علاوه بر اینکه باید معرفی کرد که آدمها و نقشهایی که فکر میکنی میشناسی دقیقا چه چیزی هستند، حتی فیزیک خشونت رو هم باید بشون توضیح داد. سال هشتاد و هشت از بیرون زدن چشم کسانی که گلوله از پشت به جمجمهشون اصابت کرده بود، شوکه میشد، و باید آبقند میخورد، امروز باید بش یادآوری کرد که بله، زدن شوکر در ناحیه گردن میتواند باعث تشنج یا ایست قلبی شود. باتوم برقی سوختگی عمیق ایجاد میکند و ساچمه میتواند شریانهای اصلی را پاره کند! انگار در کلاس خاورمیانه ننشسته و هیچچیز یاد نگرفته. انگار معلوم نیست که با مربیان حیوانات اسد روبرو شده، نه مأموران خدمات اجتماعی منچستر!
قاعدتا در این ده پانزده سال باید تا الان به خشونت خو گرفته و وارد بازی شده بود. نه اینکه پشت پنجره همان فحشهایی رو بده که سال هشتاد و هشت میداد. اشرار ازینکه بشون بگی انتقام خواهی گرفت نمیترسند. فقط وقتی میترسند، که بگیری.
قرآن عوف نشه، مذهب عوف نشه، دانشگاه عوف نشه، بابام عوف نشه، حساب بانکیمون عوف نشه، خطوط انتقال برق عوف نشه، بنزین عوف نشه، ولی لباس شخصی عوف بشه، استراتژی یه بچهست.
قاعدتا در این ده پانزده سال باید تا الان به خشونت خو گرفته و وارد بازی شده بود. نه اینکه پشت پنجره همان فحشهایی رو بده که سال هشتاد و هشت میداد. اشرار ازینکه بشون بگی انتقام خواهی گرفت نمیترسند. فقط وقتی میترسند، که بگیری.
قرآن عوف نشه، مذهب عوف نشه، دانشگاه عوف نشه، بابام عوف نشه، حساب بانکیمون عوف نشه، خطوط انتقال برق عوف نشه، بنزین عوف نشه، ولی لباس شخصی عوف بشه، استراتژی یه بچهست.
❤433
چندساله که تو هر پلتفرمی مینویسم، یادآوری میکنم که ویپیانها و پراکسیها رو جدی بگیرید. آقای ایرانی که خارج هستی، تأمین سرور رو بعهده بگیر. چون میدیدم که همه خوابند. این بابا که کارش اینه، تازه فهمیده که هیچکاری نکردهایم! منوهای تروجان و وی۲ری همه چینی هستند هنوز! تمام راهنمای شادوساکس چینی است هنوز! این ملت هشتاد میلیوننفری، حتی راهنمای ابزاری که بش نیاز داره رو هم ترجمه نکرده، توسعهش پیشکش!
چون از اساس، شبیه مردمی که میدونند جان و مال و ناموس و شرفشون در معرض هجوم اشراره، نیستیم. همچنان داره از اینستاگرام دامن سفارش میده، و با جاریش مشورت میکنه که کی بره براش آبلیمو بگیرن که تلخ درنیاد! انگار هنوز در دورهای هستیم که ولیعهد تازه داشت اسبسواری یاد میگرفت، داریوش هنوز با مواد آشنا نشده بود، و دلار شصت ریال بود.
بعد من ازین ملت انتظار دارم با خشونت خو بگیره و کار پارتیزانی بکنه؟ حالم خوش نیست.
چون از اساس، شبیه مردمی که میدونند جان و مال و ناموس و شرفشون در معرض هجوم اشراره، نیستیم. همچنان داره از اینستاگرام دامن سفارش میده، و با جاریش مشورت میکنه که کی بره براش آبلیمو بگیرن که تلخ درنیاد! انگار هنوز در دورهای هستیم که ولیعهد تازه داشت اسبسواری یاد میگرفت، داریوش هنوز با مواد آشنا نشده بود، و دلار شصت ریال بود.
بعد من ازین ملت انتظار دارم با خشونت خو بگیره و کار پارتیزانی بکنه؟ حالم خوش نیست.
❤436
سوره توبه آیه ۲۴
قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ
بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و قوم و قبیلهی شما، و اموالی که بدست آوردهاید، و بیزینسی که از کسادیاش میترسید، و خانههایی که به آنها دو دستی چسبیدهاید، در نظرتان از خدا و پیغمبرش و جهاد در راه او محبوبتر باشد، در انتظار باشید که خداوند برنامه خودش را پیاده کند. و او فاسقان را هدایت نخواهد کرد.
این آیه وقتی نازل شد که پیامبر به مسلمانها گفت جمع کنید بریم از مکه، دیگه شعار و «حمایت حمایت» فایده نداره، باید بریم یه جای دیگه که بتونیم بجنگیم. یکی گفت ننهم مریضه افتاده اینجا نمیتونم. یکی گفت کاسبیم اینجاست کجا بیام؟ یکی زنش گریه کرد گفت نمیام، منصرف شد. یکی گفت فقط یه ترمم مونده، دفاع کنم میام.
و برنامه خدا چی بود؟ که بالاخره کار به شمشیر بکشه و اونایی که مونده بودن هم بعدا مجبور بشن بجنگن. ولی اندفعه بدون حق انتخاب، و تو طرف بازنده!
نگفت بتون حق میدم. مریضداری سخته، ول کردن کار و کاسبی سخته، گریه زن و بچه سخته. «برای...» نخوند. خیلی رک گفت شما فاسقید. با اینکه گرفتارید و طفلکید، فاسقید.
قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ
بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و قوم و قبیلهی شما، و اموالی که بدست آوردهاید، و بیزینسی که از کسادیاش میترسید، و خانههایی که به آنها دو دستی چسبیدهاید، در نظرتان از خدا و پیغمبرش و جهاد در راه او محبوبتر باشد، در انتظار باشید که خداوند برنامه خودش را پیاده کند. و او فاسقان را هدایت نخواهد کرد.
این آیه وقتی نازل شد که پیامبر به مسلمانها گفت جمع کنید بریم از مکه، دیگه شعار و «حمایت حمایت» فایده نداره، باید بریم یه جای دیگه که بتونیم بجنگیم. یکی گفت ننهم مریضه افتاده اینجا نمیتونم. یکی گفت کاسبیم اینجاست کجا بیام؟ یکی زنش گریه کرد گفت نمیام، منصرف شد. یکی گفت فقط یه ترمم مونده، دفاع کنم میام.
و برنامه خدا چی بود؟ که بالاخره کار به شمشیر بکشه و اونایی که مونده بودن هم بعدا مجبور بشن بجنگن. ولی اندفعه بدون حق انتخاب، و تو طرف بازنده!
نگفت بتون حق میدم. مریضداری سخته، ول کردن کار و کاسبی سخته، گریه زن و بچه سخته. «برای...» نخوند. خیلی رک گفت شما فاسقید. با اینکه گرفتارید و طفلکید، فاسقید.
❤509
الکسی ناوالنی از زندان و از طریق وکلاش یه مقاله فرستاده برای واشنگتنپست و در اون خطاب به غربیها نوشته درسته که مملکت ما قلدرپرسته و همین قلدرپرستیش کارش رو به اینجا کشونده، اما یکمی هم تقصیر شماست که بعد جنگ سرد به روسیه گفتید به اروپا کار نداشته باش، و مواظب تسلیحات هستهایت باش، همین. داخل کشور هر غلطی کردید هم کردید! دقیقا چون براتون اهمیت نداشت که دارند در داخل چیکار میکنند، الان دارید با شری که در خارج به پا کردن مواجه میشید. باید روابطتون رو طوری تنظیم میکردید که معلوم باشه اگه بناست قلدربازی در داخل ادامه پیدا کنه، در بیرون چیزی گیرشون نمیاد. ولی برعکس کاری کردید که نتیجه بگیرند هم میتونند در داخل قلدری کنند، هم در بیرون هیچ مشکلی براشون پیش نیاد.
در کلیت حرف درستیه، و حامد اسماعیلیون، یا هرکسی با همون مقدار اراده، باید به دولتهای غربی فشار سازمانیافته وارد کنند که رابطهای که با روسیه پوتینی داشتند رو با جمهوری اسلامی نداشته باشند، و ازین به بعد یه رویه دیگه اتخاذ بشه. هرچند کار آسونی نیست، ولی وارد کردن فشار بهتر از وارد نکردنشه.
اما چه برای ما و چه برای مردم روسیه، آینده جالبی وجود نخواهد داشت، حتی اگه غربیها تغییر رویه بدن. چون ملتهای قلدرپرست فقط زمانی خاک میریزن روی سر خودشون که دیگه چیزی از میهن باقی نمونده باشه. و این دقیقا پروسهایه که از مدتی قبل شروع شده و داره با شدت ادامه پیدا میکنه. در یک مصاحبه خیابانی در مسکو وقتی نظر یک زن درباره اعزام مردان به جبهه رو پرسیدند، گفت طبیعتا خوشم نمیاد پسرم بره، ولی یه پسر دیگه دارم که بزرگتره و دو تا بچه داره، پس مشکلی نیست! برای جامعه قلدرپرست، تو حتی یک فرزند هم نیستی، یک کالای مصرفی هستی، که باید خرج بقای قلدری بشه. مذهب، حیثیت، انسانیت، منابع مملکت، فرصتها، بچهها.. همه چیزهایی هستند که باید مصرف بشه تا قلدری پابرجا بمونه. و مصرف خواهد شد. و تو فقط تماشا میکنی.
در کلیت حرف درستیه، و حامد اسماعیلیون، یا هرکسی با همون مقدار اراده، باید به دولتهای غربی فشار سازمانیافته وارد کنند که رابطهای که با روسیه پوتینی داشتند رو با جمهوری اسلامی نداشته باشند، و ازین به بعد یه رویه دیگه اتخاذ بشه. هرچند کار آسونی نیست، ولی وارد کردن فشار بهتر از وارد نکردنشه.
اما چه برای ما و چه برای مردم روسیه، آینده جالبی وجود نخواهد داشت، حتی اگه غربیها تغییر رویه بدن. چون ملتهای قلدرپرست فقط زمانی خاک میریزن روی سر خودشون که دیگه چیزی از میهن باقی نمونده باشه. و این دقیقا پروسهایه که از مدتی قبل شروع شده و داره با شدت ادامه پیدا میکنه. در یک مصاحبه خیابانی در مسکو وقتی نظر یک زن درباره اعزام مردان به جبهه رو پرسیدند، گفت طبیعتا خوشم نمیاد پسرم بره، ولی یه پسر دیگه دارم که بزرگتره و دو تا بچه داره، پس مشکلی نیست! برای جامعه قلدرپرست، تو حتی یک فرزند هم نیستی، یک کالای مصرفی هستی، که باید خرج بقای قلدری بشه. مذهب، حیثیت، انسانیت، منابع مملکت، فرصتها، بچهها.. همه چیزهایی هستند که باید مصرف بشه تا قلدری پابرجا بمونه. و مصرف خواهد شد. و تو فقط تماشا میکنی.
❤246
به نسل پنجاه و هفتی نباید باج داد، چون نتیجهش میشه همون چیزی که سر یکی از سران پنجشیر اومد؛ که ابتدا با طالبان کنار اومد، و حالا همون طالبان دارند به مرگ تهدیدش میکنند. حالا پنجشیریها بش میگن سگ خائن، و طالبان بش میگن یاغی!
اگه پنجاه و هفتی از فحش کافدارت در شعارها خوشش نمیاد، و برای «فرهنگ» افسوس میخوره، از روی بازندگیشه، نه فرهیختگیش. خودشون وقتی جوان بودند بدترش رو درباره ملکه میگفتند. اگه اشعار فرخی یزدی رو هم بخونید تو خیابون، باز از نظر اونها یاغی هستید. چون نماد از دست رفتن کنترل هستید، و کنترل ناموس اونهاست. نه حسین، نه محمد، نه قرآن، نه حرم، نه پرچم.. فقط قلدری که کنترل صد در صدی بر همهچیز داره ناموس اونهاست. پس هر حرکتی که این کنترل و تمامیتخواهی رو سست کرده باشه، برای اونها یاغیگریه.
اما در فحش هم نباید متوقف موند. یکی از دلایلی که رایجه، خود معناش نیست. کوتاه بودنشه، که در فضای جنگی بیانش رو سادهتر میکنه. اما باید ازین مرحله عبور کرد و شعارهای بلندتر ساخت، و به روش عربی بیان کرد. یعنی شعار دو قسمت داشته باشه، و قسمت اول رو گروه اول بگه و قسمت دوم رو گروه دوم. اینجوری میشه جملات طولانیتری به کار برد. اگه بشه ریتمش رو با دست زدن تنظیم کرد که چه بهتر.
من برای کسی تکلیف تعیین نمیکنم، فقط پیشنهاد میدم، و پیشنهادم اینه که در شعارها از کلمه خلیفه استفاده کنید. خود اینکه به جمهوریاسلامی گفتیم جمهوریاسلامی هم اشتباه بود. باید میگفتیم امارت اسلامی، یا خلافت اسلامی. تا الان ناخواسته و لفظا تأیید کردیم که اصلا چیزی به عنوان جمهوریتی که اسلامی باشد میتونه وجود داشته باشد.
هنوز فرصت هست که این اشتباه رو جبران کنیم.
اگه پنجاه و هفتی از فحش کافدارت در شعارها خوشش نمیاد، و برای «فرهنگ» افسوس میخوره، از روی بازندگیشه، نه فرهیختگیش. خودشون وقتی جوان بودند بدترش رو درباره ملکه میگفتند. اگه اشعار فرخی یزدی رو هم بخونید تو خیابون، باز از نظر اونها یاغی هستید. چون نماد از دست رفتن کنترل هستید، و کنترل ناموس اونهاست. نه حسین، نه محمد، نه قرآن، نه حرم، نه پرچم.. فقط قلدری که کنترل صد در صدی بر همهچیز داره ناموس اونهاست. پس هر حرکتی که این کنترل و تمامیتخواهی رو سست کرده باشه، برای اونها یاغیگریه.
اما در فحش هم نباید متوقف موند. یکی از دلایلی که رایجه، خود معناش نیست. کوتاه بودنشه، که در فضای جنگی بیانش رو سادهتر میکنه. اما باید ازین مرحله عبور کرد و شعارهای بلندتر ساخت، و به روش عربی بیان کرد. یعنی شعار دو قسمت داشته باشه، و قسمت اول رو گروه اول بگه و قسمت دوم رو گروه دوم. اینجوری میشه جملات طولانیتری به کار برد. اگه بشه ریتمش رو با دست زدن تنظیم کرد که چه بهتر.
من برای کسی تکلیف تعیین نمیکنم، فقط پیشنهاد میدم، و پیشنهادم اینه که در شعارها از کلمه خلیفه استفاده کنید. خود اینکه به جمهوریاسلامی گفتیم جمهوریاسلامی هم اشتباه بود. باید میگفتیم امارت اسلامی، یا خلافت اسلامی. تا الان ناخواسته و لفظا تأیید کردیم که اصلا چیزی به عنوان جمهوریتی که اسلامی باشد میتونه وجود داشته باشد.
هنوز فرصت هست که این اشتباه رو جبران کنیم.
❤449
چون اونها به دلیل اینکه در تستزنی مهارت داشتند «نخبه» هستند، و بلوچها شبیه «کولی»هایی که سر چهارراهها با هجده تا بچه گدایی میکنند. انتظار داری عافیتطلب شهری برای ریخته شدن خون کدومشون بیشتر خشمگین بشه؟ اما الان این مهم نیست. استریوتایپها و بکگراندهای ذهنی یکشبه محو نمیشن. برای درست کردن اینها وقت هست. مسئله ما نحوه توزیع وزنی نفرت نیست. مسئله ما تبدیل نفرت به حرکته. اونی که نمازگزاران رو به رگبار میبنده، عضوی از همون حیوانه که عضو دیگهش دانشجو رو محبوس میکنه. مهم اینه که درصدی از مردم، که اصلا لازم نیست اکثریت باشند، به این نتیجه برسند که باید شر به پا کنند. و این شر دقیقا منابع تغذیه این حیوان رو هدف قرار بده.
❤438
ذهن جهانسومی وقتی اروپا هم میره فکر میکنه با همون هیولای لایتغیری که در مملکت خودش حاکم بود دست به گریبانه و «اینا یه سیاست مشخصی دارن که هرکی بیاد همونو ادامه میدن» از دهنش نمیفته. اینجوری براش راحتتر هم است، چون میتونه بگه من چه کارهم اصلا؟!
و بامزه اینه که همون سیاستی که فکر میکنه ثابته رو هم کج و معوج فهم کرده. ایجاد بیثباتی در کشور ضعیف، که به زعم اینها با صادرات سلاح صورت میگیره! باعث فرار نخبههاش نمیشه. نخبهها در فضای غیرجنگی هم فرار میکنند. بیثباتی و ناامنی باعث فرار فلهای افراد کممهارت میشه، که اروپا مشخصا علاقهای بش نداره. ترجیح میده فکر کنه اروپاییها پدرسوختهاند، تا اینکه احتمال بده اشتباه هم میکنند.
و بامزه اینه که همون سیاستی که فکر میکنه ثابته رو هم کج و معوج فهم کرده. ایجاد بیثباتی در کشور ضعیف، که به زعم اینها با صادرات سلاح صورت میگیره! باعث فرار نخبههاش نمیشه. نخبهها در فضای غیرجنگی هم فرار میکنند. بیثباتی و ناامنی باعث فرار فلهای افراد کممهارت میشه، که اروپا مشخصا علاقهای بش نداره. ترجیح میده فکر کنه اروپاییها پدرسوختهاند، تا اینکه احتمال بده اشتباه هم میکنند.
❤228
سال ۲۰۰۸ کسی فکر نمیکرد کسی در اوکراین جرئت کنه علنا بگه من گی هستم! شرایط فرهنگی چنان به روسیه نزدیک بود که یک گی تقریبا باید همون واکنشی رو از جامعه انتظار میداشت که در روسیه انتظار میره. اما در کمتر از پانزده سال، فضای جامعه به قدری تغییر کرده که امروز در اوکراین راحتتر میشه علنا گی بودن رو ابراز کرد، تا در بعضی محلههای لندن! علت، فراگیرشدن اینترنت پرسرعت نبود. که اون در مسکو و سنتپترزبورگ هم وجود داشت. علت تصمیم جدی برای کنده شدن از فضای فرهنگی روسیه بود. و وقتی این کنده شدن انجام شد، از کل پکیج خلاص شدند، که شامل قسمتهای سنتگرایانهش هم میشد.
ما نمیتونیم انتظار داشته باشیم حتی در صورت آزادی، بتونیم در کوتاه مدت یه سیستم سیاسی پخته در حد یک کشور اروپایی ایجاد کنیم. اما هیچ دلیلی وجود نداره که نتونیم جهشهای فرهنگی در حد چیزی که اوکراین تجربه کرد رو داشته باشیم. این ترس ازینکه «نکند شکستن تند تابوها، جامعه مذهبی را دچار تنش عصبی کند»، ترسی بر مبنای دیتا نیست، برمبنای پرسپشنهاست. در روستایی که در عاشورا یکی از تعزیههای بزرگ منطقه خودش رو برگزار میکرد، امروز نوشیدن الکل در عروسیها یک امر عادی شده! وقتی معلمهایی که در شهرستانهای دورافتاده به بچههای دبستانی درس میدن، عکس و فیلم کلاسشون رو برام میفرستند نمیتونم تشخیص بدم اینها بچههای تهران هستند یا اون شهرستانی که نمیدونم کجای نقشهست. مگر اینکه یکیشون بلند بشه چیزی بگه که از لهجهش بشه سرنخی بدست آورد. درصد کسانی که در مناطق حاشیهنشین ساکنند، و نماز نمیخونند، یه عدد عجیبه. درصدی ازونها که به پیامبر فحش ناموس نمیدن فقط به این دلیل که پدرشون هنوز زندهست و ممکنه به گوشش برسه، ازون عدد قبلی هم عجیبتره.
بله پنجاه و هفتیها هنوز با همه اتمسفر سمی پیرامونشون، هستند. ولی اون دریای بزرگ کنده شده از سنت هم هست. تابوها برای سرپا موندن به ساپورت کل جامعه نیاز دارند. ساپورت بخشی از جامعه کفایت نمیکنه.
بنابراین ترس ازینکه پریدن در این نوشابه ممکنه مثل بمب صدا کنه، یه ترس مبتنی بر واقعیت نیست. وقتی پرید خواهید دید که گازش خیلی کمتر ازونی بوده که تصور میشده.
ما نمیتونیم انتظار داشته باشیم حتی در صورت آزادی، بتونیم در کوتاه مدت یه سیستم سیاسی پخته در حد یک کشور اروپایی ایجاد کنیم. اما هیچ دلیلی وجود نداره که نتونیم جهشهای فرهنگی در حد چیزی که اوکراین تجربه کرد رو داشته باشیم. این ترس ازینکه «نکند شکستن تند تابوها، جامعه مذهبی را دچار تنش عصبی کند»، ترسی بر مبنای دیتا نیست، برمبنای پرسپشنهاست. در روستایی که در عاشورا یکی از تعزیههای بزرگ منطقه خودش رو برگزار میکرد، امروز نوشیدن الکل در عروسیها یک امر عادی شده! وقتی معلمهایی که در شهرستانهای دورافتاده به بچههای دبستانی درس میدن، عکس و فیلم کلاسشون رو برام میفرستند نمیتونم تشخیص بدم اینها بچههای تهران هستند یا اون شهرستانی که نمیدونم کجای نقشهست. مگر اینکه یکیشون بلند بشه چیزی بگه که از لهجهش بشه سرنخی بدست آورد. درصد کسانی که در مناطق حاشیهنشین ساکنند، و نماز نمیخونند، یه عدد عجیبه. درصدی ازونها که به پیامبر فحش ناموس نمیدن فقط به این دلیل که پدرشون هنوز زندهست و ممکنه به گوشش برسه، ازون عدد قبلی هم عجیبتره.
بله پنجاه و هفتیها هنوز با همه اتمسفر سمی پیرامونشون، هستند. ولی اون دریای بزرگ کنده شده از سنت هم هست. تابوها برای سرپا موندن به ساپورت کل جامعه نیاز دارند. ساپورت بخشی از جامعه کفایت نمیکنه.
بنابراین ترس ازینکه پریدن در این نوشابه ممکنه مثل بمب صدا کنه، یه ترس مبتنی بر واقعیت نیست. وقتی پرید خواهید دید که گازش خیلی کمتر ازونی بوده که تصور میشده.
❤386
عاشق ایران نبودن هم حکم اعتراض با درآوردن لباس رو داره. در مورد هر دو میترسن حساسیت ایجاد کنه!
شما قبل ازینکه شهروند ایران باشی انسانی. وظیفه نداری عاشق اینجا باشی. و اولویتت باید پیگیری حقوق انسانیت باشه، نه نجات وطن. البته ممکنه این طور تفسیر کنی که نجات وطن در گرو محترم شمرده شدن حقوق انسانی همه کسانی است که در اون زندگی میکنند. اما میتونه قضیه پیچیدهتر بشه. ممکنه لازم بشه بعضی چیزها نابود بشن، تا انسانها انسان بمونند. در داستان خضر، دقیقا چنین موقعیتی مثال زده میشه. که عمدن یک کشتی که توسط افراد ضعیف استفاده میشده رو سوراخ میکنه، چون یک دزد دریایی که دنبال تصرف کشتیها بود پشت سرشون بود و با دیدن معیوب بودن این کشتی، ازش صرفنظر میکرد. اگه به خود اون افراد ضعیف میگفت اینا دنبالتون هستن و وقتی برسن همهتون رو گردن میزنند و کشتیتون رو هم میبرند، پس بیایید قبل ازینکه برسند خودتون کشتی رو خراب کنید، نه تنها قبول نمیکردند، بلکه ممکن بود دست و پاش رو ببندند و بندازنش تو آب. و احتمالا بعدش از خودشون تشکر هم میکردند که این عنصر رادیکال، افراطی، خشونتطلب، و بنلادن رو قبل ازینکه به دیگران آسیب بزنه حذف کردند!
البته داستان خضر درباره این بود که جامعه رو نمیشه اینطوری اداره کرد، و موسی نماد کسیه که ادارهکنندهست، و برای همین هی سوالپیچش میکرد که علت این کارهای عجیبت چیه. چون اداره کنندهی مسئولیتپذیر باید پاسخگو باشه و برای پاسخگویی نیاز به جوابهای صریح و معقول داره. خضر نماد دست خدا بود، که یه سری از کارها رو قبل از اینکه بشر بفهمه داستان چیه، انجام میده، و به کسی هم توضیح نمیده، و طبیعت کارش اینه که توضیح نده، چون هیچ احدی جنبهش رو نخواهد داشت.
اما اصل موضوع، فارغ ازینکه کاراکترهای خضر و موسی چه کسانی هستند، بارها در دنیای واقعی تکرار شده. مولانا هم نسخه مشابهش رو با داستان مردی که هنگام خواب، مار وارد دهنش میشه، روایت میکنه، که اونجا هم آدمی تقریبا معادل خضر، در عقل کل بودن، میاد بدون اینکه توضیحی به طرف بده مجبورش میکنه که بالا بیاره، چون اگه بش میگفت که مار رفته تو شکمت، از وحشت قالب تهی میکرد و میمرد.
یه جاهایی لازمه وطن یک مقدار نابود بشه، تا بشه آدماش رو نجات داد. اما مسئله اینه که هیچکس، هیچکس رو انقدر دانا نمیدونه که این رو ازش قبول کنه. اگه الان بگیم کار به جایی خواهد رسید که همه اهالی یک کوچه رو بیارن بیرون و به همهشون تیر خلاص بزنند، تا فقط یک نفرشون که بش شک داشتند ولی نمیدونستند کیه، کشته بشه؛ میگن فیلمهای سوریه رو زیاد نگاه کردی روی روحیهت اثر منفی گذاشته!
نگاهشون ترکیبی است از «این چیزها تو فیلمهای دارکوب پیدا میشه فقط»، و اینکه «شما کی باشی همچین پیشبینی بکنی؟». وضعیت وقتی بغرنجتر میشه که به این مسئله هم دقت کنیم که حتی کسی که الان به بقیه هشدار میده که وضع زشتی بوجود خواهد آمد هم، دقیقا نمیداند چه اتفاقاتی خواهد افتاد. چون قرار نیست همهچیز کپی اتفاقات سابقهدار باشه.
کسی اهمیت نخواهد داد، ولی دوست دارم یه جا ثبت بشه که در مهرماه ۱۴۰۱ نوشتم که کشتی ایران را باید هرچه سریعتر سوراخ کرد.
شما قبل ازینکه شهروند ایران باشی انسانی. وظیفه نداری عاشق اینجا باشی. و اولویتت باید پیگیری حقوق انسانیت باشه، نه نجات وطن. البته ممکنه این طور تفسیر کنی که نجات وطن در گرو محترم شمرده شدن حقوق انسانی همه کسانی است که در اون زندگی میکنند. اما میتونه قضیه پیچیدهتر بشه. ممکنه لازم بشه بعضی چیزها نابود بشن، تا انسانها انسان بمونند. در داستان خضر، دقیقا چنین موقعیتی مثال زده میشه. که عمدن یک کشتی که توسط افراد ضعیف استفاده میشده رو سوراخ میکنه، چون یک دزد دریایی که دنبال تصرف کشتیها بود پشت سرشون بود و با دیدن معیوب بودن این کشتی، ازش صرفنظر میکرد. اگه به خود اون افراد ضعیف میگفت اینا دنبالتون هستن و وقتی برسن همهتون رو گردن میزنند و کشتیتون رو هم میبرند، پس بیایید قبل ازینکه برسند خودتون کشتی رو خراب کنید، نه تنها قبول نمیکردند، بلکه ممکن بود دست و پاش رو ببندند و بندازنش تو آب. و احتمالا بعدش از خودشون تشکر هم میکردند که این عنصر رادیکال، افراطی، خشونتطلب، و بنلادن رو قبل ازینکه به دیگران آسیب بزنه حذف کردند!
البته داستان خضر درباره این بود که جامعه رو نمیشه اینطوری اداره کرد، و موسی نماد کسیه که ادارهکنندهست، و برای همین هی سوالپیچش میکرد که علت این کارهای عجیبت چیه. چون اداره کنندهی مسئولیتپذیر باید پاسخگو باشه و برای پاسخگویی نیاز به جوابهای صریح و معقول داره. خضر نماد دست خدا بود، که یه سری از کارها رو قبل از اینکه بشر بفهمه داستان چیه، انجام میده، و به کسی هم توضیح نمیده، و طبیعت کارش اینه که توضیح نده، چون هیچ احدی جنبهش رو نخواهد داشت.
اما اصل موضوع، فارغ ازینکه کاراکترهای خضر و موسی چه کسانی هستند، بارها در دنیای واقعی تکرار شده. مولانا هم نسخه مشابهش رو با داستان مردی که هنگام خواب، مار وارد دهنش میشه، روایت میکنه، که اونجا هم آدمی تقریبا معادل خضر، در عقل کل بودن، میاد بدون اینکه توضیحی به طرف بده مجبورش میکنه که بالا بیاره، چون اگه بش میگفت که مار رفته تو شکمت، از وحشت قالب تهی میکرد و میمرد.
یه جاهایی لازمه وطن یک مقدار نابود بشه، تا بشه آدماش رو نجات داد. اما مسئله اینه که هیچکس، هیچکس رو انقدر دانا نمیدونه که این رو ازش قبول کنه. اگه الان بگیم کار به جایی خواهد رسید که همه اهالی یک کوچه رو بیارن بیرون و به همهشون تیر خلاص بزنند، تا فقط یک نفرشون که بش شک داشتند ولی نمیدونستند کیه، کشته بشه؛ میگن فیلمهای سوریه رو زیاد نگاه کردی روی روحیهت اثر منفی گذاشته!
نگاهشون ترکیبی است از «این چیزها تو فیلمهای دارکوب پیدا میشه فقط»، و اینکه «شما کی باشی همچین پیشبینی بکنی؟». وضعیت وقتی بغرنجتر میشه که به این مسئله هم دقت کنیم که حتی کسی که الان به بقیه هشدار میده که وضع زشتی بوجود خواهد آمد هم، دقیقا نمیداند چه اتفاقاتی خواهد افتاد. چون قرار نیست همهچیز کپی اتفاقات سابقهدار باشه.
کسی اهمیت نخواهد داد، ولی دوست دارم یه جا ثبت بشه که در مهرماه ۱۴۰۱ نوشتم که کشتی ایران را باید هرچه سریعتر سوراخ کرد.
❤421
مبارزه خیابانی، هرچند آزاردهنده خوبیه، اما از جهاتی برای تشکیلات سرکوب لقمه راحتتری برای بلعیدنه. میشه این چند دلیل رو با آلترناتیوش، مثل خرابکاری، مقایسه کرد:
- تشکیلات سرکوب میتونه روی آمار عددی تظاهرکنندگان مانور بده. ولی تو خرابکاری، تعداد شرکتکنندگان مهم نیست، چون یک نفرش هم خیلیه.
- میتونند با استفاده از عدم مشارکت قشر خاصی یا مردم منطقه خاصی در تظاهرات، القای چند دستگی و تفرقه کنند. ولی تو خرابکاری معلوم نمیشه کی شرکت داره و کی نداره.
- برای تظاهرات میشه از قبل آماده شد، چون تظاهرکنندگان با هم هماهنگ میکنند و این هماهنگی رو میشه رصد کرد. ولی تو خرابکاری چیزی برای رصد کردن وجود نداره، و هر لحظه میتونه لحظه یک اتفاق باشه.
- با کاهش چرخش خبری تظاهرات، میشه براش از لحاظ تبلیغاتی نقطه پایانی اعلام کرد، و تشکیلات سرکوب با ادعای «جمع کردن» اوضاع ادعای پیروزی کنه. ولی تو خرابکاری معلوم نیست کی تموم بشه.
- تظاهرات خیابانی، بیشتر طرفداران رده پایین و ارزانقیمت حکومت رو درگیر میکنه، که خیلیهاشون رو میتونند از دهات، پشت کوهها، زندانها، و یا عراق تأمین کنند. ولی تو خرابکاری وابستگان باارزش حکومت درگیر میشن.
- در تظاهرات خیابانی باید از دولتهای خارجی التماس کرد تا حمایت معنوی انجام بدن یا تحریمها رو بیشتر کنند. ولی تو خرابکاری بدون اینکه از کسی درخواستی انجام بشه، سرمایهگذاری و تزریق پول از خارج، کاهش پیدا میکنه و یا حتی متوقف میشه.
- در تظاهرات خیابانی، قلدرپرستان با سرکوب مردم بیدفاع اعتماد بیشتری به استواری حکومت پیدا میکنند. ولی تو خرابکاری، هرروز یک خبر که نشون میده حکومت از پیشگیری یک اتفاق پرهزینه ناتوان بوده، منتشر میشه.
- طبیعت اعتراضات خیابانی اینه که معترض دائما در حال توضیح مطالبات خودش باشه، و عافیتطلبان میتونند به تکرار، عملی بودن تحقق این مطالبات رو رد کنند. ولی تو خرابکاری، مطالبه رسمی وجود نداره، و پس توضیحی وجود نداره، و پس رد کردن هم موضوعیت نخواهد داشت. در نتیجه مجبور خواهند بود فقط تماشا کنند.
- تشکیلات سرکوب میتونه روی آمار عددی تظاهرکنندگان مانور بده. ولی تو خرابکاری، تعداد شرکتکنندگان مهم نیست، چون یک نفرش هم خیلیه.
- میتونند با استفاده از عدم مشارکت قشر خاصی یا مردم منطقه خاصی در تظاهرات، القای چند دستگی و تفرقه کنند. ولی تو خرابکاری معلوم نمیشه کی شرکت داره و کی نداره.
- برای تظاهرات میشه از قبل آماده شد، چون تظاهرکنندگان با هم هماهنگ میکنند و این هماهنگی رو میشه رصد کرد. ولی تو خرابکاری چیزی برای رصد کردن وجود نداره، و هر لحظه میتونه لحظه یک اتفاق باشه.
- با کاهش چرخش خبری تظاهرات، میشه براش از لحاظ تبلیغاتی نقطه پایانی اعلام کرد، و تشکیلات سرکوب با ادعای «جمع کردن» اوضاع ادعای پیروزی کنه. ولی تو خرابکاری معلوم نیست کی تموم بشه.
- تظاهرات خیابانی، بیشتر طرفداران رده پایین و ارزانقیمت حکومت رو درگیر میکنه، که خیلیهاشون رو میتونند از دهات، پشت کوهها، زندانها، و یا عراق تأمین کنند. ولی تو خرابکاری وابستگان باارزش حکومت درگیر میشن.
- در تظاهرات خیابانی باید از دولتهای خارجی التماس کرد تا حمایت معنوی انجام بدن یا تحریمها رو بیشتر کنند. ولی تو خرابکاری بدون اینکه از کسی درخواستی انجام بشه، سرمایهگذاری و تزریق پول از خارج، کاهش پیدا میکنه و یا حتی متوقف میشه.
- در تظاهرات خیابانی، قلدرپرستان با سرکوب مردم بیدفاع اعتماد بیشتری به استواری حکومت پیدا میکنند. ولی تو خرابکاری، هرروز یک خبر که نشون میده حکومت از پیشگیری یک اتفاق پرهزینه ناتوان بوده، منتشر میشه.
- طبیعت اعتراضات خیابانی اینه که معترض دائما در حال توضیح مطالبات خودش باشه، و عافیتطلبان میتونند به تکرار، عملی بودن تحقق این مطالبات رو رد کنند. ولی تو خرابکاری، مطالبه رسمی وجود نداره، و پس توضیحی وجود نداره، و پس رد کردن هم موضوعیت نخواهد داشت. در نتیجه مجبور خواهند بود فقط تماشا کنند.
❤520
در مورد بعضی موضعگیریها میشه تعمیم انجام داد، چون کار غلطی نخواهد بود. مثلا در مورد مواضع مبهم درباره داعش شیعی، لازم نیست تحقیق کنید که فرد از بقای نظام اوباشسالار منافعی داره یا نداره. میشه فرض کرد که داره و با خطای بسیار پایینی فرض درستی از آب در خواهد اومد. شخصا درباره افراد زیادی، که نمیشناختم، این فرض رو به کار بردم، و بعدتر دوستان که مجاورت محلی با خانواده یا ایلش دارند اشاره کردهاند که سهام فلان جا را دارد و بهمان جا ملک دارد و به نهاد ایکس وصل است و ازین قبیل.
مشابه این تعمیم رو در مورد صلحطلبان هم میشه استفاده کرد. با این تفاوت که در مورد اینها، گاهی حتی نیاز به حدسیات و فرضیات هم نیست. و نمونه آخرش، اظهارنظر ایلان ماسک درباره جنگ اوکراین و پیشنهادش برای «صلح» بود. مفاد این پیشنهاد و توجیهات و کامنتهای پیرامونش که بعدن اضافه کرد، کپی کلمه به کلمه از کانالهای تلگرامی روس که توسط ارتشهای سایبری کرملین اداره میشن، بود؛ که فقط یکیش ایده مضحک تعیین تکلیف استانهای اشغالشده با رفراندومه.
خود تجزیه با رفراندوم در مقام ایده، محل بحث و جدله. چون قلدری محلی مشروعتر از قلدری ملی نیست. آیا تجزیهطلبانی که رفراندوم رو راهگشای استقلال میدونند، بعدن با رفراندومی که یک تکه از خودشون رو به سرزمین اصلی برگردونه موافقت خواهند کرد؟ بهیچوجه. اونها همین الانش دارند از مردان محلی خودشون به عنوان گوشت جلوی توپ استفاده میکنند. در واقع این رفراندومها روش بچهزرنگها برای غصب زمین بدون مصرف گلولهست، نه برگرداندن قدرت به مردم عادی.
اما اینکه یک آمریکایی بیاد این راه حل رو در یک موقعیت جنگی پیشنهاد بده، آبزورد بودنش رو دو چندان میکنه. در آمریکایی که در صلح و آرامشه و دور از غوغای جهان، دو دورهست انتخابات برگزار شده و هر دفعه و نوبتی، نیمی از جمعیت به این باور رسیدهاند که طرف مقابل رأی دزدیده و تقلب کرده و نتایج مخدوشه و فلان و بهمان. یکبار هم که کار به اشغال ساختمان کنگره کشید. چطور میشه رفراندوم رو در منطقهای که تحت بمباران و نسلکشی و شکنجه و تهدید و حتی شهرونددزدی! است، معتبر دونست و براساس اون نقشه سیاسی جدید ترسیم کرد؟
صلح با قمهکش وقتی معنی داره که قمهش رو بندازه. تا وقتی نندازه، هر صحبتی درباره صلح درباره صلح نیست. درباره تسلیمه. ازونجایی که توصیه به تسلیم به مردم مظلوم، وجهه بدی داره، از یک طرف اسمش رو به صلح تغییر میدن، و از طرف دیگه وانمود میکنند نگران گستردهتر شدن آتش جنگ و کشته شدن تعداد بیشتری از افراد هستند. در حالی که نه فقط با اتکاء به نظریه بازیها، بلکه به استناد تجربیات نزدیک هم میشه فهمید که دقیقا برعکسش صحت داره. چون در سال ۲۰۱۴ با متجاوز برخورد خشن صورت نگرفت، امروز جرئت کرده که حیواناتش رو بفرسته که هر جنایتی که از توانشون بر میاومد انجام بدن.
مسئله صلحطلب، صلح نیست. مسئلهش کاهش تلفات انسانی هم نیست. مسئلهش برگشتن وضعیت تجارت دنیا به حالت نرماله. با برق گران، و خیلی گران، مطلوبیت ماشین برقی، به شدت افت میکنه. از طرفی برای ساخت باتریهای لیتیوم، و حتی موتورها و مبدلهای الکتریکی، نیاز به مواد معدنی خاص و نسبتا کمیابی است که در معادن روسیه فراوانتره. شبکه مافیایی الیگارشی روسیه تا الان پروسه مکیدن منابع طبیعی این کشور رو تسهیل کرده بود. حالا این مکش با موانع و دستاندازهای مواجه شده. این دلیل اینه که مهندس میلیاردر ناگهان ابراز نگرانی میکنه که «نکند کشتهها بیشتر شوند!».
مشابه این تعمیم رو در مورد صلحطلبان هم میشه استفاده کرد. با این تفاوت که در مورد اینها، گاهی حتی نیاز به حدسیات و فرضیات هم نیست. و نمونه آخرش، اظهارنظر ایلان ماسک درباره جنگ اوکراین و پیشنهادش برای «صلح» بود. مفاد این پیشنهاد و توجیهات و کامنتهای پیرامونش که بعدن اضافه کرد، کپی کلمه به کلمه از کانالهای تلگرامی روس که توسط ارتشهای سایبری کرملین اداره میشن، بود؛ که فقط یکیش ایده مضحک تعیین تکلیف استانهای اشغالشده با رفراندومه.
خود تجزیه با رفراندوم در مقام ایده، محل بحث و جدله. چون قلدری محلی مشروعتر از قلدری ملی نیست. آیا تجزیهطلبانی که رفراندوم رو راهگشای استقلال میدونند، بعدن با رفراندومی که یک تکه از خودشون رو به سرزمین اصلی برگردونه موافقت خواهند کرد؟ بهیچوجه. اونها همین الانش دارند از مردان محلی خودشون به عنوان گوشت جلوی توپ استفاده میکنند. در واقع این رفراندومها روش بچهزرنگها برای غصب زمین بدون مصرف گلولهست، نه برگرداندن قدرت به مردم عادی.
اما اینکه یک آمریکایی بیاد این راه حل رو در یک موقعیت جنگی پیشنهاد بده، آبزورد بودنش رو دو چندان میکنه. در آمریکایی که در صلح و آرامشه و دور از غوغای جهان، دو دورهست انتخابات برگزار شده و هر دفعه و نوبتی، نیمی از جمعیت به این باور رسیدهاند که طرف مقابل رأی دزدیده و تقلب کرده و نتایج مخدوشه و فلان و بهمان. یکبار هم که کار به اشغال ساختمان کنگره کشید. چطور میشه رفراندوم رو در منطقهای که تحت بمباران و نسلکشی و شکنجه و تهدید و حتی شهرونددزدی! است، معتبر دونست و براساس اون نقشه سیاسی جدید ترسیم کرد؟
صلح با قمهکش وقتی معنی داره که قمهش رو بندازه. تا وقتی نندازه، هر صحبتی درباره صلح درباره صلح نیست. درباره تسلیمه. ازونجایی که توصیه به تسلیم به مردم مظلوم، وجهه بدی داره، از یک طرف اسمش رو به صلح تغییر میدن، و از طرف دیگه وانمود میکنند نگران گستردهتر شدن آتش جنگ و کشته شدن تعداد بیشتری از افراد هستند. در حالی که نه فقط با اتکاء به نظریه بازیها، بلکه به استناد تجربیات نزدیک هم میشه فهمید که دقیقا برعکسش صحت داره. چون در سال ۲۰۱۴ با متجاوز برخورد خشن صورت نگرفت، امروز جرئت کرده که حیواناتش رو بفرسته که هر جنایتی که از توانشون بر میاومد انجام بدن.
مسئله صلحطلب، صلح نیست. مسئلهش کاهش تلفات انسانی هم نیست. مسئلهش برگشتن وضعیت تجارت دنیا به حالت نرماله. با برق گران، و خیلی گران، مطلوبیت ماشین برقی، به شدت افت میکنه. از طرفی برای ساخت باتریهای لیتیوم، و حتی موتورها و مبدلهای الکتریکی، نیاز به مواد معدنی خاص و نسبتا کمیابی است که در معادن روسیه فراوانتره. شبکه مافیایی الیگارشی روسیه تا الان پروسه مکیدن منابع طبیعی این کشور رو تسهیل کرده بود. حالا این مکش با موانع و دستاندازهای مواجه شده. این دلیل اینه که مهندس میلیاردر ناگهان ابراز نگرانی میکنه که «نکند کشتهها بیشتر شوند!».
❤258
همه حرکتهای تشکیلات قلدرسالار، یک نسخه سیستماتیک داره، و یک نسخه ملموس. یکبار منابع کشور رو از زیر پات استخراج میکنه و به اشکال مختلف حیف و میل میکنه، در حالی که تو و مردم شهرت در فقر دست و پا میزنی؛ و یک بار هم در کنار انبار نمک، غذای فاقد نمک بت میده (حداقل ۳۰هزارنفر رو به همین شکل در این زندان کشتند). یکبار با انداختن کشور در گرداب تحریم و انزوای اقتصادی، جوانیت رو ازت میگیره، و یک بار به خود هواپیمایی که سوار میشی شلیک میکنه. یکبار ارزش داراییهات رو به یکسوم کاهش میده، و یکبار یکی از پاهات رو با شلیک نزدیک ازت میگیره.
یکی از خوشخیالیهای خطرناک مردم سوریه این بود که تصور میکردند جنایات سیستماتیک، حالت فیزیکی به خودشون نمیگیرند، یا اگه بگیرند نمادین خواهند بود، نه اینکه ابعاد وسیع بگیرند.
یکی از خوشخیالیهای خطرناک مردم سوریه این بود که تصور میکردند جنایات سیستماتیک، حالت فیزیکی به خودشون نمیگیرند، یا اگه بگیرند نمادین خواهند بود، نه اینکه ابعاد وسیع بگیرند.
❤278
Anarchonomy
همه حرکتهای تشکیلات قلدرسالار، یک نسخه سیستماتیک داره، و یک نسخه ملموس. یکبار منابع کشور رو از زیر پات استخراج میکنه و به اشکال مختلف حیف و میل میکنه، در حالی که تو و مردم شهرت در فقر دست و پا میزنی؛ و یک بار هم در کنار انبار نمک، غذای فاقد نمک بت میده…
حرکتهای گلهای ریشه تکاملی دارند. وسط یک جمع بودن، شانس دریده شدن توسط گرگ رو پایین میاره. اما این همهجا جواب نمیده. اساس عافیتطلبی بر این فرض بنیان نهاده شده که اگر عضوی از جمعیتی باشیم که حاکم به آن جمعیت امان داده (در ازای تحمل قلدریها)، از جنایات سیستماتیکش، و نمودهای فیزیکی اون در امان خواهیم ماند.
اما این برداشت جمعی همون جمعیته، نه برداشت قلدرها. در هر معاملهای، باید برداشت طرفین مشترک باشه، تا نتیجه غیرمنتظره بوجود نیاد. برداشت قلدرها اینه که «ما هیچچیز به هیچکس بدهکار نیستیم». و طبق همین برداشت عمل خواهد کرد. بنابراین خودش رو موظف نمیدونه از جمعیتی که با قلدریها کنار اومده و همیشه سرش پایین بوده، حمایت کنه. اگه بشه این جمعیت رو هم مصرف کرد، مصرف خواهند شد. نمونه تازه و داغش قوانین جدید روسیهست که در طی اون یکشبه و با یک امضاء از طرف پوتین، برای سربازی که خودش رو داوطلبانه تسلیم دشمن کنه ۱۰ سال حبس تعیین شد. که معنیش اینه که تویی که تا اکنون یک سر به زیر بودی و تسلیم اوامر بودی و حتی داوطلبانه برای ما جنگیدی، به حد نصاب «رعیت نیکو» نرسیدی، و باید الکی خود را به کشتن دادن هم بش اضافه کنی.
در شرایطی که قلدرسالاری و اوباشسالاری حکمفرماست، کشور زایش نخواهد داشت؛ پس همه فعالیتهای اقتصادی به نسخهای از غارت منابع تقلیل پیدا خواهند کرد. به این دلیل ساده که اگه راهزن هنری غیر از راهزنی داشت، از همون هنر پول درمیآورد، نه از راهزنی. محدود بودن منابع، و تلف شدن بخشی ازون در روند غارتگری، به این معنیه که در دراز مدت اون «قایق امان» که قلدرها میتونند ساپورتش کنند، کوچکتر و کوچکتر خواهد شد. تصور سر به زیرها اینه که ظرفیت مسافر اون قایق تغییر چندانی نداره، و برای همین امیدوارانه خودشون رو در کنار گله قرار میدن و تصور میکنند با این کار در امان خواهند بود. اما این فقط یک خیاله. بسیاری از مسکونشینان طبقه متوسط تازه الان میفهمند که چرا عدهای همون ماه فوریه بلیت گرفتند و رفتند.
اما این برداشت جمعی همون جمعیته، نه برداشت قلدرها. در هر معاملهای، باید برداشت طرفین مشترک باشه، تا نتیجه غیرمنتظره بوجود نیاد. برداشت قلدرها اینه که «ما هیچچیز به هیچکس بدهکار نیستیم». و طبق همین برداشت عمل خواهد کرد. بنابراین خودش رو موظف نمیدونه از جمعیتی که با قلدریها کنار اومده و همیشه سرش پایین بوده، حمایت کنه. اگه بشه این جمعیت رو هم مصرف کرد، مصرف خواهند شد. نمونه تازه و داغش قوانین جدید روسیهست که در طی اون یکشبه و با یک امضاء از طرف پوتین، برای سربازی که خودش رو داوطلبانه تسلیم دشمن کنه ۱۰ سال حبس تعیین شد. که معنیش اینه که تویی که تا اکنون یک سر به زیر بودی و تسلیم اوامر بودی و حتی داوطلبانه برای ما جنگیدی، به حد نصاب «رعیت نیکو» نرسیدی، و باید الکی خود را به کشتن دادن هم بش اضافه کنی.
در شرایطی که قلدرسالاری و اوباشسالاری حکمفرماست، کشور زایش نخواهد داشت؛ پس همه فعالیتهای اقتصادی به نسخهای از غارت منابع تقلیل پیدا خواهند کرد. به این دلیل ساده که اگه راهزن هنری غیر از راهزنی داشت، از همون هنر پول درمیآورد، نه از راهزنی. محدود بودن منابع، و تلف شدن بخشی ازون در روند غارتگری، به این معنیه که در دراز مدت اون «قایق امان» که قلدرها میتونند ساپورتش کنند، کوچکتر و کوچکتر خواهد شد. تصور سر به زیرها اینه که ظرفیت مسافر اون قایق تغییر چندانی نداره، و برای همین امیدوارانه خودشون رو در کنار گله قرار میدن و تصور میکنند با این کار در امان خواهند بود. اما این فقط یک خیاله. بسیاری از مسکونشینان طبقه متوسط تازه الان میفهمند که چرا عدهای همون ماه فوریه بلیت گرفتند و رفتند.
❤272
آدم میتونه کارهایی رو برای مدتها انجام بده که توشون خیلی هم خوب نیست. فکر نکنم چیزی باشه که نتونم تدریس کنم. با اینکه اصلا توش خوب نیستم. فقط و فقط یک مورد وجود داره که از قبل مطمئنم که در اون هیچ شانسی برای موفقیت ندارم، و اون حالی کردن این مسئله به طرف مقابله که زندانیه! این حتی مثل این نیست که بت بگن خبر فوت کسی رو به مادرش بدی. اون رو میشه تمرین کرد. سرچ نکردم تا الان ولی باید تو اینترنت آموزشهایی براش وجود داشته باشه. که خبر تراژیک رو چطور باید منتقل کرد. چون طرف هرچقدر هم خلبازی دربیاره از شنیدنش بعد از چند دقیقه به حالت نرمال برمیگرده. این کمی شبیه دادن خبر مثبت شدن تست سرطان به کسیه که ورزشکاره و فکر میکنه وقتی هرروز میتونه پونزده کیلومتر بدوعه، پس همهجاش داره درست کار میکنه. این خلبازی و جیغ و داد راه نمیندازه. این میخنده و مسخرهت میکنه. و متقاعد نمیشه، و فردا باز باید بش بگی، و پس فردا و پسون فردا. درگیر شدن با چنین کیسی، سخته.
اونایی که تو ایران زندگی میکنند هم چنین وضعیتی دارند، و هرچقدر بشون بگی شما زندانی هستید و دارید در بدترین زندان دنیا زندگی میکنید، میخندند.
اونایی که تو ایران زندگی میکنند هم چنین وضعیتی دارند، و هرچقدر بشون بگی شما زندانی هستید و دارید در بدترین زندان دنیا زندگی میکنید، میخندند.
❤542
چرا آمادگیتون برای رویارویی با واقعیت انقدر پله پلهست؟ نمیشه مستقیم به انتهای آمادگی برسید؟ راه نداره؟
اون چیزی که الان میشنوید، سالهاست برای کردها، و بلوچها اتفاق افتاده، و به دفعات بسیار. و چون رسانه نداشتند، و انگ تروریست و تجزیهطلب بشون خورده بود، یا شما هیچوقت نشنیدی، یا شنیدی و خیلی راحت از کنارش گذشتی. الان کمی بت نزدیکتر شده.
کانالم رو کمی جستجو کنید میبینید که نوشته بودم شرایط مناطق مرزی که بشون گفته میشد محروم، در همه ابعاد به بقیه ایران سرایت خواهد کرد. از لحاظ محیطزیستی همه ایران خوزستانی خواهد شد، و از لحاظ خشونت سرکوب، همه ایران بلوچستانی، و از لحاظ وضع اقتصادی همه ایران، ایلامی.
یک روز رو برای غم، گریه، تلاطم ذهنی، صرف کنید. همون یک روز کافیه. از فرداش خودتون رو جمع کنید، و فاعل باشید.
اون چیزی که الان میشنوید، سالهاست برای کردها، و بلوچها اتفاق افتاده، و به دفعات بسیار. و چون رسانه نداشتند، و انگ تروریست و تجزیهطلب بشون خورده بود، یا شما هیچوقت نشنیدی، یا شنیدی و خیلی راحت از کنارش گذشتی. الان کمی بت نزدیکتر شده.
کانالم رو کمی جستجو کنید میبینید که نوشته بودم شرایط مناطق مرزی که بشون گفته میشد محروم، در همه ابعاد به بقیه ایران سرایت خواهد کرد. از لحاظ محیطزیستی همه ایران خوزستانی خواهد شد، و از لحاظ خشونت سرکوب، همه ایران بلوچستانی، و از لحاظ وضع اقتصادی همه ایران، ایلامی.
یک روز رو برای غم، گریه، تلاطم ذهنی، صرف کنید. همون یک روز کافیه. از فرداش خودتون رو جمع کنید، و فاعل باشید.
❤640
تخمین زده میشه تا الان ۷۰۰ هزارنفر از مردم روسیه از کشور خارج شدهاند. در مقیاس نقل مکانهایی که در دسته آوارگی قرار نمیگیرند این یک عدد نجومی محسوب میشه. وسعت سرزمینی این مزیت رو داره که کنترل در رفتن موقت یا دائم مردم رو برای حکومت مشکل میکنه.
اما این عدد نجومی، تنها نیم درصد کل جمعیت این کشوره. مردم کشورهایی که در زندان هستند باید به این درک برسند که مهاجرت شاید یه راه حل فردی باشه، اما یک راه حل جمعی نیست. اکثریت مطلق مردم نمیتونند جایی برن. ۹۹ و نیم درصد بقیه مردم، باید خود زندان رو یه کاریش کنند.
اما این عدد نجومی، تنها نیم درصد کل جمعیت این کشوره. مردم کشورهایی که در زندان هستند باید به این درک برسند که مهاجرت شاید یه راه حل فردی باشه، اما یک راه حل جمعی نیست. اکثریت مطلق مردم نمیتونند جایی برن. ۹۹ و نیم درصد بقیه مردم، باید خود زندان رو یه کاریش کنند.
❤493
ایرانیها وقتی میخوان به دورهای خیلی دور از تاریخ ایران اشاره کنند، که یعنی «نمیدونم دقیقا کِی ولی خیلی قدیمها»، میگن عهد تیرکمونشاه!
از قبل از اختراع توپ تا دوره مادها، محدوده وسیعیه که میشه این عنوان رو در موردش به کار برد. از منظر ذهن ایرانی در این محدوده وسیع زمانی، چند واقعیت مشترک وجود داشته. اینکه هیچ ابزاری نداشتند یا خیلی کم بوده. اینکه لباسشون مثل گونی بود و فقط دوتا ازش داشتند. اینکه همهش مریض میشدند. اینکه همهش داشتند توسط اقوام مهاجم کشته میشدند. و اینکه فرهنگشون خیلی عقبافتاده بود! و این آخری مهمه.
وقتی تور لیدر توریستهایی که از محوطه تاریخی یزد یا اصفهان دیدن میکنند، بشون درباره بادگیرها و بناهای خشتی میگه، که این ساختمانها در تابستان خنک بودند و در زمستان گرم، یک وضعیت مضحک بوجود میاد. شنونده حالتی تقریبا نزدیک به هاج و واج پیدا میکنه، بدون اینکه سوالی درباره فرهنگ براش ایجاد بشه. همچنان ذهنیتش درباره عهد تیرکمونشاه همونه که از قبل داشت، اما در مورد معمار این بناها استثناء قائل میشه. گویی که دنیای اون معمار یک سیاهچال بوده، و این فرد نابغه، همچون یوسف در چاه منتظر بوده کاروانی عبور کنه و بکشدش بالا!
اصلا این سوال براش پیش نمیاد که چرا ایرانی امروز، که قرنها جلوتره، اگر پنجره دوجداره آپارتمانش رو ببنده، هوا دم میکنه و آلوده میشه، و اگه باز بذاره از سرما و گرما کلافه میشه. و اگر پیش اومد، با همون منطق یوسفانه توضیحش میده. که معماران امروزی یوسف نیستند و گرنه اینطور نمیشد! بههیچوجه این نتیجه رو نمیگیره که این چیزها به فرهنگ هم ربط دارند. چون در اون صورت باید بپذیره که ایرانیهای امروز از لحاظ فرهنگی از ایرانیهای چندقرن پیش، عقبترند.
و همینه. ربط دارند. اینکه کار را باید درست انجام داد بخشی از یک فرهنگه. اینکه با تمام امکانات موجود زمانه، باید بنایی ساخت که تنفس داشته باشد، بخشی از یک فرهنگه. اینکه باید از چیزهایی فراتر از پول لذت برد، مثل ساختن تمدنی که بماند، بخشی از یک فرهنگه.
کرهجنوبی یک کتابخانه تاریخی داره که کرهایها مثل این که یک نیروگاه اتمی باشه ازش مراقبت میکنند، یا دوست دارند که اونطور ازش مراقبت کنند. در این کتابخانه الواح چوبی نگهداری میشه. متون مذهبی آیین بودایی روی این چوبها حک شدهاند، و قدمتی چندصدساله دارند. با توجه به حجم متن، میشه گفت بزرگترین حجم دیتای تاکنون مخدوش نشده، توسط این الواح چوبی به بشر منتقل شده. به خاطر اهمیت بالای این میراث استثنایی، یکبار رییسجمهورشون پیشنهاد داد الواح رو منتقل کنند به انباری امن در وسط کوهستان که از گزند آتش دور باشه. چون ساختمان فعلی کتابخانه از چوب ساخته شده و ملت کره خیلی میترسن دچار آتشسوزی بشه. بنای بتنی و مجهزی ساختند و تعدادی از الواح رو منتقل کردند به اونجا. چند هفته نگذشته بود که مشاهده شد روی تعدادی از الواح داره چیزی شبیه کپک ایجاد میشه. رطوبت داشت چوب رو خراب میکرد. در عرض چندصدسال آخ نگفته بود. اما چندهفته در بنای مدرن موند و نزدیک بود به فنا بره. سراسیمه...
ادامه 🔻
از قبل از اختراع توپ تا دوره مادها، محدوده وسیعیه که میشه این عنوان رو در موردش به کار برد. از منظر ذهن ایرانی در این محدوده وسیع زمانی، چند واقعیت مشترک وجود داشته. اینکه هیچ ابزاری نداشتند یا خیلی کم بوده. اینکه لباسشون مثل گونی بود و فقط دوتا ازش داشتند. اینکه همهش مریض میشدند. اینکه همهش داشتند توسط اقوام مهاجم کشته میشدند. و اینکه فرهنگشون خیلی عقبافتاده بود! و این آخری مهمه.
وقتی تور لیدر توریستهایی که از محوطه تاریخی یزد یا اصفهان دیدن میکنند، بشون درباره بادگیرها و بناهای خشتی میگه، که این ساختمانها در تابستان خنک بودند و در زمستان گرم، یک وضعیت مضحک بوجود میاد. شنونده حالتی تقریبا نزدیک به هاج و واج پیدا میکنه، بدون اینکه سوالی درباره فرهنگ براش ایجاد بشه. همچنان ذهنیتش درباره عهد تیرکمونشاه همونه که از قبل داشت، اما در مورد معمار این بناها استثناء قائل میشه. گویی که دنیای اون معمار یک سیاهچال بوده، و این فرد نابغه، همچون یوسف در چاه منتظر بوده کاروانی عبور کنه و بکشدش بالا!
اصلا این سوال براش پیش نمیاد که چرا ایرانی امروز، که قرنها جلوتره، اگر پنجره دوجداره آپارتمانش رو ببنده، هوا دم میکنه و آلوده میشه، و اگه باز بذاره از سرما و گرما کلافه میشه. و اگر پیش اومد، با همون منطق یوسفانه توضیحش میده. که معماران امروزی یوسف نیستند و گرنه اینطور نمیشد! بههیچوجه این نتیجه رو نمیگیره که این چیزها به فرهنگ هم ربط دارند. چون در اون صورت باید بپذیره که ایرانیهای امروز از لحاظ فرهنگی از ایرانیهای چندقرن پیش، عقبترند.
و همینه. ربط دارند. اینکه کار را باید درست انجام داد بخشی از یک فرهنگه. اینکه با تمام امکانات موجود زمانه، باید بنایی ساخت که تنفس داشته باشد، بخشی از یک فرهنگه. اینکه باید از چیزهایی فراتر از پول لذت برد، مثل ساختن تمدنی که بماند، بخشی از یک فرهنگه.
کرهجنوبی یک کتابخانه تاریخی داره که کرهایها مثل این که یک نیروگاه اتمی باشه ازش مراقبت میکنند، یا دوست دارند که اونطور ازش مراقبت کنند. در این کتابخانه الواح چوبی نگهداری میشه. متون مذهبی آیین بودایی روی این چوبها حک شدهاند، و قدمتی چندصدساله دارند. با توجه به حجم متن، میشه گفت بزرگترین حجم دیتای تاکنون مخدوش نشده، توسط این الواح چوبی به بشر منتقل شده. به خاطر اهمیت بالای این میراث استثنایی، یکبار رییسجمهورشون پیشنهاد داد الواح رو منتقل کنند به انباری امن در وسط کوهستان که از گزند آتش دور باشه. چون ساختمان فعلی کتابخانه از چوب ساخته شده و ملت کره خیلی میترسن دچار آتشسوزی بشه. بنای بتنی و مجهزی ساختند و تعدادی از الواح رو منتقل کردند به اونجا. چند هفته نگذشته بود که مشاهده شد روی تعدادی از الواح داره چیزی شبیه کپک ایجاد میشه. رطوبت داشت چوب رو خراب میکرد. در عرض چندصدسال آخ نگفته بود. اما چندهفته در بنای مدرن موند و نزدیک بود به فنا بره. سراسیمه...
ادامه 🔻
❤238
...هرچی آورده بودند رو دوباره برگردوندند سرجاش. اونایی که بنای اصلی رو ساخته بودند، کف بنا رو طوری با لایههایی از مواد مختلف، از جمله خاکستر، پوشونده بودند، که رطوبت هوا رو به طور کامل جذب میکرد و اجازه نمیداد روی چوب بنشینه. پنجرهها و دریچهها هم در سایزهای حسابشدهای طراحی شده بود که هوا همیشه از یک طرف وارد و از طرف دیگه خارج میشد. که البته هنوز دلیل جایگیری بعضی ازین دریچهها رو نمیدونند.
آیا مهندس کرهای نمیدونه رطوبت چیست؟ البته که میدونه. آیا نمیدونه تهویه چیست؟ البته که میدونه. این فرهنگشه که از فرهنگ کرهایهای چندصدسال قبل، پسرفت داشته. این فرهنگ پسرفته امروزشه که باعث میشه با خودش بگه یه سنگر بتنی میسازیم، سپس چندتا فن و هزاران سنسور نصب میکنیم، بعد میگذاریم کامپیوتر بقیه کارها را انجام بدهد، و ماهی فلان میلیون دلار از مالیاتدهندگان میگیریم که این تشکیلات به صورت مداوم فعال باشد.
و تمدن فقط درباره بناها، جادهها، پلها، مدرسهها، عبادتگاهها نیست. درباره تولید آدم هم، است. و شاید فقط درباره همین است. آدمی که تمدن فعلی شما داره تولید میکنه چه محصولی است؟ درگیر چه چیزهایی است؟ چه چیزهایی رو تحمل میکنه و چه چیزهایی رو تحمل نمیکنه؟
در عهد تیرکمونشاه، آنتیبیوتیک نبود، اما آدم جنگجو زیاد بود. آدمهایی که یک روز صبح پا میشدن و به زن و بچهشون میگفتن من میرم و خیلی بعیده که برگردم. برای آب آشامیدنی ممکن بود خیلی پیادهروی کنند، اما هرچیزی رو نمیخوردند. جامعه امروز شما چی ساخته؟ مهندسهایی که یا زود فرار میکنند، یا از مبارزه فقط شعرخوانی بلدند، یا عملهی دستگاه سرکوبند و تجهیزات پروپاگاندا و سانسورش رو تعمیر نگهداری میکنند. که یعنی هرچیزی رو میخورند. چند مهندس در اطرافتون میشناسید که در یکی ازین سه دسته نگنجه؟ مسئله هیچکدومشون این نیست که نمیدونند رطوبت چیست و تهویه چطور کار میکند. اغلبشون خوب درس خوندن. نشانهش هم اینکه وقتی بخوان فرار کنند، آن سوی آب مسیر همواری برای پیشرفت دارند. یه سری راهها برای کسانی که فقط میخوان درس بخونند، سنگفرش شده.
ما نیاز به آدمهای قدیم نداریم. ما به آدمهایی نیاز داریم که اگه از آدمهای قدیم جلوتر نیستند، حداقل عقبتر نباشند. ما فرهنگی نیاز داریم که در برابر ناهنجاری، کاری بیشتر از عصبانیت و خشم از دستش بربیاد. که اگه احتمال این وجود داشته باشه که زندگی روزانهش به خاطر مبارزه به فقر مطلق سقوط کنه، نترسه. و کلا نترسه. و هیچوقت نترسه. و کار رو درست انجام بده. و تا انجام نداده ول نکنه.
خوب نیست آدم ترسوتر، کوتهبینتر، و همهچیزخورتر از آدمهای هزارسال پیش باشه. ما باید فرهنگ فعلی رو دور بریزیم و فرهنگی بسازیم که آدمهای جنجگو و ولنکن بسازه. حاکمان ما جنون کنترل دارند. پس تمدن ما باید آدمهایی بسازه که نمیشه کنترلشون کرد. و گرنه تمدن نیست. یک کارگاه عمرانی آلودهست.
آیا مهندس کرهای نمیدونه رطوبت چیست؟ البته که میدونه. آیا نمیدونه تهویه چیست؟ البته که میدونه. این فرهنگشه که از فرهنگ کرهایهای چندصدسال قبل، پسرفت داشته. این فرهنگ پسرفته امروزشه که باعث میشه با خودش بگه یه سنگر بتنی میسازیم، سپس چندتا فن و هزاران سنسور نصب میکنیم، بعد میگذاریم کامپیوتر بقیه کارها را انجام بدهد، و ماهی فلان میلیون دلار از مالیاتدهندگان میگیریم که این تشکیلات به صورت مداوم فعال باشد.
و تمدن فقط درباره بناها، جادهها، پلها، مدرسهها، عبادتگاهها نیست. درباره تولید آدم هم، است. و شاید فقط درباره همین است. آدمی که تمدن فعلی شما داره تولید میکنه چه محصولی است؟ درگیر چه چیزهایی است؟ چه چیزهایی رو تحمل میکنه و چه چیزهایی رو تحمل نمیکنه؟
در عهد تیرکمونشاه، آنتیبیوتیک نبود، اما آدم جنگجو زیاد بود. آدمهایی که یک روز صبح پا میشدن و به زن و بچهشون میگفتن من میرم و خیلی بعیده که برگردم. برای آب آشامیدنی ممکن بود خیلی پیادهروی کنند، اما هرچیزی رو نمیخوردند. جامعه امروز شما چی ساخته؟ مهندسهایی که یا زود فرار میکنند، یا از مبارزه فقط شعرخوانی بلدند، یا عملهی دستگاه سرکوبند و تجهیزات پروپاگاندا و سانسورش رو تعمیر نگهداری میکنند. که یعنی هرچیزی رو میخورند. چند مهندس در اطرافتون میشناسید که در یکی ازین سه دسته نگنجه؟ مسئله هیچکدومشون این نیست که نمیدونند رطوبت چیست و تهویه چطور کار میکند. اغلبشون خوب درس خوندن. نشانهش هم اینکه وقتی بخوان فرار کنند، آن سوی آب مسیر همواری برای پیشرفت دارند. یه سری راهها برای کسانی که فقط میخوان درس بخونند، سنگفرش شده.
ما نیاز به آدمهای قدیم نداریم. ما به آدمهایی نیاز داریم که اگه از آدمهای قدیم جلوتر نیستند، حداقل عقبتر نباشند. ما فرهنگی نیاز داریم که در برابر ناهنجاری، کاری بیشتر از عصبانیت و خشم از دستش بربیاد. که اگه احتمال این وجود داشته باشه که زندگی روزانهش به خاطر مبارزه به فقر مطلق سقوط کنه، نترسه. و کلا نترسه. و هیچوقت نترسه. و کار رو درست انجام بده. و تا انجام نداده ول نکنه.
خوب نیست آدم ترسوتر، کوتهبینتر، و همهچیزخورتر از آدمهای هزارسال پیش باشه. ما باید فرهنگ فعلی رو دور بریزیم و فرهنگی بسازیم که آدمهای جنجگو و ولنکن بسازه. حاکمان ما جنون کنترل دارند. پس تمدن ما باید آدمهایی بسازه که نمیشه کنترلشون کرد. و گرنه تمدن نیست. یک کارگاه عمرانی آلودهست.
❤664
برای ضربه زدن به اشرار باید بدونید چطور کار میکنند، تا بابت هر حرکتی که انجام میدن تعجب نکنید. وسط جنگ، وقت تعجب کردن نیست.
در روزگاران قدیم پادشاهی در چین حکمرانی میکرد که دو پسر داشت. پسر بزرگتر آماده به دست گرفتن قدرت بود. اما خود پادشاه پسر کوچکترش رو ترجیح میداد. بنابراین دنبال راهی بود تا از شر پسر بزرگتر خلاص بشه. طبق رسم اون زمان، پسر بزرگتر رو به عنوان گروگان فرستاد به دربار یک حاکم دیگه که باش رقابت داشت. اون زمان امانت دادن فرزند مثل ارائه این تضمین بود که از سمت ما به شما حملهای انجام نخواهد شد. و نقشهای طراحی کرد که به نظر برسه در یک درگیری، پسرش در همونجایی که به عنوان گروگان زندگی میکنه، کشته میشه. اما همهچیز طبق نقشه پیش نمیره و پسر فرار میکنه و زنده میمونه. وقتی برمیگرده، پدر وانمود میکنه که خوشحاله که پسر بزرگش زندهست و به پاس شجاعتش، یک مقام فرماندهی بش میده. اما این فقط برای روابط عمومی بود. پسر بزرگ فهمیده بود موضوع چیه، و پر از نفرت شده بود. بنابراین تصمیم گرفت پدرش رو بکشه. اما شرایط طوری نبود که بشه راحت حذفش کرد، چون طرفداران و مدافعان زیادی داشت. پس لازم بود افرادی رو انتخاب کنه، که اگه بشون گفت پدرم رو بزنید، تردید نکنند. برای گلچین کردن این افراد یک تیر مخصوص ساخت که نوکش طوری تراشیده شده بود که وقتی پرتاب میشد صدایی شبیه سوت ایجاد میکرد. در تمرینات ازین تیر استفاده میکرد و به افرادش گفته بود هرجا صدای سوت تیر من رو شنیدید، تیرتون رو دقیقا به همون سمت پرتاب کنید. ابتدا چند حیوان رو به عنوان هدف انتخاب کرد، و همه افراد صدای سوت رو دنبال میکردند و دقیقا به همون هدف میزدند. مرحله بعد اسب خودش رو هدف گرفت. اینبار چندنفر از افرادش تردید کردند. چون به نظرشون رسید این درست نیست که آدم اسب فرمانده خودش رو بزنه. اون چندنفری رو که تردید کرده بودند همونجا اعدام کرد. مرحله بعد اسب پدرش رو هدف گرفت. و اندفعه هم چندنفر تردید کردند، و بلافاصله اعدام شدند. مرحله بعد زن خودش رو هدف کرد. این رو دیگه خیلیها نمیتونستند بزنند. کی حاضر میشه زن فرماندهش رو بکشه؟ این بار هم تردید کنندهها اعدام شدند. در نهایت تعداد خیلی کمی باقی موندند. دیگه مطمئن بود اینها هرچیزی رو میزنند. و با خیال راحت دستور تیراندازی به پدرش رو بشون داد، و اونها هم انجام دادند. بعد ازون برادر کوچکتر رو هم به قتل رسوند، و به همون چیزی که میخواست رسید.
تو فرم استخدام تشکیلات اوباشسالار نمیپرسند «آیا حاضرید به بچه شانزده ساله که در وسط تظاهرات در حال فرار کردن است از پشت شلیک کنید؟». اوباش رو با تردیدهاشون فیلتر میکنند. کسی که در کشتن سگ ولگرد تردید میکنه رو همون اول میذارن کنار. در مرحله بعد کسی که در فحاشی به خانواده مردم تردید می کنه میذارن کنار. مرحله بعد کسی که در آزار دادن متهم تردید میکنه، میذارن کنار. مرحله بعد کسی که در تجاوز به زندانی تردید میکنه میذارن کنار. مرحله بعد کسی که در دفن کردن شبانه کسی که همکارش به قتل رسونده تردید میکنه میذارن کنار. و نهایتا کسی که در شکنجه دادن کسی که هیچ گناهی مرتکب نشده تردید میکنه میذارن کنار. کسانی که باقی میمونند، از پشت به بچه شانزده ساله هم شلیک خواهند کرد.
هرکس که در مقابل مردم قرار گرفته، اتفاقی و تصادفی اونجا قرار نگرفته. همه بدون استثناء از فیلتر عبور کردهاند. ولی نه از فیلترهای اداری. بلکه از فیلتر تیرهایی که سوت میکشند.
t.me/anarchonomy
در روزگاران قدیم پادشاهی در چین حکمرانی میکرد که دو پسر داشت. پسر بزرگتر آماده به دست گرفتن قدرت بود. اما خود پادشاه پسر کوچکترش رو ترجیح میداد. بنابراین دنبال راهی بود تا از شر پسر بزرگتر خلاص بشه. طبق رسم اون زمان، پسر بزرگتر رو به عنوان گروگان فرستاد به دربار یک حاکم دیگه که باش رقابت داشت. اون زمان امانت دادن فرزند مثل ارائه این تضمین بود که از سمت ما به شما حملهای انجام نخواهد شد. و نقشهای طراحی کرد که به نظر برسه در یک درگیری، پسرش در همونجایی که به عنوان گروگان زندگی میکنه، کشته میشه. اما همهچیز طبق نقشه پیش نمیره و پسر فرار میکنه و زنده میمونه. وقتی برمیگرده، پدر وانمود میکنه که خوشحاله که پسر بزرگش زندهست و به پاس شجاعتش، یک مقام فرماندهی بش میده. اما این فقط برای روابط عمومی بود. پسر بزرگ فهمیده بود موضوع چیه، و پر از نفرت شده بود. بنابراین تصمیم گرفت پدرش رو بکشه. اما شرایط طوری نبود که بشه راحت حذفش کرد، چون طرفداران و مدافعان زیادی داشت. پس لازم بود افرادی رو انتخاب کنه، که اگه بشون گفت پدرم رو بزنید، تردید نکنند. برای گلچین کردن این افراد یک تیر مخصوص ساخت که نوکش طوری تراشیده شده بود که وقتی پرتاب میشد صدایی شبیه سوت ایجاد میکرد. در تمرینات ازین تیر استفاده میکرد و به افرادش گفته بود هرجا صدای سوت تیر من رو شنیدید، تیرتون رو دقیقا به همون سمت پرتاب کنید. ابتدا چند حیوان رو به عنوان هدف انتخاب کرد، و همه افراد صدای سوت رو دنبال میکردند و دقیقا به همون هدف میزدند. مرحله بعد اسب خودش رو هدف گرفت. اینبار چندنفر از افرادش تردید کردند. چون به نظرشون رسید این درست نیست که آدم اسب فرمانده خودش رو بزنه. اون چندنفری رو که تردید کرده بودند همونجا اعدام کرد. مرحله بعد اسب پدرش رو هدف گرفت. و اندفعه هم چندنفر تردید کردند، و بلافاصله اعدام شدند. مرحله بعد زن خودش رو هدف کرد. این رو دیگه خیلیها نمیتونستند بزنند. کی حاضر میشه زن فرماندهش رو بکشه؟ این بار هم تردید کنندهها اعدام شدند. در نهایت تعداد خیلی کمی باقی موندند. دیگه مطمئن بود اینها هرچیزی رو میزنند. و با خیال راحت دستور تیراندازی به پدرش رو بشون داد، و اونها هم انجام دادند. بعد ازون برادر کوچکتر رو هم به قتل رسوند، و به همون چیزی که میخواست رسید.
تو فرم استخدام تشکیلات اوباشسالار نمیپرسند «آیا حاضرید به بچه شانزده ساله که در وسط تظاهرات در حال فرار کردن است از پشت شلیک کنید؟». اوباش رو با تردیدهاشون فیلتر میکنند. کسی که در کشتن سگ ولگرد تردید میکنه رو همون اول میذارن کنار. در مرحله بعد کسی که در فحاشی به خانواده مردم تردید می کنه میذارن کنار. مرحله بعد کسی که در آزار دادن متهم تردید میکنه، میذارن کنار. مرحله بعد کسی که در تجاوز به زندانی تردید میکنه میذارن کنار. مرحله بعد کسی که در دفن کردن شبانه کسی که همکارش به قتل رسونده تردید میکنه میذارن کنار. و نهایتا کسی که در شکنجه دادن کسی که هیچ گناهی مرتکب نشده تردید میکنه میذارن کنار. کسانی که باقی میمونند، از پشت به بچه شانزده ساله هم شلیک خواهند کرد.
هرکس که در مقابل مردم قرار گرفته، اتفاقی و تصادفی اونجا قرار نگرفته. همه بدون استثناء از فیلتر عبور کردهاند. ولی نه از فیلترهای اداری. بلکه از فیلتر تیرهایی که سوت میکشند.
t.me/anarchonomy
Telegram
Anarchonomy
خروجیهای مکتوب یک ذهن خشن
آدرس سیمپلایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
آدرس سیمپلایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
❤945
پرهیز از خشونت، یک آموزه اخلاقی نیست؛ یک استراتژی عقلانی و حتی غریزیه. برای اینکه هنگام مواجهه با خرس قهوهای در وسط جنگل، حرکتی که تحریکش کنه انجام ندی، لازم نیست دوستدار حیوانات باشی. کافیه بدونی که اگه بیفته دنبالت، قهرمان دوی سرعت المپیک هم باشی بت میرسه. آشنایی با فیزیک خشونت، کافیه برای پرهیز داشتن از خشونت.
اما اگه همون خرس به همسفرت که در چادر خوابیده حمله کرده بود و کلنگ کوهنوردی همراهت بود، بهتره به جای پنیک یا فرار، با نوک تیز همون کلنگ یه کاری بکنی. این آموزه اخلاقیه.
کسانی که به پرهیز از خشونت دعوت میکنند، وانمود میکنند صراط مستقیمی کشف کردهاند که به ذهن دیگران نمیرسه. در حالی که به عقل بچه هم میرسه. اون چیزی که همیشه در تاریخ طرف ضعیف رو هل داده به سمت نادیده گرفتن پرهیز عقلانی از خشونت، تعهدات اخلاقی بوده. وقتی ساکنان کنستانتینوپل به مقاومت در برابر محاصره شهر توسط مسلمانان ادامه میدادند، میدونستند که خسته کردن دشمن این ریسک رو داره که اگر موفق شد شهر رو بگیره جوری مردم رو مجازات میکنه که گربهها هم در امان نمانند. ولی به شهر تعهد داشتند. پس این ریسک رو پذیرفتند.
قاعده برخورد با گروگانگیر یک بانک اینه که ابتدا با گروگانگیر مذاکره بشه. اگه مذاکره جواب نداد، از خشونت استفاده خواهد شد. این پروتکلیه که همه مردم دنیا قبولش دارند و از دولتشون هم میخوان همین کار رو انجام بده. با این تبصره که نباید این خشونت طوری اعمال بشه که کل بانک با خاک یکسان بشه. اما اگه گروگانگیرها چند گروه شدند و هر گروه یک ساختمان مهم شهر رو گرفت باید چه کرد؟ مثلا یک گروه پمپهای آب شهر رو گرفت، و یک گروه پستهای برق رو، و یک گروه بیمارستانها رو، و یک گروه انبار نفت رو. در اون صورت هم باید اون تبصره رو رعایت کرد؟ مذاکره با گروگانگیر بانک به این دلیل موضوعیت داره که خود گروگانگیر در محاصرهست، چون نیروهای امنیتی به فضایی که خودش رو در اون قرار داده مسلطند. پس نیروی مسلط با گروگانگیر مذاکره میکنه تا به ازای شکستن محاصره، گروگان رو آزاد کنه. اما وقتی گروگانگیرها چند گروه شدند و طوری همهچیز رو به تسخیر درآوردن که اونها به زندگی مردم مسلط شدند، دیگه محاصرهای وجود نداره که بشه از شکستنش به عنوان امتیازی که حاضریم بدهیم تا گروگانها را آزاد کنند استفاده کرد. وقتی گروگانگیر محبوس در بانکه، با خاک یکسان نکردن ساختمان بانک، معنا داشت، چون بانک مال ما بود. چون یک عنصر متخاصم داخلش قرار گرفته دلیل کافی نبود برای اینکه چیزی که مال خودمونه رو نابود کنیم. اما وقتی این ماییم که محبوسیم، دیگه بانک، پمپهای آب، بیمارستانها، پستهای برق، پالایشگاهها، سرورهای شبکه، مال ما نیست. پس محاسباتمون هم باید متفاوت باشه. آدم محبوس میدونه که با نابود کردن چیزهایی که مال خرس شده، داره خودش رو درگیر یک ریسک بالا میکنه. اما تعهد اخلاقی به خودش و بقیه محبوسان، وادارش میکنه این ریسک رو بپذیره.
کسی که به ضعیف توصیه به پرهیز از خشونت میکنه، باید جایگزین معرفی کنه. اگر نکرد، که نمیکنه، چون نداره؛ منظورش اینه که «تو ضعیفی، پس شلاق را تحمل کن تا بدترش سرت نیاد». کسانی که منظورشون اینه رو باید رسوا کرد. چون نباید اجازه داد ضداخلاق لباس منطق بپوشه. مخالفت لفظی با این افراد کافی نیست. باید با اینها پرخاش کرد.
t.me/anarchonomy
اما اگه همون خرس به همسفرت که در چادر خوابیده حمله کرده بود و کلنگ کوهنوردی همراهت بود، بهتره به جای پنیک یا فرار، با نوک تیز همون کلنگ یه کاری بکنی. این آموزه اخلاقیه.
کسانی که به پرهیز از خشونت دعوت میکنند، وانمود میکنند صراط مستقیمی کشف کردهاند که به ذهن دیگران نمیرسه. در حالی که به عقل بچه هم میرسه. اون چیزی که همیشه در تاریخ طرف ضعیف رو هل داده به سمت نادیده گرفتن پرهیز عقلانی از خشونت، تعهدات اخلاقی بوده. وقتی ساکنان کنستانتینوپل به مقاومت در برابر محاصره شهر توسط مسلمانان ادامه میدادند، میدونستند که خسته کردن دشمن این ریسک رو داره که اگر موفق شد شهر رو بگیره جوری مردم رو مجازات میکنه که گربهها هم در امان نمانند. ولی به شهر تعهد داشتند. پس این ریسک رو پذیرفتند.
قاعده برخورد با گروگانگیر یک بانک اینه که ابتدا با گروگانگیر مذاکره بشه. اگه مذاکره جواب نداد، از خشونت استفاده خواهد شد. این پروتکلیه که همه مردم دنیا قبولش دارند و از دولتشون هم میخوان همین کار رو انجام بده. با این تبصره که نباید این خشونت طوری اعمال بشه که کل بانک با خاک یکسان بشه. اما اگه گروگانگیرها چند گروه شدند و هر گروه یک ساختمان مهم شهر رو گرفت باید چه کرد؟ مثلا یک گروه پمپهای آب شهر رو گرفت، و یک گروه پستهای برق رو، و یک گروه بیمارستانها رو، و یک گروه انبار نفت رو. در اون صورت هم باید اون تبصره رو رعایت کرد؟ مذاکره با گروگانگیر بانک به این دلیل موضوعیت داره که خود گروگانگیر در محاصرهست، چون نیروهای امنیتی به فضایی که خودش رو در اون قرار داده مسلطند. پس نیروی مسلط با گروگانگیر مذاکره میکنه تا به ازای شکستن محاصره، گروگان رو آزاد کنه. اما وقتی گروگانگیرها چند گروه شدند و طوری همهچیز رو به تسخیر درآوردن که اونها به زندگی مردم مسلط شدند، دیگه محاصرهای وجود نداره که بشه از شکستنش به عنوان امتیازی که حاضریم بدهیم تا گروگانها را آزاد کنند استفاده کرد. وقتی گروگانگیر محبوس در بانکه، با خاک یکسان نکردن ساختمان بانک، معنا داشت، چون بانک مال ما بود. چون یک عنصر متخاصم داخلش قرار گرفته دلیل کافی نبود برای اینکه چیزی که مال خودمونه رو نابود کنیم. اما وقتی این ماییم که محبوسیم، دیگه بانک، پمپهای آب، بیمارستانها، پستهای برق، پالایشگاهها، سرورهای شبکه، مال ما نیست. پس محاسباتمون هم باید متفاوت باشه. آدم محبوس میدونه که با نابود کردن چیزهایی که مال خرس شده، داره خودش رو درگیر یک ریسک بالا میکنه. اما تعهد اخلاقی به خودش و بقیه محبوسان، وادارش میکنه این ریسک رو بپذیره.
کسی که به ضعیف توصیه به پرهیز از خشونت میکنه، باید جایگزین معرفی کنه. اگر نکرد، که نمیکنه، چون نداره؛ منظورش اینه که «تو ضعیفی، پس شلاق را تحمل کن تا بدترش سرت نیاد». کسانی که منظورشون اینه رو باید رسوا کرد. چون نباید اجازه داد ضداخلاق لباس منطق بپوشه. مخالفت لفظی با این افراد کافی نیست. باید با اینها پرخاش کرد.
t.me/anarchonomy
Telegram
Anarchonomy
خروجیهای مکتوب یک ذهن خشن
آدرس سیمپلایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
آدرس سیمپلایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
❤518