Anarchonomy
تو نسخه لاتین کتاب مقدس، اونجایی که میخواد بگه وقتی موسی بعد از دریافت الواح داشت از کوه میاومد پایین سرش نورانی بود، از کلمهای برای نورانی استفاده کرده که معنی شاخ هم میده. قرنها بعد اینو نفهمیدند و شاخ ترجمه کردند، و برمبنای همون ترجمه تو نقاشیها و…
به عوام شیعه میگفتند آیتالله فلانی به رحمت خدا رفت، برای مرجع بعدی شیعیان چند گزینه داشتیم که اسم هر کدامشان را نوشتیم روی یک کاغذ و همه را انداختیم داخل ضریح شریف امیرالمومنین، شب جمعهای بود و همه متوسل شدند. صبح جمعه در ضریح را باز کرده کاغذها را جمعآوری نمودیم، حضرت ولیعصر زیر یکی از آنها را امضاء کرده بودند! آدم بیسواد این قصه رو بیشتر دوست داشت، تا اینکه بگن فلانی باسوادتر از بقیهست. مخصوصا اینکه هیچ کدام باسوادتر از بقیه نبودند. همه گزینهها کاملا بیسواد بودند. عوام متأثر از همون چیزهایی که همون آخوندها بشون یاد داده بودند، قابلیت تشخیص درست از غلط رو نه یک قابلیت عقلانی، بلکه یک موهبت آسمانی میدونستند، که چه کسی شایستهتر از چند شیخ چروکیده که در عمرشان نه مال حرام خوردهاند و نه چشمشان به نامحرمافتاده، برای دریافت این موهبت؟!
مرجع جدید کراماتی که بش نسبت داده میشد رو انکار میکرد، اما همزمان خودش خرافات رو بازتولید میکرد. وقتی یکی از مردم بیسواد نجف میاومد بش میگفت همسرم در وضع حمل دچار مشکل شده بود و شما آمدید راهنمایی کردید و بچه به دنیا آمد، بش میگفت اون فردی که آمد راهنماییتان کرد من نبودم، فرستاده الهی بود. و اون بیسواد با خودش میگفت قربانش بروم از روی تواضع حاضر نیست بگه خودش بوده!
هیچوقت به کسی نمیگفت «مردک خجالت بکش، مگه عقل نداری؟». دقت کنید که همین الان چطور با خلبازیهای زائر یا عزادار برخورد میکنند. مرجع یک حرکت قبیح رو در زیارت یا عزاداری رد میکنه، اما اجازه برخورد جدی هم نمیده، چون در این استاندارد اخلاقی منزلت فرد با زائر بودن یا عزادار بودنش مشخص میشه، نه با عقلش. زائر و عزادار هم اینطور برداشت میکنه که مرجع ته قلبش راضیه به این کار، اما مجبوره تقیه کنه تا سنیها ازش سوء استفاده نکنند!
مرجع و مقلد، در عین اینکه در قالب تواضع همدیگه رو انکار میکردند، انکاری که بیشتر جنبه روابط عمومی داشت، ملات تجاهل بهمدیگه قرض میدادن. و این ملات بینشون قرار میگرفت و بهمدیگه میچسبیدند. این آجر به آجر بعدی، و آجر بعدی به آجر بعدیش. تا اینکه یک سازه کج و معوج اما مرتفع ساخته شد.
رواج عقلگرایی و زمینی شدن آرمانها، که داره اتفاق میفته، میتونه افراد رو از چرخه تجاهل خارج کنه، اما فرو ریختن اون ساختمان مرتفع، که اون هم داره اتفاق میفته، معلول عوامل دیگهایه.
مرجع جدید کراماتی که بش نسبت داده میشد رو انکار میکرد، اما همزمان خودش خرافات رو بازتولید میکرد. وقتی یکی از مردم بیسواد نجف میاومد بش میگفت همسرم در وضع حمل دچار مشکل شده بود و شما آمدید راهنمایی کردید و بچه به دنیا آمد، بش میگفت اون فردی که آمد راهنماییتان کرد من نبودم، فرستاده الهی بود. و اون بیسواد با خودش میگفت قربانش بروم از روی تواضع حاضر نیست بگه خودش بوده!
هیچوقت به کسی نمیگفت «مردک خجالت بکش، مگه عقل نداری؟». دقت کنید که همین الان چطور با خلبازیهای زائر یا عزادار برخورد میکنند. مرجع یک حرکت قبیح رو در زیارت یا عزاداری رد میکنه، اما اجازه برخورد جدی هم نمیده، چون در این استاندارد اخلاقی منزلت فرد با زائر بودن یا عزادار بودنش مشخص میشه، نه با عقلش. زائر و عزادار هم اینطور برداشت میکنه که مرجع ته قلبش راضیه به این کار، اما مجبوره تقیه کنه تا سنیها ازش سوء استفاده نکنند!
مرجع و مقلد، در عین اینکه در قالب تواضع همدیگه رو انکار میکردند، انکاری که بیشتر جنبه روابط عمومی داشت، ملات تجاهل بهمدیگه قرض میدادن. و این ملات بینشون قرار میگرفت و بهمدیگه میچسبیدند. این آجر به آجر بعدی، و آجر بعدی به آجر بعدیش. تا اینکه یک سازه کج و معوج اما مرتفع ساخته شد.
رواج عقلگرایی و زمینی شدن آرمانها، که داره اتفاق میفته، میتونه افراد رو از چرخه تجاهل خارج کنه، اما فرو ریختن اون ساختمان مرتفع، که اون هم داره اتفاق میفته، معلول عوامل دیگهایه.
Anarchonomy
به عوام شیعه میگفتند آیتالله فلانی به رحمت خدا رفت، برای مرجع بعدی شیعیان چند گزینه داشتیم که اسم هر کدامشان را نوشتیم روی یک کاغذ و همه را انداختیم داخل ضریح شریف امیرالمومنین، شب جمعهای بود و همه متوسل شدند. صبح جمعه در ضریح را باز کرده کاغذها را جمعآوری…
برای ساخت سیستم انسانی، از دو نوع متد میشه استفاده کرد. در متد اول استحکام سیستم با جایزهها تضمین میشه. برای اینکه کوسه شکار کنند، یک سطل ماهی همراه با خون آبه میریزن تو آب تا کوسه به قایق نزدیک بشه. بخوای آدمها رو جذب کنی، باید بشون یه چیزی بدی. در سیستمی که توسط رهبر کاریزماتیک شکل گرفته، همهچیز با این جوایز اداره میشه، که میتونند مادی باشند، یا معنوی. یک رهبر وایکینگ میتونست با غنائمی که با هربار حمله به غرب اروپا بدست میاومد، قبائل رو دور خودش نگه داره تا به تصرفات ادامه بدن. برای ادامه تصرف سرزمینها به آدمهایی نیاز بود که بواسطه جوایز، در حد خاصی از تعصب قرار بگیرند. اگه کمتر ازون حد متعصب باشند، زود جا میزنند، که برای یک تیم جنگی اصلا خبر خوبی نیست. و اگه بیشتر ازون حد متعصب باشند، ممکنه خودشون رو خیلی مفت قربانی کنند و این هم برای تیم جنگی خبر خوبی نیست (دلیل این که کلیسا خودکشی و خود را به کشتن دادن رو برای سربازان خودش ممنوع کرد، همین بود. اون ها کسانی رو میخواستند که کلهخر باشند، ولی نه خیلی!).
مشکل این سیستم اینه که تا وقتی رهبر کاریزماتیک زندهست، و تا وقتی جوایز برقرارند، دوام داره؛ نه در صورتی که یکی ازین دو شرایط متوقف بشه.
در مورد رهبر معنوی این آسیبپذیری وجود داره که چون تمام روابط توسط اون فرد شکل گرفته، یا به عبارت هندسی، همه خطوط به یک نقطه وصل شدهاند، یک رهبر دیگه که خصوصیات رهبر قبلی رو نداره یا اهداف دیگهای داره، میتونه بیاد کل سیستم رو به یک سمت دیگه ببره.
در مورد جوایز معنوی، این آسیبپذیری وجود داره که ممکنه ذهنیت آدمها تغییر کنه، و دیگه به اون جوایز اهمیت ندن. بنابراین دیگه اهمیتی نخواهد داشت که رهبری سیستم هنوز قابلیت حفظ استحکامش رو داره یا نداره. چون چیزی که داره عرضه میکنه تقاضا نداره، مثل اینه که داره چیزی عرضه نمیکنه. همونطور که در ایران دیگه کسی به مدینه فاضله دینی اهمیت نمیده، و دادن پرچم به امام زمان به یک جوک تبدیل شده. اینکه در حال تماشای یک کلپس کامل هستید، به خاطر اینه که در چنین سیستمی زیست کردید.
در متد دوم، که جامعه ایرانی تجربهای توش نداره و تصوری از طرز کارکردش هم نداره، و حتی ممکنه ازش بترسه، روابط بر مبنای جاذبه متقابل شکل میگیرند. به عبارت هندسی، نقطهای وجود نداره که همه خطوط بش وصل بشن، بلکه همه به همه وصلند. در این سیستم تغییرات جزیی خیلی سریعند، و تغییرات بنیادی خیلی کند. چون برای ایجاد تغییرات بنیادی که یعنی تکون دادن کل سیستم، باید همه اجزا رو تکون داد، که کار بسیار مشکلیه. که یعنی اقلیت افراطی توسط همه اجزاء پس زده میشن و نیاز به سرکوب متمرکز نیست. تو اتاقی که پنج نفر توش هستند میتونی یکیشون رو طوری هل بدی که بخوره به بقیه و دو سه نفر دیگه هم زمین بخورند. اما اگه همون اتاق تا دم در پر از آدم باشه، هرچقدر کسی که دم در ایستاده رو هل بدی، تأثیری رو افراد داخل نداره. تو این سیستم جایزه، توسط جمع تعیین میشه، و وقتی عوض میشه که همه بخوان عوض بشه. پس در هر لحظه از زمان، منافع همه اعضاء حکم میکنه که برای «جایزه فعلی» استحکام سیستم رو حفظ کنند.
مشکل این سیستم اینه که تا وقتی رهبر کاریزماتیک زندهست، و تا وقتی جوایز برقرارند، دوام داره؛ نه در صورتی که یکی ازین دو شرایط متوقف بشه.
در مورد رهبر معنوی این آسیبپذیری وجود داره که چون تمام روابط توسط اون فرد شکل گرفته، یا به عبارت هندسی، همه خطوط به یک نقطه وصل شدهاند، یک رهبر دیگه که خصوصیات رهبر قبلی رو نداره یا اهداف دیگهای داره، میتونه بیاد کل سیستم رو به یک سمت دیگه ببره.
در مورد جوایز معنوی، این آسیبپذیری وجود داره که ممکنه ذهنیت آدمها تغییر کنه، و دیگه به اون جوایز اهمیت ندن. بنابراین دیگه اهمیتی نخواهد داشت که رهبری سیستم هنوز قابلیت حفظ استحکامش رو داره یا نداره. چون چیزی که داره عرضه میکنه تقاضا نداره، مثل اینه که داره چیزی عرضه نمیکنه. همونطور که در ایران دیگه کسی به مدینه فاضله دینی اهمیت نمیده، و دادن پرچم به امام زمان به یک جوک تبدیل شده. اینکه در حال تماشای یک کلپس کامل هستید، به خاطر اینه که در چنین سیستمی زیست کردید.
در متد دوم، که جامعه ایرانی تجربهای توش نداره و تصوری از طرز کارکردش هم نداره، و حتی ممکنه ازش بترسه، روابط بر مبنای جاذبه متقابل شکل میگیرند. به عبارت هندسی، نقطهای وجود نداره که همه خطوط بش وصل بشن، بلکه همه به همه وصلند. در این سیستم تغییرات جزیی خیلی سریعند، و تغییرات بنیادی خیلی کند. چون برای ایجاد تغییرات بنیادی که یعنی تکون دادن کل سیستم، باید همه اجزا رو تکون داد، که کار بسیار مشکلیه. که یعنی اقلیت افراطی توسط همه اجزاء پس زده میشن و نیاز به سرکوب متمرکز نیست. تو اتاقی که پنج نفر توش هستند میتونی یکیشون رو طوری هل بدی که بخوره به بقیه و دو سه نفر دیگه هم زمین بخورند. اما اگه همون اتاق تا دم در پر از آدم باشه، هرچقدر کسی که دم در ایستاده رو هل بدی، تأثیری رو افراد داخل نداره. تو این سیستم جایزه، توسط جمع تعیین میشه، و وقتی عوض میشه که همه بخوان عوض بشه. پس در هر لحظه از زمان، منافع همه اعضاء حکم میکنه که برای «جایزه فعلی» استحکام سیستم رو حفظ کنند.
یه اندیشکدهای هست تو اسراییل که بازنشستههای امنیتی میرن اونجا چای بیسکوئیت میخورن، کمی هم درباره اوضاع جهان نظر میدن. حالا رئیس بخش تحقیقات اطلاعات ارتش اسراییل رو دعوت کردن بیاد براشون نطق کنه. ایشون هم گفته اعتراضات اندفعه در ایران فرق داره، اما آخوندها حالا حالاها هستند. بعد دوستان لینک خبر رو برای من میفرستند و میگن این آقا هم با تئوری ۲۰۶۰ تو موافقه!
نه عزیزان. ایشون با من موافق نیست. اون داره به ارتش اسراییل مشاوره میده، و کارش اینه که بشون بگه تهدیدها در چه وضعی هستند، و میگه آخوندها ابزار و تشکیلات سرکوب به اندازه کافی دارند و چیزیشون نمیشه، و لازم نیست در برنامههای کلیمون تغییراتی لحاظ کنیم. من دارم میگم اگه مردم به سوراخ کردن کشتی (که منجر شود به اینکه راه حکمرانی بسته بشه) مبادرت نورزند، نه اوباش بمانند و نه ما و نه ایران.
اما افاضات آن جناب ادامهای هم داشت. گفت ناآرامیهای کرانه باختری با دفعات قبل فرق داره. قبلا اتفاقی میفتاد میتونستیم یقه دولت خودگردان رو بگیریم بگیم جمعش کن. اما الان اونم نیست دیگه. داره هشدار درستی میده. ولی در مورد اونجا هم داره چیزهایی رو نمیبینه که در مورد ایران نمیبینه. آدم امنیتی نمیتونه آدمشناس و مردمشناس و جامعهشناس باشه. حتی اگه دربارهش مطالعه کنه. امنیتی بودنش به صورت خودکار اجازه نمیده غیرامنیتی تحلیل کنه. قسمت امنیتی مشکل کرانه باختری رو بهتر از بقیه میفهمه، اما اینکه چرا اینجوری شد رو درک نمیکنه. دقیقا با استناد به همون منطقی که در مورد جمهوری اسلامی به کار میبره میشه ازش این سوال رو پرسید: مگه شما ابزار و تشکیلات سرکوب کافی برای کنترل فلسطینیها رو نداشتید؟ پس چطور تونستند در حالی که در محاصره هستند و سر هر کوچهشون ایست بازرسی هست، یک کانال قاچاق اسلحه خودکار، حتی از نوع آمریکایی، ایجاد کنند؟ مگه جاسوسهای شما همهجای شهرکها نبودند؟ پس چطور عناصر رادیکال جهادی تونستند جوانها رو جذب کنند و آموزش هم بدن تا اونجا هم مثل غزه بشه؟ شما که سی ساله با دولت خودگردان کار میکنید، چرا نتونستید پیشبینی کنید که مشروعیت و مقبولیتش رو از دست میده؟ اگه کنترل یک کلونی ۴ میلیون نفری براتون به یک پازل تبدیل شده، چطور میتونی پیشبینی کنی اوباش شیعه، که سواد شما رو هم ندارند، در کنترل یک کشور پهناور هشتاد و پنج میلیون نفری، موفق خواهند بود؟
نه عزیزان. ایشون با من موافق نیست. اون داره به ارتش اسراییل مشاوره میده، و کارش اینه که بشون بگه تهدیدها در چه وضعی هستند، و میگه آخوندها ابزار و تشکیلات سرکوب به اندازه کافی دارند و چیزیشون نمیشه، و لازم نیست در برنامههای کلیمون تغییراتی لحاظ کنیم. من دارم میگم اگه مردم به سوراخ کردن کشتی (که منجر شود به اینکه راه حکمرانی بسته بشه) مبادرت نورزند، نه اوباش بمانند و نه ما و نه ایران.
اما افاضات آن جناب ادامهای هم داشت. گفت ناآرامیهای کرانه باختری با دفعات قبل فرق داره. قبلا اتفاقی میفتاد میتونستیم یقه دولت خودگردان رو بگیریم بگیم جمعش کن. اما الان اونم نیست دیگه. داره هشدار درستی میده. ولی در مورد اونجا هم داره چیزهایی رو نمیبینه که در مورد ایران نمیبینه. آدم امنیتی نمیتونه آدمشناس و مردمشناس و جامعهشناس باشه. حتی اگه دربارهش مطالعه کنه. امنیتی بودنش به صورت خودکار اجازه نمیده غیرامنیتی تحلیل کنه. قسمت امنیتی مشکل کرانه باختری رو بهتر از بقیه میفهمه، اما اینکه چرا اینجوری شد رو درک نمیکنه. دقیقا با استناد به همون منطقی که در مورد جمهوری اسلامی به کار میبره میشه ازش این سوال رو پرسید: مگه شما ابزار و تشکیلات سرکوب کافی برای کنترل فلسطینیها رو نداشتید؟ پس چطور تونستند در حالی که در محاصره هستند و سر هر کوچهشون ایست بازرسی هست، یک کانال قاچاق اسلحه خودکار، حتی از نوع آمریکایی، ایجاد کنند؟ مگه جاسوسهای شما همهجای شهرکها نبودند؟ پس چطور عناصر رادیکال جهادی تونستند جوانها رو جذب کنند و آموزش هم بدن تا اونجا هم مثل غزه بشه؟ شما که سی ساله با دولت خودگردان کار میکنید، چرا نتونستید پیشبینی کنید که مشروعیت و مقبولیتش رو از دست میده؟ اگه کنترل یک کلونی ۴ میلیون نفری براتون به یک پازل تبدیل شده، چطور میتونی پیشبینی کنی اوباش شیعه، که سواد شما رو هم ندارند، در کنترل یک کشور پهناور هشتاد و پنج میلیون نفری، موفق خواهند بود؟
اونها محروم نیستند. چون همدیگه رو دارند. محروم من بودم که سال ۹۲ داشتم در شهری و محیطی میگفتم «رأی ندید دیوونهها» که هیچکس نبود بگه «راست میگه.. دیوونهاید؟».
شما تازه امروز دارید «فایده این کارها چیه؟» رو میشنوید. ما تو یه غربتی از کنار این سوال عبور کردیم که باید تو سرما پیادهروی میکردیم تا دردش آروم شه.
شما تازه امروز دارید «فایده این کارها چیه؟» رو میشنوید. ما تو یه غربتی از کنار این سوال عبور کردیم که باید تو سرما پیادهروی میکردیم تا دردش آروم شه.
اون تظاهرات یک تکیهگاه نیمه حکومتی داشت. اصلاحطلبان، کارگزاران و هاشمی و همه وابستگان فامیلی و شرکتی و مکتبیش، پشتش بودند. حتی وزاری سابق دولت حمایت کردند. اونی که داشت میرفت اونجا با خودش فکر نمیکرد که من این طرفم و کل حکومت اونطرف! فکر میکرد فقط نصف حکومت مقابلشه، و اون نصف دیگه نمیذاره کار به جای باریک بکشه. البته اشتباه میکرد و اوباش نظام حتی همون تجمع رو هم سرکوب کردند. اما تا صبح اون روز ذهنیت یه چیز دیگه بود.
اون جمعیت تکرار نمیشه چون اون ذهنیت دیگه برنمیگرده. اینکه «در هر حالتی، من اینطرفم و کل حکومت تا دندان مسلح در طرف مقابلم» برای همیشه اثبات و تثبیت شد و دیگه تغییر نمیکنه.
اون جمعیت تکرار نمیشه چون اون ذهنیت دیگه برنمیگرده. اینکه «در هر حالتی، من اینطرفم و کل حکومت تا دندان مسلح در طرف مقابلم» برای همیشه اثبات و تثبیت شد و دیگه تغییر نمیکنه.
یکی از آشنایان یک بار از کلمه «ضعیف» جایی استفاده کرد که متوجه نشدم. چون درباره کسی به کار برد که هیکل درشتی داره. خیلی ساده گفت «داداشم هم ضعیفه متأسفانه». وقتی فهمیدم منظورش چیه هر دفعه خودم استفاده میکنم خندهم میگیره. منظورش از ضعیف این بود که سخت متوجه میشه!
متأسفانه همه جا پر از آدمهای ضعیفه. به جای اینکه دقت کنه به جزییات، و دقت کنه به کلیات، و دقت کنه به روندها، و دقت کنه به جهتها، دنبال بازیگوشیه. و چون دنبال بازیگوشیه هنوز بازی رو بلد نیست.
تو تعطیلی کرونا، که تو لاهیجان گرد مرده پاشیده بودند و ویدئوش رو گذاشتم، نوشتم «اگر» برای اهداف سیاسی هم مثل کرونا کرکره رو میکشیدن پایین نظام ساقط میشد. البته نه سقوط به معنی واقعی کلمه، منظورم این بود که تکون محکمی میخوردیم. و کرونا هنوز کاملا محو نشده و اون «اگر» محقق شد! یعنی همینقدر زود. اون هم نه فقط برای یک روز، بلکه چند روز، و اون هم نه فقط لاهیجان، که خیلی از شهرها. من این رو میبینم و فکم قفل میشه، چون حواسم هست. اما بازیگوش دنبال سرگرمیه.. و میگه «نه اونجا دو تا مغازه بازه.. سه تا هم اینور بازن.. اندفعه هم نشد».
با اعتصاب نمیشه حزب بعث شیعه رو از بین برد، با خیلی از دیگر اقدامات کلاسیک انقلابی هم نمیشه. اما در یک روند طبیعی همهشون اتفاق میفتند، و بعد موجهای یأس میاد، و بعد تعداد بیشتری از افراد رادیکال میشن، و بعد سوپرایزهایی رخ میده، بعد ازون موجهای دیگهای از یأس.. و همینطور میره تا جایی که معلوم نیست. اینکه میدونیم حزب بعث رو اینجوری نمیشه از بین برد، نباید مانع این بشه که ببینیم تحولات با سرعتی داره رخ میده که همینقدرش هم پنج سال پیش تخیلی بود.
آدم ضعیف فقط داخل پرانتزها رو میبینه. پرانتز این هفته. پرانتز این خیابان. چون همین محدوده کوچک برای بازیگوشی کافیه. برای همینه که نگرانه اوباش برجام ۲ رو امضاء کنند و سالی صد میلیارد دلار نقد گیرشون بیاد و بزنند تو بازار و دیگه کسی اعتصاب نکنه! چون عین لیزر فوکوس کرده رو کرکره، و هیچچیز دیگهای رو نمیبینه. اما حواست باید به روندها و جریان زیر سطح باشه، و در کنارش کرکرهها رو هم ببینی.
شانسی که آوردیم اینه که آخوندها هم ضعیفند.
متأسفانه همه جا پر از آدمهای ضعیفه. به جای اینکه دقت کنه به جزییات، و دقت کنه به کلیات، و دقت کنه به روندها، و دقت کنه به جهتها، دنبال بازیگوشیه. و چون دنبال بازیگوشیه هنوز بازی رو بلد نیست.
تو تعطیلی کرونا، که تو لاهیجان گرد مرده پاشیده بودند و ویدئوش رو گذاشتم، نوشتم «اگر» برای اهداف سیاسی هم مثل کرونا کرکره رو میکشیدن پایین نظام ساقط میشد. البته نه سقوط به معنی واقعی کلمه، منظورم این بود که تکون محکمی میخوردیم. و کرونا هنوز کاملا محو نشده و اون «اگر» محقق شد! یعنی همینقدر زود. اون هم نه فقط برای یک روز، بلکه چند روز، و اون هم نه فقط لاهیجان، که خیلی از شهرها. من این رو میبینم و فکم قفل میشه، چون حواسم هست. اما بازیگوش دنبال سرگرمیه.. و میگه «نه اونجا دو تا مغازه بازه.. سه تا هم اینور بازن.. اندفعه هم نشد».
با اعتصاب نمیشه حزب بعث شیعه رو از بین برد، با خیلی از دیگر اقدامات کلاسیک انقلابی هم نمیشه. اما در یک روند طبیعی همهشون اتفاق میفتند، و بعد موجهای یأس میاد، و بعد تعداد بیشتری از افراد رادیکال میشن، و بعد سوپرایزهایی رخ میده، بعد ازون موجهای دیگهای از یأس.. و همینطور میره تا جایی که معلوم نیست. اینکه میدونیم حزب بعث رو اینجوری نمیشه از بین برد، نباید مانع این بشه که ببینیم تحولات با سرعتی داره رخ میده که همینقدرش هم پنج سال پیش تخیلی بود.
آدم ضعیف فقط داخل پرانتزها رو میبینه. پرانتز این هفته. پرانتز این خیابان. چون همین محدوده کوچک برای بازیگوشی کافیه. برای همینه که نگرانه اوباش برجام ۲ رو امضاء کنند و سالی صد میلیارد دلار نقد گیرشون بیاد و بزنند تو بازار و دیگه کسی اعتصاب نکنه! چون عین لیزر فوکوس کرده رو کرکره، و هیچچیز دیگهای رو نمیبینه. اما حواست باید به روندها و جریان زیر سطح باشه، و در کنارش کرکرهها رو هم ببینی.
شانسی که آوردیم اینه که آخوندها هم ضعیفند.
«بدتر» یه اسم رمزه، برای اینکه مسئولیتناپذیری رو پشتش پنهان کنند. اینا برن بدتر میشه، یعنی اینا برن من باید مسئولیتهای سنگینتری به دوش بکشم. چون دیگه یه خلیفه نیست که بشینه برای همهچیز برنامهریزی کنه، و عملههاش اجرا کنند، که خوب دربیاد یا درنیاد. باید همه در همهچیز مشارکت کنند.
برای همین از دولت کوچک و تا حد زیادی غیرمتمرکز میترسند. اگه مناسباتت با دیگران رو دولت طراحی نکنه، باید خودت تنظیم کنی، و این برای جامعه معتاد به قلدر مرکزی، خیلی سخته.
برای همین از دولت کوچک و تا حد زیادی غیرمتمرکز میترسند. اگه مناسباتت با دیگران رو دولت طراحی نکنه، باید خودت تنظیم کنی، و این برای جامعه معتاد به قلدر مرکزی، خیلی سخته.
در جنگ با خوارج، علی به جای اینکه سریع حمله کنه نشست اون وسط سخنرانی کرد. همه میگفتن مرد حسابی الان چه وقت موعظهست دستور بده شروع کنیم. گفت شاید یه عده تو سپاهشون باشند که اصلا در جریان نیستند کی به کیه، بشون گفتن شمشیرتون رو بردارید و بیایید، اونام اومدن. شاید با حرفهای من بفهمند جاشون اونور نیست، جاشون اینوره. سخنرانیش تموم شد، اما هیچکس نیومد اینور. اما باز هم حمله رو شروع نکرد. به سربازان خودش گفت کی حاضره بره اون جلو قرآن بخونه با اینکه قطعا کشته خواهد شد؟ یه پسر جوان با این شرط که علی در روز حساب شفاعتش کنه، قبول کرد. کاملا مطابق با سبک انتحاری فرقههای متعصب، که درجا آمادهاند برای مردن. اما خیلی هوشمندانه بود. پسره رفت جلو، و قرآن رو تلاوت کرد، و در همون حالتی که داشت تلاوت میکرد تیربارانش کردند. و این دقیقا چیزی بود که علی میخواست «دیده بشه». شنیدن موعظه روی خیلیها هیچ تاثیری نداره، اما دیدن فرق داره. میخواست همه ببینند که اینها به بیآزارترین حالت ما هم تیر زدند!
آشناست، نه؟
آشناست، نه؟
الان یک نفر تو کرج هست که ضربه تمام کننده رو به اون بسیجی ریغو تو مراسم حدیث نجفی زد و الان تو خونه نشسته و با خودش میگه «اونو که من زدم، پس این پنج نفری که میخوان اعدام کنند کیان؟ یعنی اینها برای جبران تحقیر اون روز حاضرند پنج تا جوان رندوم رو بکشند تا فقط دل بچهشیعهها خنک بشه؟! حتی قبیلههای آدمخوار هم اینجوری نیستند!».این یه شناخت سنگینه، که فقط خودش بش دست پیدا کرده. نمیتونه این شناخت رو با کسی به اشتراک بذاره، چون لازمهش اینه که خودش رو لو بده. پس تو دلش میمونه. سپس ازینکه مردم خیلی راحت دارند بین این آدمخوارها زندگی میکنند وحشت میکنه.
این یه شهرک تو کیف اوکراینه. ازونجایی که حالشون بهم میخوره از هرچیزی که مربوط به دوران شورویه، از جمله ساختمانهای خاکستری، حالا هر رنگی زدند به ساختمان غیر از خاکستری! میشه بش گفت معماری واکنشی! چون انگار فقط یک واکنش به معماری قبلیه.
البته پلان واحدها قابل مقایسه با قدیم نیست و داخلشون مدرن و پرنور و بهینهست. ولی از بیرون فقط یک واکنشه.
#استفراغات_معماران
البته پلان واحدها قابل مقایسه با قدیم نیست و داخلشون مدرن و پرنور و بهینهست. ولی از بیرون فقط یک واکنشه.
#استفراغات_معماران
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایران فعلی در برابر یک ارتش مدرن آموزشدیده هیچ شانسی نداره.
خانوادههایی که پسرشون رو به سربازی اجباری میفرستند، علاوه بر ننگ خدمت به داعش که یک موضوع جداست، قاتل غیرمستقیم فرزندشون هم هستند.
خانوادههایی که پسرشون رو به سربازی اجباری میفرستند، علاوه بر ننگ خدمت به داعش که یک موضوع جداست، قاتل غیرمستقیم فرزندشون هم هستند.
چطور به ذهنت رسید عسیسم؟ من فکر میکردم هزینه نرفتن به سربازی اینه که به جای دلستر استوایی فقط میتونی دلستر کلاسیک انتخاب کنی!
از مغازهدار میخوای اعتصاب کنه، خب خودتم اعتصاب زندگی متعارف کن. از کارمند پالایشگاه میخوای خرابکاری شرافتمندانه بکنه، خب اول خودت شرافتمندانه زندگیت رو خراب کن. فکر کرده بودید جلوی اشرار ایستادن چجوریه؟ اصلا ایستادن هیچی.. فکر کرده بودید مثل سگ زندگی نکردن چجوریه؟ فقط باید یه کلید رو زد؟
آه.. ای فرزند خام نازپرورده... هنوز بیخبری ازینکه وارد چه مهلکهای شدهای.. و گرنه مادرت را لعن میکردی که زحمت حمل را به عهده گرفت.
از مغازهدار میخوای اعتصاب کنه، خب خودتم اعتصاب زندگی متعارف کن. از کارمند پالایشگاه میخوای خرابکاری شرافتمندانه بکنه، خب اول خودت شرافتمندانه زندگیت رو خراب کن. فکر کرده بودید جلوی اشرار ایستادن چجوریه؟ اصلا ایستادن هیچی.. فکر کرده بودید مثل سگ زندگی نکردن چجوریه؟ فقط باید یه کلید رو زد؟
آه.. ای فرزند خام نازپرورده... هنوز بیخبری ازینکه وارد چه مهلکهای شدهای.. و گرنه مادرت را لعن میکردی که زحمت حمل را به عهده گرفت.
Anarchonomy
چطور به ذهنت رسید عسیسم؟ من فکر میکردم هزینه نرفتن به سربازی اینه که به جای دلستر استوایی فقط میتونی دلستر کلاسیک انتخاب کنی! از مغازهدار میخوای اعتصاب کنه، خب خودتم اعتصاب زندگی متعارف کن. از کارمند پالایشگاه میخوای خرابکاری شرافتمندانه بکنه، خب اول خودت…
برای اینها آزادی باید با بلیت هواپیمایی ترکیشایرویز بدست بیاد، یعنی حداکثر هزار یورو بدی، و بری استانبول و ازونجا به یک کشور غربی، و بعد تو اون کشور آزادی رو استفاده کنی، و هر هزینهای بیشتر ازین حماقته.
Anarchonomy
برای اینها آزادی باید با بلیت هواپیمایی ترکیشایرویز بدست بیاد، یعنی حداکثر هزار یورو بدی، و بری استانبول و ازونجا به یک کشور غربی، و بعد تو اون کشور آزادی رو استفاده کنی، و هر هزینهای بیشتر ازین حماقته.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگه فکر میکنی هزینه برنده شدن خیلی بالاست، منتظر باش که قبض ندامت بیاد برات. و اون قبض ندامت نسل به نسل منتقل میشه.
یکی از نظامیان روسیه که به کشتار و شکنجه روستاییان چچنی شهرت داشت و در یک دنیای نرمال باید پنجاه بار حبس ابد میگرفت، در گردش قشنگ روزگار، در سوریه افتاده دست داعش. این رو با یک نظامی ارتش سوریه انداخته بودن پشت یه وانت. داعشیه میخواست معرفیشون کنه، به اون میگفت روسکی، و به این میگفت خنزیر علوی!
اون روس با اون همه جنایت، فقط روسه. ولی این که برای اسد میجنگه به صورت دیفالت خوک حساب میشه!
زیباست.
اون روس با اون همه جنایت، فقط روسه. ولی این که برای اسد میجنگه به صورت دیفالت خوک حساب میشه!
زیباست.
امروز سالگرد اون ملوانی بود که سمت راست این عکس نشسته. اما سالگرد رسمیش امروزه، نه سالگرد واقعیش. فردای شبی که این عکس رو گرفتن ژاپن به پرل هاربر حمله کرد، و کشتیای که این و دو نفر دیگه توش بودند از بین رفت. اون سه نفر تو یه اتاقک محبوس شده بودند. بعضیها تو ساحل صدایی میشنیدند که انگار کسی داره به بدنه کشتی ضربه میزنه، اما به روی خودشون نیاوردن، چون نمیشد هیچکاری براشون کرد. شش ماه بعد که باقیمانده کشتی رو آوردن بیرون، و جنازهها رو جمع کردن، یه تقویم هم تو اون اتاقک پیدا شد، که از روز حمله تا ۱۶ روز بعد ضربدر خورده بود. که یعنی بیش از دو هفته زنده بودهاند. بعدها نیروی دریایی به خانوادهها اطلاع داد، اما به خواهر و برادرها، نه به والدین. تا خودشون تصمیم بگیرند که به پدر و مادر بگن که ۱۶ روز زنده بودن یا نه. و اونها هم بهمدیگه قول دادند که نگن، و نگفتند.
جامعهشناسان، تحلیلگران، رشتهتوعیتنویسان، «بعدن بیشتر توضیح میدم»ای های تلگرام، «بازی نخورید»ایهای اینستاگرام، و همه میرزابنویسان آنلاین و آفلاین، هیچ ایدهای ندارند که چطور در چهارشنبه شب ۱۶ آذر در اردکان تجمع و شعاردهی خیابانی شکل میگیره، و در مهاباد نه! همینها تصور میکردند در این سه روزی که گذشت شاید در بانه مغازهها ببندند، ولی در اصفهان؟ هرگز!
Pay attention.
Pay attention.
روحانی سریع اینترنت و موبایل و همهچی رو قطع کرد، در سکوت خبری تیربار بست به روی مردم، بانکها رو آتش زد، و جو جنگ داخلی درست کرد و شعله رو موقتا خاموش کرد. بعدن با ممنوعیت تردد شبانه خودرو و جریمههای سنگینش به بهانه کرونا، تا مدتها راه هر نوع اعتراضات خیابانی رو مسدود کرد. بعد اون موقع جلوی اسمش و داخل پرانتز مینوشتم «امنیتیترین رییس جمهور نظام» میگفتن دلیلت برای این حرف چیه. دلیلم رو دارید میبینید، بدون روحانی فلجند.
همین چند سال پیش هموطن خوشگل من برای پیروزی همین گرگ ملعون در انتصابات، ریخت خیابون و رقصید!
پسر چه چیزهایی که دیدیم.
همین چند سال پیش هموطن خوشگل من برای پیروزی همین گرگ ملعون در انتصابات، ریخت خیابون و رقصید!
پسر چه چیزهایی که دیدیم.
اول جنگ یکی نوشت سیصد ساله که روسیه نتونسته بدون کمک غربیها توی یک جنگ تمام عیار پیروز بشه.
واقعا تاریخ روح داره و اون روح تاریخی هر ملتی، دائم تعقیبش میکنه؟
روسیه رو گنگسترها اداره میکنند، اما هنوز مناسبات امپراتوری بش حاکمه. دلیل اینکه هنوز یک کشور واحده به خاطر اینه که مردمش به امپراتوری بودنش باور دارند. اما اگه از پس اوکراین هم برنیاد، یعنی دیگه یه امپراتوری نیست، و اگه امپراتوری نباشه هیچکس نمیدونه چیه. روسها مجبورند که برنده بشن، و گرنه روسیه معنای خودش رو از دست خواهد داد.
اما اینکه پهپاد اوکراینی تا بیخ گوش مسکو میاد و به بمب افکن استراتژیک پارک شده تو پایگاه آسیب میزنه، شبیه برنده شدن نیست زیاد.
واقعا تاریخ روح داره و اون روح تاریخی هر ملتی، دائم تعقیبش میکنه؟
روسیه رو گنگسترها اداره میکنند، اما هنوز مناسبات امپراتوری بش حاکمه. دلیل اینکه هنوز یک کشور واحده به خاطر اینه که مردمش به امپراتوری بودنش باور دارند. اما اگه از پس اوکراین هم برنیاد، یعنی دیگه یه امپراتوری نیست، و اگه امپراتوری نباشه هیچکس نمیدونه چیه. روسها مجبورند که برنده بشن، و گرنه روسیه معنای خودش رو از دست خواهد داد.
اما اینکه پهپاد اوکراینی تا بیخ گوش مسکو میاد و به بمب افکن استراتژیک پارک شده تو پایگاه آسیب میزنه، شبیه برنده شدن نیست زیاد.