Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
قبل از حمله وایکینگ‌ها به انگلیس، پادشاهان این سرزمین سبک دیگه‌ای از سلطنت داشتند. پادشاه حکم می‌کرد که رعیت، نباید صرفا فرمانبردار من باشد، بلکه باید من را دوست بدارد! عشق، نه تنها صرفا یک حس غریزی و جنسی نبود، بلکه حکم حکومتی پشتش داشت! فقدان عشق بین رعیت و حاکم رو به عنوان تهدید امنیت پادشاهی تلقی می‌کردند! این برای ما آشناست، که استیت، یا کشور، ما رو موظف میدونه که به حاکم عشق بورزیم! البته رابطه ما با حاکم، بهیچوجه ربطی به رابطه رعیت انگلیسی با حاکم‌شون نداره. اون‌ها به شاه عشق می‌ورزیدند، و ازینکه زنده‌ست دل‌هاشون گرم و ذهن‌شون امیدوار میشد. شاه کسی بود که اون‌ها رو از توحش وحشی‌ها محافظت کرده بود. اما اینکه عشق به حاکم یک حکم حکومتی باشه رو ما هم دیدیم. چون تعدی از حکم، مجازات داشت. ما مجازات میشیم چون از حاکم متنفریم.
حمله وایکینگ‌ها ساختار قبلی رو به کلی بهم ریخت. خشونت، بساط عشق رو جمع کرد. یا اگه ازون طرف توصیف کنیم: بساط عشق در برابر خشونت، آچمز شد! شاه جدید اهمیتی نمیداد دوستش داری یا نداری. بی‌قید و محدودیت هرکسی رو گردن میزد. فقط در صورتی برای شاه اهمیت پیدا می‌کردی که مالیاتت رو به موقع پرداخت می‌کردی. دیگه رعیت یک کل واحد که باید همشون رو دوست داشت در نظر گرفته نمی‌شد. رعیت خوب داشتیم و رعیت بد، و‌ این خزانه بود که تعریف می‌کرد رعیت خوب کیست. اما با وجود حجم زیاد خشونت، و بر باد رفتن تشکیلات عشق، این نظام خشک و خشن جدید بود که یک دیوان‌سالاری بزرگ تأسیس و‌ مملکت‌داری با حساب و کتاب رو آغاز کرد. خشونت از بالا به پایین وجود داشت، اما همزمان شاه مراقب بود گوسفندان فلان دامدار در فلان روستا تلف نشن. بعدها در بطن همین سلطنت خشن، و مراقب، راه برای تعریف نظام حقوقی جدید باز شد، که در اون رعیت دارای حقوق مستقل باشند، و سپس «فرد» دارای حقوق مستقل باشه. داستان انگلیس، یک داستان طولانی و نفس‌گیر، و دریایی از نکته و عبرته. اما اون قسمتش که نظام‌های مبتنی بر مفاهیم غیرمادی، چطور ناگهانی و مهیب، در برابر فیزیک واقعیت فرو می‌پاشند، به شدت به ما مربوط میشه.
393
بدون حجاب از بدن فیت خودش در باشگاه فیلم گرفته، که خوبه و هیچ مشکلی نداره و اتفاقا باید خودنمایی رو نرمالایز کرد به جای کوبیدنش، چون اولویت‌های ما با اولویت‌های آمریکا فرق داره و اون‌ها چون در دریای خودنمایی شنا می‌کنند طبیعیه نقدش کنند ولی ما که در دریای سرکوب شنا می‌کنیم باید تشویقش کنیم، و میگه خیلی زحمت کشیده تا به اینجا رسیده، که اینم خوبه و مردم باید یاد بگیرن به خودشون افتخار کنند؛ اما بعدش میگه دارم می‌جنگم!
Sorry, no. lol. I mean.. come on 😅

جنگ؟ تو داری از وسایل ورزشی استفاده می‌کنی عزیزم.‌ شاید اون کلمه‌ای که تو ذهنته یه چیز دیگه‌ست و اشتباهی از کلمه جنگ استفاده می‌کنی.‌
جنگ اونیه که میخوای حقتو بگیری و مانعت میشن و تو اصرار می‌کنی و اونا تصمیم می‌گیرن گلوت رو ببرند و تو هم تصمیم می‌گیری اونی که گلوش بریده میشه اونا باشن. تو دیکشنری جنگ اینه.
تا رسما حقوق فردی خودت رو نگرفتی، هرچقدر هم تابوشکنی کنی، رو اسکوربورد ثبت نمیشه.
601
کشوری که به فناوری موشک هایپرسونیک دست پیدا کرده و در لبه تکنولوژی قرار گرفته و انقدر روش نشسته که لبه‌ش کند شده، چه نیازی به خرید سوخو۳۵ از روسیه داره که پلتفرمش متعلق به بیست پنج سال پیشه؟ شما که می‌تونی موشکی بسازی که سرعتش شش برابر سرعت صوت باشه، نباید برات کاری داشته باشه که جنگنده نسل ۴ و نیم تولید کنی که سرعتش ۲ برابر سرعت صورت بیشتر نمیره هیچوقت. روس‌ها هم که بت نمیدن بهرحال. از وقتی من مشق‌هام رو میدادم خواهرم بنویسه شما در حال رایزنی برای خرید سوخو هستی، میخواستن چیزی بدن تا الان داده بودن. تازه اگه بدن هم گرون حساب می‌کنند. وقتی اینهمه شرکت دانش‌بنیان داری که سوپرجت و ابرجت و هایپرجت میسازند، موتور جنگنده و رادارش هم بده بسازند دیگه، تازه این‌ها یک دوم قیمت خارجی درمیارن و صرفه‌جویی ارزی و این‌ها هم میشه. اگه گرون هم حساب نکنند معلوم نیست چجوری مونتاژ کنند، چون تحریمند و قطعه اینا معلوم نیست بشون برسه، ولی شما برای پهپادت از موتور اتریشی استفاده می‌کنی و همه‌چی میاد و خدارو الحمدلله.‌
من که میگم ولش کن اونا رو. بگو بچه‌ها یکم کار جهادی کنند و جنگنده رو هم بسازند و اسمش رو بذار قاسم ۷۲ که هم به نیت حاج قاسم باشه هم به نیت شهدای کربلا، هم اینکه عدد ۷۲ هم از اف۳۵ آمریکا بیشتره هم از سوخو ۵۷ روسیه و اینجوری همونطور که استاد یامین‌پور عضو هیئت علمی دانشگاه کارنگی‌ملون گفتن، وارث جهان میشید. یه یاعلی بگید و منت بیگانه نکشید.
620
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خود خلافت شیعی از خیلی وقت پیش از طریق سریال‌های تلویزیونی سیگنال داده بود که باید چه موضعی در برابر جاده‌صاف‌کن‌های شرارتش بگیریم.
271
افسانه‌ها باید خیلی راه بیان تا به واقعیت برسند، چون واقعیت، تاریک‌تر از تاریک‌ترین افسانه‌هاست.

حاکم شما چه کسیه؟ پیرمردی که باورش نمی‌شد به قدرت برسه، و وقتی رسید باورش شد که از جانب خدا انتخاب شده. پول‌های مردم رو می‌گرفت تا برای بدنش خرج کنه تا بیشتر زنده بمونه، اما یک دست پلاستیکی لغزان از مچش آویزان بود و با خودش اینطرف و آنطرف میبرد و با اینکه صحنه چندش‌آوری بوجود می‌آورد حاضر نبود یک دست مصنوعی طبیعی‌تر بذاره، تا بتونه تا آخر عمر با معلولیت مظلوم‌نمایی کنه. مردم از شدت فقر خودشون رو از پل‌ها پایین می‌انداختند، ولی پول‌شون رو صرف ساخت وسیله‌ای خطرناک می‌کرد که باور داشت باش میتونه همه دشمنانش رو شکست بده و اکسیر جاودانگی حکومتشه، و چون در انجام همه‌چیز پلشت بود، مواد سمی این وسیله خطرناک رو در طبیعت و حتی خیابان‌های حاشیه شهر پراکنده کرد، و وقتی عده‌ای فهمیدند زندانی‌شون کرد، و استادشون رو در زندان کشت. دور کشور دیوار کشیده بود و حتی اون‌هایی که میخواستن با پرواز فرار کنند رو در آسمان آتش زد. دستور میداد به صورت کشاورزانی که آب ندارند تیر بزنند، و برای مریدان خودش که در دل کویرند آب ببرند‌. بچه‌ها رو در خیابان میکشت، و جوان‌ها رو می‌دزدید، از ترس اینکه شاید یکی ازون‌ها همون کسی باشه که منجمان گفتند حکومتش رو ساقط خواهد کرد. کاهنان معابد همه این‌ها رو می‌دیدند، اما به دعا و نیایش و نفرین ناراضیان ادامه می‌دادند.

اگه یکی این داستان رو براتون میخوند، می‌گفتید چقدر کلیشه‌ای! ولی دقیقا زندگی شماست.
بعد وقتی میگم داستان موسی رو جدی بگیرید، میگن رها کن این افسانه‌های قدیمی رو!
چرا رها کنم؟ چه اعتقاد داشته باشید چه نداشته باشید، دارید داخل تورات زندگی می‌کنید.
791
«وقتی کشته شدن و ربوده شدن بچه‌های هجده ساله و بیست ساله رو می‌بینم، از زنده بودن خودم خجالت می‌کشم».

نچ. خجالت نمی‌کشی. داری به خودت تلقین می‌کنی که بی‌تفاوت نیستی، تا بین خودت و بقیه یک تفاوت مصنوعی ایجاد کرده باشی. انسان تو سیاه کردن خودش، خیلی حرفه‌ای‌تر از سیاه کردن دیگران عمل می‌کنه، و همانا سیاه‌بازترین جانور روی کره زمینه. کد دیفالت مغزت اینه که تویی که زنده میمونی، برنده‌ای، و بچه‌ای که زندگیش رو از دست داد، باخته. الان کد دیفالت مغزت مستقیم از دهانت خارج نمیشه، چون فیلترهای زیادی جلوش هست، اما چهل سال بعد، وقتی پیر شدی، بدون فیلتر میاد بیرون. همون موقعی که نگاهی به سنت میندازی و اینکه تا اون موقع زنده موندی رو به شکل یک موفقیت می‌بینی. همه همین روند رو طی می‌کنند و استثناء نیستی. مادرت بت گفت استثنایی؟ باور نکن. نیستی.
730
سپتامبر ۲۰۲۰
چند پست قبلش رو هم چک کنید‌. طرح اون تیشرت واسه همون موقع بود.
دو سال پیش داشتم همینایی رو می‌گفتم که الان میگم. ‌و هیچ‌چیز تکان نخورده. دو سال بعد هم همینه. و دو سال بعد از دو سال بعد.

https://news.1rj.ru/str/anarchonomy/5653
134
جک سولیوان به زلنسکی گفته پس گرفتن کریمه رو بیخیال بشید.
این‌ها همونایی بودن که قبلا می‌گفتن خرسون رفت دیگه، تموم شد!
همونطور که بارها نوشتم، غرب دوست نداره روسیه رو نابود کنه. مدتی بعد رابطه‌شون هم به حالت نرمال برمیگرده، و شاید بعد از پوتین رابطه قوی‌تری شکل بگیره.
337
والمارت برای پر کردن قفسه‌های فروشگاه‌هاش با بیش از ۱۰۰ هزار تأمین‌کننده طرفه، که باید دائما در حال مذاکره با اون‌ها باشه و سر قیمت و زمان پرداخت باشون چونه بزنه. و هدف خیلی شفاف و سرراسته: کمتر بدم، و دیرتر بدم.
اما مذاکره با این همه آدم پرسنل زیادی میخواد، که همشون باید اعصاب فولادی داشته باشند. برای رفع این مشکل اومده از هوش مصنوعی استفاده کرده و ربات‌های مذاکره‌کننده ساخته. تأمین‌کننده به جای اینکه با آدم چت کنه، با ربات چت می‌کنه. به صورت پایلوت روی چندتا کالا تستش کردند. توقع‌شون این بود که ربات‌ها بتونند معامله رو با ۲۰ درصد تأمین‌کننده‌ها جوش بدن. اما ربات‌ها موفق شدند با نزدیک به ۷۰ درصدشون به توافق برسند! که ۳ درصد در هزینه‌ها کاهش ایجاد می‌کنه و دوره پرداخت رو به ۳۵ روز میرسونه. ۳ درصد از هزینه‌های میلیاردی والمارت، یعنی میلیون‌ها دلار.
دلیل این موفقیت این بود که والمارت، برخلاف ترند جاری دنبال پز دادن درباره قابلیت‌های عجیب غریب هوش مصنوعی نبود. فقط یک کار مشخص و محدود ازش میخواست که روی اعداد توی فاکتورهای خرید اثر بذاره.
مدیران این شرکت، در هنر مدیریت در سطح پیامبران بنی‌اسراییلند.
512
ولی این راه غلبه نیست. این‌ها در جنگ با عراق، گاهی روزی هزار بسیجی تلفات می‌دادند، و باز ادامه دادند. چون شیعه پوچ‌گرا، برای حیات انسانی ارزشی قائل نیست‌. وقتی جنگ رو متوقف کردند و تسلیم شدند که دیگه برای خرید بند پوتین هم پول نداشتند.
ازین باید چه نتیجه‌ای گرفت؟ اینکه باید کاری کرد برای خرید باتوم هم پول نداشته باشند. اما چنین ضربه‌ای باعث میشه روتین زندگی مردم هم در معرض صدماتی قرار بگیره. پس کسی نمیره دنبالش. پس شیعه پوچ‌گرا به کارش ادامه خواهد داد، و موش‌های بی‌آزار شهری با نخواندن سرود و پانتومیم بعد از زدن گل خودشون رو در زندان سرگرم خواهند کرد.
جهت جلوگیری از تکرار مکررات، از فرستادن پیام‌هایی ازین دست خودداری کنید. با تشکر.
505
برای ساختن آشپزخانه دنج، نیاز به سوزاندن فسفر نیست. نیازی به تاپ‌ترین متریال بازار هم نیست. نیاز به پنجاه‌‌ متر فضا هم نیست. کافیه طراح خودش رو بذاره جای زن خونه، یا اونی که آشپزی می‌کنه، و از خودش بپرسه چند ساعت میتونم تو این فضا بمونم و انرژیم رو حفظ کنم.
497
اینکه سیلیکون‌ولی هر نرم‌افزاری ساخت، جز بیت‌کوین که بهترین نرم‌افزار بود، یک اتفاق تصادفی نبود. اینکه سیلیکون‌ولی بیت‌کوین رو نساخت ولی روش سوار شد و بازار رنگین‌کمانی کریپتو رو ساخت، به فرهنگ حاکم بر اون محیط ربط داشت. در این فرهنگ، دنیای فیزیکی و متعلقاتش کشک هم نیست، ولی باید ازش پول استخراج کرد. اینکه یه زمین مجازی رو تو متاورس حراج می‌کنند و صدهزار دلار میفروشن، به کلاهبرداری‌های کریپتو ربط داره، با اینکه یک فروش قانونیه. اینکه بزرگترین کلاهبردار کریپتو بعد ازجورج سوروس بالاترین کمک مالی رو به حزب دموکرات داشته، یک اتفاق شانسی نیست. همه این‌ها داخل فضای فرهنگی سیلیکون‌ولی بهم وصل میشن. حتی تکنولوژیست‌ها هم ممکنه خیلی دیر با این فضا آشنا بشن. ایلان ماسک تازه الان داره میفهمه که توعیتر هزاران کارمند داره، ولی هیچکدوم‌شون کار نمی‌کنند! و با اینکه درآمدهای بالایی دارند، توقع دارند شرکت ناهارشون رو بده، و بهترین ناهار سانفرانسیسکو رو هم بده! چون دنیای فیزیکی براشون کشک هم نیست، و کار و زحمت مربوط به جهان فیزیکی میشه. اینکه باید با تولید ارزش‌های واقعی ثروت ایجاد کرد، مربوط به جهان فیزیکی میشه. اینکه باید به ملت پاسخگو بود، مربوط به جهان فیزیکی میشه. این ادامه همون پس زدن جهان فیزیکیه که دوگانه بودن جنسیت انسان رو هم انکار می‌کنه. تو این فرهنگ، کلاهبردار با خودش نمیگه من کلاهبردارم و حالا باید فرار کنم. میگه «ثروت یه چیزیه که میشه از رو هوا ساخت، با چندخط کد. و من ساختم.‌ اما مجبور شدم بعضی قسمتاشو پاک کنم! حالا دولت چون درک نمی‌کنه این تکنولوژی رو، افتاده دنبالم و فکر می‌کنه کلاهبردارم». بیت‌کوین برای این‌ها یک جرقه ذهنی ایجاد نکرد. بیت‌کوین رو که دیدند برداشت‌شون این بود که «یه آدم ناشناس یه پولی ساخت که از پول همه دولت‌ها بهتره! دیدید جهان فیزیکی کشک هم نیست؟». به جای اینکه روی بیت‌کوین متمرکز بشن، ازش به عنوان تأیید کننده عقیده فالس‌شون استفاده کردند. پشت‌شون هم محکم بود. تو دنیای فیزیکی اعانه جمع کردن کار سختیه، ولی تو فضایی که میشه از هوا پول تولید کرد، یا پول مردم رو گرفت و چیزهای غیرواقعی بشون داد، میشه راحت میلیون‌ها دلار ریخت به حساب حزب! پشتوانه روایی هم داشتند: «وقتی دولت میتواند هرچقدر خواست پول خلق کند، چرا ما نکنیم؟». محکم‌ترین حامی این روایت که دنیای فیزیکی کشک است، خود دولت بود. چه کسی سه تریلیون دلار نقدینگی اضافه کرد و گفت عواقبی نداره؟ چه کسی گفت تورم خواهد داشت ولی خیلی کم؟ چه کسی گفت اوخ ببخشید یکم تورم زیاد شد، ولی تورم نمک اقتصاده؟ چه انتظاری میشه از بچه کدنویس متوهم سیلیکون‌ولی داشت وقتی دولت داره دائم این سیگنال رو میده که دنیای فیزیکی کشک است؟ متوهم کریپتو در سانفرانسیسکو، انعکاس متوهمان فد در واشنگتن‌دی‌سی بود.

اما واقعیت فیزیکی در نهایت بدون اینکه به کسی سلام بده وارد کافه میشه، و بدون اینکه جرئت کنی تو چشماش نگاه کنی باید چیزی که سفارش میده رو بذاری جلوش.
255
این نقد نیست، دارید تأیید می‌کنید. گفتم ملت انقدر تن دادن به جنگ رو لفت خواهند داد که بن‌بست‌های محیط زیست، بن‌بست‌های اجتماعی، بن‌بست‌های اقتصادی، حالت جنگی رو بشون تحمیل خواهد کرد، و اون موقع دیگه در موقعیت تعیین‌کنندگی قرار نخواهند داشت و آپشنی ندارند جز اینکه خودشون رو به سیلاب بسپارند، و سیل به خیلی‌ها رحم نمی‌کنه.
پیش‌بینی اینکه چه چیزهایی تکون نمی‌خورند سخت‌تر و مهم‌تر از پیش‌بینی اینه که چه چیزهایی کن‌فیکون خواهند شد. ایران یک کشور به شدت کنده.
در اروپا حتی دکور کافه‌ها هشتاد سال ثابت میمونه، ولی آدم‌هایی که الان میان تو اون کافه جمع میشن متعلق به دنیایی کاملا متفاوت هستند. اینجا خونه‌های صد و پنجاه ساله رو با لودر خراب می‌کنیم تا آپارتمانی بسازیم که عمر مفیدش بیست ساله، اما آدم‌ها یه جوری تکون نمیخورن‌ که انگار ستون‌های تخت‌جمشیدن.
445
Anarchonomy
این نقد نیست، دارید تأیید می‌کنید. گفتم ملت انقدر تن دادن به جنگ رو لفت خواهند داد که بن‌بست‌های محیط زیست، بن‌بست‌های اجتماعی، بن‌بست‌های اقتصادی، حالت جنگی رو بشون تحمیل خواهد کرد، و اون موقع دیگه در موقعیت تعیین‌کنندگی قرار نخواهند داشت و آپشنی ندارند جز…
«فقط کاش ارزونی بشه.. با آزادی و بقیه چیزاش کاری ندارم».
تعداد رندوم گای هایی که در کوچه خیابون این جمله رو ازشون می‌شنوم از شماره خارجه، طوری که جمعیت سمپل به قدری هست که می‌تونم بگم نیاز به نظرسنجی رسمی نیست.
بندگان خدا هیچ ویویی از مهلکه‌ای که در اون افتاده‌اند ندارند. تصور می‌کنند در یک تلاطم قرار دارند، و در نمودار سینوسی تلاطم الان تو نیمه منفی زیر بردار هستیم، و بالاخره به ناحیه مثبت هم می‌رسیم، فقط کاش بچه‌ها با انقلاب‌شون فرکانس رو بالا ببرند که زودتر برسیم!

در جمعی از دوستان طرفداران مکتب اتریشی، در رد بروکرات‌های پرت از دنیای فیزیکی، میفرمودند «هیچ‌کس مثل خود مردم به اقتصاد شناخت نداره».
نمیدونم الان نظرشون تغییر کرده یا نه، ولی بهتره تغییر کرده باشه. مردم ماهیگیران برکه‌های آرام هستند، نه ناخدای اقیانوس‌های طوفانی. این‌ها با مشاهده ابر سیاه تصور می‌کنند دم اذان مغربه.
407
یک‌ماه پیش با دوستم از میدان ایکس عبور می‌کردیم و پر از مأمور بود. گفتم اینجا انقدر نیرو نیاز نداره. گفت تو میدونی یا اینا؟ گفتم من. یکم جلوتر از خیابان ایگرگ هم عبور کردیم، و اونجا هیچ مأموری نبود. گفتم قاعدتا باید اینجا چندتا ماشین و ون میذاشتن. گفت تو میدونی یا اینا؟ گفتم من.

امروز مجبور شدن تو خیابان ایگرگ اشک‌آور بزنند.

این پرفرمنس #گله_گاو‌ بعد از چهل سال تجربه سرکوبه. بعد هموطن شوت من انتظار داره بحران صندوق‌های بازنشستگی رو درست کنند، بحران بیمه‌های درمانی رو درست کنند، بحران تورم و دلار رو درست کنند، بحران نرخ سرمایه‌گذاری منفی رو درست کنند، بحران مخارج دولتی رو درست کنند، بحران آب رو درست کنند، و بحران حامل‌های انرژی رو درست کنند.
618
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فالوعرهای هنرمند من‌.

یکی از خوانندگان کانال گفت محتوای هنری این انقلاب سوسولی و گی‌طوره. مقایسه کنید با سرودهای ۵۷ که شبیه مارش نظامی بودند.

اولا که الان موسیقی مردمی‌تر شده و خیلی‌ها واردش شدند، طبیعیه که سازهای خانگی رو بیشتر ببینید. ثانیا درستش هم همینه. پنجاه و هفت دوره چوپون‌های میلیتاریست بود که حتی متوجه نبودند فرهنگ پایینی دارند. مارش نظامی رو انتخاب نکرده بودند، بضاعت فرهنگی‌شون همون بود. الان دقیقا باید به بی‌فرهنگ‌های حاکم، پز فرهنگی داد. فرقی نداره تو تیم گاندی هستی، یا تیم «نزن و کیر خر». استراتژی مبارزاتیت هرچی هست، باید فرهنگت رو بکنی تو چشم‌شون.
674
اوباش اون نگاهی که تو به پروتکل‌ها داری رو ندارند‌. برخلاف تصور رایج، گروه واگنر روسیه برای این تشکیل نشد که برن بیرون کارهایی انجام بدن که ارتش نمیتونه انجام بده یا حاضر نیست مسئولیتش رو بپذیره. تحلیلگر غربی درک درستی از سیستم اوباش نداشت، و فکر کرد هدف‌شون اینه که دو نیرو داشته باشند: یک نیروی رسمی، که تمیز و قانونی کار می‌کنه، و یک نیروی غیررسمی که کثیف و نامتعارف کار می‌کنه. اما این، حتی اگه منطقی باشه، بیشتر به کار غرب میاد، نه وحوش شرقی، که خود ارتش‌شون هم کثیف کار می‌کنه. امثال پوتین نیازی ندارند برای مخفی‌کاری‌ و فرار از مسئولیت‌های بین‌المللی، ارتش موازی تشکیل بدن، وقتی برنامه‌شون برای هر اتهامی دروغ و انکاره.
واگنر شکل گرفت چون فرزند طبیعی این سیستم بود. و نطفه این فرزند اینطور بسته میشه: آقای ایکس به یک آدم‌کش روانی میگه باید کار خشنی انجام بدیم که برای نظام لازمه. آقای روانی میگه اوکی بریم، من عاشق این کارهام. ایکس میگه قبلش باید بریم از آقای اچ که یک ناسیونالیست داغ نزدیک به تزاره اجازه بگیریم. آقای روانی میگه اجازه میخواد چیکار؟ ایکس میگه روالش اینه. به نظر آقای روانی این روال خیلی مسخره‌ست، پس دفعه بعد میگه ناسیونالیست نزدیک به تزار رو ازین به بعد من تعیین می‌کنم تا هروقت کاری داشتیم سریع اجازه بده. چون فکر می‌کنه اجازه صادر کردن صرفا یه دست‌انداز اداریه. نه یک فیلتر مصلحت‌اندیشانه‌. ایکس مخالفت می‌کنه. فرداش آقای روانی دو تا مأمور میفرسته در خونه ایکس که حکم تخلیه خونه رو آوردن. ایکس میگه اینجا خونه خودمه، سند دارم. مأمورا میگن دیگه نیست. ایکس درو می‌بنده و میره زنگ میزنه به آقای روانی و میگه باشه قبوله این مسخره‌بازی رو جمع کن الان خانواده زنم که همشون تو شرکت‌های نفت و گاز هستند بفهمند، زنگ میزنند بش که جمع کنه بره. آقای روانی میگه پس آقای اف رو بفرست جای اچ. فرداش آقای اف میره جای اچ. ازون به بعد دیگه هیچ فیلتری وجود نداره، چون اجازه همه‌چیز صادر میشه. تزار اون بالاست، ولی آدم‌های آقای روانی که اون بیرونند دارند مسیر حکومتش رو تعیین می‌کنند.

ادامه 🔻
212
Anarchonomy
اوباش اون نگاهی که تو به پروتکل‌ها داری رو ندارند‌. برخلاف تصور رایج، گروه واگنر روسیه برای این تشکیل نشد که برن بیرون کارهایی انجام بدن که ارتش نمیتونه انجام بده یا حاضر نیست مسئولیتش رو بپذیره. تحلیلگر غربی درک درستی از سیستم اوباش نداشت، و فکر کرد هدف‌شون…
آدم‌کش روانی شیعه هم همینطور بود. اولش بش گفتن باید برای ترور نخست‌وزیر از مرجع تقلید اجازه بگیریم. و گفت چرا؟ و گفتند روالش اینه. و گفت روال بیخودیه، از فردا یکی رو می‌کنیم مرجع تقلید که هرکاری لازم بود انجام بدیم اجازه بده. دیگه این مرجع تقلید نبود که تعیین می‌کرد روانی باید چه کاری انجام بده. این روانی بود که تعیین می‌کرد کی باید مرجع تقلید باشه. روانی ممکن بود تو‌ یه دخمه زندگی کنه، و یخچالش خراب شده باشه و پول نداشته باشه درستش کنه. اما مسیر حکومت رو از همون دخمه تعیین می‌کرد. با اینکه همزمان خودش رو در سایه فتوا می‌دیدید! یعنی با اینکه عملا کارگردان حکومت بود، خودش رو یک بازیگر که داره فرامین کارگردان رو اجرا می‌کنه می‌دید. این مکانیزم ذهنی متناقض کمی پیچیده‌ست. وقتی پروتکل رو یک ابزار کنترل برای صرفا کنترل ببینی، نه یک گارد برای حفظ ارزش‌ها؛ فکر می‌کنی میشه به راحتی عوضش کرد. چون در نظرت، مهم نفس کنترله. اگه ابزار جایگزین هم کنترل رو فراهم کنه، پس هدف سرجاش میمونه. پس عوض کردن ابزار کنترل براش حکم عوض کردن لاستیک معمولی ماشین با یک لاستیک آف‌رود رو داره. تا وقتی اینم مثل اون میچرخه، اوکیه! آقای روانی وقتی اولین بار لاستیک معمولی نظام رو دید واکنشش این بود که «این لاستیک زپرتی چیه انداختی؟». آقای روانی نمیخواست خارج از قاعده کار کنه. اما قاعده رو تغییر داد، بعد طبق قاعده کار کرد.

به مرور قاعده آقای روانی، به فرهنگ حاکم بر کل سیستم تبدیل میشه. شاید لزوما همه در خلق و خو مثل آقای روانی نشن، اما این ذهنیت که پروتکل فقط برای کنترل بوده، به همه‌شون منتقل میشه. و این در دراز مدت باعث میشه هیچ گاردی برای هیچ ارزشی نداشته نباشند.‌ بعد از عقب‌نشینی نیروهای روس از شهرک‌های اوکراینی، وقتی نیروهای اوکراین ساختمان‌های متروکه‌ای که قبلا محل اسکان روس‌ها بود رو پاکسازی می‌کردند، با اتاق‌هایی که بوی تعفن می‌داد مواجه می‌شدند. سربازانی که قبلا اونجا بودند همه جای ساختمان مدفوع می‌کردند. حتی درست کنار کاناپه‌ای که روش می‌خوابیدند. کاغذ توالت آغشته به مدفوع رو به در و دیوار سرویس بهداشتی پرت کرده بودند و به همون شکل چسبیده و خشک شده بود، و این کار انقدر تکرار شده بود که انگار اونجا انفجار لوله فاضلاب رخ داده! این کارها اگه برای یکی دو روز باشه، میتونه معنی اهانت به ساکنان قبلی خانه رو داشته باشه، اما نه اگه به مدت سه ماه ادامه پیدا کنه و سلامت خودشون رو هم تهدید کنه. بهداشت رو رعایت نمی‌کردند چون تا قبل ازون براشون رعایت بهداشت صرفا یک قاعده کنترلی بود، و تو خاک اشغالی اوکراین کنترلی وجود نداشت. بهداشت رو «پروتکلی که خودم را نجات می‌دهد» نمی‌شناسند، چون نفس بهداشت رو یک ارزش نمی‌بینند، و اساسا چیزی از ارزش نمی‌دونند، که بخوان ازش حفاظت هم کنند. و کسی که خلاصی از بهداشت فردی رو جشن می‌گیره، دست به شکنجه دیگران هم میزنه، چون شکنجه نکردن رو فقط در صورتی موجه میدونه که قدرت کنترل‌گر مانعش شده باشه.


در تشکیلاتی ازین جنس، این واقعیت وجود داره که لاستیک آفرود که نصب شد، دیگه بازش نمی‌کنند و تا آخرش روش میمونه. آخرش یعنی هرجایی که یه روزی لاشه این ماشین رو پیدا کردند.
360
Anarchonomy
موکول کردن تحلیل وضعیت به بعد از انتخابات، روش اونهاییه که از آمیختن سانتی‌مانتالیسم به نوشته‌هاشون ابایی ندارند و فضای هیجانی بعد از اتمام سیرک، بستر موجهی برای این کار میسازه. من نیازی به این سبک ندارم و به نظرم همین الان میشه تابلوی امتیازات رو آپدیت کرد.…
قبلا درباره انتخابات، نتیجه رویارویی با خلافت رو ۵-۲ به نفع خلافت حساب کرده بودم. الان وقتشه تابلوی امتیاز آپدیت بشه. در این فاصله دو گل دیگه به نفع ما ثبت شده:

۱ - گستردگی مکانی و زمانی اعتراضات پیامی به امنیتی‌ها ارسال کرد که قبلا ارسال نشده بود (مردم فقط با امنیتی‌ها طرفند. بقیه‌شون مهم نیستند، هر تعدادی که داشته باشند). همزمان سکوت مذهبی‌ها، چه آگاهانه و چه منفعلانه، تکمیل‌کننده پیام بود. اختلاف دمای دو سطح، باعث ایجاد ترک میشه. حرارتی که امنیتی‌ها حس کردند، با رجزهای فانتزی‌گونه که از خلیفه می‌شنوند، اختلاف داره. این باعث اصلاح نمیشه، چون اوباش در قابلیت‌های خوداصلاحی، عقیمند. مهم اینه که ترک در سازه، لرزه‌های بعدی رو مخرب‌تری از چیزی که می‌تونست باشه می‌کنه.

۲ - برای اولین بار گستاخی استراتژیک، از حالت فردی فراتر رفت و جنبه اجتماعی پیدا کرد. گستاخی اجتماعی یکی از مهماتی بود که فقدانش تا الان مردم رو نیست کرده بود. این گستاخیه که آدم رو هست می‌کنه. تو کلاس تا زمانی که دستت رو بلند نکردی و چیزی نپرسیدی، وجود نداری. گستاخی استراتژیک، فقط بی‌پروایی در برابر گلوله یا برداشتن روسری نیست. بلکه یک تغییر شیفت در ذهنیته. که علائمش رو داریم در همه جا می‌بینیم. تا جایی که ممکنه با تمایلات پوچ‌گرایانه اشتباه گرفته بشه. «فاک همه‌چیز» ازین جهت اهمیت پیدا می‌کنه که باید اول وجود داشته باشی، بعد بگی فاک همه‌چیز. و کنترل جامعه گستاخ‌شده، دیگه یک پروژه راحت نخواهد بود.

۵-۴ هنوز یک باخته. و باخت سختی هم است، چون وقتی اختلاف امتیاز کم میشه، توقعات بالاتر میره. و هرچه توقعات بالاتر میره، امتیازات بزرگ‌تری هدف قرار می‌گیره، که محقق کردن‌شون خیلی سخت‌تره.‌
420