهند. این بچهها همه از یک نقطه شروع میکنند، فرزندان همین خاکاند، اگر مسیرشان عوض میشود و به مقصدهای مختلفی میرسند حاصل شرایط و اتفاقات روزگار است.
صفحه اینستاگرام:
Instagram.com/filmemrooz.official
کانال یوتیوب:
Youtube.com/@filmemrooz
👍10💯1
اولین پوستر رسمی فیلم “اوه، کانادا” ساختهی “پل شریدر” که در بخش رقابتی کن ۲۰۲۴ حضور دارد.
#️⃣ #Cannes77
©️ Cinephilia
🎗@Video_Archives
#️⃣ #Cannes77
©️ Cinephilia
🎗@Video_Archives
👍6
شهروند قدیس؛ شمشیر دو لبۀ امید
تیناتین کاجریشویلی، فیلمساز گرجستانی، با ساخت فیلمی تمثیلی سیاه و سفید که در آن مذهب و خرافه در هم آمیختهاند، از سبک قبلی خود فاصله گرفته و اثری عجیب و جذاب خلق کرده است.
در فیلمهای قبلی خود، «عروسها» و «افق»، کاجریشویلی به بررسی روابط پیچیده بین فردی میپرداخت و اغلب احساسات شدید را در کار خود به تصویر میکشید. اما فیلم جدید او، شهروند قدیس، که در بخش رقابتی جشنواره کارلووی واری به نمایش جهانی درآمد، سبک دیگری از فیلمسازی او را نشان میدهد.
این فیلم، داستانی تمثیلی است که در جهانی سورئال روایت میشود؛ دنیایی که همزمان همان دنیاییست که ما در آن زندگی میکنیم و هم چند قدمی با آن فاصله دارد.
فیلم با تصویربرداری چشمنواز و سیاه و سفید توسط «کروم رودریگز»، فیلمبردار بلغارستانی، حول محور یک معدن گرجستانی و مجسمه یک قدیس میچرخد. این مجسمه به جای صلیب سنتی، بر روی تیرهای به شکل T به صلیب کشیده شده و بر روی سکویی قرار گرفته است. معدنچیان قبل از پایین رفتن به سمت تونلها، به دور آن میچرخند تا از آن برکت و شانس طلب کنند.
Cinephilia
@Video_Archives
شهروند قدیس؛ شمشیر دو لبۀ امید
تیناتین کاجریشویلی، فیلمساز گرجستانی، با ساخت فیلمی تمثیلی سیاه و سفید که در آن مذهب و خرافه در هم آمیختهاند، از سبک قبلی خود فاصله گرفته و اثری عجیب و جذاب خلق کرده است.
در فیلمهای قبلی خود، «عروسها» و «افق»، کاجریشویلی به بررسی روابط پیچیده بین فردی میپرداخت و اغلب احساسات شدید را در کار خود به تصویر میکشید. اما فیلم جدید او، شهروند قدیس، که در بخش رقابتی جشنواره کارلووی واری به نمایش جهانی درآمد، سبک دیگری از فیلمسازی او را نشان میدهد.
این فیلم، داستانی تمثیلی است که در جهانی سورئال روایت میشود؛ دنیایی که همزمان همان دنیاییست که ما در آن زندگی میکنیم و هم چند قدمی با آن فاصله دارد.
فیلم با تصویربرداری چشمنواز و سیاه و سفید توسط «کروم رودریگز»، فیلمبردار بلغارستانی، حول محور یک معدن گرجستانی و مجسمه یک قدیس میچرخد. این مجسمه به جای صلیب سنتی، بر روی تیرهای به شکل T به صلیب کشیده شده و بر روی سکویی قرار گرفته است. معدنچیان قبل از پایین رفتن به سمت تونلها، به دور آن میچرخند تا از آن برکت و شانس طلب کنند.
Cinephilia
@Video_Archives
👍6🔥2❤1
Cinephilia
شهروند قدیس؛ شمشیر دو لبۀ امید تیناتین کاجریشویلی، فیلمساز گرجستانی، با ساخت فیلمی تمثیلی سیاه و سفید که در آن مذهب و خرافه در هم آمیختهاند، از سبک قبلی خود فاصله گرفته و اثری عجیب و جذاب خلق کرده است. در فیلمهای قبلی خود، «عروسها» و «افق»، کاجریشویلی…
راهنمای ما در این دنیا، «برِدو» است، مردی میانسال که در آستانه پیری قرار دارد و در بخشی از معدن که ده سال پیش فرو ریخته زندگی میکند. این حادثه جان گروهی از معدنچیان از جمله پسرش را گرفته است. «برِدو» با یک سگ زندگی میکند، اما کسی که واقعاً در کنارش زندگی میکند، روح یا سایه پسرش است. او در فیلم ظاهر نمیشود، اما «برِدو» اغلب با او صحبت میکند.
کمکم با شخصیتهای اصلی دیگر آشنا میشویم که بیشتر آنها، مانند قدیس، بیشتر از شخصیت، «نمادین» هستند. افسر امنیتی مغرور، مدیر معدن حقیر و مستبد و ماری که به پول نیاز دارد، از جمله این شخصیتها هستند. شوهر ماری، «وانو» پاهایش را از دست داده و ماری میخواهد با سرمایهگذاری در ساخت معبدی برای قدیس و مرمت مجسمه، معجزهای را به زندگیش بیاورد.
Cinephilia
@Video_Archives
راهنمای ما در این دنیا، «برِدو» است، مردی میانسال که در آستانه پیری قرار دارد و در بخشی از معدن که ده سال پیش فرو ریخته زندگی میکند. این حادثه جان گروهی از معدنچیان از جمله پسرش را گرفته است. «برِدو» با یک سگ زندگی میکند، اما کسی که واقعاً در کنارش زندگی میکند، روح یا سایه پسرش است. او در فیلم ظاهر نمیشود، اما «برِدو» اغلب با او صحبت میکند.
کمکم با شخصیتهای اصلی دیگر آشنا میشویم که بیشتر آنها، مانند قدیس، بیشتر از شخصیت، «نمادین» هستند. افسر امنیتی مغرور، مدیر معدن حقیر و مستبد و ماری که به پول نیاز دارد، از جمله این شخصیتها هستند. شوهر ماری، «وانو» پاهایش را از دست داده و ماری میخواهد با سرمایهگذاری در ساخت معبدی برای قدیس و مرمت مجسمه، معجزهای را به زندگیش بیاورد.
Cinephilia
@Video_Archives
❤7👍5
Cinephilia
راهنمای ما در این دنیا، «برِدو» است، مردی میانسال که در آستانه پیری قرار دارد و در بخشی از معدن که ده سال پیش فرو ریخته زندگی میکند. این حادثه جان گروهی از معدنچیان از جمله پسرش را گرفته است. «برِدو» با یک سگ زندگی میکند، اما کسی که واقعاً در کنارش زندگی…
فیلم که به صورت مشترک توسط کاجریشویلی و باسا جانیکاشویلی نوشته شده است، در درجه اول فضایی تمثیلی دارد. نمادهای مسیحی و تفاسیر آنها – گوسفند، بز، رویکرد شهوانی ماری به قدیس – در برابر پسزمینهی صخرههای برهنه، ریل قطار و دودکشهای صنعتی فراوان است.
در مواجهه با یک معجزه، شخصیتها به جای ایمان آوردن به قدیس، قدردانی و نزدیکی عاطفی با او، به نیازها و خواستههای ابتدایی خود چنگ میزنند.
خرافه و مذهب با هم آمیخته میشوند، جنبهای که با طراحی صدا و به ویژه موسیقی متن دراماتیک ساخته شده توسط «تاکو ژوردانیا» برجسته میشود. او برای ساخت موسیقی تن این فیلم، سازهای باستانی را با یک گروه کر ارتدکس ترکیب کرده است.
آنچه فیلم نشان میدهد این است که چگونه امید میتواند به چیز وحشتناکی تبدیل شود و اینکه مردم برای رسیدن به خواستههای خودخواهانه و ناشایست خود تا چه سطحی میتوانند پستی به خرج دهند. «شهروند قدیس» سفری است که در آن، مرز میان خیر و شر، ایمان و خرافه، و نجات و تباهی به چالش کشیده میشود.
ـــ کانال سینهفیلیا / Cinephilia
Cinephilia
@Video_Archives
فیلم که به صورت مشترک توسط کاجریشویلی و باسا جانیکاشویلی نوشته شده است، در درجه اول فضایی تمثیلی دارد. نمادهای مسیحی و تفاسیر آنها – گوسفند، بز، رویکرد شهوانی ماری به قدیس – در برابر پسزمینهی صخرههای برهنه، ریل قطار و دودکشهای صنعتی فراوان است.
در مواجهه با یک معجزه، شخصیتها به جای ایمان آوردن به قدیس، قدردانی و نزدیکی عاطفی با او، به نیازها و خواستههای ابتدایی خود چنگ میزنند.
خرافه و مذهب با هم آمیخته میشوند، جنبهای که با طراحی صدا و به ویژه موسیقی متن دراماتیک ساخته شده توسط «تاکو ژوردانیا» برجسته میشود. او برای ساخت موسیقی تن این فیلم، سازهای باستانی را با یک گروه کر ارتدکس ترکیب کرده است.
آنچه فیلم نشان میدهد این است که چگونه امید میتواند به چیز وحشتناکی تبدیل شود و اینکه مردم برای رسیدن به خواستههای خودخواهانه و ناشایست خود تا چه سطحی میتوانند پستی به خرج دهند. «شهروند قدیس» سفری است که در آن، مرز میان خیر و شر، ایمان و خرافه، و نجات و تباهی به چالش کشیده میشود.
ـــ کانال سینهفیلیا / Cinephilia
Cinephilia
@Video_Archives
👍6🙏3❤2🔥2👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مصاحبه با اندرو ساریس بنیانگذار نگره مولف در سینما.
با تشکر از پگاه و محمدرضای عزیز بابت ترجمه و حمایت.
Andrew Sarris - Critic in Focus
با تشکر از پگاه و محمدرضای عزیز بابت ترجمه و حمایت.
Andrew Sarris - Critic in Focus
❤14👍2👏2👌1😍1
اندرو ساریس، منتقد برجسته سینمای آمریکا، به خاطر ترویج «نظریه مولف» مشهور است. این نظریه، کارگردان را به عنوان خالق اصلی اثر هنری میشناسد. ساریس در سال ۱۹۲۸ در بروکلین متولد شد و پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه کلمبیا در سال ۱۹۵۱، با نوشتن برای مجلاتی مانند «فیلم کامنت» به دنیای روزنامهنگاری سینما قدم گذاشت. حمایت او از کارگردانانی مثل آلفرد هیچکاک و دستهبندیهای جسورانهاش در کتاب «سینمای آمریکا»، مسیر گفتمان سینمایی را دگرگون کرد.
دیوید بوردول، نظریهپرداز و تاریخنگار فیلم، به خاطر قلم شیوا و روشنگرانهاش در شرح و بسط ظرافتهای فیلمسازی شناخته میشود. با بیش از ۲۰ کتاب در کارنامه، آثار بردول فراتر از مرزهای آکادمیهای سینماییاند. راجر ایبرت، منتقد مشهور، او را "بهترین نویسنده ما در زمینه سینما" میدانست. رویکرد تحلیلی بردول با ارائه دیدگاههای نو در مورد فیلمهایی مانند "شبکه اجتماعی" ساخته دیوید فینچر، به غنای درک مخاطب از سینما میافزاید.
اندرو ساریس در سال ۲۰۱۲ و دیوید بوردول در سال ۲۰۲۴ فوت کردند.
مقاله زیر به قلم «دیوید بوردول» اندکی پس از فوت ساریس منتشر شد که ترجمه اختصاصی آن را به فارسی در کانال «سینهفیلیا» میخوانید.
💰 اسپانسر: محمدرضا
✍️ مترجم: پگاه مناجاتی
"برای سینکاف از طرف محمدرضا، اردیبهشت سال سه"
Cinephilia
@Video_Archives
اندرو ساریس، منتقد برجسته سینمای آمریکا، به خاطر ترویج «نظریه مولف» مشهور است. این نظریه، کارگردان را به عنوان خالق اصلی اثر هنری میشناسد. ساریس در سال ۱۹۲۸ در بروکلین متولد شد و پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه کلمبیا در سال ۱۹۵۱، با نوشتن برای مجلاتی مانند «فیلم کامنت» به دنیای روزنامهنگاری سینما قدم گذاشت. حمایت او از کارگردانانی مثل آلفرد هیچکاک و دستهبندیهای جسورانهاش در کتاب «سینمای آمریکا»، مسیر گفتمان سینمایی را دگرگون کرد.
دیوید بوردول، نظریهپرداز و تاریخنگار فیلم، به خاطر قلم شیوا و روشنگرانهاش در شرح و بسط ظرافتهای فیلمسازی شناخته میشود. با بیش از ۲۰ کتاب در کارنامه، آثار بردول فراتر از مرزهای آکادمیهای سینماییاند. راجر ایبرت، منتقد مشهور، او را "بهترین نویسنده ما در زمینه سینما" میدانست. رویکرد تحلیلی بردول با ارائه دیدگاههای نو در مورد فیلمهایی مانند "شبکه اجتماعی" ساخته دیوید فینچر، به غنای درک مخاطب از سینما میافزاید.
اندرو ساریس در سال ۲۰۱۲ و دیوید بوردول در سال ۲۰۲۴ فوت کردند.
مقاله زیر به قلم «دیوید بوردول» اندکی پس از فوت ساریس منتشر شد که ترجمه اختصاصی آن را به فارسی در کانال «سینهفیلیا» میخوانید.
💰 اسپانسر: محمدرضا
✍️ مترجم: پگاه مناجاتی
"برای سینکاف از طرف محمدرضا، اردیبهشت سال سه"
Cinephilia
@Video_Archives
👍5❤2👏1
مرگ اندرو ساریس: فقدانی بزرگ برای دنیای سینما و فرهنگ
درگذشت اندرو ساریس، منتقد برجسته سینما، ضایعهای جبرانناپذیر نه فقط برای اهالی سینما و شیفتگان نقدهای تکاندهنده او، بلکه برای کل فرهنگ آمریکایی است.
هرکس که دربارهی ساریس مینویسد، از داستان آشنایی خود با آثار او میگوید. قدرتِ قلم او چنان بود که اگر در جوانی با نوشتههایش آشنا میشدید، دیگر هرگز دیدگاهتان به سینما مثل سابق نمیماند. نوشتههای او چنان قدرتی داشتند که میتوانستند مسیر زندگی یک فرد جوان را به کلی تغییر دهند.
دورهی اوج تأثیرگذاری ساریس در دههی ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بود، زمانی که به قول دیو کر، منتقد مشهور سینما، فیلمها حرفی برای گفتن داشتند. با این حال، تاثیر او تا به امروز نیز به شدت احساس میشود.
به نظر من، بهترین راه برای ادای احترام به ساریس، جدی گرفتن ایدهها و چارچوب فکری او، و نه فقط نظراتش، است. در این متنِ ادای احترام، تلاش کردهام تا این کار را انجام دهم. با این حال، ابتدا به برخی نکات ضروری در هر بحثی در مورد ساریس میپردازم.
Cinephilia
@Video_Archives
مرگ اندرو ساریس: فقدانی بزرگ برای دنیای سینما و فرهنگ
درگذشت اندرو ساریس، منتقد برجسته سینما، ضایعهای جبرانناپذیر نه فقط برای اهالی سینما و شیفتگان نقدهای تکاندهنده او، بلکه برای کل فرهنگ آمریکایی است.
هرکس که دربارهی ساریس مینویسد، از داستان آشنایی خود با آثار او میگوید. قدرتِ قلم او چنان بود که اگر در جوانی با نوشتههایش آشنا میشدید، دیگر هرگز دیدگاهتان به سینما مثل سابق نمیماند. نوشتههای او چنان قدرتی داشتند که میتوانستند مسیر زندگی یک فرد جوان را به کلی تغییر دهند.
دورهی اوج تأثیرگذاری ساریس در دههی ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بود، زمانی که به قول دیو کر، منتقد مشهور سینما، فیلمها حرفی برای گفتن داشتند. با این حال، تاثیر او تا به امروز نیز به شدت احساس میشود.
به نظر من، بهترین راه برای ادای احترام به ساریس، جدی گرفتن ایدهها و چارچوب فکری او، و نه فقط نظراتش، است. در این متنِ ادای احترام، تلاش کردهام تا این کار را انجام دهم. با این حال، ابتدا به برخی نکات ضروری در هر بحثی در مورد ساریس میپردازم.
Cinephilia
@Video_Archives
👍5
اعتراف اجباری، بخش ۱
۱۹۶۳: شانزده ساله بودم که برای چند مجلهی سینمایی نامه نوشتم و با عنوان «مشترک احتمالی» درخواست نسخهی نمونه کردم. تعجبآور بود که چندتا از آنها جواب دادند و من توانستم چند نسخه از «فصلنامهی فیلم»، «فیلم و فیلمبرداری» و «فیلم» را جمعآوری کنم.
اما هیچ هدیهای از سرزمین مجلات سینمایی به اندازهی شمارهی سرنوشتساز ۲۸ «فرهنگ فیلم» با عنوان «کارگردانان آمریکایی» تاثیرگذار نبود. این نسخه، پیشزمینهی کتاب «سینمای آمریکا» اثر ساریس در سال ۱۹۶۸ به حساب میآمد.
شمارهی ۲۸ برای یک نوجوان، هدیهی خطرناکی بود. به قول جورجی مینافر، منتقد سرشناس، حاوی «مواد شیمیایی حساس» بود. اولش گیج شدم. دستهبندیهای معروف او آنجا بود: چطور میشود «قابلتحمل» را از «کمارزشتر از ظاهرش» تشخیص داد؟ باد بوتیکر، تای گارنت و جان ام. استال چهکاره بودند؟ اینکه رابرت مونتگومری در فیلم «یکبار دیگر، محبوبم» یک شوخی «چمپکنترشام» دوستداشتنی اجرا کرده به چه معنا بود؟
همهی اینها برایم «رمز و راز» به نظر میرسیدند. غار پر از معما بود، اما نوید گنجینههایی را میداد.
Cinephilia
@Video_Archives
اعتراف اجباری، بخش ۱
۱۹۶۳: شانزده ساله بودم که برای چند مجلهی سینمایی نامه نوشتم و با عنوان «مشترک احتمالی» درخواست نسخهی نمونه کردم. تعجبآور بود که چندتا از آنها جواب دادند و من توانستم چند نسخه از «فصلنامهی فیلم»، «فیلم و فیلمبرداری» و «فیلم» را جمعآوری کنم.
اما هیچ هدیهای از سرزمین مجلات سینمایی به اندازهی شمارهی سرنوشتساز ۲۸ «فرهنگ فیلم» با عنوان «کارگردانان آمریکایی» تاثیرگذار نبود. این نسخه، پیشزمینهی کتاب «سینمای آمریکا» اثر ساریس در سال ۱۹۶۸ به حساب میآمد.
شمارهی ۲۸ برای یک نوجوان، هدیهی خطرناکی بود. به قول جورجی مینافر، منتقد سرشناس، حاوی «مواد شیمیایی حساس» بود. اولش گیج شدم. دستهبندیهای معروف او آنجا بود: چطور میشود «قابلتحمل» را از «کمارزشتر از ظاهرش» تشخیص داد؟ باد بوتیکر، تای گارنت و جان ام. استال چهکاره بودند؟ اینکه رابرت مونتگومری در فیلم «یکبار دیگر، محبوبم» یک شوخی «چمپکنترشام» دوستداشتنی اجرا کرده به چه معنا بود؟
همهی اینها برایم «رمز و راز» به نظر میرسیدند. غار پر از معما بود، اما نوید گنجینههایی را میداد.
Cinephilia
@Video_Archives
👍4