I Lost a Friend [MusicDarmani.ir]
FINNEAS
وقتی یک نفر پیش از این چیزی را که میخواهم بگویم، زیباتر و بهتر بیان کرده است، چرا هم سرِ شما را درد بیاورم و هم سر خودم را و یک متن طولانی بنویسم؟
همین را گوش بدهید.
@abitpsycho
همین را گوش بدهید.
@abitpsycho
ASADI & Adam Deitch - Divinity
ASADI
«کَوگ» در گویش لری به معنای «کَبک» است.
اگر ترانهی «کوگ نازنین» را نشنیدهاید (که نشنیدهاید)، حداقل این را گوش بدهید.
@abitpaycho
اگر ترانهی «کوگ نازنین» را نشنیدهاید (که نشنیدهاید)، حداقل این را گوش بدهید.
@abitpaycho
"something is eating someone."
چیزی کسی را میخورد.
ترجمهی درستتر و غیر تحتالفظی آن میشود:
«کسی از چیزی رنج میبرد.»
من اما حس خورده شدن توسط چیزی را دارم.
تیزی دندانهایش را حس میکنم.
کنده شدن تکهای از خودم را حس میکنم.
صدای جویده شدنم را میشنوم.
چراغ خانه روشن است.
آفتاب هم میتابد.
حتی عینکم روی چشمم است.
اما نمیبینم.
نمیدانم از کجا شروع کرده است.
نمیدانم کجا درحال خورده شدن است.
اما خورده شدن را حس میکنم.
میدانم چیزی تمامم را میخراشد، میکَنَد و میجود.
به راستی چه چیزی من را میخورد؟
از چه چیزی رنج میبرم؟
What's eating me?
@abitpsycho
چیزی کسی را میخورد.
ترجمهی درستتر و غیر تحتالفظی آن میشود:
«کسی از چیزی رنج میبرد.»
من اما حس خورده شدن توسط چیزی را دارم.
تیزی دندانهایش را حس میکنم.
کنده شدن تکهای از خودم را حس میکنم.
صدای جویده شدنم را میشنوم.
چراغ خانه روشن است.
آفتاب هم میتابد.
حتی عینکم روی چشمم است.
اما نمیبینم.
نمیدانم از کجا شروع کرده است.
نمیدانم کجا درحال خورده شدن است.
اما خورده شدن را حس میکنم.
میدانم چیزی تمامم را میخراشد، میکَنَد و میجود.
به راستی چه چیزی من را میخورد؟
از چه چیزی رنج میبرم؟
What's eating me?
@abitpsycho
Forwarded from اوربیتال
نقل است که از بایزید پرسیدند: کدام خصلت در آدمی نافعتر؟
گفت: عقلی وافر.
گفتند: اگر نبود؟
گفت: حسن ادب.
گفتند: اگر نبود.
گفت: برادری مشفق که با او مشورتی کند.
گفتند: اگر نبود؟
گفت: خاموشی دایم.
گفتند: اگر نبود؟
گفت: مرگ در حال.
تذکره الاولیا عطار
🟣🟠
گفت: عقلی وافر.
گفتند: اگر نبود؟
گفت: حسن ادب.
گفتند: اگر نبود.
گفت: برادری مشفق که با او مشورتی کند.
گفتند: اگر نبود؟
گفت: خاموشی دایم.
گفتند: اگر نبود؟
گفت: مرگ در حال.
تذکره الاولیا عطار
🟣🟠
حرکت مورچهی روی میز را دنبال میکردم.
باد کولر به صورتم میخورد.
صفحهی گوشیم را نگاه کردم و نیشم تا بناگوش باز شد.
چهارشنبهی کذایی در آزمایشگاه را به یاد آوردم.
یک قلپ چای خوردم و توی موهایم دست کشیدم
یک مشت دیگر از موهای ریختهام را مچاله کردم و بی توجه به موهایم، لپتاپم و خیلی چیزهای دیگر، باز لبخند زدم.
@abitpsycho
باد کولر به صورتم میخورد.
صفحهی گوشیم را نگاه کردم و نیشم تا بناگوش باز شد.
چهارشنبهی کذایی در آزمایشگاه را به یاد آوردم.
یک قلپ چای خوردم و توی موهایم دست کشیدم
یک مشت دیگر از موهای ریختهام را مچاله کردم و بی توجه به موهایم، لپتاپم و خیلی چیزهای دیگر، باز لبخند زدم.
@abitpsycho
Forwarded from Under Exposed
چرا خانمگل باید میومد این ور پل؟
چرا ابی نمیرفت اون ور؟
چرا ابی نمیرفت اون ور؟
آرشام میگوید:
Voice message
ابتهاج روایت میکند:
فریدون مشیری به من گفت:«سایه، این بیتت ثقیله.»
گفتم:«کدوم بیت فریدون؟»
«خون میرود نهفته ازین زخم اندرون...
ماندم خموش و آه که فریاد داشت درد....»
گفتم:«آره فریدون...
خیلی ثقیله...
تو بودی حتماً میگفتی: ماندم خموش و آه که بس ناله داشت درد...»
گفت: «آره»
گفتم:«نه فریدون...ناسلامتی خودت شاعری!
ماندم خموش آه که فریاد داشت درد...
این دال ها رو نگاه کنید چه تشنجی توش هست...»
@abitpsycho
فریدون مشیری به من گفت:«سایه، این بیتت ثقیله.»
گفتم:«کدوم بیت فریدون؟»
«خون میرود نهفته ازین زخم اندرون...
ماندم خموش و آه که فریاد داشت درد....»
گفتم:«آره فریدون...
خیلی ثقیله...
تو بودی حتماً میگفتی: ماندم خموش و آه که بس ناله داشت درد...»
گفت: «آره»
گفتم:«نه فریدون...ناسلامتی خودت شاعری!
ماندم خموش آه که فریاد داشت درد...
این دال ها رو نگاه کنید چه تشنجی توش هست...»
@abitpsycho
Forwarded from نمیشه در این کادر چیزی ننویسیم؟
روی صندلی نشسته ام و به باقیماندهی خیارشورهایی که برای ساندویچ مرغ خرد کرده ام نگاه میکنم. زانویم تیر میکشد و با این حال خیلی چیزها بهتر است.
خانه و زندگیم سر و سامانی دارند و کمی بهتر از قبل میدانم که از زندگیم چه میخواهم و حالا تصمیمات پیش رویم بد و بدتر نیستند.
با این حال ترجیح میدادم مست باشم و موزیک روی اعصابم باشد. میان دود غلیظ توی خانه لطافت پوستی سبزه و زنده را حس کنم و علی روی زمین دراز کشیده باشد و به دنبال باقی ماندهی بطری مشروب بگردد.
@abitpsycho
خانه و زندگیم سر و سامانی دارند و کمی بهتر از قبل میدانم که از زندگیم چه میخواهم و حالا تصمیمات پیش رویم بد و بدتر نیستند.
با این حال ترجیح میدادم مست باشم و موزیک روی اعصابم باشد. میان دود غلیظ توی خانه لطافت پوستی سبزه و زنده را حس کنم و علی روی زمین دراز کشیده باشد و به دنبال باقی ماندهی بطری مشروب بگردد.
@abitpsycho
Audio
ادامهی صحبتهای من دربارهی دانشگاهه بعد از 2-3 سالی که از آخرین وویس گذشت.
امیدوارم اینبار در ادامه تا این حد وقفهی طولانی ای نیفته.
اگر وییس های قبلی رو نشنیدین و دوست دارید که بشنوید، یه مقدار بالاتر دوباره گذاشتمشون.
دانشگاه_قسمت_ششم
@abitpsycho
امیدوارم اینبار در ادامه تا این حد وقفهی طولانی ای نیفته.
اگر وییس های قبلی رو نشنیدین و دوست دارید که بشنوید، یه مقدار بالاتر دوباره گذاشتمشون.
دانشگاه_قسمت_ششم
@abitpsycho