Cinephilia – Telegram
Cinephilia
13.3K subscribers
6.07K photos
1.15K videos
227 files
1.61K links
[This Channel is not Intended to Violate any Condition of Use. Copyright Disclaimer Under Section 107 of Copyright Act 1976, Allowance is Made for "Fair Use" For Purposes Such as Criticism, Comment, Scholarship, Research and Teaching]

@Aynil2005
Download Telegram
😍3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نسخه مرمت شدەی «خشت و آینه» نیم قرن بعد از ساخت فیلم در جشنواره ونیز ۲۰۱۸ نمایش داده شد. این ویدئو به زبان انگلیسی و ترجمه فارسی از سینه‎فیلیا، با مقدمه‌‎ی احسان خوشبخت و در ادامه صحبت‌های ابراهیم گلستان در مورد شیوه فیلمسازی وی و نحوه ترمیم فیلم می باشد.
با تشکر از محمدرضا و دانیال عزیز بابت حمایت و ترجمه.
Brick and Mirror

©️ Cinephilia
🎗@Video_Archives
20👍3
اهدای نخل طلای افتخای به مریل استریپ، توسط ژولیت بینوش
#Cannes77


©️Cinephilia
🎗@Video_Archives
7❤‍🔥3👏1😢1
بعد از پایان مراسم افتتاحیه، فیلم «پرده دوم» اثر «کوئنتین دوپیو» به نمایش در آمد و تحسین برنامه‌ریز‌های جشنواره رو به دنبال داشت، از این منظر که چقدر فیلم مناسبی برای افتتاحیه انتخاب شده.
این فیلم بیشتر از این حیث مورد توجه قرار گرفته، که افرادی(غالبا گروه‌های فکری چپ‌/ووک و اکتیویست‌ها) در همان فرانسه و کمی آنطرف‌تر از سالن لومیر در شهر کن، رویای بوجود آوردن مِی ۶۸ دیگری را در سر می‌پرورانند و به بهانه جنبش Metoo و نابرابری دستمزد در بین کارکنان حاضر در کن، قصد تعطیلی جشنواره را دارند.

فیلم جدید دوپیو طبق روال دیگر فیلم‌هایش با همه‌ چیز شوخی می‌کند(حتی ارجاعاتی به Metoo) و این ‌سری دیوار چهارم را هم می‌شکند و کاراکتر‌ها مستقیما رو به دوربین/تماشاچی صحبت می‌کنند.
طبق نقد‌هایی که از فیلم منتشر شده، فیلم ظاهرا عالی نیست ولی آنقدر هم فیلم بدی نیست که منتقدان آمریکایی ازش بد گفتند؛ منتقدان اروپایی فیلم رو تاحدی دوست داشتند و حتی یک متا-فیلم امروزی خیلی خوب توصیف‌اش کردند.

برنامه‌ریزی جشنواره از زاویه دیگری هم مورد ستایش قرار گرفته؛ فیلم ۸۰ دقیقه‌ای دوپیو قبل از اکران نسخه ترمیم شده‌ی فیلم درخشان و طولانی آبل گانس برنامه‌ریزی و چیده شده.
در اینجا مفصل راجع‌به نسخه آماده شده‌ی ناپلئون برای جشنواره کن امسال نوشتم.
#Cannes77


©️Cinephilia
🎗@Video_Archives
👍13
یک تصویر و سه سرنوشت
این تصویر مربوط به سال ۱۳۴۴ است؛ نمایی از فیلم «مراد و لاله» به نویسندگی و کارگردانی صابر رهبر. در این تصویر سه بچه کنار هم ایستاده‌اند؛ اولی (لیلا فروهر) دختربچه‌ای‌ست که چند سال بعد به بلوغ هنری رسید و فیلم بازی کرد و آواز خواند و بعد انقلاب شد و حالا در آن‌سوی آب‌ها می‌خواند. دومی (مجید فریدفر) است، که راهی جبهه شد و در اوایل جنگ به شهادت رسید. سومی هم (اسدالله یکتا) هنرپیشه فیلم‌های پیش از انقلاب است؛ پیرمردی کوتاه‌قد که در حاشیه میدان هفت تیر بساط سیگارفروشی داشت.
تقدیر و بازی روزگار چیز غریبی‌ست، ولی دیدن این عکس شاید دست‌کم تلنگری باشد برای کسانی که مدام می‌خواهند بچه‌های این سرزمین را دسته‌بندی کنند و مردم را در طبقه‌بندی‌های خودشان جای دهند. این بچه‌ها همه از یک نقطه شروع می‌کنند، فرزندان همین خاک‌اند، اگر مسیرشان عوض می‌شود و به مقصدهای مختلفی می‌رسند حاصل شرایط و اتفاقات روزگار است.

صفحه اینستاگرام:
Instagram.com/filmemrooz.official

کانال یوتیوب:
Youtube.com/@filmemrooz
👍10💯1
اولین پوستر رسمی فیلم “اوه، کانادا” ساخته‌ی “پل شریدر” که در بخش رقابتی کن ۲۰۲۴ حضور دارد.



#️⃣ #Cannes77
©️ Cinephilia
🎗@Video_Archives
👍6

شهروند قدیس؛ شمشیر دو لبۀ امید
تیناتین کاجریشویلی، فیلمساز گرجستانی، با ساخت فیلمی تمثیلی سیاه و سفید که در آن مذهب و خرافه در هم آمیخته‌اند، از سبک قبلی خود فاصله گرفته و اثری عجیب و جذاب خلق کرده است.

در فیلم‌های قبلی خود، «عروس‌ها» و «افق»، کاجریشویلی به بررسی روابط پیچیده بین فردی می‌پرداخت و اغلب احساسات شدید را در کار خود به تصویر می‌کشید. اما فیلم جدید او، شهروند قدیس، که در بخش رقابتی جشنواره کارلووی واری به نمایش جهانی درآمد، سبک دیگری از فیلمسازی او را نشان می‌دهد.

این فیلم، داستانی تمثیلی است که در جهانی سورئال روایت می‌شود؛ دنیایی که همزمان همان دنیایی‌ست که ما در آن زندگی می‌کنیم و هم چند قدمی با آن فاصله دارد.

فیلم با تصویربرداری چشم‌نواز و سیاه و سفید توسط «کروم رودریگز»، فیلمبردار بلغارستانی، حول محور یک معدن گرجستانی و مجسمه یک قدیس می‌چرخد. این مجسمه به جای صلیب سنتی، بر روی تیره‌ای به شکل T به صلیب کشیده شده و بر روی سکویی قرار گرفته است. معدنچیان قبل از پایین رفتن به سمت تونل‌ها، به دور آن می‌چرخند تا از آن برکت و شانس طلب کنند.

Cinephilia
@Video_Archives
👍6🔥21
Cinephilia
‎ شهروند قدیس؛ شمشیر دو لبۀ امید تیناتین کاجریشویلی، فیلمساز گرجستانی، با ساخت فیلمی تمثیلی سیاه و سفید که در آن مذهب و خرافه در هم آمیخته‌اند، از سبک قبلی خود فاصله گرفته و اثری عجیب و جذاب خلق کرده است. در فیلم‌های قبلی خود، «عروس‌ها» و «افق»، کاجریشویلی…

راهنمای ما در این دنیا، «برِدو» است، مردی میانسال که در آستانه پیری قرار دارد و در بخشی از معدن که ده سال پیش فرو ریخته زندگی می‌کند. این حادثه جان گروهی از معدنچیان از جمله پسرش را گرفته است. «برِدو» با یک سگ زندگی می‌کند، اما کسی که واقعاً در کنارش زندگی می‌کند، روح یا سایه پسرش است. او در فیلم ظاهر نمی‌شود، اما «برِدو» اغلب با او صحبت می‌کند.

کم‌کم با شخصیت‌های اصلی دیگر آشنا می‌شویم که بیشتر آنها، مانند قدیس، بیشتر از شخصیت، «نمادین» هستند. افسر امنیتی مغرور، مدیر معدن حقیر و مستبد و ماری که به پول نیاز دارد، از جمله این شخصیت‌ها هستند. شوهر ماری، «وانو» پاهایش را از دست داده و ماری می‌خواهد با سرمایه‌گذاری در ساخت معبدی برای قدیس و مرمت مجسمه، معجزه‌ای را به زندگیش بیاورد.

Cinephilia
@Video_Archives
7👍5
Cinephilia
‎ راهنمای ما در این دنیا، «برِدو» است، مردی میانسال که در آستانه پیری قرار دارد و در بخشی از معدن که ده سال پیش فرو ریخته زندگی می‌کند. این حادثه جان گروهی از معدنچیان از جمله پسرش را گرفته است. «برِدو» با یک سگ زندگی می‌کند، اما کسی که واقعاً در کنارش زندگی…

فیلم که به صورت مشترک توسط کاجریشویلی و باسا جانیکاشویلی نوشته شده است، در درجه اول فضایی تمثیلی دارد. نمادهای مسیحی و تفاسیر آن‌ها – گوسفند، بز، رویکرد شهوانی ماری به قدیس – در برابر پس‌زمینه‌ی صخره‌های برهنه، ریل قطار و دودکش‌های صنعتی فراوان است.

در مواجهه با یک معجزه، شخصیت‌ها به جای ایمان آوردن به قدیس، قدردانی و نزدیکی عاطفی با او، به نیازها و خواسته‌های ابتدایی خود چنگ می‌زنند.

خرافه و مذهب با هم آمیخته می‌شوند، جنبه‌ای که با طراحی صدا و به ویژه موسیقی متن دراماتیک ساخته شده توسط «تاکو ژوردانیا» برجسته می‌شود. او برای ساخت موسیقی تن این فیلم، سازهای باستانی را با یک گروه کر ارتدکس ترکیب کرده است.

آنچه فیلم نشان می‌دهد این است که چگونه امید می‌تواند به چیز وحشتناکی تبدیل شود و اینکه مردم برای رسیدن به خواسته‌های خودخواهانه و ناشایست خود تا چه سطحی می‌توانند پستی به خرج دهند. «شهروند قدیس» سفری است که در آن، مرز میان خیر و شر، ایمان و خرافه، و نجات و تباهی به چالش کشیده می‌شود.

ـــ کانال سینه‌فیلیا / Cinephilia

Cinephilia
@Video_Archives
👍6🙏32🔥2👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مصاحبه با اندرو ساریس بنیانگذار نگره مولف در سینما.
با تشکر از پگاه و محمدرضای عزیز بابت ترجمه و حمایت.

Andrew Sarris - Critic in Focus
14👍2👏2👌1😍1

اندرو ساریس، منتقد برجسته سینمای آمریکا، به خاطر ترویج «نظریه مولف» مشهور است. این نظریه، کارگردان را به عنوان خالق اصلی اثر هنری می‌شناسد. ساریس در سال ۱۹۲۸ در بروکلین متولد شد و پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه کلمبیا در سال ۱۹۵۱، با نوشتن برای مجلاتی مانند «فیلم کامنت» به دنیای روزنامه‌نگاری سینما قدم گذاشت. حمایت او از کارگردانانی مثل آلفرد هیچکاک و دسته‌بندی‌های جسورانه‌اش در کتاب «سینمای آمریکا»، مسیر گفتمان سینمایی را دگرگون کرد.

دیوید بوردول، نظریه‌پرداز و تاریخ‌نگار فیلم، به خاطر قلم شیوا و روشنگرانه‌اش در شرح و بسط ظرافت‌های فیلمسازی شناخته می‌شود. با بیش از ۲۰ کتاب در کارنامه، آثار بردول فراتر از مرزهای آکادمی‌های سینمایی‌اند. راجر ایبرت، منتقد مشهور، او را "بهترین نویسنده ما در زمینه سینما" می‌دانست. رویکرد تحلیلی بردول با ارائه دیدگاه‌های نو در مورد فیلم‌هایی مانند "شبکه اجتماعی" ساخته دیوید فینچر، به غنای درک مخاطب از سینما می‌افزاید.

اندرو ساریس در سال ۲۰۱۲ و دیوید بوردول در سال ۲۰۲۴ فوت کردند.


مقاله زیر به قلم «دیوید بوردول» اندکی پس از فوت ساریس منتشر شد که ترجمه اختصاصی آن را به فارسی در کانال «سینه‌فیلیا» می‌خوانید.


💰 اسپانسر: محمدرضا
✍️ مترجم: پگاه مناجاتی

"برای سینکاف از طرف محمدرضا، اردیبهشت سال سه"

Cinephilia
@Video_Archives
👍52👏1

مرگ اندرو ساریس: فقدانی بزرگ برای دنیای سینما و فرهنگ
درگذشت اندرو ساریس، منتقد برجسته سینما، ضایعه‌ای جبران‌ناپذیر نه فقط برای اهالی سینما و شیفتگان نقدهای تکان‌دهنده او، بلکه برای کل فرهنگ آمریکایی است.

هرکس که درباره‌ی ساریس می‌نویسد، از داستان آشنایی خود با آثار او می‌گوید. قدرتِ قلم او چنان بود که اگر در جوانی با نوشته‌هایش آشنا می‌شدید، دیگر هرگز دیدگاهتان به سینما مثل سابق نمی‌ماند. نوشته‌های او چنان قدرتی داشتند که می‌توانستند مسیر زندگی یک فرد جوان را به کلی تغییر دهند.

دوره‌ی اوج تأثیرگذاری ساریس در دهه‌ی ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بود، زمانی که به قول دیو کر، منتقد مشهور سینما، فیلم‌ها حرفی برای گفتن داشتند. با این حال، تاثیر او تا به امروز نیز به شدت احساس می‌شود.

به نظر من، بهترین راه برای ادای احترام به ساریس، جدی گرفتن ایده‌ها و چارچوب فکری او، و نه فقط نظراتش، است. در این متنِ ادای احترام، تلاش کرده‌ام تا این کار را انجام دهم. با این حال، ابتدا به برخی نکات ضروری در هر بحثی در مورد ساریس می‌پردازم.

Cinephilia
@Video_Archives
👍5

اعتراف اجباری، بخش ۱
۱۹۶۳: شانزده ساله بودم که برای چند مجله‌ی سینمایی نامه نوشتم و با عنوان «مشترک احتمالی» درخواست نسخه‌ی نمونه کردم. تعجب‌آور بود که چندتا از آن‌ها جواب دادند و من توانستم چند نسخه از «فصلنامه‌ی فیلم»، «فیلم و فیلم‌برداری» و «فیلم» را جمع‌آوری کنم.

اما هیچ هدیه‌ای از سرزمین مجلات سینمایی به اندازه‌ی شماره‌ی سرنوشت‌ساز ۲۸ «فرهنگ فیلم» با عنوان «کارگردانان آمریکایی» تاثیرگذار نبود. این نسخه، پیش‌زمینه‌ی کتاب «سینمای آمریکا» اثر ساریس در سال ۱۹۶۸ به حساب می‌آمد.

شماره‌ی ۲۸ برای یک نوجوان، هدیه‌ی خطرناکی بود. به قول جورجی مینافر، منتقد سرشناس، حاوی «مواد شیمیایی حساس» بود. اولش گیج شدم. دسته‌بندی‌های معروف او آنجا بود: چطور می‌شود «قابل‌تحمل» را از «کم‌ارزش‌تر از ظاهرش» تشخیص داد؟ باد بوتیکر، تای گارنت و جان ام. استال چه‌کاره بودند؟ اینکه رابرت مونتگومری در فیلم «یک‌بار دیگر، محبوبم» یک شوخی «چمپ‌کنترشام» دوست‌داشتنی اجرا کرده به چه معنا بود؟

همه‌ی این‌ها برایم «رمز و راز» به نظر می‌رسیدند. غار پر از معما بود، اما نوید گنجینه‌هایی را می‌داد.


Cinephilia
@Video_Archives
👍4

حوالی سال ۱۹۵۵، استودیوها شروع کردند فیلم‌های قبل از ۱۹۴۸ خود را به ایستگاه‌های تلویزیونی محلی بفروشند. تا سال بعد، مردم ساکن شهرهای بزرگ می‌توانستند روزانه پنج یا شش فیلم تماشا کنند.

در راس فروش‌های تلویزیونی، «آر.کِی.او.» با وضعیت مالی متزلزل قرار داشت که بیش از هفتصد عنوان را به یک شرکت به اسم "سی‌اندسی" فروخت. "سی‌اندسی" این آرشیو را به صورت نسخه‌های ۱۶ میلی‌متری برای تلویزیون با عنوان "زمان فیلم" بسته‌بندی کرد.

نظریه‌ی مؤلف تا حد زیادی مدیون چیزی است که در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ معادل ویدیوی خانگی بود: هزاران نسخه‌ی ۱۶ میلی‌متری که در ایستگاه‌های تلویزیونی محلی پخش می‌شد. در منهتن، شبکه‌ی WOR-TV فیلم‌های خود را با عنوان «فیلم‌های میلیون دلاری» نمایش می‌داد.

یک فیلم ممکن بود هر شب یک یا دو بار به مدت یک هفته (و دو بار یا بیشتر در آخر هفته‌ها) پخش شود. حتی بدون دسترسی به شبکه‌ی WOR یا سینماهای تجدید اکران نیویورک، هنوز هم می‌توانستم از تلویزیون روچستر برای دیدن برخی از عناوینی که ساریس فهرست کرده بود، به خصوص آن‌هایی که با حفار حروف بزرگ نوشته شده بودند.

مقاله ساریس با عنوان "همشهری کین: باروک آمریکایی" در سال ۱۹۵۶ در مجله "فرهنگ فیلم" منتشر شد، همان سالی که آرشیو آر.کِی.او. به صورت سندیکایی پخش شد و همشهری کین دوباره در سینماهای سراسر کشور اکران گردید. در نهایت، مشترک مجله‌ی «فرهنگ فیلم» شدم. کمترین کاری بود که می‌توانستم برای جبران لطف آن‌ها انجام دهم.


Cinephilia
@Video_Archives
👍4
اعتراف اجباری، بخش ۲
پاییز ۱۹۶۵: دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه ایالتی در شمال رودخانه‌ی هادسون، میزبان یک مناظره در مورد فیلم‌های معاصر آمریکایی بود. طرفین بحث، پائولین کیل و اندرو ساریس بودند، که هر دو به تازگی به شهرت ملی رسیده بودند. یک دانشجوی سال اول زودتر از بقیه رسید و با جدیت طنزآمیزی در ردیف جلو نشست، جایی که بعدا به اهمیت آن پی‌برد.

کیل باهوش و تند بود و با تکان دادن جا سیگاری‌اش، به سرعت قضاوت‌هایش را بیان می‌کرد. به عقیده‌ی او، بهترین فیلم از محصولات جدید «بچه سینسیناتی» بود و جوییسن (کارگردان فیلم) آینده‌ی درخشانی داشت. او حسابی سر ذوق بود چون کتاب «در سینما از خود بی‌خود شدم» آن بهار منتشر شده و با استقبال خوبی روبرو شده بود. نقد نیویورکر او را با «ساریس افراطی» مقایسه می‌کرد.

ساریس آن‌طور که می‌گفتند عجیب و غریب به نظر نمی‌رسید. او با کت و شلواری چروکیده، به طور قاطع فاقد کاریزما بود و به نظر می‌رسید از این‌که از «سینما تالیا» بیرونش کرده و به ایالت دیگری فرستاده‌اند، کمی ناراحت است. او تند صحبت می‌کرد، حرف خودش را قطع می‌کرد و در حالی که فیلم‌های جدید کمی برای تحسین پیدا می‌کرد، از مکس افولس و ژان رنوآر ستایش می‌کرد. ساریس حرف‌های عجیبی می‌زد مثل اینکه، «احتمالاً همه‌ی فیلم‌ها باید رنگی باشند».

در پایان شب، تکلیف برای این دانشجوی جوان، یعنی من، روشن بود. من به جبهه‌ی ساریس پیوستم و برای نسخه‌ای از مجله‌ی «فرهنگ فیلم» امضایش را گرفتم: «با احترام سینمایی، اندرو ساریس». اما مهم‌تر از آن، حس تایید شدن وسواس و شیفتگی‌ام به سینما بود. مدتی طول کشید تا متوجه شوم که به طور ناخواسته، در جنگی برای فرهنگ سینمایی آمریکا شرکت کرده‌ام. خطوط نبرد در منهتن واضح بود: کیل به طور واضح پرچمدار «آن‌ها» بود، و ساریس «مال ما» بود.


Cinephilia
@Video_Archives
👍51

ساریس در برابر کیل
«آن‌ها» چه کسانی بودند؟ آن‌ها روشنفکران باحالی بودند که از گذراندن یک شب در سینما لذت می‌بردند. در طول دهه‌ی هفتاد، در مهمانی‌های دانشکده مجبور بودم جلوی خودم را بگیرم وقتی استادان ادبیات یا حقوق از من می‌پرسیدند که آیا نقد کیل در آن هفته مرا مسحور نکرده؟ و باید می‌گفتم: "بله، چه زیبا می‌نویسه!"

«کیل» به عنوان منتقد اصلی نیویورکر، به الگوی بزرگ سلیقه‌ی سینمایی تبدیل شد، کسی که حتی فیلمسازان دنبال جلب نظرش بودند. اما چه کسی می‌خواست برای جلب رضایت مردی که برای «ویلیج وویس» می‌نوشت، تلاش کند؟ این ماجرا شما را یاد جوک هنرپیشه‌ی تازه‌کار احمقی می‌اندازد که با فیلمنامه‌نویس می‌خوابد!

البته، ما هم مانند همه مریدان، بیش از حد روی تفاوت‌ها تأکید می‌کردیم. هر دوی کیل و ساریس عاشق سینمای کلاسیک استودیویی بودند، بازیگران و فیلمنامه‌ها را به اندازه‌ی کارگردانی دوست داشتند. هر دو منتقد از مونتاژ شوروی و چیزی که آن را فرزند آن می‌دانستند، یعنی تکنیک بسیار شلوغ دهه‌ی ۱۹۶۰، شکایت می‌کردند. هر دو از خشونت و زیاده‌روی در سبک (مثل سندروم تونی ریچاردسون) متنفر بودند و هر دو رنوآر را می‌پرستیدند. هر دو عاشق احساسات شاعرانه در فیلم‌ها بودند.

اما به نظر «ما»، «کیل» برای کسانی می‌نوشت که صرفا فیلم‌ها را دوست داشتند، در حالی که «ساریس» برای کسانی می‌نوشت که سینما را به عنوان یک رسانه دوست داشتند؛ خودِ این رسانه، یا بهتر است بگوییم، تصویری والا از پتانسیل این رسانه، نوعی ایده‌آل از ابراز و بیان هنری که همزمان نمایشی، شاعرانه، تصویری و موسیقایی باشد.

او هر فیلمی را گواه و شاهدی بر وعده‌ی نهفته‌ی سینما می‌دانست و حتی در کم‌ارزش‌ترین آثار هم به دنبال چیزی شبیه‌ی به رویاهایش می‌گشت. با وجود اشتیاق فراوانش، او سعی می‌کرد بی‌طرف بماند و به جدیدترین فیلم‌ها از زاویه‌ی تاریخی غیرقابل پیش‌بینی‌ای نگاه می‌کرد.

«کیل» به‌طور مشهور اعلام کرده بود که هر فیلم جدید را فقط یک بار تماشا می‌کند، چون به عقیده‌ی او، تماشاگران هم همین کار را می‌کنند. اما به نظر «ما»، چه کسی می‌خواست در مورد فیلمی فقط بعد از یک بار دیدن بنویسد؟ آیا تماشای دوم باعث نمی‌شد به نقاط قوت و ضعف فیلم پی ببرد؟ اگر فیلم خوبی بود، چرا کسی نمی‌خواست آن را بیش از یک بار ببیند؟

در همان ترم اول دانشگاه، زمانی که هنوز اکران‌های دو فیلم پشت سر هم وجود داشت، من برای اینکه بتوانم فیلم «Help!» سه مرتبه ببینم، مجبور شدم فیلم «The Glory Guys» رو هم دو بار تماشا کنم که اصلا فیلم خوبی نبود.

«کیل» دنبال ایرادهای فیلم بود در حالی که «ساریس» دنبال زیبایی‌ها می‌گشت.

«کیل» هر فیلم ضعیف را طوری نقد می‌کرد که انگار به هوش خودش توهین شده است. ساریس با این‌که می‌توانست خیلی تند و تیز باشد، اما معمولا اهل بخشیدن بود. او معتقد بود بهتر است راهی برای ارتباط با یک اثر هنری باز بگذاریم تا این‌که کلا قیدش را بزنیم - حتی در مورد برگمان که برخی از ما تا فیلم «چهره‌ی دیگر» و برخی دیگر تا «فانی و الکساندر» هرگز او را دوست نداشتیم.

ساریس شخصیت خودش را فدای فیلم و کارگردانش می‌کرد. همین باعث می‌شد او نسبت به همتای شیک‌پوش‌اش در نیویورک، کم‌مایه به نظر برسد. اما رویکرد ساریس با ناپختگی و بی‌هویتیِ شخصیت ما در آن دوران نوجوانی همخوانی داشت. قطعیت مغرورانه‌ی سلیقه‌ی ما، به طرز عجیبی، از فروتنی پرشور و حس خدمت به استادان بزرگی مثل درایر، مورناو، و میزوگوچی نشأت می‌گرفت.


Cinephilia
@Video_Archives
👍5👌1