Anarchonomy
نزدیکی آمریکا و روسیه، فقط تصمیم شخص ترامپ یا صرفا یک دولت نیست. برخلاف کلیشه عوامانه، که سیاستمدارها جنگ راه میندازن و خودشون هم تمومش میکنند، سیاستمدارها اغلب انعکاسدهنده جهتگیری مردم هستند. وقتی سرباز عراقی در پیادهروی اربعین، پرچم جمهوری اسلامی رو…
۷- هر دو کشور پس از ناتوانی در ایجاد یکی از دو حالت دولت مطلوب، یعنی «دولتی کوچک که کمترین دخالت ممکن رو داشته باشد» یا «دولتی که دخالت زیادی داشته باشد اما در حمایت از مردم هم قابل باشد»، به نوعی از سرمایهداری رسیدند که از الیگارشهای زیادی تشکیل شده، ولی یک سیستم الیگارشیک نیست، چون سرمایهداران هم در نهایت قدرت چندانی ندارند، که یا از پنجره پرت میشن پایین در مورد روسیه، و یا باید بشقاب طلا هدیه بدن به رییس دولت تا از خطر بیچارگی مالی رها بشن، در مورد آمریکا. در این نوع سرمایهداری، یک رابطه دو طرفه شکل گرفته که سرمایهدار/کارآفرین به قدرت سیاسی باج میدن، و قدرت سیاسی در مقابل اجازه میده تا دست برتر رو در رقابت بازاری داشته باشند.
این شباهتهای دو کشوره. اما آمریکا تفاوتهای زیادی داره، و مثلا به دلیل آزادی بیان بیشتر و آزادی سیاسی عمیقتر، و محدود بودن قدرت نهادهای سیاسی، و همچنان برتر بودن جایگاه قانون، شانس اینکه ازین تله بیرون بیاد رو خواهد داشت، اما روسیه که یک جامعه بسته و به شکل تاریخی «مغولزده»ست هرروز در این گودال خودساخته بیشتر فرو خواهد رفت. معمولا اینجوریه که حس ناکامیهای مشترک، افراد و جوامع رو بهم نزدیک میکنه، حتی اگه تفاوتهای زیادی با هم داشته باشند. و ازونجایی که حس کاری به منطق عددی نداره، میبینیم آمریکا با ده برابر اقتصاد بزرگتر، و ارتشی به مراتب مجهزتر، و تکنولوژی پیشتاز، میاد خودش رو به روسیهای نزدیک میکنه و نازش رو میکشه که در همهچیز شکست خورده و در حد و اندازهای نیست که بخواد دنیا رو تغییر بده.
این خلاصه جریان فعلیه، و با اینکه خیلی سادهست اگه پنجاه تا نشریه معتبر دنیا رو چک کنید هیچکدوم همین مطلب ساده رو با این فرم بیان نکردهاند، با اینکه بعضیهاشون حق اشتراک ماهانه گرونی دارند.
این شباهتهای دو کشوره. اما آمریکا تفاوتهای زیادی داره، و مثلا به دلیل آزادی بیان بیشتر و آزادی سیاسی عمیقتر، و محدود بودن قدرت نهادهای سیاسی، و همچنان برتر بودن جایگاه قانون، شانس اینکه ازین تله بیرون بیاد رو خواهد داشت، اما روسیه که یک جامعه بسته و به شکل تاریخی «مغولزده»ست هرروز در این گودال خودساخته بیشتر فرو خواهد رفت. معمولا اینجوریه که حس ناکامیهای مشترک، افراد و جوامع رو بهم نزدیک میکنه، حتی اگه تفاوتهای زیادی با هم داشته باشند. و ازونجایی که حس کاری به منطق عددی نداره، میبینیم آمریکا با ده برابر اقتصاد بزرگتر، و ارتشی به مراتب مجهزتر، و تکنولوژی پیشتاز، میاد خودش رو به روسیهای نزدیک میکنه و نازش رو میکشه که در همهچیز شکست خورده و در حد و اندازهای نیست که بخواد دنیا رو تغییر بده.
این خلاصه جریان فعلیه، و با اینکه خیلی سادهست اگه پنجاه تا نشریه معتبر دنیا رو چک کنید هیچکدوم همین مطلب ساده رو با این فرم بیان نکردهاند، با اینکه بعضیهاشون حق اشتراک ماهانه گرونی دارند.
دوستان پرسیدند «در سودان چه خبره؟»، و خلاصه اون هم اینه:
بعد از کودتایی که در طی اون عمرالبشیر رو از قدرت خلع کردند، قرار شد یه دولت انتقالی تشکیل بشه، ملت هم خوشخیال که بعد از چند دهه دیکتاتوری قراره دموکراسی بیاد. ازونجایی که مردک جنایتی نبود که انجام نداده باشه، اون دولت قرار بود به پرونده همه خلافکاریها رسیدگی کنه. و چون تقریبا کل ارتش تو اون خلافکاریها همدستش بودند، و میدونستن کونشون گوهیه، جلوی تشکیل اون حکومت رو گرفتن و شورش کردن تا دوباره یه حکومت نظامی تشکیل بشه که فردا دادگاه یقه خودشون رو نگیره. در همین وضعیت که حالا چجوری نظامیها دوباره حاکم بشن، دو تا از ژنرالهای ارتش با هم دعوا گرفتن و اون گفت خفهشو سگ و این گفت خفهشو خوک و نظامیها دو دسته شدن و شروع کردند به زدن همدیگه. ازونجایی که هیچ گروه چریکی در کسب قدرت، نمیتونه موفق بشه مگر با حمایت یک یا چند دولت خارجی، مثل طالبان که قطر و پاکستان رو داشت، و جولانی که ترکیه رو داشت، هر دو گروه به کشورهای دیگه وعده دادن که بیایید ازمون حمایت کنید عوضش وقتی ما به قدرت رسیدیم میذاریم کشور رو غارت کنید. هر کدوم ازون کشورها هم به دلایلی پشت یکی ازون دو طرف قرار گرفتند. مثلا جمهوری اسلامی میخواد اونجا پایگاه داشته باشه که با همراهی حوثیها بتونه دریای سرخ رو از دو طرف کنترل کنه که مثلا اسراییل رو بتونه محاصره کنه و ازین خیالات پوچ. میگن امارات دنبال معدن و زمینهای کشاورزیه و نمیدونم تو اون برهوت چی درمیاد که حالا دنبالش باشه. کلا کنترل دریای سرخ از همه مهمتره برای همه. نفت هم دارن و قطعا یه عده دنبالشن، مخصوصا برای کنترل لولههایی که برای صادرات وجود داره. چون منافع کشورها بعضا بهم نامربوطه، روابطی ایجاد شده که جای دیگه نیست. مثلا آخوند با عربستان تو یه جبههست. اما چنان خر تو خره که جبهه معینی هم وجود نداره و مثلا ترکیه داره به دو طرف اسلحه میده. روی زمین کثافتکاریهایی رخ داده که غزه در مقابلش یه تئاتر خیابونی بیشتر نیست. چون تمام موضوع روی میز، ارزش استراتژیک موقعیت جغرافیایی خاک و مواد زیرشه، مردم ساکن روی اون خاک عناصر زائد فرض گرفته شدهاند، و در نتیجه دو طرف درگیر هیچ خط قرمزی در کشتار و آزار مردم ندارند، مخصوصا وقتی خیالشون راحته که جامعه جهانی فقط به این دلیل که یهود دخالتی در موضوع نداره، اهمیتی نخواهد داد.
بعد از کودتایی که در طی اون عمرالبشیر رو از قدرت خلع کردند، قرار شد یه دولت انتقالی تشکیل بشه، ملت هم خوشخیال که بعد از چند دهه دیکتاتوری قراره دموکراسی بیاد. ازونجایی که مردک جنایتی نبود که انجام نداده باشه، اون دولت قرار بود به پرونده همه خلافکاریها رسیدگی کنه. و چون تقریبا کل ارتش تو اون خلافکاریها همدستش بودند، و میدونستن کونشون گوهیه، جلوی تشکیل اون حکومت رو گرفتن و شورش کردن تا دوباره یه حکومت نظامی تشکیل بشه که فردا دادگاه یقه خودشون رو نگیره. در همین وضعیت که حالا چجوری نظامیها دوباره حاکم بشن، دو تا از ژنرالهای ارتش با هم دعوا گرفتن و اون گفت خفهشو سگ و این گفت خفهشو خوک و نظامیها دو دسته شدن و شروع کردند به زدن همدیگه. ازونجایی که هیچ گروه چریکی در کسب قدرت، نمیتونه موفق بشه مگر با حمایت یک یا چند دولت خارجی، مثل طالبان که قطر و پاکستان رو داشت، و جولانی که ترکیه رو داشت، هر دو گروه به کشورهای دیگه وعده دادن که بیایید ازمون حمایت کنید عوضش وقتی ما به قدرت رسیدیم میذاریم کشور رو غارت کنید. هر کدوم ازون کشورها هم به دلایلی پشت یکی ازون دو طرف قرار گرفتند. مثلا جمهوری اسلامی میخواد اونجا پایگاه داشته باشه که با همراهی حوثیها بتونه دریای سرخ رو از دو طرف کنترل کنه که مثلا اسراییل رو بتونه محاصره کنه و ازین خیالات پوچ. میگن امارات دنبال معدن و زمینهای کشاورزیه و نمیدونم تو اون برهوت چی درمیاد که حالا دنبالش باشه. کلا کنترل دریای سرخ از همه مهمتره برای همه. نفت هم دارن و قطعا یه عده دنبالشن، مخصوصا برای کنترل لولههایی که برای صادرات وجود داره. چون منافع کشورها بعضا بهم نامربوطه، روابطی ایجاد شده که جای دیگه نیست. مثلا آخوند با عربستان تو یه جبههست. اما چنان خر تو خره که جبهه معینی هم وجود نداره و مثلا ترکیه داره به دو طرف اسلحه میده. روی زمین کثافتکاریهایی رخ داده که غزه در مقابلش یه تئاتر خیابونی بیشتر نیست. چون تمام موضوع روی میز، ارزش استراتژیک موقعیت جغرافیایی خاک و مواد زیرشه، مردم ساکن روی اون خاک عناصر زائد فرض گرفته شدهاند، و در نتیجه دو طرف درگیر هیچ خط قرمزی در کشتار و آزار مردم ندارند، مخصوصا وقتی خیالشون راحته که جامعه جهانی فقط به این دلیل که یهود دخالتی در موضوع نداره، اهمیتی نخواهد داد.
لابد چریکهای سودانی هم لابی سازمانیافته دارند در ساختارهای سیاسی و اقتصادی و رسانهای که جهان با تمام وسعت و قدرتش، در برابر جنگی داخلی که میلیونها نفر رو آواره کرده، ناتوان ایستاده!
درد اینها اینه که چرا ونگ ونگ کردنشون اثر نداره (که داره، و درباره بیاثر بودنش دروغ میگن. ولی اثرش اونقدری که میخوان نیست): «درباره همه گرفتارهای دیگه بشر هیچ ونگی نمیزنیم، پس انتظاری هم نداریم، ولی علیه یهود ونگ زیاد میزنیم، چرا رسیدگی نمیشود؟». در واقع این هم ادامهای از «نفرت مقدس» است که از قدیم مونده. خود نفرتی که دارند رو مقدس قلمداد میکنند، و از جهان توقع دارند به این موجود مقدس احترام بذاره و سجده کنه، و چون نمیکنه، یا اونقدری که میخوان خم نمیشه، میگن «جهان رو یواشکی و موذیانه آلوده کردهاند.. وقتی پاک بود اینجوری نبود و به مقدسات احترام میذاشت».
درد اینها اینه که چرا ونگ ونگ کردنشون اثر نداره (که داره، و درباره بیاثر بودنش دروغ میگن. ولی اثرش اونقدری که میخوان نیست): «درباره همه گرفتارهای دیگه بشر هیچ ونگی نمیزنیم، پس انتظاری هم نداریم، ولی علیه یهود ونگ زیاد میزنیم، چرا رسیدگی نمیشود؟». در واقع این هم ادامهای از «نفرت مقدس» است که از قدیم مونده. خود نفرتی که دارند رو مقدس قلمداد میکنند، و از جهان توقع دارند به این موجود مقدس احترام بذاره و سجده کنه، و چون نمیکنه، یا اونقدری که میخوان خم نمیشه، میگن «جهان رو یواشکی و موذیانه آلوده کردهاند.. وقتی پاک بود اینجوری نبود و به مقدسات احترام میذاشت».
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میگه دولت رفاه تو اروپا مردم رو بیمسئولیت بارآورد، ما تو سنگاپور نمیخوایم این اشتباه رو بکنیم، مردم باید روی پای خودشون وایسن. یارو میگه به چتر حمایتی اعتقاد داری بالاخره یا نه، که جواب سربالا میده.
جواب صادقانه و شفافی که باید میداد این بود: «شما تو اروپا خرج نظامیگری نکردید و به جاش خرج رفاه کردید، چون آمریکا بود که نیاز نظامیتون رو گردن بگیره. ما کسی رو نداریم دفاع از خودمون رو بندازیم گردنش، بنابراین یکی از پرخرجترین ارتشهای دنیا به نسبت جمعیت رو داریم، بنابراین پول به حمایتهایی که تو اروپا از شهروند میشه نمیرسه».
خیلی سادهست و نیاز به سالاد کلمات و این فلسفهبافیهای بیمعنی نداره. اصرار کودکانهای دارند که نشون بدن آدمهای بدی نیستند. هیچکس با توضیح شفاف واقعیت به آدم بد تبدیل نمیشه.
جواب صادقانه و شفافی که باید میداد این بود: «شما تو اروپا خرج نظامیگری نکردید و به جاش خرج رفاه کردید، چون آمریکا بود که نیاز نظامیتون رو گردن بگیره. ما کسی رو نداریم دفاع از خودمون رو بندازیم گردنش، بنابراین یکی از پرخرجترین ارتشهای دنیا به نسبت جمعیت رو داریم، بنابراین پول به حمایتهایی که تو اروپا از شهروند میشه نمیرسه».
خیلی سادهست و نیاز به سالاد کلمات و این فلسفهبافیهای بیمعنی نداره. اصرار کودکانهای دارند که نشون بدن آدمهای بدی نیستند. هیچکس با توضیح شفاف واقعیت به آدم بد تبدیل نمیشه.
سر کوچه: عقبمانده ایرانی که برای خلیج فارس رگ باد میکرد اما موقع تجاوز روسیه به اوکراین میگفت «چی شده حالا طرفدار اوکراین شدید؟»، قراره متوجه بشه اعطای رسمی استان دونتسک به روسیه، که دارن روش مذاکره میکنند، یعنی جهان دیگه با «الحاق خاک همسایه به خاک خود با توسل به زور» مقابله نمیکنه، و این به همه همسایههای ایران مجوز میده که اقدام مشابه رو انجام بدن بعدا.
وسط کوچه: فقط آب و برق و اینترنت نیست که ایرانی به قطع شدنشون عادت کرده. به تعطیلی سفارت هم عادت کرده، که در دنیا تقریبا اتفاق نمیفته. خیلی راحت یه توعیت میزنند و میگن تا اطلاع ثانوی تعطیلیم، که انگار یه دکه سیگارفروشی بوده. خود مفهوم کنسولگری رو هم در این کشور لوث کردهاند. انگار اون ساختمون رو در اختیار داشتهاند فقط برای ارتباط با آخوند، نه مردم! و حالا میشه با تلفن هم با آخوند ارتباط گرفت، مسئلهای نیست.
ته کوچه: آدم شهری مدرن خودش رو خیلی جلوتر از آدمهای هزارسال پیش میبینه، ولی هزارسال پیش موارد زیادی داشتیم که مردم فقط به دلیل فشار اقتصادی، مخصوصا مالیاتی که درست در دوره تنگدستی افزایش پیدا میکرد، دست به خشونت علیه نمایندگان حکومت میزدند. اما الان هیچوقت این اتفاق نمیفته. حتی در بلوچستان که تنها ایرانیهای بیضهدار در بین ۹۰ میلیون بقیه هستند، دغدغه افراد مسلح، مذهبه. ما خیلی مونده به گذشته برسیم.
وسط کوچه: فقط آب و برق و اینترنت نیست که ایرانی به قطع شدنشون عادت کرده. به تعطیلی سفارت هم عادت کرده، که در دنیا تقریبا اتفاق نمیفته. خیلی راحت یه توعیت میزنند و میگن تا اطلاع ثانوی تعطیلیم، که انگار یه دکه سیگارفروشی بوده. خود مفهوم کنسولگری رو هم در این کشور لوث کردهاند. انگار اون ساختمون رو در اختیار داشتهاند فقط برای ارتباط با آخوند، نه مردم! و حالا میشه با تلفن هم با آخوند ارتباط گرفت، مسئلهای نیست.
ته کوچه: آدم شهری مدرن خودش رو خیلی جلوتر از آدمهای هزارسال پیش میبینه، ولی هزارسال پیش موارد زیادی داشتیم که مردم فقط به دلیل فشار اقتصادی، مخصوصا مالیاتی که درست در دوره تنگدستی افزایش پیدا میکرد، دست به خشونت علیه نمایندگان حکومت میزدند. اما الان هیچوقت این اتفاق نمیفته. حتی در بلوچستان که تنها ایرانیهای بیضهدار در بین ۹۰ میلیون بقیه هستند، دغدغه افراد مسلح، مذهبه. ما خیلی مونده به گذشته برسیم.
اکثریت گنگهای داخل نظام مایل به مذاکره هستند و مکانیزم ماشه رو خطرناک میبینند. چون اصلاحطلبان مدام دارند درباره شورش خیابانی هشدار میدن، در صورتی که فعال بشه. در حالی که شورشی در کار نخواهد بود، و تحریمها با اینکه بیشتر میشه حکومت رو با خطر جدی مواجه نخواهد کرد. الان اروپا فولاد روسیه رو تحریم کرده. اما به همون شکلی که ایران داره نفت رو با تخفیف زیاد به چین میفروشه، دارند فولاد رو با ۱۵ درصد تخفیف وارد بازار میکنند، که هیچکس در دنیا نمیتونه با این قیمت رقابت کنه. در نتیجه این فولاد تخفیف خورده رو میچرخونند و میارنش اروپا. حالا تولیدکننده فولاد در اروپاست که داره بدبخت میشه! یعنی خودشون تحریم میکنند، بعد خودشون نمیتونند در برابر قیمت پایین کالای تحریمشده مقاومت کنند، بعد فولاد خودشون به فنا میره! من به آخوند این تضمین رو میدم که با وجود این احمقها در اروپا، هیچ نیازی به نگرانی بابت تحریم نخواهد داشت و بهتره مسیرش رو با قدرت ادامه بده، و به هوچیگری اصلاحطلب هم اهمیت نده.
«مسکو از اوکراین میخواد واقعیت رو بپذیره و از نواحیای عقبنشینی کنه که روسیه بعد از ۱۱ سال جنگ و ۱ میلیون تلفات نتونسته بگیره چون هیچوقت حاضر نشده این واقعیت رو بپذیره که نمیتونه دونتسک رو بگیره».
این قضیه واقعگرایی، که از باتهای سایبری گرفته تا جانوران آکادمیک که «تاریخ سیاسی» یا «روابط بینالملل» خوندن، و فکر میکنند فارغالتحصیلی ازین رشتهها این صلاحیت رو بشون میده که درباره جنگ فرسایشی اظهار فضل کنند، به هرچیزی ربط داره جز خود واقعیت. در واقع واقعگرایی رو هم به عنوان یه اهرم سلطه و خلافکاری استفاده میکنند، نه به عنوان وفاداری به واقعیت و فیزیک دنیا.
روی زمین سفت، واقعیت گول هیچ پرچم و هیچ تبلیغاتی رو نمیخوره، و به هیچکس بدهکار نیست، و همه رو به گریه خواهد انداخت.
این قضیه واقعگرایی، که از باتهای سایبری گرفته تا جانوران آکادمیک که «تاریخ سیاسی» یا «روابط بینالملل» خوندن، و فکر میکنند فارغالتحصیلی ازین رشتهها این صلاحیت رو بشون میده که درباره جنگ فرسایشی اظهار فضل کنند، به هرچیزی ربط داره جز خود واقعیت. در واقع واقعگرایی رو هم به عنوان یه اهرم سلطه و خلافکاری استفاده میکنند، نه به عنوان وفاداری به واقعیت و فیزیک دنیا.
روی زمین سفت، واقعیت گول هیچ پرچم و هیچ تبلیغاتی رو نمیخوره، و به هیچکس بدهکار نیست، و همه رو به گریه خواهد انداخت.
این مطلب یه ادامهای داره و یه مقدمه، که هر دو حذف شده. ولی من دارمش.
مقدمهش اینه: وقتی ایتالیا بودم بچههایی که تو ایران بودن و میگفتن «خر نشی برگردی» رو به خالی شدن از حس وطندوستی متهم میکردم و به بعضیهاشون چون اسم مستعار داشتن میگفتم «آلبانی هوا چطوره؟».
ادامهش اینه: بعد ازینکه جریمه رو دادم برمیگردم ایتالیا و دفعه بعد که بین الاغ ۱ مدنظر رهبری و الاغ ۲ مدنظر رهبری انتخابات شد، به بچههای داخل ایران میگم «دیدید که اسراییل چقدر روی تفرقه ما حساب باز کرده بود، پس نباید به خاطر میل اونها انتخابات رو تحریم کنیم».
با عرض تأسف شما رو میشناسیم، و مانتو مقنعه عاریتی کمترین زشتی آویخته به شماست.
مقدمهش اینه: وقتی ایتالیا بودم بچههایی که تو ایران بودن و میگفتن «خر نشی برگردی» رو به خالی شدن از حس وطندوستی متهم میکردم و به بعضیهاشون چون اسم مستعار داشتن میگفتم «آلبانی هوا چطوره؟».
ادامهش اینه: بعد ازینکه جریمه رو دادم برمیگردم ایتالیا و دفعه بعد که بین الاغ ۱ مدنظر رهبری و الاغ ۲ مدنظر رهبری انتخابات شد، به بچههای داخل ایران میگم «دیدید که اسراییل چقدر روی تفرقه ما حساب باز کرده بود، پس نباید به خاطر میل اونها انتخابات رو تحریم کنیم».
با عرض تأسف شما رو میشناسیم، و مانتو مقنعه عاریتی کمترین زشتی آویخته به شماست.
آخوند، در همه مذاهب، همیشه روی کمبودهای آدمهای بینوا حساب باز کرده. از کمبود مالی و رفاهی بگیر، تا کمبود در سلامت بدنی، تا کمبود در محبت و حمایت. کسی که تمام عمرش از بالاسریها کتک خورده رو بهتر میشه خر کرد که «یه آقایی هست که خیلی هواخواهته!.. چندجا هم نجاتت داده، حواست نبوده». این باعث میشه خودش رو از رقابتهای عرفی بیرون بکشه، و وقتی بیرون رفت فارغ میشه. وقتی فارغ شد میتونه خودش رو وقف منویات آخوند بکنه. فرمولش اینجوریه: دستم به گوشت (حمایت عاطفی) نمیرسه. تجسم میکنم که گوشت زیادی تو یه یخچال بزرگ برام کنار گذاشتن. پس لازم نیست بیفتم دنبال گوشتی که دستم بش نمیرسه. پس لازم نیست دنبال چیزی باشم. حالا که دنبال چیزی نیستم، همه قابلیتهای طبیعیم که برای دنبال چیزها بودن تکامل پیدا کردهاند بیکار میشن و حالا میتونم اون رو در اختیار نماینده خدا بذارم.
همیشه از فرمولشون نتیجه نمیگیرن، ولی اگه در ده درصد موارد نتیجه بگیرن هم براشون کافیه.
همیشه از فرمولشون نتیجه نمیگیرن، ولی اگه در ده درصد موارد نتیجه بگیرن هم براشون کافیه.
هر کدومشون صاحب اقتصادهای چند تریلیون دلاری هستند. مجموعا یه جمعیت پونصد میلیون نفری رو اداره میکنند. با درخشانترین تمدن روی کره زمین، و غنیترین میراث فرهنگی تاریخ بشر. چشمه جوشان هنر و ذوق در کنار فناوری و صنعت.
اما نشستن جلوی رییسجمهور آمریکا تا ببینند چه تکلیفی برای آیندهشون تعیین میکنه.
بعد در ایران، با اقتصادی که در گزارشات جهانی تو پاورقی به عنوان «سایر» میاد، و صنعتی که بش میگن «برو خودت گازوییل قاچاق بخر از بیرون»، که حتی اختیار سیستم عامل تلویزیونهایی که مونتاژ میکنه رو هم نداره، حدود صدسالی هست که میگن «آمریکا سگ کی باشه برای ما تکلیف تعیین کنه؟».
کشور دهاتیهای مغرور، با پیشانیهای شکسته.
اما نشستن جلوی رییسجمهور آمریکا تا ببینند چه تکلیفی برای آیندهشون تعیین میکنه.
بعد در ایران، با اقتصادی که در گزارشات جهانی تو پاورقی به عنوان «سایر» میاد، و صنعتی که بش میگن «برو خودت گازوییل قاچاق بخر از بیرون»، که حتی اختیار سیستم عامل تلویزیونهایی که مونتاژ میکنه رو هم نداره، حدود صدسالی هست که میگن «آمریکا سگ کی باشه برای ما تکلیف تعیین کنه؟».
کشور دهاتیهای مغرور، با پیشانیهای شکسته.
روی اسم نهاد رو پوشوندم، بدون چک کردن خبر میتونید حدس بزنید کجاست که ۶۰۰ نفر نیرو میخواد جذب کنه؟ حفاری نفت؟ مپنا؟ دارن جایی تونل میزنند؟ نصاب دکل میخوان؟
نه. بانک مرکزی است. نهادی که اگه همین امروز تعطیل بشه، ساختمانش فروخته بشه، و حتی سایتش هم پاک بشه از اینترنت، نه تنها هیچ اتفاق بدی نمیفته، بلکه ممکنه یه ذره هم وضع بازار بهتر بشه. نهادی که همون وظیفه آمار دادن، که شاید بشه گفت تنها قسمت مفید سازمانه، هم به موقع انجام نمیده، و وقتی انجام داد با گزارشات سازمان آمار تطبیق نداره. نهادی که کل ۹۰ میلیون نفر رو با وجود انواع و اقسام عقاید و سلیقهها و شخصیتها در یک چیز به توافق رسونده و اون اینه که پول ملی ارزش نداره و نباید نگهش داشت! برای ادامه چنین شاهکاری ۶۰۰ نفر دیگه نیاز دارند و قراره حقوقشون رو با همون پولی که نیست، و باید چاپ بشه، که بیارزشتر بشه، که بعد صفرهاش رو بردارن، پرداخت کنند.
ایران علاوه بر استبداد ایدئولوژیک، و استبداد مذهبی، و استبداد نظامی، و استبداد تجاری، گیر استبداد اداری هم افتاده. ترکیبی که مشابهش هیچوقت در تاریخمون نبوده.
نه. بانک مرکزی است. نهادی که اگه همین امروز تعطیل بشه، ساختمانش فروخته بشه، و حتی سایتش هم پاک بشه از اینترنت، نه تنها هیچ اتفاق بدی نمیفته، بلکه ممکنه یه ذره هم وضع بازار بهتر بشه. نهادی که همون وظیفه آمار دادن، که شاید بشه گفت تنها قسمت مفید سازمانه، هم به موقع انجام نمیده، و وقتی انجام داد با گزارشات سازمان آمار تطبیق نداره. نهادی که کل ۹۰ میلیون نفر رو با وجود انواع و اقسام عقاید و سلیقهها و شخصیتها در یک چیز به توافق رسونده و اون اینه که پول ملی ارزش نداره و نباید نگهش داشت! برای ادامه چنین شاهکاری ۶۰۰ نفر دیگه نیاز دارند و قراره حقوقشون رو با همون پولی که نیست، و باید چاپ بشه، که بیارزشتر بشه، که بعد صفرهاش رو بردارن، پرداخت کنند.
ایران علاوه بر استبداد ایدئولوژیک، و استبداد مذهبی، و استبداد نظامی، و استبداد تجاری، گیر استبداد اداری هم افتاده. ترکیبی که مشابهش هیچوقت در تاریخمون نبوده.
چند وقت پیش روسیه تماس صوتی رو در واتساپ و سپس تلگرام فیلتر کرد. گفتند چون امکان شنود نمیده. که حداقل در مورد تلگرام دروغ میگن، چون دوروف همکارشونه. بعد یه پیامرسان بومی دادند، به اسم مکس! و گفتند باید همه این رو نصب کنند و ازین به بعد همه کارها با این انجام میشه. بعد کاربران روس، مخصوصا ارتشیها که درگیر جنگ هستند ( ازونجایی که دومین ارتش قدرتمند جهان در لجستیک ارتباطات در حد یه کشور فقیر آفریقاییه تو خود جبهه هم به شدت به تلگرام نیاز دارند)، شروع کردند به غر زدن که این چه آشغالیه نمیشه باش کار کرد؟ بعد مقامات روسی گفتند باید تحقیق بشه درباره اینهایی که دارند از خدمات پیامرسان بومی ایراد میگیرند، امکان داره نفوذی دشمن باشن!
فاشیستها در همهجای دنیا کپی همدیگه رفتار میکنند.
#لبخند_شبانه
فاشیستها در همهجای دنیا کپی همدیگه رفتار میکنند.
#لبخند_شبانه
مسیحیان پیامبرشون رو جای خیلیها میذارن، نه فقط یک نجار. هرکس به هررشتهای علاقه داره، عیسی رو در همون حرفه ترسیم میکنه. عیسای پرستار. عیسای آتشنشان. عیسای راننده رالی، و حتی عیسای گیتارزن در یک باند متال! اما کسی به عنوان مدیر یک روسپیخانه ترسیمش نمیکنه. بالاخره هیچ شهری بدون این بیزینس نخواهد بود و انکارش، حذفش نمیکنه. حتی کشورهای سختگیری مثل ژاپن هم نتونستند حذفش کنند. پس تا وقتی وجود داره، الگو هم لازم داره. الگوی یک مدیر روسپیخانه، چه جور آدمیه؟ اگه عیسی مدیر چنین جایی بود، چطور ادارهش میکرد؟ حاضرند عیسی رو به عنوان ساقی شراب ترسیم کنند، اما به عنوان مدیر بیزینسی درباره سکس، نه. در حالی که آسیب الکل به جامعه خیلی بیشتر از سکس آدمها با همدیگهست.
از همین مسلک مردم چی میشه فهمید؟ این رو که ملت دوست دارند عیسی همونی باشه که خودشون هستند، نه اینکه خودشون عیسی باشند؛ و اگه ایمانشون رو از دست دادند، عیسی درست مقابل چیزی باشه که خودشون هستند. یعنی پاندولی از «تایید خود» و «لجبازی با غیر از خود». تا وقتی ایمان هست، خودشون رو در قله درستیها و نیکیها میپندارند، و وقتی ایمان نیست، درست مقابل درستیها و نیکی هستند (نباید فراموش کرد هر آدم معتقدی، یک جای خالی برای خودش رزرو کرده برای موقعیتی که دیگه معتقد نیست). که خلاصهش میشه این دو گانه: «یا عیسی مثل منه، یا من خود شیطانم». بنابراین در طول تاریخ تا همین الان، مدیران روسپیخانهها اینطور بودهاند که «من که قراره برم جهنم، پس کار ایکس و ایگرگ هم میکنم». که یکی ازون ایکسها میشه به موقع پرداخت نکردن دستمزد دخترها. عیسایی که مدیر اون بیزینس بود، پرداخت دستمزدها رو حتی یک ساعت هم به تأخیر نمینداخت، روی بیمهشون جدیت نشون میداد، و مواظب سلامت روانشون میبود.
همین رو به مسلمان و مخصوصا شیعه هم میشه تعمیم داد. فرض کنیم امام حسین، از وظیفه و رسالت خودش که امام بودن بود معاف میشد، سپس مسئولیت مسلمان بودن هم از رو دوشش برداشته میشد، و سپس پلیس جمهوریاسلامی میشد. حسین پلیس با افراد بازداشتشده چطور رفتار میکرد؟ آیا در ایران کسی میتونه در هر موقعیتی که هست یه حسین آتئیست بشه؟ نه. چون همه یا اینطورند که «حسین شهید مسلمان همون کارهایی رو میکرد که من میکنم» یا «گور پدر حسن و حسین و همشون». این افراط و تفریط نیست. چون درباره زیادی و کمی چیزی نیست. درباره خلاء الگوهاست. یا الگو رو تنزل میدن به سطح خودشون، یا آنتیالگو میشن. که هر دو یعنی الگویی وجود نداره.
برای هر کاری و هر موقعیتی بهتره رُل مدل داشت. کل کانسپت «عیار» و «رابینهود» برای این بود که بگن تو دزدی هم مدل معیار وجود داره. یعنی یه آدم وجود داشته/داره که همین کار رو پسندیدهتر از بقیه انجام میده، و باید ازش پیروی کرد. اگه برای کارهایی که نمیپسندی مدل پسندیدهتر نداری، برای کارهایی که میپسندی هم نخواهی داشت. و اگه این ضربدر میلیونها نفر بشه، همه به این نتیجه میرسند که فقط اسلحه نجاتدهندهشونه.
از همین مسلک مردم چی میشه فهمید؟ این رو که ملت دوست دارند عیسی همونی باشه که خودشون هستند، نه اینکه خودشون عیسی باشند؛ و اگه ایمانشون رو از دست دادند، عیسی درست مقابل چیزی باشه که خودشون هستند. یعنی پاندولی از «تایید خود» و «لجبازی با غیر از خود». تا وقتی ایمان هست، خودشون رو در قله درستیها و نیکیها میپندارند، و وقتی ایمان نیست، درست مقابل درستیها و نیکی هستند (نباید فراموش کرد هر آدم معتقدی، یک جای خالی برای خودش رزرو کرده برای موقعیتی که دیگه معتقد نیست). که خلاصهش میشه این دو گانه: «یا عیسی مثل منه، یا من خود شیطانم». بنابراین در طول تاریخ تا همین الان، مدیران روسپیخانهها اینطور بودهاند که «من که قراره برم جهنم، پس کار ایکس و ایگرگ هم میکنم». که یکی ازون ایکسها میشه به موقع پرداخت نکردن دستمزد دخترها. عیسایی که مدیر اون بیزینس بود، پرداخت دستمزدها رو حتی یک ساعت هم به تأخیر نمینداخت، روی بیمهشون جدیت نشون میداد، و مواظب سلامت روانشون میبود.
همین رو به مسلمان و مخصوصا شیعه هم میشه تعمیم داد. فرض کنیم امام حسین، از وظیفه و رسالت خودش که امام بودن بود معاف میشد، سپس مسئولیت مسلمان بودن هم از رو دوشش برداشته میشد، و سپس پلیس جمهوریاسلامی میشد. حسین پلیس با افراد بازداشتشده چطور رفتار میکرد؟ آیا در ایران کسی میتونه در هر موقعیتی که هست یه حسین آتئیست بشه؟ نه. چون همه یا اینطورند که «حسین شهید مسلمان همون کارهایی رو میکرد که من میکنم» یا «گور پدر حسن و حسین و همشون». این افراط و تفریط نیست. چون درباره زیادی و کمی چیزی نیست. درباره خلاء الگوهاست. یا الگو رو تنزل میدن به سطح خودشون، یا آنتیالگو میشن. که هر دو یعنی الگویی وجود نداره.
برای هر کاری و هر موقعیتی بهتره رُل مدل داشت. کل کانسپت «عیار» و «رابینهود» برای این بود که بگن تو دزدی هم مدل معیار وجود داره. یعنی یه آدم وجود داشته/داره که همین کار رو پسندیدهتر از بقیه انجام میده، و باید ازش پیروی کرد. اگه برای کارهایی که نمیپسندی مدل پسندیدهتر نداری، برای کارهایی که میپسندی هم نخواهی داشت. و اگه این ضربدر میلیونها نفر بشه، همه به این نتیجه میرسند که فقط اسلحه نجاتدهندهشونه.
هی اینور اونور میگن جنگ دوباره شروع میشه. من که اطلاعی ندارم، و برام فرقی هم نداره. ولی کشوری که همچین صفحهای در ویکیپدیا ایجاد کرده بهتره درباره جنگ صحبت نکنه. تو صفحه هرجنگی، یه جدول هست که اول تاریخ شروع و اتمام رو مینویسه، بعد اسامی مقامات طرفین. تا حالا صفحه ویکی هیچ جنگی رو ندیدم که یه سمت جدول همه غیر از رأس حکومت ضربدر خورده باشن.
#لبخند_شبانه
#لبخند_شبانه
Origins
Infinite Reflections
مردم میگفتند خدا همه صداها رو میشنوه، حتی اونایی که شنیدنی نیستند. تصور کن میشد شنید همه آدمها تو خونههاشون چی بهمدیگه میگن، و تو دلشون به خودشون. چطور ممکنه کسی همه صداها رو بشنوه و دیوانه نشه؟ شاید خدا هم دیوانه شده، و برای همین دیگه اهمیتی به آدمها نمیده.
Anarchonomy
مسیحیان پیامبرشون رو جای خیلیها میذارن، نه فقط یک نجار. هرکس به هررشتهای علاقه داره، عیسی رو در همون حرفه ترسیم میکنه. عیسای پرستار. عیسای آتشنشان. عیسای راننده رالی، و حتی عیسای گیتارزن در یک باند متال! اما کسی به عنوان مدیر یک روسپیخانه ترسیمش نمیکنه.…
در تصادفی بامزه، درست دو سه روز بعد از پستم درباره حسین آتئیست، تلویزیون ایران مصاحبهای از یک زوج زائر نشون میداد که مثلا در روزهای اربعین، در راه کربلا بودند. شوهر مثل یک غلام ساکت بود و سرش رو انداخته بود پایین، و زن داشت «زینبوار» و با روی گشاده درباره حماسه پیادهروی خطبه رسانهای میخوند. اگه این تصویر رو به متولدین ۱۲۵۰ شمسی به اینور نشون میدادی (با فرض اینکه میدونند تلویزیون چطور کار میکنه و اون آدمکها جن نیستند)، اولین کلماتی که از دهانشون خارج میشد مطالبی زننده درباره غیرت نداشتهی اون مرد میبود، که خودش مثل یک غلام دست و پا بسته ایستاده و زنش داره جلوی دید میلیونها مرد نامحرم سخنرانی میکنه. حسین اونها به چنین کاری میگفت دیوثی، ولی حسین اینها به این کار میگه «تبلیغات زینبی».
این نمودار رو، که تولید جهانی کوکایین رو نشون میده، که در طول بیست سال سه برابر شده، گذاشته و میگه مبارزه با مواد مخدر، شکست خورد!
چیزی که این نمودار نشون میده، پیشرفت راههای تولیدشه، نه بیفایده بودن مبارزه باش. با این منطق دیگه قانون منع اشاعه تسلیحات هستهای رو هم نباید پیگیری کنند، چون با لیزر غنیسازی اورانیوم به مراتب راحتتر و سریعتر شده، و ردیابی موارد خلافکاری هم خیلی سختتره. همچنین با منطق «تقاضا براش زیاده پس نمیشه جلوش رو گرفت» هم نباید جلوی اشاعه تسلیحات هستهای رو گرفت. چون تقاضا براش زیاده. حوثیها میخوان، پشتونها میخوان، شورشیان سودان میخوان. فلسطینیها میخوان. شورشیان صحرای مغرب میخوان. الان حتی اوکراینیها هم میخوان. و مطمئنا دنیا غیرقابل سکونت میشه اگه هر زامبی رندومی، که کلاش هم درست استفاده نمیکنه، یه زاغه اتمی داشته باشه.
اگه هرکس مخدر مصرف میکرد قول میداد تنهایی تو یه غار زندگی کنه، مشکلی نبود. اما خانواده دارند و داخل جامعه هم میچرخند. اگه دولت/ملت از بار این مبارزه شونه خالی کرد، از سر تسلیم به واقعیت نیست (دروغ میگه اگه چنین ادعایی داره). بلکه از روی بیاعتنایی به حیاته.
چیزی که این نمودار نشون میده، پیشرفت راههای تولیدشه، نه بیفایده بودن مبارزه باش. با این منطق دیگه قانون منع اشاعه تسلیحات هستهای رو هم نباید پیگیری کنند، چون با لیزر غنیسازی اورانیوم به مراتب راحتتر و سریعتر شده، و ردیابی موارد خلافکاری هم خیلی سختتره. همچنین با منطق «تقاضا براش زیاده پس نمیشه جلوش رو گرفت» هم نباید جلوی اشاعه تسلیحات هستهای رو گرفت. چون تقاضا براش زیاده. حوثیها میخوان، پشتونها میخوان، شورشیان سودان میخوان. فلسطینیها میخوان. شورشیان صحرای مغرب میخوان. الان حتی اوکراینیها هم میخوان. و مطمئنا دنیا غیرقابل سکونت میشه اگه هر زامبی رندومی، که کلاش هم درست استفاده نمیکنه، یه زاغه اتمی داشته باشه.
اگه هرکس مخدر مصرف میکرد قول میداد تنهایی تو یه غار زندگی کنه، مشکلی نبود. اما خانواده دارند و داخل جامعه هم میچرخند. اگه دولت/ملت از بار این مبارزه شونه خالی کرد، از سر تسلیم به واقعیت نیست (دروغ میگه اگه چنین ادعایی داره). بلکه از روی بیاعتنایی به حیاته.
مرحوم سبک درویشمسلک شلختهای داشت و استحمام گربهشور رو نباید زد به حساب دغدغهمندیهاش. همونطور که وقتی پوست هندوانه هم میخورد به اعتبار اینکه آب زیادی توشه و حیفه، از روی مزاج همهچیزخواری دهاتیش بود، نه اینکه با معدهدرد بشه سفرههای زیرزمینی رو نجات داد.
حکومت اتفاقا به حرف کارشناسان زیاد گوش داده. خیلیهاشون همکاران خود استاد بودند. مسئله بیتوجهی به نظرات کارشناس نیست. مسئله «فعال ما یشاء» کردن حکومته. حکومتی که جای خدا رو گرفته، اگه سقراط هم مشاورش باشه، جز شرارت ازش چیزی سر نخواهد زد. چون حکومتی که خدا شده، سقراط مشاور رو هم در خودش هضم خواهد کرد، نه برعکس، که اون سریعالقلم جاهل داره ادعا میکنه برعکسش رخ میده و در چین هم رخ داده!
حکومت اتفاقا به حرف کارشناسان زیاد گوش داده. خیلیهاشون همکاران خود استاد بودند. مسئله بیتوجهی به نظرات کارشناس نیست. مسئله «فعال ما یشاء» کردن حکومته. حکومتی که جای خدا رو گرفته، اگه سقراط هم مشاورش باشه، جز شرارت ازش چیزی سر نخواهد زد. چون حکومتی که خدا شده، سقراط مشاور رو هم در خودش هضم خواهد کرد، نه برعکس، که اون سریعالقلم جاهل داره ادعا میکنه برعکسش رخ میده و در چین هم رخ داده!
پروازش به عراق بیاخطار و بیاعلان کنسل شده و نوشته «یا ابوالفضل، راضیام به رضای تو».
غیر ازینکه عباس رو جای الله گذاشتهاند، حواسشون نیست که با این تقدیرگرایی مذهبی خودشون رو ذلیل حکومتی کردهاند که کوچکترین اهمیتی به قشر مذهبی هم نمیده. برای بچهشیعه خیلی مهمه که در مناسبت مذهبی، در مکان مذهبی باشه. اما حکومت مذهبی بش میگه «به تخمم که برنامهریزی کردی که ۲۸ صفر تو حرم عباس باشی. من پلشتم و رندوم تصمیم میگیرم آسمون رو کلیر کنم و این تویی که باید خودت رو با پلشتی من هماهنگ کنی».
فعلا تذکر به شیعه که عباس خدا نیست، اولویت نداره. اولویت اینه که بش بگی «از حقت دفاع کن بدبخت اگه انقدر ذلتناپذیری عباس برات مهمه».
غیر ازینکه عباس رو جای الله گذاشتهاند، حواسشون نیست که با این تقدیرگرایی مذهبی خودشون رو ذلیل حکومتی کردهاند که کوچکترین اهمیتی به قشر مذهبی هم نمیده. برای بچهشیعه خیلی مهمه که در مناسبت مذهبی، در مکان مذهبی باشه. اما حکومت مذهبی بش میگه «به تخمم که برنامهریزی کردی که ۲۸ صفر تو حرم عباس باشی. من پلشتم و رندوم تصمیم میگیرم آسمون رو کلیر کنم و این تویی که باید خودت رو با پلشتی من هماهنگ کنی».
فعلا تذکر به شیعه که عباس خدا نیست، اولویت نداره. اولویت اینه که بش بگی «از حقت دفاع کن بدبخت اگه انقدر ذلتناپذیری عباس برات مهمه».
بیشتر درآمد شرکتهای داروسازی ایران از ایبوپروفنه. پرفروشترین داروها در اروپا مسکن هستن، نه داروی دیابت یا حتی فشارخون.
و این باعث میشه بیاد بگه «شرکتهای داروسازی ترجیح میدن علائم شما رو مخفی کنند تا اینکه درمانتون کنند».
نه عزیزم. شرکت داروسازی اگه میتونست درمانت کنه، حتما این کار رو میکرد، چون حاشیه سودش خیلی زیادتر از مسکنه. مگر اینکه بیماری خاصی داشته باشی که تعداد کمی از افراد جامعه رو درگیر میکنه. مزیت مسکن براشون اینه که انبوه مصرف میشه، و انبوه ضربدر سود کم، مساوی است با سود زیاد. اگه محصولی نساخته که درمانت کنه، سه دلیل داره:
۱- درمان نمیشی و راه حل نداره. کلمه «درمان» برای چیزی که براش استفاده میشه زیادی جنراله. ما کلمات جداگانهای برای بیماریهای مختلف در استیجهای مختلف نداریم. به درمان سرماخوردگی میگیم درمان، به درمان عفونت خونی میگیم درمان، و به ناپدید شدن تومور هم میگیم درمان. در حالی که پروسهای که برای هر کدوم طی شده بقدری متفاوته که یکیش رو میشه معجزه حساب کرد و اون یکی رو نه. نمیشه ترمزی اختراع کرد که درست وقتی که ماشین در حال اصابت به دیواره و فقط یک متر باقی مونده تا بش بخوره، فعال بشه و ماشین رو نگه داره. نمیتونی بگی چرا علم برای اون یک متر پایانی راهحلی نداره.
۲- درمان میشی اما هزینه داروی درمانکنندهت بالاست. مقدار زیادی سرمایهگذاری برای تحقیق و توسعه لازمه، و همچنین سود کافی برای اینکه برای سوژه بعدی هم انگیزه سرمایهگذاری باقی بمونه. و خودت و بیمهت و دولتت مایل نیستن یا بودجه ندارن بپردازنش. از طرفی، اینجا ده متر با دیوار فاصله داری، و چون شانس موفقیت وجود داره، درمان نکردنت شبیه به به قتل رسوندنت میشه، و همون جامعهای که حاضر نیست هزینه رو بده، برای جلوگیری از قتلت، هزارتا بامبول مقرراتی و سیاستی و بروکراتیک ایجاد میکنه که دارو بت برسه، و وقتی بت رسید شرکت داروسازی پشت دستش رو داغ میذاره که بازم خودش رو درگیر این ده متر هیجانی بکنه.
۳- درمان میشی و صد متر با دیوار فاصله داری. اما درمانت به چیزهایی فراتر از دارو نیاز داره که خارج از کنترل شرکت داروسازه. مثل محیطت. ژنت. استرست. تغذیهت. نمیتونی بگی چرا علم/صنعت راه حل دارویی برای پوشش دادن همه ابعاد زندگی نداره. اینکه نوک قله کوه، که کرکسها و اژدهای سه سر مراقبند کسی نزدیکش نشه، یه تک درختچه چهارهزارساله هست که ریشه اون رو بجوشونی و به پیر بدی بخوره جوان میشه، یه استعاره عرفانیه و نباید جدی گرفتش.
با همه اینها، و با وجود تمام پدرسوختگیها و شارلاتانبازیها و خلافکاریهای شرکتهای دارویی، این صنعت، مخصوصا بخش آمریکاییش، خدمتی به بشر داره میکنه که با هیچ صنعت دیگهای قابل مقایسه نیست. حتی با صنعت انرژی که فعالیت روزانه میلیاردها نفر رو تضمین میکنند. اگه همین فردا برق تمام شهرهای دنیا قطع بشه، و پمپ بنزینها هیچ بنزینی نداشته باشند، برمیگردیم به دوران صفویه و عثمانی، و بازم میشه به زندگی ادامه داد. اما هیچکس حاضر نیست وضع درمان برگرده به دوران صفویه و عثمانی.
و این باعث میشه بیاد بگه «شرکتهای داروسازی ترجیح میدن علائم شما رو مخفی کنند تا اینکه درمانتون کنند».
نه عزیزم. شرکت داروسازی اگه میتونست درمانت کنه، حتما این کار رو میکرد، چون حاشیه سودش خیلی زیادتر از مسکنه. مگر اینکه بیماری خاصی داشته باشی که تعداد کمی از افراد جامعه رو درگیر میکنه. مزیت مسکن براشون اینه که انبوه مصرف میشه، و انبوه ضربدر سود کم، مساوی است با سود زیاد. اگه محصولی نساخته که درمانت کنه، سه دلیل داره:
۱- درمان نمیشی و راه حل نداره. کلمه «درمان» برای چیزی که براش استفاده میشه زیادی جنراله. ما کلمات جداگانهای برای بیماریهای مختلف در استیجهای مختلف نداریم. به درمان سرماخوردگی میگیم درمان، به درمان عفونت خونی میگیم درمان، و به ناپدید شدن تومور هم میگیم درمان. در حالی که پروسهای که برای هر کدوم طی شده بقدری متفاوته که یکیش رو میشه معجزه حساب کرد و اون یکی رو نه. نمیشه ترمزی اختراع کرد که درست وقتی که ماشین در حال اصابت به دیواره و فقط یک متر باقی مونده تا بش بخوره، فعال بشه و ماشین رو نگه داره. نمیتونی بگی چرا علم برای اون یک متر پایانی راهحلی نداره.
۲- درمان میشی اما هزینه داروی درمانکنندهت بالاست. مقدار زیادی سرمایهگذاری برای تحقیق و توسعه لازمه، و همچنین سود کافی برای اینکه برای سوژه بعدی هم انگیزه سرمایهگذاری باقی بمونه. و خودت و بیمهت و دولتت مایل نیستن یا بودجه ندارن بپردازنش. از طرفی، اینجا ده متر با دیوار فاصله داری، و چون شانس موفقیت وجود داره، درمان نکردنت شبیه به به قتل رسوندنت میشه، و همون جامعهای که حاضر نیست هزینه رو بده، برای جلوگیری از قتلت، هزارتا بامبول مقرراتی و سیاستی و بروکراتیک ایجاد میکنه که دارو بت برسه، و وقتی بت رسید شرکت داروسازی پشت دستش رو داغ میذاره که بازم خودش رو درگیر این ده متر هیجانی بکنه.
۳- درمان میشی و صد متر با دیوار فاصله داری. اما درمانت به چیزهایی فراتر از دارو نیاز داره که خارج از کنترل شرکت داروسازه. مثل محیطت. ژنت. استرست. تغذیهت. نمیتونی بگی چرا علم/صنعت راه حل دارویی برای پوشش دادن همه ابعاد زندگی نداره. اینکه نوک قله کوه، که کرکسها و اژدهای سه سر مراقبند کسی نزدیکش نشه، یه تک درختچه چهارهزارساله هست که ریشه اون رو بجوشونی و به پیر بدی بخوره جوان میشه، یه استعاره عرفانیه و نباید جدی گرفتش.
با همه اینها، و با وجود تمام پدرسوختگیها و شارلاتانبازیها و خلافکاریهای شرکتهای دارویی، این صنعت، مخصوصا بخش آمریکاییش، خدمتی به بشر داره میکنه که با هیچ صنعت دیگهای قابل مقایسه نیست. حتی با صنعت انرژی که فعالیت روزانه میلیاردها نفر رو تضمین میکنند. اگه همین فردا برق تمام شهرهای دنیا قطع بشه، و پمپ بنزینها هیچ بنزینی نداشته باشند، برمیگردیم به دوران صفویه و عثمانی، و بازم میشه به زندگی ادامه داد. اما هیچکس حاضر نیست وضع درمان برگرده به دوران صفویه و عثمانی.
ابتدا ترامپ ادعا کرد رییس جدید اینتل باید برکنار بشه چون با شرکتهای چینی در ارتباطه و شخص ایشون تهدید امنیت ملی ماست. بعد گفت اگه ده درصد شرکت رو واگذار کنید به دولت دوست میشیم باتون. بعد از موافقت، دیگه این شخص نه تنها تهدید امنیت آمریکا نیست، بلکه «فرد محترم» هم خطاب میشه (همونطور که گفتند تیکتاک تهدید امنیت ملی است، بعد گفتن اگه شعبه آمریکا رو بفروشید به یک شرکت آمریکایی دیگه تهدید امنیت ملی نیست!). حالا حضرات دموکرات میفرمایند: تحویل بگیرید، دولت ترامپ سوسیالیستتر از هر دولت دموکراتی دراومد، داره شرکتها رو هم ملی میکنه!
دفاع از بازار آزاد زیر سایه این حجم از نویز و جفنگگویی پراکنده دشواره.
باجگیری از شرکتها، یا شراکت در اونها، سوسیالیسم نیست. کمونیسم هم نیست. اسم مشخص داره. و اسمش «سرمایه داری دولتی» است. ۲۸ درصد سهام هواپیمایی ایرفرانس دست دولت فرانسهست، و ۲۳ درصد شرکت مخابرات اورنج، و ۱۱ درصد شرکت هوافضای سافران.
آیا چیز خوبیست؟ خیر. چون از دو حالت خارج نبوده که دولت اومده خودش رو بین سهامداران جا زده. یا شرکت بدون مشارکت دولت ورشکست میشده، یا در قبال اون مشارکت قراره امتیازی به شرکت داده بشه که رقبا رو دور بزنه. و هر دو برای فضای سالم رقابتی، سم هستند. چون زورکی زنده نگه داشتن شرکتی که عملکرد درستی نداره (و گرنه در آستانه سقوط قرار نمیگرفت) منحرف کردن سرمایه به جای غیربهینهست، و امتیاز دادن به شرکتی که خودش نمیتونه از پس رقبا بربیاد، محروم کردن مصرفکننده از بهترین کالا و خدمات ممکنه.
اما، ربطی به سوسیالیسم و کمونیسم نداره. در اون سیستمها، هدف دستکاری سرمایهداری نیست. هدف توزیعه، حالا با هر خیالبافی که پشتش دارند.
دفاع از بازار آزاد زیر سایه این حجم از نویز و جفنگگویی پراکنده دشواره.
باجگیری از شرکتها، یا شراکت در اونها، سوسیالیسم نیست. کمونیسم هم نیست. اسم مشخص داره. و اسمش «سرمایه داری دولتی» است. ۲۸ درصد سهام هواپیمایی ایرفرانس دست دولت فرانسهست، و ۲۳ درصد شرکت مخابرات اورنج، و ۱۱ درصد شرکت هوافضای سافران.
آیا چیز خوبیست؟ خیر. چون از دو حالت خارج نبوده که دولت اومده خودش رو بین سهامداران جا زده. یا شرکت بدون مشارکت دولت ورشکست میشده، یا در قبال اون مشارکت قراره امتیازی به شرکت داده بشه که رقبا رو دور بزنه. و هر دو برای فضای سالم رقابتی، سم هستند. چون زورکی زنده نگه داشتن شرکتی که عملکرد درستی نداره (و گرنه در آستانه سقوط قرار نمیگرفت) منحرف کردن سرمایه به جای غیربهینهست، و امتیاز دادن به شرکتی که خودش نمیتونه از پس رقبا بربیاد، محروم کردن مصرفکننده از بهترین کالا و خدمات ممکنه.
اما، ربطی به سوسیالیسم و کمونیسم نداره. در اون سیستمها، هدف دستکاری سرمایهداری نیست. هدف توزیعه، حالا با هر خیالبافی که پشتش دارند.