Anarchonomy
توقع عمران خان از دادگاه عالی پاکستان
همزمانی تحولات سیاسی شرمآور پاکستان با ماه رمضان بعضی از خاطرات مکتبیم رو زنده میکنه. از اندک مزیتهای زندگی در شهر بزرگ اینه که برنامه سیمسجد (هرروز از رمضان، رفتن به مسجدهای مختلف شهر) رو میشه انجام داد، و تو هر کدوم ازینا چیزهایی یادم میاد که خیلی خوشایند نیست.
ما واقعا «دیگری» رو نمیدیدیم، و دقیقا به همین دلیل بود که درکی از دموکراسی نداشتیم. بچه مسلمان مکتبی، فقط بقیه بچه مسلمانهای مکتبی رو میدید، نه هیچ موجود دیگهای. بقیه موجودات در بدترین حالت حکم دشمنان، و در بهترین حالت حکم مزاحمین رو داشتند.
دموکراسی برای اینکه کار کنه لازمه که مردم همدیگه رو ببینند.
ما واقعا «دیگری» رو نمیدیدیم، و دقیقا به همین دلیل بود که درکی از دموکراسی نداشتیم. بچه مسلمان مکتبی، فقط بقیه بچه مسلمانهای مکتبی رو میدید، نه هیچ موجود دیگهای. بقیه موجودات در بدترین حالت حکم دشمنان، و در بهترین حالت حکم مزاحمین رو داشتند.
دموکراسی برای اینکه کار کنه لازمه که مردم همدیگه رو ببینند.
دقیقا چی رو جا گذاشتن؟ چه زمانی چینیها دنبال بسط امپریالیسم چینی به جغرافیایی فراتر از سرزمین خودشون بودن که حالا ازش انصراف داده باشند؟ ایدئولوژی چین، «اداره متمرکز مملکت به هرقیمتی» بود و چیزی جز این نمیفهمیدند و وقتی تفکرات مارکسیسم هم وارد شد، ازش استفاده کردند برای مدرنیزه کردن همان تنها چیزی که میفهمیدند. و به همین دلیل ارزش کارگر در این کشور هیچوقت از یک سگ بالاتر نرفت. الان هم فقط همون رو میفهمند، و اداره متمرکز مملکت با این جمعیت، به هرقیمتی، مستلزم اینه که با کسی داشمشتی بازی درنیارن.
Anarchonomy
دقیقا چی رو جا گذاشتن؟ چه زمانی چینیها دنبال بسط امپریالیسم چینی به جغرافیایی فراتر از سرزمین خودشون بودن که حالا ازش انصراف داده باشند؟ ایدئولوژی چین، «اداره متمرکز مملکت به هرقیمتی» بود و چیزی جز این نمیفهمیدند و وقتی تفکرات مارکسیسم هم وارد شد، ازش استفاده…
تکنوکرات ایرانی خیلی مشتاقه که در ایران هم شرایطی فراهم بشه که در جایگاه تکنوکرات چینی قرار بگیره. فضای بیقانون برای خودش، و مملو از قانون برای گلهی عوام. تا «اداره متمرکز مملکت به هر قیمتی» رو انجام بده، و عوضش نه آزادی داشته باشیم، نه حق اظهارنظر، نه عزت نفس، نه استقلال فردی، و همه فدا بشیم برای «منافع ملی» که چندتا مهندس تعیین کردن چیه. خودش هم در حاشیه بیزینس صادرات وارداتی به عنوان آبباریکه داشته باشه.
ما رو توپهای تنیس بیشمار و یکبار مصرفی میخوان که با دستگاه بادی پشت سر هم پرتاب میشن تا بچهپولدار ضربه فورهند تنیس رو تمرین کنه. میخوان اداره کردن ایران رو با زندگی مفت ما تمرین کنند.
ما رو توپهای تنیس بیشمار و یکبار مصرفی میخوان که با دستگاه بادی پشت سر هم پرتاب میشن تا بچهپولدار ضربه فورهند تنیس رو تمرین کنه. میخوان اداره کردن ایران رو با زندگی مفت ما تمرین کنند.
لیبرترینها که تا دیروز میگفتند هرکاری علیه کرونا بیفایدهست و باید باش زندگی کرد حتی اگه بیست میلیون نفر بمیرند، حالا میگن یه وقت با روسیه نجنگیدها ممکنه از بمب هستهای استفاده کنه بیست میلیون نفر بمیرند!
همینقدر مسخرهاند.
اینها واقعا ضددولت نیستند. فقط دولت به طور مداوم کاری که دوست داشتن رو انجام نداده، بنابراین ازش کینه دارند. همین.
همینقدر مسخرهاند.
اینها واقعا ضددولت نیستند. فقط دولت به طور مداوم کاری که دوست داشتن رو انجام نداده، بنابراین ازش کینه دارند. همین.
❤3
یک وقت هست مردم از فقدان تفکر انتقادی رنج میبرند، که عوارض خودش رو داره. یک وقت هم هست که تفکر انتقادی تا حدی وجود داره، اما خسته شده!
اما مگه میشه ذهن از منتقد بودن خسته بشه؟ بله میشه. وقتی که پشت سرهم مهملات به سمتش پرتاب بشه و مجبور بوده باشه همه رو فیلتر کنه و واقعیت رو از توشون بیرون بکشه.
خیلیها دیگه صحبتی درباره کرونا، و واکسنش نمیکنند، نه به این دلیل که موضوعات دیگهای پیش اومده. بلکه به این دلیل که خسته شدن. نه خستگی از قانع کردن دیگران، که اون همیشه سخته؛ بلکه خستگی در تعیین تکلیف خودشون.
وقتی خستگی انتقادی ایجاد میشه، فرد یک موضع رو انتخاب میکنه و به همون میچسبه و به هیچ اطلاعات و منطقی اهمیت نمیده. نه به این دلیل که یک آدم منطقی نیست. تا همین چند وقت پیش که بوده. چون نیاز بوده هر روز درگیر تحلیل باشه، خستهست. بنابراین ترجیح میده اشتباه کنه، اما انقدر درگیر نباشه.
نتیجه موثر نبودن واکسن، بیشتر شدن کیسهای جدید نیست. اینکه کیسهای جدید در خیلی از کشورها، از جمله چین، که گفتند موفق عمل کرد! آمار نجومی پیدا کرده، میتونه به این دلیل باشه که اتفاقا واکسن کاملا موثر بوده. و چون موثر بوده و در مقیاس بسیار وسیع تزریق شده، یک فشار ژنتیکی به ویروس وارد کرده تا طوری تغییر کنه که از پس بدنهای واکسینه شده بر بیاد. اما همه روی این توافق ندارند. و بحث هست، و کشتیگیریهای منطقی و استدلالی همچنان جریان داره. که خیلیها حوصلهش رو ندارند. بنابراین «واکسنها واکسن نبودن» رو به عنوان پس من یه موز برداشتم انتخاب میکنه و میچسبه بش و ولش نمیکنه.
اما مگه میشه ذهن از منتقد بودن خسته بشه؟ بله میشه. وقتی که پشت سرهم مهملات به سمتش پرتاب بشه و مجبور بوده باشه همه رو فیلتر کنه و واقعیت رو از توشون بیرون بکشه.
خیلیها دیگه صحبتی درباره کرونا، و واکسنش نمیکنند، نه به این دلیل که موضوعات دیگهای پیش اومده. بلکه به این دلیل که خسته شدن. نه خستگی از قانع کردن دیگران، که اون همیشه سخته؛ بلکه خستگی در تعیین تکلیف خودشون.
وقتی خستگی انتقادی ایجاد میشه، فرد یک موضع رو انتخاب میکنه و به همون میچسبه و به هیچ اطلاعات و منطقی اهمیت نمیده. نه به این دلیل که یک آدم منطقی نیست. تا همین چند وقت پیش که بوده. چون نیاز بوده هر روز درگیر تحلیل باشه، خستهست. بنابراین ترجیح میده اشتباه کنه، اما انقدر درگیر نباشه.
نتیجه موثر نبودن واکسن، بیشتر شدن کیسهای جدید نیست. اینکه کیسهای جدید در خیلی از کشورها، از جمله چین، که گفتند موفق عمل کرد! آمار نجومی پیدا کرده، میتونه به این دلیل باشه که اتفاقا واکسن کاملا موثر بوده. و چون موثر بوده و در مقیاس بسیار وسیع تزریق شده، یک فشار ژنتیکی به ویروس وارد کرده تا طوری تغییر کنه که از پس بدنهای واکسینه شده بر بیاد. اما همه روی این توافق ندارند. و بحث هست، و کشتیگیریهای منطقی و استدلالی همچنان جریان داره. که خیلیها حوصلهش رو ندارند. بنابراین «واکسنها واکسن نبودن» رو به عنوان پس من یه موز برداشتم انتخاب میکنه و میچسبه بش و ولش نمیکنه.
Forwarded from اقوال الانعام
از جمله اقدامات اشرار، تصاحب کلام مظلومانه. اگه پای مظلوم بشکنه، اشرار شروع میکنند به گفتن «آخ پام». تا نالهی مظلوم دیگه نالهی مظلوم نباشه، فقط یک ناله باشه. «روحانیت بد شده قبلا اینجوری نبود» هم یکی ازون نالههاست که قاعدتا باید مردمی که دغدغه دینی دارند و از وضع فعلی ناراضیاند میگفتند. اما خود آخوند داره هی تکرارش میکنه. تا ناله مذهبیهای ناراضی نباشه، فقط یک ناله باشه.
❤1
محافظهکار مسیحی غربی ازینکه گوشه و کنار، احزاب و سیاستمدارهای محافظهکار مسیحی در انتخابات برنده بشن، به وجد میاد و فکر میکنه اینجوری میشه جلوی پروگرسیویسم لیبرال رو گرفت! غافل ازینکه نمیشه جلوی پروگرسیویسم رو گرفت.
در بازار سهام برای پیشبینی آینده یه شرکت، دو جور رویکرد وجود داره. بعضیها به هسته و کلیات دیتا توجه میکنند تا به نتیجه برسند. و بعضیها از قبل نتیجه میگیرند، سپس از دیتا گزیدههایی جدا میکنند تا اون نتیجه رو تأیید کنه. این خردهگزینیها میتونه بهانههای خوبی برای دلخوشی فراهم کنه، بنابراین طرفدار زیاد داره. معمولا زور دلخوشی به واقعگرایی میچربه.
نمونه بامزهش مخالفان خودروهای برقی هستند. چون از قبل تصمیم گرفتن که از خودروی برقی خوششون نیاد، از معایب خرد خودروی برقی گلچینی درست میکنند تا نتیجه بگیرند این صنعت آیندهای نداره. در حالی که هسته دیتا و کلیات، فقط یک پیام دارند: جلوی برقی شدن خودروها رو نمیشه گرفت.
محافظهکار مسیحی با جدا کردن خرده رفتارهای نامتعارف جریان پروگرسیو، مثل خلبازیهاشون درباره تعریف جنسیت، و فوکوس کردن روی اونها، میخواد نتیجه بگیره هنوز فرصت برای مقاومت و سپس پیروزی در اون مقاومت، و سپس احیای مسیحیت سنتی وجود داره! که چیزی بیشتر از یک دلخوشی نیست. اون فرصت فرضی، خیلی وقته که پریده. محافظهکار مسیحی حواسش نیست که دقیقا خودش، از لحاظ سبک زندگی و حدود هشتاد درصد تفکرات، در مقایسه با یک خانواده مسیحی در قرن نوزدهم، یک چپ لش بیخدا به نظر میاد.
در بازار سهام برای پیشبینی آینده یه شرکت، دو جور رویکرد وجود داره. بعضیها به هسته و کلیات دیتا توجه میکنند تا به نتیجه برسند. و بعضیها از قبل نتیجه میگیرند، سپس از دیتا گزیدههایی جدا میکنند تا اون نتیجه رو تأیید کنه. این خردهگزینیها میتونه بهانههای خوبی برای دلخوشی فراهم کنه، بنابراین طرفدار زیاد داره. معمولا زور دلخوشی به واقعگرایی میچربه.
نمونه بامزهش مخالفان خودروهای برقی هستند. چون از قبل تصمیم گرفتن که از خودروی برقی خوششون نیاد، از معایب خرد خودروی برقی گلچینی درست میکنند تا نتیجه بگیرند این صنعت آیندهای نداره. در حالی که هسته دیتا و کلیات، فقط یک پیام دارند: جلوی برقی شدن خودروها رو نمیشه گرفت.
محافظهکار مسیحی با جدا کردن خرده رفتارهای نامتعارف جریان پروگرسیو، مثل خلبازیهاشون درباره تعریف جنسیت، و فوکوس کردن روی اونها، میخواد نتیجه بگیره هنوز فرصت برای مقاومت و سپس پیروزی در اون مقاومت، و سپس احیای مسیحیت سنتی وجود داره! که چیزی بیشتر از یک دلخوشی نیست. اون فرصت فرضی، خیلی وقته که پریده. محافظهکار مسیحی حواسش نیست که دقیقا خودش، از لحاظ سبک زندگی و حدود هشتاد درصد تفکرات، در مقایسه با یک خانواده مسیحی در قرن نوزدهم، یک چپ لش بیخدا به نظر میاد.
Anarchonomy
حتی اگه اصلا مذهبی نیستید با سقط جنین مخالفت کنید. نگید بدن زنه به ما مربوط نیست. اون زمان که به کسی مربوط نبود خیلی وقته که گذشته. الان داخل یک جنگیم و وسط جنگ نمیتونی بگی من کارهای نیستم! حتی اگه اصلا مذهبی نیستید باید نسبت به چپها فوبیا داشته باشید.…
عرض کردم خدمت شریفتان که اگر امروز برای جنین نجنگید فردا باید برای نوزاد بجنگید.
عدهای در کالیفرنیا قانونی رو پیشنهاد دادهاند که مادر باید در تمام مراحل بارداری، از هر نوع پیگرد قضایی مربوط به بارداری، مصونیت داشته باشد، حتی مرگ نوزاد تا چند ماه پس از تولد.
عدهای در کالیفرنیا قانونی رو پیشنهاد دادهاند که مادر باید در تمام مراحل بارداری، از هر نوع پیگرد قضایی مربوط به بارداری، مصونیت داشته باشد، حتی مرگ نوزاد تا چند ماه پس از تولد.
❤2
نه. آزادی بچهکشی محصول پروگرسیویسم نیست، باش همزمان شده (هرچند که طرف بحث اونها هستند). اساسا بارداری موضوع خاص و پیچیدهایه که خیلی مربوط به ایدئولوژی نمیشه، به قدرت مربوط میشه. آزادی بچهکشی، با این ابعادی که الان وجود داره، محصول غیرمستقیم سرمایهداریه، که به زن استقلال و قدرت داد. هرجای تاریخ که زن قدرت پیدا کرده، به راحتی زیر بار هزینههای یکطرفه بارداری و فرزندداری نرفته. شما هم بودید همین کار رو میکردید. این در مورد قبایل ماقبل تاریخ که در اونها زنسالاری حاکم بود هم وجود داشت. با این تفاوت که زن قدرتمند چندهزارسال پیش، با اینکه سر بعضی از بچهها رو زیر آب میکرد، همزمان حواسش به بقای قبیله هم بود. اما زن قدرتمند امروز به تخمدانش هم نیست که نرخ جایگزینی جمعیت به قهقرا میل کنه.
جنگیدن با بچهکشی به ایمان نیاز داره، اما نه به این دلیل که مذهب ممنوعش کرده. مذهبی جلوه دادن این دعوا، آدرس غلطه. بلکه به این دلیل که به جهانبینی خاصی نسبت به بقای بشر نیاز داره که ایمان میتونه تأمینش کنه. بچه مهندسی مثل ایلان ماسک میخواد خارج از دایره ایمان به اهمیتش پافشاری کنه، اما باز جور درنمیاد.
جنگیدن با بچهکشی به ایمان نیاز داره، اما نه به این دلیل که مذهب ممنوعش کرده. مذهبی جلوه دادن این دعوا، آدرس غلطه. بلکه به این دلیل که به جهانبینی خاصی نسبت به بقای بشر نیاز داره که ایمان میتونه تأمینش کنه. بچه مهندسی مثل ایلان ماسک میخواد خارج از دایره ایمان به اهمیتش پافشاری کنه، اما باز جور درنمیاد.
شرکت خودروسازی هوندا آمریکا میخواد ازین پس محصولاتش رو با وام ۷ ساله بفروشه، که اگه مشتری خوش حساب باشه نرخ سودش میتونه ۵ و نیم درصد باشه. مردم ایران چنین تسهیلاتی رو در خواب هم نمیبینند. اما اگه قیمت متوسط یک ماشین سواری یا شاسیبلند هوندا رو ۳۰ هزار دلار در نظر بگیریم، با این نرخ سود باید تا پایان سال هفتم مجموعا ۴۶ هزار دلار پرداخت کنه، که اگه تقسیم بر ۸۴ ماه کنیم هر قسطش میشه حدود ۵۰۰ دلار. با قیمت امروز دلار، این عدد یعنی ماهی ۱۴ میلیون تومن!
بعبارتی اگه هوندا اجازه پیدا کنه محصولش رو وارد ایران کنه و با قیمت کارخانه بفروشه، بدون حق گمرک و بدون عوارض و بدون مالیات، که یک رویاست، و نظام پولی و بانکی ایران به شکلی دربیاد که بانکهای خارجی با همون شرایطی که در آمریکا وام میدن اینجا هم بدن، که یک رویاست، همچنان ۹۵ درصد مردم ایران توانایی پرداخت قسطش رو نخواهند داشت. آن چه که در ایران خرید و فروش میشه، در اصل، تبادل طلا و ملک و سهام، بین افراد اون ۵ درصد با همدیگهست، که با یک ارز واسطه به نام خودرو، انجام میشه، که هر از چندی سوارش هم میشن.
این مهمترین واقعیت بازار خودروی ایرانه، نه باز نشدن کیسه هوا.
بعبارتی اگه هوندا اجازه پیدا کنه محصولش رو وارد ایران کنه و با قیمت کارخانه بفروشه، بدون حق گمرک و بدون عوارض و بدون مالیات، که یک رویاست، و نظام پولی و بانکی ایران به شکلی دربیاد که بانکهای خارجی با همون شرایطی که در آمریکا وام میدن اینجا هم بدن، که یک رویاست، همچنان ۹۵ درصد مردم ایران توانایی پرداخت قسطش رو نخواهند داشت. آن چه که در ایران خرید و فروش میشه، در اصل، تبادل طلا و ملک و سهام، بین افراد اون ۵ درصد با همدیگهست، که با یک ارز واسطه به نام خودرو، انجام میشه، که هر از چندی سوارش هم میشن.
این مهمترین واقعیت بازار خودروی ایرانه، نه باز نشدن کیسه هوا.
فکر میکنند روسها در ذهنشون مایل نیستند جنایات بوچا و بقیه مناطق اوکراین، به نامشون ثبت بشه. اما اون چیزی که فکر میکنند با واقعیت تفاوتهایی داره.
همونطور که لازمه بدونند ذهن آلمانیها چطور کار میکنه، لازمه بدونند ذهن روسها چطور کار میکنه. همه جنایتهای روسها عمدی هستند چون مایلند دنیا ببینه که براشون هیچ هزینهای نداره. که همیشه هم اثبات میشه که همینطوره. مایلند به مردم اوکراین بگن ما به دختربچههای شما تجاوز کردیم و به مردان روستاهاتون با دستان بسته تیرخلاص زدیم و نه ناتو کاری کرد، نه اتفاقی خاصی افتاد. البته اینطور نیست که هزینه در حد صفر باشه. مثلا نفرتی که علیهشون در اروپا ایجاد شده، یا اقتصادشون که ایزوله شده، هزینههای گزافی هستند. اما در ذهن روس، اینها هزینه نیستند. هزینه فقط با اعمال زور تعریف میشه، و چون چیزی مانع اعمال زور نشده، پس هزینهای پرداخت نشده.
تقریبا همیشه برای هر قدرت محلی یا جهانی، سلطهگری یک وسیله بوده برای کسب منافع مادی. برای همین وقتی پتانسیل وجودی اون منافع بر باد میرفت، سلطهگری هم به پایان میرسید. اما برای روسها اینطور نیست. در آکواریوم روسیه، سلطه خود هدفه. اگه لخت و پابرهنه هم بشن ولی سلطهشون برقرار باشه، احساس میکنند در قله جهان ایستادهاند. و در همیشه تاریخ همینطور بودهاند. در حالی که رقبا از سلطهشون استفاده میکردند برای تمدنسازی؛ اقوام اینها سالها با همدیگه میجنگیدند و خون میریختند و خون میدادند تا مسلط بشن، و وقتی مسلط میشدند که تقریبا همهچیزشون رو از دست داده بودند، اما چون به هدف غایی رسیده بودند دیگه کاری نبود که انجام بدن، و پیشوا که از بین میرفت، به یکی از رقبا میباختند و به خونه اول برمیگشتند. نمیشه برای این چیزها حدس علمی زد ولی اگه این کشتنها و کشته شدنهای پوچ نبود شاید الان جمعیتشون هماندازه چین میبود.
آلمانیها مدتهاست که در برابر این واقعیت سیاست انکار رو در پیش گرفتهاند، و علیرغم بیمیلی روسها، مدام تلاش داشتند که روسها رو اروپایی و خودی درنظر بگیرند. مثل دو نفر که همدیگه رو بغل میکنند ولی فقط یکیشون خیلی محکم در بر گرفته و اون یکی چنان بیمیله به این آغوش که انگار یه عنکبوت غولپیکر دورش تار پیچیده. هرچند که بارقههایی از پشیمانی از آلمان دیده میشه و رییسجمهور رسما و علنا گفت اشتباه کردم، اما تا واقعا به طلاق رسمی از روسها تن ندهند نباید باورش کرد.
اما در مورد آلمانیها و به طور کل اروپای غربی هم نباید دچار خطا شد. الان صحبتهایی وجود داره که نپذیرفتن اوکراین و گرجستان در ناتو در سال ۲۰۰۸ یک خطای استراتژیک بوده، چون اگه پذیرفته میشدن روسیه جرئت حمله پیدا نمیکرد. مرکل و رفقا اینطور از خودشون دفاع میکنند که پوتین بهرحال کار خودش رو میکرد و اگه این دو کشور پذیرفته میشدند یا باید وارد جنگ هستهای میشدیم، یا باید زیر تعهدات ناتوییمون میزدیم، که هر دو تبعات بدی دارند. که دفاع درستیه. اما دلیل واقعیشون در اون زمان این نبود. دلیل واقعی لجبازی با آمریکا بود. چون آمریکا عضویت اوکراین رو پیشنهاد داد، باش مخالفت کردند، چون برداشت عمومی اروپایی این بود که «یانکیها برای گسترش هژمونی خودشون میخوان ما رو بندازن تو جنگ هستهای. برن به درک». مردم فکر میکنند در دولتهای غربی همهچیز با حساب و کتاب انجام میشه، اما دولت بهرحال دولته، و بروکراتها و بازیگران سیاسی تحت تأثیر خیلی چیزها هستند، حتی باورهای عوامانه. نگاه عوام اروپایی به آمریکا، روی نگاه نمایندگان سیاسیشون هم اثر گذاشته، میذاره، و خواهد گذاشت. مخصوصا که در کشورهای دموکراتیک، نمایندگان مردم واقعا مردم رو نمایندگی میکنند. این نگاه لجبازانه به آمریکا، سیاستهای دفاعی و استراتژیک اروپا رو آلوده کرده (و البته به سیاستهای تجاریشون هم نشت پیدا کرده و این روزها کارشون شده خفتگیری و آزار اذیت قانونی شرکتهای آمریکایی) و معلوم نیست کی ازین آلودگی نجات پیدا کنند. جنگ اوکراین این تلنگر رو به اروپاییها زد که مشکلاتشون رو نمیتونند تا ابد به آمریکا گره بزنند، وقتی وحشیترین نیرویی که باش مواجهند همونیه که خیلی مشتاق بودند بغلش کنند.
همونطور که لازمه بدونند ذهن آلمانیها چطور کار میکنه، لازمه بدونند ذهن روسها چطور کار میکنه. همه جنایتهای روسها عمدی هستند چون مایلند دنیا ببینه که براشون هیچ هزینهای نداره. که همیشه هم اثبات میشه که همینطوره. مایلند به مردم اوکراین بگن ما به دختربچههای شما تجاوز کردیم و به مردان روستاهاتون با دستان بسته تیرخلاص زدیم و نه ناتو کاری کرد، نه اتفاقی خاصی افتاد. البته اینطور نیست که هزینه در حد صفر باشه. مثلا نفرتی که علیهشون در اروپا ایجاد شده، یا اقتصادشون که ایزوله شده، هزینههای گزافی هستند. اما در ذهن روس، اینها هزینه نیستند. هزینه فقط با اعمال زور تعریف میشه، و چون چیزی مانع اعمال زور نشده، پس هزینهای پرداخت نشده.
تقریبا همیشه برای هر قدرت محلی یا جهانی، سلطهگری یک وسیله بوده برای کسب منافع مادی. برای همین وقتی پتانسیل وجودی اون منافع بر باد میرفت، سلطهگری هم به پایان میرسید. اما برای روسها اینطور نیست. در آکواریوم روسیه، سلطه خود هدفه. اگه لخت و پابرهنه هم بشن ولی سلطهشون برقرار باشه، احساس میکنند در قله جهان ایستادهاند. و در همیشه تاریخ همینطور بودهاند. در حالی که رقبا از سلطهشون استفاده میکردند برای تمدنسازی؛ اقوام اینها سالها با همدیگه میجنگیدند و خون میریختند و خون میدادند تا مسلط بشن، و وقتی مسلط میشدند که تقریبا همهچیزشون رو از دست داده بودند، اما چون به هدف غایی رسیده بودند دیگه کاری نبود که انجام بدن، و پیشوا که از بین میرفت، به یکی از رقبا میباختند و به خونه اول برمیگشتند. نمیشه برای این چیزها حدس علمی زد ولی اگه این کشتنها و کشته شدنهای پوچ نبود شاید الان جمعیتشون هماندازه چین میبود.
آلمانیها مدتهاست که در برابر این واقعیت سیاست انکار رو در پیش گرفتهاند، و علیرغم بیمیلی روسها، مدام تلاش داشتند که روسها رو اروپایی و خودی درنظر بگیرند. مثل دو نفر که همدیگه رو بغل میکنند ولی فقط یکیشون خیلی محکم در بر گرفته و اون یکی چنان بیمیله به این آغوش که انگار یه عنکبوت غولپیکر دورش تار پیچیده. هرچند که بارقههایی از پشیمانی از آلمان دیده میشه و رییسجمهور رسما و علنا گفت اشتباه کردم، اما تا واقعا به طلاق رسمی از روسها تن ندهند نباید باورش کرد.
اما در مورد آلمانیها و به طور کل اروپای غربی هم نباید دچار خطا شد. الان صحبتهایی وجود داره که نپذیرفتن اوکراین و گرجستان در ناتو در سال ۲۰۰۸ یک خطای استراتژیک بوده، چون اگه پذیرفته میشدن روسیه جرئت حمله پیدا نمیکرد. مرکل و رفقا اینطور از خودشون دفاع میکنند که پوتین بهرحال کار خودش رو میکرد و اگه این دو کشور پذیرفته میشدند یا باید وارد جنگ هستهای میشدیم، یا باید زیر تعهدات ناتوییمون میزدیم، که هر دو تبعات بدی دارند. که دفاع درستیه. اما دلیل واقعیشون در اون زمان این نبود. دلیل واقعی لجبازی با آمریکا بود. چون آمریکا عضویت اوکراین رو پیشنهاد داد، باش مخالفت کردند، چون برداشت عمومی اروپایی این بود که «یانکیها برای گسترش هژمونی خودشون میخوان ما رو بندازن تو جنگ هستهای. برن به درک». مردم فکر میکنند در دولتهای غربی همهچیز با حساب و کتاب انجام میشه، اما دولت بهرحال دولته، و بروکراتها و بازیگران سیاسی تحت تأثیر خیلی چیزها هستند، حتی باورهای عوامانه. نگاه عوام اروپایی به آمریکا، روی نگاه نمایندگان سیاسیشون هم اثر گذاشته، میذاره، و خواهد گذاشت. مخصوصا که در کشورهای دموکراتیک، نمایندگان مردم واقعا مردم رو نمایندگی میکنند. این نگاه لجبازانه به آمریکا، سیاستهای دفاعی و استراتژیک اروپا رو آلوده کرده (و البته به سیاستهای تجاریشون هم نشت پیدا کرده و این روزها کارشون شده خفتگیری و آزار اذیت قانونی شرکتهای آمریکایی) و معلوم نیست کی ازین آلودگی نجات پیدا کنند. جنگ اوکراین این تلنگر رو به اروپاییها زد که مشکلاتشون رو نمیتونند تا ابد به آمریکا گره بزنند، وقتی وحشیترین نیرویی که باش مواجهند همونیه که خیلی مشتاق بودند بغلش کنند.
در صورت اشغال خراسان توسط طالبان حاضرید در قالب نیروی مقاومت مردمی به منطقه اعزام بشوید؟
Anonymous Poll
23%
Hell yes.
65%
Hell no.
11%
دختر/زن هستم.
Anarchonomy
در صورت اشغال خراسان توسط طالبان حاضرید در قالب نیروی مقاومت مردمی به منطقه اعزام بشوید؟
خودم «نه» زدم، چون مالک چیز مهمی نیستم که با تسلط طالبان مالکیتم لغو بشه، آزادی بیان ندارم که با تسلط طالبان ازم سلب بشه، آیندهای ندارم که تسلط طالبان بخواد خرابش کنه، و سهمی از ایران ندارم که با تسلط طالبان از دستم دربیاد. اما بقیه ممکنه اینطور نباشند و در نتیجه ممکنه براشون معنی بده جنگیدن با طالبان.
اروپاییها گفتند اگه روسیه از اوکراین عقبنشینی کنه حاضریم تحریمها رو لغو کنیم. یعنی خیلی علنی اعلام کردند که روسها ازین مزیت برخوردارند که بیان بکوبند و بکشند و نابود کنند و آب از آب تکون نخوره، به شرطی که برگردند.
اما به جمهوری اسلامی میگن برگشتن به تعهدات هستهای کافی نیست، باید آدم بشی، و شرت رو تو منطقه کم کنی، بعد شاید بعضی تحریمها رو لغو کردیم!
حالا متوجه پستهای من میشوید عزیزان یا باز توضیح لازمه؟
اما به جمهوری اسلامی میگن برگشتن به تعهدات هستهای کافی نیست، باید آدم بشی، و شرت رو تو منطقه کم کنی، بعد شاید بعضی تحریمها رو لغو کردیم!
حالا متوجه پستهای من میشوید عزیزان یا باز توضیح لازمه؟
❤3
Anarchonomy
اروپاییها گفتند اگه روسیه از اوکراین عقبنشینی کنه حاضریم تحریمها رو لغو کنیم. یعنی خیلی علنی اعلام کردند که روسها ازین مزیت برخوردارند که بیان بکوبند و بکشند و نابود کنند و آب از آب تکون نخوره، به شرطی که برگردند. اما به جمهوری اسلامی میگن برگشتن به تعهدات…
داشتم روندهای نزولی اقتصاد روسیه رو میخوندم، که دو رکورد بزرگ در تاریخشون دارند، یکی در زمان انقلاب بلشویکها، و یکی زمانی فروپاشی شوروی. کاهش ناگهانی درآمد شاخصه مشترکشون بوده، و واقعا سقوطهای بدی بودن. اما مقایسه آمار و ارقامش با وضعیت بیست سال اخیر ایران، خندهداره. افت درآمدی که در اینجا رخ داده، از افتضاحی که بلشویکها بوجود آوردند، و افتضاحی که در فروپاشی شوروی رخ داد، به مراتب بدتر بوده. و این سقوط آزاد در شرایطی رخ داده که تحریمها نه تنها وابستگان رژیم رو در تنگنا قرار نداد، بلکه پولدارترشون کرد. و این فرمول fail
کردن یک کشوره.
کردن یک کشوره.
❤2
هی میپرسند این علامت Z که روسها روی تانکهاشون نوشتن چه معنی داره؟
خودتون رو اذیت نکنید. هیچ معنیای نداره. و یکی از کارهای متداول دستگاه پروپاگاندا هم همینه که برای چیزهای بیمعنی، معنی خلق کنه. اون حرف، و حرفهای دیگه رو مینویسن روی تانکها و خودروهای زرهیشون تا همدیگه رو پیدا کنند، و به خودی شلیک نکنند. و قبلا هم این کارو کردن. در عملیات دانوب که به چکسلواکی لشکر کشیدند تا اونجا رو هم از آزادی آزاد کنند! یه نوار سفید رنگ زده بودن به تانکهاشون، چون چکسلواکی هم از همون تانکها استفاده میکرد و خر تو خر میشد.
آمریکا با اینکه هیچوقت براش پیش نمیاد وارد جنگی بشه که طرف مقابل هم از تانکهای مشابه خودش استفاده کنه، در سالهای اخیر سیستمهایی رو توسعه داده که مثل بازیهای پلیاستیشن میشه از پشت دوربین حرارتی خودروی دوست رو از دشمن تشخیص داد.
خودتون رو اذیت نکنید. هیچ معنیای نداره. و یکی از کارهای متداول دستگاه پروپاگاندا هم همینه که برای چیزهای بیمعنی، معنی خلق کنه. اون حرف، و حرفهای دیگه رو مینویسن روی تانکها و خودروهای زرهیشون تا همدیگه رو پیدا کنند، و به خودی شلیک نکنند. و قبلا هم این کارو کردن. در عملیات دانوب که به چکسلواکی لشکر کشیدند تا اونجا رو هم از آزادی آزاد کنند! یه نوار سفید رنگ زده بودن به تانکهاشون، چون چکسلواکی هم از همون تانکها استفاده میکرد و خر تو خر میشد.
آمریکا با اینکه هیچوقت براش پیش نمیاد وارد جنگی بشه که طرف مقابل هم از تانکهای مشابه خودش استفاده کنه، در سالهای اخیر سیستمهایی رو توسعه داده که مثل بازیهای پلیاستیشن میشه از پشت دوربین حرارتی خودروی دوست رو از دشمن تشخیص داد.
❤2
Anarchonomy
هی میپرسند این علامت Z که روسها روی تانکهاشون نوشتن چه معنی داره؟ خودتون رو اذیت نکنید. هیچ معنیای نداره. و یکی از کارهای متداول دستگاه پروپاگاندا هم همینه که برای چیزهای بیمعنی، معنی خلق کنه. اون حرف، و حرفهای دیگه رو مینویسن روی تانکها و خودروهای…
تشابه جنگ فعلی در اوکراین به عملیات دانوب فقط به علامتهای سفید خلاصه نمیشه. ظاهرا یه عده در اطراف پوتین واقعا بش گفتند کیف رو هم میشه مثل پراگ در ۱۹۶۸ تسخیر کرد، بعد آدم خودمون رو بذاریم اونجا، و برگردیم! حتی جزییات عملیات هم با دانوب مو نمیزنه. پوتین هم خیلی راحت پذیرفته، چون تو مغز یه مأمور کاگب، دانوب یه فتحالمبین بود و دلیلی نداره نشه تکرارش کرد.
ولی خب اندفعه یکم اوضاع فرق کرد، و مردم اوکراین انگشت وسط نشون دادن.
ولی خب اندفعه یکم اوضاع فرق کرد، و مردم اوکراین انگشت وسط نشون دادن.
❤2
Anarchonomy
تشابه جنگ فعلی در اوکراین به عملیات دانوب فقط به علامتهای سفید خلاصه نمیشه. ظاهرا یه عده در اطراف پوتین واقعا بش گفتند کیف رو هم میشه مثل پراگ در ۱۹۶۸ تسخیر کرد، بعد آدم خودمون رو بذاریم اونجا، و برگردیم! حتی جزییات عملیات هم با دانوب مو نمیزنه. پوتین هم…
در سیستمهای بسته موفقیتها انقدر بولد میشن که فضای تفکر رو خفه میکنند، و در سیستمهای باز به ناکامیها انقدر پرداخته میشه که غرور بیجا خفه میشه.
❤3