Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
تیک‌تاک مدت‌ها بعد از اینستا اومد، چیزی ارائه کرد که اینستا نداشت، رشد انفجاری کرد، اینستا ازش کپی کرد، و حالا ویو ریلزهای اینستا نزدیک دو برابر تیک‌تاکه. همه زوکربرگ رو خیلی دست‌کم گرفتند.
متا نه تنها تریدز رو به صدر اپ‌های شبکه‌های اجتماعی رسوند (و کاربران ایرانی هنوز دو به شک هستند که مهاجرت کنند بش یا نکنند)، بلکه واتس‌اپ رو هم در آمریکا تا رتبه دوم بالا آورد، که قبل ازین تنها کشور توسعه‌یافته‌ای بود که در اون واتس‌اپ در حاشیه بود. که غیر از برداشتن مرز آیفون و اندرویید، امکاناتی که برای فروش و پاسخ به مشتری داره میتونه بیزینس‌های کوچک دنیا رو بیشتر از قبل به بازار آمریکا وصل کنه. فرصتی که می‌تونست برای ایران رویایی باشه، اما با وجود آخوند این رو هم از دست میده.
طبق قانون همیشگی، من به هیچ‌کس برنامه نمیدم.
بنابراین در مورد پرداخت یا عدم پرداخت جریمه حجاب هم، برنامه‌ای نمیدم.
فقط می‌تونم یک یادآوری انجام بدم: همونطور که اینترنت از دست داعش در رفت، و همه تلاشش رو می‌کنه تا این خطای خودش رو جبران کنه، رانندگی زن هم از دستش در رفت، و اگه شما تصور کردید از عربستان و افغانستان جلوترید به خاطر شارلاتانیسم اصلاح‌طلبان بود. خوبی این جریمه‌ها اینه که از حالت وهم‌آلودی که توش بودید خارج میشید، و ازین به بعد با فرض اینکه مثل دوره ای که وهابی‌ها بر عربستان حاکم بودند، اجازه رانندگی ندارید، ادامه میدید.
Anarchonomy
طبق قانون همیشگی، من به هیچ‌کس برنامه نمیدم. بنابراین در مورد پرداخت یا عدم پرداخت جریمه حجاب هم، برنامه‌ای نمیدم. فقط می‌تونم یک یادآوری انجام بدم: همونطور که اینترنت از دست داعش در رفت، و همه تلاشش رو می‌کنه تا این خطای خودش رو جبران کنه، رانندگی زن هم از…
از همون وقتی که از کلمه «اردوگاه» استفاده می‌کردم و به مذاق بسیاری خوش نمی‌اومد، منظورم صرفا آزادی‌های اجتماعی مثل رانندگی زن و این‌ها نبود. در اردوگاه شما اجازه کار کردن هم نداری، و حتی اجازه مالک بودن (می‌بینید که چطور برای مصادره طلاهای مردم برنامه‌چینی می‌کنند)، و حتی اجازه مستأجر بودن، و حتی اجازه استراحت کردن. مسئله اینه که هرکس جداگانه اجازه نداشتن‌ها رو لمس می‌کنه. دختر دانشجو تو فضای خودش لمس می‌کنه، و کارگر پتروشیمی تو فضای خودش، و رزیدنت بیمارستان تو فضای خودش.
وقتی ویدئو رفتار خشن و حیوانی سربازان روسیه با همدیگه رو در خاکریزهایی که زیر برف دفن شده‌اند می‌بینه، می‌پرسه «اینهمه رنج برای چه؟». معمولا این سوالات رو در قالب مخالفت با جنگ مطرح می‌کنند.
به نظر میرسه دنیا به مترجم‌هایی مثل من نیاز داره، اما ازمون کمک نمیخواد. نه اینکه فقط صلاحیتی در ما نبینه. به این دلیل که از ترجمه‌ای که انجام میدیم هم خوشش نمیاد.
من می‌تونم جای اون سربازی باشم که داره سرباز هموطنش رو با یک وسیله فلزی میزنه. و می‌تونم جای اون سربازی باشم که داره کتک می‌خوره. و می‌تونم جای اونی باشم که داره از بالا ازشون فیلم می‌گیره و به فلاکتی که دچارشند می‌خنده. آدم نرمال و با احساسات نمیتونه اینکارو بکنه. این به نوع خاصی از سردی ذهن نیاز داره که ما بش دچاریم، و به خاطرش اذیت میشیم، ولی حاضریم ازش برای کمک به دیگران استفاده کنیم تا بفهمند کجا هستند و دارن چه می‌کنند، و باید چه کنند. دلیل خوبی داره که ما هیچوقت سوال «اینهمه رنج برای چه؟» رو نمی‌پرسیم. چون ما می‌دونیم چی شده که اینطور شده.
اگه آدم نابینا راه رو بلد باشه، به عنوان راه بلد ازش استفاده می‌کنند و کاری ندارند که معلوله. اما از ما به این دلیل که می‌تونیم یک سایکوپت بی‌رحم باشیم، که یک معلولیته، استفاده نمی‌کنند. چون نابینای راه بلد، یه راه سخت رو معرفی نمی‌کنه، چون خودش هم باید بتونه اون راه رو طی کنه. ولی ما ممکنه راهی رو معرفی کنیم که میتونه خودمون رو هم نابود کنه. مثلا ممکنه بی‌رحمی تجویز کنیم، در حالی که دوست ندارند دستورالعملش رو اجرا کنند. ممکنه بگیم اونی که کتک میزد رو بکشید، ولی اونی که کتک خورد رو زنده نگه دارید. تا اون پوچی که تو سرما بش دچار شد رو به بقیه هم منتقل کنه. چون ما می‌دونیم چطور سرایت می‌کنه.
Anarchonomy
وقتی ویدئو رفتار خشن و حیوانی سربازان روسیه با همدیگه رو در خاکریزهایی که زیر برف دفن شده‌اند می‌بینه، می‌پرسه «اینهمه رنج برای چه؟». معمولا این سوالات رو در قالب مخالفت با جنگ مطرح می‌کنند. به نظر میرسه دنیا به مترجم‌هایی مثل من نیاز داره، اما ازمون کمک نمیخواد.…
ابتدایی‌ترین بی‌رحمی در برابر اشرار اینه که درباره خودت بی‌رحم باشی. که در واقع بی‌رحمی نیست، یک لطف در حق خوده. اما چون به نظر میاد خیلی زود رخ داده، به نظر میاد خشنه. اگه کسی ببینه که قطار قراره به پرتگاه بیفته و بپره بیرون، بقیه فکر می‌کنند که خیلی زود این کار رو کرد. چون هنوز اوضاع اونقدر خیت نبود که لازم باشه این کار رو کرد. بنابراین وقتی بعد از پریدن بدجوری میخوره زمین، خشن به نظر میرسه، و بابت اینکه این کار خشن رو در حق خودش کرده، براش دلسوزی هم می‌کنند.
Anarchonomy
ابتدایی‌ترین بی‌رحمی در برابر اشرار اینه که درباره خودت بی‌رحم باشی. که در واقع بی‌رحمی نیست، یک لطف در حق خوده. اما چون به نظر میاد خیلی زود رخ داده، به نظر میاد خشنه. اگه کسی ببینه که قطار قراره به پرتگاه بیفته و بپره بیرون، بقیه فکر می‌کنند که خیلی زود…
غیر از قشر فقیر و درگیر که نوشته‌های من رو می‌خونند، آدم‌های دیگه‌ای هم دنبالم می‌کنند که درست اون سر اقتصاد هستند. ازون‌هایی که به دلار پول تو‌‌ جیبی به دخترشون میدن. آدم‌هایی که مجبورند جلوی جمع به داعش شیعه بگن «حاکمیت»، چون واژه‌هاشون رو هم کت‌شلوارشون تعیین می‌کنه. سال‌های قبل که می‌گفتم «برای کسی که تو آشوویتزه، دو راه بیشتر وجود نداره. یا فرار کنه و کمک کنه بقیه هم فرار کنند، یا یه کاری کنه کوره از کار بیفته، و از کار افتادن کوره مستلزم اینه که کل اردوگاه از کار بیفته، که معنیش اینه که همه از سرما یخ بزنند. راهی برای نجات اردوگاه ایران وجود نداره، مگر اینکه خود حکمرانی رو غیر ممکن کنید، و غیرممکن کردنش به این معنیه که زندگی مردم هم بهم خواهد خورد» بم پیام دادند که «فقط یک سایکوپت این راه حل رو ارائه میده!».
که کاملا درسته‌. یک هیولای سایکوپت این راه حل رو ارائه کرد، و تنها اتفاقی که افتاد این بود که بهم خوردن زندگی با تأخیر رخ داد، که تأخیری بودنش این خاصیت رو داره که دیگه خودت فاعلش نیستی، و وقتی خودت فاعلش نیستی هیچ نفعی برات نداره. مصرف سالی چهارصد گرم گوشت، بهم خوردن زندگی نیست؟ ماهی ۲۰۰ دلار درآمد بهم خوردن زندگی نیست؟
اما ازینکه تا اینجا چه رخ داد بگذریم. بیایید دو طرف یک میز بشینیم، و هزینه حرف‌ها و کارهای همدیگه رو حساب کنیم. شما قرار نیست بیست درصد مالیات بدی؟ بیزینس لاغری هم که نداری‌. پس بیست درصد یه عدد بزرگ، میشه یه عدد بزرگ‌. قراره این عدد بزرگ رو واریز کنی به مدیریت آشوویتز. چقدر بی‌حسی لازمه برای تأمین مالی داعش؟ کدوم طرف میز سایکوپته؟
فوتبال اروپا رو عرب‌ها و روس‌های فاسد تسخیر کردند، غیرمحترمانه نبود. اما آمریکایی‌ها ناگهان به مربی گفتن شما دیگه نیا، غیرمحترمانه شد.
تعجب نداره که این اصرار به نفهمیدن منطق خشک بیزینس، باعث بشه در آمریکا تیمی که از صفر شروع کرده، در حجم پول‌سازی از تیم‌هایی که یک قرن در اروپا سابقه دارند، سبقت بگیره.
فوتبال یه سیرکه که همه توش ادای «پروفشنال» بودن درمیارن، اما از زندگی پروفشنال بیزارند. بازیکن انتظار داره بش بگن هنرمند، و مربی انتظار داره مثل دوک ادینبورو باش برخورد کنند.
Anarchonomy
فوتبال اروپا رو عرب‌ها و روس‌های فاسد تسخیر کردند، غیرمحترمانه نبود. اما آمریکایی‌ها ناگهان به مربی گفتن شما دیگه نیا، غیرمحترمانه شد. تعجب نداره که این اصرار به نفهمیدن منطق خشک بیزینس، باعث بشه در آمریکا تیمی که از صفر شروع کرده، در حجم پول‌سازی از تیم‌هایی…
نسخه جهان‌سومی نپذیرفتن منطق خشک بیزینس، میشه اینجوری که «چرا هر روز برایمان چیزهای فاخر نمی‌آورید؟ خوشمان نیامد ازتان».
اول با شرکت آمریکایی قرارداد می‌بندند که بیا نفت ما رو استخراج کن‌، انقدرش مال ما. یه مدت میگذره می‌بینند کاش سهم‌مون بیشتر بود، اصلا چرا ثروت ما داره میره خارج؟ کپی همون سندروم مصدق! بعد میان با قوانین خلق‌الساعه مالیاتی از شرکت باجگیری می‌کنند. شرکت میره به مرجع بین‌المللی شکایت می‌کنه میگه این بازی‌ها که درآوردن تو قرارداد ما نبود، و برنده میشه، و یه جریمه کلفت از دولت اون کشور می‌گیره‌. بعد میگن «آقا این استعمارگریه اصلا.. نفت‌مون رو که برد، سهم‌مون هم که بیشتر نشد، یه چیزی هم باید از جیب بدیم!». بعد که دیدن حقه‌های مالیاتی نگرفت، نقره‌داغ هم شدند، میرن سراغ حقه بعدی: «آقا اصلا خیلی درخت قطع کردی، نمیخوام..».
Anarchonomy
نسخه جهان‌سومی نپذیرفتن منطق خشک بیزینس، میشه اینجوری که «چرا هر روز برایمان چیزهای فاخر نمی‌آورید؟ خوشمان نیامد ازتان». اول با شرکت آمریکایی قرارداد می‌بندند که بیا نفت ما رو استخراج کن‌، انقدرش مال ما. یه مدت میگذره می‌بینند کاش سهم‌مون بیشتر بود، اصلا…
از همین که «نفت متعلق به همه مردم است» انقدر شر بیرون زد که خود ایران یک عبرت تاریخی کامل در این باره‌ست. اگه صاحب زمین، مالک نفت زیرش بود، خیلی از اتفاقات سیاسی در ایران رخ نمی‌داد و یا یه جور دیگه رخ میداد، ‌و با احتمال بسیار بالایی الان حکومت داعش شیعه رو نداشتیم.
در چارچوب فکری اوباش پوچگرای شیعه، قدرت یافتن آخوند برنامه مقدماتی برای ظهوره، و به همین جهت باید حوادث رو انعکاس صدر اسلام در نظر گرفت، که خمینی در نقش پیامبر قرار می‌گیره و خلیفه بعدی در نقش علی. ازونجایی که پیامبر به مرگ طبیعی فوت کرد، خمینی هم به مرگ طبیعی فوت کرد، و ازونجایی که علی ضربت خورد، خلیفه هم بهتره به شهادت برسه تا انعکاس جور دربیاد.
اوباش برای هرروزشون در همون روز تصمیم می‌گیرند، بنابراین هیچ رفتاری ازشون رو نباید بخشی از یک پلن درازمدت در نظر گرفت. اما اگه یه روز دیدید خلیفه ضربت خورد، تعجب نکنید.
Anarchonomy
در چارچوب فکری اوباش پوچگرای شیعه، قدرت یافتن آخوند برنامه مقدماتی برای ظهوره، و به همین جهت باید حوادث رو انعکاس صدر اسلام در نظر گرفت، که خمینی در نقش پیامبر قرار می‌گیره و خلیفه بعدی در نقش علی. ازونجایی که پیامبر به مرگ طبیعی فوت کرد، خمینی هم به مرگ طبیعی…
خلیفه به دونفر به شدت حسادت داشت. خمینی، به دلیل کاریزمایی که داشت، و رفسنجانی به دلیل کاریزمایی که نداشت. خمینی نیازی نداشت خودش رو اثبات کنه، و رفسنجانی بدون اینکه کاریزما داشته باشه این کار رو می‌کرد.
بنابراین خلیفه غیر از به جا گذاشتن هزینه‌های سنگین، بدون اثر مکتوب هم نخواهد رفت. حالا ژانر واژن‌سرایی نظم باشه یا نثر، داستان باشه یا خاطرات، مهم نیست. اصل محتوا درباره این خواهد بود که «این اختر تابناک به درستی شناخته نشد، و گرنه از همه اون‌هایی که بشون حسادت می‌کرد برتر بود».
https://news.1rj.ru/str/nasiriiranabad/9331

آخوند سالم آخوندیه که اول لباس این صنف مرتجع و فاشیست رو از تن دربیاره‌. بنابراین کاری به گوینده ندارم و خود حرف رو در نظر می‌گیرم:

حتی اگه قائل باشیم که فرقی بود بین ولی فقیه قبل انقلاب و ولی فقیه بعد از انقلاب، مردم ایرانی که بش رأی دادند به ولی فقیه قبل انقلاب رأی ندادند. به ولی فقیه بعد انقلاب رأی دادند. چون رأی و انتخاب جماعت بیسواد و خودبرتربین و قلدرپرست، رهبر بیسواد و خودبرتربین و قلدر خواهد بود.
هربار می‌بینند جریان حمایت از فلسطین داره از حالت اسلامی- شیعی خودش خارج میشه، سریع اقداماتی انجام میدن که خرابش کنه، یا برگرده به حالت دیفالت.
بچه لیبرال نیویورکی که نمیدونه غزه کجاست ولی خیلی براش دلواپسه، مکانیزم این قضیه رو نمیفهمه.
فیزیک حرامزادگی خودش رو بت تحمیل می‌کنه، حتی اگه سرمایه‌دارترین شرکت دنیا باشی. وزن عینک اپل مجبورشون کرد یک بند دیگه که روی سر قرار میگیره اضافه کنند تا خبرنگاری که اومده بود تستش کنه، خسته نشه. بدون اون بند فقط بیست دقیقه تونسته بود تحمل کنه.
برای همینه که خود تیم کوک ازش استفاده نکرد. لزومی نداره مدیر عامل شخصا کار با هر محصول شرکت رو نمایش بده. اما اعتماد به نفس کارکنان درباره محصول میتونه تخریب بشه وقتی ببینند مدیر حاضر نیست بذاره رو صورتش. در واقع کوک انتظار داره دیگران تستش کنند، و بابت تست پول هم بپردازند! که یک معجزه در مارکتینگ لازم داره تا موفق بشه. و البته ازین شرکت کم معجزه ندیدیم.
هرجای دنیا باشی حتما این رو میشنوی که «از بحث اسراییل و فلسطین خسته‌ایم، لطفا تو مهمونی مطرحش نکنید». ولی معلوم نیست کدوم بحث رو میگن. کجاست این بحث‌ها؟ چرا من پیداش نمی‌کنم؟ چرا کسی لینکش رو برام نمیفرسته؟

بحثی وجود نداره. از یه طرف بلا حدید رو داریم که عمرش رو صرف شغلی کرد که در چارچوب اسلام جز روسپیگری اسم دیگه‌ای نمیشه روش گذاشت، و حالا که پول کافی برای خرید پنت‌هاوس‌ در پایتخت کشورهای مختلف رو جمع کرده، یادش افتاده اکتیویست بشه، که اونم زیرشاخه هویت‌طلبی نژادی مهاجران در غربه، که بشون اجازه داده شده به جای آسیمیله شدن دنبال این بازی‌های هویتی بیفتند. همون غربی که اسلام عربی-ایرانی-مغولی، آزادی‌هاش رو افراطی! معرفی می‌کنه و باش ستیز داره. و گرنه اگه در چین بزرگ شده بود که یه کاری می‌کردن ناله‌های هنگام سکس رو هم به ماندارین ادا کنه.
از یه طرف یه مشت پاستور و کشیش وراج داریم که به جای منبر، نطق ژئوپولتیک می‌کنند و همه‌چیز رو به مسیح و سلیمان و این چیزها ربط میدن. که اتفاقا بار نگارشی متن‌هاشون تو یه لیگ دیگه‌ست، ولی دارن توی غار سوت میزنند و از صدای سوت خودشون به وجد میان. اسراییلی میانگین به تخمش هم نیست تورات چی میگه. اگه «می‌زنیم لخت می‌کنیم صاف می‌کنیم» از دهان شخصیت‌های تند و راستگرا درمیاد، انعکاس رگه‌های خشونت روسی تو اسراییله، نه خشونت انجیلی. حالا خشونت روسی چجوری از تل‌آویو سر درآورده یه داستان دیگه‌ست.

از یه طرف معتادان اینترنت رو داریم که کارشون کسچرخ زدن تو دریای اطلاعاته، و تا دیروز درباره اینکه نرم‌کننده بریزیم تو ماشین یا نریزیم ویدئو میساختن، و حالا آنالیز فنی انجام میدن که فلان بمب برای از بین بردن فلان لونه حماس زیادی سنگین بود و اینا تشنه خون هستند! اما حتی یک نظر نظامی درباره واقعیت چنین معضلی در چنته ندارند. غزه رو بذارید کنار، این سوال رو از هوش مصنوعی بپرسید: یک جزیره داریم که تمام ساکنانش از دم کودکان ۱۴ ساله هستند، و دارند به سمت ما راکت پرتاب می‌کنند. از کدام یکی از تسلیحات نظامی باید برای مقابله باشون استفاده کرد؟ می‌تونند از چت‌جی‌پی‌تی بپرسند ببینند چی میگه.

از یه طرف جانوران آکادمیک غربی رو داریم، که حتی دو به شکی باشون دست بدی، چون معلوم نیست خودشون رو تو توالت چطور تمیز کردن، و اصلا کردن یا نه، چون دستمال توالت هم حقه نظام سرمایه‌داری می‌دونند. و چاره‌ای ندارند جز اینکه هر مناقشه‌ای رو به استعمار و کاپیتالیسم و این چیزها ربط بدن، چون اگه ربط ندن تمام تدریسی که دارن انجام میدن نقش بر آب میشه. و همین باعث شده تو یه فضایی صحبت کنند که هیچ ربطی به خاورمیانه نداره، و اساسا یک بحث نیست.

از یه طرف هم امثال زیباکلام رو داریم که در راستای جاکشی نظری برای تشکیلات حکومتی، پانتومیم «صاحب‌ اندیشه» رو اجرا می‌کنند، چون تو شهرک سینمایی که در اون قرار داریم، همه‌چی باید فیک باشه.‌ و گرنه بحث رو به ابتذال «اسراییل خودش بوجود آمد یا بوجود آوردندش؟» نمی‌کشید. که این سوال مسخره رو درباره حداقل هشتادتا کشور دیگه هم میشه پرسید؛ ما برای رابطه و نحوه برخورد با مالزی نمی‌پرسیم مالزی خودش ایجاد شد یا ایجادش کردند. مسئله ایران تاریخچه اسراییل نیست. مسئله ایران اینه که مردم حق انتخاب سیاست کلی کشور در قبال اسراییل و فلسطین رو ندارند. انتخاب‌شون اینه که سیاست آفریقای جنوبی رو دنبال کنند، که اونم علامت جهالت جهان‌سومی‌شونه، اما هرچی هست انتخاب خودشونه. اما چنان هیچ بحثی وجود نداره در دنیا، که همین بحث فیک این آدم فیک، از همه‌ جلوتره! درست مثل اینکه از یک بازیگر بخوان جای یک فوتبالیست بازی کنه، و بازیگره بهتر از فوتبالیست‌ها روپایی بزنه (و البته داخل بازی توپ رو بزنه تو اوت، چون هدفش همینه که بحث تو اوت باشه).

بحثی وجود نداره که کسی ازش خسته شده باشه. فقط دارند تکراری بودن محتوا رو کشف می‌کنند، چون خبر نداشتن که دولت‌ها پشت خیلی از محتویات هستند، و هر ماشین مغزشویی‌ دولتی، یه برنامه «رینس اند ریپیت» داره.
بینش کلی تو به جهان پیرامونت حول چه محوری شکل گرفته؟ حول این محور که خدایی هست و دارد کارهایی می‌کند؟ یا حول این محور که خدایی نیست و همه‌چیز رهاست؟ در هر دو حالت فرضت اینه که یه چیزهایی فهمیدی که بقیه نفهمیدن. ولی دنیای بیرون یه جوری حرکت می‌کنه، که یه جوری بت نشون بده بین این دو فرقی نیست.
ممکنه بپرسی چطور ممکنه فرقی نباشه؟
خیلی ساده‌ست. سه ماهه که اسراییل در حال کوبیدن غزه‌ست. که منجر به کشته شدن کودکان زیادی شده (با اینکه همه آمارها درباره‌ش دروغه). ناگهان دو کشور مدعی در مسلمانی، در عرض فقط ۴۸ ساعت، بدون هیچ دلیل نظامی، و فقط برای ارضای شهوت اقتدارنمایی، چند تن از کودکان همدیگه رو کشتن. تا ثابت بشه که آدم بده منطقه، تازه آدم خوبه منطقه بوده، چون بقیه خیلی حیوان‌ترند.
حالا سوال اینه: اگه به یه نویسنده و فیلمساز هالیوودی میسپردی، می‌تونست همچین داستانی رو خلق کنه؟ با همین ابهت و همین زمان‌بندی؟ خودت هم می‌دونی که نمی‌تونست. حالا فرقی داره که اعتقادت این باشه که کار خداست ، یا اعتقادت این نباشه که کار خداست؟ نه. در هر صورت یه چیزهایی اتفاق میفته که تو نمیتونی بفهمی «چرا دقیقا اینجوری اتفاق افتاد و نه یه جور دیگه؟». این ناتوانی در هضمش، ولت نخواهد کرد.
در حالی که معنی وطن رو هر چوپانی فهم می‌کنه، چون می‌تونه صرفا درباره محلیتی باشه که وابستگی روانی بش ایجاد شده، ناسیونالیسم نیاز به سواد داره. و برای همین در اروپا شکل گرفت، نه در لائوس. پس برای یک ناظر روشنفکر در چهل و پنج یا هفتاد سال پیش باید این سوال پیش می‌اومد که همشهریان بی‌سواد من که یه ارتش غیرمسلح در حرم امام رضا لازمه تا هدایت‌شون کنه که همدیگه رو له نکنند، چطوری ناسیونالیست شدند ناگهان؟
اما این سوال براش پیش نیومد، و تصور کرد ناسیونالیسم هم مثل چای کیسه‌ای از غرب اومد و همه جا پخش شد و حالا ما هم در زندگی‌مون داریم!

انسان جاهل در جهل خودش راکد نیست. دائم در فعالیته تا جهلش رو به شکل‌های مختلف دربیاره. و این یک زرنگی جاهلانه ایجاد می‌کنه. مثل بچه‌ای که انقدر خط انداختن رو بدنه ماشین مردم رو تمرین کرده، که میتونه طوری اینکارو کنه که بقیه متوجه هم نشن. در این حالت میشه گفت بچه در اون خباثت به سطح زرنگی رسیده. جاهلان بیسواد هم بدون اینکه فهمی از ناسیونالیسم داشته باشند، این زرنگی جاهلانه رو داشتند که ازش به عنوان یک پوشش برای قاچاق عادات باستانی‌شون به دوران مدرن استفاده کنند. عادت باستانی‌شون اتکاء به قلدرها بود. با پوشش ناسیونالیسم، اینطور قاچاق شد: «اگه متکی به قلدر نباشیم کشور از هم میپاشه». تلافی و شلوغ‌بازی و عربده‌کشی حاکم، بش این اطمینان رو میده که قلدری که بش اتکا داره، هنوز زنده‌ست و فعاله.
اگه می‌بینید طرف ماه‌هاست گوشت نخورده، چون پولی نداره که بخره، و همزمان اصرار داره که باید اقدام نظامی پاکستان رو تلافی کرد، داستانش این بوده. داره به پشتوانه مفاهیم مدرن، و درباره حوادث روز، چیزی مربوط به تاریخ باستان ایران رو بروز میده. تاریخی که در اون اتکاء به قلدر به استاندارد زندگی تبدیل شده بود.
استفاده من از برنامه‌های چت تعیین می‌کنه که خوب کار می‌کنند یا نه، چون تعداد کسانی که توشون بم پیام داده‌اند تا الان، در حدیه که با اسکرول کردن نمیشه به تهش رسید، و گاهی برنامه دچار سکته مغزی میشه. حالا چنین کسی، به پشتوانه سابقه جوابدهی به همه این آدم‌های جورواجور، میتونه یه تقلب بتون برسونه:

«تایپ من» یه افسانه‌ست. دنبالش نگردید. هیچ‌کس تایپ شما نیست. هرکس تایپ خودشه، و شما انتخاب می‌کنید که تحملش کنید یا نکنید. و هیچ‌کس جمع دو تایپ مختلف نیست، و در دو چیز متفاوت، خوب نیست. آدم اسپورت و ریلکس، تو یه چیز دیگه رو اعصابه. و آدم عصبی و سخت‌گیر، تو یه چیز دیگه خوبه. آدم باعرضه در پول‌ در آوردن، میتونه به اندازه یک آجر، سطحی باشه؛ و آدم باهوش ممکنه صدای سنجاقک از حنجره‌ش دربیاد تا صدای یک مرد. وقتی حواشی و زوائد هرکس رو بچینی و به خلاصه‌ش برسی، خواهی دید که کمبودهاش خیلی بیشتر ازونه که بخواد همه آپشن‌های مدنظرت رو پاس کنه، یا نصفش رو، یا ده درصدش رو. فقط یکیش رو پاس می‌کنه، و تو همه شون رو با اون یک مورد تاخت میزنی. و این کاملا طبیعیه. چیزی که طبیعی نیست اون قصه‌ایه که بت فروختن، یا به خودت فروختی. قصه‌ای درباره اینکه اون فرد، بیش از یکی رو پاس می‌کنه. قصه‌ای درباره اینکه باسکولی وجود داره و مزایا و معایب رو وزن کردی. قصه‌ای درباره اینکه منطق موجهی برای انتخابت داری. انتخابت هیچ منطق قابل دفاعی نخواهد داشت. چون تاخت زدن یک مزیت، و تحمل کردن همه چیزهای دیگه، دیوانگیه. و چون دیوانگی تو با دیوانگی نسل‌های قبل فرق داره، معنیش این نیست که دقت تو در انتخاب بیشتره.

Thank me later.
نهادهای بین‌المللی نه تنها دیگه معتبر نیستند، بلکه دیگه براشون مهم نیست که دیگه معتبر نیستند. آژانس بین‌المللی انرژی هرسال ظرفیت جدید اضافه شده به انرژی‌های تجدیدپذیر رو تخمین میزنه، و هر سال تخمین قبلیش رو اصلاح می‌کنه، و اختلاف تخمین‌ها با واقعیت رخ داده انقدر زیاده، که هر دفعه مجبوره اصلاح بزرگ‌تری بزنه، تا جایی که نمودار رسما به یک جوک تبدیل شده.
قبلا می‌گفتند لابد این سازمان با نفتی‌ها رفاقتی داره که داره اینجوری می‌کنه. ولی اگه هم اینطور باشه، دیگه به دردشون نمیخوره. چون نسبت به رشد صعودی یک ساله و دو ساله میشه خود رو به کوچه علی‌چپ زد.‌ نه با رشد صعودی که یک دهه ادامه داشته باشه.
این جاهای مختلف پخش شد: «دریاچه ارومیه رو دادیم سیب صنعتی گرفتیم که گاو هم نمیخوردش».
که اشاره داره به استفاده از آبی که باید صرف تغذیه دریاچه می‌شد، برای کشاورزی و باغداری، اون هم از نوعی که کمترین ارزش افزوده رو داره.

در بین تمام چیزهایی که به یغما رفت، این دریاچه جزء بزرگترین‌ها نیست. بیست سال پایین اومدن عمر انسان‌ها، به ازای سوخت نزدیک به مفت نیروگاه‌ها، معامله بدتری نیست؟ زندگی ایرانی در صد سال گذشته، یک آلبوم قطور از این معامله‌های بده.

اما حتی اگه قرار باشه فوکوس روی همین دریاچه باشه، باید از برداشت‌های عوامانه فاصله گرفت. برداشت عامیانه به درد مطالبه عوامانه میخوره، و کسی مانعش نیست‌ و حکومت هم توان فرار ازش رو نداره. اینترنت رو سه قفله هم کنند، بالاخره تصویر ماهواره‌ای دریاچه ایرانی و دریاچه ترکیه‌ای دست به دست میشه تا ثابت کنه این خسارت از ۵۷ به بعد وارد شده. اینکه یک ادعا عوامانه باشه لزوما به این معنی نیست که غلطه، ولی معمولا یا همه واقعیت نیست، یا خیلی عمیق نیست.

قسمت بزرگ‌تر و عمیق‌تر واقعیت اینه اگه ۵۷ یک اتفاق اسلامی نمیفتاد، یکی دو سال بعد یک اتفاق کمونیستی میفتاد، و حتی اگه موفق نمی‌شد، کاملا محتمل بود که سلسله‌ای از تصمیم‌گیری‌ها و یا عدم تصمیم‌گیری‌ها، وضعیت رو برسونه به همین جایی که الان دریاچه در اون قرار داره. ما برای این شبیه‌سازی نیاز به تخیل نداریم، چون کارنامه پهلوی در موارد زیاد دیگه‌ای گویای طرز کار اون ساختاره. فقر نگاه سیستمی، سر تا پای حکومت پهلوی رو گرفته بود. با خودتون صادق باشید، حکومتی که وسط بیابان کارخانه فولاد احداث کرد، و بش افتخار کرد، امروز می‌تونست مانع مرگ دریاچه باشه؟ در بروکراسی پهلوی یک تضاد جدی وجود داشت. بین مهندس‌های باسواد، و بقیه چوپان‌زاده‌ها که نه کار بلد بودند و نه می‌خواستند کار انجام بدن. و واقعی بودن این تضاد، نگاه‌ها رو از مسئله اصلی منحرف کرده. چون در مسئله اصلی، اینکه کی سواد داره و کی بیسواده مطرح نیست. در مسئله اصلی، نوع بینش ایرانی مطرحه؛ و در این بینش اگه چیزی همین الان نیفته تو دست‌مون، یعنی هیچ‌وقت نخواهد افتاد! این رو به اشتباه ناتوانی در کار تیمی، یا خودخواهی ترجمه کرده‌اند. که هرچند اون‌ها هم واقعی‌اند و مستقلا جزء معضلات اجتماعی ما هستند، اما در بیشتر موارد معلول همین بینشند. تو کار تیمی هم چیزی که میخوای همین الان نمیفته تو دستت. چون لازمه با بقیه آداپته بشی، و این کار میبره، که یعنی باید صبر داشته باشی.

حفاظت از منابع طبیعی و زیستی، قبل از سواد، قبل از قانون، و قبل از سیاست‌گذاری، و حتی قبل از دلسوزی، نیاز به نگاهی داره که می‌پذیره یه سری چیزها خیلی دیر میفتند دست ما. و این در ایران نیست.
واقعی کردن قیمت، همسان کردن قیمت با لس‌آنجلس نیست. قیمت واقعی یعنی قیمتی که همه هزینه رو خریدارش میپردازه، نه فرد یا افراد دیگه. قیمت خربزه در ایران باید بیشتر از قیمتش در تایلند باشه، نه همسان با تایلند. اگه نیست، یا حتی کمتره، یعنی بخشی از هزینه رو داره کسی غیر از اونی که خربزه رو خریده میپردازه. چون وضعیت آب ایران با وضعیت آب تایلند یکی نیست.
معادله فیک واقعی=همسان این پیش‌فرض غلط رو داره که قیمت‌ها در هرجایی غیر از ایران واقعی‌اند، و فقط اینجا واقعی نیست، پس قیمت هرجای دیگری رفرنسه، و باید با آن همسان شد. اما خیلی از قیمت‌ها در بقیه کشورها هم واقعی نیستند. مثل قیمت کود شیمیایی در هند. یا قیمت بتن در چین. یا قیمت خودروی برقی در آمریکا. همسان‌سازی قیمت، یک استراتژی تجاریه. که یه جاهایی میتونه درست باشه و یه جاهایی میتونه نباشه. اما واقعی کردن قیمت، فراتر از تجارته و مربوط به مسئولیت اخلاقی هم میشه‌. با ارجاع به استانداردهای قدیم، میشه اینطور بیان کرد که استفاده از چیزی که قیمت واقعی اون پرداخت نشده، مصداق مدرن مال حرامه!
و مال حرام دو سمت داره، که یکیش خریداره. اون یکی فروشنده‌ست‌. که یا پرداخت «نکردن» قیمت واقعی رو برای خریدار، فراهم می‌کنه؛ و یا قیمت واقعی رو ازش می‌گیره و مقدار کمتر تحویل میده، که بش کم‌فروشی میگن. مثل بسازبفروشی که مبلغی بابت خونه‌ای که مصرف انرژی بالایی داره می‌گیره، که معادل قیمت خونه‌ایه که مصرف انرژی خیلی کمی داره (و این جداست از هزینه‌های زمین و رقابت‌های بازاری برای به چنگ آوردن اون‌).

اگر معتقد باشید که حرامخواری گرفتاری ایجاد خواهد کرد، باید به این هم دقت کنید که به دلیل بزرگی و پیچیدگی اقتصاد امروزی، حجم و تو در تو بودن حرامخواری، هیچوقت در تاریخ ایران به اندازه امروز نبوده. حتی در زمان‌هایی که ملت از ترس راهزن با شمشیر برهنه می‌خوابیدند. بنابراین حجم تباهی هم «باید» در بالاترین میزان تاریخی خودش باشه.