Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.1K subscribers
6.76K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کافیه یه فریم از پرتره فرد بش بدی، خودش همه حالت‌های چهره رو متناسب با متنی که بش دادی میسازه. انزجار، کنایه، ناز چشم، ابرو بالا انداختن. دیگه زنانگی برای هوش مصنوعی یه پازل نیست.
توضیح دانش فنی به کسانی که هیچی ازش نمی‌دونند، با وجود ظاهر ناممکنش، کار سختی نیست. بارها این کار رو کردم و نتیجه رضایت‌بخش بوده. چیزی که فهماندنش به بقیه همیشه سخته، طبیعت خود انسان‌هاست. مثلا بشون بگی «فرض کنید عده‌ای تو یه اتاق نشستن و دو تا لامپ تو اون اتاق هست، و شما بیرون اون اتاق هستید و کلید اون دو لامپ دست شماست. هر کدوم رو به هر دلیلی، حتی تصادفی روشن کنید، اهالی اتاق برداشت خودشون رو خواهند داشت. اگه اولی روشن باشه و دومی خاموش، حس می‌کنند اتفاق بدی خواهد افتاد، ولی اگه دوتاش با هم خاموش باشن، نفس راحتی می‌کشن. پس وقتی قرار نیست از اتاق بیان بیرون، تکلیفت دستکاری خواهد بود، یعنی برنامه‌‌ای برای خاموش و روشن کردن لامپ‌ها، که اهالی اتاق رو به سمتی که میخوای هدایت کنی»، نمی‌تونند درکش کرده و این مثال رو به دنیای واقعی ربط بدن. نسل پنجاه و هفتی بیل و شن‌کش رو گذاشت کنار و گفت «برید کنار من اومدم به صحنه جهانی و میخوام نظام سلطه رو برای همیشه منسوخ کنم!»، و با همین توهم شاشید به خودش و خانواده‌ش و مملکتش و مذهبش و فرهنگش و هرچی که بود. وقتی پیر شد، که دیگه کشور هم پیر شده و دوره «از سرمایه سابق خوردن» به پایان رسیده، و لبه پرتگاه رو با چشم خودش دید، گفت «تا همین جاش هم خدا به حرمت چندتا ازین قدیمی‌ها نهایت عذابش رو نازل نکرده، اگه اینا هم بیفتن بمیرن و تموم بشن، تازه بلاها شروع میشن». نه تنها اینکه خودش کشتی مملکت رو غرق کرد رو گردن نگرفت، بلکه مدعی شد تا الان اگه کشتی رو آب بود به برکت وجود خودش بوده، و نسل‌های بعد، که قراره تو آب رها بشن، حسرت وجودش رو خواهند خورد! این همون آدم تو اتاقه که بیرون هر اتفاقی بیفته، و کلید دست هرکسی باشه، برداشت ثابت خودش رو از خاموش روشن لامپ خواهد داشت. اون یه اتاق مسدوده. نه اون می‌تونه بیاد بیرون، نه تو میتونی بری داخل. پس تکلیفت دیگه آگاه‌سازی نیست. تکلیفت فریب دادنشه. باید برداشت ثابتی که داره رو علیه خودش به کار بگیری.
وقتی همراه مریض از توی پزشک میپرسه «وضع مادرم چطوره؟»، نباید بگی «خیلی عالی جراحی شد تومور، با اینکه جای سختی بود». باید بگی «اگه بتونی خوب بش برسی و غذاهای مقوی بش بدی تا سه ماه دیگه کاملا خوب میشه». تا فریبش بدی که اگه خوب شد، به خاطر این بوده که بش رسیده و خوب بش غذا داده. اون اومده که اون رو قهرمان درمان کنی، نه قهرمان شدن خودت رو بش خبر بدی. اینکه تو لحظه جراحی چه نبوغی نشون دادی، واسه همونجا بود. تکلیفت بیرون اتاق جراحی یه چیز دیگه‌ست.
درک این مسئله که «برای انجام کار سازنده برای دیگران، باید دقیقا خودخواه باشی و فقط به پلن خودت اهمیت بدی، نه به برداشت‌های دیگران. برای نجات جامعه‌ت باید ذهن آدم‌ها رو پروگرام کنی، فریب‌شون بدی، قصه تعریف کنی، و از پشت‌شون هدایت‌شون کنی، نه از جلوشون» برای اکثر افراد سخته.
Forwarded from Anarchonomy
غیر از پست دو سال پیشم درباره جواب‌هایی که همگی «نه» هستند، خوانندگان قدیمی‌تر کانال یادشونه که می‌گفتم رابطه غرب و روسیه از قبل هم بهتر خواهد شد.
کیست که قدر این بچه را بداند.
Anarchonomy
با وجود اختلافات، مایکل ویس هم مثل ما از غم سوریه پیر شد.
نزدیکی آمریکا و روسیه، فقط تصمیم شخص ترامپ یا صرفا یک دولت نیست. برخلاف کلیشه عوامانه، که سیاستمدارها جنگ راه میندازن و خودشون هم تمومش می‌کنند، سیاستمدارها اغلب انعکاس‌دهنده جهت‌گیری مردم هستند. وقتی سرباز عراقی در پیاده‌روی اربعین، پرچم جمهوری اسلامی رو از ایرانی می‌گیره، با اینکه هر دو به حکومت متبوع خودشون وصلند، تصمیم در لحظه رو خودشون می‌گیرند، و سپس مردم اونطرف به خاطر همون تصمیم، برای سرباز خودشون هورا می‌کشند، و مردم اینطرف برای دلقک خودشون. و این موارد جمع میشه روی همدیگه، و بعد از چندسال می‌بینیم دو کشور به خون هم تشنه شده‌اند. چه در شکل‌گیری نفرت و چه در شکل‌گیری تفاهم، نقش کلیت جامعه خیلی بیشتر از شخصیت‌های سیاسیه. نزدیکی آمریکا و روسیه هم بیشتر متأثر از نزدیک شدن این دو جامعه بهمدیگه‌ست. چون شباهت‌هایی پیدا کرده‌اند که قبلا نبوده یا برجسته نبوده. چندتا از مهم‌ترین این شباهت‌ها این موارد هستند:

۱- هر دو جامعه حس می‌کنند شکوه گذشته خودشون رو از دست دادن. که این در مورد روسیه به واقعیت نزدیک‌تره. هر دو توان صنعتی گذشته رو ندارند و با وجود اینکه روزی صادرکننده بزرگ صنعتی بوده‌اند، امروز به شدت وابسته به صنایع خارجی هستند، حتی در بخش‌های استراتژیک‌شون، مثل زیرساخت و ارتش.

۲- هر دو در عین وابستگی شدید به خارج، به دلیل زمین‌های خوبی که دارند، و آبی که دارند، و ماشینی شدن کشاورزی، در غذا کاملا استقلال دارند. و استقلال در غذا، که یک نعمته، با یک نفرین همراهه، و اون نفرین اینه که کشور مستقل رو به جزیره‌ای که براش اهمیت نداره در دنیای بیرون چه خبره تبدیل می‌کنه. حتی در تاریخ ایران هم زمانی که انبارهای غله پر بود شاه مملکت واقعا حس می‌کرد قبله عالمه، اما به محض اینکه قحطی می‌شد می‌فهمید قبله‌های دیگه‌ای هم وجود دارند. و این جزیرگی، زنجیره‌ای از توهمات رو ایجاد می‌کنه. وابستگی در غذا، کشورها رو واقع‌گراتر می‌کنه، حتی برخلاف میل‌شون.

۳- هر دو برای رشد جمعیت، یا توقف کاهش جمعیت، به شدت نیازمند مهاجرین هستند، اما همزمان به مهاجرین بدبین شده‌اند. چون در دوره‌ای که فکر می‌کنند دوره شکوه‌شون بوده، از خلوص نژادی بیشتری برخوردار بود و حالا اون خلوص کمتر شده، در نتیجه بین این دو رابطه علت و معلولی برقرار کرده و وانمود می‌کنند با برگشت به اون درصد خلوص قبلی، می‌تونند اون دوره شکوه رو هم احیاء کنند.

۴- هر دو گرفتار جریان ضدروشنفکری شده‌اند، تا جایی که علم‌ستیزی و سوادستیزی بیشتری نسبت به جوامع جهان سوم نشون میدن، چون برای از دست دادن شکوه گذشته، فقط ورود مهاجرین رنگین‌پوست یک توضیح کافی نیست و یک مقدارش هم باید گردن تحصیلکرده‌ها انداخت. البته روشنفکرها در اکثر خرابکاری‌ها نقش داشته‌اند، ولی اینکه تونستن نقش داشته باشند به خاطر وجود دولتی بود که بال‌های اختیاراتش بیش از حد گسترده شد، و اگه نشده بود، روشنفکر کاری نمی‌تونست بکنه.

۵- هر دو حس می‌کنند قافیه رو به آسیا باخته‌اند، و هرروز بدتر خواهد شد. چون برتری اقتصادی و نظامی آسیا، به این معنیه که آسیا استانداردها و چارچوب‌ها رو تعیین خواهد کرد، و بقیه دنیا باید تبعیت کنند. بنابراین با وجود تفاوت‌ها، حس می‌کنند در برابر آسیایی‌ها باید در یک جبهه مشترک قرار داشته باشند.

۶- هر دو جامعه با فروریختن نظام ارزشی گذشته خودشون با خلاء مواجهند، مخصوصا وقتی که چپ آلترناتیو مستحکمی که جایگزینش بشه نداره و صرفا به تخریب میپردازه. بنابراین جنازه مسیحیت رو به عنوان یک لباس هویتی به تن می‌کنند تا به زعم خودشون جلوی تبعات این خلاء رو بگیرند. و ازونجایی که فقط یه لباسه، به ابتذال بیشتر مذهب منجر شده، چون کسی که لباس رو پوشیده دغدغه جنگ فرهنگی داره و در نتیجه شفقت به عنوان ضعف تلقی میشه، تحمیل اراده بر ضعیفان به عنوان پیروزی، و زن‌ستیزی به عنوان استحکام خانواده، تا جایی که امروز در وضعیتی مضحک، آتئیست‌های دو جامعه بیشتر از تعالیم مسیح دفاع می‌کنند تا مسیحیان دو جامعه.
Anarchonomy
نزدیکی آمریکا و روسیه، فقط تصمیم شخص ترامپ یا صرفا یک دولت نیست. برخلاف کلیشه عوامانه، که سیاستمدارها جنگ راه میندازن و خودشون هم تمومش می‌کنند، سیاستمدارها اغلب انعکاس‌دهنده جهت‌گیری مردم هستند. وقتی سرباز عراقی در پیاده‌روی اربعین، پرچم جمهوری اسلامی رو…
۷- هر دو کشور پس از ناتوانی در ایجاد یکی از دو حالت دولت مطلوب، یعنی «دولتی کوچک که کمترین دخالت ممکن رو داشته باشد» یا «دولتی که دخالت زیادی داشته باشد اما در حمایت از مردم هم قابل باشد»، به نوعی از سرمایه‌داری رسیدند که از الیگارش‌های زیادی تشکیل شده، ولی یک سیستم الیگارشیک نیست، چون سرمایه‌داران هم در نهایت قدرت چندانی ندارند، که یا از پنجره پرت میشن پایین در مورد روسیه، و یا باید بشقاب طلا هدیه بدن به رییس دولت تا از خطر بیچارگی مالی رها بشن، در مورد آمریکا. در این نوع سرمایه‌داری، یک رابطه دو طرفه شکل گرفته که سرمایه‌دار/کارآفرین به قدرت سیاسی باج میدن، و قدرت سیاسی در مقابل اجازه میده تا دست برتر رو در رقابت بازاری داشته باشند.‌

این شباهت‌های دو کشوره. اما آمریکا تفاوت‌های زیادی داره، و مثلا به دلیل آزادی بیان بیشتر و آزادی سیاسی عمیق‌تر، و محدود بودن قدرت نهادهای سیاسی، و همچنان برتر بودن جایگاه قانون، شانس اینکه ازین تله بیرون بیاد رو خواهد داشت، اما روسیه که یک جامعه بسته و به شکل تاریخی «مغول‌زده»ست هرروز در این گودال خودساخته بیشتر فرو خواهد رفت. معمولا اینجوریه که حس ناکامی‌های مشترک، افراد و جوامع رو بهم نزدیک می‌کنه، حتی اگه تفاوت‌های زیادی با هم داشته باشند. و ازونجایی که حس کاری به منطق عددی نداره، می‌بینیم آمریکا با ده برابر اقتصاد بزرگتر، و ارتشی به مراتب مجهزتر، و تکنولوژی پیشتاز، میاد خودش رو به روسیه‌ای نزدیک می‌کنه و نازش رو می‌کشه که در همه‌چیز شکست خورده و در حد و اندازه‌ای نیست که بخواد دنیا رو تغییر بده.

این خلاصه جریان فعلیه، و با اینکه خیلی ساده‌ست اگه پنجاه تا نشریه معتبر دنیا رو چک کنید هیچ‌کدوم همین مطلب ساده رو با این فرم بیان نکرده‌اند، با اینکه بعضی‌هاشون حق اشتراک ماهانه گرونی دارند.
دوستان پرسیدند «در سودان چه خبره؟»، و خلاصه اون هم اینه:

بعد از کودتایی که در طی اون عمرالبشیر رو از قدرت خلع کردند، قرار شد یه دولت انتقالی تشکیل بشه، ملت هم خوش‌خیال که بعد از چند دهه دیکتاتوری قراره دموکراسی بیاد. ازون‌جایی که مردک جنایتی نبود که انجام نداده باشه، اون دولت قرار بود به پرونده همه خلافکاری‌ها رسیدگی کنه. و چون تقریبا کل ارتش تو اون خلافکاری‌ها همدستش بودند، و می‌دونستن کون‌شون گوهیه، جلوی تشکیل اون حکومت رو گرفتن و شورش کردن تا دوباره یه حکومت نظامی تشکیل بشه که فردا دادگاه یقه خودشون رو نگیره. در همین وضعیت که حالا چجوری نظامی‌ها دوباره حاکم بشن، دو تا از ژنرال‌های ارتش با هم دعوا گرفتن و اون گفت خفه‌شو سگ و این گفت خفه‌شو خوک و نظامی‌‌ها دو دسته شدن و شروع کردند به زدن همدیگه. ازونجایی که هیچ گروه چریکی در کسب قدرت، نمیتونه موفق بشه مگر با حمایت یک یا چند دولت خارجی، مثل طالبان که قطر و پاکستان رو داشت، و جولانی که ترکیه رو داشت، هر دو گروه به کشورهای دیگه وعده دادن که بیایید ازمون حمایت کنید عوضش وقتی ما به قدرت رسیدیم میذاریم کشور رو غارت کنید. هر کدوم ازون کشورها هم به دلایلی پشت یکی ازون دو طرف قرار گرفتند. مثلا جمهوری اسلامی میخواد اونجا پایگاه داشته باشه که با همراهی حوثی‌ها بتونه دریای سرخ رو از دو طرف کنترل کنه که مثلا اسراییل رو بتونه محاصره کنه و ازین خیالات پوچ. میگن امارات دنبال معدن و زمین‌های کشاورزیه و نمیدونم تو اون برهوت چی درمیاد که حالا دنبالش باشه. کلا کنترل دریای سرخ از همه مهم‌تره برای همه. نفت هم دارن و قطعا یه عده دنبالشن، مخصوصا برای کنترل لوله‌هایی که برای صادرات وجود داره. چون منافع کشورها بعضا بهم نامربوطه، روابطی ایجاد شده که جای دیگه نیست. مثلا آخوند با عربستان تو یه جبهه‌ست. اما چنان خر تو خره که جبهه معینی هم وجود نداره و مثلا ترکیه داره به دو طرف اسلحه میده. روی زمین کثافت‌کاری‌هایی رخ داده که غزه در مقابلش یه تئاتر خیابونی بیشتر نیست. چون تمام موضوع روی میز، ارزش استراتژیک موقعیت جغرافیایی خاک و مواد زیرشه، مردم ساکن روی اون خاک عناصر زائد فرض گرفته شده‌اند، و در نتیجه دو طرف درگیر هیچ خط قرمزی در کشتار و آزار مردم ندارند، مخصوصا وقتی خیال‌شون راحته که جامعه جهانی فقط به این دلیل که یهود دخالتی در موضوع نداره، اهمیتی نخواهد داد.
لابد چریک‌های سودانی هم لابی سازمان‌یافته دارند در ساختارهای سیاسی و اقتصادی و رسانه‌ای که جهان با تمام وسعت و قدرتش، در برابر جنگی داخلی که میلیون‌ها نفر رو آواره کرده، ناتوان ایستاده!

درد این‌ها اینه که چرا ونگ ونگ کردنشون اثر نداره (که داره، و درباره بی‌اثر بودنش دروغ میگن. ولی اثرش اونقدری که میخوان نیست): «درباره همه گرفتارهای دیگه بشر هیچ ونگی نمی‌زنیم، پس انتظاری هم نداریم، ولی علیه یهود ونگ زیاد میزنیم، چرا رسیدگی نمی‌شود؟». در واقع این هم ادامه‌ای از «نفرت مقدس» است که از قدیم مونده. خود نفرتی که دارند رو مقدس قلمداد می‌کنند، و از جهان توقع دارند به این موجود مقدس احترام بذاره و سجده کنه، و چون نمی‌کنه، یا اونقدری که میخوان خم نمیشه، میگن «جهان رو یواشکی و موذیانه آلوده کرده‌اند.. وقتی پاک بود اینجوری نبود و به مقدسات احترام می‌ذاشت».
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میگه دولت رفاه تو اروپا مردم رو بی‌مسئولیت بارآورد، ما تو سنگاپور نمی‌خوایم این اشتباه رو بکنیم، مردم باید روی پای خودشون وایسن. یارو میگه به چتر حمایتی اعتقاد داری بالاخره یا نه، که جواب سربالا میده.

جواب صادقانه و شفافی که باید میداد این بود: «شما تو اروپا خرج نظامی‌گری نکردید و به جاش خرج رفاه کردید، چون آمریکا بود که نیاز نظامی‌‌تون رو گردن بگیره. ما کسی رو نداریم دفاع از خودمون رو بندازیم گردنش، بنابراین یکی از پرخرج‌ترین ارتش‌های دنیا به نسبت جمعیت رو داریم، بنابراین پول به حمایت‌هایی که تو اروپا از شهروند میشه نمیرسه».
خیلی ساده‌ست و نیاز به سالاد کلمات و این فلسفه‌بافی‌های بی‌معنی نداره. اصرار کودکانه‌ای دارند که نشون بدن آدم‌های بدی نیستند. هیچ‌کس با توضیح شفاف واقعیت به آدم بد تبدیل نمیشه.
سر کوچه: عقب‌مانده ایرانی که برای خلیج فارس رگ باد میکرد اما موقع تجاوز روسیه به اوکراین می‌گفت «چی شده حالا طرفدار اوکراین شدید؟»، قراره متوجه بشه اعطای رسمی استان دونتسک به روسیه، که دارن روش مذاکره می‌کنند، یعنی جهان دیگه با «الحاق خاک همسایه به خاک خود با توسل به زور» مقابله نمی‌کنه، و این به همه همسایه‌‌های ایران مجوز میده که اقدام مشابه رو انجام بدن بعدا.

وسط کوچه: فقط آب و برق و اینترنت نیست که ایرانی به قطع شدن‌شون عادت کرده. به تعطیلی سفارت هم عادت کرده، که در دنیا تقریبا اتفاق نمیفته. خیلی راحت یه توعیت می‌زنند و میگن تا اطلاع ثانوی تعطیلیم، که انگار یه دکه‌ سیگارفروشی بوده. خود مفهوم کنسولگری رو هم در این کشور لوث کرده‌اند. انگار اون ساختمون رو در اختیار داشته‌اند فقط برای ارتباط با آخوند، نه مردم! و حالا میشه با تلفن هم با آخوند ارتباط گرفت، مسئله‌ای نیست.

ته کوچه: آدم شهری مدرن خودش رو خیلی جلوتر از آدم‌های هزارسال پیش می‌بینه، ولی هزارسال پیش موارد زیادی داشتیم که مردم فقط به دلیل فشار اقتصادی، مخصوصا مالیاتی که درست در دوره تنگدستی افزایش پیدا می‌کرد، دست به خشونت علیه نمایندگان حکومت می‌زدند. اما الان هیچوقت این اتفاق نمیفته. حتی در بلوچستان که تنها ایرانی‌های بیضه‌دار در بین ۹۰ میلیون بقیه هستند، دغدغه افراد مسلح، مذهبه. ما خیلی مونده به گذشته برسیم.
اکثریت گنگ‌های داخل نظام مایل به مذاکره هستند و مکانیزم ماشه رو خطرناک می‌بینند. چون اصلاح‌طلبان مدام دارند درباره شورش خیابانی هشدار میدن، در صورتی که فعال بشه. در حالی که شورشی در کار نخواهد بود، و تحریم‌ها با اینکه بیشتر میشه حکومت رو با خطر جدی مواجه نخواهد کرد. الان اروپا فولاد روسیه رو تحریم کرده. اما به همون شکلی که ایران داره نفت رو با تخفیف زیاد به چین میفروشه، دارند فولاد رو با ۱۵ درصد تخفیف وارد بازار می‌کنند، که هیچ‌کس در دنیا نمیتونه با این قیمت رقابت کنه. در نتیجه این فولاد تخفیف خورده رو میچرخونند و میارنش اروپا. حالا تولیدکننده فولاد در اروپاست که داره بدبخت میشه! یعنی خودشون تحریم می‌کنند، بعد خودشون نمی‌تونند در برابر قیمت پایین کالای تحریم‌شده مقاومت کنند، بعد فولاد خودشون به فنا میره! من به آخوند این تضمین رو میدم که با وجود این احمق‌ها در اروپا، هیچ نیازی به نگرانی بابت تحریم نخواهد داشت و بهتره مسیرش رو با قدرت ادامه بده، و به هوچی‌گری اصلاح‌طلب هم اهمیت نده.
«مسکو از اوکراین میخواد واقعیت رو بپذیره و از نواحی‌ای عقب‌نشینی کنه که روسیه بعد از ۱۱ سال جنگ و ۱ میلیون تلفات نتونسته بگیره چون هیچوقت حاضر نشده این واقعیت رو بپذیره که نمیتونه دونتسک رو بگیره».

این قضیه واقع‌گرایی، که از بات‌های سایبری گرفته تا جانوران آکادمیک که «تاریخ سیاسی» یا «روابط بین‌الملل» خوندن، و فکر می‌کنند فارغ‌التحصیلی ازین رشته‌ها این صلاحیت رو بشون میده که درباره جنگ فرسایشی اظهار فضل کنند، به هرچیزی ربط داره جز خود واقعیت. در واقع واقع‌گرایی رو هم به عنوان یه اهرم سلطه و خلافکاری استفاده می‌کنند، نه به عنوان وفاداری به واقعیت و فیزیک دنیا.
روی زمین سفت، واقعیت گول هیچ پرچم و هیچ تبلیغاتی رو نمیخوره، و به هیچ‌کس بدهکار نیست، و همه رو به گریه خواهد انداخت.
این مطلب یه ادامه‌ای داره و یه مقدمه، که هر دو حذف شده. ولی من دارمش.
مقدمه‌ش اینه: وقتی ایتالیا بودم بچه‌هایی که تو ایران بودن و می‌گفتن «خر نشی برگردی» رو به خالی شدن از حس وطن‌دوستی متهم می‌کردم و به بعضی‌هاشون چون اسم مستعار داشتن می‌گفتم «آلبانی هوا چطوره؟».
ادامه‌ش اینه: بعد ازینکه جریمه رو دادم برمیگردم ایتالیا و دفعه بعد که بین الاغ ۱ مدنظر رهبری و الاغ ۲ مدنظر رهبری انتخابات شد، به بچه‌های داخل ایران میگم «دیدید که اسراییل چقدر روی تفرقه ما حساب باز کرده بود، پس نباید به خاطر میل اونها انتخابات رو تحریم کنیم».

با عرض تأسف شما رو می‌شناسیم، و مانتو مقنعه عاریتی کمترین زشتی آویخته به شماست.
آخوند، در همه مذاهب، همیشه روی کمبودهای آدم‌های بینوا حساب باز کرده. از کمبود مالی و رفاهی بگیر، تا کمبود در سلامت بدنی، تا کمبود در محبت و حمایت. کسی که تمام عمرش از بالاسری‌ها کتک خورده رو بهتر میشه خر کرد که «یه آقایی هست که خیلی هواخواهته!.. چندجا هم نجاتت داده، حواست نبوده». این باعث میشه خودش رو از رقابت‌های عرفی بیرون بکشه، و وقتی بیرون رفت فارغ میشه. وقتی فارغ شد میتونه خودش رو وقف منویات آخوند بکنه. فرمولش اینجوریه: دستم به گوشت (حمایت عاطفی) نمیرسه. تجسم می‌کنم که گوشت زیادی تو یه یخچال بزرگ برام کنار گذاشتن. پس لازم نیست بیفتم دنبال گوشتی که دستم بش نمیرسه. پس لازم نیست دنبال چیزی باشم. حالا که دنبال چیزی نیستم، همه قابلیت‌های طبیعیم که برای دنبال چیزها بودن تکامل پیدا کرده‌اند بیکار میشن و حالا میتونم اون رو در اختیار نماینده خدا بذارم.
همیشه از فرمول‌شون نتیجه نمی‌گیرن، ولی اگه در ده درصد موارد نتیجه بگیرن هم براشون کافیه.
هر کدوم‌شون صاحب اقتصادهای چند تریلیون دلاری هستند. مجموعا یه جمعیت پونصد میلیون نفری رو اداره می‌کنند. با درخشان‌ترین تمدن روی کره زمین، و غنی‌ترین میراث فرهنگی تاریخ بشر. چشمه جوشان هنر و ذوق در کنار فناوری و صنعت.
اما نشستن جلوی رییس‌جمهور آمریکا تا ببینند چه تکلیفی برای آینده‌شون تعیین می‌کنه.
بعد در ایران، با اقتصادی که در گزارشات جهانی تو پاورقی به عنوان «سایر» میاد، و صنعتی که بش میگن «برو خودت گازوییل قاچاق بخر از بیرون»، که حتی اختیار سیستم عامل تلویزیون‌هایی که مونتاژ می‌کنه رو هم نداره، حدود صدسالی هست که میگن «آمریکا سگ کی باشه برای ما تکلیف تعیین کنه؟».
کشور دهاتی‌های مغرور، با پیشانی‌‌های شکسته.
روی اسم نهاد رو پوشوندم، بدون چک کردن خبر می‌تونید حدس بزنید کجاست که ۶۰۰ نفر نیرو میخواد جذب کنه؟ حفاری نفت؟ مپنا؟ دارن جایی تونل میزنند؟ نصاب دکل میخوان؟
نه. بانک مرکزی است. نهادی که اگه همین امروز تعطیل بشه، ساختمانش فروخته بشه، و حتی سایتش هم پاک بشه از اینترنت، نه تنها هیچ اتفاق بدی نمیفته، بلکه ممکنه یه ذره هم وضع بازار بهتر بشه. نهادی که همون وظیفه آمار دادن، که شاید بشه گفت تنها قسمت مفید سازمانه، هم به موقع انجام نمیده، و وقتی انجام داد با گزارشات سازمان آمار تطبیق نداره. نهادی که کل ۹۰ میلیون نفر رو با وجود انواع و اقسام عقاید و سلیقه‌ها و شخصیت‌ها در یک چیز به توافق رسونده و اون اینه که پول ملی ارزش نداره و نباید نگهش داشت! برای ادامه چنین شاهکاری ۶۰۰ نفر دیگه نیاز دارند و قراره حقوق‌شون رو با همون پولی که نیست، و باید چاپ بشه، که بی‌ارزش‌تر بشه، که بعد صفرهاش رو بردارن، پرداخت کنند.
ایران علاوه بر استبداد ایدئولوژیک، و استبداد مذهبی، و استبداد نظامی، و استبداد تجاری، گیر استبداد اداری هم افتاده. ترکیبی که مشابهش هیچوقت در تاریخ‌مون نبوده.
چند وقت پیش روسیه تماس صوتی رو در واتس‌اپ و سپس تلگرام فیلتر کرد. گفتند چون امکان شنود نمیده. که حداقل در مورد تلگرام دروغ میگن، چون دوروف همکارشونه. بعد یه پیام‌رسان بومی دادند، به اسم مکس! و گفتند باید همه این رو نصب کنند و ازین به بعد همه کارها با این انجام میشه. بعد کاربران روس، مخصوصا ارتشی‌ها که درگیر جنگ هستند ( ازونجایی که دومین ارتش قدرتمند جهان در لجستیک ارتباطات در حد یه کشور فقیر آفریقاییه تو خود جبهه هم به شدت به تلگرام نیاز دارند)، شروع کردند به غر زدن که این چه آشغالیه نمیشه باش کار کرد؟ بعد مقامات روسی گفتند باید تحقیق بشه درباره این‌هایی که دارند از خدمات پیام‌رسان بومی ایراد می‌گیرند، امکان داره نفوذی دشمن باشن!
فاشیست‌ها در همه‌جای دنیا کپی همدیگه رفتار می‌کنند.

#لبخند_شبانه
مسیحیان پیامبرشون رو جای خیلی‌ها میذارن، نه فقط یک نجار. هرکس به هررشته‌ای علاقه داره، عیسی رو در همون حرفه ترسیم می‌کنه. عیسای پرستار. عیسای آتش‌نشان. عیسای راننده رالی، و حتی عیسای گیتارزن در یک باند متال! اما کسی به عنوان مدیر یک روسپی‌خانه ترسیمش نمی‌کنه. بالاخره هیچ شهری بدون این بیزینس نخواهد بود و انکارش، حذفش نمی‌کنه. حتی کشورهای سخت‌گیری مثل ژاپن هم نتونستند حذفش کنند. پس تا وقتی وجود داره، الگو هم لازم داره. الگوی یک مدیر روسپی‌خانه، چه جور آدمیه؟ اگه عیسی مدیر چنین جایی بود، چطور اداره‌ش می‌کرد؟ حاضرند عیسی رو به عنوان ساقی شراب ترسیم کنند، اما به عنوان مدیر بیزینسی درباره سکس، نه. در حالی که آسیب الکل به جامعه خیلی بیشتر از سکس آدم‌ها با همدیگه‌ست.
از همین مسلک مردم چی میشه فهمید؟ این رو که ملت دوست دارند عیسی همونی باشه که خودشون هستند، نه اینکه خودشون عیسی باشند؛ و اگه ایمان‌شون رو از دست دادند، عیسی درست مقابل چیزی باشه که خودشون هستند. یعنی پاندولی از «تایید خود» و «لجبازی با غیر از خود». تا وقتی ایمان هست، خودشون رو در قله درستی‌ها و نیکی‌ها می‌پندارند، و وقتی ایمان نیست، درست مقابل درستی‌ها و نیکی هستند (نباید فراموش کرد هر آدم معتقدی، یک جای خالی برای خودش رزرو کرده برای موقعیتی که دیگه معتقد نیست). که خلاصه‌ش میشه این دو گانه: «یا عیسی مثل منه، یا من خود شیطانم». بنابراین در طول تاریخ تا همین الان، مدیران روسپی‌خانه‌ها اینطور بوده‌اند که «من که قراره برم جهنم، پس کار ایکس و ایگرگ هم می‌کنم». که یکی ازون ایکس‌ها میشه به موقع پرداخت نکردن دستمزد دخترها. عیسایی که مدیر اون بیزینس بود، پرداخت دستمزدها رو حتی یک ساعت هم به تأخیر نمینداخت، روی بیمه‌شون جدیت نشون میداد، و مواظب سلامت روان‌شون می‌بود.
همین رو به مسلمان و مخصوصا شیعه هم میشه تعمیم داد. فرض کنیم امام حسین، از وظیفه و رسالت خودش که امام بودن بود معاف می‌شد، سپس مسئولیت مسلمان بودن هم از رو دوشش برداشته می‌شد، و سپس پلیس جمهوری‌اسلامی می‌شد. حسین پلیس با افراد بازداشت‌شده چطور رفتار می‌کرد؟ آیا در ایران کسی میتونه در هر موقعیتی که هست یه حسین آتئیست بشه؟ نه. چون همه یا اینطورند که «حسین شهید مسلمان همون کارهایی رو میکرد که من می‌کنم» یا «گور پدر حسن و حسین و همشون». این افراط و تفریط نیست. چون درباره زیادی و کمی چیزی نیست. درباره خلاء الگوهاست. یا الگو رو تنزل میدن به سطح خودشون، یا آنتی‌الگو میشن. که هر دو یعنی الگویی وجود نداره.
برای هر کاری و هر موقعیتی بهتره رُل مدل داشت. کل کانسپت «عیار» و «رابین‌هود» برای این بود که بگن تو دزدی هم مدل معیار وجود داره. یعنی یه آدم وجود داشته/داره که همین کار رو پسندیده‌‌تر از بقیه انجام میده، و باید ازش پیروی کرد. اگه برای کارهایی که نمی‌پسندی مدل پسندیده‌تر نداری، برای کارهایی که می‌پسندی هم نخواهی داشت. و اگه این ضربدر میلیون‌ها نفر بشه، همه به این نتیجه می‌رسند که فقط اسلحه نجات‌دهنده‌شونه.
هی اینور اونور میگن جنگ دوباره شروع میشه. من که اطلاعی ندارم، و برام فرقی هم نداره. ولی کشوری که همچین صفحه‌ای در ویکیپدیا ایجاد کرده بهتره درباره جنگ صحبت نکنه. تو صفحه هرجنگی، یه جدول هست که اول تاریخ شروع و اتمام رو می‌نویسه، بعد اسامی مقامات طرفین. تا حالا صفحه ویکی هیچ جنگی رو ندیدم که یه سمت جدول همه غیر از رأس حکومت ضربدر خورده باشن.
#لبخند_شبانه
Origins
Infinite Reflections
مردم می‌گفتند خدا همه صداها رو میشنوه، حتی اونایی که شنیدنی نیستند. تصور کن می‌شد شنید همه آدم‌ها تو خونه‌هاشون چی بهمدیگه میگن، و تو دلشون به خودشون. چطور ممکنه کسی همه صداها رو بشنوه و دیوانه نشه؟ شاید خدا هم دیوانه شده، و برای همین دیگه اهمیتی به آدم‌ها نمیده.
Anarchonomy
مسیحیان پیامبرشون رو جای خیلی‌ها میذارن، نه فقط یک نجار. هرکس به هررشته‌ای علاقه داره، عیسی رو در همون حرفه ترسیم می‌کنه. عیسای پرستار. عیسای آتش‌نشان. عیسای راننده رالی، و حتی عیسای گیتارزن در یک باند متال! اما کسی به عنوان مدیر یک روسپی‌خانه ترسیمش نمی‌کنه.…
در تصادفی بامزه، درست دو سه روز بعد از پستم درباره حسین آتئیست، تلویزیون ایران مصاحبه‌ای از یک زوج زائر نشون میداد که مثلا در روزهای اربعین، در راه کربلا بودند. شوهر مثل یک غلام ساکت بود و سرش رو انداخته بود پایین، و زن داشت «زینب‌وار» و با روی گشاده درباره حماسه پیاده‌روی خطبه رسانه‌ای می‌خوند. اگه این تصویر رو به متولدین ۱۲۵۰ شمسی به اینور نشون میدادی (با فرض اینکه می‌دونند تلویزیون چطور کار می‌کنه و اون آدمک‌ها جن نیستند)، اولین کلماتی که از دهان‌شون خارج می‌شد مطالبی زننده درباره غیرت نداشته‌ی اون مرد می‌بود، که خودش مثل یک غلام دست و پا بسته ایستاده و زنش داره جلوی دید میلیون‌‌ها مرد نامحرم سخنرانی می‌کنه. حسین اون‌ها به چنین کاری می‌گفت دیوثی، ولی حسین این‌ها به این کار میگه «تبلیغات زینبی».