اینجوری نیست که ایلان ماسک از حرف ایکس استفاده کنه، و بقیه نتونند استفاده کنند. اونها هم استفاده میکنند چون با اینکه همدیگه رو دشمن خطاب میکنند (داووس، سازمانهای بینالمللی، جانوران آکادمیک، از یک طرف؛ و میلیاردر روانپریش، و محافظهکاران لات و لوت، و پخمههای راستگرا، از یک طرف)، عملا دشمن هم نیستند، بلکه همبازی همدیگه هستند، و از بازی خوششون میاد.
میگن اگه آفریقای جنوبی نگران نسلکشیه باید از روسیه هم شکایت میکرد، که اگه سرودخوانی چند سرباز و حرفهای تند مقامات ملاک باشه، کلکسیونی از رفتارهای سربازان روس که فراتر از سرود بوده، و کلکسیونی از ادبیات نسلکشی (مثل: اوکراین باید محو شود) که هرروز از دهان مقامات روس خارج میشه، وجود داره.
اما به این ختم نمیشه. چون با استدلالهای تیم حقوقی آفریقای جنوبی، این کشور باید از اوکراین هم شکایت میکرد. چون علاوه بر اینکه در بین اونها هم بارها جملاتی مثل «مردم روس بیگناه وجود نداره» شنیده شده، بلکه خود جنگ هم برمیگرده به اتفاقاتی که در مناطق روسنشین افتاد، و اوکراینیها میخواستن زبان روسی رو ممنوع کنند (که دلیل خوبی براش وجود داشت). از لحاظ تاریخی هم مناطق شرق دنیپرو چند قرن بوده که متعلق به روسها بوده، و در نتیجه خودداری اوکراین از پس دادنشون، تماما به ویرانه تبدیل شده و ساکنینش مجبور به کوچ شدهاند.
اما آفریقای جنوبی از هیچکدومشون نمیتونه شکایت کنه و نخواهد کرد. چون اولا نه روسها یهودی هستند، و نه اوکراینیها. پس مسئله مهمی نیست. دوم اینکه از هر کدوم شکایت کنند با هزینههای سنگینی مواجه میشن. اگه از روسیه شکایت کنند، صادرات و وارداتی که با روسیه دارند، با بحران مواجه میشه. و اگه از اوکراین شکایت کنند، خودشون رو در برابر تمام دولتهای اروپایی و آمریکایی و تمام چپها که حامی اوکراین هستند، قرار میدن، و دیگه نماینده حزب کارگر فلان کشور نمیاد دستشون رو بگیره و تو مسیر دادگاه همراهیشون کنه. اما شکایت اسراییل هیچ کدوم این هزینهها رو نداره. چون نه تنها هزینههای اقتصادی ایجاد نمیکنه، بلکه یه خوشرقصی برای چپها هم هست، و در داخل هم یک تصویر «ملت میبینید ما چه مهم شدیم در صحنه جهانی؟» ایجاد میکنه و عوام رو خرکیف میکنه.
اما به این ختم نمیشه. چون با استدلالهای تیم حقوقی آفریقای جنوبی، این کشور باید از اوکراین هم شکایت میکرد. چون علاوه بر اینکه در بین اونها هم بارها جملاتی مثل «مردم روس بیگناه وجود نداره» شنیده شده، بلکه خود جنگ هم برمیگرده به اتفاقاتی که در مناطق روسنشین افتاد، و اوکراینیها میخواستن زبان روسی رو ممنوع کنند (که دلیل خوبی براش وجود داشت). از لحاظ تاریخی هم مناطق شرق دنیپرو چند قرن بوده که متعلق به روسها بوده، و در نتیجه خودداری اوکراین از پس دادنشون، تماما به ویرانه تبدیل شده و ساکنینش مجبور به کوچ شدهاند.
اما آفریقای جنوبی از هیچکدومشون نمیتونه شکایت کنه و نخواهد کرد. چون اولا نه روسها یهودی هستند، و نه اوکراینیها. پس مسئله مهمی نیست. دوم اینکه از هر کدوم شکایت کنند با هزینههای سنگینی مواجه میشن. اگه از روسیه شکایت کنند، صادرات و وارداتی که با روسیه دارند، با بحران مواجه میشه. و اگه از اوکراین شکایت کنند، خودشون رو در برابر تمام دولتهای اروپایی و آمریکایی و تمام چپها که حامی اوکراین هستند، قرار میدن، و دیگه نماینده حزب کارگر فلان کشور نمیاد دستشون رو بگیره و تو مسیر دادگاه همراهیشون کنه. اما شکایت اسراییل هیچ کدوم این هزینهها رو نداره. چون نه تنها هزینههای اقتصادی ایجاد نمیکنه، بلکه یه خوشرقصی برای چپها هم هست، و در داخل هم یک تصویر «ملت میبینید ما چه مهم شدیم در صحنه جهانی؟» ایجاد میکنه و عوام رو خرکیف میکنه.
لجستیک دومین ارتش گودرتمند جهان هنوز راه حلی فراتر ازین برای حمل و نقل سرباز نداره، که از دید دوربین درون انتحاری مثل میگوهایی که تو زودپز آماده پخت هستند دیده نشن.
همه این مردان متجاوز به خاک اوکراین، هرچقدر هم عوضی، و بدون قطبنمای اخلاقی، آدمند، و پسر کسی هستند. هر جامعهای که به لجستیک اهمیت میده، لزوما ارزش بالایی برای انسان قائل نیست. ولی هر جامعهای که ارزش بالایی برای انسان قائله، به لجستیک اهمیت زیادی میده. خیلی عجیب به نظر میاد که بین دو مفهوم که یکیش درباره متریال سرده، و یکیش درباره ارزش معنوی، چنین رابطهای وجود داشته باشه، ولی وجود داره.
همه این مردان متجاوز به خاک اوکراین، هرچقدر هم عوضی، و بدون قطبنمای اخلاقی، آدمند، و پسر کسی هستند. هر جامعهای که به لجستیک اهمیت میده، لزوما ارزش بالایی برای انسان قائل نیست. ولی هر جامعهای که ارزش بالایی برای انسان قائله، به لجستیک اهمیت زیادی میده. خیلی عجیب به نظر میاد که بین دو مفهوم که یکیش درباره متریال سرده، و یکیش درباره ارزش معنوی، چنین رابطهای وجود داشته باشه، ولی وجود داره.
یکی از فالوعرهای قدیمیم بعد از چند سال زندگی در ویتنام، یعنی چنین جایی، ول کرد و برگشت ایران، به این دلیل که مردمش قیافه نداشتن! منظور از قیافه یعنی دقیقا چهره.
با خودم گفتم بعضیها واقعا قادر نیستند صلاح خودشون رو تشخیص بدن. من رو ول کنی در این کشور، روزی یک ساعت هم خونه نمیمونم.
اما بعدها نظرم عوض شد. صلاح اونها رو من تشخیص نمیدم. شاید صلاح آدمی که مزیتی در چیزی که من مزیت میبینم، نمیبینه، اینه که درگیرش نباشه.
همین رو به خیلی چیزها میشه تعمیم داد. مجموعه مردم ایرانی، در خیلی چیزها انتخابهایی دارند که مربوط میشه به این که یه سری از مزیتها رو نمیبینند کلا. بنابراین معنی نداره بیای بگی بیا این نوع از زندگی رو بپسند، بیا این نوع لباس رو بپسند، بیا این نوع معاشرت رو بپسند، بیا این نوع معماری رو بپسند، و.. و... و. مخصوصا وقتی در این نپسندیدن یکجور تعصب داره، طوری که انگار اگه بپسنده، چیزی رو باخته!
گرفتاری ما با سیاست نمیتونه باعث بشه این واقعیت یادم بره.
با خودم گفتم بعضیها واقعا قادر نیستند صلاح خودشون رو تشخیص بدن. من رو ول کنی در این کشور، روزی یک ساعت هم خونه نمیمونم.
اما بعدها نظرم عوض شد. صلاح اونها رو من تشخیص نمیدم. شاید صلاح آدمی که مزیتی در چیزی که من مزیت میبینم، نمیبینه، اینه که درگیرش نباشه.
همین رو به خیلی چیزها میشه تعمیم داد. مجموعه مردم ایرانی، در خیلی چیزها انتخابهایی دارند که مربوط میشه به این که یه سری از مزیتها رو نمیبینند کلا. بنابراین معنی نداره بیای بگی بیا این نوع از زندگی رو بپسند، بیا این نوع لباس رو بپسند، بیا این نوع معاشرت رو بپسند، بیا این نوع معماری رو بپسند، و.. و... و. مخصوصا وقتی در این نپسندیدن یکجور تعصب داره، طوری که انگار اگه بپسنده، چیزی رو باخته!
گرفتاری ما با سیاست نمیتونه باعث بشه این واقعیت یادم بره.
قبلا درباره اثرات هجوم مغولها در جوامعی که تسخیر کردند نوشته بودم، که حاصلش مجموعهای از خصوصیات فرهنگی شده که در کشورهایی مثل ایران، روسیه، افغانستان، چین،... دیده میشه. مثل رابطه جنسی مرد با مرد، و آزار مرد به مرد، و عادیسازی تلف کردن مرد، و خشونت بیدلیل، و پوچگرایی.
این فیلم ساخت روسیه که در ۱۹۹۱ و بعد از فروپاشی شوروی درباره وضعیت پادگانها ساخته شده، به خوبی تصویری ازین رسوبات فرهنگی مشترک، که در قالب مدرن قرار گرفته، رو نشون میده. بعد از فروپاشی فضای نسبتا بازی ایجاد شد و یه سری از فیلمسازها تونستند جرئت کنند خلاف تابوهای رسمی، به کثافتی که زیر جامعهشون خوابیده بود بپردازند.
https://youtu.be/Vkwi2BdbguQ
این فیلم ساخت روسیه که در ۱۹۹۱ و بعد از فروپاشی شوروی درباره وضعیت پادگانها ساخته شده، به خوبی تصویری ازین رسوبات فرهنگی مشترک، که در قالب مدرن قرار گرفته، رو نشون میده. بعد از فروپاشی فضای نسبتا بازی ایجاد شد و یه سری از فیلمسازها تونستند جرئت کنند خلاف تابوهای رسمی، به کثافتی که زیر جامعهشون خوابیده بود بپردازند.
https://youtu.be/Vkwi2BdbguQ
YouTube
100 DAYS BEFORE THE COMMAND
Lost homoerotic masterpiece from the last days of the Soviet Union.
Like so much of the best of Russian cinema, the narrative is obscure, but the visual beauty undeniable. Some of the tableaux rank with the best of gay/queer cinema. i'm thinking Genet, De…
Like so much of the best of Russian cinema, the narrative is obscure, but the visual beauty undeniable. Some of the tableaux rank with the best of gay/queer cinema. i'm thinking Genet, De…
توسعه تکنولوژی این خیال شیرین رو بوجود آورد که میشه خیلی چیزها رو مجانی یا نزدیک به مفت بدست آورد. حتی در فیلمهای تخیلی ساخت آمریکا و شوروی، سوخت سفینه یک مسئله حاشیهای بود، طوری که انگار به بیننده گفته میشد «نگران اونش نباش».
یکی از چیزهایی که خیلی نزدیک بود به سناریوی تخیلی انرژی مفت، برق زمینگرمایی و سیستم گرمایش شهری زمینگرمایی بود، طوری که نزدیکی سکونتگاه به دروازههای جهنم داخل زمین رو یک مزیت معرفی میکرد. که واقعا هم یک مزیته. اما این هزینه رو هم داره که یه روز مواد مذاب میان بیرون و شهر رو میبلعند! و این یکی دقیقا مشابه فیلمهای تخیلی درمیاد.
در این دنیا، هیچ تصویر قشنگی بدون یک لایه ناخوشایند که زیرشه، وجود نداره. فقط در صورتی که صداقت داشتند که جفتشون رو با هم ارائه کنند، میشه حرفشون رو جدی گرفت.
یکی از چیزهایی که خیلی نزدیک بود به سناریوی تخیلی انرژی مفت، برق زمینگرمایی و سیستم گرمایش شهری زمینگرمایی بود، طوری که نزدیکی سکونتگاه به دروازههای جهنم داخل زمین رو یک مزیت معرفی میکرد. که واقعا هم یک مزیته. اما این هزینه رو هم داره که یه روز مواد مذاب میان بیرون و شهر رو میبلعند! و این یکی دقیقا مشابه فیلمهای تخیلی درمیاد.
در این دنیا، هیچ تصویر قشنگی بدون یک لایه ناخوشایند که زیرشه، وجود نداره. فقط در صورتی که صداقت داشتند که جفتشون رو با هم ارائه کنند، میشه حرفشون رو جدی گرفت.
Anarchonomy
قبلا درباره اثرات هجوم مغولها در جوامعی که تسخیر کردند نوشته بودم، که حاصلش مجموعهای از خصوصیات فرهنگی شده که در کشورهایی مثل ایران، روسیه، افغانستان، چین،... دیده میشه. مثل رابطه جنسی مرد با مرد، و آزار مرد به مرد، و عادیسازی تلف کردن مرد، و خشونت بیدلیل،…
اینکه خانومهایی که کانالم رو دنبال میکنند میگن متوجه فیلم نمیشن، در حالی که برای من مثل شعر دارکیه که انگار خودم سرودم، ازون اشعاری که باید با فریاد سروده بشن، به تنهایی نشون میده چه دره عمیقی بین دریافتها و تجربیاتمون وجود داره.
پشت اینکه مردم کشوری که اندازه یکی از استانهای کوچک ماست، اما اقتصادی بزرگتر از اقتصاد کشور ما دارند، که یعنی خیلی باسوادتر و توانمندتر و کاربلدتر از مردم ما هستند، همچنان به پادشاهشون چسبیدهاند، و اینجوری در سرما جمع میشن تا بش تبریک بگن، ولی مردم ما که بیشترشون بیسواد و چوپانزاده بودند اینطور تشخیص دادند که شاه چیز بدی است، و شیخ بهتر است، دلایلی خوابیده که فهمیدن اونها به پیدا کردن جواب خیلی از سوالها کمک میکنه.
عزیزانی که وقتی موج خبری قرارداد سی ساله با چین و فروختن کیش در جریان بود میپرسیدید «تبعاتش چیه به نظرت؟» و میگفتم جدی نگیرید، ولی گوش ندادید و وقتی موج خبری میانجیگری چین بین ایران و عربستان در جریان بود دوباره پرسیدید «یعنی چین جای آمریکا رو در خاورمیانه گرفته؟» و میگفتم جدی نگیرید، حالا دارید چی میبینید؟ آیا نمیبینید که در خاورمیانه سگ داره میزنه و گربه میرقصه، و یه مشت پابرهنه دارند منافع تجاری چین رو تهدید میکنند، و کار زیادی از دستش برنمیاد؟ بازم سوال دارید؟
Anarchonomy
تیکتاک مدتها بعد از اینستا اومد، چیزی ارائه کرد که اینستا نداشت، رشد انفجاری کرد، اینستا ازش کپی کرد، و حالا ویو ریلزهای اینستا نزدیک دو برابر تیکتاکه. همه زوکربرگ رو خیلی دستکم گرفتند.
متا نه تنها تریدز رو به صدر اپهای شبکههای اجتماعی رسوند (و کاربران ایرانی هنوز دو به شک هستند که مهاجرت کنند بش یا نکنند)، بلکه واتساپ رو هم در آمریکا تا رتبه دوم بالا آورد، که قبل ازین تنها کشور توسعهیافتهای بود که در اون واتساپ در حاشیه بود. که غیر از برداشتن مرز آیفون و اندرویید، امکاناتی که برای فروش و پاسخ به مشتری داره میتونه بیزینسهای کوچک دنیا رو بیشتر از قبل به بازار آمریکا وصل کنه. فرصتی که میتونست برای ایران رویایی باشه، اما با وجود آخوند این رو هم از دست میده.
طبق قانون همیشگی، من به هیچکس برنامه نمیدم.
بنابراین در مورد پرداخت یا عدم پرداخت جریمه حجاب هم، برنامهای نمیدم.
فقط میتونم یک یادآوری انجام بدم: همونطور که اینترنت از دست داعش در رفت، و همه تلاشش رو میکنه تا این خطای خودش رو جبران کنه، رانندگی زن هم از دستش در رفت، و اگه شما تصور کردید از عربستان و افغانستان جلوترید به خاطر شارلاتانیسم اصلاحطلبان بود. خوبی این جریمهها اینه که از حالت وهمآلودی که توش بودید خارج میشید، و ازین به بعد با فرض اینکه مثل دوره ای که وهابیها بر عربستان حاکم بودند، اجازه رانندگی ندارید، ادامه میدید.
بنابراین در مورد پرداخت یا عدم پرداخت جریمه حجاب هم، برنامهای نمیدم.
فقط میتونم یک یادآوری انجام بدم: همونطور که اینترنت از دست داعش در رفت، و همه تلاشش رو میکنه تا این خطای خودش رو جبران کنه، رانندگی زن هم از دستش در رفت، و اگه شما تصور کردید از عربستان و افغانستان جلوترید به خاطر شارلاتانیسم اصلاحطلبان بود. خوبی این جریمهها اینه که از حالت وهمآلودی که توش بودید خارج میشید، و ازین به بعد با فرض اینکه مثل دوره ای که وهابیها بر عربستان حاکم بودند، اجازه رانندگی ندارید، ادامه میدید.
Anarchonomy
طبق قانون همیشگی، من به هیچکس برنامه نمیدم. بنابراین در مورد پرداخت یا عدم پرداخت جریمه حجاب هم، برنامهای نمیدم. فقط میتونم یک یادآوری انجام بدم: همونطور که اینترنت از دست داعش در رفت، و همه تلاشش رو میکنه تا این خطای خودش رو جبران کنه، رانندگی زن هم از…
از همون وقتی که از کلمه «اردوگاه» استفاده میکردم و به مذاق بسیاری خوش نمیاومد، منظورم صرفا آزادیهای اجتماعی مثل رانندگی زن و اینها نبود. در اردوگاه شما اجازه کار کردن هم نداری، و حتی اجازه مالک بودن (میبینید که چطور برای مصادره طلاهای مردم برنامهچینی میکنند)، و حتی اجازه مستأجر بودن، و حتی اجازه استراحت کردن. مسئله اینه که هرکس جداگانه اجازه نداشتنها رو لمس میکنه. دختر دانشجو تو فضای خودش لمس میکنه، و کارگر پتروشیمی تو فضای خودش، و رزیدنت بیمارستان تو فضای خودش.
وقتی ویدئو رفتار خشن و حیوانی سربازان روسیه با همدیگه رو در خاکریزهایی که زیر برف دفن شدهاند میبینه، میپرسه «اینهمه رنج برای چه؟». معمولا این سوالات رو در قالب مخالفت با جنگ مطرح میکنند.
به نظر میرسه دنیا به مترجمهایی مثل من نیاز داره، اما ازمون کمک نمیخواد. نه اینکه فقط صلاحیتی در ما نبینه. به این دلیل که از ترجمهای که انجام میدیم هم خوشش نمیاد.
من میتونم جای اون سربازی باشم که داره سرباز هموطنش رو با یک وسیله فلزی میزنه. و میتونم جای اون سربازی باشم که داره کتک میخوره. و میتونم جای اونی باشم که داره از بالا ازشون فیلم میگیره و به فلاکتی که دچارشند میخنده. آدم نرمال و با احساسات نمیتونه اینکارو بکنه. این به نوع خاصی از سردی ذهن نیاز داره که ما بش دچاریم، و به خاطرش اذیت میشیم، ولی حاضریم ازش برای کمک به دیگران استفاده کنیم تا بفهمند کجا هستند و دارن چه میکنند، و باید چه کنند. دلیل خوبی داره که ما هیچوقت سوال «اینهمه رنج برای چه؟» رو نمیپرسیم. چون ما میدونیم چی شده که اینطور شده.
اگه آدم نابینا راه رو بلد باشه، به عنوان راه بلد ازش استفاده میکنند و کاری ندارند که معلوله. اما از ما به این دلیل که میتونیم یک سایکوپت بیرحم باشیم، که یک معلولیته، استفاده نمیکنند. چون نابینای راه بلد، یه راه سخت رو معرفی نمیکنه، چون خودش هم باید بتونه اون راه رو طی کنه. ولی ما ممکنه راهی رو معرفی کنیم که میتونه خودمون رو هم نابود کنه. مثلا ممکنه بیرحمی تجویز کنیم، در حالی که دوست ندارند دستورالعملش رو اجرا کنند. ممکنه بگیم اونی که کتک میزد رو بکشید، ولی اونی که کتک خورد رو زنده نگه دارید. تا اون پوچی که تو سرما بش دچار شد رو به بقیه هم منتقل کنه. چون ما میدونیم چطور سرایت میکنه.
به نظر میرسه دنیا به مترجمهایی مثل من نیاز داره، اما ازمون کمک نمیخواد. نه اینکه فقط صلاحیتی در ما نبینه. به این دلیل که از ترجمهای که انجام میدیم هم خوشش نمیاد.
من میتونم جای اون سربازی باشم که داره سرباز هموطنش رو با یک وسیله فلزی میزنه. و میتونم جای اون سربازی باشم که داره کتک میخوره. و میتونم جای اونی باشم که داره از بالا ازشون فیلم میگیره و به فلاکتی که دچارشند میخنده. آدم نرمال و با احساسات نمیتونه اینکارو بکنه. این به نوع خاصی از سردی ذهن نیاز داره که ما بش دچاریم، و به خاطرش اذیت میشیم، ولی حاضریم ازش برای کمک به دیگران استفاده کنیم تا بفهمند کجا هستند و دارن چه میکنند، و باید چه کنند. دلیل خوبی داره که ما هیچوقت سوال «اینهمه رنج برای چه؟» رو نمیپرسیم. چون ما میدونیم چی شده که اینطور شده.
اگه آدم نابینا راه رو بلد باشه، به عنوان راه بلد ازش استفاده میکنند و کاری ندارند که معلوله. اما از ما به این دلیل که میتونیم یک سایکوپت بیرحم باشیم، که یک معلولیته، استفاده نمیکنند. چون نابینای راه بلد، یه راه سخت رو معرفی نمیکنه، چون خودش هم باید بتونه اون راه رو طی کنه. ولی ما ممکنه راهی رو معرفی کنیم که میتونه خودمون رو هم نابود کنه. مثلا ممکنه بیرحمی تجویز کنیم، در حالی که دوست ندارند دستورالعملش رو اجرا کنند. ممکنه بگیم اونی که کتک میزد رو بکشید، ولی اونی که کتک خورد رو زنده نگه دارید. تا اون پوچی که تو سرما بش دچار شد رو به بقیه هم منتقل کنه. چون ما میدونیم چطور سرایت میکنه.
Anarchonomy
وقتی ویدئو رفتار خشن و حیوانی سربازان روسیه با همدیگه رو در خاکریزهایی که زیر برف دفن شدهاند میبینه، میپرسه «اینهمه رنج برای چه؟». معمولا این سوالات رو در قالب مخالفت با جنگ مطرح میکنند. به نظر میرسه دنیا به مترجمهایی مثل من نیاز داره، اما ازمون کمک نمیخواد.…
ابتداییترین بیرحمی در برابر اشرار اینه که درباره خودت بیرحم باشی. که در واقع بیرحمی نیست، یک لطف در حق خوده. اما چون به نظر میاد خیلی زود رخ داده، به نظر میاد خشنه. اگه کسی ببینه که قطار قراره به پرتگاه بیفته و بپره بیرون، بقیه فکر میکنند که خیلی زود این کار رو کرد. چون هنوز اوضاع اونقدر خیت نبود که لازم باشه این کار رو کرد. بنابراین وقتی بعد از پریدن بدجوری میخوره زمین، خشن به نظر میرسه، و بابت اینکه این کار خشن رو در حق خودش کرده، براش دلسوزی هم میکنند.
Anarchonomy
ابتداییترین بیرحمی در برابر اشرار اینه که درباره خودت بیرحم باشی. که در واقع بیرحمی نیست، یک لطف در حق خوده. اما چون به نظر میاد خیلی زود رخ داده، به نظر میاد خشنه. اگه کسی ببینه که قطار قراره به پرتگاه بیفته و بپره بیرون، بقیه فکر میکنند که خیلی زود…
غیر از قشر فقیر و درگیر که نوشتههای من رو میخونند، آدمهای دیگهای هم دنبالم میکنند که درست اون سر اقتصاد هستند. ازونهایی که به دلار پول تو جیبی به دخترشون میدن. آدمهایی که مجبورند جلوی جمع به داعش شیعه بگن «حاکمیت»، چون واژههاشون رو هم کتشلوارشون تعیین میکنه. سالهای قبل که میگفتم «برای کسی که تو آشوویتزه، دو راه بیشتر وجود نداره. یا فرار کنه و کمک کنه بقیه هم فرار کنند، یا یه کاری کنه کوره از کار بیفته، و از کار افتادن کوره مستلزم اینه که کل اردوگاه از کار بیفته، که معنیش اینه که همه از سرما یخ بزنند. راهی برای نجات اردوگاه ایران وجود نداره، مگر اینکه خود حکمرانی رو غیر ممکن کنید، و غیرممکن کردنش به این معنیه که زندگی مردم هم بهم خواهد خورد» بم پیام دادند که «فقط یک سایکوپت این راه حل رو ارائه میده!».
که کاملا درسته. یک هیولای سایکوپت این راه حل رو ارائه کرد، و تنها اتفاقی که افتاد این بود که بهم خوردن زندگی با تأخیر رخ داد، که تأخیری بودنش این خاصیت رو داره که دیگه خودت فاعلش نیستی، و وقتی خودت فاعلش نیستی هیچ نفعی برات نداره. مصرف سالی چهارصد گرم گوشت، بهم خوردن زندگی نیست؟ ماهی ۲۰۰ دلار درآمد بهم خوردن زندگی نیست؟
اما ازینکه تا اینجا چه رخ داد بگذریم. بیایید دو طرف یک میز بشینیم، و هزینه حرفها و کارهای همدیگه رو حساب کنیم. شما قرار نیست بیست درصد مالیات بدی؟ بیزینس لاغری هم که نداری. پس بیست درصد یه عدد بزرگ، میشه یه عدد بزرگ. قراره این عدد بزرگ رو واریز کنی به مدیریت آشوویتز. چقدر بیحسی لازمه برای تأمین مالی داعش؟ کدوم طرف میز سایکوپته؟
که کاملا درسته. یک هیولای سایکوپت این راه حل رو ارائه کرد، و تنها اتفاقی که افتاد این بود که بهم خوردن زندگی با تأخیر رخ داد، که تأخیری بودنش این خاصیت رو داره که دیگه خودت فاعلش نیستی، و وقتی خودت فاعلش نیستی هیچ نفعی برات نداره. مصرف سالی چهارصد گرم گوشت، بهم خوردن زندگی نیست؟ ماهی ۲۰۰ دلار درآمد بهم خوردن زندگی نیست؟
اما ازینکه تا اینجا چه رخ داد بگذریم. بیایید دو طرف یک میز بشینیم، و هزینه حرفها و کارهای همدیگه رو حساب کنیم. شما قرار نیست بیست درصد مالیات بدی؟ بیزینس لاغری هم که نداری. پس بیست درصد یه عدد بزرگ، میشه یه عدد بزرگ. قراره این عدد بزرگ رو واریز کنی به مدیریت آشوویتز. چقدر بیحسی لازمه برای تأمین مالی داعش؟ کدوم طرف میز سایکوپته؟
فوتبال اروپا رو عربها و روسهای فاسد تسخیر کردند، غیرمحترمانه نبود. اما آمریکاییها ناگهان به مربی گفتن شما دیگه نیا، غیرمحترمانه شد.
تعجب نداره که این اصرار به نفهمیدن منطق خشک بیزینس، باعث بشه در آمریکا تیمی که از صفر شروع کرده، در حجم پولسازی از تیمهایی که یک قرن در اروپا سابقه دارند، سبقت بگیره.
فوتبال یه سیرکه که همه توش ادای «پروفشنال» بودن درمیارن، اما از زندگی پروفشنال بیزارند. بازیکن انتظار داره بش بگن هنرمند، و مربی انتظار داره مثل دوک ادینبورو باش برخورد کنند.
تعجب نداره که این اصرار به نفهمیدن منطق خشک بیزینس، باعث بشه در آمریکا تیمی که از صفر شروع کرده، در حجم پولسازی از تیمهایی که یک قرن در اروپا سابقه دارند، سبقت بگیره.
فوتبال یه سیرکه که همه توش ادای «پروفشنال» بودن درمیارن، اما از زندگی پروفشنال بیزارند. بازیکن انتظار داره بش بگن هنرمند، و مربی انتظار داره مثل دوک ادینبورو باش برخورد کنند.
Anarchonomy
فوتبال اروپا رو عربها و روسهای فاسد تسخیر کردند، غیرمحترمانه نبود. اما آمریکاییها ناگهان به مربی گفتن شما دیگه نیا، غیرمحترمانه شد. تعجب نداره که این اصرار به نفهمیدن منطق خشک بیزینس، باعث بشه در آمریکا تیمی که از صفر شروع کرده، در حجم پولسازی از تیمهایی…
نسخه جهانسومی نپذیرفتن منطق خشک بیزینس، میشه اینجوری که «چرا هر روز برایمان چیزهای فاخر نمیآورید؟ خوشمان نیامد ازتان».
اول با شرکت آمریکایی قرارداد میبندند که بیا نفت ما رو استخراج کن، انقدرش مال ما. یه مدت میگذره میبینند کاش سهممون بیشتر بود، اصلا چرا ثروت ما داره میره خارج؟ کپی همون سندروم مصدق! بعد میان با قوانین خلقالساعه مالیاتی از شرکت باجگیری میکنند. شرکت میره به مرجع بینالمللی شکایت میکنه میگه این بازیها که درآوردن تو قرارداد ما نبود، و برنده میشه، و یه جریمه کلفت از دولت اون کشور میگیره. بعد میگن «آقا این استعمارگریه اصلا.. نفتمون رو که برد، سهممون هم که بیشتر نشد، یه چیزی هم باید از جیب بدیم!». بعد که دیدن حقههای مالیاتی نگرفت، نقرهداغ هم شدند، میرن سراغ حقه بعدی: «آقا اصلا خیلی درخت قطع کردی، نمیخوام..».
اول با شرکت آمریکایی قرارداد میبندند که بیا نفت ما رو استخراج کن، انقدرش مال ما. یه مدت میگذره میبینند کاش سهممون بیشتر بود، اصلا چرا ثروت ما داره میره خارج؟ کپی همون سندروم مصدق! بعد میان با قوانین خلقالساعه مالیاتی از شرکت باجگیری میکنند. شرکت میره به مرجع بینالمللی شکایت میکنه میگه این بازیها که درآوردن تو قرارداد ما نبود، و برنده میشه، و یه جریمه کلفت از دولت اون کشور میگیره. بعد میگن «آقا این استعمارگریه اصلا.. نفتمون رو که برد، سهممون هم که بیشتر نشد، یه چیزی هم باید از جیب بدیم!». بعد که دیدن حقههای مالیاتی نگرفت، نقرهداغ هم شدند، میرن سراغ حقه بعدی: «آقا اصلا خیلی درخت قطع کردی، نمیخوام..».
Anarchonomy
نسخه جهانسومی نپذیرفتن منطق خشک بیزینس، میشه اینجوری که «چرا هر روز برایمان چیزهای فاخر نمیآورید؟ خوشمان نیامد ازتان». اول با شرکت آمریکایی قرارداد میبندند که بیا نفت ما رو استخراج کن، انقدرش مال ما. یه مدت میگذره میبینند کاش سهممون بیشتر بود، اصلا…
از همین که «نفت متعلق به همه مردم است» انقدر شر بیرون زد که خود ایران یک عبرت تاریخی کامل در این بارهست. اگه صاحب زمین، مالک نفت زیرش بود، خیلی از اتفاقات سیاسی در ایران رخ نمیداد و یا یه جور دیگه رخ میداد، و با احتمال بسیار بالایی الان حکومت داعش شیعه رو نداشتیم.
در چارچوب فکری اوباش پوچگرای شیعه، قدرت یافتن آخوند برنامه مقدماتی برای ظهوره، و به همین جهت باید حوادث رو انعکاس صدر اسلام در نظر گرفت، که خمینی در نقش پیامبر قرار میگیره و خلیفه بعدی در نقش علی. ازونجایی که پیامبر به مرگ طبیعی فوت کرد، خمینی هم به مرگ طبیعی فوت کرد، و ازونجایی که علی ضربت خورد، خلیفه هم بهتره به شهادت برسه تا انعکاس جور دربیاد.
اوباش برای هرروزشون در همون روز تصمیم میگیرند، بنابراین هیچ رفتاری ازشون رو نباید بخشی از یک پلن درازمدت در نظر گرفت. اما اگه یه روز دیدید خلیفه ضربت خورد، تعجب نکنید.
اوباش برای هرروزشون در همون روز تصمیم میگیرند، بنابراین هیچ رفتاری ازشون رو نباید بخشی از یک پلن درازمدت در نظر گرفت. اما اگه یه روز دیدید خلیفه ضربت خورد، تعجب نکنید.