Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
چه رابطه‌ای بین ترشی مخلوط و زیمنس آلمان وجود داره؟
هیچ رابطه‌ای. جز اینکه اگه به عکس‌های ایرانی مرتبط با هر دو که بیست سی سال پیش گرفته شده‌اند نگاه کنیم به یک برداشت مشترک می‌رسیم: که بیست سی سال پیشِ ایران، ایرانِ بیست سی سال پیش نیست، و اگه هنوز دارند بش میگن «ایران» صرفا یک تشابه اسمیه! گذشته، به یک سرزمین بیگانه تبدیل شده.
بیست سی سال پیش، عموم مردم طوری مواد ترشی رو می‌خریدند که انگار دارند علف می‌خرند! سفره‌هایی که پهن می‌کردیم که مواد خرد شده رو روشون پهن کنیم، مساحت نصف خونه رو اشغال می‌کرد. «شیشه» ترشی هیچ مفهومی نداشت، و همه در دبه‌هایی به اندازه پیت نفت ترشی مینداختند. و نه یک دبه و دو دبه. بلکه به تعدادی که کل فضای خرپشته خونه‌شون رو اشغال می‌کرد. امروز مشتری میاد و «یک عدد» کلم میخره، و «سه عدد» فلفل. و حتی همینش هم مربوط به درصد کوچکی از جامعه‌ست. و جز این هم انتظار نمیره، وقتی که حتی لبنیات هم به کلی از سفره‌شون حذف شده.
همچنین در عکس‌های بیست سی سال پیش، مهندس‌های سپاهی و ارتشی رو می‌بینی، که با حجم اون زمان از پشم و ریش، در حال بازدید از کارخانجات اروپایی هستند که برای صنایع نظامی قطعه می‌ساختند، و مدیر و مقام محلی باشون دست می‌داده و می‌خندیده و می‌گفته باز هم تشریف بیارید! طوری که انگار یک مشتری عادی بوده که اومده برای کشورش یک توافقنامه تجاری برای تولید مشترک تسلیحات امضاء کنه، نه نماینده فنی داعش! نه نماینده فنی اوباشی که همون چندسال پیشش بختیار رو در خاک اروپا ترور کردند.

حالا پرتقال‌فروش بیست سی سال بعد رو پیدا کنید.
در سایه آسایش ینگه نشسته‌اند و درباره چیزی حرف می‌زنند که شناخت کافی ازش ندارند، مثل خاورمیانه، مثل اسلام، مثل ویروس جهاد، و حتی واقعیت فیزیکی دنیا.. و فارغ ازینکه ارزش حرف‌هاشون چقدر باشه، مثل این نزدیک ۴۰۰ هزار ویو برای هر ویدئو می‌گیرند، که عدد کمی نیست، و پول خوبی برای صاحب اکانت ایجاد می‌کنه. و من سال‌هاست که دارم تقریبا درباره همه‌چیز می‌نویسم، و در مورد همه موضوعاتی که این‌ها درباره‌ش پادکست ساخته‌اند و پولدار شده‌اند، حرف‌های بهتری برای ارائه داشتم، طوری که اگه یک هفته نباشم حتی اون‌هایی که حال‌شون ازم بهم میخوره هم جای خالیم رو حس می‌کنند، بعضی‌ها رو از مرگ نجات داده‌ام، بعضی‌ها رو از ویل مصیبت، و بعضی‌ها رو از سقوط به جهنم.. و تا الان یک سنت، بله حتی یک سنت، هم به جیبم وارد نشده. یک موضوع رندوم انتخاب کنید، هر موضوعی، و من و این‌ها رو داخل یک اتاق بگذارید تا جواب حرفاشون درباره اون موضوع رو بدم. همه‌شون رو می‌بلعم. ولی حتی خبر ندارند که وجود دارم.
اوه عزیزم.. لازم نیست چشمات قلبی بشه برای من. این شرح یک دلخوری نبود، چون نیستم. دارم این کنتراست مهیب دنیا رو بت نشون میدم. که به نظر تو تأسف‌برانگیزه، ولی برای من زیباست.

https://www.youtube.com/watch?v=QKzA2rX4Sic
پسره محض خنده با دوستانش مصاحبه می‌کرد و ازشون می‌پرسید اگه قرار بود همین الان یک هدیه بگیری، ترجیح می‌دادی چی بگیری؟ بیشترشون با خوشمزه‌بازی جواب می‌دادند، اما اون‌هایی که جدی‌تر بودند «دوست‌پسرم/دوست‌دخترم» رو می‌گفتند (یعنی همین الان ندارمش، دوست دارم برام بیارنش). یکی هم گفت «حق اشتراک باشگاه».
همه این‌ها کاملا اوکی است. مخصوصا اگه در نظر بگیریم که به نظر می‌رسید بچه مهاجرند، یا از خانواده‌های متوسط رو به پایین آمریکا هستند، و آرزوی فورس‌ماژور هرکسی در اون سطح درآمدی، چیزهای ساده‌ست. هرچند که چسبندگی بیمارگونه شهروند مدرن به باشگاه ورزشی، مستقلا یک پدیده منفیه، چون انسان سالم نباید انقدر ذهن خودش رو مشغول ورزشی کنه که نیاز به مکان و ابزار و سرمایه داره. کار حیرت‌آوری که آمریکا با صنعت عظیم باشگاه ورزشی کرده، یکی از شعبده‌های سرمایه‌داریه و باید در توضیح اینکه چرا بخش خصوصی بیزینس را خیلی بهتر انجام می‌دهد، به عنوان یک مثال استفاده بشه. اما بدن سالم از کانال این شعبده به دست نمیاد. و متأسفانه اون بچه هم خیلی دنبال بدن سالم نیست، بلکه دنبال بدنیه که فرهنگ «ورزش‌بازی» به عنوان بدن استاندارد، تعریف کرده.
اگه از من هم می‌پرسید، این جواب رو می‌دادم: «فرصت هم‌صحبتی با یه آدم.. که ذهنم رو وادار کنه ورزیده‌تر بشه». هیچ‌کدوم هیچ‌وقت این رو نمیگن. چون از هدیه این انتظار رو دارند که پُرترشون کنه، نه اینکه لو بده که خالی‌ان. کاملا برعکس چیزی که لازم دارند.
اگه بچه رو میفرستی مدرسه‌ای که این رو نمیتونه بش بفهمونه، داری عمرش رو تلف می‌کنی.
چهل و شش سال فرصت داشتند تا با همون قلدری که درباره شرع اسلام به کار می‌بردند، ساختمان‌سازان رو مجبور کنند خونه‌ها رو طوری بسازند که انرژی کمتری مصرف کنه. اما هیچ اهمیتی براشون نداشت. تا اینکه رسیدیم به اینجا که مجبورند گاز کارخانجات رو قطع کنند، تا مجبور نشن گاز خونه‌ها رو قطع کنند. خونه‌هایی که دارند سه مترمکعب در ساعت مصرف می‌کنند، چون سه تا بخاری گازی دارند، و باز هم سردشونه.
اما برای ممنوع کردن نمای رومی، سریع به تکاپو می‌افتند. چون یکی بشون گفته این سبک غربیه!
اگه مرده باشند و اسکلتی ازشون مونده باشه، میشه یه ورد غرب‌ستیزانه تو گوش‌شون خوند، تا دوباره زنده بشن. اما تا آخرین لحظه‌ای که زنده‌اند هرچقدر آیه درباره حق‌الناس و منافع ملت براشون بخونی هیچ اثری روشون نداره.
کسانی که به این میگن دین، با همه ادیان خصومت شخصی دارند. که شاید حق داشته باشند که خصومت داشته باشند. ولی این دین نیست. یک اختلال روانیه. حداقل از سال ۱۳۰۰ شمسی به اینطرف، این کشور در تیراژ بالا انسان روانی تولید کرده.
Anarchonomy
چهل و شش سال فرصت داشتند تا با همون قلدری که درباره شرع اسلام به کار می‌بردند، ساختمان‌سازان رو مجبور کنند خونه‌ها رو طوری بسازند که انرژی کمتری مصرف کنه. اما هیچ اهمیتی براشون نداشت. تا اینکه رسیدیم به اینجا که مجبورند گاز کارخانجات رو قطع کنند، تا مجبور…
این رو یکی از خوانندگان کانال که ساکن کالیفرنیاست فرستاده. نمودار تولید برق پنل‌های خورشیدیه که روی سقف خونه‌ش نصب کرده. وسط تابستون تولیدش به ۶۵ کیلووات در روز می‌رسیده، که یعنی میشده باش دو تا کولر گازی رو ساپورت کرد. تمام هزینه‌ش رو براش قسط‌بندی کردن، با سود ۷ درصد. و چون برق مازاد رو میفروشه به شهر، یک سوم قسط هم ازش کم می‌کنند. جدا ازینکه ۳۰ درصد تخفیف مالیاتی هم شامل حالش شده.
یه ماشین پلاگین هیبرید هم داره، که علاوه بر موتور بنزینی باتری قابل شارژ با برق خانگیه. که با یک کیلووات مصرف، ۱۱ کیلومتر میره. اگه تویوتا راو۴ پلاگین بخره، مصرف برقش در حالت برقی بیشتره (چون شاسی‌بلنده) ولی در عوض باتریش بزرگتره، و با هر بار شارژ ۷۰ کیلومتر میره، یعنی مسافت متوسط کارهای روزانه بدون مصرف یک قطره بنزین. همون راو۴ رو هم قسطی بش میدن، با وام ۶ ساله‌، که مبلغ هر قسطش کمتر از هزینه بنزینش در ماه میشه اگه قرار بود فقط از موتور بنزینی استفاده کنه.
اما به مصرف‌کننده ایرانی، با پایین‌ترین درآمد در دنیا، میگن همه‌چیز رو نقد بده، و گرون‌تر بده، و یه انگ هم بش می‌زنند که «داری خیلی بیشتر از متوسط جهانی مصرف می‌کنی».
«مشکل دموکراسی اینه که حزب مخالف دولت ممکنه مانع کار درست بشه، مثل حالا که مانع کمک کردن به اوکراین هستند».

خیر. بدون دموکراسی، اصلا مسئله کار درست، مثل کمک به اوکراین، مطرح نمی‌شد، که کسی هم بخواد مانعش بشه یا نشه. هر نوع سیستم دیکتاتوری، یا اقتدارگرا، بهرحال در کنار اشرار روس قرار می‌گرفت. فرقی نداره شخص حاکم چه خلقیاتی داشته باشه.

«مشکل دموکراسی اینه که به مرور مردم نازک نارنجی بار میان، و ارتش دیگه نمیتونه سرباز جنگجو پیدا کنه تا جلوی مخالفان دموکراسی بایستند».

خیر. بی‌میلی به جنگ، یک مسئله فرهنگیه، و مرز نداره. جوان امروز روسیه هم جوان روس ۱۹۱۷ نیست، و گرنه جنگ امروز یک شکل دیگه پیدا می‌کرد. ممکنه ارزش گوشتش به اندازه ارزش گوشت سرباز صدسال پیش باشه، اما مثل سرباز صدسال پیش نمی‌جنگه. چین هم اگه جوان صدسال پیش چین رو داشت ده سال پیش تایوان رو گرفته بود و پرونده ختم شده بود.


یعضی از دوستان گفتن از کانالت به عنوان دائرة‌المعارف پاسخ به جفنگیات استفاده می‌کنیم. این دو هم اضافه کنید شب کریسمس لازم‌تون میشه.
Anarchonomy
میگه درسته غزه پر از اسلامگرایان آدم‌کش شده که اگه من چپ آتئیست گیرشون بیفتم با تخمام اسموتی درست می‌کنند، اما در اینکه همه‌چیز رو بهم بریزند تا اشغالگر رو شکست بدن «ذی‌حق» هستند، اما ایرانی‌ها چون از جنایتکار حمایت می‌کنند دیگه «ذی‌حق» نیستند که همه‌چیز رو…
حالا که سالگرد فخری‌زاده‌ست بد نیست یادآوری بشه جاکشینی که حماس رو در دفاع از مدعیات فلسطین «ذی‌حق» می‌دونند، در مورد ترورهایی که در ایران انجام می‌شد، حق تلافی و انتقام رو برای جمهوری اسلامی قائل نبودند. بهرحال با پوتین راه رفتن پلیس اسراییل روی فرش مسجدالاقصی، بدتر از قتل مدیران و متخصصان یک کشور نیست. ولی نه تنها رژیم ایران رو در اقدام متقابل برای این تجاوز آشکار به امنیت کشور، «ذی‌حق» نمی‌دونستند، بلکه شل و ول بودن وضع حفاظتی نظام رو هم به سوژه تمسخر تبدیل کرده بودند. حتی در موارد دیگه که رژیم پاسخ خودش رو با موشک‌باران کردستان عراق انجام می‌داد، نگفتند «درسته که عده‌ای غیرنظامی کشته شدند، ولی این موشک‌باران در خلاء انجام نشده و باید اتفاقات تاریخی قبلش رو هم نگاه کنیم». بلکه گفتند «رژیم بزدلانه تلاش می‌کند ضعف تحقیرآمیز خود رو با کشتار کردها جبران نماید».
دلیل این فرق گذاشتن بین اسلامگرایان آدمخوار چیه؟
بهتره از خودشون بپرسید.
Anarchonomy
حالا که سالگرد فخری‌زاده‌ست بد نیست یادآوری بشه جاکشینی که حماس رو در دفاع از مدعیات فلسطین «ذی‌حق» می‌دونند، در مورد ترورهایی که در ایران انجام می‌شد، حق تلافی و انتقام رو برای جمهوری اسلامی قائل نبودند. بهرحال با پوتین راه رفتن پلیس اسراییل روی فرش مسجدالاقصی،…
چپ ایرانی هیچ‌وقت همراه ایرانی‌ها نبود. نه در گذشته، نه الان. و در آینده هم نخواهد بود. در دوره پهلوی چشم‌شون به هر حیوانی در خارج بود، غیر از مردم ایران. تا جایی که حاضر بودند برای اینکه با ایران چه کنند از استالین کسب تکلیف کنند. در دوره پهلوی دوم با بی‌وطن‌ترین آخوندها متحد شدند (و به بقیه آخوندها گفتند «مرتجع»!) تا باز هم برای مردم ایران تکلیف تعیین کنند. بعد انقلاب توسط همون آخوندها قلع و قمع شدند، اما از همین موقعیت قربانی هم استفاده کردند تا خودشون رو تنها اپوزیسیون معتبر جا بزنند، و باز هم برای مردم ایران تکلیف تعیین کنند. کلا جماعت ایرانی، برای چپ ایرانی، موجوداتی هستند که باید آدم‌شون کرد، ولی به اون شکلی که ایدئولوژی وارداتی میگه. و گرنه در اصل اینکه ایرانی رو باید آدم کرد نه با رضاخان اختلافی داشتند، نه با پسرش، و نه با آخوندها. مشکل‌شون این بود که «آدم کردن ایرانی‌ها را باید به ما بسپارید». هرجا دو راهی پیش بیاد که یک سمت مردم ایران باشند، و یک سمت چپ خارج ایران، اون‌ها طرف خارج رو می‌گیرند، نه ایرانی‌ها رو. برای همینه که در مورد فلسطین با مردم ایران همراه نیستند و نخواهند بود. چون نظر چپ جهانی درباره فلسطین یه چیز دیگه‌ست. و ایرانی رو باید آدم کرد، تا این اختلافش با چپ جهانی رو برطرف کنه. و اگه نکنه مرتجعه! چپ آمریکایی و عرب‌تبار، و ایرلندی و برزیلی و آفریقایی‌تبار، با همدیگه به یک بلوجاب مشترک رسیده‌اند که برای حماس انجام بدن. چپ ایرانی ترجیح میده به اون بلوجاب ملحق بشه، تا طرف ایران رو بگیره.
ما تو ایران راست نداریم. چون اساسا چپ و راست متداول کشورهای نرمال رو نداریم. چون باوجود اینکه سیاست را تا خرخره در زندگی ما فرو کرده‌اند، امر سیاسی به طور کامل پلمپ شده‌‌. ما فقط سنت‌گرا داریم. و میمون‌هایی در مقابل‌شون که مقلد مراجع چپ خارجی هستند. و سنت‌گراها ببو هستند. چه اون‌هایی که زیر بال حکومتند، و چه اون‌هایی که در مقابل حکومت قرار می‌گیرند. ببو بودن سنت‌گرایان حامی حکومت رو در خل‌بازی‌هایی که علیه بی‌حجابی انجام دادند می‌بینید. بدون درک فضای جدیدی که توش هستند، فقط پروسه‌ای که ازش وحشت دارند رو تسریع می‌کنند. ببو بودن سنت‌گرای مخالف حکومت هم در شعار «مرد، میهن، آبادی» دیدید، که جزء اولین کسانی بودم که نوشتم با این شعار بی‌معنی به خودتون نرینید، و ازونجایی که هیچ‌کس به من گوش نمیده اون‌ها هم گوش ندادند و به خودشون ریدند. کما اینکه حکومت در تریبون‌های رسمی از مرد به عنوان «موجود نر» اسم میبره، و هیچ خبری از واکنش نیست.
اما میمون‌های چپ، ببو نیستند. هر تحرک و تحول و اعتراضی صورت می‌گیره هایجکش می‌کنند. تجمعات بازنشستگان رو به طور کامل به نام خودشون زده‌اند. وقتی ملت برای حقوق عقب‌افتاده‌شون شعار میدن، میگن «جنبش کارگری». وقتی دختری برای حجاب شعار میده، میگن «جنبش فمنیسم». وقتی چهار نفر میرن آتش جنگل رو خاموش کنند میگن «جنبش گرین». طوری که به نظر برسه تو ایران یه حکومت مذهبی داریم، و یک ملت چپگرا! تا چپ‌ جهانی رو خرسند کنند.

اون‌ها هیچ‌وقت عقاید مارکسیستی خودشون رو برای توی ایرانی خم نمی‌کنند. اون‌ها صبر می‌کنند تا تو خودت رو برای عقاید مارکسیستی‌شون خم کنی. و صبرشون هم زیاده.
تو بی‌هنر نیستی. فقط رفیق پولدار که رفیق پولدار داشته باشه نداری‌.

#لبخند_شبانه
یه جوری زندگی کن که وقتی مردی نگن «بالاخره» مرد.
اگه مدیر شرکتت ناچار میشه به این خفت بیفته یعنی «فاک یو مانی» نداری‌. حتی اگه جلوی صدها خبرنگار و سرمایه‌گذار، به کسانی که حاضر نیستند بت تبلیغ بدن بگی فاک یو!
اما این یک مثال نقض درباره نظریه فاک یو مانی نیست؟ اگه ثروتمندترین مرد جهان، با ثروتی که معادل تاریخی ندارد، هم، فاک یو مانی ندارد، یعنی چیزی به عنوان فاک یو مانی وجود ندارد و یک انتزاعه.
Anarchonomy
چپ ایرانی هیچ‌وقت همراه ایرانی‌ها نبود. نه در گذشته، نه الان. و در آینده هم نخواهد بود. در دوره پهلوی چشم‌شون به هر حیوانی در خارج بود، غیر از مردم ایران. تا جایی که حاضر بودند برای اینکه با ایران چه کنند از استالین کسب تکلیف کنند. در دوره پهلوی دوم با بی‌وطن‌ترین…
گفتم که در ایران راست نداریم. سنت‌گرایان ببو داریم. که خلیفه رو در سرکوب ارز دیجیتال حکومتی «ذی‌حق» میدونه!
حالا اگه میمون مقلد چپ، حماس رو در دفاع از فلسطین «ذی‌حق» میدونه در کنارش معترفه که حماس کار زیادی نمیتونه بکنه و باید با هوچی‌گری و کار خیابانی به اسراییل فشار وارد کرد. اما ببوی سنت‌گرا همونقدر هم بینش نداره و خلیفه رو علاوه بر «ذی‌حق» بودن، قادر و توانا هم می‌بینه.
حالا درباره کدوم خلیفه صحبت می‌کنیم؟ همونی که در راستای حداکثری کردن کنترل، عبارت بی‌معنی «امنیت ذهنی» رو اختراع کرد، که یعنی حرفی که باعث بشه اتفاقی در ذهن مخاطب بیفته هم باید سانسور بشه! بله، بریم به چنین خلیفه فاشیستی بگیم بذار پول نقد همچنان در اقتصاد در جریان باشه تا دست و پای خودت بسته بشه تا به کنترل حداکثری که آرزوش رو داری نرسی!

این‌ها موقع وضع حمل مادرشون یه بار از دست ماما افتادن شاید. کف زایشگاه هم که سفت.
اگه قرار باشه داستان امروز رو برای نسل‌های هفتاد سال بعد توضیح بدیم، در توضیح بعضی از قضایا خیلی دشواری نداریم، حتی اگه فکاهی باشند. مثلا اینکه «اگه کسی می‌گفت زندانیان شکنجه می‌شوند، شکنجه می‌شد تا حرفش درباره اینکه زندانیان شکنجه می‌شوند رو پس بگیره» خیلی تازگی نداره، چون نمونه‌های مشابه دیگه در شوروی و چین مائوئیستی وجود داشته. یا اینکه «می‌گفتند بهشت زیر پای مادران است ولی مادران برای رسیدن به بهشت شوهرشون رو ترغیب می‌کردند تا دخترشون که بدون اجازه با پسری دوست شده رو به قتل برسونه» خیلی تازگی نداره، چون نمونه‌های مشابه دیگه در کامبوج و روآندا وجود داشته.
اما در توضیح یک سری دیگه از قضایا کمی دشواری وجود داره، مثلا اینکه «لیبرال کالیفرنیایی داشت می‌گفت از بحر تا نهر فلسطین است، که یعنی یهودی‌ها را باید ریخت در دریا، ولی خلیفه شیعه می‌گفت نظر ما اصلا این نیست که یهودی‌ها به دریا ریخته بشن». چون این وضع تخماتیک هیچ نمونه مشابه دیگه‌ای نداشته و نمیشه به زمانی دیگر و مکانی دیگه رفرنس داد، تا اون آدم هفتاد سال بعد بفهمه که دقیقا چه خبر بوده.

ولی میشه یه جوری همه‌شون رو خلاصه کرد که شاید فهمش برای آیندگان آسونتر باشه: «در مجموع همه‌چیز در دوران ما از درون تهی بود».
بین سخنرانی درباره مرزهای اخلاقی، و عبور ازشون، به اندازه اجاره یک ماه خونه فاصله‌ست. تا وقتی پس‌انداز دارند، با اشرار فاصله‌ای می‌گیرند که انگار در یک جزیره دیگه هستند. به محض اینکه پشتوانه مالی از بین میره، خیلی نزدیک‌تر میشن، طوری که انگار کنار اومدن با اشرار مثل کنار اومدن با سرماخوردگی در زمستان، بخشی از زندگیه. سپس نتیجه می‌گیرند «خانه از پای‌بست ویران است» تا غلبه اشرار رو انقدر بنیادی جلوه‌ بدن که به نظر بیاد فاصله گرفتن از اشرار، یک کار بیهوده‌ست.
تمام قوای ذهنی انسان، و نه فقط بخشی ازون، بلکه تمام قوای ذهنی انسان، قابلیت این رو داره که مشغول موجه کردن نزدیکی به اشرار بشه. تمام قابلیت‌هاش در تکلم، تمام قابلیت‌هاش در مانور، تمام قابلیت‌هاش در پنهان‌کاری، در خلق موقعیت‌ها، در خلق مغلطه‌ها، در خلق احساسات، در خلق دروغ، در خلق داستان، در تمام ترفندهای نظریه بازی، در تمام ترفندهای فرار، و‌ در تمام ترفندهای تجارت؛ میتونه در خدمت فقط یک هدف باشه: اثبات اینکه فاصله گرفتن از اشرار ممکن نیست، و اگه ممکن باشه بیفایده‌ست.
فقط برای اینکه بتونه اجاره رو بده.
سخنرانی‌ها معمولا درباره حال افرادند. نه درباره چیزی که ازش حرف می‌زنند. حال یک روزشون حال یک شیره، و حال یک روزشون حال یک حمال. بسته به مقدار بدهی که دارند‌.
Anarchonomy
بین سخنرانی درباره مرزهای اخلاقی، و عبور ازشون، به اندازه اجاره یک ماه خونه فاصله‌ست. تا وقتی پس‌انداز دارند، با اشرار فاصله‌ای می‌گیرند که انگار در یک جزیره دیگه هستند. به محض اینکه پشتوانه مالی از بین میره، خیلی نزدیک‌تر میشن، طوری که انگار کنار اومدن با…
اگه ازمون بخوان به یک سخنرانی از موسی ارجاع بدیم، چیزی پیدا نمی‌کنیم. این کاراکتر کلا پنج دقیقه حرف زده، و همون هم چون لکنت داشت به خدا پیشنهاد داد که بذار داداشم حرف بزنه! و حرف اون پنج دقیقه هم این نبود که «ما خوبیم، شما بد». این بود که «شما کار خودت رو بکن، ما باید بریم». که یعنی یک عملیات، نه یک بیانیه.
مردم برعکسند. به جای شرح عملیات، بیانیه صادر می‌کنند. درباره هرچیزی. پدر به دختر مریضش میگه «کاش زودتر بمیری، خرج بستری رو زیاد کردن». ملت به این فکر می‌کنند که چطور یک آدم میتونه انقدر عوضی باشه که به دخترش این رو بگه، که بعد اون دختر هم خودکشی کنه. ولی حتی اون حرف هم یک بیانیه‌ست. چون یا باید دخترت رو بکشی، یا خرجش رو بدی. خود قتل، یک عملیاته. درسته قتل زیاد داریم، ولی به طور عموم بیشتر بیانیه صادر میشه.
«آخوندها دزدن» یک بیانیه‌ست. عملیات اینه که یا دزد رو از کارش پشیمون کنی، یا کاری کنی نتونه ازت بدزده. کل بیانیه محمد این بود که «بگویید خدایی جز الله نیست، و رستگار شوید»، بعد ازون فقط طرح عملیات بود: «از شهر میریم بیرون»، «کاروان‌تون رو غارت می‌کنیم»، «محاصره کنید، محاصره می‌کنیم»، «آدمت رو کشتیم که کشتیم، تو هم بیا بکش»، «اومدی بکشی؟ بین‌تون تفرقه میندازیم»، «ما برنده شدیم، حالا زن و بچه‌تون مال ماست». آیات بیانیه هم که نازل می‌شد درباره کارنامه عملیات بود: «کفار در رفتند؟ چه خوبیم ما». اول انجام میدی، بعد حرف میزنی.

اگه اهل عملیات نباشی، تمام چیزی که داری بگی، بیانیه‌ست. پس اگه قرار باشه بیانیه هم صادر نکنی، باید حرفی نزنی. و مردم دوست ندارند حرفی برای گفتن نداشته باشند. به دخترشون، به زن‌شون، به همکارشون، به دشمن‌شون، به حکومت.
پرسیده بود «چطور موساد تا شکم ایران آدم داره، ولی از برنامه حماس خبر نداشت؟».
گفتم کمی صبر پیشه کن بذار سونامی اخبار بیاد و بره.
کمی صبر پیشه کرد و حالا متوجه شد که خبر داشته‌اند ولی کاری نکرده‌اند. و این دو خیلی فرق دارند، که ندونی، و بدونی اما کاری نکنی.
در مواجهه با طرز کار دولت‌ها، مردم به دو دسته تقسیم میشن. یک دسته چشم‌بسته می‌پرند روی نظریات توطئه. چون جواب‌های ساده‌تری تولید می‌کنه، حتی اگه سادگی بیش از حد به مسخرگی منجر بشه: «نتانیاهو عمدا اینجوری کرد که بهانه جور بشه برای تصرف غزه». و دسته دوم بی‌کفایتی‌های اشتباهی به دولت نسبت میدن، حتی اگه به فلج‌پنداری دولت منجر بشه: «موساد حواسش پرت ایران بود یادش رفت حماس هم وجود داره».
در دولت واقعی اسراییل نه کسی اونقدر مسخره‌ست، نه کسی انقدر فلجه‌. در دنیای واقعی ضعف‌ها و خطاها و خرابکاری‌ها، بیشتر به ذهنیت‌ها ربط دارند، نه به توطئه‌ها و نه به ناتوانی‌های فنی. مگه اطلاعات درباره جمهوری اسلامی کافی نبود؟ چرا در ساعت‌های اولیه خیلی‌ها باور نمی‌کردند که هواپیمای مسافری رو خودشون زده باشن؟ چون ذهنیت اینه که «بعیده این خریت رو مرتکب بشن».
کسی که میخواد نسل‌کشی کنه چرا اینجوری میزنه؟
یکی از این سه غول نفتی در دوره‌ای که این نمودار پوشش میده رییس‌جمهورش عوض شد و یه دولت کمپلت متفاوت اومد. تو دوتای دیگه دولت و رئیس دولت تکون نخوردن.
تو سینمای هالیوود، مرد قدیم، یعنی کسی که ماهی میگیره، گوزن شکار می‌کنه، نعل اسب رو عوض می‌کنه، و وقتی وحشی‌ها حمله کردند از دهکده دفاع می‌کنه؛ و مرد جدید یعنی کسی که ماشین زنش رو تعمیر می‌کنه، دماغ اونی که دخترش رو تو مدرسه مسخره کرده میشکنه، و وقتی زامبی‌ها حمله کردند و همه مردند میدونه از کجا بنزین گیر بیاره.
تو هیچ کدوم این‌ها مردها با چیزی که در ایران در برابرش وجود داره، مواجه نیستند. اینجا حکومت مردسالاری داریم، که سعی می‌کنه به مرد ثابت کنه نمیتونه از زنش در برابر سرکوب دفاع کنه، تا تحقیرش کنه. تا نشه در ایران مرد بود.
برای همین تمام اداهای مردانه که در این کشور درمیارند خنده‌داره. اینجا تنها راه مرد بودن اینه که جلوی حکومت بایستی. و اگه نایستادی، هیچ امتیاز مردانه دیگه‌ای به حسابت نوشته نمیشه.
Anarchonomy
تو سینمای هالیوود، مرد قدیم، یعنی کسی که ماهی میگیره، گوزن شکار می‌کنه، نعل اسب رو عوض می‌کنه، و وقتی وحشی‌ها حمله کردند از دهکده دفاع می‌کنه؛ و مرد جدید یعنی کسی که ماشین زنش رو تعمیر می‌کنه، دماغ اونی که دخترش رو تو مدرسه مسخره کرده میشکنه، و وقتی زامبی‌ها…
در هر ۱۰۰ حادثه آتش‌سوزی عمدی، شاید ۹۹ موردش رو یک مرد انجام میده. مثل مرد ساکن میبد، که به تلافی یک قتل، میره خونه بقیه افغان‌ها رو آتش میزنه که تا حالا به کسی مشت هم نزده‌اند. همین مرد میبدی جرئت نکرد چیزهایی رو آتش بزنه که حکومت ضرر کنه. حتی نه به این دلیل که حکومت با آزادی شهروندان ستیز داره. بلکه حتی به این دلیل که همین حکومت افغان‌ها رو راه داده هم جرئت نکرد این کار رو بکنه. چون حتی نژادپرستیش هم فیکه.
وقتی تنها کاری که برای مرد بودن لازمه رو انجام نمیدی، هر ادای مردانه و غیرتمندانه دیگه‌ای که انجام بدی خنده‌دار و بزدلانه‌ست.
Anarchonomy
در هر ۱۰۰ حادثه آتش‌سوزی عمدی، شاید ۹۹ موردش رو یک مرد انجام میده. مثل مرد ساکن میبد، که به تلافی یک قتل، میره خونه بقیه افغان‌ها رو آتش میزنه که تا حالا به کسی مشت هم نزده‌اند. همین مرد میبدی جرئت نکرد چیزهایی رو آتش بزنه که حکومت ضرر کنه. حتی نه به این دلیل…
به طور جنرال، انسان ازینکه مجبور باشه هزینه بیشتری نسبت به بقیه بده، بدش میاد. سال‌های گذشته به مناسبت‌های مختلف نوشتم که مردم ما در یک انکار جمعی قرار دارند، چون نمیخوان بپذیرند که برای رسوندن ایران به همون حداقل‌هایی که در یک کشور نرمال وجود داره، باید چندین برابر جسورتر، چندین برابر هشیارتر، چندین برابر محکم‌تر، چندین برابر موذی‌تر، و چندین برابر صبورتر باشند؛ چون ما با یک شرارت ویژه طرفیم.

چیزی که معمولا این انکار جمعی رو تقویت می‌کنه خرده‌انگاری گناهان و خطاهاست. چون اگه کاری که انجام دادی رو کوچک فرض کنی، انگیزه خیلی بیشتری داری که انکار کنی لازمه هزینه بیشتری نسبت به بقیه بدی، تا تازه برسی به جایگاه بقیه. اگه کسی در یک نزاع خیابانی، که منجر به لت و پار شدن طرف مقابلش شده، دچار آسیب در دیسک کمر بشه، و شش ماه مجبور بشه فعالیت‌های عادیش رو کنار بگذاره، اون شش ماه رو راحت‌تر می‌گذرونه، چون به زعم خودش کار بزرگ و خطرناکی انجام داده و با اینکه بزرگ و خطرناک بوده، موفقیت‌آمیز هم بوده و طرف مقابل لت و پار شده. اما اگه همون آدم به این دلیل که بد پریده تو استخر، دچار آسیب مشابه بشه، اون شش ماه خیلی سخت بش میگذره، چون با خودش میگه «من فقط خواستم یه شیرجه معمولی بزنم». ایرانی هم کارهایی که در صدسال گذشته انجام داده رو صرفا یک شیرجه بد تصور می‌کنه. یعنی همون آویزان شدن از عبای آخوندهای بی‌وطن و پوچگرا، یعنی همون عربده‌کشی‌های سیاسی در خیابان با شعارهایی که معنیش رو نمی‌دونستن، یعنی همون طرف قلدر رو گرفتن هرکس که باشه. و چون تصور می‌کنند صرفا یک شیرجه ساده بوده، می‌پرسند «مگه چیکار کردیم که این بلا باید سرمون بیاد؟». وقتی فکر می‌کنی کار خاصی نکردی، قبول نمی‌کنی که باید کار خاصی انجام بدی تا جبران بشه.‌