در همون سال صادرات امپراتوری بریتانیا حدود ۱۲۳ میلیون پوند بود. یعنی ۴۱ برابر ایران، که ازون ۱۲۳ میلیون پوند، ۶۰ میلیونش از مستعمره هند بود، نزدیک ۱۵ میلیون از استرالیا و نیوزیلند، و ۱۷ میلیون از کانادا. و حدود ۳ میلیون از مستعمرات کارائیب! یعنی قدرت صادراتی کوچکترین بخش مستعمراتیش متشکل از یه مشت جزیره، معادل قدرت صادراتی ایران بوده. الان کل صادرات ایران ۱۳۰ میلیارد دلاره. نفت و گاز و هلو و فرش و همهچی. ۴۱ برابر این عدد میشه ۵ و نیم تریلیون دلار! که ۱ و نیم تریلیون دلار از صادرات چین فعلی، که بش میگن «کارخانه جهان»، بیشتره. یعنی اگه آمریکا و آلمان فعلی رو با هم ترکیب کنیم و یه کشور بسازیم و اسمش رو بذاریم آمریکالمان، صادرات اون کشور همون نسبتی رو با صادرات ایران امروز پیدا میکرد که صادرات امپراتوری بریتانیا با صادرات ایران زمان مظفرالدینشاه داشت!
حجم توهم و خیالبافی رو تصور کنید که مردم، آخوندها، روشنفکرها، و حتی خود درباریان قاجار انتظار داشتند که ایران در برابر چنین غولی هیچ امتیازی نده و مثل شیر بایسته و به همهچی بگه «نه»!
حجم توهم و خیالبافی رو تصور کنید که مردم، آخوندها، روشنفکرها، و حتی خود درباریان قاجار انتظار داشتند که ایران در برابر چنین غولی هیچ امتیازی نده و مثل شیر بایسته و به همهچی بگه «نه»!
Anarchonomy
در همون سال صادرات امپراتوری بریتانیا حدود ۱۲۳ میلیون پوند بود. یعنی ۴۱ برابر ایران، که ازون ۱۲۳ میلیون پوند، ۶۰ میلیونش از مستعمره هند بود، نزدیک ۱۵ میلیون از استرالیا و نیوزیلند، و ۱۷ میلیون از کانادا. و حدود ۳ میلیون از مستعمرات کارائیب! یعنی قدرت صادراتی…
خود شما تا مطمئن نباشی مقدار مشخصی تو حساب بانکیت نیست از شهر خودت خارج نمیشی تا به یه شهر دیگه بری، چون میترسی جای دور از خانه معطل بمونی. چطور در مورد خودت نمیگی بدون پول هم میشه در شهر غریب «قوی» بود؟
اینکه قدرت اقتصادی بالا باشه، و چیزی رو تحمیل نکنه به کشوری که اقتصاد بسیار کوچکتری داره، فقط در صورتی رخ میده که نخواد! نه اینکه اون کشور ضعیفتر نذاره. بدون پول نمیتونی نذاری. اقتصاد آلمان چند برابر روسیهست. دلیل اینکه آلمان تا دندان مسلح نشد، و روسیه رو به خاطر تجاوزات و خلافکاریهاش با خاک یکسان نکرد، اینه که نخواست. اگر میخواست، روسیه دیگه نمیتونست از جاش بلند بشه.
بریتانیای اون زمان، «میخواست» یه سری چیزها رو تحمیل کنه.
اینکه قدرت اقتصادی بالا باشه، و چیزی رو تحمیل نکنه به کشوری که اقتصاد بسیار کوچکتری داره، فقط در صورتی رخ میده که نخواد! نه اینکه اون کشور ضعیفتر نذاره. بدون پول نمیتونی نذاری. اقتصاد آلمان چند برابر روسیهست. دلیل اینکه آلمان تا دندان مسلح نشد، و روسیه رو به خاطر تجاوزات و خلافکاریهاش با خاک یکسان نکرد، اینه که نخواست. اگر میخواست، روسیه دیگه نمیتونست از جاش بلند بشه.
بریتانیای اون زمان، «میخواست» یه سری چیزها رو تحمیل کنه.
اینهمه که موضوع به رسمیت شناخته شدن فلسطین رو در سطح دنیا بزرگ کردهاند، نمیگن فایدهش برای مردم چیه. بیش از ۱۰۰ کشور دنیا فلسطین رو به رسمیت میشناسند، در حالی که فقط ۱۲ کشور دنیا تایوان رو به رسمیت میشناسند. شهروند تایوانی در قله درآمدی دنیاست، و فلسطینی داره در قعر فلاکت زندگی میکنه. تایوان دنیا رو وابسته محصولات هایتک خودش کرده که ابرقدرتهای دنیا بش حسادت میکنند، و فلسطین تبدیل شده به بزرگترین گدای سیاره زمین!
ایرانی هم زیاد این به رسمیت شناخته شدن رو جدی گرفته بود. دنیا رو میذاشت رو سرش وقتی برای اولینبار به جامجهانی صعود کرد. فکر کرد خیلی مهمه که توی یه گروه ۳۲ تایی از کشورها قرار بگیری. قلههای هیمالیا رو فتح میکرد و پرچم حکومت رو میبرد بالاسر و فکر میکرد خیلی مهمه اون بالا یه اثری از ایران هم باشه. حالا داره چونه میزنه تا منبع آب رو به دو برابر قیمت چین بش نفروشند با اینکه بش گفته بودند ایران تو پتروشیمی خیلی پیشرفت کرده ولی باید خوراک مفت بش بدیم تا بتونه رقابت کنه، و دنبال لامپ الایدی باتریدار میگرده که بتونه ببره توالت، چون تایم قطعی برق از برنامه روتین مثانهش جلو زده. تو استادیوم شعار میداد «پرچم فلسطینو بکن تو کونت». حالا پرچمی که بالای قله برده بود هم باید بکنه همونجا. تازه داره میفهمه بهتر بود ایران رو هم کسی به رسمیت نمیشناخت ولی عوضش آب و برق و اینترنت و یه زندگی نرمال داشتیم.
ایرانی هم زیاد این به رسمیت شناخته شدن رو جدی گرفته بود. دنیا رو میذاشت رو سرش وقتی برای اولینبار به جامجهانی صعود کرد. فکر کرد خیلی مهمه که توی یه گروه ۳۲ تایی از کشورها قرار بگیری. قلههای هیمالیا رو فتح میکرد و پرچم حکومت رو میبرد بالاسر و فکر میکرد خیلی مهمه اون بالا یه اثری از ایران هم باشه. حالا داره چونه میزنه تا منبع آب رو به دو برابر قیمت چین بش نفروشند با اینکه بش گفته بودند ایران تو پتروشیمی خیلی پیشرفت کرده ولی باید خوراک مفت بش بدیم تا بتونه رقابت کنه، و دنبال لامپ الایدی باتریدار میگرده که بتونه ببره توالت، چون تایم قطعی برق از برنامه روتین مثانهش جلو زده. تو استادیوم شعار میداد «پرچم فلسطینو بکن تو کونت». حالا پرچمی که بالای قله برده بود هم باید بکنه همونجا. تازه داره میفهمه بهتر بود ایران رو هم کسی به رسمیت نمیشناخت ولی عوضش آب و برق و اینترنت و یه زندگی نرمال داشتیم.
اون قابلمه با اون عمق رو نمیشه ازون نرده رد کرد، یکی از بالای نرده برده اونور بش داده. بعد ازینکه پر شد هم باید دوباره از دستش بگیره و اونور نرده بش تحویل بده.
تفاوت گرسنگی و قحطی در آفریقا و بیآبی در مناطق اشغالی اوکراین (که مردم آب جمع شده در چالههای آسفالت رو جمع میکنند برای شستشو)، اینه که اونها بودجهای از قطر برای ساخت عکسها و فیلمهای تبلیغاتی ندارند.
تفاوت گرسنگی و قحطی در آفریقا و بیآبی در مناطق اشغالی اوکراین (که مردم آب جمع شده در چالههای آسفالت رو جمع میکنند برای شستشو)، اینه که اونها بودجهای از قطر برای ساخت عکسها و فیلمهای تبلیغاتی ندارند.
پیشنهاد چپ آمریکایی برای مهار میلیاردرها، که کسانی مثل جف بزوس و ایلان ماسک هر کاری دلشون میخواد با سرنوشت کشور نکنند، اینه که سقف ثروت قرار داده بشه تا کسی نتونه از یه حدی بیشتر ثروت اندوخته داشته باشه (اگه جدا از مسکن، روزی دویست دلار خرج کنی، که هرجای دنیا باشی در رفاه خواهی بود، میشه سالی ۷۳ هزار دلار، و اگه فاصله بیست سالگی تا نود سالگی رو در نظر بگیریم و بگیم هفتاد سال در این سطح رفاه باقی بمونی میشه حدود ۵ میلیون دلار، بنابراین هر ثروتی بالاتر ازین فراتر از نیاز انسانیه). جدا ازینکه این ایده حداقل در آمریکا عملی نیست، هم به خاطر لابی قوی خود ثروتمندان، و هم مخالفت خیلی از مردم عادی، چون همه این فانتزی رو دارند که یه روز بیش از نیازشون پول داشته باشند، و سقف قانونی، یک فانتزیخرابکنه؛ نوع ایده مطرح شده و ایدههای «مطرح نشده»، نوع نگاه این جماعت رو معرفی میکنه. نمیگن ثروتمند رو در چیزهایی که ممکنه بخرد محدود کنیم، مثلا اجازه نداشته باشه سیاستمداران رو بخره یا لابی کنه یا هزینه انتخاباتی کسی رو بده. یا اجازه نداشته باشه از ایکس هکتار بیشتر زمین بخره، یا ایکس واحد آپارتمان. اینها پیشنهادات من نیست. ولی اینکه پیشنهاد چپها هم نیست، و به جاش روی سقف ثروت تمرکز میکنند، یه چیزهایی درباره نیتشون توضیح میده. اگه واقعا دغدغهت اینه که سرمایهدار دموکراسی رو به بازی نگیره، به جای محدود کردن ثروتش باید دنبال محدود کردن خریدهاش میبودی. باید ترجیح میدادی یه مجسمه هفتاد متری از زنش بسازه، به جای اینکه زنش رو بکنه سناتور. وقتی اصرار داری که اون مجسمه رو هم نتونه بسازه، یعنی مشکلت سناتور شدن زنش نیست. مشکلت اصل دیده شدن ثروته، و «بازی گرفتن سرنوشت کشور» رو داری صرفا به عنوان پیرهن عثمان استفاده میکنی. این نیت، بیشتر هم لو میره وقتی چپ در برابر نرمافزاری شدن پول انحصاری هیچ مقاومتی نداره، و حتی پیگیری هم میکنه. وقتی به مردم عادی میرسه، دیگه با محدود کردن خرید مردم توسط رمزارزی که دولت کنترلش میکنه، و میتونه تعیین کنه باش چی بشه خرید و چی نشه خرید، و تا کِی بشه خرید، مشکلی نداره. همون دولتی که ممکنه با پشتوانه رأی مردم، ناگهان تصمیم بگیره یه عده مهاجر یا مقیم رو غیرقانونی فرض کنه، یا تعیین کنه یه عده دارن زیادی حرف میزنند، یا یه عده بیخود پشت میکروسکوپ نشستن، یا عده بیخود دارن از خارج جنس وارد میکنند.
این جمله «انما الاعمال بالنیات» فقط درباره مناسک مذهبی نیست.
این جمله «انما الاعمال بالنیات» فقط درباره مناسک مذهبی نیست.
اگه بگیم این ایران بود که جهنم رو به دنیا معرفی کرد، اغراق نیست. عذاب برای گناهان در کتب ادیان ابراهیمی وجود داشت، اما معرفی معماری اون فضا، طوری که وارد فرهنگ ملتها بشه، کار ایرانیها بود. مسیحیان به اینکه بعد از مرگ چه خبر خواهد بود زیاد فکر نمی کردند، تا اینکه دانته کمدی الهی رو نوشت. که از معراج محمد تقلید کرده بود. یعنی داستانی که مسافر همه طبقات عالم پس از مرگ رو طی میکنه و سرنوشت همه آدمها رو میبینه و از یه فرشته میپرسه اینها به خاطر کدام گناه به این وضع دچارند. و معراج محمد رو از داستان معراج یه آخوند زرتشتی تقلید کردند، که به عمد مادهای مخدر مصرف کرد تا بتونه به عالم مردگان سفر کنه و برگرده و اوصافش رو برای زندگان تعریف کنه. اینکه زن رو از سینههاش آویزان خواهند کرد چون در دنیا از شوهرش سرپیچی کرده، و ترشحات واژن زن رو در دهان مرد میریزند چون وقتی زنش پریود بوده باش نزدیکی می کرده، در معراجنامه همون زرتشتی اومده، و بعدها همه ازش کپی کردهاند (جزییات هرچقدر دستکاری بشه در طول زمان، زنستیزی رو دست نمیزنند و مو به مو کپی میکنند). اما چرا داوطلبانه اون ماده مخدر توهمزا رو خورد؟ چون به زعمشون جامعه دچار فروپاشی اخلاقی شده بود و هیچکس هیچچیز رو رعایت نمیکرد، و نمیشد به هیچکس اعتماد کرد. خود اون آخوندهای زرتشتی ریشه این فروپاشی رو حمله اسکندر میدونستند، چون ناگهان اومد و بنیان اجتماعی ایران رو متلاشی کرد. ایرانی از هزاران سال قبل همه کاسه کوزهها رو سر «تهاجم فرهنگی غرب» شکسته. اما به هرحال دلایل هرچه بود، برداشت عدهای این بود که ایران جهنم شده، و تنها راه حلی که به ذهنشون رسید این بود که مردم رو از جهنمی بسیار بدتر بترسونند. و این آغاز توصیف فیزیکی جهنم بود (تا قبل ازون کسی نمیپذیرفت خدا یه کوره آدمسوزی ساخته و آماده کرده باشه).
ایران سرزمین سیکلهای بیپایانه. ما دوباره در دوره جهنم بودن ایران قرار گرفتهایم. هیچچیز سامان نداره. مردم در همه اموراتشون به امان خدا رها شدهاند. عملا حکومت نداریم و تحت هرج و مرج هستیم. حتی موهبتها هم به گرفتاری تبدیل شدهاند، و گرفتاریها به بحران. تقریبا هیچچیز نیست که در سراشیبی قرار نگرفته باشه. نه مذهبی باقی مونده، و نه اخلاقیات مشخصی حاکمه. همه چه در باور و چه در فلسفه، سرگردانند، و یا اصلا درگیرش نیستند. نوعی متریالیسم پوچگرایانه همهجا رو در برگرفته، در حالی که در و دیوار زیر مناسک و آیینها دفن شدهاند. عدهای قلیلی لباس خوابشون رو هم با پرواز مستقیم از لندن تحویل میگیرند، و عده کثیری بین خوردن و پوشیدن باید یکی رو انتخاب کنند. در این شرایط، فارغ از تحولات سیاست، که در واقع تحول نیست و به تخمیر میوه گندیده نزدیکتره، این جامعه میره به سمت اینکه دوباره معادل مدرنی از موبدان زرتشتی، روایتهای مندرآوردی از معنویت رو کنند تا به زعم خودشون کشتی ایران رو از دل تلاطم سیاه طوفان بیرون بکشند. پیشبینی شکل و شمایلش ممکن نیست، اما استشمام بوی خری که قرار است داغ شود، ممکنه. ایران در آستانه زاییدن یه مذهب زندگیستیز دیگهست. ما اینجا انقدر جهنم واقعی رو خوب میسازیم، که لازم میشه جهنم انتزاعی رو چند طبقه دیگه عمیقتر کنیم تا بتونه مقام وحشت رو حفظ کنه، و سپس خودمون این وظیفه رو به عهده میگیریم. متأسفانه احتمال بالایی وجود داره که دوباره این کار رو بکنیم.
ایران سرزمین سیکلهای بیپایانه. ما دوباره در دوره جهنم بودن ایران قرار گرفتهایم. هیچچیز سامان نداره. مردم در همه اموراتشون به امان خدا رها شدهاند. عملا حکومت نداریم و تحت هرج و مرج هستیم. حتی موهبتها هم به گرفتاری تبدیل شدهاند، و گرفتاریها به بحران. تقریبا هیچچیز نیست که در سراشیبی قرار نگرفته باشه. نه مذهبی باقی مونده، و نه اخلاقیات مشخصی حاکمه. همه چه در باور و چه در فلسفه، سرگردانند، و یا اصلا درگیرش نیستند. نوعی متریالیسم پوچگرایانه همهجا رو در برگرفته، در حالی که در و دیوار زیر مناسک و آیینها دفن شدهاند. عدهای قلیلی لباس خوابشون رو هم با پرواز مستقیم از لندن تحویل میگیرند، و عده کثیری بین خوردن و پوشیدن باید یکی رو انتخاب کنند. در این شرایط، فارغ از تحولات سیاست، که در واقع تحول نیست و به تخمیر میوه گندیده نزدیکتره، این جامعه میره به سمت اینکه دوباره معادل مدرنی از موبدان زرتشتی، روایتهای مندرآوردی از معنویت رو کنند تا به زعم خودشون کشتی ایران رو از دل تلاطم سیاه طوفان بیرون بکشند. پیشبینی شکل و شمایلش ممکن نیست، اما استشمام بوی خری که قرار است داغ شود، ممکنه. ایران در آستانه زاییدن یه مذهب زندگیستیز دیگهست. ما اینجا انقدر جهنم واقعی رو خوب میسازیم، که لازم میشه جهنم انتزاعی رو چند طبقه دیگه عمیقتر کنیم تا بتونه مقام وحشت رو حفظ کنه، و سپس خودمون این وظیفه رو به عهده میگیریم. متأسفانه احتمال بالایی وجود داره که دوباره این کار رو بکنیم.
نویسنده توعیت ظاهرا داره تمسخر میکنه، ولی..
مطمئنید این مشکل از زمان اتحاد چپ و اسلامگرا به بعد ایجاد شده، و در واقع این ایرانی نبود که چپ رو برای غربستیزی تاریخی خودش اسب مناسبی یافت و سوارش شد؟ فکر میکنید امروز که عربها به اسراییل میگن استعمارگر واقعا سلطهستیز هستند؟ از شصت سال پیش که الجزایر از فرانسه استعمارگر آزاد شده، رنگ آزادی و دموکراسی قانونمند رو دیده؟ به محض اینکه پارلمان به عراقیها تقدیم شد چی رو توش تصویب کردند؟ قانونی بودن ازدواج دختر بچهها!
برای مسلمان، همه این واژهها، مفاهیم، ارزشها، و گرایشها که از غرب اومده، صرفا وسیلهست برای بازگشت به گذشته بدوی خودش. ایرانی قرنهاست که با اندیشه غربی ستیز داشته و قطبنماش رو با اون ستیز تنظیم کرده. چپ به حاکمان شیعه گفت برخلاف علی که وقتی عدم همراهی مردم رو دید قدرت رو واگذار کرد، باید قدرت رو به هرقیمتی حفظ کرد تا اول ایران و بعد جهان رو آماده ظهور کرد؟ وقتی این منش بین شیعیان وجود داشت، نه چپ سیاسی در غرب هنوز شکل گرفته بود و نه چپ فلسفی، بلکه حتی حزب هم در اروپا وجود نداشت.
مطمئنید این مشکل از زمان اتحاد چپ و اسلامگرا به بعد ایجاد شده، و در واقع این ایرانی نبود که چپ رو برای غربستیزی تاریخی خودش اسب مناسبی یافت و سوارش شد؟ فکر میکنید امروز که عربها به اسراییل میگن استعمارگر واقعا سلطهستیز هستند؟ از شصت سال پیش که الجزایر از فرانسه استعمارگر آزاد شده، رنگ آزادی و دموکراسی قانونمند رو دیده؟ به محض اینکه پارلمان به عراقیها تقدیم شد چی رو توش تصویب کردند؟ قانونی بودن ازدواج دختر بچهها!
برای مسلمان، همه این واژهها، مفاهیم، ارزشها، و گرایشها که از غرب اومده، صرفا وسیلهست برای بازگشت به گذشته بدوی خودش. ایرانی قرنهاست که با اندیشه غربی ستیز داشته و قطبنماش رو با اون ستیز تنظیم کرده. چپ به حاکمان شیعه گفت برخلاف علی که وقتی عدم همراهی مردم رو دید قدرت رو واگذار کرد، باید قدرت رو به هرقیمتی حفظ کرد تا اول ایران و بعد جهان رو آماده ظهور کرد؟ وقتی این منش بین شیعیان وجود داشت، نه چپ سیاسی در غرب هنوز شکل گرفته بود و نه چپ فلسفی، بلکه حتی حزب هم در اروپا وجود نداشت.
روی تیر برق هم نوشتهاند «افغانیهای خائن را اخراج کنید». انگار رسانه کم داشتهاند. یک رادیو تلویزیون انحصاری که بودجهش معادل خروجی یک میدان نفتیه نداشتهاند. هزاران کانال و پیج در فضای نت، با میلیونها بات زنده و غیرزنده نداشتهاند. صدها نشریه و روزنامه با کاغذ رایگان نداشتهاند. بیلیوردهای شهرها در اختیارشون نبوده و در متراژ کیلومتری بنر چاپ نکردهاند. صدها انشانویس مواجببگیر در داخل و خارج با اسم خبرنگار و تحلیلگر و کارشناس و «مصاحبهشونده دائمی» و «مناظرهکننده ثابت» نداشتهاند. و بنابراین برای انتقال پیامشون تیربرق رو هم لازم دارند، و ورق استیل بدنه آبسردکن هم لازم دارند، و دیوار کنار کرکره نانوایی هم لازم دارند. وقتی در پیادهروی اربعین هم هستند، عکس کشتههاشون رو میزنند روی کولهپشتیشون. چون صدها پایگاه و هزاران هیئت محلی و ایستگاه صلواتی نداشتهاند. هزاران تابلو در گوشه گوشه شهر به عکس پرتره اون کشتهها اختصاص ندادهاند. انگار عکس اون کشتهها رو برای پروفایل صدها هزار اکانت فیک و غیرفیک قرار ندادهاند. انگار اسمشون رو سر هر معبر رندومی نصب نکردهاند. انگار صدها عنوان کتاب و کتابچه پوچ برای معرفی اون کشتهها توزیع نکردهاند. انگار میلیونها دقیقه کلیپ و مستند و صدها هزار پوستر گرافیکی برای معرفی اون کشتهها نساختهاند. انگار چهرهشون رو در ابعاد دهها متر در دهها متر روی صدها دیوار سیمانی خالی نقاشی نکردهاند. بنابراین برای معرفیشون به پیکسل روی کولهپشتی هم نیاز دارند، و به چاپ عکس و شعار روی تیشرت هم نیاز دارند. چنان غرق در شهوت خودینمایی هستند که دیگه هیچ آگاهی محیطی از وضعی که پیرامون خودشون درست کردهاند ندارند، و همزمان به خودنمایی دخترها و پسرهای جوان ایراد میگیرند. شهوت خودنمایی یه شهوت پیشپا افتادهست، چون حتی بدون پرهیزکاری هم بیرمق میشه، چون وابسته به زمان و تازگی و جوانیه. اما شهوت خودینمایی، یا هی هویت «ما» رو در چشم دیگران فرو کردن، یک شهوت عمیق و فاسدکنندهست. شهوت جوانی که خودنمایی میکنه، کورش نمیکنه. چون میدونه یه روز پیر خواهد شد. اما کسی که «ما» رو در چشم دیگران فرو میکنه، به طور کامل نابینا میشه.
اگه بشنون رفیق قدیمیشون از لبه تراس افتاده پایین و جونش رو از دست داده، میگن «دوربینها رو چک کردید؟»، «کسی هلش نداده؟»، «حال عادی داشته؟». اینها رفیقشون رو برنمیگردونه. اما اگه یه عامل جدی داشته باشه کمتر اذیت میشن، چون میتونن غم رو به خشم تبدیل کنند. خشم از هلدهنده. خشم از فروشنده مواد مخدر. اگه علت، سر خوردن باشه، به کی میشه خشم گرفت؟ موزاییک لیز؟
یه کشوری هم هست که همه به طور زنده دارن میبینند که داره میفته. و علتش خیلی مسخرهست. علتش اینه که مردم فکر میکردند آدم درست آدم معتقده، نه آدم کاربلد. علتش اینه که اون آدمهای معتقد به هیچی اعتقاد نداشتند. علتش اینه که تو اون کشور همیشه به ستیز با عقل افتخار میشد. علتش اینه که پلشتی، مفتخوری، دغلبازی، جایزه میگرفت. و آدم خیلی ناراحت میشه اگه علت سقوط کشورش این دلایل مسخره باشه. برای همین ازین کارهای عجیب و غریبی که موساد انجام داد خرسند شدند. چون دیگه میتونستند بگن علت نفوذه! فقط در نیروی هوافضای سپاه نفوذ نکردهاند، در هیأت دولت هم نفوذ کردهاند! فقط در هیئت دولت نبوده، در مجلس هم نفوذ کردهاند که انقدر قوانین مندرآوردی بیمعنی تصویب میکنه! فقط در مجلس نبوده، در وزارت صمت هم نفوذ کردهاند! وزارت ارتباطات رو بگو، فیلترینگ هم کار نفوذیها بوده! نفودیها در وزارت کشاورزی نفوذ کردند و قضیه خودکفایی رو انداختن جلو و آبهای زیرزمینی رو خشک کردند! دارو گیر نمیاد، از مدتها قبل نفوذ کردن و مافیای ارز دارو و مافیای واردات دارو و مافیای تولید دارو و مافیای توزیع دارو ایجاد کردن! تو وزارت نیرو نفوذ کردن و پیشبینیهای رشد مصرف برق رو قایم کردند و نذاشتن به دست برنامهریزان بالادستی برسه! آرد چرا اینجوریه که نان تا از تنور درمیاد، تا سی ثانیه اول قابل خوردنه، ولی بعد ازون باید فقط خوراک دام بشه؟ نفوذی رو بگیرید! چرا کل اتوبوسهای مملکت رو بردن برای اربعین؟ نفوذی رو بگیرید! یک میلیون بچه ترک تحصیل کردن، نفوذی رو بگیرید! چرا گذاشتی نفودی بساز بفروش آپارتمان رو طوری بسازه که کولر تمام شبانهروز کار کنه هم خنک نشه؟ چرا گذاشتی نفوذی هنوز وانت پراید تولید کنه؟
یکم زمان میبره با حزن سنگین کنار اومدن. حزن اینکه کشورشون خیلی مسخره از بین رفت.
یه کشوری هم هست که همه به طور زنده دارن میبینند که داره میفته. و علتش خیلی مسخرهست. علتش اینه که مردم فکر میکردند آدم درست آدم معتقده، نه آدم کاربلد. علتش اینه که اون آدمهای معتقد به هیچی اعتقاد نداشتند. علتش اینه که تو اون کشور همیشه به ستیز با عقل افتخار میشد. علتش اینه که پلشتی، مفتخوری، دغلبازی، جایزه میگرفت. و آدم خیلی ناراحت میشه اگه علت سقوط کشورش این دلایل مسخره باشه. برای همین ازین کارهای عجیب و غریبی که موساد انجام داد خرسند شدند. چون دیگه میتونستند بگن علت نفوذه! فقط در نیروی هوافضای سپاه نفوذ نکردهاند، در هیأت دولت هم نفوذ کردهاند! فقط در هیئت دولت نبوده، در مجلس هم نفوذ کردهاند که انقدر قوانین مندرآوردی بیمعنی تصویب میکنه! فقط در مجلس نبوده، در وزارت صمت هم نفوذ کردهاند! وزارت ارتباطات رو بگو، فیلترینگ هم کار نفوذیها بوده! نفودیها در وزارت کشاورزی نفوذ کردند و قضیه خودکفایی رو انداختن جلو و آبهای زیرزمینی رو خشک کردند! دارو گیر نمیاد، از مدتها قبل نفوذ کردن و مافیای ارز دارو و مافیای واردات دارو و مافیای تولید دارو و مافیای توزیع دارو ایجاد کردن! تو وزارت نیرو نفوذ کردن و پیشبینیهای رشد مصرف برق رو قایم کردند و نذاشتن به دست برنامهریزان بالادستی برسه! آرد چرا اینجوریه که نان تا از تنور درمیاد، تا سی ثانیه اول قابل خوردنه، ولی بعد ازون باید فقط خوراک دام بشه؟ نفوذی رو بگیرید! چرا کل اتوبوسهای مملکت رو بردن برای اربعین؟ نفوذی رو بگیرید! یک میلیون بچه ترک تحصیل کردن، نفوذی رو بگیرید! چرا گذاشتی نفودی بساز بفروش آپارتمان رو طوری بسازه که کولر تمام شبانهروز کار کنه هم خنک نشه؟ چرا گذاشتی نفوذی هنوز وانت پراید تولید کنه؟
یکم زمان میبره با حزن سنگین کنار اومدن. حزن اینکه کشورشون خیلی مسخره از بین رفت.
مجازات تعیینشده برای پلیس متخلف در چین خیلی سختگیرانهست. ممکنه به خاطر یک باجگیری ساده با سوء استفاده از موقعیت پلیس، ۲۵ سال حبس صادر بشه. همزمان اعضاء حزب که کنترل شرکتهای غولپیکر دولتی رو در اختیار دارند، کاری نیست که نتونند انجام بدن، حتی خریدن ژنرالهای ارتش. قاعده بازی کاملا مشخصه: «تو خیابون دلهدزدی نکن. بیا تو حزب، مثل بچه آدم خدمت کن و پله پله بیا بالا، بعد خودمون بت میگیم تو هر پلهای که هستی چه کارهایی مجازه».
چند روز پیش یه داستان دراماتیک در شبکههای اجتماعی چین مورد توجه زیادی قرار گرفت. درباره یه پسر جوان بود که در یک تصادف رانندگی کشته میشه، اما در لحظه آخر میگه «اون پول رو من برنداشتم». که ظاهرا مربوط میشده به قضیهای در دوران کودکیش که پول یکی از بزرگترهای فامیل گم میشه، و همزمان این یه کنسول بازی میخره و متهمش میکنند که با اون پول رفته خریده، و باباش این اتهام رو تحمل نمیکنه و کتکش میزنه و اذیتش میکنه. نصف کاربران معتقد بودند که داستان ساختگیه، چون زیادی شبیه سریالهای تلویزیونیه. و نصف دیگه مشکلی با باور کردنش نداشتند، چون اونقدر کتک خوردن و اذیت شدن رو تو زندگی خودشون دیدهن (تو چین، جمعیت کشور فاکتور مهمی درباره این مسائل نیست. ما با اینکه نود میلیون نفریم خیلی پیش میاد که در مواجهه با رفتارهای عجیب بگیم بالاخره تو نود میلیون نفر ممکنه دو نفر هم پیدا بشه که این کار ازشون سر بزنه. ولی در چین بندرت میگن «کلا عجیبه، ولی تو یک و نیم میلیارد نفر عجیب نیست». اگه چیزی رو باور کنند در بیشتر مواقع به دلیلی غیر از احتمالات در جمعیته). اما اگه واقعی هم نباشه مهم نیست، چون وقتی میلیونها نفر با داستان ارتباط برقرار میکنند، یعنی درباره یک چیز واقعیه. درباره اینکه «ما داریم برای چیزهای کوچک زیادی کتک میخوریم». اگه زیادی کتک نخورده بودند دربارهش نمینوشتند که این داستان خونشون رو به جوش آورده. آدم به خاطر یک موضوع تخیلی خونش به جوش نمیاد.
جامعه چینی انقدر تحت سانسور و کنترل بوده که نمیتونه رمزی حرف نزنه. هرجا تو داستان پدری که کتک میزنه هست، یعنی به حکومت هم اشاره داره. و زیرکانهست، چون کسی نمیتونه بگه یه رمزه، چون پدر سختگیر و آزاررسان یه موضوع اپیدمیکه. ازونجایی که سختگیری حکومتی آثار مثبتی داشته، نمیتونند به شکل مستقیم ازش ایراد بگیرند. سخت گرفتهاند که خیابونها تمیز شده و کمتر تف میکنند تو پیادهرو. سخت گرفتهاند که در تیراژ بالا مهندس و دانشمند تولید کردهاند. سخت گرفتهاند که چند تریلیون دلار پسانداز دارند. اگه بگن سختگیری بده، این جواب رو خواهند شنید که «اون موقع که عین سگ تو زباله میلولیدیم خوب بود؟». و این سوال، خفهکننده بحثه. بنابراین مجبورند جنبه غیرانسانیش رو به شکل روایات درام منتقل کنند، و بهمدیگه یادآوری کنند که ما آدمیم، و ماشینهایی نیستیم برای اجرای دستورالعملها. در پشت این روایات درام، یک سوال غیررسمی و تابو وجود داره: میارزه فرزندم دست پاک بزرگ بشه، ولی دچار تروما باشه؟ هزینه «تربیت» درست، تا کجا قابل قبوله؟ (اینجا کتک زدن جزء تربیت درست نیست، این سختگیریه که جزء تربیت درست محسوب میشه. کتک یک ضایعهست که دامنه سختگیری رو نشون میده). ادامه این سوال به سوال بزرگتری منجر میشه: چقدر هزینه برای ساخت جامعهای که درست رفتار میکنه، قابل قبوله؟ اصلا سقفی وجود داره؟ تا کجا میارزه جامعه رو قربانی درست شدن خودش کرد؟
این شجاعت رو هنوز پیدا نکردهاند که بگن «اتفاقا برای درست شدن جامعه نباید زیاد خرج کرد». این ایده که یک دستگاه بسازیم و ازینور سختگیری بریزیم توش و ازونور یه جامعه مطلوب بیاد بیرون، یه فانتزیه. هیچوقت یه جامعه مطلوب از هیچ دستگاهی بیرون نمیاد. هزاران سال پیش در ادیان ابراهیمی به این واقعیت اذعان شده بود. این ادعا که «مردم به سمتی میرن که منی که خدای آنها هستم، تعیین کردهام»، یه ادعای موازی داخل خودش داشت «مردم به سمتی که تویی که یکی از آنها هستی، میپسندی، نخواهند رفت».
چند روز پیش یه داستان دراماتیک در شبکههای اجتماعی چین مورد توجه زیادی قرار گرفت. درباره یه پسر جوان بود که در یک تصادف رانندگی کشته میشه، اما در لحظه آخر میگه «اون پول رو من برنداشتم». که ظاهرا مربوط میشده به قضیهای در دوران کودکیش که پول یکی از بزرگترهای فامیل گم میشه، و همزمان این یه کنسول بازی میخره و متهمش میکنند که با اون پول رفته خریده، و باباش این اتهام رو تحمل نمیکنه و کتکش میزنه و اذیتش میکنه. نصف کاربران معتقد بودند که داستان ساختگیه، چون زیادی شبیه سریالهای تلویزیونیه. و نصف دیگه مشکلی با باور کردنش نداشتند، چون اونقدر کتک خوردن و اذیت شدن رو تو زندگی خودشون دیدهن (تو چین، جمعیت کشور فاکتور مهمی درباره این مسائل نیست. ما با اینکه نود میلیون نفریم خیلی پیش میاد که در مواجهه با رفتارهای عجیب بگیم بالاخره تو نود میلیون نفر ممکنه دو نفر هم پیدا بشه که این کار ازشون سر بزنه. ولی در چین بندرت میگن «کلا عجیبه، ولی تو یک و نیم میلیارد نفر عجیب نیست». اگه چیزی رو باور کنند در بیشتر مواقع به دلیلی غیر از احتمالات در جمعیته). اما اگه واقعی هم نباشه مهم نیست، چون وقتی میلیونها نفر با داستان ارتباط برقرار میکنند، یعنی درباره یک چیز واقعیه. درباره اینکه «ما داریم برای چیزهای کوچک زیادی کتک میخوریم». اگه زیادی کتک نخورده بودند دربارهش نمینوشتند که این داستان خونشون رو به جوش آورده. آدم به خاطر یک موضوع تخیلی خونش به جوش نمیاد.
جامعه چینی انقدر تحت سانسور و کنترل بوده که نمیتونه رمزی حرف نزنه. هرجا تو داستان پدری که کتک میزنه هست، یعنی به حکومت هم اشاره داره. و زیرکانهست، چون کسی نمیتونه بگه یه رمزه، چون پدر سختگیر و آزاررسان یه موضوع اپیدمیکه. ازونجایی که سختگیری حکومتی آثار مثبتی داشته، نمیتونند به شکل مستقیم ازش ایراد بگیرند. سخت گرفتهاند که خیابونها تمیز شده و کمتر تف میکنند تو پیادهرو. سخت گرفتهاند که در تیراژ بالا مهندس و دانشمند تولید کردهاند. سخت گرفتهاند که چند تریلیون دلار پسانداز دارند. اگه بگن سختگیری بده، این جواب رو خواهند شنید که «اون موقع که عین سگ تو زباله میلولیدیم خوب بود؟». و این سوال، خفهکننده بحثه. بنابراین مجبورند جنبه غیرانسانیش رو به شکل روایات درام منتقل کنند، و بهمدیگه یادآوری کنند که ما آدمیم، و ماشینهایی نیستیم برای اجرای دستورالعملها. در پشت این روایات درام، یک سوال غیررسمی و تابو وجود داره: میارزه فرزندم دست پاک بزرگ بشه، ولی دچار تروما باشه؟ هزینه «تربیت» درست، تا کجا قابل قبوله؟ (اینجا کتک زدن جزء تربیت درست نیست، این سختگیریه که جزء تربیت درست محسوب میشه. کتک یک ضایعهست که دامنه سختگیری رو نشون میده). ادامه این سوال به سوال بزرگتری منجر میشه: چقدر هزینه برای ساخت جامعهای که درست رفتار میکنه، قابل قبوله؟ اصلا سقفی وجود داره؟ تا کجا میارزه جامعه رو قربانی درست شدن خودش کرد؟
این شجاعت رو هنوز پیدا نکردهاند که بگن «اتفاقا برای درست شدن جامعه نباید زیاد خرج کرد». این ایده که یک دستگاه بسازیم و ازینور سختگیری بریزیم توش و ازونور یه جامعه مطلوب بیاد بیرون، یه فانتزیه. هیچوقت یه جامعه مطلوب از هیچ دستگاهی بیرون نمیاد. هزاران سال پیش در ادیان ابراهیمی به این واقعیت اذعان شده بود. این ادعا که «مردم به سمتی میرن که منی که خدای آنها هستم، تعیین کردهام»، یه ادعای موازی داخل خودش داشت «مردم به سمتی که تویی که یکی از آنها هستی، میپسندی، نخواهند رفت».
دهات اینجوری بود که پسره میرفت درس میخوند و مدرک میگرفت و برمیگشت یه سری بزنه و بابائه میگفت حالا اینهمه درس خوندی چی شد؟ الان یه نفر ندارم گوسفندها رو ببره بیرون دست تنها موندم! انگار درس خوندن یه جور دختربازی بوده که عوض کار و فعالیت، میرن انجامش میدن. چون به دنیای بیرون از ده کار نداشت. تنها معادلهای که براش وجود داشت این بود که ایکس تعداد گوسفند داریم و ایگرگ تعداد چوپون، و متعادل نیست.
الان در ابعاد خیلی بزرگتری، کل کشور به حالت اون دهات دراومده. هزاران مهندس داریم که میدونند باید چطور خودرو به روز ساخت. هزاران مهندس که میدونند چطور باید آپارتمان ایمن، و کممصرف، و راحت ساخت. هزاران مهندس که میدونند شبکه برق چطور کار میکنه و چطور فرسوده میشه و چطور باید ارتقائش داد. هزاران مهندس که میدونند آبهای سطحی و آبهای زیرزمینی رو باید چطور مدیریت کرد. هزاران مهندس که میدونند باید کشاورزی صنعتی رو چطور هدایت کرد. هزاران دکتر که میدونند شبکه بهداشت و درمان رو باید چطور طراحی و اداره کرد. هزاران کارشناس که میدونند چطور باید شبکه داخلی رو از تهدیدات بیرونی حفظ کرد بدون اینکه اینترنت محدود بشه. اما هیچ کدوم این اتفاقات رخ نمیده. چون انگار همهشون تا الان رفته بودند دختربازی. چون دغدغه حکومت، که یه دامنه زمانی حداکثر ۲۴ ساعتی داره، اینه که برای بیرون بردن گوسفندها دو نفر کم داریم!
الان در ابعاد خیلی بزرگتری، کل کشور به حالت اون دهات دراومده. هزاران مهندس داریم که میدونند باید چطور خودرو به روز ساخت. هزاران مهندس که میدونند چطور باید آپارتمان ایمن، و کممصرف، و راحت ساخت. هزاران مهندس که میدونند شبکه برق چطور کار میکنه و چطور فرسوده میشه و چطور باید ارتقائش داد. هزاران مهندس که میدونند آبهای سطحی و آبهای زیرزمینی رو باید چطور مدیریت کرد. هزاران مهندس که میدونند باید کشاورزی صنعتی رو چطور هدایت کرد. هزاران دکتر که میدونند شبکه بهداشت و درمان رو باید چطور طراحی و اداره کرد. هزاران کارشناس که میدونند چطور باید شبکه داخلی رو از تهدیدات بیرونی حفظ کرد بدون اینکه اینترنت محدود بشه. اما هیچ کدوم این اتفاقات رخ نمیده. چون انگار همهشون تا الان رفته بودند دختربازی. چون دغدغه حکومت، که یه دامنه زمانی حداکثر ۲۴ ساعتی داره، اینه که برای بیرون بردن گوسفندها دو نفر کم داریم!
هر از چندی عکس یه کوزه باستانی رو گیر میارن و زیرش مینویسن عمر این کوزه دوازده برابر آمریکاست! حواسشون نیست به ترامپ میگن ۴۷ امین رییسجمهور آمریکا. یعنی ۲۳۶ ساله که ۶۰ انتخابات رییسجمهوری انجام شده و ۴۷ نفر آدم مختلف دولت رو در دست گرفتن، و این دولت که ترامپ بدستش گرفته همون دولتیه که نفر اول بدستش گرفت. یعنی از زمان لطفعلیخان زند در ایران، این دولت همون دولته. پیرمردهای مملکت ما، اگه خوب عمر کرده بودند، نه در ۲۳۶ سال، بلکه در طول عمر خودشون، دو تا انقلاب دیدن، دو تا کودتا دیدن، و سه تا حکومت، که پسر همون پیرمردها با حمله اخیر اسراییل امیدوار بودن چهارمیش هم ببینند! ازین لحاظ آمریکا خیلی قدیمیتر از ایرانه. شما برای حفظ کوزه کاری انجام ندادی که. زیر خاک بوده و اکسیژن و مواد خورنده بش نرسیده و سالم مونده. این نگه داشتن سیستمهاست که ارزش داره، چون آدمها توش دخیلند، نه قلیایی/اسیدی بودن خاک! آدم ایرانی تو حفظ اون کوزه هیچ دخالتی نداشته. بلکه اگه به دخالت نداشتنش ادامه میداد و میذاشت همون زیر بمونه بازم به ماندگاریش برای چند قرن دیگه میشد امیدوار بود، ولی الان که اومده بیرون باید فاتحهش رو خوند. از کلوسئوم که نباید قدمت ایتالیا رو تعیین کرد. اون مقداری قطعه سنگیه که خودش قرنها بدون مراقبت کسی زیر آفتاب مونده، و اتفاقا همینکه بدون دخالت انسان، یا با دخالتهای تخریبی انسان، اینهمه مدت همینقدرش باقی مونده، جزء عجایبه، نه خود ساختش. قدمت رو بریتانیا داره که ۷۰۰ ساله پارلمان داره. اینکه در طول هفت قرن آدمهای مختلف با فرهنگها و عقاید و سلایق متفاوت بیان و برن و سیستم سر جاش بمونه، یعنی عُمر! و گرنه پایه پل آجری رو مگه من و تو بابامون و بابای بابامون نگه داشتیم رو شونهمون؟
Anarchonomy
اگه بشنون رفیق قدیمیشون از لبه تراس افتاده پایین و جونش رو از دست داده، میگن «دوربینها رو چک کردید؟»، «کسی هلش نداده؟»، «حال عادی داشته؟». اینها رفیقشون رو برنمیگردونه. اما اگه یه عامل جدی داشته باشه کمتر اذیت میشن، چون میتونن غم رو به خشم تبدیل کنند.…
عکاسی که مشغول عکاسی از چند مرال بود رو به جرم جاسوسی از تأسیسات هستهای بازداشت کرده و سالها در انفرادی نگه میداشتند، اما برای اعدام دانشمند هستهای خودشون بابت همون اتهام، سه هفته هم تعلل ندارند! اونهایی که درباره گستره بالهای اطلاعاتی اسراییل اغراق میکنند، قاعدتا باید شاخ اغراقشون رو میگرفتن اینوری. چه برنامهای تمیزتر ازینکه تعدادی آدم در دستگاه امنیتی داشته باشی که صبر کنند و ببینند کار پهپادها چطور پیش میره و اگه تهموندهای باقی موند، از مسیر قانونی ترتیبش رو بدن؟ کشوری که از محل خواب فرماندهان مطلعه تا حالا به فکرش نرسیده که کنترل اعدامها رو هم در اختیار بگیره؟ اینجا که قوه قضاییه نداریم اساسا، یک دستگاه امنیتی داریم که برای خودش یه «اتاق مختص اجرای تئاتر دادگاه» داره. بنابراین کنترل سرانجام پروندهها برای اسراییل نباید سخت باشه وقتی اون دستگاه رو تو مشتش داره. نمیشه که خونههای امن اون دستگاه تحت نظرش باشه اما اتاق تئاترش، نباشه.
از جاسوسبازی که بگذریم، این عجله در استفاده از طناب دار، یه بازی درونسازمانیه. اینکه دانشمند هستهای کجا میخوابه، و کجا نمیخوابه، رو بادیگاردش میدونه، نه همکاری که باش مقاله مینوشته. اینها به نزدیکترین رفقاشون هم چیزی درز نمیدن (خود این قربانی هم در مهمونیهای خانوادگی وقتی ازش میپرسیدن این بمب رو کی تست میکنید پس روزبهخان؟ میگفته نزدیکه به امید خدا! و لبخند میزده). اما تا حالا حتی کوچکترین تهمتی حتی در حد متلک هم به بادیگاردها وارد نکردهاند. همون گوریلهای استروییدی (که گاهی علاوه بر استرویید، به تبعیت از مغنیه سیلیکون هم تزریق میکنند) که رییسجمهورها و فرماندهان سپاه هم حق مخالفت باشون رو ندارند. حتی حاضر نشدند همون ملاحظاتی که برای امام جمعه فاسد داشتند و محترمانه استعفانیدهش کردند، برای این مهره فنیشون داشته باشند، و مثلا گم و گورش کنند، تا خدشهای به جایگاه «دانشمندان وفادار نظام» وارد نشه. چون هم در گرداندن فلش به سمت هرکسی غیر از گوریلها عمد دارند، و هم در پرهیز از هرگونه چرخش فلش به سمت اونها.
دوستانی که قبلا توضیحاتم رو درباره «ترکان بغداد» خوندن نباید تعجب کنند. اما اینجا منش شخص خلیفه هم به فرمول ترکان بغداد اضافه شده. که از ادعای یکی از نزدیکانش هم مشخص بود که گفت به اوامر دو گروه «نه» نمیگه، یکی تیم پزشکیش، و یکی تیم حفاظت! اینکه مبنای کار یکیشون دانش پزشکیه، و مبنای اون یکی ذکر «لاحول و لاقوة الا بالله»، براش مطرح نیست. هر دو رو همارز هم قرار داده، چون هر دو یک کار مشترک انجام میدن: زنده نگهداشتنش! چون پزشکان زنده نگهش داشتهاند پس واجب الاطاعه هستند، و چون بادیگاردها زنده نگهش داشتهاند واجب الاطاعه هستند (که خرافهگرایی یه آدم هشتاد و اندی ساله در هر دو موثره. آدم خرافاتی حتی وقتی به پزشک اعتماد داره، به علم اعتماد نداره. داره به «جادوی فرد» اعتماد میکنه). و همین میتونه به تنهایی نشون بده که این لات و لوتها هستند که برای حکومت تعیین تکلیف میکنند. مخصوصا وقتی رأس نظام به جادوشون اعتماد داره. لذا تیپولوژی افرادی که سکان در دستاشونه، به حدادیان مداح شبیهتره، تا لاریجانی به قول خودشون «سیاستمدار». در این تشکیلات از اولش چیزی به عنوان «سیاست» وجود خارجی نداشته. تنها «قوانین الوات» برقراره. که اگه مایلید زندگی شخصیشون هم لحاظ کنید میتونید با ط بنویسید.
از جاسوسبازی که بگذریم، این عجله در استفاده از طناب دار، یه بازی درونسازمانیه. اینکه دانشمند هستهای کجا میخوابه، و کجا نمیخوابه، رو بادیگاردش میدونه، نه همکاری که باش مقاله مینوشته. اینها به نزدیکترین رفقاشون هم چیزی درز نمیدن (خود این قربانی هم در مهمونیهای خانوادگی وقتی ازش میپرسیدن این بمب رو کی تست میکنید پس روزبهخان؟ میگفته نزدیکه به امید خدا! و لبخند میزده). اما تا حالا حتی کوچکترین تهمتی حتی در حد متلک هم به بادیگاردها وارد نکردهاند. همون گوریلهای استروییدی (که گاهی علاوه بر استرویید، به تبعیت از مغنیه سیلیکون هم تزریق میکنند) که رییسجمهورها و فرماندهان سپاه هم حق مخالفت باشون رو ندارند. حتی حاضر نشدند همون ملاحظاتی که برای امام جمعه فاسد داشتند و محترمانه استعفانیدهش کردند، برای این مهره فنیشون داشته باشند، و مثلا گم و گورش کنند، تا خدشهای به جایگاه «دانشمندان وفادار نظام» وارد نشه. چون هم در گرداندن فلش به سمت هرکسی غیر از گوریلها عمد دارند، و هم در پرهیز از هرگونه چرخش فلش به سمت اونها.
دوستانی که قبلا توضیحاتم رو درباره «ترکان بغداد» خوندن نباید تعجب کنند. اما اینجا منش شخص خلیفه هم به فرمول ترکان بغداد اضافه شده. که از ادعای یکی از نزدیکانش هم مشخص بود که گفت به اوامر دو گروه «نه» نمیگه، یکی تیم پزشکیش، و یکی تیم حفاظت! اینکه مبنای کار یکیشون دانش پزشکیه، و مبنای اون یکی ذکر «لاحول و لاقوة الا بالله»، براش مطرح نیست. هر دو رو همارز هم قرار داده، چون هر دو یک کار مشترک انجام میدن: زنده نگهداشتنش! چون پزشکان زنده نگهش داشتهاند پس واجب الاطاعه هستند، و چون بادیگاردها زنده نگهش داشتهاند واجب الاطاعه هستند (که خرافهگرایی یه آدم هشتاد و اندی ساله در هر دو موثره. آدم خرافاتی حتی وقتی به پزشک اعتماد داره، به علم اعتماد نداره. داره به «جادوی فرد» اعتماد میکنه). و همین میتونه به تنهایی نشون بده که این لات و لوتها هستند که برای حکومت تعیین تکلیف میکنند. مخصوصا وقتی رأس نظام به جادوشون اعتماد داره. لذا تیپولوژی افرادی که سکان در دستاشونه، به حدادیان مداح شبیهتره، تا لاریجانی به قول خودشون «سیاستمدار». در این تشکیلات از اولش چیزی به عنوان «سیاست» وجود خارجی نداشته. تنها «قوانین الوات» برقراره. که اگه مایلید زندگی شخصیشون هم لحاظ کنید میتونید با ط بنویسید.
از جمله «خبرهای تلخ ولی قابل انتظار» این بود که شرکت سازنده آلمانی دوربینهای الکسا، که ۸۰ درصد فیلمهایی که از بچگی تا الان دیدید رو با یکی از دوربینهاش فیلمبرداری کردهاند، در آستانه ورشکستگیه و اگه کسی پیدا بشه که بخردشون خوشحال میشن. وقتی دیگه حتی با آیفون هم میشه فیلم سینمایی ساخت، بازار دوربینی که ۵۰ هزار دلار قیمت داره محدود میشه به چندتا استودیو فیلمسازی، که اونها هم هر ده سال یکبار ممکنه خرید جدید انجام بدن. این شرکت بیزینس خودش رو با فروختن به اجارهبدهها تنظیم کرده بود و الان دیگه کسی حاضر نیست این مبالغ سنگین روزانه رو برای اجاره بده وقتی با همون پول میتونه دوربینی بخره که ۹۰ درصد همون کیفیت رو میده (چون مردم متوجه ۱۰ درصد مابقی نمیشن) و دوربین هم مال خودشه. همزمان ارتقاء سریع هوش مصنوعی داره کل موضوع فیلمبرداری رو به حاشیه میبره.
نسل ما نسل خاصی بود که هم نوار نگاتیو رو دید، هم بیمشتری شدن بهترین سنسور دیجیتال رو.
نسل ما نسل خاصی بود که هم نوار نگاتیو رو دید، هم بیمشتری شدن بهترین سنسور دیجیتال رو.
ایالت تگزاس در این فصل، با یک سوم جمعیت ایران، به اندازه ایران برق مصرف میکنه، یعنی ۸۰ هزارمگاوات. چون هوا شرجیه و همه از دم کولر گازی دارند. اما تا ۱۰۰ هزارمگاوات ظرفیت دارند. یعنی تا ۲۰ هزارتا بیشتر هم جا دارند. در حالی که ایران حدودا همینقدر، یعنی ۲۲ هزار مگاوات، کم داره! با اینکه اکثریت مردم کولرگازی «ندارند».
با این حال، که مصرف برق در تگزاس به شدت بالا رفته، قیمت روی میانگین ۲۰ دلار برای هرمگاوات باقی مونده. که یعنی ۲ سنت به ازای هرکیلووات. که اگه در ایران هم این قیمت بود، و مصرف رو روزی ۶ کیلووات در نظر میگرفتیم هزینه برق ماهانه مشترک میشد ۳۶۰ هزارتومن! یعنی برق در تگزاس انقدر ارزونه که برای یک کارمند ایرانی که با بیارزشترین واحد پول دنیا حقوق میگیره هم چندان عدد وحشتناکی نیست!
علت؟ استفاده از پنلهای خورشیدی، و عدم تسلط یک مشت لات و لوت دزد بر کشور.
با این حال، که مصرف برق در تگزاس به شدت بالا رفته، قیمت روی میانگین ۲۰ دلار برای هرمگاوات باقی مونده. که یعنی ۲ سنت به ازای هرکیلووات. که اگه در ایران هم این قیمت بود، و مصرف رو روزی ۶ کیلووات در نظر میگرفتیم هزینه برق ماهانه مشترک میشد ۳۶۰ هزارتومن! یعنی برق در تگزاس انقدر ارزونه که برای یک کارمند ایرانی که با بیارزشترین واحد پول دنیا حقوق میگیره هم چندان عدد وحشتناکی نیست!
علت؟ استفاده از پنلهای خورشیدی، و عدم تسلط یک مشت لات و لوت دزد بر کشور.
در جامعه مبتلا به بیعاری، پزشک بیعار هم خواهیم داشت طبیعتا. مثل پزشکی که به تبعیت از صنعت سرگرمی آمریکا، که از سر اوقات فراغت زیاد، هرروز در حال انگولک کردن رژیم غذایی خود هستند، میاد به مردم ایران میگه وسط غذا آب نخورید! تا دو ساعت بعد از غذا چای نخورید! این رو بعد ازون بخورید! اون رو قبل ازین بخورید! به مردمی که طبق آمارهای حکومتی، یکسومشون با گوشت خداحافظی کردهاند، و بیشترشون میوه رو تو مهمونیها میخورند. رقیق شدن اسید معده با مایعات، و به تبع اون سوء هاضمه، مربوط به اون آلمانیه که داره نیم کیلو استیک میخوره، و همراهش یک پارچ آبجو هم سر میکشه. نه برای ایرانی که بلافاصله بعد از غذا چای میخوره تا حس کنه اون یه ذره کربوهیدرات درجه سهای که قورت داده بود به طور کامل از مری عبور کرده. کل چیزهایی که در طول روز میخوره مگه چه تنوعی داره که بخواد مراقبت کنه کدومش رو همراه با کدوم نخوره؟ (که تازه همونشم هم در بیشتر موارد مبنای علمی نداره و چند ترکیب خاص رو تعمیم دادهاند به همهچیز).
پزشک بیعار درست درس نخونده، ولی مشکلات مردمش رو به شکل مسائل کتاب درسی میبینه.
پزشک بیعار درست درس نخونده، ولی مشکلات مردمش رو به شکل مسائل کتاب درسی میبینه.
Anarchonomy
اینکه یه ملتی ندونند چی میخوان، برای این پیش میاد که احساساتشون با منافعشون در تضاد قرار میگیره. مردم تحت تأثیر میمها هستند، و این میمها احساساتشون رو نمایندگی میکنه. ناسیونالیست مسیحی اروپای غربی، وقتی میخواست بگه ما باید حواسمون باشه مثل بالکان نشیم،…
مردم آمریکا میگفتن جنگ بسه، برگردید به اقتصاد مملکت خودمون بپردازید، کار نیست، همه چیز داره از چین میاد، ما باید دوباره خودمون تولید داشته باشیم. بعد رفتن به سیاستمدارانی رأی دادن که تولید و صنعت رو برگردونه به خاک آمریکا. حتی از سیاست تعرفههای سنگین هم برای همین حمایت کردند. حالا آمازون قصد داشت تو آریزونا یه دیتاسنتر احداث کنه. گفتن اینجا آب نیست، برو یه جای دیگه. بعد تو شورای شهرشون با نتیجه ۷ به صفر رأی دادن که بش مجوز داده نشه. اینکه هر منطقه خودش تصمیم بگیره چه چیزهایی در محدوده جغرافیاییش ساخته بشه یا نشه، از زیباییهای فدرالیسمه. اگه اصفهان هم این اختیار رو داشت الان سرنوشتش یه شکل دیگه پیدا کرده بود. اما دموکراسی و فدرالیسم برای کشف واقعیت نیست. گاهی برای لجبازی با واقعیت هم استفاده میشه. الان صنعت دنیا، همون دیتاسنتره. نه دمپایی درست کردن، یا سبدبافی. اینا دیگه تو خود چین هم صرفه نداره، و داره تو سریلانکا انجام میشه (تازه سریلانکا هم باید سفت بش بچسبه یا بره سراغ صنایع باارزش افزوده بالاتر، چون این تولیدات رو اقتصادهای نوظهور آفریقایی هم ممکنه از دستش دربیارن). نمیشه دلت بخواد ایالتت، و شهرت برخوردار از رشد صنعتی و مشاغل پردرآمد مربوط با اون رشد باشه، و همزمان هیچ هزینهای هم ندی و آب هم از آب تکون نخوره. پول اینجوری نیست که التماست کنه «لطفا من را از روی زمین بردارید». پول اینجوریه که تو برنداری یکی دیگه برمیداره. و وقتی برنداشتی دیگه نباید غر بزنی که چرا دخلمون به خرجمون نمیرسه.
خوب است که انسان بداند چی میخواد.
خوب است که انسان بداند چی میخواد.
اون موقع که فیلترینگ چین با عنوان فایروال بزرگ، که عملا دیوار چین مدرن بود، راهاندازی شد، همه میگفتند این آغاز کنترل صددرصدی روی اینترنت این کشوره. چون نه تنها دسترسی به خیلی از سرویسهای خارجی مسدود میشد، بلکه همه کاربران چینی زیر ذرهبین دولت قرار میگیرفتند. مخصوصا وقتی تمام سرویسها ملزم شدند که فقط با شماره موبایل و احراز هویت اکانت بسازند.
تقریبا همزمان در دوره اوج نصب دوربینهای مداربسته در چین بودیم که در تیراژ چندصدمیلیونی خرید میکردند (در حدی که اون دوره که هنوز برندهای بومی چین مسلط نشده بودند، شرکتهای ژاپنی تونستند پول خوبی به جیب بزنند) و بحثهایی شکل گرفته بود درباره اصل امکانپذیری مخالفت سیاسی. چون نظر خیلیها این بود که در گذشته ابتدا مخالفت داشتیم و سپس سرکوب. یعنی اول یه حرکتی انجام میشد، بعد سیستم مجبور بود واکنشی نشون بده. چون حکومتها هیچوقت به این سطح از کنترل و مانیتورینگ نرسیده بودند که قبل ازینکه حرکتی رخ بده جلوش رو بگیرند. ولی با این امکانات مدرن، عملا هر حرکتی در نطفه خفه میشه (اون موقع هنوز این توهم وجود داشت که مردم چین آزادیطلبند و حکومت کمونیستی اجازه نمیده به آزادی مدنظرشون برسند. خوشبختانه در سالهای بعد و با بالا رفتن شناخت از عوام چینی، مقدار زیادی از رنگ این حنا کاسته شد). در اون بحثها میگفتم بدون شک الان در حیطهای وارد شدهایم که کل بشر در طول تاریخش مشابهش رو از سر نگذرونده. اگه یه آدم متعلق به هزارسال پیش رو زنده میکردیم و میدید که جیک و پوک هر شهروندی دست حکومته، وحشت کرده و التماس میکرد به دنیای مردگان برگردونیمش. ما همین الان داریم در اون دیستوپیای آخرالزمانی زندگی میکنیم که در قدیم دربارهش افسانه میساختند و شنوندگان داستان رو ازش میترسوندند. اما این واقعیت رو هم باید در نظر گرفت که تمام این امکانات یه اوپراتوری داره و اون اوپراتورها آدمند و از آدمهای همون کشورند، و تا آدمهای اون کشور تغییر نکنند، اون اپراتورها هم تغییر نخواهند کرد، پس عملکرد این امکانات باز هم تابعی از عملکرد کلی آدمهای اون جامعهست. ادعای من این نبود که این دیستوپیا که در اون هستیم اونقدرها هم وحشتناک نیست. ادعای من این بود که اونجوری که فکر میکنید کار نمیکنه.
چند روز پیش یک خانوم دکتر متخصص زنان در چین خودش رو از بالای ساختمان پرت کرد پایین. علت خودکشی حملاتی بود که در شبکههای اجتماعی بش شده بود، و مثل همه آمارهای نجومی در چین، بازدیدهای میلیونی گرفته بود. در یک کشور یک و نیم میلیارد نفری گاو پیشونیسفید شدن، اون هم با انگهای زننده، یک کابوسه. مخصوصا برای آدمهایی که براشون وجهه عمومی و آبرو خیلی اهمیت داره. در کلینیک زنان که کار میکرد، یک زن باردار داشتند که به دلیل مشکلاتی که در بارداری داشت تصمیم گرفته بودند بعد از زایمان رحمش رو دربیارند. بچه به دنیا میاد و یک دختر بوده. خانواده میان اعتراض میکنند که ما کلی پول خرج این ازدواج کردیم، آخرش یه بچه دختر گیرمون اومد و امکان بارداری دوباره هم از بین رفت و بدین ترتیب نسلمون قطع شد! (بله، این نمونهای از عوام چینیه. همون چینی که میگن غرب رو پشت سر گذاشت!). دکتر میگه اولا مادر در خطر مرگ بود، و ثانیا امضای رضایت داشتیم. خانواده وقتی میبینند از راه قانونی به جایی نمیرسند، ویدئو میذارن تو اینترنت و آبروی دکتر رو میبرند. وقتی وایرال میشه، دو خانواده دیگه هم میان به کمپین میپیوندند و اونها هم کیس خودشون رو علم میکنند، که البته ادعای اونها هم مبنای پزشکی نداشت. وقتی ویدئوها شد سه تا، دکتر با پلیس تماس میگیره و میگه به پلتفرمهایی که این ویدئوها توشون آپلود شده بگید حذفشون کنند. اما پلیس جواب سربالا بش میده. و وقتی میبینه بیفایدهست میره خودش رو پرت میکنه. و جالبتر اینکه وقتی کشته شد پلیس به اسم تحقیقات میریزه خونهش و وسایلش رو ضبط می کنه.
این دقیقا همون چیزیه که فکر میکردم بالاخره جلوی چشم همه قرار خواهد گرفت. پشت همه این سیستمهای کنترل شده، آدمها هستند. از مدیریت بیعرضه کلینیک گرفته که از پزشک خودش دفاع نمیکنه، تا خانوادههایی که میدونند تهمت مجازات داره ولی برای انتقامگیری که همراه با مشهور شدنه انجامش میدن، تا پلیس که درباره بعضی چیزها سریع تلفن رو جواب میده، و در مورد بعضی چیزها میگه «فردا مسئولش اومد منتقل میکنم». آیدی و آیپی و هیستوری و همهچیز افراد دخیل در قضیه هم برای دولت آشکاره.
با توسعه زیرساخت، و بسط کنترل روی پایه اون زیرساخت، نمیتونی آدمها رو آدمتر کنی.
تقریبا همزمان در دوره اوج نصب دوربینهای مداربسته در چین بودیم که در تیراژ چندصدمیلیونی خرید میکردند (در حدی که اون دوره که هنوز برندهای بومی چین مسلط نشده بودند، شرکتهای ژاپنی تونستند پول خوبی به جیب بزنند) و بحثهایی شکل گرفته بود درباره اصل امکانپذیری مخالفت سیاسی. چون نظر خیلیها این بود که در گذشته ابتدا مخالفت داشتیم و سپس سرکوب. یعنی اول یه حرکتی انجام میشد، بعد سیستم مجبور بود واکنشی نشون بده. چون حکومتها هیچوقت به این سطح از کنترل و مانیتورینگ نرسیده بودند که قبل ازینکه حرکتی رخ بده جلوش رو بگیرند. ولی با این امکانات مدرن، عملا هر حرکتی در نطفه خفه میشه (اون موقع هنوز این توهم وجود داشت که مردم چین آزادیطلبند و حکومت کمونیستی اجازه نمیده به آزادی مدنظرشون برسند. خوشبختانه در سالهای بعد و با بالا رفتن شناخت از عوام چینی، مقدار زیادی از رنگ این حنا کاسته شد). در اون بحثها میگفتم بدون شک الان در حیطهای وارد شدهایم که کل بشر در طول تاریخش مشابهش رو از سر نگذرونده. اگه یه آدم متعلق به هزارسال پیش رو زنده میکردیم و میدید که جیک و پوک هر شهروندی دست حکومته، وحشت کرده و التماس میکرد به دنیای مردگان برگردونیمش. ما همین الان داریم در اون دیستوپیای آخرالزمانی زندگی میکنیم که در قدیم دربارهش افسانه میساختند و شنوندگان داستان رو ازش میترسوندند. اما این واقعیت رو هم باید در نظر گرفت که تمام این امکانات یه اوپراتوری داره و اون اوپراتورها آدمند و از آدمهای همون کشورند، و تا آدمهای اون کشور تغییر نکنند، اون اپراتورها هم تغییر نخواهند کرد، پس عملکرد این امکانات باز هم تابعی از عملکرد کلی آدمهای اون جامعهست. ادعای من این نبود که این دیستوپیا که در اون هستیم اونقدرها هم وحشتناک نیست. ادعای من این بود که اونجوری که فکر میکنید کار نمیکنه.
چند روز پیش یک خانوم دکتر متخصص زنان در چین خودش رو از بالای ساختمان پرت کرد پایین. علت خودکشی حملاتی بود که در شبکههای اجتماعی بش شده بود، و مثل همه آمارهای نجومی در چین، بازدیدهای میلیونی گرفته بود. در یک کشور یک و نیم میلیارد نفری گاو پیشونیسفید شدن، اون هم با انگهای زننده، یک کابوسه. مخصوصا برای آدمهایی که براشون وجهه عمومی و آبرو خیلی اهمیت داره. در کلینیک زنان که کار میکرد، یک زن باردار داشتند که به دلیل مشکلاتی که در بارداری داشت تصمیم گرفته بودند بعد از زایمان رحمش رو دربیارند. بچه به دنیا میاد و یک دختر بوده. خانواده میان اعتراض میکنند که ما کلی پول خرج این ازدواج کردیم، آخرش یه بچه دختر گیرمون اومد و امکان بارداری دوباره هم از بین رفت و بدین ترتیب نسلمون قطع شد! (بله، این نمونهای از عوام چینیه. همون چینی که میگن غرب رو پشت سر گذاشت!). دکتر میگه اولا مادر در خطر مرگ بود، و ثانیا امضای رضایت داشتیم. خانواده وقتی میبینند از راه قانونی به جایی نمیرسند، ویدئو میذارن تو اینترنت و آبروی دکتر رو میبرند. وقتی وایرال میشه، دو خانواده دیگه هم میان به کمپین میپیوندند و اونها هم کیس خودشون رو علم میکنند، که البته ادعای اونها هم مبنای پزشکی نداشت. وقتی ویدئوها شد سه تا، دکتر با پلیس تماس میگیره و میگه به پلتفرمهایی که این ویدئوها توشون آپلود شده بگید حذفشون کنند. اما پلیس جواب سربالا بش میده. و وقتی میبینه بیفایدهست میره خودش رو پرت میکنه. و جالبتر اینکه وقتی کشته شد پلیس به اسم تحقیقات میریزه خونهش و وسایلش رو ضبط می کنه.
این دقیقا همون چیزیه که فکر میکردم بالاخره جلوی چشم همه قرار خواهد گرفت. پشت همه این سیستمهای کنترل شده، آدمها هستند. از مدیریت بیعرضه کلینیک گرفته که از پزشک خودش دفاع نمیکنه، تا خانوادههایی که میدونند تهمت مجازات داره ولی برای انتقامگیری که همراه با مشهور شدنه انجامش میدن، تا پلیس که درباره بعضی چیزها سریع تلفن رو جواب میده، و در مورد بعضی چیزها میگه «فردا مسئولش اومد منتقل میکنم». آیدی و آیپی و هیستوری و همهچیز افراد دخیل در قضیه هم برای دولت آشکاره.
با توسعه زیرساخت، و بسط کنترل روی پایه اون زیرساخت، نمیتونی آدمها رو آدمتر کنی.
Anarchonomy
اون موقع که فیلترینگ چین با عنوان فایروال بزرگ، که عملا دیوار چین مدرن بود، راهاندازی شد، همه میگفتند این آغاز کنترل صددرصدی روی اینترنت این کشوره. چون نه تنها دسترسی به خیلی از سرویسهای خارجی مسدود میشد، بلکه همه کاربران چینی زیر ذرهبین دولت قرار میگیرفتند.…
هراری مزخرف زیاد میگه، جدی نگیرید. همین مثالی که زده هم نشون میده با چیزهایی که اطلاعات کافی دربارهشون نداره ف رو به فرحزاد میرسونه.
اینکه اوپراتور تشکیلات کنترل، آدمها هستند، با واسطه بودن آدمها فرق داره. واسطهگری یعنی پر کردن گپی که بین ماشین و فیزیک دنیا وجود داره و هنوز خودش قادر نیست پرش کنه. اوپراتور اما نقش قدرت مسلط رو داره. و آدمیزاد قدرتش رو به موجود باهوشتر واگذار نمیکنه به صرف اینکه باهوشتره. اگه میخواست این کار رو بکنه در طول هزاران سال گذشته به آدم باهوشتر از خودش واگذار میکرد.
اینکه اوپراتور تشکیلات کنترل، آدمها هستند، با واسطه بودن آدمها فرق داره. واسطهگری یعنی پر کردن گپی که بین ماشین و فیزیک دنیا وجود داره و هنوز خودش قادر نیست پرش کنه. اوپراتور اما نقش قدرت مسلط رو داره. و آدمیزاد قدرتش رو به موجود باهوشتر واگذار نمیکنه به صرف اینکه باهوشتره. اگه میخواست این کار رو بکنه در طول هزاران سال گذشته به آدم باهوشتر از خودش واگذار میکرد.
چرخی ساندویچی رو که دیدم با خودم گفتم اینجایی که مستقر شده هیچ دسترسی به شیر آب، حتی ازینهایی که برای آبیاری فضای سبز هستند هم، نداره. حتما یه لنگ کهنه داره که دستاش رو باش تمیز میکنه. نزدیکتر که شدم دیدم نه، یه ظرف آب داره که دستاش رو میکنه اون تو میشوره و میاره بیرون با پشت شلوارش خشک میکنه. باز هم نزدیکتر شدم و دیدم یه ظرف آب معمولی نیست، همون ظرف خیارشورشه. یعنی خیاری که قراره از آب نمک دربیاره بذاره لای ساندویچ مردم رو از همون آبی درمیاره که دستاش رو توش میشوره! و واقعا میشست، یه غسل سرسری نمیداد. احتمالا بر مبنای این خرافه که نمک باکتریها رو از بین میبره! به قیافه و فرم بدن از جنگ برگشته ولی پرانرژیش میخورد که یا تازه از کمپ ترک اعتیاد برگشته یا تازه از زندان آزاد شده و به هیچ قیمتی حاضر نیست برگرده اونجایی که بوده، و داره کار میکنه تا برنگرده. فکر میکنم تقریبا همه داشتند چیزی که شاهد بودند رو ندید میگرفتند، چون اون ارادهای که نشون میداد حاضر نیست برگرده رو میدیدند، و نمیخواستند با گزارش یا شکایت از جایی بابت این تجاوز آشکار به بهداشت عمومی، این تنها دستاویزش برای برنگشتن رو ازش بگیرند.
این دلسوزیمون برای آدم بدبخت، به قیمت آسیب دیدن بقیه، در همه ابعاد جاری شده. از سیاستگذاری دولتی در مسکن و آبرسانی و کشاورزی، که کل ایران بابتش به برهوت بیآب و بیبرق تبدیل شد، گرفته تا این موضوعات روزانه و خیابانی (دریاچه ارومیه از بین رفت چون گفتند کشاورز بدبخت گناه داره آب بش ندیم!). با اتکاء به یک خرافه دیگه، که «هرچی بیشتر در معرض آلودگی باشی بدنت سفتتر میشه»، که مثال نقضی بزرگتر از هند نداره، که تا مدتها دولتش حتی نمیدونست سالی چندنفر دارند از مسمومیت میمیرند، چشمشون رو میبندند و حتی به عنوان «ساندویچ کثیف» تبلیغش هم میکنند و بش میخندند. در حالی که حتی اگه یک نفر بابت این آلودگی بستری بشه، حداقل یک هفته تختی رو اشغال میکنه که ممکنه وقتی خودشون برای یک بیماری دیگه مراجعه کردند لازمش داشته باشند. اون هم زیر سایه حکومتی که نیمقرنه خسیسیش اومده برای بخش درمان خرج کنه. و لازم خواهند داشت، و وقتی «ببرید یه جای دیگه» رو شنیدن، اورژانس رو میذارن رو سرشون، و فحشی که باید به صاحب قدرت میدادند رو به رییس بخش خواهند داد.
(این بیتوجهی به اینکه کجا زندگی میکنند مصادیق بسیار متنوعی داره، و شامل زنانی هم میشه که وسط ظهر که ایندکس اشعه ماوراء بنفش ۱۱ پلاسه، که ده دقیقه هم نباید در معرضش بود، بدون روسری و با یقه باز تردد میکنند، و لازمه یکی بشون بگه «آزادی پوشش سرجاش عزیزم، ولی الان و در این نقطه از خاورمیانه که ایستادی، باید به کرم ضدآفتابت که صد در صد تقلبیه اتکاء نکنی و مثل یه بادیهنشین عرب خودت رو بپوشونی، چون هر اتفاقی برای پوستت بیفته، نه پزشک داریم نه بیمارستان داریم نه دارو داریم»).
وقتی سقف کشور داره میاد پایین، و دیوارها دارن ترک میخورن، و بیرون هم نمیتونیم بریم، باید بیشتر از وقتی که اوضاع بهتر بود هوای همدیگه رو داشته باشیم. و برای اینکه هوای همدیگه رو داشته باشیم باید از کسانی که جلو چشممون نیستن هم مراقبت کنیم، نه فقط اونی که جلو چشممونه. و برای اینکه از کسانی که جلو چشممون نیستن هم مراقبت کنیم، یا حداقل ضرر مضاعفی بشون نزنیم، باید دو قدم جلوتر هر کاری رو هم در نظر بگیریم. این جاییه که نهی از منکر واجبه (یا امر به این معروف که «مواظب خودت و بقیه مردم باش»)، ولی برای اینکه همه بتونند نهی از منکر کنند، باید اول پذیرفته باشند که منکره. هنوز این واقعیت که حکومت نداریم، کاپیتان نداریم، کشتی هم شکسته، پس هر نوع آسیب زدن به خود و دیگران چندین برابر حالت عادی وضع رو بدتر خواهد کرد، برای اکثریت این ۹۰ میلیون نفر جا نیفتاده.
این دلسوزیمون برای آدم بدبخت، به قیمت آسیب دیدن بقیه، در همه ابعاد جاری شده. از سیاستگذاری دولتی در مسکن و آبرسانی و کشاورزی، که کل ایران بابتش به برهوت بیآب و بیبرق تبدیل شد، گرفته تا این موضوعات روزانه و خیابانی (دریاچه ارومیه از بین رفت چون گفتند کشاورز بدبخت گناه داره آب بش ندیم!). با اتکاء به یک خرافه دیگه، که «هرچی بیشتر در معرض آلودگی باشی بدنت سفتتر میشه»، که مثال نقضی بزرگتر از هند نداره، که تا مدتها دولتش حتی نمیدونست سالی چندنفر دارند از مسمومیت میمیرند، چشمشون رو میبندند و حتی به عنوان «ساندویچ کثیف» تبلیغش هم میکنند و بش میخندند. در حالی که حتی اگه یک نفر بابت این آلودگی بستری بشه، حداقل یک هفته تختی رو اشغال میکنه که ممکنه وقتی خودشون برای یک بیماری دیگه مراجعه کردند لازمش داشته باشند. اون هم زیر سایه حکومتی که نیمقرنه خسیسیش اومده برای بخش درمان خرج کنه. و لازم خواهند داشت، و وقتی «ببرید یه جای دیگه» رو شنیدن، اورژانس رو میذارن رو سرشون، و فحشی که باید به صاحب قدرت میدادند رو به رییس بخش خواهند داد.
(این بیتوجهی به اینکه کجا زندگی میکنند مصادیق بسیار متنوعی داره، و شامل زنانی هم میشه که وسط ظهر که ایندکس اشعه ماوراء بنفش ۱۱ پلاسه، که ده دقیقه هم نباید در معرضش بود، بدون روسری و با یقه باز تردد میکنند، و لازمه یکی بشون بگه «آزادی پوشش سرجاش عزیزم، ولی الان و در این نقطه از خاورمیانه که ایستادی، باید به کرم ضدآفتابت که صد در صد تقلبیه اتکاء نکنی و مثل یه بادیهنشین عرب خودت رو بپوشونی، چون هر اتفاقی برای پوستت بیفته، نه پزشک داریم نه بیمارستان داریم نه دارو داریم»).
وقتی سقف کشور داره میاد پایین، و دیوارها دارن ترک میخورن، و بیرون هم نمیتونیم بریم، باید بیشتر از وقتی که اوضاع بهتر بود هوای همدیگه رو داشته باشیم. و برای اینکه هوای همدیگه رو داشته باشیم باید از کسانی که جلو چشممون نیستن هم مراقبت کنیم، نه فقط اونی که جلو چشممونه. و برای اینکه از کسانی که جلو چشممون نیستن هم مراقبت کنیم، یا حداقل ضرر مضاعفی بشون نزنیم، باید دو قدم جلوتر هر کاری رو هم در نظر بگیریم. این جاییه که نهی از منکر واجبه (یا امر به این معروف که «مواظب خودت و بقیه مردم باش»)، ولی برای اینکه همه بتونند نهی از منکر کنند، باید اول پذیرفته باشند که منکره. هنوز این واقعیت که حکومت نداریم، کاپیتان نداریم، کشتی هم شکسته، پس هر نوع آسیب زدن به خود و دیگران چندین برابر حالت عادی وضع رو بدتر خواهد کرد، برای اکثریت این ۹۰ میلیون نفر جا نیفتاده.
مثل بقیه شکستهایی که با رجز و چاپ بنر به پیروزی تبدیل شدهاند، ابتدا میگن کریدور زنگهزور برای اینه که راه ارتباطی ایران رو با ارمنستان مسدود کنه و نذاره دیگه فلفلدلمهای صادر کنیم به روسیه (که اونم ناز کنه بگه سم زیاد زدید پس بفرسته!)، که این کریدور هیچوقت چنین هدفی نداشته که راهی رو ببنده، بلکه میخواسته راهی رو باز کنه. و بعد که راهی بسته نشد، باز هم مثل سابق یه کامیون فلفه دلمهای رد میکنند و میگن «دیدید میخواستن نذارن فلفلدلمهای صادر کنیم اما اجازه ندادیم؟».
و کسی نیست به ایرانی بگه گنگ اوباش حاکم بر شما که تا الان تنها واردات و صادراتی که براش اهمیت داشته مواد مخدر بوده، چه اهمیتی به تجارت میده که حالا جایی بسته باشه یا نباشه؟ مسیر امن و کوتاه ترانزیت رو برای انرژی میخوان، نه جابجایی یخچال فریزر. و باید نفت و گازی باشه که بخواد ترانزیت بشه. باید تحریمی وجود نداشته باشه که بخواد ترانزیت بشه. حاکمان شما که ایران رو به تحریمشدهترین کشور دنیا تبدیل کردن. سرمایهگذاری روی زیرساخت هم رها کرده، و همزمان با دستکاری بازار مصرف انرژی رو به غیربهینهترین حالت ممکنش درآوردن و نزدیکه که واردکننده انرژی بشیم. پس تو مسیر ترانزیت رو میخوای چه کنی که حالا تو صف نونوایی هم دربارهش بحث میکنی با دیگران؟ اون هم با جملاتی که انگار متعلق به زمان قوامالسلطنه هستند و درباره اعزام قشون قزاقه: «آمریکاییها هم قراره بیان بریزن نخجوان، هیچی دیگه». نونت رو بگیر بیا برو.
و کسی نیست به ایرانی بگه گنگ اوباش حاکم بر شما که تا الان تنها واردات و صادراتی که براش اهمیت داشته مواد مخدر بوده، چه اهمیتی به تجارت میده که حالا جایی بسته باشه یا نباشه؟ مسیر امن و کوتاه ترانزیت رو برای انرژی میخوان، نه جابجایی یخچال فریزر. و باید نفت و گازی باشه که بخواد ترانزیت بشه. باید تحریمی وجود نداشته باشه که بخواد ترانزیت بشه. حاکمان شما که ایران رو به تحریمشدهترین کشور دنیا تبدیل کردن. سرمایهگذاری روی زیرساخت هم رها کرده، و همزمان با دستکاری بازار مصرف انرژی رو به غیربهینهترین حالت ممکنش درآوردن و نزدیکه که واردکننده انرژی بشیم. پس تو مسیر ترانزیت رو میخوای چه کنی که حالا تو صف نونوایی هم دربارهش بحث میکنی با دیگران؟ اون هم با جملاتی که انگار متعلق به زمان قوامالسلطنه هستند و درباره اعزام قشون قزاقه: «آمریکاییها هم قراره بیان بریزن نخجوان، هیچی دیگه». نونت رو بگیر بیا برو.