اون تظاهرات یک تکیهگاه نیمه حکومتی داشت. اصلاحطلبان، کارگزاران و هاشمی و همه وابستگان فامیلی و شرکتی و مکتبیش، پشتش بودند. حتی وزاری سابق دولت حمایت کردند. اونی که داشت میرفت اونجا با خودش فکر نمیکرد که من این طرفم و کل حکومت اونطرف! فکر میکرد فقط نصف حکومت مقابلشه، و اون نصف دیگه نمیذاره کار به جای باریک بکشه. البته اشتباه میکرد و اوباش نظام حتی همون تجمع رو هم سرکوب کردند. اما تا صبح اون روز ذهنیت یه چیز دیگه بود.
اون جمعیت تکرار نمیشه چون اون ذهنیت دیگه برنمیگرده. اینکه «در هر حالتی، من اینطرفم و کل حکومت تا دندان مسلح در طرف مقابلم» برای همیشه اثبات و تثبیت شد و دیگه تغییر نمیکنه.
اون جمعیت تکرار نمیشه چون اون ذهنیت دیگه برنمیگرده. اینکه «در هر حالتی، من اینطرفم و کل حکومت تا دندان مسلح در طرف مقابلم» برای همیشه اثبات و تثبیت شد و دیگه تغییر نمیکنه.
یکی از آشنایان یک بار از کلمه «ضعیف» جایی استفاده کرد که متوجه نشدم. چون درباره کسی به کار برد که هیکل درشتی داره. خیلی ساده گفت «داداشم هم ضعیفه متأسفانه». وقتی فهمیدم منظورش چیه هر دفعه خودم استفاده میکنم خندهم میگیره. منظورش از ضعیف این بود که سخت متوجه میشه!
متأسفانه همه جا پر از آدمهای ضعیفه. به جای اینکه دقت کنه به جزییات، و دقت کنه به کلیات، و دقت کنه به روندها، و دقت کنه به جهتها، دنبال بازیگوشیه. و چون دنبال بازیگوشیه هنوز بازی رو بلد نیست.
تو تعطیلی کرونا، که تو لاهیجان گرد مرده پاشیده بودند و ویدئوش رو گذاشتم، نوشتم «اگر» برای اهداف سیاسی هم مثل کرونا کرکره رو میکشیدن پایین نظام ساقط میشد. البته نه سقوط به معنی واقعی کلمه، منظورم این بود که تکون محکمی میخوردیم. و کرونا هنوز کاملا محو نشده و اون «اگر» محقق شد! یعنی همینقدر زود. اون هم نه فقط برای یک روز، بلکه چند روز، و اون هم نه فقط لاهیجان، که خیلی از شهرها. من این رو میبینم و فکم قفل میشه، چون حواسم هست. اما بازیگوش دنبال سرگرمیه.. و میگه «نه اونجا دو تا مغازه بازه.. سه تا هم اینور بازن.. اندفعه هم نشد».
با اعتصاب نمیشه حزب بعث شیعه رو از بین برد، با خیلی از دیگر اقدامات کلاسیک انقلابی هم نمیشه. اما در یک روند طبیعی همهشون اتفاق میفتند، و بعد موجهای یأس میاد، و بعد تعداد بیشتری از افراد رادیکال میشن، و بعد سوپرایزهایی رخ میده، بعد ازون موجهای دیگهای از یأس.. و همینطور میره تا جایی که معلوم نیست. اینکه میدونیم حزب بعث رو اینجوری نمیشه از بین برد، نباید مانع این بشه که ببینیم تحولات با سرعتی داره رخ میده که همینقدرش هم پنج سال پیش تخیلی بود.
آدم ضعیف فقط داخل پرانتزها رو میبینه. پرانتز این هفته. پرانتز این خیابان. چون همین محدوده کوچک برای بازیگوشی کافیه. برای همینه که نگرانه اوباش برجام ۲ رو امضاء کنند و سالی صد میلیارد دلار نقد گیرشون بیاد و بزنند تو بازار و دیگه کسی اعتصاب نکنه! چون عین لیزر فوکوس کرده رو کرکره، و هیچچیز دیگهای رو نمیبینه. اما حواست باید به روندها و جریان زیر سطح باشه، و در کنارش کرکرهها رو هم ببینی.
شانسی که آوردیم اینه که آخوندها هم ضعیفند.
متأسفانه همه جا پر از آدمهای ضعیفه. به جای اینکه دقت کنه به جزییات، و دقت کنه به کلیات، و دقت کنه به روندها، و دقت کنه به جهتها، دنبال بازیگوشیه. و چون دنبال بازیگوشیه هنوز بازی رو بلد نیست.
تو تعطیلی کرونا، که تو لاهیجان گرد مرده پاشیده بودند و ویدئوش رو گذاشتم، نوشتم «اگر» برای اهداف سیاسی هم مثل کرونا کرکره رو میکشیدن پایین نظام ساقط میشد. البته نه سقوط به معنی واقعی کلمه، منظورم این بود که تکون محکمی میخوردیم. و کرونا هنوز کاملا محو نشده و اون «اگر» محقق شد! یعنی همینقدر زود. اون هم نه فقط برای یک روز، بلکه چند روز، و اون هم نه فقط لاهیجان، که خیلی از شهرها. من این رو میبینم و فکم قفل میشه، چون حواسم هست. اما بازیگوش دنبال سرگرمیه.. و میگه «نه اونجا دو تا مغازه بازه.. سه تا هم اینور بازن.. اندفعه هم نشد».
با اعتصاب نمیشه حزب بعث شیعه رو از بین برد، با خیلی از دیگر اقدامات کلاسیک انقلابی هم نمیشه. اما در یک روند طبیعی همهشون اتفاق میفتند، و بعد موجهای یأس میاد، و بعد تعداد بیشتری از افراد رادیکال میشن، و بعد سوپرایزهایی رخ میده، بعد ازون موجهای دیگهای از یأس.. و همینطور میره تا جایی که معلوم نیست. اینکه میدونیم حزب بعث رو اینجوری نمیشه از بین برد، نباید مانع این بشه که ببینیم تحولات با سرعتی داره رخ میده که همینقدرش هم پنج سال پیش تخیلی بود.
آدم ضعیف فقط داخل پرانتزها رو میبینه. پرانتز این هفته. پرانتز این خیابان. چون همین محدوده کوچک برای بازیگوشی کافیه. برای همینه که نگرانه اوباش برجام ۲ رو امضاء کنند و سالی صد میلیارد دلار نقد گیرشون بیاد و بزنند تو بازار و دیگه کسی اعتصاب نکنه! چون عین لیزر فوکوس کرده رو کرکره، و هیچچیز دیگهای رو نمیبینه. اما حواست باید به روندها و جریان زیر سطح باشه، و در کنارش کرکرهها رو هم ببینی.
شانسی که آوردیم اینه که آخوندها هم ضعیفند.
«بدتر» یه اسم رمزه، برای اینکه مسئولیتناپذیری رو پشتش پنهان کنند. اینا برن بدتر میشه، یعنی اینا برن من باید مسئولیتهای سنگینتری به دوش بکشم. چون دیگه یه خلیفه نیست که بشینه برای همهچیز برنامهریزی کنه، و عملههاش اجرا کنند، که خوب دربیاد یا درنیاد. باید همه در همهچیز مشارکت کنند.
برای همین از دولت کوچک و تا حد زیادی غیرمتمرکز میترسند. اگه مناسباتت با دیگران رو دولت طراحی نکنه، باید خودت تنظیم کنی، و این برای جامعه معتاد به قلدر مرکزی، خیلی سخته.
برای همین از دولت کوچک و تا حد زیادی غیرمتمرکز میترسند. اگه مناسباتت با دیگران رو دولت طراحی نکنه، باید خودت تنظیم کنی، و این برای جامعه معتاد به قلدر مرکزی، خیلی سخته.
در جنگ با خوارج، علی به جای اینکه سریع حمله کنه نشست اون وسط سخنرانی کرد. همه میگفتن مرد حسابی الان چه وقت موعظهست دستور بده شروع کنیم. گفت شاید یه عده تو سپاهشون باشند که اصلا در جریان نیستند کی به کیه، بشون گفتن شمشیرتون رو بردارید و بیایید، اونام اومدن. شاید با حرفهای من بفهمند جاشون اونور نیست، جاشون اینوره. سخنرانیش تموم شد، اما هیچکس نیومد اینور. اما باز هم حمله رو شروع نکرد. به سربازان خودش گفت کی حاضره بره اون جلو قرآن بخونه با اینکه قطعا کشته خواهد شد؟ یه پسر جوان با این شرط که علی در روز حساب شفاعتش کنه، قبول کرد. کاملا مطابق با سبک انتحاری فرقههای متعصب، که درجا آمادهاند برای مردن. اما خیلی هوشمندانه بود. پسره رفت جلو، و قرآن رو تلاوت کرد، و در همون حالتی که داشت تلاوت میکرد تیربارانش کردند. و این دقیقا چیزی بود که علی میخواست «دیده بشه». شنیدن موعظه روی خیلیها هیچ تاثیری نداره، اما دیدن فرق داره. میخواست همه ببینند که اینها به بیآزارترین حالت ما هم تیر زدند!
آشناست، نه؟
آشناست، نه؟
الان یک نفر تو کرج هست که ضربه تمام کننده رو به اون بسیجی ریغو تو مراسم حدیث نجفی زد و الان تو خونه نشسته و با خودش میگه «اونو که من زدم، پس این پنج نفری که میخوان اعدام کنند کیان؟ یعنی اینها برای جبران تحقیر اون روز حاضرند پنج تا جوان رندوم رو بکشند تا فقط دل بچهشیعهها خنک بشه؟! حتی قبیلههای آدمخوار هم اینجوری نیستند!».این یه شناخت سنگینه، که فقط خودش بش دست پیدا کرده. نمیتونه این شناخت رو با کسی به اشتراک بذاره، چون لازمهش اینه که خودش رو لو بده. پس تو دلش میمونه. سپس ازینکه مردم خیلی راحت دارند بین این آدمخوارها زندگی میکنند وحشت میکنه.
این یه شهرک تو کیف اوکراینه. ازونجایی که حالشون بهم میخوره از هرچیزی که مربوط به دوران شورویه، از جمله ساختمانهای خاکستری، حالا هر رنگی زدند به ساختمان غیر از خاکستری! میشه بش گفت معماری واکنشی! چون انگار فقط یک واکنش به معماری قبلیه.
البته پلان واحدها قابل مقایسه با قدیم نیست و داخلشون مدرن و پرنور و بهینهست. ولی از بیرون فقط یک واکنشه.
#استفراغات_معماران
البته پلان واحدها قابل مقایسه با قدیم نیست و داخلشون مدرن و پرنور و بهینهست. ولی از بیرون فقط یک واکنشه.
#استفراغات_معماران
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایران فعلی در برابر یک ارتش مدرن آموزشدیده هیچ شانسی نداره.
خانوادههایی که پسرشون رو به سربازی اجباری میفرستند، علاوه بر ننگ خدمت به داعش که یک موضوع جداست، قاتل غیرمستقیم فرزندشون هم هستند.
خانوادههایی که پسرشون رو به سربازی اجباری میفرستند، علاوه بر ننگ خدمت به داعش که یک موضوع جداست، قاتل غیرمستقیم فرزندشون هم هستند.
چطور به ذهنت رسید عسیسم؟ من فکر میکردم هزینه نرفتن به سربازی اینه که به جای دلستر استوایی فقط میتونی دلستر کلاسیک انتخاب کنی!
از مغازهدار میخوای اعتصاب کنه، خب خودتم اعتصاب زندگی متعارف کن. از کارمند پالایشگاه میخوای خرابکاری شرافتمندانه بکنه، خب اول خودت شرافتمندانه زندگیت رو خراب کن. فکر کرده بودید جلوی اشرار ایستادن چجوریه؟ اصلا ایستادن هیچی.. فکر کرده بودید مثل سگ زندگی نکردن چجوریه؟ فقط باید یه کلید رو زد؟
آه.. ای فرزند خام نازپرورده... هنوز بیخبری ازینکه وارد چه مهلکهای شدهای.. و گرنه مادرت را لعن میکردی که زحمت حمل را به عهده گرفت.
از مغازهدار میخوای اعتصاب کنه، خب خودتم اعتصاب زندگی متعارف کن. از کارمند پالایشگاه میخوای خرابکاری شرافتمندانه بکنه، خب اول خودت شرافتمندانه زندگیت رو خراب کن. فکر کرده بودید جلوی اشرار ایستادن چجوریه؟ اصلا ایستادن هیچی.. فکر کرده بودید مثل سگ زندگی نکردن چجوریه؟ فقط باید یه کلید رو زد؟
آه.. ای فرزند خام نازپرورده... هنوز بیخبری ازینکه وارد چه مهلکهای شدهای.. و گرنه مادرت را لعن میکردی که زحمت حمل را به عهده گرفت.
Anarchonomy
چطور به ذهنت رسید عسیسم؟ من فکر میکردم هزینه نرفتن به سربازی اینه که به جای دلستر استوایی فقط میتونی دلستر کلاسیک انتخاب کنی! از مغازهدار میخوای اعتصاب کنه، خب خودتم اعتصاب زندگی متعارف کن. از کارمند پالایشگاه میخوای خرابکاری شرافتمندانه بکنه، خب اول خودت…
برای اینها آزادی باید با بلیت هواپیمایی ترکیشایرویز بدست بیاد، یعنی حداکثر هزار یورو بدی، و بری استانبول و ازونجا به یک کشور غربی، و بعد تو اون کشور آزادی رو استفاده کنی، و هر هزینهای بیشتر ازین حماقته.
Anarchonomy
برای اینها آزادی باید با بلیت هواپیمایی ترکیشایرویز بدست بیاد، یعنی حداکثر هزار یورو بدی، و بری استانبول و ازونجا به یک کشور غربی، و بعد تو اون کشور آزادی رو استفاده کنی، و هر هزینهای بیشتر ازین حماقته.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگه فکر میکنی هزینه برنده شدن خیلی بالاست، منتظر باش که قبض ندامت بیاد برات. و اون قبض ندامت نسل به نسل منتقل میشه.
یکی از نظامیان روسیه که به کشتار و شکنجه روستاییان چچنی شهرت داشت و در یک دنیای نرمال باید پنجاه بار حبس ابد میگرفت، در گردش قشنگ روزگار، در سوریه افتاده دست داعش. این رو با یک نظامی ارتش سوریه انداخته بودن پشت یه وانت. داعشیه میخواست معرفیشون کنه، به اون میگفت روسکی، و به این میگفت خنزیر علوی!
اون روس با اون همه جنایت، فقط روسه. ولی این که برای اسد میجنگه به صورت دیفالت خوک حساب میشه!
زیباست.
اون روس با اون همه جنایت، فقط روسه. ولی این که برای اسد میجنگه به صورت دیفالت خوک حساب میشه!
زیباست.
امروز سالگرد اون ملوانی بود که سمت راست این عکس نشسته. اما سالگرد رسمیش امروزه، نه سالگرد واقعیش. فردای شبی که این عکس رو گرفتن ژاپن به پرل هاربر حمله کرد، و کشتیای که این و دو نفر دیگه توش بودند از بین رفت. اون سه نفر تو یه اتاقک محبوس شده بودند. بعضیها تو ساحل صدایی میشنیدند که انگار کسی داره به بدنه کشتی ضربه میزنه، اما به روی خودشون نیاوردن، چون نمیشد هیچکاری براشون کرد. شش ماه بعد که باقیمانده کشتی رو آوردن بیرون، و جنازهها رو جمع کردن، یه تقویم هم تو اون اتاقک پیدا شد، که از روز حمله تا ۱۶ روز بعد ضربدر خورده بود. که یعنی بیش از دو هفته زنده بودهاند. بعدها نیروی دریایی به خانوادهها اطلاع داد، اما به خواهر و برادرها، نه به والدین. تا خودشون تصمیم بگیرند که به پدر و مادر بگن که ۱۶ روز زنده بودن یا نه. و اونها هم بهمدیگه قول دادند که نگن، و نگفتند.
جامعهشناسان، تحلیلگران، رشتهتوعیتنویسان، «بعدن بیشتر توضیح میدم»ای های تلگرام، «بازی نخورید»ایهای اینستاگرام، و همه میرزابنویسان آنلاین و آفلاین، هیچ ایدهای ندارند که چطور در چهارشنبه شب ۱۶ آذر در اردکان تجمع و شعاردهی خیابانی شکل میگیره، و در مهاباد نه! همینها تصور میکردند در این سه روزی که گذشت شاید در بانه مغازهها ببندند، ولی در اصفهان؟ هرگز!
Pay attention.
Pay attention.
روحانی سریع اینترنت و موبایل و همهچی رو قطع کرد، در سکوت خبری تیربار بست به روی مردم، بانکها رو آتش زد، و جو جنگ داخلی درست کرد و شعله رو موقتا خاموش کرد. بعدن با ممنوعیت تردد شبانه خودرو و جریمههای سنگینش به بهانه کرونا، تا مدتها راه هر نوع اعتراضات خیابانی رو مسدود کرد. بعد اون موقع جلوی اسمش و داخل پرانتز مینوشتم «امنیتیترین رییس جمهور نظام» میگفتن دلیلت برای این حرف چیه. دلیلم رو دارید میبینید، بدون روحانی فلجند.
همین چند سال پیش هموطن خوشگل من برای پیروزی همین گرگ ملعون در انتصابات، ریخت خیابون و رقصید!
پسر چه چیزهایی که دیدیم.
همین چند سال پیش هموطن خوشگل من برای پیروزی همین گرگ ملعون در انتصابات، ریخت خیابون و رقصید!
پسر چه چیزهایی که دیدیم.
اول جنگ یکی نوشت سیصد ساله که روسیه نتونسته بدون کمک غربیها توی یک جنگ تمام عیار پیروز بشه.
واقعا تاریخ روح داره و اون روح تاریخی هر ملتی، دائم تعقیبش میکنه؟
روسیه رو گنگسترها اداره میکنند، اما هنوز مناسبات امپراتوری بش حاکمه. دلیل اینکه هنوز یک کشور واحده به خاطر اینه که مردمش به امپراتوری بودنش باور دارند. اما اگه از پس اوکراین هم برنیاد، یعنی دیگه یه امپراتوری نیست، و اگه امپراتوری نباشه هیچکس نمیدونه چیه. روسها مجبورند که برنده بشن، و گرنه روسیه معنای خودش رو از دست خواهد داد.
اما اینکه پهپاد اوکراینی تا بیخ گوش مسکو میاد و به بمب افکن استراتژیک پارک شده تو پایگاه آسیب میزنه، شبیه برنده شدن نیست زیاد.
واقعا تاریخ روح داره و اون روح تاریخی هر ملتی، دائم تعقیبش میکنه؟
روسیه رو گنگسترها اداره میکنند، اما هنوز مناسبات امپراتوری بش حاکمه. دلیل اینکه هنوز یک کشور واحده به خاطر اینه که مردمش به امپراتوری بودنش باور دارند. اما اگه از پس اوکراین هم برنیاد، یعنی دیگه یه امپراتوری نیست، و اگه امپراتوری نباشه هیچکس نمیدونه چیه. روسها مجبورند که برنده بشن، و گرنه روسیه معنای خودش رو از دست خواهد داد.
اما اینکه پهپاد اوکراینی تا بیخ گوش مسکو میاد و به بمب افکن استراتژیک پارک شده تو پایگاه آسیب میزنه، شبیه برنده شدن نیست زیاد.
فحش به چپ در مملکت ما رواج داره، اما چپها در پرو ساختاری ساختند، که وقتی رییسجمهور فاسد میگه مجلس رو تعطیل میکنم، کابینهش استعفا میده، قوه قضاییه بازداشتش میکنه، و معاونش میاد مجلس به عنوان جانشین سوگند میخوره، از بینی کسی هم خون نمیاد. همینقدرش هم برای کشور ما در حد رویاست!
نمیشه جلوی فحش دادن کسی رو گرفت، ولی کاش بدونند دارند به چی فحش میدن، و ما کجاییم.
نمیشه جلوی فحش دادن کسی رو گرفت، ولی کاش بدونند دارند به چی فحش میدن، و ما کجاییم.
انتقام اعدامشدگان، وعدههای هیجانی توخالی هستند، نه بیشتر. ملت ما اگر انتقامگیر بود انتقام اعدامهای دههشصت رو میگرفت. اگر انتقامگیر بود و اعدام خیابانی ندا رو میدید، الان قالیباف زنده نبود و افتخار حذف قاسم گروگانگیر نصیب یک آمریکایی بسازبفروش نمیشد. اگر انتقامگیر بود انتقام کسانی رو میگرفت که در ۹۸ فقط به جرم ایستادن جلوی مغازهشون کشته شدند. ملت ما اگر انتقامگیر بود الان هیچ مأمور معذور دولتی جرئت نمیکرد پاش رو بذاره تو ماهشهر. لازم نیست به گذشته رجوع کنیم؛ ملت ما اگر یک ملت انتقامگیر بود مأموری که سر ژینا رو به دیوار کوبید الان زنده بود؟
انتقام، حتی در صورت محق بودن نیاز به حداقلی از قساوت قلب داره که در مردم ایران جاری نیست، و ازونجایی که فرقه داعش شیعه که به خون تشنهست، در عطش خودش تنهاست و هیچ نیروی قرینهای در برابر خودش نداره که همونقدر عطش خون داشته باشه، اقلیتی که مجهز به قساوت هستند مثل برادههای آهن در برابر یک مگنت، جذب همون فرقه میشن، نه اینکه در جبهه مردم قرار بگیرند.
ملت عاطفی توانایی قتل نداره، و مرگ خودش رو به قاتل بودن ترجیح میده. حتی وقتی عملهی داعش زیر دست و پا مورد ضرب و شتم قرار میگیره، اگه میگه «بسشه» به خاطر این نیست که محاسبهای حقوقی یا اخلاقی در ذهنش انجام داده. میگه بسشه چون دچار پنیک عاطفی شده. حتی محاسباتش درباره خرابکاری شرافتمندانه، درباره درستی یا نادرستی این استراتژی نیست. بلکه ازینکه مردم به خاطر تبعات اون خرابکاری مجبور بشن برای گرمایش از علاءالدین استفاده کنند دچار پنیک عاطفی میشه. ملتی که درباره همهچیز درگیر عواطفه نمیتونه از خشونت به عنوان یک ابزار قابل اتکا و برنامهدار استفاده کنه. اگر هم خشونتی در گوشه اطراف رخ بده، پراکنده، دفعی، هیجانی و رندومه. ملت درگیر عواطف، ترجیح میده به سوگ بشینه تا اینکه شاید احتمالا احیانا بعدها با وجدانش به صحبت بشینه. اگر نصف کسانی که هرسال خودکشی میکنند یا با داروهای اعصاب به تدریج خودشون رو از بین میبرند، به جای خودکشی و خودزنی و خودتخریبی، انتحار هدفدار میکردند، امروز در یک وضعیت کاملا متفاوت بودیم. خودکشی ترجیح داده میشه چون مرگ ترجیح داده میشه. بیدلیل نیست که در بین انواع و اقسام مناسک مذهبی، عزاداری بیشترین برجستگی رو در ایران پیدا کرد.
این ملت قرنهاست که مرگ و سوگواری بعد از مرگ رو انتخاب و در برابر کشتارهایی فقط تماشا کرده که بقیه ملتها رو میتونست به شورش بکشونه. اگه لهستانیها فجایعی که ما دیدیم رو میدیدند تا الان پانزده گردان زیرزمینی فقط برای انتقام تشکیل داده بودند. اونها قبلا این کارو کردن، و نازیها رو حتی اگه زیر سنگ هم پنهان شده بودند پیدا میکردند و جمجمهشون رو خرد میکردند. با اینکه نازیها در پنهانکاری خبره بودند. در ژاپن یک جوان فقط چون حس میکرد نخستوزیر در فلاکت خانوادهش نقش داشته، با وسایل الکترونیکی یک شاتگان ساخت و با یک طرح حساب شده نخستوزیری که حتی محبوب بود به قتل رسوند، و همهچی طوری پیش رفت که به نظر میرسید جامعه جهانی عزادارتر از خود ژاپنیهاست! در رسانهها و شبکههای اجتماعی ژاپن، حادثه طوری بررسی شده و به بحث گرفته میشد که انگار اتفاقی طبیعی رخ داده و باید منتظرش میبودند و قاتل در وضعیتی کوانتومی، همزمان که حق نداشت این کارو بکنه، حق داشت این کارو بکنه! که نشون میده چه روحیه خشن و سردی پشت این جامعه آرام و تکنولوژیست قرار گرفته. باید با این واقعیت کنار اومد که ملت ما، همان ژاپنیهایی با پوست سبزه نیستند، و همان لهستانیهایی با موهای تیره نیستند.
روسیه تا حالا نتونسته بدون اتحاد با یک کشور پیشروی غربی، در یک جنگ تمار عیار به موفقیت چشمگیر برسه، و الان هم داره نمیتونه. اوکراینیها قبلا هم در فلاکتبارترین وضعیت از پس مهاجمان بیرحم براومدن، و الان هم دارند میتونند. این نظریه علمی نیست، اما برداشت من اینه که ملتها کارهایی که قبلا تونستن انجام بدن رو بعدها در آینده هم میتونند انجام بدن، حتی اگه شرایط خیلی فرق کرده باشه، و کارهایی که قبلا نتونستن رو بعدا هم نخواهند توانست، حتی اگه شرایط خیلی فرق کرده باشه. ما قبلا تونستیم بارها و بارها شورش کنیم، بعد ازین هم میتونیم. اما هیچوقت نتونستیم انتقامگیر باشیم، و بعد ازین هم نمیتونیم. این صرفا یک برداشت شخصیه، اما بر اساس همین معیار، کاملا اطمینان دارم به این موضوع که هرچقدر من و هرکسی همفکر من، این ملت رو تشویق کنه به کاری که نمیتونند انجام بدن و نمیخوان که بتونند، هیچ تأثیری روشون نخواهد داشت. ارائه استراتژیهای آلترناتیو، حتی اگه وجود داشته باشه، کاملا بلاموضوعه، چون این ملت کار خودش رو خواهد کرد و کاری به ایدهها و حرفها و تحلیلهای امثال من نخواهد داشت. حتی اگه «کار خودش» فقط خون دادن یا تماشای خون دادن باشه.
انتقام، حتی در صورت محق بودن نیاز به حداقلی از قساوت قلب داره که در مردم ایران جاری نیست، و ازونجایی که فرقه داعش شیعه که به خون تشنهست، در عطش خودش تنهاست و هیچ نیروی قرینهای در برابر خودش نداره که همونقدر عطش خون داشته باشه، اقلیتی که مجهز به قساوت هستند مثل برادههای آهن در برابر یک مگنت، جذب همون فرقه میشن، نه اینکه در جبهه مردم قرار بگیرند.
ملت عاطفی توانایی قتل نداره، و مرگ خودش رو به قاتل بودن ترجیح میده. حتی وقتی عملهی داعش زیر دست و پا مورد ضرب و شتم قرار میگیره، اگه میگه «بسشه» به خاطر این نیست که محاسبهای حقوقی یا اخلاقی در ذهنش انجام داده. میگه بسشه چون دچار پنیک عاطفی شده. حتی محاسباتش درباره خرابکاری شرافتمندانه، درباره درستی یا نادرستی این استراتژی نیست. بلکه ازینکه مردم به خاطر تبعات اون خرابکاری مجبور بشن برای گرمایش از علاءالدین استفاده کنند دچار پنیک عاطفی میشه. ملتی که درباره همهچیز درگیر عواطفه نمیتونه از خشونت به عنوان یک ابزار قابل اتکا و برنامهدار استفاده کنه. اگر هم خشونتی در گوشه اطراف رخ بده، پراکنده، دفعی، هیجانی و رندومه. ملت درگیر عواطف، ترجیح میده به سوگ بشینه تا اینکه شاید احتمالا احیانا بعدها با وجدانش به صحبت بشینه. اگر نصف کسانی که هرسال خودکشی میکنند یا با داروهای اعصاب به تدریج خودشون رو از بین میبرند، به جای خودکشی و خودزنی و خودتخریبی، انتحار هدفدار میکردند، امروز در یک وضعیت کاملا متفاوت بودیم. خودکشی ترجیح داده میشه چون مرگ ترجیح داده میشه. بیدلیل نیست که در بین انواع و اقسام مناسک مذهبی، عزاداری بیشترین برجستگی رو در ایران پیدا کرد.
این ملت قرنهاست که مرگ و سوگواری بعد از مرگ رو انتخاب و در برابر کشتارهایی فقط تماشا کرده که بقیه ملتها رو میتونست به شورش بکشونه. اگه لهستانیها فجایعی که ما دیدیم رو میدیدند تا الان پانزده گردان زیرزمینی فقط برای انتقام تشکیل داده بودند. اونها قبلا این کارو کردن، و نازیها رو حتی اگه زیر سنگ هم پنهان شده بودند پیدا میکردند و جمجمهشون رو خرد میکردند. با اینکه نازیها در پنهانکاری خبره بودند. در ژاپن یک جوان فقط چون حس میکرد نخستوزیر در فلاکت خانوادهش نقش داشته، با وسایل الکترونیکی یک شاتگان ساخت و با یک طرح حساب شده نخستوزیری که حتی محبوب بود به قتل رسوند، و همهچی طوری پیش رفت که به نظر میرسید جامعه جهانی عزادارتر از خود ژاپنیهاست! در رسانهها و شبکههای اجتماعی ژاپن، حادثه طوری بررسی شده و به بحث گرفته میشد که انگار اتفاقی طبیعی رخ داده و باید منتظرش میبودند و قاتل در وضعیتی کوانتومی، همزمان که حق نداشت این کارو بکنه، حق داشت این کارو بکنه! که نشون میده چه روحیه خشن و سردی پشت این جامعه آرام و تکنولوژیست قرار گرفته. باید با این واقعیت کنار اومد که ملت ما، همان ژاپنیهایی با پوست سبزه نیستند، و همان لهستانیهایی با موهای تیره نیستند.
روسیه تا حالا نتونسته بدون اتحاد با یک کشور پیشروی غربی، در یک جنگ تمار عیار به موفقیت چشمگیر برسه، و الان هم داره نمیتونه. اوکراینیها قبلا هم در فلاکتبارترین وضعیت از پس مهاجمان بیرحم براومدن، و الان هم دارند میتونند. این نظریه علمی نیست، اما برداشت من اینه که ملتها کارهایی که قبلا تونستن انجام بدن رو بعدها در آینده هم میتونند انجام بدن، حتی اگه شرایط خیلی فرق کرده باشه، و کارهایی که قبلا نتونستن رو بعدا هم نخواهند توانست، حتی اگه شرایط خیلی فرق کرده باشه. ما قبلا تونستیم بارها و بارها شورش کنیم، بعد ازین هم میتونیم. اما هیچوقت نتونستیم انتقامگیر باشیم، و بعد ازین هم نمیتونیم. این صرفا یک برداشت شخصیه، اما بر اساس همین معیار، کاملا اطمینان دارم به این موضوع که هرچقدر من و هرکسی همفکر من، این ملت رو تشویق کنه به کاری که نمیتونند انجام بدن و نمیخوان که بتونند، هیچ تأثیری روشون نخواهد داشت. ارائه استراتژیهای آلترناتیو، حتی اگه وجود داشته باشه، کاملا بلاموضوعه، چون این ملت کار خودش رو خواهد کرد و کاری به ایدهها و حرفها و تحلیلهای امثال من نخواهد داشت. حتی اگه «کار خودش» فقط خون دادن یا تماشای خون دادن باشه.
در طول یکسال گذشته، صدها و شاید هزار؟ آمارش رو هرگز ندارم، ازم خواستهاند که «لطفا کتاب معرفی کن!». این مردم دنبال کتاب خوندن هستند، نه خون ریختن. و من این رو خوب میدونم.
ده سال پیش در جمعی از آدمهای مذهبی گفتم در بلوچستان دارند هرروز یک نفر رو به جرم قاچاق مواد مخدر اعدام میکنند، هرروز یک نفر یعنی یک کشتار سیستماتیک. حتی اگه کاری از دست یک فرد مومن برنیاد، حداقلیترین عمل اینه که اعلام برائت کنه.
گفتند مگه کار درستی نیست؟ کسی که مواد مخدر رو میاره داخل کشور و جوانهای مردم رو از بین میبره، باید ول کنیم بچرخه برای خودش؟
گفتم نیومده به زور بریزه تو حلقشون. خودشون رفتن این مواد رو خریدن.
گفتند جوان عقل نداره، نمیدونه داره چه کار میکنه. یکبار مصرف میکنه و بعدش گرفتار میشه.
گفتم جوانی که عقل نداره نیاز به سرپرست داره. باید یقه سرپرست رو گرفت، یا اگه سرپرست نداشت براش تأمین کرد.
گفتند همه جای دنیا اگه چاه بکنی وسط خیابون و علامتگذاری هم نکنی و درش رو هم نپوشونی و تو تاریکی یه بچه بیفته توش و بمیره، مسئولیتش با توعه و میان بازداشتت میکنند.
گفتم جریمه میکنند، نه این که اعدام کنند. خودش که نرفته بچه رو بندازه توش. هرچند که باز واردات مواد مخدر ربطی به چاه بدون علامت نداره. هیچکس به مصرفکننده نگفته بیا بت ویتامین ب کمپلکس بدم، و به جاش ماده مخدر داده باشه!
گفتند اینها رو ول کنی دوباره همین کار رو ادامه میدن. زندان هم که جا نداره.
گفتم باید دقیقا چطور پول دربیارن؟ اگه تو منطقه اونها راهی برای امرار معاش هست که شما بلدید و اونها بلد نیستند، چرا نمیرید برای رضای الهی هم که شده این راههای حلال و قانونی رو بشون یاد بدید؟
گفتند هرکس گرفتاریهای خودشو داره. من کار و زندگیم رو ول کنم برم به اون راه امرار معاش یاد بدم؟
گفتم چطور کسی که مذهبیه به خودش اجازه میده که وقتی میبینه در محیطی پروش یافته که امکانش بوده به پول رسید، به کسانی که در محیط زندگیشون مطلقا هیچ چیز نیست بگه «برید یه شغل شرافتمندانه پیدا کنید»؟ این چه مذهبیه که به شما اجازه داده اینجوری باشید؟
گفتند مذهب ما به ما گفته برای مال حلال تلاش کنیم.
گفتم یعنی هیچ مشکلی با اینکه اونجا دارند روزی یک نفر رو اعدام میکنند ندارید پس؟
گفتند نه!
گفتم به زودی مذهب شما از بین خواهد رفت.
گفتند خیلیها ازین پیشبینیها میکردند، اما هنوز زنده و پابرجاست.
گفتم اونها عجله داشتند. من ندارم.
گفتند مگه کار درستی نیست؟ کسی که مواد مخدر رو میاره داخل کشور و جوانهای مردم رو از بین میبره، باید ول کنیم بچرخه برای خودش؟
گفتم نیومده به زور بریزه تو حلقشون. خودشون رفتن این مواد رو خریدن.
گفتند جوان عقل نداره، نمیدونه داره چه کار میکنه. یکبار مصرف میکنه و بعدش گرفتار میشه.
گفتم جوانی که عقل نداره نیاز به سرپرست داره. باید یقه سرپرست رو گرفت، یا اگه سرپرست نداشت براش تأمین کرد.
گفتند همه جای دنیا اگه چاه بکنی وسط خیابون و علامتگذاری هم نکنی و درش رو هم نپوشونی و تو تاریکی یه بچه بیفته توش و بمیره، مسئولیتش با توعه و میان بازداشتت میکنند.
گفتم جریمه میکنند، نه این که اعدام کنند. خودش که نرفته بچه رو بندازه توش. هرچند که باز واردات مواد مخدر ربطی به چاه بدون علامت نداره. هیچکس به مصرفکننده نگفته بیا بت ویتامین ب کمپلکس بدم، و به جاش ماده مخدر داده باشه!
گفتند اینها رو ول کنی دوباره همین کار رو ادامه میدن. زندان هم که جا نداره.
گفتم باید دقیقا چطور پول دربیارن؟ اگه تو منطقه اونها راهی برای امرار معاش هست که شما بلدید و اونها بلد نیستند، چرا نمیرید برای رضای الهی هم که شده این راههای حلال و قانونی رو بشون یاد بدید؟
گفتند هرکس گرفتاریهای خودشو داره. من کار و زندگیم رو ول کنم برم به اون راه امرار معاش یاد بدم؟
گفتم چطور کسی که مذهبیه به خودش اجازه میده که وقتی میبینه در محیطی پروش یافته که امکانش بوده به پول رسید، به کسانی که در محیط زندگیشون مطلقا هیچ چیز نیست بگه «برید یه شغل شرافتمندانه پیدا کنید»؟ این چه مذهبیه که به شما اجازه داده اینجوری باشید؟
گفتند مذهب ما به ما گفته برای مال حلال تلاش کنیم.
گفتم یعنی هیچ مشکلی با اینکه اونجا دارند روزی یک نفر رو اعدام میکنند ندارید پس؟
گفتند نه!
گفتم به زودی مذهب شما از بین خواهد رفت.
گفتند خیلیها ازین پیشبینیها میکردند، اما هنوز زنده و پابرجاست.
گفتم اونها عجله داشتند. من ندارم.