من زخمی ام و ساعت ۶:۳۰ دقیقه صبح است که این را مینویسم.
خسته ام. غمگین و دردمند و تنزخمیام.
مچبندم میگوید در شب گذشته یک دقیقه خواب عمیق داشته ام.
راست هم میگوید احتمالا، چشم که روی هم میگذاشتم، دلبر با کون میپرید روی صورتم و خواب از چشمم میربود.
در اینجا لازم است متذکر شوم، دلبر نام گربه است.
دارم تهران را ترک میکنم.
زخمی ام و میسوزد.
یک جا هم نیست. روی ران پای چپم، دست راستم، بازوی چپم و زانوی راستم هست و میسوزد.
من تهران را دوست ندارم. معتادم بهش و البته اکثر آدمها و بخشهای مهم زندگی ام را هم به نحوی در خود نگه داشته است و زندگیام بهش گره خورده است.
مثل یک گربهی ترسیده به تهران چنگ انداخته ام و ناخنهایم را در تنش فرومیبرم.
ترک تهران برای هر چند روز که باشد غمگینم میکند خصوصاً که تهران نبودنم برابر با مشغلهی کمتر و طبعاً فکر بیشتر و غم بیشتر است و حالا هم که تا دلتان بخواهد سوژهاش را دارم.
زخم هم که فراوان دارم.
به قم نرسیدهایم.
از تهران که خارج شدیم، یک لحظه غفلت کردیم.
دلبر از قفسش بیرون آمده بود و روی سر آرمین نشسته بود.
وسط اتوبان.
شوکه کننده، ترسناک و خنده دار بود. گربه روی سر آرمین، درحال رانندگی وسط اتوبان.
هرطور بود یک جایی پیدا شد که کنار بزنیم.
تلاشمان برای برگرداندن گربه به قفس، منجر به زخم و خراش و بود.
گربهی ترسیده چنگ میانداخت و ناخنش را در تنم فرومیبرد.
من گربهام. ترسیدهام. زخمیام.
@abitpsycho
خسته ام. غمگین و دردمند و تنزخمیام.
مچبندم میگوید در شب گذشته یک دقیقه خواب عمیق داشته ام.
راست هم میگوید احتمالا، چشم که روی هم میگذاشتم، دلبر با کون میپرید روی صورتم و خواب از چشمم میربود.
در اینجا لازم است متذکر شوم، دلبر نام گربه است.
دارم تهران را ترک میکنم.
زخمی ام و میسوزد.
یک جا هم نیست. روی ران پای چپم، دست راستم، بازوی چپم و زانوی راستم هست و میسوزد.
من تهران را دوست ندارم. معتادم بهش و البته اکثر آدمها و بخشهای مهم زندگی ام را هم به نحوی در خود نگه داشته است و زندگیام بهش گره خورده است.
مثل یک گربهی ترسیده به تهران چنگ انداخته ام و ناخنهایم را در تنش فرومیبرم.
ترک تهران برای هر چند روز که باشد غمگینم میکند خصوصاً که تهران نبودنم برابر با مشغلهی کمتر و طبعاً فکر بیشتر و غم بیشتر است و حالا هم که تا دلتان بخواهد سوژهاش را دارم.
زخم هم که فراوان دارم.
به قم نرسیدهایم.
از تهران که خارج شدیم، یک لحظه غفلت کردیم.
دلبر از قفسش بیرون آمده بود و روی سر آرمین نشسته بود.
وسط اتوبان.
شوکه کننده، ترسناک و خنده دار بود. گربه روی سر آرمین، درحال رانندگی وسط اتوبان.
هرطور بود یک جایی پیدا شد که کنار بزنیم.
تلاشمان برای برگرداندن گربه به قفس، منجر به زخم و خراش و بود.
گربهی ترسیده چنگ میانداخت و ناخنش را در تنم فرومیبرد.
من گربهام. ترسیدهام. زخمیام.
@abitpsycho
آرشام میگوید:
Kevin Kern – I Miss You
پرسید:
«انقد دلتنگشی؟»
گفتم: «کاری به اسم آهنگ ندارم، آهنگ خوبیه.»
واقعیت این است که کاری به اسم آهنگ ندارم، خوب است.
خیلی خوب.
چون توانسته است آن حجم دلتنگی را روی کلاویه بنشاند.
چون خیلی بیشتر از اسم آهنگ دلتنگم کاری به اسمش ندارم.
@abitpsycho
«انقد دلتنگشی؟»
گفتم: «کاری به اسم آهنگ ندارم، آهنگ خوبیه.»
واقعیت این است که کاری به اسم آهنگ ندارم، خوب است.
خیلی خوب.
چون توانسته است آن حجم دلتنگی را روی کلاویه بنشاند.
چون خیلی بیشتر از اسم آهنگ دلتنگم کاری به اسمش ندارم.
@abitpsycho
"پلخمون در گویش مشهدی یعنی تیرکمون کوچیکی که سنگ پرت میکنه."
https://news.1rj.ru/str/ThePlakhmoon/30
@abitpsycho
https://news.1rj.ru/str/ThePlakhmoon/30
@abitpsycho
Telegram
Plakhmoon
@ThePlakhmoon
Instagram
Spotify AppleMusic
Spotify AppleMusic
Back To Her Man
Damien Rice
But the lead in your arrow is loose, don’t you know?
But whatever you got, you lost in the game,
Of picking your own pockets for someone to blame...
@abitpsycho
But whatever you got, you lost in the game,
Of picking your own pockets for someone to blame...
@abitpsycho
🔥1
چند ساعته یک غم و سنگینیای توی سینهام هست که مال خودم نیست.
مثل وقتی که دلشورهی کسی رو داری.
@abitpsycho
مثل وقتی که دلشورهی کسی رو داری.
@abitpsycho
🔥1
I Lost a Friend [MusicDarmani.ir]
FINNEAS
وقتی یک نفر پیش از این چیزی را که میخواهم بگویم، زیباتر و بهتر بیان کرده است، چرا هم سرِ شما را درد بیاورم و هم سر خودم را و یک متن طولانی بنویسم؟
همین را گوش بدهید.
@abitpsycho
همین را گوش بدهید.
@abitpsycho
ASADI & Adam Deitch - Divinity
ASADI
«کَوگ» در گویش لری به معنای «کَبک» است.
اگر ترانهی «کوگ نازنین» را نشنیدهاید (که نشنیدهاید)، حداقل این را گوش بدهید.
@abitpaycho
اگر ترانهی «کوگ نازنین» را نشنیدهاید (که نشنیدهاید)، حداقل این را گوش بدهید.
@abitpaycho
"something is eating someone."
چیزی کسی را میخورد.
ترجمهی درستتر و غیر تحتالفظی آن میشود:
«کسی از چیزی رنج میبرد.»
من اما حس خورده شدن توسط چیزی را دارم.
تیزی دندانهایش را حس میکنم.
کنده شدن تکهای از خودم را حس میکنم.
صدای جویده شدنم را میشنوم.
چراغ خانه روشن است.
آفتاب هم میتابد.
حتی عینکم روی چشمم است.
اما نمیبینم.
نمیدانم از کجا شروع کرده است.
نمیدانم کجا درحال خورده شدن است.
اما خورده شدن را حس میکنم.
میدانم چیزی تمامم را میخراشد، میکَنَد و میجود.
به راستی چه چیزی من را میخورد؟
از چه چیزی رنج میبرم؟
What's eating me?
@abitpsycho
چیزی کسی را میخورد.
ترجمهی درستتر و غیر تحتالفظی آن میشود:
«کسی از چیزی رنج میبرد.»
من اما حس خورده شدن توسط چیزی را دارم.
تیزی دندانهایش را حس میکنم.
کنده شدن تکهای از خودم را حس میکنم.
صدای جویده شدنم را میشنوم.
چراغ خانه روشن است.
آفتاب هم میتابد.
حتی عینکم روی چشمم است.
اما نمیبینم.
نمیدانم از کجا شروع کرده است.
نمیدانم کجا درحال خورده شدن است.
اما خورده شدن را حس میکنم.
میدانم چیزی تمامم را میخراشد، میکَنَد و میجود.
به راستی چه چیزی من را میخورد؟
از چه چیزی رنج میبرم؟
What's eating me?
@abitpsycho
Forwarded from اوربیتال
نقل است که از بایزید پرسیدند: کدام خصلت در آدمی نافعتر؟
گفت: عقلی وافر.
گفتند: اگر نبود؟
گفت: حسن ادب.
گفتند: اگر نبود.
گفت: برادری مشفق که با او مشورتی کند.
گفتند: اگر نبود؟
گفت: خاموشی دایم.
گفتند: اگر نبود؟
گفت: مرگ در حال.
تذکره الاولیا عطار
🟣🟠
گفت: عقلی وافر.
گفتند: اگر نبود؟
گفت: حسن ادب.
گفتند: اگر نبود.
گفت: برادری مشفق که با او مشورتی کند.
گفتند: اگر نبود؟
گفت: خاموشی دایم.
گفتند: اگر نبود؟
گفت: مرگ در حال.
تذکره الاولیا عطار
🟣🟠