مجازات متناسب با خسارات وارده، مربوط به جوامع متمدنی میشه که قانون بر دولت مسلطه. تحت حاکمیت اوباش، کسی که یک دوربین نظارتی رو از بین میبره، ممکنه همون مجازاتی رو دریافت کنه که کسی که لوله انتقال نفت رو منهدم میکنه دریافت میکنه. این یک برآورد درباره آینده نیست. این واقعیت زندگی تحت حاکمیت اوباشه. کافیه مردم خوب ببینند. مجازاتی که یک دختر هجده ساله در بلوار کشاورز بابت جیغ زدن دریافت کرد، چه تفاوتی داشت با مجازات یک فعال سیاسی کرد که یه جایی در برهوت کمین کرده و ماشین حامل کارکنان سپاه رو به رگبار بسته بود؟ هیچ تفاوتی وجود نداشت. اون دختر با خودش اینطور فکر میکرد که من اون کارهای خطرناک و گنگستری و خونآلود رو انجام نمیدم. پس با من باید یه جور دیگه رفتار کنند. اما خیلی دیر متوجه شد که جور دیگهای وجود نداره.
باید بدیهی باشه ولی متأسفانه فهماندن همین اصل بدیهی به عموم مردم داره خیلی وقت میگیره: «وقتی حداکثر مجازات در انتظار هر سطحی از نافرمانی است، نباید به کمتر از حداکثر نافرمانی قناعت کرد».
تو که یک روز زدن دوربین نظارتی رو هم افراط قلمداد میکردی، و حالا فهمیدی که انجامش واجبه. پلههای بعدی رو هم بیزحمت سهتا سهتا بپر، قربانت گردم.
باید بدیهی باشه ولی متأسفانه فهماندن همین اصل بدیهی به عموم مردم داره خیلی وقت میگیره: «وقتی حداکثر مجازات در انتظار هر سطحی از نافرمانی است، نباید به کمتر از حداکثر نافرمانی قناعت کرد».
تو که یک روز زدن دوربین نظارتی رو هم افراط قلمداد میکردی، و حالا فهمیدی که انجامش واجبه. پلههای بعدی رو هم بیزحمت سهتا سهتا بپر، قربانت گردم.
❤620
اگه موقع برگشتن به خونه، از دور ببینی یه دزد با قمه داره از پنجره وارد اتاق دخترت میشه، واکنش اولیهت اینه که سر و صدا کنی تا مردم جمع بشن و آقای دزد مجبور بشه فرار را بر قرار ترجیح بده. اما اگه کسی تو خیابون نبود چی؟ باز هم رو به آسمان جیغ میزنی؟ یا یه کار دیگه میکنی؟
من نمیدونم شما چرا هنوز تو مرحله اول هستید. اینترنت هست، کمابیش، سر و صدا هست، خبر هست.. اگه ساندویچگاززن میخواست اهمیت بده تا الان داده بود. پس باید ولش کنی و بری مرحله بعد. و کاری که تو مرحله بعد انجام میدی، هرچیزی که هست، لنگ آدمهایی که ممکنه بت گوش بدهند یا ندهند نیست!
دم و تشکیلات زایمان رو ندارم در بدنم، ولی فکر کنم زاییدن، راحتتر از متقاعد کردن این مردم به رفتن به مرحله بعد باشه!
من نمیدونم شما چرا هنوز تو مرحله اول هستید. اینترنت هست، کمابیش، سر و صدا هست، خبر هست.. اگه ساندویچگاززن میخواست اهمیت بده تا الان داده بود. پس باید ولش کنی و بری مرحله بعد. و کاری که تو مرحله بعد انجام میدی، هرچیزی که هست، لنگ آدمهایی که ممکنه بت گوش بدهند یا ندهند نیست!
دم و تشکیلات زایمان رو ندارم در بدنم، ولی فکر کنم زاییدن، راحتتر از متقاعد کردن این مردم به رفتن به مرحله بعد باشه!
❤502
همین چندروز پیش دستگاه پروپاگاندای دولت روسیه یه اینفوگرافی منتشر کرده بود که با رسم شکل توضیح میداد پل استراتژیک کریمه رو نمیشه زد اصلا، چون با ده پونزده لایه نظامی امنیتی محافظت میشه! از ناو و ماهواره گرفته تا دلفینهای رباتیک! بعد دیروز اوکراینیها همین پل رو ترکوندند!
انسان از خنده بمیرد رواست. ولی یک واقعیت رو درباره سیستمهای بسته عیان میکنه: وقتی تشکیلات به تبلیغات اعتیاد پیدا میکنه، حتی وقتی چشمهاش رو تیز میکنه هم نمیتونه جلوی خودش رو درست ببینه. مشکل این نیست که خرج نمیکنه. مشکل اینه که نمیبینه تهدید کجاست.
به همین ترتیب، وقتی کسی درباره ابعاد دستگاه سرکوب صحبت میکنه، داره ابعاد مخارج رو میگه.
و این یک دیتای پرته. هم شما این دیتای پرت رو جدی میگیری، هم خود دستگاه سرکوب. برای همین، هم شما از کمبود نیرو و زیرساخت امنیتیشون شوکه میشی، هم خودشون.
انسان از خنده بمیرد رواست. ولی یک واقعیت رو درباره سیستمهای بسته عیان میکنه: وقتی تشکیلات به تبلیغات اعتیاد پیدا میکنه، حتی وقتی چشمهاش رو تیز میکنه هم نمیتونه جلوی خودش رو درست ببینه. مشکل این نیست که خرج نمیکنه. مشکل اینه که نمیبینه تهدید کجاست.
به همین ترتیب، وقتی کسی درباره ابعاد دستگاه سرکوب صحبت میکنه، داره ابعاد مخارج رو میگه.
و این یک دیتای پرته. هم شما این دیتای پرت رو جدی میگیری، هم خود دستگاه سرکوب. برای همین، هم شما از کمبود نیرو و زیرساخت امنیتیشون شوکه میشی، هم خودشون.
❤456
بهشت اجباری، یک عبارت خودمتناقضه. از لحاظ مفهومی، معنا نداره که کسی بگه ما بهشت اجباری نمیخواهیم! ژیمناستیک آخوند با واژگان، نمیتونه به این عبارت معنا ببخشه؛ پس نخواستنش هم معنا نداره.
بهشت، خود انتخاب است. چون حالتی از حیات است که از انتخاب نکردن جهنم متولد شده. و زمانی جهنم انتخاب نمیشود که حس شده باشد. با دیده و شنیده کسی جهنم رو رد نمیکنه. این مردم شوروی بودند که میدونستند شوروی واقعا چیست. نه مردم آمریکا که دشمن شوروی بود. اگه دینداری، انتخاب نکردن جهنم است، باید نقطه مقابل دینداری، مثل بیقیدی به شرع، جهنمی ساخته بوده باشه که مردم حسش کرده باشند. آیا میکنند؟ خیر. وقتی محمد قیام کرد، جهنمی از تبعیض وجود داشت، که کنار گذاشتنش بهشت میساخت. برای همین مردم دین محمد رو پذیرفتند. جهنمی که دیندار سَبُکِ امروز تعریف کرده، وجود خارجی نداره. و چیزی که وجود نداره رو نمیشه انتخاب کرد یا نکرد. و وقتی جهنمی نیست که انتخابش نکنیم، بهشتی هم در کار نخواهد بود. وقتی میگی بهشت اجباری نمیخواهم، داری تلویحا تأیید میکنی که بهشتی هست، ولی نمیخوای به زور واردش بشی. اما موضوع به زور وارد شدن به اون نیست. موضوع وجود داشتنشه.
البته اینطور نیست که جهنمی وجود نداشته باشه. جهنم یعنی همین که به مردم بیدفاع تیرخلاص بزنند و تصمیم جامعه این نباشه که اوباش رو با توسل به هر نوعی از خشونت متلاشی کنه. پس بهشتی هم وجود داره. و اون حالتیه که مردم چنین جهنمی رو انتخاب نکنند. اما جهنمی که دیندار ازش صحبت میکنه، وجود نداره. پس بهشتی هم که ازش صحبت میکنه وجود نداره. به فیک بودنش اشاره کن، نه به ورودیش.
بهشت، خود انتخاب است. چون حالتی از حیات است که از انتخاب نکردن جهنم متولد شده. و زمانی جهنم انتخاب نمیشود که حس شده باشد. با دیده و شنیده کسی جهنم رو رد نمیکنه. این مردم شوروی بودند که میدونستند شوروی واقعا چیست. نه مردم آمریکا که دشمن شوروی بود. اگه دینداری، انتخاب نکردن جهنم است، باید نقطه مقابل دینداری، مثل بیقیدی به شرع، جهنمی ساخته بوده باشه که مردم حسش کرده باشند. آیا میکنند؟ خیر. وقتی محمد قیام کرد، جهنمی از تبعیض وجود داشت، که کنار گذاشتنش بهشت میساخت. برای همین مردم دین محمد رو پذیرفتند. جهنمی که دیندار سَبُکِ امروز تعریف کرده، وجود خارجی نداره. و چیزی که وجود نداره رو نمیشه انتخاب کرد یا نکرد. و وقتی جهنمی نیست که انتخابش نکنیم، بهشتی هم در کار نخواهد بود. وقتی میگی بهشت اجباری نمیخواهم، داری تلویحا تأیید میکنی که بهشتی هست، ولی نمیخوای به زور واردش بشی. اما موضوع به زور وارد شدن به اون نیست. موضوع وجود داشتنشه.
البته اینطور نیست که جهنمی وجود نداشته باشه. جهنم یعنی همین که به مردم بیدفاع تیرخلاص بزنند و تصمیم جامعه این نباشه که اوباش رو با توسل به هر نوعی از خشونت متلاشی کنه. پس بهشتی هم وجود داره. و اون حالتیه که مردم چنین جهنمی رو انتخاب نکنند. اما جهنمی که دیندار ازش صحبت میکنه، وجود نداره. پس بهشتی هم که ازش صحبت میکنه وجود نداره. به فیک بودنش اشاره کن، نه به ورودیش.
❤320
«اگه سپاه تحریم بشه اونایی که تو سپاه خدمت کردن هم تحریم میشن» ادامه همون «تحریم نفت سفره مردم عادی رو کوچک میکنه»ست، اما یکم فردیتر شده.
هرکس میپذیره که بره سربازی، که شرمآوره عادت کردیم کلمه خدمت رو در موردش به کار ببریم، داوطلبانه میره. هیچوقت اجباری وجود نداره. نرفتن، میتونه باعث تخریب زندگی بشه. و هزینه عملگی نکردن برای اوباش، همینه. داوطلبانه انتخاب میکنند ننگ این عملگی رو بپذیرند، و در عوض زندگیشون تخریب نشه. «باید یه جور با شر بجنگیم که زندگیمون خراب نشه» حرف کسانیه که نمیخوان بجنگند.
از قضا، تحریمهای سیستماتیک در درازمدت به کاهش هزینه منجر میشه نه افزایشش. چون بازدارندگی شفاف تحریم، میتونه نافرمانیهای گلهای ایجاد کنه. اما در حال حاضر، کسی که به خفت عملگی برای اوباش تن نمیده، در یک مبارزه شخصی قرار میگیره. همه کسانی که تن دادند، که شامل میلیونها نفر میشه، به همه کسانی که تن ندادند، خیانت کردند. این رو هیچوقت رضا پهلوی که میخواد با همه نایس باشه نمیگه. من میگم.
هرکس میپذیره که بره سربازی، که شرمآوره عادت کردیم کلمه خدمت رو در موردش به کار ببریم، داوطلبانه میره. هیچوقت اجباری وجود نداره. نرفتن، میتونه باعث تخریب زندگی بشه. و هزینه عملگی نکردن برای اوباش، همینه. داوطلبانه انتخاب میکنند ننگ این عملگی رو بپذیرند، و در عوض زندگیشون تخریب نشه. «باید یه جور با شر بجنگیم که زندگیمون خراب نشه» حرف کسانیه که نمیخوان بجنگند.
از قضا، تحریمهای سیستماتیک در درازمدت به کاهش هزینه منجر میشه نه افزایشش. چون بازدارندگی شفاف تحریم، میتونه نافرمانیهای گلهای ایجاد کنه. اما در حال حاضر، کسی که به خفت عملگی برای اوباش تن نمیده، در یک مبارزه شخصی قرار میگیره. همه کسانی که تن دادند، که شامل میلیونها نفر میشه، به همه کسانی که تن ندادند، خیانت کردند. این رو هیچوقت رضا پهلوی که میخواد با همه نایس باشه نمیگه. من میگم.
❤480
تشکیلات سرکوب همیشه مطالبات جامعه رو به دهکهای بالای جامعه نسبت میداد تا به قشر ضعیفتر، که همواره از شورششون میترسیده، القاء کنه که سر و صداهای بیرون مربوط به شما نیست، مربوط به شکمسیرهاست، پس بهتره خودتون رو قاطی نکنید.
و حجاب هم یکی ازین سوژههاست. تم اصلی تبلیغات این بود که زنان خانوادههای مرفه، چون غم نان ندارند، دغدغهشون رها شدن از سی سانت پارچه نازکی است که روی سرشون انداختهاند.
اما واقعیت اون بیرون درست معکوس این پیام بود. خانوادههای مرفه، که بخش قابل توجهی ازونها از وابستگان شبکه الیگارشی نظام هستند، هیچوقت دغدغه حجاب نداشتند. چون یا زندگی پابلیک نداشتند، یا زندگی پابلیکشون رو در خارج از ایران تجربه میکردند. حجاب، برای زنی است که بیرون میرود. زن مرفه وابسته به الیگارشی نیاز به بیرون رفتن نداشت. نه احتیاج داشت کار بکنه، نه احتیاج داشت ازین راسته به اون راسته بازار سرگردان بشه برای پیدا کردن جنسی که ارزانتره. باشگاه در طبقه همکف برج محل سکونتش بود، و یا مربی فیتنس شخصی داشت. اگه قرار بود خیابانگردی کنه، در دوبی میکرد، یا استانبول. دلار سوبسیددار هم خریددرمانیش رو ساپورت میکرد.
خفت حجاب رو زنی حس میکرد که باید کار میکرد. باید مترو سوار میشد. و بعد ازون اتوبوس. و گاهی تاکسی. و در پیادهروهای شلوغ، زیر آفتاب، کیسه خریدش رو ازین مغازه به اون مغازه خِرکش میکرد، و تو صف ارباب رجوعان ادارهای میایستاد که سیستم تهویه نداره. حجاب دقیقا دغدغه طبقه متوسط و پایینتر بود، و هست. پایینترین طبقات، اگه فریاد اعتراضی کمتری داشتند، به این دلیله که از قشر منتظرند. اینها در حجاب، همتیمی طبقه متوسط هستند، اما فضای داخل خانه اجازه نمیده این همتیمی بودن رو ابراز کنند. از منظر اونها تغییر فقط زمانی رخ میده که بازیگران طبقه متوسط، استانداردهای جدید رو به همهجا تحمیل کنند، تا شامل خانه اونها هم بشه. دختری که در خیابان شالش رو به آتش میسپاره، میلیونها دختر دیگه در پشتسرش داره، اما اغلبشون «متحدان ساکت» هستند. حتی همون اوباشی که به پشتوانه باتوم برقی نعره میزنند که «شما میخواید لخت بیایید خیابون»، در خانه خواهر، همسر، و یا دختری دارند، که دوست دارند اونی که باتوم خورده برنده بشه.
آزادی پوشش اگه مطالبه خانوادههای مرفهی که وابسته به الیگارشی هستند بود، تا الان براش یک «علاج» پیدا کرده بودند. مطالبه اونها نیست.
و حجاب هم یکی ازین سوژههاست. تم اصلی تبلیغات این بود که زنان خانوادههای مرفه، چون غم نان ندارند، دغدغهشون رها شدن از سی سانت پارچه نازکی است که روی سرشون انداختهاند.
اما واقعیت اون بیرون درست معکوس این پیام بود. خانوادههای مرفه، که بخش قابل توجهی ازونها از وابستگان شبکه الیگارشی نظام هستند، هیچوقت دغدغه حجاب نداشتند. چون یا زندگی پابلیک نداشتند، یا زندگی پابلیکشون رو در خارج از ایران تجربه میکردند. حجاب، برای زنی است که بیرون میرود. زن مرفه وابسته به الیگارشی نیاز به بیرون رفتن نداشت. نه احتیاج داشت کار بکنه، نه احتیاج داشت ازین راسته به اون راسته بازار سرگردان بشه برای پیدا کردن جنسی که ارزانتره. باشگاه در طبقه همکف برج محل سکونتش بود، و یا مربی فیتنس شخصی داشت. اگه قرار بود خیابانگردی کنه، در دوبی میکرد، یا استانبول. دلار سوبسیددار هم خریددرمانیش رو ساپورت میکرد.
خفت حجاب رو زنی حس میکرد که باید کار میکرد. باید مترو سوار میشد. و بعد ازون اتوبوس. و گاهی تاکسی. و در پیادهروهای شلوغ، زیر آفتاب، کیسه خریدش رو ازین مغازه به اون مغازه خِرکش میکرد، و تو صف ارباب رجوعان ادارهای میایستاد که سیستم تهویه نداره. حجاب دقیقا دغدغه طبقه متوسط و پایینتر بود، و هست. پایینترین طبقات، اگه فریاد اعتراضی کمتری داشتند، به این دلیله که از قشر منتظرند. اینها در حجاب، همتیمی طبقه متوسط هستند، اما فضای داخل خانه اجازه نمیده این همتیمی بودن رو ابراز کنند. از منظر اونها تغییر فقط زمانی رخ میده که بازیگران طبقه متوسط، استانداردهای جدید رو به همهجا تحمیل کنند، تا شامل خانه اونها هم بشه. دختری که در خیابان شالش رو به آتش میسپاره، میلیونها دختر دیگه در پشتسرش داره، اما اغلبشون «متحدان ساکت» هستند. حتی همون اوباشی که به پشتوانه باتوم برقی نعره میزنند که «شما میخواید لخت بیایید خیابون»، در خانه خواهر، همسر، و یا دختری دارند، که دوست دارند اونی که باتوم خورده برنده بشه.
آزادی پوشش اگه مطالبه خانوادههای مرفهی که وابسته به الیگارشی هستند بود، تا الان براش یک «علاج» پیدا کرده بودند. مطالبه اونها نیست.
❤806
برادر، الان در مرحلهای هستیم که این «حیرتانگیز» باشه؟
معلومه که در #گله_گاو برای هیچ گاوی مهم نیست سرنوشت گله چی میشه. فقط علفی که در مقابل دهانش قرار میگیره، یا میتونست قرار بگیره، براش اهمیت داره.
عزیز من، اینها تا آخرین لحظه حاضرند خون بریزند تا علف خودشون رو حفظ کنند، اما اگه احیانا، همهچی از هم پاشید و خلافت سقوط کرد، افسرده نخواهند شد. زانوی غم بغل نخواهند گرفت. عمدن اوردوز نخواهند کرد. همون حزباللهی که میگه «ما خون دادیم انقلاب کردیم، شما هم خون بدید انقلاب کنید»، اگه بازی رو باخت و نظام محبوبش رو از دست داد، افسوس نمیخوره. بلکه میگرده ببینه در نظام جدید چطور میتونه به علف دسترسی پیدا کنه. باید به چه زبونی به شما بگم که در بطن این نظام ایدئولوژیک مذهبی، یک نیهیلیسم چرک جهانسومی قرار داره؟
معلومه که در #گله_گاو برای هیچ گاوی مهم نیست سرنوشت گله چی میشه. فقط علفی که در مقابل دهانش قرار میگیره، یا میتونست قرار بگیره، براش اهمیت داره.
عزیز من، اینها تا آخرین لحظه حاضرند خون بریزند تا علف خودشون رو حفظ کنند، اما اگه احیانا، همهچی از هم پاشید و خلافت سقوط کرد، افسرده نخواهند شد. زانوی غم بغل نخواهند گرفت. عمدن اوردوز نخواهند کرد. همون حزباللهی که میگه «ما خون دادیم انقلاب کردیم، شما هم خون بدید انقلاب کنید»، اگه بازی رو باخت و نظام محبوبش رو از دست داد، افسوس نمیخوره. بلکه میگرده ببینه در نظام جدید چطور میتونه به علف دسترسی پیدا کنه. باید به چه زبونی به شما بگم که در بطن این نظام ایدئولوژیک مذهبی، یک نیهیلیسم چرک جهانسومی قرار داره؟
❤580
درباره اینکه چرا قیام مردمی رهبر ندارد، و چرا بهتر شد که ندارد، قبلا نوشتم. درباره اینکه کاری که باید انجام شود، سوراخ کردن کشتی است هم نوشتم. اما با همه اینها نمیشه برای این مردم تکلیف تعیین کرد، و چهار سال پیش نوشتم خوبه که نمیشه. قرار نیست کسی طراح باشه، چون این انقلاب پروژه کسی نیست. بنابراین معنی نداره درباره نتیجه حرف بزنیم. ما باید با علم به اینکه نمیدانیم چه خواهد شد پیش بریم. ممکنه این پیشروی، شامل اتفاقات سوپرایزکنندهای باشه، و میتونه تنها محدود به انتقال نفرت به نسل آینده بشه. اگر دومی بود هم نباید تصور کرد شکستی رخ داده. ما نمیتونیم شکست بخوریم. چون شکست به معنی افتادن به سطحی پایینتره. ما سطحی پایینتر ازین که در اون هستیم نمیشناسیم. پس برای ما، هر قدمی که جلو میریم، خود نتیجهست. حتی اگه فقط انتقال نفرت بوده باشه. نفرت رو نباید دستکم گرفت. چون علاوه بر اینکه مثل باروت عمل میکنه، خاصیت رسوبزایی داره. شاید مردم متوجه نباشند، اما خیلی از تحولات امروز در این جامعه، به قتل ستار بهشتی و نفرتی که پراکنده کرد برمیگرده. نفرت امروز روی نفرت دیروز، سوار میشه، و نفرت فردا روی نفرت امروز. و یه جایی این دیوار رسوبی از سنگینی زیاد به یک طرف کج میشه و روی چیزی که زیرش قرار گرفته فرو خواهد ریخت. قرار نیست بدونیم چطور اتفاق خواهد افتاد. ما فقط باید سنگینترش کنیم.
t.me/anarchonomy
t.me/anarchonomy
Telegram
Anarchonomy
بگذارید این قضیه «رهبر نداریم» رو برای همیشه جمع کنم.
یکی از دوستان گفت حداکثر ده درصد چیزهایی که مینویسی رو میفهمند، چون متعلق به زمان حال نیست؛ یکم جلوتره.
فکر نمیکنم مشکل از توان فهم باشه. حرفهای پیچیدهای نمیزنم. مشکل بافت ذهنیه که شبیه بافت هیدروفوبیک…
یکی از دوستان گفت حداکثر ده درصد چیزهایی که مینویسی رو میفهمند، چون متعلق به زمان حال نیست؛ یکم جلوتره.
فکر نمیکنم مشکل از توان فهم باشه. حرفهای پیچیدهای نمیزنم. مشکل بافت ذهنیه که شبیه بافت هیدروفوبیک…
❤506
هنوز در مناطقی از ایران قبیله هویت زندهای داره و خودش رو در مسائل زندگی بروز میده. از ازدواجهای بین خاندانی گرفته، تا استخدامهای رانتی در دستگاههای دولتی. اما این باعث شده این سوء تفاهم بوجود بیاد که کارکرد سیاسی هم دارند، و ازین جهت عدهای منتظرند فراخوان قیام و اعتراض از طرف سران این قبایل صادر بشه.
موتور هشت سیلندر صداش زیاده، ولی هر موتوری که صداش زیاده، هشت سیلندر نیست، بلکه احتمالا یه چیزیش خرابه! در ایران هم صدای قبیله زیاده، چون درست کار نمیکنه؛ نه اینکه نقش مهمی داره.
در زمانه ما هم قبیلهگرایی وجود داره، اما دیگه ربطی به ایل و تبار نداره. قبیلههای امروز درباره چارچوبهای فکری هستند؛ نه نسبت های فامیلی و وابستگیهای جغرافیایی. دغدغه برای محیطزیست، قبیله خودش رو داره، و طرفداری از سوخت فسیلی طرفدار خودش رو. آزادی بیان مطلق، قبیله خودش رو داره، و طرفداری از اینترنت پاک که سانسور رو میطلبه، قبیله خودش رو.
تفاوت قبیلههای امروزی با قبایل ایلی اینه که امروز مردم میتونند قبیلهشون رو سوئیچ کنند! و وقتی این کار رو میکنند که حس کنند چارچوب فکری قبیلهای که فعلا عضوش هستند، طرف بازندهست.
خیلی ازونهایی که نظام مدیریتی حکومت چین رو ستایش میکردند، بعد از کرونا، قبیله رو عوض کردند. چون مردم را مثل سگ در قفس انداختن به بهانه کنترل ویروس، بش نمیخوره ایده برنده باشه. خیلیها که روسیه رو قطبی مقابل آمریکا میدیدند، قبیله رو عوض کردند، چون ارتشی که از پس اشغال یک کشور ضعیف همسایه و همزبان برنمیاد، پوکتر ازینه که آلترناتیو آمریکا باشه، پس اون ایده قطب مقابل، برنده به نظر نمیاد. ممکنه سوئیچ کردنها خیلی ساکت و پنهان رخ بده. چون مردم علاقه ندارن بیان بگن قبلا روی اسب بازنده شرط بسته بودم! وقتی معلوم میشه سوئیچ کردن، که قبیله قبلیشون در وضعیت بدی قرار میگیره، اما براش دلسوزی و دغدغه نشون نمیدن.
ایدههای برنده در بالای تپه قرار میگیرند، و بازندههایی که اون پایین هستند رو آب خواهد برد. در یک روند کاملا طبیعی، عده زیادی با بررسی اجمالی وضعیت تپه و دره، به این نتیجه میرسند که باید قبیله رو سوئیچ کنند تا در بالای تپه قرار بگیرند. بنابراین مکانیزم اینکه هر فرد خودش رو در چه موقعیتی قرار میده، به وضعیت برندهها و بازندهها بستگی داره، نه حکم و فراخوان یک پیرمرد که ریشسفید یک ایل و قبیلهست.
موتور هشت سیلندر صداش زیاده، ولی هر موتوری که صداش زیاده، هشت سیلندر نیست، بلکه احتمالا یه چیزیش خرابه! در ایران هم صدای قبیله زیاده، چون درست کار نمیکنه؛ نه اینکه نقش مهمی داره.
در زمانه ما هم قبیلهگرایی وجود داره، اما دیگه ربطی به ایل و تبار نداره. قبیلههای امروز درباره چارچوبهای فکری هستند؛ نه نسبت های فامیلی و وابستگیهای جغرافیایی. دغدغه برای محیطزیست، قبیله خودش رو داره، و طرفداری از سوخت فسیلی طرفدار خودش رو. آزادی بیان مطلق، قبیله خودش رو داره، و طرفداری از اینترنت پاک که سانسور رو میطلبه، قبیله خودش رو.
تفاوت قبیلههای امروزی با قبایل ایلی اینه که امروز مردم میتونند قبیلهشون رو سوئیچ کنند! و وقتی این کار رو میکنند که حس کنند چارچوب فکری قبیلهای که فعلا عضوش هستند، طرف بازندهست.
خیلی ازونهایی که نظام مدیریتی حکومت چین رو ستایش میکردند، بعد از کرونا، قبیله رو عوض کردند. چون مردم را مثل سگ در قفس انداختن به بهانه کنترل ویروس، بش نمیخوره ایده برنده باشه. خیلیها که روسیه رو قطبی مقابل آمریکا میدیدند، قبیله رو عوض کردند، چون ارتشی که از پس اشغال یک کشور ضعیف همسایه و همزبان برنمیاد، پوکتر ازینه که آلترناتیو آمریکا باشه، پس اون ایده قطب مقابل، برنده به نظر نمیاد. ممکنه سوئیچ کردنها خیلی ساکت و پنهان رخ بده. چون مردم علاقه ندارن بیان بگن قبلا روی اسب بازنده شرط بسته بودم! وقتی معلوم میشه سوئیچ کردن، که قبیله قبلیشون در وضعیت بدی قرار میگیره، اما براش دلسوزی و دغدغه نشون نمیدن.
ایدههای برنده در بالای تپه قرار میگیرند، و بازندههایی که اون پایین هستند رو آب خواهد برد. در یک روند کاملا طبیعی، عده زیادی با بررسی اجمالی وضعیت تپه و دره، به این نتیجه میرسند که باید قبیله رو سوئیچ کنند تا در بالای تپه قرار بگیرند. بنابراین مکانیزم اینکه هر فرد خودش رو در چه موقعیتی قرار میده، به وضعیت برندهها و بازندهها بستگی داره، نه حکم و فراخوان یک پیرمرد که ریشسفید یک ایل و قبیلهست.
Telegram
Anarchonomy
اسکات آدامز میگفت تضارب آرا فرق چندانی با جنگ کلاسیک نداره، و مثل هر جنگ کلاسیکی، سپاهی که بالای تپهست به سپاهی که پایین تپهست تسلط داره و شانس پیروزیش بیشتره. برای پیشبینی اینکه در تقابل دو جریان فکری، از رقابت سیاسی گرفته تا یک بحث ساده بین دو نفر آدم…
❤196
Eugenia Piwińska
تو جنگ جهانی دوم فعال تشکلهای کارگری در لهستان بود. گشتاپو دستگیرش کرد و فرستادنش به اردوگاه مایدانک. جهنمی که در اون حداقل صدهزارنفر رو کشتند. تو کمپ مخصوص زنان افتاد. جایی که بچههای خردسال زنها رو ازشون جدا میکردند و دستهجمعی اعدامشون میکردند. در چنین جایی زنده موند. و حتی به کمک چند زن دیگه دولت زیرزمینی زندان رو تشکیل دادند، و مسئولیت کمیسیون فرهنگ و آموزش رو به عهده گرفته بود! به زنها درس سیاست میدادند، و اینکه چرخ دنیا داره چطور میچرخه. بعد از جنگ باز هم به فعالیت برای اتحادیههای کارگری ادامه داد. اندفعه اوباش شوروی دستگیرش کردند و شکنجهش دادند. و بعد از مدتی ولش کردند. و باز به فعالیتش ادامه داد.
هر فکری در سرت داری و برای هر هدفی میجنگی، باید همینقدر آماده همهچیز باشی. طوری که انگار آماده به دنیا اومدی.
تو جنگ جهانی دوم فعال تشکلهای کارگری در لهستان بود. گشتاپو دستگیرش کرد و فرستادنش به اردوگاه مایدانک. جهنمی که در اون حداقل صدهزارنفر رو کشتند. تو کمپ مخصوص زنان افتاد. جایی که بچههای خردسال زنها رو ازشون جدا میکردند و دستهجمعی اعدامشون میکردند. در چنین جایی زنده موند. و حتی به کمک چند زن دیگه دولت زیرزمینی زندان رو تشکیل دادند، و مسئولیت کمیسیون فرهنگ و آموزش رو به عهده گرفته بود! به زنها درس سیاست میدادند، و اینکه چرخ دنیا داره چطور میچرخه. بعد از جنگ باز هم به فعالیت برای اتحادیههای کارگری ادامه داد. اندفعه اوباش شوروی دستگیرش کردند و شکنجهش دادند. و بعد از مدتی ولش کردند. و باز به فعالیتش ادامه داد.
هر فکری در سرت داری و برای هر هدفی میجنگی، باید همینقدر آماده همهچیز باشی. طوری که انگار آماده به دنیا اومدی.
❤644
ایرانی عزیز مقیم خارج کشور، کمترین اثر تظاهرات و سر و صدای شما در غرب این بوده که آلمان، فاکینگ آلمان، که همیشه به بهانههای مختلف مانع تحریم آخوندها بوده، درباره تحریم آخوندها صحبت میکنه. میدونم تحریم اساسی و سیستماتیکی نیست و وزن نمادینش بیشتره، اما مهم تغییر رویهست.
شما پتانسیل این رو دارید که سیاستمدار مماشاتکننده با آخوند رو طوری تحت فشار قرار بدید که خودش به این نتیجه برسه که این مماشات میتونه آینده زندگی سیاسیش رو به فنا بده. ازین پتانسیل استفاده کنید.
شما پتانسیل این رو دارید که سیاستمدار مماشاتکننده با آخوند رو طوری تحت فشار قرار بدید که خودش به این نتیجه برسه که این مماشات میتونه آینده زندگی سیاسیش رو به فنا بده. ازین پتانسیل استفاده کنید.
❤748
راهی نداره تراکت چاپ کنیم که روش نوشته باشه:
بسیجیای که فوتبالیست شده فوتبالیست نیست فوتبالدوست سادهلوح عزیز، بسیجی است.
بسیجیای که استاد دانشگاه شده استاد دانشگاه نیست دانشجوی سادهلوح عزیز، بسیجی است.
بسیجیای که کارخانهدار شده کارآفرین نیست طرفدار بازارآزاد سادهلوح عزیز، بسیجی است.
بعد تو مترو پخش کنیم؟
بسیجیای که فوتبالیست شده فوتبالیست نیست فوتبالدوست سادهلوح عزیز، بسیجی است.
بسیجیای که استاد دانشگاه شده استاد دانشگاه نیست دانشجوی سادهلوح عزیز، بسیجی است.
بسیجیای که کارخانهدار شده کارآفرین نیست طرفدار بازارآزاد سادهلوح عزیز، بسیجی است.
بعد تو مترو پخش کنیم؟
❤558
Anarchonomy
چرا آمادگیتون برای رویارویی با واقعیت انقدر پله پلهست؟ نمیشه مستقیم به انتهای آمادگی برسید؟ راه نداره؟ اون چیزی که الان میشنوید، سالهاست برای کردها، و بلوچها اتفاق افتاده، و به دفعات بسیار. و چون رسانه نداشتند، و انگ تروریست و تجزیهطلب بشون خورده بود،…
خانواده سگهای پیتبول به این دلیل این اسم رو دارند که در اوائل قرن نوزدهم در انگلستان یک تفریح بین مردم رایج شده بود که گاو (بول) رو وسط یک میدانگاه به یک تیرچوبی میبستند طوری که تا فقط ده متر آزادی تحرک داشته باشه، بعد سگها رو ول میکردند که آزارش بدن. اون سگها طوری تربیت شدن که فقط گاو رو بکشند. بعدها با اصرار مدافعان حقوق حیوانات، گاو از نمایش حذف شد، اما این بار خود اون سگهای گاوکش رو به جون هم مینداختند. برای همین در طول زمان طوری تکثیر و تربیت شدند که به گردن هدف حمله کنند (اگه کسی گفت پیتبول وحشی نیست، اگه توحش نشون میده به خاطر نابلدی صاحبشه، این تاریخچه رو فرو کنید تو دهانش. ژن این سگ برای کشتن برنامهریزی شده، فرقی نداره چطور تربیتش کنند). پیتبول اگه به بچه حمله نکرد باید تعجب کرد، نه حالت معکوسش.
اینکه برات سوال باشه ته توحش سرکوبگر کجاست، یعنی متوجه نیستی برای چی این شغل رو بش دادن.
اینکه برات سوال باشه ته توحش سرکوبگر کجاست، یعنی متوجه نیستی برای چی این شغل رو بش دادن.
❤649
از چیزهایی که از اطراف میشنوم به نظر میاد نیروی انتظامی و بسیج اندفعه تلفاتی دادن که خودشون هم میدونند بهتره آمار دقیقش رو اعلام نکنند. از آبان نود و هشت که آمار کشتههای ما نامعلوم بود رسیدیم به امروز که آمار اونها نامعلومه! و در این آیاتیست برای آنان که حواسشان هست.
❤1.02K
برادر حساممظاهری فرموده این خوب نیست که علاوه بر اینکه حکومت در ارائه یک رویا عاجز شد، مخالفانش هم در ارائه آن عاجزند و رویایی ندارند!
اینکه درباره رویاهامون حرف زیادی نمیزنیم معنیش این نیست که رویایی نداریم. رویای ما اسراییل بدون یهودیت است. یعنی دولتی که هرچقدر درگیر تنش سیاسی در داخل و خارج باشد، باز هم مثل ساعت کار کند. ارتشی که با حداقل هزینه حداکثر کارایی را داشته باشد. سیستم رفاهی که اقتصاد را ورشکسته نکند. و همه اینها در فضایی که هیچکس جرئت نکنند جلوی ابراز عقیده دیگران را بگیرد. یک رویایی زمینی، دستیافتنی، و معمولی.
اینکه زیاد دربارهش حرف نمیزنیم برای اینه که وقتی در یک کشور خارجی هستی و جنگ میشه و وزارت خارجه کشورت اعلام میکنه سریعا اون کشور خارجی رو ترک کنی، هر بلیتی گیرت اومد سوار میشی. حتی اگه مقصدش از خونهت خیلی دور باشه. چون اولویت خروجه. به خونه از طریق شهرهای دیگه هم میشه رسید.
در وضعیت جنگی مملکت ما، اولویت خروج از حالت گروگانیه. بعد از خروج، میشینیم درباره اینکه چطور میشه اسراییل شد صحبت میکنیم.
اینکه درباره رویاهامون حرف زیادی نمیزنیم معنیش این نیست که رویایی نداریم. رویای ما اسراییل بدون یهودیت است. یعنی دولتی که هرچقدر درگیر تنش سیاسی در داخل و خارج باشد، باز هم مثل ساعت کار کند. ارتشی که با حداقل هزینه حداکثر کارایی را داشته باشد. سیستم رفاهی که اقتصاد را ورشکسته نکند. و همه اینها در فضایی که هیچکس جرئت نکنند جلوی ابراز عقیده دیگران را بگیرد. یک رویایی زمینی، دستیافتنی، و معمولی.
اینکه زیاد دربارهش حرف نمیزنیم برای اینه که وقتی در یک کشور خارجی هستی و جنگ میشه و وزارت خارجه کشورت اعلام میکنه سریعا اون کشور خارجی رو ترک کنی، هر بلیتی گیرت اومد سوار میشی. حتی اگه مقصدش از خونهت خیلی دور باشه. چون اولویت خروجه. به خونه از طریق شهرهای دیگه هم میشه رسید.
در وضعیت جنگی مملکت ما، اولویت خروج از حالت گروگانیه. بعد از خروج، میشینیم درباره اینکه چطور میشه اسراییل شد صحبت میکنیم.
1❤685
وقتی بچه مدرسهایها به دست اوباش حکومتی میفتن، چرا باید انتظار داشته باشم که من گیرشون نیفتم؟ مخصوصا با ابلهانی که ممکنه بشون اعتماد کنم، که برای همه پیش میاد و نمیشه پیشبینی کرد.
پس از قبل باید همینجا ثبت کنم:
- چون میدونم خودکشی چیه، بش فکر هم نمیکنم هیچوقت.
- هر حرفی خانوادهم بزنند بیاعتباره.
- من از زیر دست اوباش زنده بیرون نمیام، پس اگه پس از مدتی که برای زنده نماندن کافیه کسی اینجا چیزی نوشت، من نیستم.
هر سه سال یکبار در هر پلتفرمی هستم این رو به شکل آنلاین ثبت میکنم. شما هم این کارو بکنید و شرایطتون رو بنویسید. مثلا اینکه بیماری زمینهای که یهو منجر به مرگ بشه ندارید. حتی اگه کاری به هیچچیز ندارید و فقط نصاب کولر هستید.
پس از قبل باید همینجا ثبت کنم:
- چون میدونم خودکشی چیه، بش فکر هم نمیکنم هیچوقت.
- هر حرفی خانوادهم بزنند بیاعتباره.
- من از زیر دست اوباش زنده بیرون نمیام، پس اگه پس از مدتی که برای زنده نماندن کافیه کسی اینجا چیزی نوشت، من نیستم.
هر سه سال یکبار در هر پلتفرمی هستم این رو به شکل آنلاین ثبت میکنم. شما هم این کارو بکنید و شرایطتون رو بنویسید. مثلا اینکه بیماری زمینهای که یهو منجر به مرگ بشه ندارید. حتی اگه کاری به هیچچیز ندارید و فقط نصاب کولر هستید.
❤816
Anarchonomy
از چیزهایی که از اطراف میشنوم به نظر میاد نیروی انتظامی و بسیج اندفعه تلفاتی دادن که خودشون هم میدونند بهتره آمار دقیقش رو اعلام نکنند. از آبان نود و هشت که آمار کشتههای ما نامعلوم بود رسیدیم به امروز که آمار اونها نامعلومه! و در این آیاتیست برای آنان…
نترسید ما همه باهم هستیم، در عرض سه سال، از شعار ما، به شعار آنها تبدیل شد.
آیتی دیگر برای آنها که حواسشان هست.
آیتی دیگر برای آنها که حواسشان هست.
❤558
Anarchonomy
نترسید ما همه باهم هستیم، در عرض سه سال، از شعار ما، به شعار آنها تبدیل شد. آیتی دیگر برای آنها که حواسشان هست.
قبلا نوشته بودم که در میمهای اینترنتی زندگی میکنند و داخل فضای میم تعقل میکنند. موفقیت محور مقاومت در سوریه هم یک میم اینترنتیه، نه واقعیتی روی زمین. اما داخل این میم حرف میزنند و استدلال میکنند و فکر میکنند. بنابراین وقتی میخوان بهمدیگه روحیه بدهند هم در چارچوب همین میم روحیه میدن.
واقعیت روی زمین این بود که محور مقاومت شیعه هم جنگ فیزیکی رو باخت، هم جنگ نرمافزاری رو. در جنگ فیزیکی سوریه از حالت یک کشور دراومد، و بازدارندگیش در برابر اسراییل رو از دست داد. علاوه بر اینکه پای آمریکا و ترکیه رو هم بش باز کرد. در جنگ نرمافزاری، تشیع تمام حیثیت و دکور مظلومنمایی که در منطقه از خودش نشون داده بود رو باخت و به عنوان پیشمرگ روسها شناخته شد.
به دلایل زیادی، ایران همان سوریه نیست. چون دنیای خارج از میم یک دنیای دیگهست. در سوریه هدف بسیاری از معارضین تشکیل حکومت اسلامی بود. چنین چیزی در ایران وجود خارجی نداره، بلکه چهل سال ازش گذشته و به مطالبهای معکوس، یعنی از بین بردن حکومت اسلامی تبدیل شده. در سوریه نیروهای خارجی وجود داشتند که برای حفظ حکومت مرکزی در دمشق وارد کارهای پرریسک شدند. اما هیچ نیرویی حاضر نیست خودش رو برای نجات حکومت تهران به دردسر بندازه. دولت دمشق با اینکه کشور رو ویرانه کرد تا همچنان باقی بمونه، سازمانیافتگی یک دیکتاتوری مدرن رو داشت. ایران از لحاظ فنی، ارتش مدرن نداره، و نیروهای مسلحش، که زیر دریایی از تبلیغات و توهم دستگاه پروپاگاندای مکتبی و مدیریت و فرماندهی هیئتی دفن شدهاند، با پرتاب سنگ معترضین هم دچار پنیک میشن، و اگه کار پیچیده بشه به هواپیمای مسافربری شلیک میکنند. همین الان کسی که در ایست بازرسیهای سوریه داره ماشینها رو چک میکنه یک افسر آموزشدیدهست. اینجا در وسط پایتخت مملکت، بچهمسجدیها دارند این کار رو انجام میدن. کسانی که تصور میکنند این تشکیلات از اسفند ۵۷ تا الان ارتقاء مدیریتی پیدا کرده، هنوز این تشکیلات رو نمیشناسند.
اینکه چه خواهد شد رو کسی نمیتونه پیشبینی کنه، ولی کسانی که نمیدونند سوریه چه بود و چه شد، در جایگاهی نیستند که بگن ایران سوریه میشود. و سلیمانی هم نمیدونست که سوریه چه بود و چه شد. مگه میشه فعالترین عنصر یک مهلکه بزرگ، ندونه وارد چه میدانی شده، و ندونه داره در اون میدان چه میکنه، و ندونه که بقیه چه کردند؟ بله میشه. کافیه بچه هیئت باشه.
واقعیت روی زمین این بود که محور مقاومت شیعه هم جنگ فیزیکی رو باخت، هم جنگ نرمافزاری رو. در جنگ فیزیکی سوریه از حالت یک کشور دراومد، و بازدارندگیش در برابر اسراییل رو از دست داد. علاوه بر اینکه پای آمریکا و ترکیه رو هم بش باز کرد. در جنگ نرمافزاری، تشیع تمام حیثیت و دکور مظلومنمایی که در منطقه از خودش نشون داده بود رو باخت و به عنوان پیشمرگ روسها شناخته شد.
به دلایل زیادی، ایران همان سوریه نیست. چون دنیای خارج از میم یک دنیای دیگهست. در سوریه هدف بسیاری از معارضین تشکیل حکومت اسلامی بود. چنین چیزی در ایران وجود خارجی نداره، بلکه چهل سال ازش گذشته و به مطالبهای معکوس، یعنی از بین بردن حکومت اسلامی تبدیل شده. در سوریه نیروهای خارجی وجود داشتند که برای حفظ حکومت مرکزی در دمشق وارد کارهای پرریسک شدند. اما هیچ نیرویی حاضر نیست خودش رو برای نجات حکومت تهران به دردسر بندازه. دولت دمشق با اینکه کشور رو ویرانه کرد تا همچنان باقی بمونه، سازمانیافتگی یک دیکتاتوری مدرن رو داشت. ایران از لحاظ فنی، ارتش مدرن نداره، و نیروهای مسلحش، که زیر دریایی از تبلیغات و توهم دستگاه پروپاگاندای مکتبی و مدیریت و فرماندهی هیئتی دفن شدهاند، با پرتاب سنگ معترضین هم دچار پنیک میشن، و اگه کار پیچیده بشه به هواپیمای مسافربری شلیک میکنند. همین الان کسی که در ایست بازرسیهای سوریه داره ماشینها رو چک میکنه یک افسر آموزشدیدهست. اینجا در وسط پایتخت مملکت، بچهمسجدیها دارند این کار رو انجام میدن. کسانی که تصور میکنند این تشکیلات از اسفند ۵۷ تا الان ارتقاء مدیریتی پیدا کرده، هنوز این تشکیلات رو نمیشناسند.
اینکه چه خواهد شد رو کسی نمیتونه پیشبینی کنه، ولی کسانی که نمیدونند سوریه چه بود و چه شد، در جایگاهی نیستند که بگن ایران سوریه میشود. و سلیمانی هم نمیدونست که سوریه چه بود و چه شد. مگه میشه فعالترین عنصر یک مهلکه بزرگ، ندونه وارد چه میدانی شده، و ندونه داره در اون میدان چه میکنه، و ندونه که بقیه چه کردند؟ بله میشه. کافیه بچه هیئت باشه.
❤462
خام بودن و عدم تسلط رو نباید با هم اشتباه گرفت. آدم میتونه به مسائل پیرامونش مسلط باشه، و مسلط هم حرف بزنه، اما همچنان خام باشه. و برعکس میتونه به سطح قابل قبولی از پختگی رسیده باشه، اما نتونه مسلط حرف بزنه.
نسلی که پای منبر بزرگ شد، تمرین ذهنی برای تجزیه تحلیل نداشت. اما نسلی که در دنیای تعاملی اینترنت بزرگ شده، همیشه «مجبور» بوده تجزیه تحلیل انجام بده. بنابراین در تسلط به موضوعات و حرف زدن دربارهشون، خیلی قویتره. مثلا پازلهایی مثل ایکس علت است یا معلول رو خوب حل میکنه. در حالی که پامنبری، در تفکیک، طبقهبندی، خلاصهسازی، سادهسازی، و استخراج مفاهیم، یا کاملا عاجز بود یا در ضعیفترین سطح ممکن.
و این یک خبر بد داره و یک خبر خوب.
خبر بد اینه که نسل جدید ممکنه دچار این اشتباه بشه که توان تجزیه تحلیل همون پختگیه. در حالی که نیست. شناخت از تجربه نزدیک حاصل میشه، نه با تفکر. میتونم با ترکیبی از استدلالات و سفسطه برای دو ساعت شما را درگیر موضوعی کنم، بدون اینکه ذرهای به شناختتون درباره اون موضوع اضافه بشه.
خبر خوب اینه که برخلاف نسل پامنبری که برای نجات ذهنش باید دچار فروپاشی روانی میشد، که حتی درصدی از دهه شصتیها هم تجربهش کردند، نسل جدید فقط نیاز به دو سه بار هندل زدن داره. چون ورزیدگی ذهنی رو دارند، اما بهره کمی از شناخت دارند، که اگه بشون منتقل بشه، میتونند بقیه راه رو با قدرت طی کنند.
https://news.1rj.ru/str/siasattalkh/59169
نسلی که پای منبر بزرگ شد، تمرین ذهنی برای تجزیه تحلیل نداشت. اما نسلی که در دنیای تعاملی اینترنت بزرگ شده، همیشه «مجبور» بوده تجزیه تحلیل انجام بده. بنابراین در تسلط به موضوعات و حرف زدن دربارهشون، خیلی قویتره. مثلا پازلهایی مثل ایکس علت است یا معلول رو خوب حل میکنه. در حالی که پامنبری، در تفکیک، طبقهبندی، خلاصهسازی، سادهسازی، و استخراج مفاهیم، یا کاملا عاجز بود یا در ضعیفترین سطح ممکن.
و این یک خبر بد داره و یک خبر خوب.
خبر بد اینه که نسل جدید ممکنه دچار این اشتباه بشه که توان تجزیه تحلیل همون پختگیه. در حالی که نیست. شناخت از تجربه نزدیک حاصل میشه، نه با تفکر. میتونم با ترکیبی از استدلالات و سفسطه برای دو ساعت شما را درگیر موضوعی کنم، بدون اینکه ذرهای به شناختتون درباره اون موضوع اضافه بشه.
خبر خوب اینه که برخلاف نسل پامنبری که برای نجات ذهنش باید دچار فروپاشی روانی میشد، که حتی درصدی از دهه شصتیها هم تجربهش کردند، نسل جدید فقط نیاز به دو سه بار هندل زدن داره. چون ورزیدگی ذهنی رو دارند، اما بهره کمی از شناخت دارند، که اگه بشون منتقل بشه، میتونند بقیه راه رو با قدرت طی کنند.
https://news.1rj.ru/str/siasattalkh/59169
Telegram
همگام با رضاشاه دوم
پاسخ کوبنده یک دهه هشتادی به آیت الله بی بی سی
"تماشا کنید"
@SiasatTalkh
"تماشا کنید"
@SiasatTalkh
❤291
Anarchonomy
خام بودن و عدم تسلط رو نباید با هم اشتباه گرفت. آدم میتونه به مسائل پیرامونش مسلط باشه، و مسلط هم حرف بزنه، اما همچنان خام باشه. و برعکس میتونه به سطح قابل قبولی از پختگی رسیده باشه، اما نتونه مسلط حرف بزنه. نسلی که پای منبر بزرگ شد، تمرین ذهنی برای تجزیه…
یکی از خوانندگان هر دو کانال پیام داده که من با ذهنیتی که تو برام ساختی که با #گله_گاو طرفیم جلو رفتم، و دوستانم با این ذهنیت که با یک حکومت طرفند، و اونها به دردسر افتادند، و من در پوزیشن امنی هستم.
شناخت، میتونه جونتون رو حفظ کنه.
شناخت، میتونه جونتون رو حفظ کنه.
❤494
شاید اولین نفری بودم که گفتم با پدیده جدید بینیازی از فیلم گرفتن از موفقیتهای شورش خیابانی مواجهیم. الان میتونم بگم ظاهرا یکی از دلایلش غارت فروشگاههاییه که مردم میدونند خیلی هم شخصی نیست، بلکه به حکومت وصله. و این یک تیر برای دو نشانه. هم در راستای شورشه، هم خانوادههای حاشیهنشین میتونند اجناس رایگان به غنیمت بگیرند. بنابراین فیلم گرفتن اولویت نداره، و بلکه ضرورت هم نداره. همونطور که گفتم این درست نیست و باید همهچیز رو مستند کرد، چون حتی غارت فروشگاه هم اطلاعاتی به بقیه مردم میده که باید ازش مطلع باشند. اینکه شهرها توسط مردمی محاصره شدهاند که آماده جارو کردن مواد غذایی هستند، میتونه بقیه شهرنشینان که تصور میکنند میشه همین روند رو ادامه داد و زندگی نرمال هم داشت رو از خواب بیدار کنه. پشت کاشی رنگی خالی شده. اما اون حاشیهنشین محاسبات من رو انجام نمیده و در لحظه حرکتش رو انجام میده. و کاملا قابل درکه که چرا اینطوره.
پدیده جدید دیگهای که اصلا دربارهش صحبت نشده، و فکر میکنم این رو هم به عنوان اولین نفر دارم دربارهش مینویسم ورود بزهکاران شهری به قیام سیاسیه. قضیه این افراد با حاشیهنشین گرسنه فرق داره، با اینکه ممکنه حاشیهنشین باشند و گرسنه هم باشند. در همه رژیمهای اقتدارگرای دموکراسیستیز، بزهکاران به خدمت دستگاه سرکوب درمیان. برای اینکه به مردم القاء بشه با اشراری طرفند که در شرارت حرفهای هستند، پس در برابرشون شانسی وجود نداره. در شرایط اقتصادی و اجتماعی که عموم مردم زندگی باثبات و نسبتا مرفهی دارند، این رویه تا حدی جواب میده. چون شهروند طبقه متوسط که آب و نانش تأمینه و فرزندش کلاس پیانو میره، خودش رو در سطحی نمیبینه که با بزهکاران دربیفته، و با «اینا آدمای خطرناکیاند» خودشو میکشه کنار. اما در جامعهای که پشت سرهم سقوط اقتصادی و فروپاشی استراکچر اجتماعی رو تجربه کرده، اوضاع خیلی فرق داره. برای اولین بار با وضعیتی روبروییم که دو قبیله از بزهکاران شکل گرفته. قبیله اول که برای رژیم، شر است. و قبیله دوم که میخواهد نشان دهد در شر بودن چیزی از قبیله اول کم ندارد! یا همون موقعیت پایینشهری «اگه تو سگی، من سگترم».
بیس ایجاد شدن این موقعیت، به دو مسئله مربوط میشه. یک: تعداد بزهکاران خیلی بیشتر ازونی شده که بشه همهشون رو به خدمت گرفت. کاهش درآمد رژیم و نشتیهای فزآیندهش هم منابع لازم برای این کار رو آب کرده. دو: لات حامی رژیم، لاتی بود که یه زمانی پدرش لات هیئتی بود. و این اونها رو در کلاس خاصی قرار میداد که رعایت خط قرمزهای سیاسی و مذهبی رژیم رو از نسل قبلیشون به ارث ببرند. اما لات نوظهور، پسر کسی نیست، و چیزی به ارث نبرده، و لذا خط قرمزی هم نداره.
به عنوان کسی که سعی میکنه حواسش باشه این نصیحت رو به همه دارم: به جای دغدغه درباره اینکه پنجاه و هفتیهای مذهبی چه نظری ممکنه درباره شما داشته باشند، که یک دغدغه بیمعناست؛ مراقب باشید که غارتگران گرسنه و لاتهایی که پسر کسی نیستند، از شما دور نشن. نباید درگیر جذب کسانی باشید که ذهنشون با عقایدی کاملا متفاوت از شما، برای همیشه قفل شده. باید درگیر جذب کسانی باشید که نه ذهنشون، بلکه زندگیای که تجربه کردهاند کاملا متفاوت از شما بوده.
پدیده جدید دیگهای که اصلا دربارهش صحبت نشده، و فکر میکنم این رو هم به عنوان اولین نفر دارم دربارهش مینویسم ورود بزهکاران شهری به قیام سیاسیه. قضیه این افراد با حاشیهنشین گرسنه فرق داره، با اینکه ممکنه حاشیهنشین باشند و گرسنه هم باشند. در همه رژیمهای اقتدارگرای دموکراسیستیز، بزهکاران به خدمت دستگاه سرکوب درمیان. برای اینکه به مردم القاء بشه با اشراری طرفند که در شرارت حرفهای هستند، پس در برابرشون شانسی وجود نداره. در شرایط اقتصادی و اجتماعی که عموم مردم زندگی باثبات و نسبتا مرفهی دارند، این رویه تا حدی جواب میده. چون شهروند طبقه متوسط که آب و نانش تأمینه و فرزندش کلاس پیانو میره، خودش رو در سطحی نمیبینه که با بزهکاران دربیفته، و با «اینا آدمای خطرناکیاند» خودشو میکشه کنار. اما در جامعهای که پشت سرهم سقوط اقتصادی و فروپاشی استراکچر اجتماعی رو تجربه کرده، اوضاع خیلی فرق داره. برای اولین بار با وضعیتی روبروییم که دو قبیله از بزهکاران شکل گرفته. قبیله اول که برای رژیم، شر است. و قبیله دوم که میخواهد نشان دهد در شر بودن چیزی از قبیله اول کم ندارد! یا همون موقعیت پایینشهری «اگه تو سگی، من سگترم».
بیس ایجاد شدن این موقعیت، به دو مسئله مربوط میشه. یک: تعداد بزهکاران خیلی بیشتر ازونی شده که بشه همهشون رو به خدمت گرفت. کاهش درآمد رژیم و نشتیهای فزآیندهش هم منابع لازم برای این کار رو آب کرده. دو: لات حامی رژیم، لاتی بود که یه زمانی پدرش لات هیئتی بود. و این اونها رو در کلاس خاصی قرار میداد که رعایت خط قرمزهای سیاسی و مذهبی رژیم رو از نسل قبلیشون به ارث ببرند. اما لات نوظهور، پسر کسی نیست، و چیزی به ارث نبرده، و لذا خط قرمزی هم نداره.
به عنوان کسی که سعی میکنه حواسش باشه این نصیحت رو به همه دارم: به جای دغدغه درباره اینکه پنجاه و هفتیهای مذهبی چه نظری ممکنه درباره شما داشته باشند، که یک دغدغه بیمعناست؛ مراقب باشید که غارتگران گرسنه و لاتهایی که پسر کسی نیستند، از شما دور نشن. نباید درگیر جذب کسانی باشید که ذهنشون با عقایدی کاملا متفاوت از شما، برای همیشه قفل شده. باید درگیر جذب کسانی باشید که نه ذهنشون، بلکه زندگیای که تجربه کردهاند کاملا متفاوت از شما بوده.
❤416