آرشام می‌گوید: – Telegram
آرشام می‌گوید:
286 subscribers
381 photos
69 videos
6 files
29 links
مستی بهانه کردم و چندان گریستم...تا کس نداندم که
گرفتار چیستم...
@arsham76

ناشناس:
https://news.1rj.ru/str/BiChatBot?start=sc-6a4df3052e

توییتر:
Sad_Rend
Download Telegram
"پلخمون در گویش مشهدی یعنی تیرکمون کوچیکی که سنگ پرت می‌کنه."

https://news.1rj.ru/str/ThePlakhmoon/30

@abitpsycho
Back To Her Man
Damien Rice
But the lead in your arrow is loose, don’t you know?

But whatever you got, you lost in the game,

Of picking your own pockets for someone to blame...

@abitpsycho
🔥1
وقتایی که درد جسمی یا بیماری ای دارم، بیشتر متوجه تنهاییم می‌شم.

@abitpsycho
چند ساعته یک غم و سنگینی‌ای توی سینه‌ام هست که مال خودم نیست.
مثل وقتی که دلشوره‌ی کسی رو داری.

@abitpsycho
🔥1
I Lost a Friend [MusicDarmani.ir]
FINNEAS
وقتی یک نفر پیش از این چیزی را که می‌خواهم بگویم، زیباتر و بهتر بیان کرده است، چرا هم سرِ شما را درد بیاورم و هم سر خودم را و یک متن طولانی بنویسم؟
همین را گوش بدهید.

@abitpsycho
Dreamer
LP
گاهی بابت چیز‌هایی که می‌فرستید متشکرم.
#قفلی
@abitpsycho
ASADI & Adam Deitch - Divinity
ASADI
«کَوگ» در گویش لری به معنای «کَبک» است.

اگر ترانه‌ی «کوگ نازنین» را نشنیده‌اید (که نشنیده‌اید)، حداقل این را گوش بدهید.

@abitpaycho
"something is eating someone."

چیزی کسی را می‌خورد.

ترجمه‌ی درست‌تر و غیر تحت‌الفظی آن می‌شود:
«کسی از چیزی رنج می‌برد.»

من اما حس خورده شدن توسط چیزی را دارم.
تیزی دندان‌هایش را حس می‌کنم.
کنده شدن تکه‌ای از خودم را حس می‌کنم.
صدای جویده شدنم را می‌شنوم.
چراغ خانه روشن است.
آفتاب هم می‌تابد.
حتی عینکم روی چشمم است.
اما نمی‌بینم.
نمی‌دانم از کجا شروع کرده است.
نمی‌دانم کجا در‌حال خورده شدن است.
اما خورده شدن را حس می‌کنم.
می‌دانم چیزی تمامم را می‌خراشد، می‌کَنَد و می‌جود.

به راستی چه چیزی من را می‌خورد؟
از چه چیزی رنج می‌برم؟

What's eating me?

@abitpsycho
Forwarded from اوربیتال
نقل است که از بایزید پرسیدند: کدام خصلت در آدمی نافعتر؟
گفت: عقلی وافر.
گفتند: اگر نبود؟
گفت: حسن ادب.
گفتند: اگر نبود.
گفت: برادری مشفق که با او مشورتی کند.
گفتند: اگر نبود؟
گفت: خاموشی دایم.
گفتند: اگر نبود؟
گفت: مرگ در حال.

تذکره الاولیا عطار
🟣🟠
حرکت مورچه‌ی روی میز را دنبال می‌کردم.
باد کولر به صورتم می‌خورد.
صفحه‌ی گوشیم را نگاه کردم و نیشم تا بناگوش باز شد.
چهارشنبه‌ی کذایی در آزمایشگاه را به یاد آوردم.
یک قلپ چای خوردم و توی موهایم دست کشیدم
یک مشت دیگر از موهای ریخته‌ام را مچاله کردم و بی توجه به موهایم، لپتاپم و خیلی چیز‌های دیگر، باز لبخند زدم.

@abitpsycho
Forwarded from Under Exposed
چرا خانم‌گل باید میومد این ور پل؟
چرا ابی نمی‌رفت اون ور؟
در اینجا منظور از خانم، خانم الهیست.

@abitpsycho
آرشام می‌گوید:
Voice message
ابتهاج روایت می‌کند:

فریدون مشیری به من گفت:«سایه، این بیتت ثقیله.»
گفتم:«کدوم بیت فریدون؟»

«خون می‌رود نهفته ازین زخم اندرون...
ماندم خموش و آه که فریاد داشت درد....»

گفتم:«آره فریدون...
خیلی ثقیله...

تو بودی حتماً می‌گفتی: ماندم خموش و آه که بس ناله داشت درد...»

گفت: «آره»
گفتم:«نه فریدون...ناسلامتی خودت شاعری!
ماندم خموش آه که فریاد داشت درد...
این دال ها رو نگاه‌ کنید چه تشنجی توش هست...»

@abitpsycho
در گلو می شکند ناله ام از رقت دل

قصه ها هست ولی طاقت ابرازم نیست
#ابتهاج
روی صندلی نشسته ام و به باقی‌مانده‌ی خیارشور‌هایی که برای ساندویچ مرغ خرد کرده ام نگاه می‌کنم. زانویم تیر می‌کشد و با این حال خیلی چیز‌ها بهتر است.
خانه و زندگیم سر و سامانی دارند و کمی بهتر از قبل می‌دانم که از زندگیم چه می‌خواهم و حالا تصمیمات پیش رویم بد و بدتر نیستند.
با این حال ترجیح می‌دادم مست باشم و موزیک روی اعصابم باشد. میان دود غلیظ توی خانه لطافت پوستی سبزه و زنده‌ را حس کنم و علی روی زمین دراز کشیده باشد و به دنبال باقی مانده‌ی بطری مشروب بگردد.

@abitpsycho