Anarchonomy
جودی فاستر هم به جمع کسانی که از نسل جدید ناراضیاند اضافه شد، و میگه اینها میان سر کار و میگن «عا نه، امروز تو مودش نیستم». که به زبان ما میشه «نُنُر». حالا بگذریم ازینکه فراموش میکنند این جوانها رو آدمهای نسل خودش تربیت کردهاند و اگه جای انتقادی وجود…
اگه قراره از نیروی کار امروزی صحبت کنیم، باید از کارفرمای امروزی هم صحبت کنیم. جودی فاستر همه تغییرات اقتصادی رو به رسمیت میشناسه، غیر از دستمزد جوان تازهکار رو. پولی که امروز برای ساخت یک اپیزود یک ساعتی خرج میکنه، چند برابر پولیه که استادش سی سال پیش خرج میکرد؟ اصلا قابل مقایسهست؟ با این جهش نجومی مشکل نداره، اما با اینکه جوان رغبتی نداره برای شغلی که نه تایم مناسبی داره نه تعطیلات مناسبی داره، نه پایداری مناسبی داره، و نه دستمزد آنچنانی، مشکل داره. فقط با پولی که امروز بابت کرایه جرثقیلی که پروژکتورهاش رو قراره تو آسمون نگه دارند، میپردازه، میشد سی سال پیش یه فیلم ساخت. اما به راننده چهل و پنج ساله اون جرثقیل، که ادا اطوار نداره طبعا، نمیگه «راستی شما چرا انقدر دارید زیاد میگیرید؟». اگه زورش میاومد کرایه اونها رو بده، میدید که اونها هم ادا اطوار دارند.
Anarchonomy
اگه قراره از نیروی کار امروزی صحبت کنیم، باید از کارفرمای امروزی هم صحبت کنیم. جودی فاستر همه تغییرات اقتصادی رو به رسمیت میشناسه، غیر از دستمزد جوان تازهکار رو. پولی که امروز برای ساخت یک اپیزود یک ساعتی خرج میکنه، چند برابر پولیه که استادش سی سال پیش خرج…
در باب تغییر فضای اقتصادی همین یک نمونه اکتفا میکنه که جوان امروزی بخش قابل توجهی از زمان خودش رو صرف تنظیم رزومه میکنه! چیزی که سی سال پیش اصلا مطرح نبود. همین که شغل یک عده راهنمایی دیگران برای تنظیم رزومهست، به تنهایی نشون میده که جوان امروزی در محیطی قرار گرفته که پدرش و استادش در اون وجود نداشتهاند و ایدهای ازش ندارند. اگه نیروی کار سی سال پیش رو به خرسی که بدنش پر از زخمه ولی عقبنشینی نمیکنه تشبیه کنیم، نیروی کار امروز باید مثل روباه آماده جهیدن از یک نقطه به نقطه دیگه باشه. اینکه جوان بیست و پنج ساله در پنج جای مختلف کار کرده باشه، به مخیله جوان سی چهل سال پیش هم نمیرسید. نیروی کار امروز باید مدام در حال یادگیری باشه، و همیشه حس کنه عقبه، و باز مطمئن نباشه فردا چی میشه، و همزمان مجبور باشه با نیروی کار بینالمللی و ریموت، که ارزانترند، رقابت کنه، و همزمان با یک بازار مصرفی بزرگ مواجه باشه که تنوع تقاضاها رو بالا برده، در حالی که دستمزدش متناسب با همه اون تقاضاهای جدید نیست. امکان نداره همه اینها در کنار هم قرار بگیره، و تأثیری روی فرهنگ و رفتار نداشته باشه.
نمیدونم چطور ولی یه جوری خبر دزدی چندمیلیارد دلاری با چای فاسد به گوش ایتالیاییه رسیده بود و ازم میپرسید «خبرنگاری که افشاء کرد رو تهدید به قتل نکردن؟». و وقتی گفتم «نه» تعجب کرد، و وقتی گفتم اینجا خبرنگار بابت انتشار اسناد زیاد بازداشت میکنند، ولی تا حالا هیچ خبرنگاری رو به خاطر این چیزها ترور نکردن، خیلی بیشتر تعجب کرد.
بندگان خدا نمیتونند مورد عجیب ایران رو هضم کنند، چون حتی در دنیای خلافکاری و مافیایی هم آپشنی مانند ایران وجود نداره. قتل خبرنگار در بالکان و کشورهایی مثل بلغارستان، هرچند خیلی متداول نیست، ولی نادر هم نیست. تصور اونها اینه که رخ دادن چنین قتلهایی نشون میده که قانون وجود نداره. و خبر ندارند که دقیقا چون قانون وجود داره و مهارهایی وجود داره، خلافکارها احساس میکنند که لازمه دست به حذف فیزیکی بزنند. حتی در همون فاسدترین سیستمهایی که سراغ دارند. در همون گرجستان، مهمه که پروندهت تمیز به نظر بیاد. این حالت که بگن «خوردیم که خوردیم، چیکار میخواید بکنید حالا؟» وجود نداره و نه تنها مردمشون باش آشنایی ندارند، و خبرنگارهاشون باش آشنایی ندارند، که حتی خلافکارهاشون هم باش آشنایی ندارند.
بندگان خدا نمیتونند مورد عجیب ایران رو هضم کنند، چون حتی در دنیای خلافکاری و مافیایی هم آپشنی مانند ایران وجود نداره. قتل خبرنگار در بالکان و کشورهایی مثل بلغارستان، هرچند خیلی متداول نیست، ولی نادر هم نیست. تصور اونها اینه که رخ دادن چنین قتلهایی نشون میده که قانون وجود نداره. و خبر ندارند که دقیقا چون قانون وجود داره و مهارهایی وجود داره، خلافکارها احساس میکنند که لازمه دست به حذف فیزیکی بزنند. حتی در همون فاسدترین سیستمهایی که سراغ دارند. در همون گرجستان، مهمه که پروندهت تمیز به نظر بیاد. این حالت که بگن «خوردیم که خوردیم، چیکار میخواید بکنید حالا؟» وجود نداره و نه تنها مردمشون باش آشنایی ندارند، و خبرنگارهاشون باش آشنایی ندارند، که حتی خلافکارهاشون هم باش آشنایی ندارند.
یه سایت باستانشناسی تو اکوادور که پنجاه سال پیش کشف شده بود و متعلق به بیش از ۲ هزار سال پیشه رو دوباره با اسکن لیزری مطالعه کردن و دیدن خیلی باعظمتتر از چیزی بوده که فکر میکردن و احتمالا شهری بوده که دهها هزار نفر جمعیت داشته.
عمده کامنتها مثل اینه که نگاه ما به تاریخ خیلی اروپا محوره، و گرنه تمدنهای بزرگی به طور همزمان همهجا وجود داشته (این یکی همزمان با هخامنشیان میشه مثلا).
احتمالا منظورشون از اروپامحور بودن اینه که فرضمون اینه که اینها همیشه مثل انسانهای اولیه زندگی میکردن. اما این فرض اروپامحور نیست، این فرضیه که شاید بشه گفت توسط چندنفر اروپایی ترویج شده. و گرنه اروپامحوری درباره این نیست که خارج از اروپا همه حیوان بودند. اروپامحوری درباره اینه که اگه چیزی ننویسی، اگه دانش رو منتقل نکنی، اگه نری دنیا رو کشف کنی، اگه ارتباط برقرار نکنی، اگه دنبال توسعه نباشی، تو زندانی که طبیعت برات ساخته هرچقدر هم کارهای بزرگ انجام بدی، زیر علف و خاک دفن میشه و به هیچجایی نمیرسه.
عمده کامنتها مثل اینه که نگاه ما به تاریخ خیلی اروپا محوره، و گرنه تمدنهای بزرگی به طور همزمان همهجا وجود داشته (این یکی همزمان با هخامنشیان میشه مثلا).
احتمالا منظورشون از اروپامحور بودن اینه که فرضمون اینه که اینها همیشه مثل انسانهای اولیه زندگی میکردن. اما این فرض اروپامحور نیست، این فرضیه که شاید بشه گفت توسط چندنفر اروپایی ترویج شده. و گرنه اروپامحوری درباره این نیست که خارج از اروپا همه حیوان بودند. اروپامحوری درباره اینه که اگه چیزی ننویسی، اگه دانش رو منتقل نکنی، اگه نری دنیا رو کشف کنی، اگه ارتباط برقرار نکنی، اگه دنبال توسعه نباشی، تو زندانی که طبیعت برات ساخته هرچقدر هم کارهای بزرگ انجام بدی، زیر علف و خاک دفن میشه و به هیچجایی نمیرسه.
Anarchonomy
یه سایت باستانشناسی تو اکوادور که پنجاه سال پیش کشف شده بود و متعلق به بیش از ۲ هزار سال پیشه رو دوباره با اسکن لیزری مطالعه کردن و دیدن خیلی باعظمتتر از چیزی بوده که فکر میکردن و احتمالا شهری بوده که دهها هزار نفر جمعیت داشته. عمده کامنتها مثل اینه که…
ریشه هر ضدحالی، به مقایسه برمیگرده. تا وقتی آدم قدبلند نبینی، ازینکه قدت کوتاهه حس بدی بت دست نمیده (بهداشت و راحتی، فقط بهانه ترویج باشگاههای خانگی بوده. دلیل اصلیش اینه که ورزش کنند در حالی که ورزش دیگران رو نبینند). اما همین مقایسه بوده که بشر رو بارها و بارها نجات داده. با اینکه به نظر اکثریت مردم، ما در در دوران تاریکی از تاریخ ایران زندگی میکنیم، اما باید قدردان این نعمت بود که یه چیزی مثل تمدن اروپایی وجود داره که میشه همهچیز رو باش مقایسه کرد، از جمله پوچگرایی مذهبی، و عقلستیزی همراه با قلدرپرستی. اگه چیزی برای مقایسه وجود نداشت، یا هیچ ارتباطی وجود نداشت، هزاران سال در قعر همین چاه باقی میموندیم و به اندازه سوزنی تکان نمیخورد. دقیقا مثل شهر باستانی که در اکوادور کشف کردهاند، و تخمین زده میشه حداقل به مدت هزارسال سکونتگاه بوده. در این شهر سازههایی ساختهاند که ۱۴۰ متر طول داشته، که یحتمل عبادتگاه بوده، و جادهای ساختهاند که ۲۵ کیلومتر طول داشته. اما هیچوقت در طول اون هزارسال نیومدن بگن خب چوب که هست، نیرو هم که داریم، بیایید کشتی بسازیم بریم ببینیم سر و ته دنیا به کجا میرسه! همیشه گفتند ازینور که تا چشم کار میکنه درخته، و ازون طرف تا چشم کار میکنه آب، بریم که چی؟ شاید اصلا اگه بریم فضولی کنیم خدا ناراحت بشه! و ازونجایی که کسی هم نبوده که بشون حمله کنه، تا کنجکاو بشن که اینها از کجا اومدن، نه چیزی به داخل مجموعه وارد شده و نه چیزی رفته بیرون.
فکر نمیکنم کسی در طول اون هزارسال گفته باشه ما چه بدبختیم. و احتمالا برعکس بوده و در کف سازههایی بودهاند که ساخته بودند و میگفتند چه خوشبختیم که وسط جنگل این دم و تشکیلات رو داریم.
هردفعه یکی ازین تمدنهای ایزوله کشف میشه، همه میگن وای چه عظمتی خارج از اروپا وجود داشته. اما هر دفعه که یک تمدن باعظمت خارج از اروپا کشف میشه باید گفت: خدا را صدهزار مرتبه شکر به خاطر اروپا.
فکر نمیکنم کسی در طول اون هزارسال گفته باشه ما چه بدبختیم. و احتمالا برعکس بوده و در کف سازههایی بودهاند که ساخته بودند و میگفتند چه خوشبختیم که وسط جنگل این دم و تشکیلات رو داریم.
هردفعه یکی ازین تمدنهای ایزوله کشف میشه، همه میگن وای چه عظمتی خارج از اروپا وجود داشته. اما هر دفعه که یک تمدن باعظمت خارج از اروپا کشف میشه باید گفت: خدا را صدهزار مرتبه شکر به خاطر اروپا.
چینیها یه جوری به دیکتاتوری عادت کردن که تو ویلای لوکس هم راهروی زندان رو شبیهسازی میکنند.
#استفراغات_معماران
#استفراغات_معماران
عکاسی از یه دیوار خشتی تاریخی که نصفش ریخته و معلوم نیست بخشی از چه چیزی بوده رو به عکاسی از یک آبشار، یا گردنه سرسبز، یا ساحل طلایی، ترجیح میدم. چون چیزی که روی این سیاره عجیبه شکلگیری یک طبیعت استثنایی و مناسب برای حیات، نیست. تنها چیزی که روی این سیاره عجیبه انسانهاییه که روش زندگی کردند، و میراث تاریخی اثر اونهاست. اما دقیقا به همین دلیله که الان دیگه معنی چندانی نداره دلواپس نابودی اون میراث باشم، که فلان تپه رو با خاک یکسان کردند، فلان گنبد رو سوراخ کردند، فلان دیوار رو از جا کندند، فلان کوزه رو شکستند، و فلان سکه رو آب کردند. چون اینجا، خود اون عجیبترین چیزی که روی این سیاره رخ داده، یعنی انسان، در معرض نابودیه.
دقیقا وقتی که دارند انسان رو فدای انواع موهومات میکنند، اولویت باید این باشه که همهچیز رو صرف نجات انسان کنیم. میراث تاریخی ما برای آیندگان هم باید این باشه.
دقیقا وقتی که دارند انسان رو فدای انواع موهومات میکنند، اولویت باید این باشه که همهچیز رو صرف نجات انسان کنیم. میراث تاریخی ما برای آیندگان هم باید این باشه.
Anarchonomy
روغن زیتون یکلیتری، در ایرلند، که یک قطره هم تولید داخل نداره و تمامش وارداتیه، ۲۸۵ هزارتومن. لعنت به آخوند و آل آخوند.
دفعه قبل که نوشتم لعنت به آخوند و آل آخوند چندتا ازینایی که پروفایلشون بینالحرمینه، لفت دادن. بنابراین دوباره میگم.
گوشت استیک، آلمان، کیلویی ۷۵۰ تومن.
لعنت به آخوند و آل آخوند و جنس آخوند و مذهب آخوند و ریخت آخوند.
گوشت استیک، آلمان، کیلویی ۷۵۰ تومن.
لعنت به آخوند و آل آخوند و جنس آخوند و مذهب آخوند و ریخت آخوند.
وقتی گلوله توپ چند متر اونطرفتر به زمین خورده و ترکشهاش نصف پات رو جدا کرده و داره ازت خون میره، تنها چیزی که بش فکر نمیکنی سرنوشت دنیاست. دیگه نه میخوای دنیا رو نجات بدی، نه میخوای بهشتش کنی. فقط میخوای یکم بیشتر توش بمونی، هر جهنمی که باشه.
پس اون جمله «دیگه جهنم ایران رو نمیتونم تحمل کنم» دروغیه که داری به خودت میگی. چون نیاز به شنیدنش داری، تا انرژیت رو برای فرار از دست ندی. فراری که انرژیش رو بیشتر از خودش میخوای. خودت هی میگی، تا خودت هی بشنوی. اون دانشجوی پزشکی که وارد شغل زورگیری مسلحانه شده، یک دیگری نیست. خودتی، که یکم زودتر به لبهی تحمل رسیده، اما باز هم تحمل کرده. حتی خفت خلافکاری رو. اون، و تو، خیلی بیشتر ازونی که فکر کنید میتونید تحمل کنید.
پس اون جمله «دیگه جهنم ایران رو نمیتونم تحمل کنم» دروغیه که داری به خودت میگی. چون نیاز به شنیدنش داری، تا انرژیت رو برای فرار از دست ندی. فراری که انرژیش رو بیشتر از خودش میخوای. خودت هی میگی، تا خودت هی بشنوی. اون دانشجوی پزشکی که وارد شغل زورگیری مسلحانه شده، یک دیگری نیست. خودتی، که یکم زودتر به لبهی تحمل رسیده، اما باز هم تحمل کرده. حتی خفت خلافکاری رو. اون، و تو، خیلی بیشتر ازونی که فکر کنید میتونید تحمل کنید.
اینجوری نیست که ایلان ماسک از حرف ایکس استفاده کنه، و بقیه نتونند استفاده کنند. اونها هم استفاده میکنند چون با اینکه همدیگه رو دشمن خطاب میکنند (داووس، سازمانهای بینالمللی، جانوران آکادمیک، از یک طرف؛ و میلیاردر روانپریش، و محافظهکاران لات و لوت، و پخمههای راستگرا، از یک طرف)، عملا دشمن هم نیستند، بلکه همبازی همدیگه هستند، و از بازی خوششون میاد.
میگن اگه آفریقای جنوبی نگران نسلکشیه باید از روسیه هم شکایت میکرد، که اگه سرودخوانی چند سرباز و حرفهای تند مقامات ملاک باشه، کلکسیونی از رفتارهای سربازان روس که فراتر از سرود بوده، و کلکسیونی از ادبیات نسلکشی (مثل: اوکراین باید محو شود) که هرروز از دهان مقامات روس خارج میشه، وجود داره.
اما به این ختم نمیشه. چون با استدلالهای تیم حقوقی آفریقای جنوبی، این کشور باید از اوکراین هم شکایت میکرد. چون علاوه بر اینکه در بین اونها هم بارها جملاتی مثل «مردم روس بیگناه وجود نداره» شنیده شده، بلکه خود جنگ هم برمیگرده به اتفاقاتی که در مناطق روسنشین افتاد، و اوکراینیها میخواستن زبان روسی رو ممنوع کنند (که دلیل خوبی براش وجود داشت). از لحاظ تاریخی هم مناطق شرق دنیپرو چند قرن بوده که متعلق به روسها بوده، و در نتیجه خودداری اوکراین از پس دادنشون، تماما به ویرانه تبدیل شده و ساکنینش مجبور به کوچ شدهاند.
اما آفریقای جنوبی از هیچکدومشون نمیتونه شکایت کنه و نخواهد کرد. چون اولا نه روسها یهودی هستند، و نه اوکراینیها. پس مسئله مهمی نیست. دوم اینکه از هر کدوم شکایت کنند با هزینههای سنگینی مواجه میشن. اگه از روسیه شکایت کنند، صادرات و وارداتی که با روسیه دارند، با بحران مواجه میشه. و اگه از اوکراین شکایت کنند، خودشون رو در برابر تمام دولتهای اروپایی و آمریکایی و تمام چپها که حامی اوکراین هستند، قرار میدن، و دیگه نماینده حزب کارگر فلان کشور نمیاد دستشون رو بگیره و تو مسیر دادگاه همراهیشون کنه. اما شکایت اسراییل هیچ کدوم این هزینهها رو نداره. چون نه تنها هزینههای اقتصادی ایجاد نمیکنه، بلکه یه خوشرقصی برای چپها هم هست، و در داخل هم یک تصویر «ملت میبینید ما چه مهم شدیم در صحنه جهانی؟» ایجاد میکنه و عوام رو خرکیف میکنه.
اما به این ختم نمیشه. چون با استدلالهای تیم حقوقی آفریقای جنوبی، این کشور باید از اوکراین هم شکایت میکرد. چون علاوه بر اینکه در بین اونها هم بارها جملاتی مثل «مردم روس بیگناه وجود نداره» شنیده شده، بلکه خود جنگ هم برمیگرده به اتفاقاتی که در مناطق روسنشین افتاد، و اوکراینیها میخواستن زبان روسی رو ممنوع کنند (که دلیل خوبی براش وجود داشت). از لحاظ تاریخی هم مناطق شرق دنیپرو چند قرن بوده که متعلق به روسها بوده، و در نتیجه خودداری اوکراین از پس دادنشون، تماما به ویرانه تبدیل شده و ساکنینش مجبور به کوچ شدهاند.
اما آفریقای جنوبی از هیچکدومشون نمیتونه شکایت کنه و نخواهد کرد. چون اولا نه روسها یهودی هستند، و نه اوکراینیها. پس مسئله مهمی نیست. دوم اینکه از هر کدوم شکایت کنند با هزینههای سنگینی مواجه میشن. اگه از روسیه شکایت کنند، صادرات و وارداتی که با روسیه دارند، با بحران مواجه میشه. و اگه از اوکراین شکایت کنند، خودشون رو در برابر تمام دولتهای اروپایی و آمریکایی و تمام چپها که حامی اوکراین هستند، قرار میدن، و دیگه نماینده حزب کارگر فلان کشور نمیاد دستشون رو بگیره و تو مسیر دادگاه همراهیشون کنه. اما شکایت اسراییل هیچ کدوم این هزینهها رو نداره. چون نه تنها هزینههای اقتصادی ایجاد نمیکنه، بلکه یه خوشرقصی برای چپها هم هست، و در داخل هم یک تصویر «ملت میبینید ما چه مهم شدیم در صحنه جهانی؟» ایجاد میکنه و عوام رو خرکیف میکنه.
لجستیک دومین ارتش گودرتمند جهان هنوز راه حلی فراتر ازین برای حمل و نقل سرباز نداره، که از دید دوربین درون انتحاری مثل میگوهایی که تو زودپز آماده پخت هستند دیده نشن.
همه این مردان متجاوز به خاک اوکراین، هرچقدر هم عوضی، و بدون قطبنمای اخلاقی، آدمند، و پسر کسی هستند. هر جامعهای که به لجستیک اهمیت میده، لزوما ارزش بالایی برای انسان قائل نیست. ولی هر جامعهای که ارزش بالایی برای انسان قائله، به لجستیک اهمیت زیادی میده. خیلی عجیب به نظر میاد که بین دو مفهوم که یکیش درباره متریال سرده، و یکیش درباره ارزش معنوی، چنین رابطهای وجود داشته باشه، ولی وجود داره.
همه این مردان متجاوز به خاک اوکراین، هرچقدر هم عوضی، و بدون قطبنمای اخلاقی، آدمند، و پسر کسی هستند. هر جامعهای که به لجستیک اهمیت میده، لزوما ارزش بالایی برای انسان قائل نیست. ولی هر جامعهای که ارزش بالایی برای انسان قائله، به لجستیک اهمیت زیادی میده. خیلی عجیب به نظر میاد که بین دو مفهوم که یکیش درباره متریال سرده، و یکیش درباره ارزش معنوی، چنین رابطهای وجود داشته باشه، ولی وجود داره.
یکی از فالوعرهای قدیمیم بعد از چند سال زندگی در ویتنام، یعنی چنین جایی، ول کرد و برگشت ایران، به این دلیل که مردمش قیافه نداشتن! منظور از قیافه یعنی دقیقا چهره.
با خودم گفتم بعضیها واقعا قادر نیستند صلاح خودشون رو تشخیص بدن. من رو ول کنی در این کشور، روزی یک ساعت هم خونه نمیمونم.
اما بعدها نظرم عوض شد. صلاح اونها رو من تشخیص نمیدم. شاید صلاح آدمی که مزیتی در چیزی که من مزیت میبینم، نمیبینه، اینه که درگیرش نباشه.
همین رو به خیلی چیزها میشه تعمیم داد. مجموعه مردم ایرانی، در خیلی چیزها انتخابهایی دارند که مربوط میشه به این که یه سری از مزیتها رو نمیبینند کلا. بنابراین معنی نداره بیای بگی بیا این نوع از زندگی رو بپسند، بیا این نوع لباس رو بپسند، بیا این نوع معاشرت رو بپسند، بیا این نوع معماری رو بپسند، و.. و... و. مخصوصا وقتی در این نپسندیدن یکجور تعصب داره، طوری که انگار اگه بپسنده، چیزی رو باخته!
گرفتاری ما با سیاست نمیتونه باعث بشه این واقعیت یادم بره.
با خودم گفتم بعضیها واقعا قادر نیستند صلاح خودشون رو تشخیص بدن. من رو ول کنی در این کشور، روزی یک ساعت هم خونه نمیمونم.
اما بعدها نظرم عوض شد. صلاح اونها رو من تشخیص نمیدم. شاید صلاح آدمی که مزیتی در چیزی که من مزیت میبینم، نمیبینه، اینه که درگیرش نباشه.
همین رو به خیلی چیزها میشه تعمیم داد. مجموعه مردم ایرانی، در خیلی چیزها انتخابهایی دارند که مربوط میشه به این که یه سری از مزیتها رو نمیبینند کلا. بنابراین معنی نداره بیای بگی بیا این نوع از زندگی رو بپسند، بیا این نوع لباس رو بپسند، بیا این نوع معاشرت رو بپسند، بیا این نوع معماری رو بپسند، و.. و... و. مخصوصا وقتی در این نپسندیدن یکجور تعصب داره، طوری که انگار اگه بپسنده، چیزی رو باخته!
گرفتاری ما با سیاست نمیتونه باعث بشه این واقعیت یادم بره.
قبلا درباره اثرات هجوم مغولها در جوامعی که تسخیر کردند نوشته بودم، که حاصلش مجموعهای از خصوصیات فرهنگی شده که در کشورهایی مثل ایران، روسیه، افغانستان، چین،... دیده میشه. مثل رابطه جنسی مرد با مرد، و آزار مرد به مرد، و عادیسازی تلف کردن مرد، و خشونت بیدلیل، و پوچگرایی.
این فیلم ساخت روسیه که در ۱۹۹۱ و بعد از فروپاشی شوروی درباره وضعیت پادگانها ساخته شده، به خوبی تصویری ازین رسوبات فرهنگی مشترک، که در قالب مدرن قرار گرفته، رو نشون میده. بعد از فروپاشی فضای نسبتا بازی ایجاد شد و یه سری از فیلمسازها تونستند جرئت کنند خلاف تابوهای رسمی، به کثافتی که زیر جامعهشون خوابیده بود بپردازند.
https://youtu.be/Vkwi2BdbguQ
این فیلم ساخت روسیه که در ۱۹۹۱ و بعد از فروپاشی شوروی درباره وضعیت پادگانها ساخته شده، به خوبی تصویری ازین رسوبات فرهنگی مشترک، که در قالب مدرن قرار گرفته، رو نشون میده. بعد از فروپاشی فضای نسبتا بازی ایجاد شد و یه سری از فیلمسازها تونستند جرئت کنند خلاف تابوهای رسمی، به کثافتی که زیر جامعهشون خوابیده بود بپردازند.
https://youtu.be/Vkwi2BdbguQ
YouTube
100 DAYS BEFORE THE COMMAND
Lost homoerotic masterpiece from the last days of the Soviet Union.
Like so much of the best of Russian cinema, the narrative is obscure, but the visual beauty undeniable. Some of the tableaux rank with the best of gay/queer cinema. i'm thinking Genet, De…
Like so much of the best of Russian cinema, the narrative is obscure, but the visual beauty undeniable. Some of the tableaux rank with the best of gay/queer cinema. i'm thinking Genet, De…
توسعه تکنولوژی این خیال شیرین رو بوجود آورد که میشه خیلی چیزها رو مجانی یا نزدیک به مفت بدست آورد. حتی در فیلمهای تخیلی ساخت آمریکا و شوروی، سوخت سفینه یک مسئله حاشیهای بود، طوری که انگار به بیننده گفته میشد «نگران اونش نباش».
یکی از چیزهایی که خیلی نزدیک بود به سناریوی تخیلی انرژی مفت، برق زمینگرمایی و سیستم گرمایش شهری زمینگرمایی بود، طوری که نزدیکی سکونتگاه به دروازههای جهنم داخل زمین رو یک مزیت معرفی میکرد. که واقعا هم یک مزیته. اما این هزینه رو هم داره که یه روز مواد مذاب میان بیرون و شهر رو میبلعند! و این یکی دقیقا مشابه فیلمهای تخیلی درمیاد.
در این دنیا، هیچ تصویر قشنگی بدون یک لایه ناخوشایند که زیرشه، وجود نداره. فقط در صورتی که صداقت داشتند که جفتشون رو با هم ارائه کنند، میشه حرفشون رو جدی گرفت.
یکی از چیزهایی که خیلی نزدیک بود به سناریوی تخیلی انرژی مفت، برق زمینگرمایی و سیستم گرمایش شهری زمینگرمایی بود، طوری که نزدیکی سکونتگاه به دروازههای جهنم داخل زمین رو یک مزیت معرفی میکرد. که واقعا هم یک مزیته. اما این هزینه رو هم داره که یه روز مواد مذاب میان بیرون و شهر رو میبلعند! و این یکی دقیقا مشابه فیلمهای تخیلی درمیاد.
در این دنیا، هیچ تصویر قشنگی بدون یک لایه ناخوشایند که زیرشه، وجود نداره. فقط در صورتی که صداقت داشتند که جفتشون رو با هم ارائه کنند، میشه حرفشون رو جدی گرفت.
Anarchonomy
قبلا درباره اثرات هجوم مغولها در جوامعی که تسخیر کردند نوشته بودم، که حاصلش مجموعهای از خصوصیات فرهنگی شده که در کشورهایی مثل ایران، روسیه، افغانستان، چین،... دیده میشه. مثل رابطه جنسی مرد با مرد، و آزار مرد به مرد، و عادیسازی تلف کردن مرد، و خشونت بیدلیل،…
اینکه خانومهایی که کانالم رو دنبال میکنند میگن متوجه فیلم نمیشن، در حالی که برای من مثل شعر دارکیه که انگار خودم سرودم، ازون اشعاری که باید با فریاد سروده بشن، به تنهایی نشون میده چه دره عمیقی بین دریافتها و تجربیاتمون وجود داره.
پشت اینکه مردم کشوری که اندازه یکی از استانهای کوچک ماست، اما اقتصادی بزرگتر از اقتصاد کشور ما دارند، که یعنی خیلی باسوادتر و توانمندتر و کاربلدتر از مردم ما هستند، همچنان به پادشاهشون چسبیدهاند، و اینجوری در سرما جمع میشن تا بش تبریک بگن، ولی مردم ما که بیشترشون بیسواد و چوپانزاده بودند اینطور تشخیص دادند که شاه چیز بدی است، و شیخ بهتر است، دلایلی خوابیده که فهمیدن اونها به پیدا کردن جواب خیلی از سوالها کمک میکنه.
عزیزانی که وقتی موج خبری قرارداد سی ساله با چین و فروختن کیش در جریان بود میپرسیدید «تبعاتش چیه به نظرت؟» و میگفتم جدی نگیرید، ولی گوش ندادید و وقتی موج خبری میانجیگری چین بین ایران و عربستان در جریان بود دوباره پرسیدید «یعنی چین جای آمریکا رو در خاورمیانه گرفته؟» و میگفتم جدی نگیرید، حالا دارید چی میبینید؟ آیا نمیبینید که در خاورمیانه سگ داره میزنه و گربه میرقصه، و یه مشت پابرهنه دارند منافع تجاری چین رو تهدید میکنند، و کار زیادی از دستش برنمیاد؟ بازم سوال دارید؟
Anarchonomy
تیکتاک مدتها بعد از اینستا اومد، چیزی ارائه کرد که اینستا نداشت، رشد انفجاری کرد، اینستا ازش کپی کرد، و حالا ویو ریلزهای اینستا نزدیک دو برابر تیکتاکه. همه زوکربرگ رو خیلی دستکم گرفتند.
متا نه تنها تریدز رو به صدر اپهای شبکههای اجتماعی رسوند (و کاربران ایرانی هنوز دو به شک هستند که مهاجرت کنند بش یا نکنند)، بلکه واتساپ رو هم در آمریکا تا رتبه دوم بالا آورد، که قبل ازین تنها کشور توسعهیافتهای بود که در اون واتساپ در حاشیه بود. که غیر از برداشتن مرز آیفون و اندرویید، امکاناتی که برای فروش و پاسخ به مشتری داره میتونه بیزینسهای کوچک دنیا رو بیشتر از قبل به بازار آمریکا وصل کنه. فرصتی که میتونست برای ایران رویایی باشه، اما با وجود آخوند این رو هم از دست میده.