Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.76K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
کل بحث و جدل درباره نحوه مرگ دختر پیامبر، درباره خود دختر پیامبر نیست. درباره جانشین پیامبره. اگه دختر ‌پیامبر زیر شکنجه هم کشته می‌شد، اما به جانشینی ربطی نداشت، شیعه اهمیتی بش نمیداد. و کل بحث و جدل درباره جانشین پیامبر، درباره اون بیست و پنج سال تأخیر در خلیفه شدن علی‌بن‌ابیطالبه، که شیعه ازش به عنوان «خانه‌نشینی» یاد میکنه. و گرنه علی بالاخره به خلافت رسید. شیعه وانمود می‌کنه اگه علی بیست و پنج سال زودتر به خلافت می‌رسید، یعنی بلافاصله بعد از مرگ پیامبر، همه‌چیز تغییر می‌کرد و دنیا یک دنیای دیگه می‌بود! اما هیچوقت توضیح نمیده چطور؟ علی‌ای که بیست و پنج سال زودتر به خلافت رسیده بود چه کارهایی ممکن بود انجام بده که نه تنها با اون چهار سال خلافتش که تمامن به جنگ گذشت، تفاوت می‌کرد، بلکه دنیا رو هم تغییر می‌داد؟ «نمی‌دونم ولی حتما خیلی جالب می‌شد» جواب سوال نیست. اتفاقا از کارنامه همون چهار سال میشه فهمید که بیست و پنج سال زودتر چه می‌کرد. در اون چهار سال نه یک پلن حقوقی برای آینده طراحی کرد، نه یک پلن سیاسی، نه یک پلن مدیریتی، و نه یک پلن اقتصادی. تا جایی که نفس داشت جنگید، و سپس مردم رو وسط یک بی‌ثباتی و بلاتکلیفی به امان خدا رها کرد و ازین دنیا رفت. در مورد «قاضی خوب» موعظه می‌کرد، اما چارچوبی نساخت که بعدن برمبنای اون چارچوب قاضی خوب تربیت بشه و انتخاب بشه. و از قضا خودش هم بازی رو به یک قاضی بد باخت. در مورد «استاندار خوب» موعظه می‌کرد، اما چارچوبی نساخت که برمبنای اون چارچوب استاندار خوب تربیت بشه و انتخاب بشه. در مورد دخل و خرج بیت‌المال موعظه می‌کرد، اما چارچوبی نساخت که بعد از خودش بشه همون رویه رو ادامه داد. اتفاقا این امویان بودند که چارچوب ساختند. اینکه قاضی اموی و استاندار اموی و خزانه‌دار اموی چه آدم‌هایی بودند، یک بحث دیگه‌ست، ولی داخل چارچوبی قرار داشتند که یک شاکله قوی ساخت و امپراتوری رو به پیش برد. هدف علی امپراتوری‌سازی نبود. هدفش حفظ بدویت گذشته عرب بود، که مرکزستیز و سلطان‌ستیز بود، منهای هرج و مرج سابقا آمیخته باش. و برای همین با امویان به تقابل رسید، و برای همین اعتماد مردم، که دنبال حکومت مشابه ایران و روم بودند، هم از دست داد. اما حتی همون آرمان و آرزو رو هم بدون ساخت یک چارچوب رها کرد. این بی‌چارچوبی بیست و پنج سال قبلش هم ظاهر می‌شد. پس تفاوتی که عدم تأخیر می‌تونست ایجاد کنه صرفا جنگ‌ها و درگیری‌های بیشتر می‌بود. اگه بلافاصله بعد از مرگ پیامبر هم به خلافت می‌رسید، دنیا همین شکلی بود که الان است، و مسلمانان همین تعدادی می‌بودند که الان هستند، و شیعیان همین اقلیتی که در بین بقیه مسلمانانند. این حقیقتیه که کتمان میشه، نه اتفاقاتی که بین در و دیوار رخ داده.
60
از طالبان سنی تا طالبان شیعی، فقط نگران نفوذ فرهنگ غربی در جامعه هستند.‌ و منظور از غربی هم یعنی آمریکای شمالی منهای مکزیک، اروپا منهای شرقش، و استرالیا.‌ کسی نمیپرسه پس فرهنگ بقیه کشورها دارن چه کار می‌کنند؟ چرا نفوذ فرهنگ چینی نداریم؟ یا چرا نفوذ فرهنگ آفریقایی نداریم؟ یعنی آفریقا فرهنگ نداره و یه سری موجودات معلقند، یا داره ولی قابلیت نفوذ نداره؟ اگه قابلیت نفوذ نداره دلیلش چیه که قابلیت نفوذ نداره؟
انیمیشن زوتوپیا ۲ این هفته به ۱ میلیارد دلار فروش در سطح جهان میرسه. دلیل اینکه بقیه نمی‌تونند این کار رو بکنند اینه که پول کافی ندارند؟ یا انیماتور ندارند؟ یا استودیو مجهز ندارن؟ واقعا دلیلش کمبود امکاناته؟
از هر نوع طالبانی باید پرسید همینکه فقط غرب میتونه، معنیش این نیست که تو هم نمیتونی؟
80
یادتونه همین چند وقت پیش دیپ‌سیک با نسبت عجیب هزینه به کارایی، بمب خبری ایجاد کرد؟ حالا شرکت فرانسوی میسترال مدل کدنویسی جدید خودش رو ارائه کرده که ازونم بهتره، و نسخه سبکش میتونه روی یه لپ‌تاپ معمولی اجرا بشه.
این دو معنی برای بازار داره. اول اینکه با سبک دیپ‌سیک نمیشه حریف گوگل شد، چون اون کار رو بقیه هم می‌تونند انجام بدن. و دوباره برگشتیم به دیفالت حوزه تک، که هرکی پول بیشتر، نخبه‌های بیشتر، زیرساخت سخت‌افزاری بیشتری داره، کدخدایی خواهد کرد.
دوم اینکه بالا رفتن توان مدل‌های سبک، که رو وسایل ضعیف هم ران میشن، فرصت‌های شغلی از بین رفتنی رو زودتر از بین میبره، چون دسترسی رو خیلی ارزانتر می‌کنه.
80
میگه چین کارهایی که کشورهای کاپیتالیستی انجام دادند انجام نداد و به موفقیت اقتصادی رسید، اما چون این معنیش اینه که سوسیالیسم چینی هم میتونه یه راه حل موازی در کنار کاپیتالیسم باشه، غربی‌ها، که معتقدند تنها راه ممکن کاپیتالیسمه، قبولش نمی‌کنن و به خودشون این دروغ رو میگن که چون چین بازار آزاد رو در آغوش گرفت به موفقیت رسید!
یه ژست «بذار از خواب غفلت بیدارتون کنم» هم گرفته که بامزه‌ترش کرده.
این حرف‌ها مثل اینه که یکی بگه من مثل بقیه تنفس نمی‌کنم، مدل من اینجوریه که یه نفس عمیق میکشم و سه دقیقه نگهش میدارم و دوباره! و فکر می‌کنه راه جدیدی برای زنده موندن پیدا کرده. مهم نیست چجوری از اکسیژن استفاده می‌کنی، هربار که استفاده می‌کنی داری از تنها راه زیستن استفاده می‌کنی. اگه به اندازه اپسیلون هم تن به بازار آزاد بدی، بش تن دادی، و همون مقدار ازش بهره‌مند میشی، مهم نیست چه اسمی روش میذاری. و هرمقدار باش لج کنی، به همون مقدار نقره‌داغ میشی، مهم نیست اسم اون خسارت رو چی بذاری.
70
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
معمولا اینجوریه که وقتی فرصت جبران خرابکاری‌های قدیمی وجود داشته باشه، بهتر انجامش میدن. ولی تو صنعت ساختمان اینجوری نیست. وقتی فرصت جبران باشه، بدتر انجام میدن.
#استفراغات_معماران
60
اگه ستاره میفرستید برای پست‌ها، برای پرایوسی خودتون، این تیک رو بردارید.
مرسی.
508
از جنگ سرد به این‌طرف تمام پروپاگاندای کشورهای بلوک شرق و بعد ازون، تمام قدرت‌های نوظهور، روی این محور چرخیده که آمریکا قصد داره با صادرات دموکراسی و حقوق بشر، کشورهای ما رو بهم بریزه! حتی وقتی یه مخالف سیاسی رو بازداشت می‌کردند، جرمش تشویق مردم به دموکراسی و اطلاع‌رسانی درباره حقوق بشر بوده، و در ایران همچنان ادامه داره. حالا که آمریکا نه تنها میلی به صادرات دموکراسی و دلواپسی برای حقوق بشری که پوستش روشن نیست نداره، بلکه در داخل خودش هم دنبال «اقتدارگرایی کار راه انداز» افتاده، تمام اون پروپاگاندای ضدآمریکایی بلاموضوع میشن. دیگه نمیتونی خبرنگار آزاداندیش رو خفت کنی و بش انگ بزنی که داشته در جهت منافع آمریکا، آزار و اذیت زندانیان رو گزارش می‌کرده. چون دیگه چنین گزارش‌هایی در جهت منافع آمریکا نیست. آمریکا الان با جولانی متحده، که به سر بریدن آدم‌ها مشهور بود. دولت آمریکا یه باجه درست کرده و بلیت «جشنواره ژئوپولتیک» میفروشه، و براش فرقی نداره خریدار بلیت قبلا شکنجه‌گر بوده یا مبارز آزادی بوده. به زندانی و زندانبان یک بلیت رو میفروشه، به شرطی که پولش رو بپردازند. آمریکا هنوز دنبال تغییر رژیمه، ولی تغییری که ازش پول دربیاد، نه تغییری که آزادی‌خواهان براش جنگ بگیرند.
کشورهایی که مردم‌شون رو به جرم گرایش به آمریکا سلاخی می‌کردند، باید کل برنامه‌های تبلیغاتی و جزوه‌های پروپاگانداشون رو تغییر بدن، چون دیگه جواب نمیدن.
115
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
محسوس‌ترین اثر هوش مصنوعی در کسب و کار، برداشته شدن مانع زبانیه. چیزی که هزاران سال تاجران دنیا رو با چالش مواجه می‌کرد. این مرد چینی تمام بازاریابی برند معروفش رو یک‌نفره انجام میده. چون نه تنها کلامش با صدای خودش به انگلیسی ترجمه میشه بلکه حرکت لب‌هاش هم متناسب با انگلیسی تغییر پیدا می‌کنه، با اینکه از بهترین مدل‌های موجود هم استفاده نمی‌کنه.
85
عادات انسانی چسبندگی عجیبی دارند. استیو جابز معرفی محصول تکنولوژیک رو به یک رویداد اجتماعی تبدیل کرد. این فرم به چین رفت و شکل بومی پیدا کرد و حالا معرفی یک مسواک برقی به صحنه‌ای مشابه مراسم دعا در یک کلیسا با معماری مینیمالیستی تبدیل شده، با تم شرقی زمین‌نشینی. انگار انسان دنبال بهانه‌ست که به معبد برگرده، چون بش عادت داره.
#لبخند_شبانه
50
پیش‌بینی خیلی از ماها در زمان کرونا که کار از خانه، افکت درازمدت خواهد داشت، درست در اومد. دارند تخمین می‌زنند تا پنج سال دیگه صاحبان املاک تجاری در مگاسیتی‌ها حدود ۸۰۰ میلیارد دلار از ارزش دارایی‌هاشون کاسته بشه (واحد تجاری که مشتری نداشته باشه قیمتش میاد پایین). هشتصد میلیارد پولیه که بعضی‌ها حاضرند به خاطرش آدم‌های زیادی رو بکشند. نباید انتظار داشت اجازه بدن به راحتی این آتش به خرمن املاک‌شون بیفته. این‌ها حاضرند به شرکت‌ها باج هم بدن تا کارمنداشون رو مجبور کنند که به اداره برگردند. اما در اصل قضیه تغییر چندانی نخواهد داشت.
و این یه نمونه دیگه از روزه گرفتنه. روزه زندگی آدم و جامعه رو تغییر میده. روزه فقط نخوردن غذا برای عبادت نیست. روزه انجام ندادن ناگهانی کاریه که همیشه می‌کردی. گاهی باید ناگهان متوقفشون کنی تا ببینی چیزها چطور برات کار می‌کنند، و شاید بفهمی دارند کار نمی‌کنند.
52
Anarchonomy
خب پدر به برادر ارجحیت داره. و دولت پدر این‌هاست. اما این فسادیه که تمرکز بیش از حد قدرت در دولت ایجاد می‌کنه. میگن یه روز در مملکت حضرت سلیمان باد شدیدی وزید و پیرزنی از پشت‌بام افتاد پایین و دستش شکست، رفت پیش سلیمان و گفت از باد شکایت دارم. سلیمان باد رو…
کسی که به محض پیاده شدن از کشتی باید جریمه بده، فکر می‌کنه این پول خودش بود که ازش گرفتن، و احساس طلبکاری از دنیا می‌کنه. ولی این میخواد بگه چیزهایی که دارید معمولا مال خودتون نیستند، و اگه احیانا بخشی ازشون بدون هیچ توضیحی که برای خودتون قابل فهم باشه ازتون گرفته شد، ممکنه برای صاف کردن بدهی‌تون باشه، نه طلبکار شدن‌‌تون.
31
مردم بی‌قدرت و بی‌عمل، انتخابی ندارند. اون‌ها «تماشا» رو به عنوان یک «اکت» ترجمه می‌کنند. طوری که گویی اگر «شرور باعرضه» ظهور کرد، با رضایت دادن به سلطه‌ش، انتخابش می‌کنند. این یک پاسخ روانشناختی به ناتوانی محضه. و گرنه اون شرور باعرضه فرضی، با اتکا به همون قدرتی که تونسته نظم مستقر قبلی رو خرد کنه، خواست مردم رو هم خرد خواهد کرد.
128
ما به صورت پیشفرض خیلی ابلهیم. بخش بزرگی از عمرمون صرف ناراحتی ازینکه چرا چنین نشد و چرا چنین نخواهد شد میگذره. اگه یک نرم‌افزار باشه که زمان و تاریخ بش بدی و بگه در اون لحظه ذهنت رو مشغول چی کردی، جوابش اینه که در بیشتر موارد صرف همین شده. در حالی که این نسبت خرج کردن زمان رو در هیچ چیز دیگه‌ای نمی‌پذیریم، غیر از خود عمر. وقتی مسیر مسافرت ترافیکه و چندساعت تو راه میمونیم، به خودمون میگیم ضرر کردیم. چون اگه قرار بود چهل و هشت ساعت آخر هفته رو از مسافرت استفاده کنیم، دوازده ساعتش صرف ترافیک شده. چون «برای صرف کردن زمان در حالت خوب، زمان زیادی در حالت بد صرف شده، و با این نسبت، نمیارزه». همین منطق دیگه درباره کلیت زندگی به کار نمیره. که برای صرف زمان در حالت «زندگی»، زمان زیادی صرف حالت «نگرانی برای زندگی» شده، و با این نسبتی که بین‌شون برقراره، خسارت محضه.
فقط یک ابله مطلق اینطوره. و تقریبا همه ما چنین مطلق ابلهیم.
105
میفرماید ما چون میخواستیم به کره ماه سفر کنیم میکروپروسسور ساختیم، نه اینکه چون میکروپروسسور ساختیم تونستیم بریم به ماه. الانم دولت باید هوش مصنوعی رو هدایت کنه تا به جاهای خوبی برسیم.

کاملا غلطه این حرف. مسیر ساخت نیمه‌هادی‌ها و پردازنده‌ها از خیلی قبل‌تر شروع شده بود، و چون روندش تا حدی قابل تخمین زدن بود، ناسا خواست سریعتر طی بشه. تکنولوژی اینجوری نیست که حاکم امر کنه «بروید بسازید» و بروند بسازند. دولت میتونه سرمایه‌گذاری رو به سمتی سوق بده که بخش خصوصی میل چندانی به اون سمت نداره، اما چون چنین سوق دادنی ممکنه معنیش این نیست که لزوما مطلوبه. مثلا شما به عنوان مالیات‌دهنده ترجیح میدی کشورت سی سال زودتر به ماه بره، یا سی سال زودتر واکسن ایدز رو کشف کنه؟ اتفاقا دولت‌ها بیشتر از بخش خصوصی در معرض تصمیمات هیجانی هستند. مثل وقتی که اصرار می‌کنند بین دو شهر کم جمعیت راه آهن بکشند که روزی ده تا مسافر داره، تا بگن مملکت را «آباد» کردیم.
40
Anarchonomy
میفرماید ما چون میخواستیم به کره ماه سفر کنیم میکروپروسسور ساختیم، نه اینکه چون میکروپروسسور ساختیم تونستیم بریم به ماه. الانم دولت باید هوش مصنوعی رو هدایت کنه تا به جاهای خوبی برسیم. کاملا غلطه این حرف. مسیر ساخت نیمه‌هادی‌ها و پردازنده‌ها از خیلی قبل‌تر…
هر اتفاقی در بازار، واکنش‌های زنجیره‌ای به همراه داره که میتونه تصاعد هم داشته باشه. هر تراکنش، مسیر داستان رو عوض می‌کنه. برای همین استالین حتی با سوپرکامپیوترهای اون زمان هم نتونست قیمت‌گذاری محصولات کشاورزی رو درست دربیاره و نهایتا همه‌چی در فشل‌ترین حالت ممکن قرار گرفت. بنابراین هر بازیگر بازار، یک داستان‌عوض‌کن است. اما دولت یک بازیگر عادی نیست، چون به صورت غیرطبیعی بزرگ‌تر از بقیه‌ست، و این بزرگتر بودن صرفا درباره حجم بودجه‌ش نیست، بلکه درباره حجم قدرت و اختیاراتش در دستکاری زمین بازی نیز است. پس هر حرکت دولت واکنش‌های زنجیره‌ای اساسی‌تری ایجاد می‌کنه، و داستان بازار و متعاقبن داستان زندگی رو تغییر میده. دولت شوروی با هدایت منابع به سمت ماجراجویی فضایی و نظامی، چنان داستان بازار و سپس داستان زندگی رو تغییر داد که شهروند شوروی دچار یک دوگانگی شناختی شد. از یک طرف کشورش داشت مرزهای علم رو پشت سر میذاشت، که بشر تا قبلش انجام نداده بود، و از یک طرف آسفالت مسیرش از خونه تا محل کار انقدر چاله داشت که ترجیح میداد سوار تراکتور بشه‌. بنابراین علاوه بر این که حس «کشور پر از خائنه و گرنه آسفالت و بقیه چیزها نباید اینجوری میشد وقتی میتونیم کارهای بزرگ انجام بدیم» که بعد منجر بشه به خائن دیدن همه، این ذهنیت مسموم هم در ذهنش تثبیت شد که «ما خیلی حیفیم، چون می‌تونستیم اون کارهای بزرگ رو انجام بدیم ولی درگیر این مسائل کوچک شده‌ایم» که بعد منجر بشه به قربانی دیدن کشور خودش در سطح جهان که بعد منجر بشه به کینه‌توزی به بقیه کشورها و بعد انتقام‌گیری ازون‌ها. یعنی چند تصمیم اقتصادی در هدایت پول به جایی که به صورت طبیعی به اون سمت نمی‌رفت هیچوقت، نه تنها آسیب‌پذیری اقتصاد بیشتر شد و عملا قافیه رو به آمریکا و اروپای غربی و سپس چین باختند، بلکه خود آدم‌های کشور رو هم به آدم‌های دیگه‌ای تبدیل کردند، که اگه بگیم مریض‌شون کردند، اغراق نیست.
این فقط درباره هدایت‌گری به سمت پروژه‌های پر زرق و برق نیست. این میتونه درباره پروژه‌های رفاه‌محور هم باشه. وقتی بازار میگه احداث قطار بین شهر ایکس و ایگرگ نمیصرفه، یه اطلاعات مالی ارائه میده، ولی این اطلاعات مالی در داخل خودش اطلاعات اجتماعی هم داره. و یکیش اینه که «مردم این دو شهر با اینکه با هم رفت‌آمد نکنند مشکلی ندارند». این ممکنه به نظر عجیب بیاد، ولی یک سناریو سراغ دارم که میتونه تا حدی قابل فهمش کنه. تو شهر ایکس فرصت کاری محدوده، اما محلی‌ها نمیذارن پسر کسانی که میشناسند بیکار بمونند. چون قراره دخترشون رو به همون پسرها بدن. پس منافع خودشون ایجاب می‌کنه که برای دامادهای آینده‌شون جا باز کنند. سپس دولت میاد بین این شهر و شهر ایگرگ راه آهن احداث می‌کنه. درصدی از پسرهای شهر ایکس از قطار استفاده می‌کنند و در شهر ایگرگ کار پیدا می‌کنند. طبیعیه که بخوان در همون شهر هم خونه بخرند. اما قفس فرهنگی اجازه نمیده از همون شهر زن هم بگیرند. پس از شهر خودشون زن می‌گیرند و میارنش تو شهر ایگرگ. ازونجایی که خانواده پسر که هنوز در شهر ایکس هستند، پشتوانه حمایتی برای دوران سالمندی ندارند، برای گذران زندگی با مشکل مواجه میشن. پس پسر ازشون میخواد اون‌ها هم به شهر ایگرگ بیان تا در مجاورت همدیگه زندگی کنند. برای مهیا کردن این مجاورت پسر مجبور میشه بخشی از هزینه مسکن پدر رو بده، چون قیمت املاک در شهر ایکس کمتر از قیمت املاک در شهر ایگرگه و پدر پس‌انداز کافی برای پر کردن این اختلاف رو نداره. بنابراین بخشی از درآمد پسر، که باید صرف کارهای مفیدتر می‌شد، صرف جابجا کردن پدر میشه. یعنی هدایت کردن سرمایه به سمت یک پروژه توسط دولت، منجر میشه به پرشمار رویداد دیگه که اون‌ها هم سرمایه رو به سمت‌های دیگه‌ای هدایت میکنند، که معمولا مسیر خوبی نیست. یک نمونه بارزش دو‌ خانه داشتن در چین بود. آسان‌سازی مصنوعی تردد باعث شده عده زیادی در جایی زندگی کنند که دوست ندارند اونجا زندگی کنند و فقط برای کار اونجا هستند. بنابراین پس‌اندازشون رو به جای مصرف، که میتونست اقتصاد رو بیشتر توسعه بده، صرف خرید قسطی خانه دوم در جایی کردند که دوست داشتند اونجا زندگی کنند. و خود این حجم بزرگی از سرمایه رو منتقل کرد به ساخت و ساز، که حباب فعلی رو ایجاد کرد که گریبان اقتصاد چین رو گرفته.
وقتی گفته میشه دولت فلان کار را شروع کرد و در عرض سه سال تمام کرد، نباید اون رو یک کار سه ساله دید. باید زنجیره داستان‌‌های بعدش رو دید.
52
سرباز آمریکایی که سابقه خدمت در عراق و افغانستان رو داره و برای راهنمایی بقیه سربازان آموزش‌هایی درباره زبان عربی و اسلام دیده بوده (و حالا فکر می‌کنه شناختش کامل شده) میگه متأسفانه در کشورهای ما غربی‌ها درک درستی از اسلام وجود نداره و همه فکر می‌کنند این هم مثل مسیحیته با این فرق که مثل مسیحیت دوران اصلاح رو نگذرونده، اما اینطور نیست چون مسیحیت یک دین فردگراست اما اسلام یه سیستم سیاسی و حقوقیه. و بعد میگه این‌ها یک هدف عالی و نهایی دارند و اون هم به تسخیر خود درآوردن کل دنیاست، چون مبنای سیستم سیاسی اسلام تصرف و حکمرانیه.

به دلایلی یادش میره که مسیحیت دین رسمی امپراتوری روم بود، و همین رسمیت یافتن توسط قدرت مطلق اون روزگار، عملا همه‌چیز رو تغییر داد. در حالی که تا قبل ازون مسیحیان توسط همون امپراتوری سلاخی می‌شدند. که این باید این سوال رو برات ایجاد کنه که: مگه چه اتفاقی افتاد که یک امپراتوری که پیروان یک دین نوظهور رو سلاخی می‌کرد، همون دین رو به رسمیت میشناسه و حالا مخالفان این دین رو سرکوب می‌کنه؟ لازم نیست جزییات زیادی بدونی. جوابش در یک کلیت خلاصه میشه: «از یه جایی به بعد دیدند منفعت این دین بیشتر از ضررشه». سپس باید از خودت بپرسی منفعت مسیحیت برای امپراتوری چی می‌تونست باشه؟ برای جواب به این میتونی دنبال جزییات باشی، اما این رو هم میشه در یک کلیت خلاصه کرد: «میشد مسیحیت رو با سیستم سیاسی تطبیق داد و ازش به عنوان اهرم مشروعیت استفاده کرد». خب این برات آشنا نیست؟ اینکه اروپا تونست از مسیحیت حکمران، خلاص شده و به مسیحیت فردی برسه، به این دلیل نبود که با مسیحیت نمی‌شد حکمرانی کرد، که کردند، و کثافتکاری زیادی هم به همراه داشت، بلکه به این دلیل بود که اروپا غیر از مسیحیت، چیزهای دیگه‌ای هم داشت که بشون تکیه کنه. از جمله یک میراث فلسفی غول‌پیکر (و البته بعضی چیزهای دیگه که انتخابی نبودند، مثل شرایط جغرافیایی که روابط اجتماعی مخصوص به خودش رو میساخت).
اگه شما عربی بلدی، و به عنوان افسر ارتشی که قراره در یک کشور مسلمان عملیات انجام بده کارت اینه که قرآن رو هم خونده باشی، باید بتونی توضیح بدی این اسلام جهان‌گشا که میگی، کجای این کتاب صورت‌بندی شده. میتونی؟ قرآن طوری نگاشته شده که انگار مخاطبش افراد یک روستا هستند. اگه شک دارید به این موضوع یک‌بار دیگه مرورش کنید، ولی این بار با این فرض که بر یک روستا نازل شده. خواهید دید که خیلی معنادارتر خواهد شد. در هیچ جای قرآن حتی اثری از پولیتیک نیست، چه برسه پلنی برای ساخت یک سیستم. در چارچوب قرآن، حتی دعوای دو قبیله با همدیگه، و صلح اون‌ها با همدیگه، در کانال اخلاق‌مداری قرار می‌گیره.‌ یعنی «چون اخلاق نداشتند دعوا کردند، و چون اخلاق رو بشون معرفی کردی تن به صلح دادند». خود آورنده این کتاب، در واضح‌ترین اعلامیه ممکن تنها رسالت خودش رو مکارم اخلاق معرفی می‌کنه.
اینکه بعدن اعراب، و سپس ایرانی‌ها این دین رو جذب کرده و رسمیت دادند و ازش برای مشروعیت امپراتوری استفاده کردند، همون کاریه که امپراتوری روم با مسیحیت کرد. تفاوت در اینه که ما در خاورمیانه از بقیه چیزهایی که اروپا داشت، محروم بودیم و نتونستیم بشون چنگ بزنیم، و در نتیجه اسلام امپریال غرق‌مون کرد. و الان هم بشدت دیره، و امکان دوباره‌زایی این دین به شکلی که دیگه مأموریت سلطه‌‌گری و جهانگشایی نداشته باشه، وجود نداره.
35
لنز چشم نور رو باید خم کنه تا به شبکیه برسه. اما نور قرمز کمتر خم میشه و کمی عقب‌تر از شبکیه به فوکوس میرسه، و نور آبی بیشتر خم میشه و کمی جلوتر از شبکیه به فوکوس میرسه. مغز این نقص رو با ترفندهای خودش برطرف می‌کنه، اما بعضی جاها محسوس میشه و عمق کاذب ایجاد می‌کنه و گرافیست‌ها ازش استفاده می‌کردند. برای اینکار باید بک‌گراند رو آبی می‌کردند و سوژه که مرکز توجه خواهد بود رو قرمز. اما حالا هوش مصنوعی خیلی سریعتر میسازدش. مثل این یکی، که با اینکه دو بعدیه به نظر میرسه که عمق داره.
53
جامعه ایران از جهتی جلوتر از جامعه چینه. این جلوتر بودن از جنس سواد نیست، که کشوری که معدل میانگین دانش‌آموزانش از ۱۲ پایین‌تره و ترک تحصیل‌کرده‌هاش آمار میلیونی داره، نمیتونه از کشوری که دانش‌آموزانش تا ۹ شب کلاس دارند جلوتر باشه. از جنس فرهنگ هم نیست. فرهنگ کشوری که هنوز چیزی به عنوان قتل ناموسی در اون رایجه، نمیتونه از کشوری که در اون زن‌ها غیر از روسپیگری هر کار دیگه‌ای رو به راحتی انجام میدن جلوتر باشه. این جلوتر بودن از جنس تجربه و از سر گذراندنه. مثل تفاوت کسی که یک بار حصبه گرفته، و کسی که هیچوقت به این بیماری مبتلا نشده.
مردم ما یک‌بار وقتی با درآمد نفتی در جایگاهی قرار گرفتند که براش آماده نبودند، دچار این توهم شدند که زندگی رو میشه ایرانی کرد، چون «حالا انقدر پول داریم که این کار رو بکنیم». یعنی زندگی متمایزی که در اون منطق ایرانی داریم، و توسعه ایرانی، و کشاورزی ایرانی، و آکادمی ایرانی، و صنعت ایرانی، و علم ایرانی. در نیمه اول این قرن، این چسباندن «طعم ایرانی» به همه چیز، از نوع ناسیونالیسم باستان‌گرایانه بود، و در نیمه دوم قرن از نوع ناسیونالیسم اسلام‌گرایانه، که ازش «دانشگاه اسلامی» و «طب اسلامی» و «علوم انسانی اسلامی» و «بانکداری اسلامی» و «توسعه اسلامی» و هزار چیز اسلامی دیگه دراومد. با اینکه بین باستانگرایی ایرانشهری، و اسلامگرایی کنتراست شدیدی وجود داره، اما هر دو از یک ریشه هستند، و سر ریشه به «خود را متمایز دانستن» وصل میشه.‌ طعم ایرانی، یک توهم درباره تعمیم‌یافتگی این تمایزه. وقتی فکر کنی یک ملت متمایزی، ممکنه به این فکر کنی که دنیا هم برای این ملت به شکلی متمایز کار خواهد کرد! وقتی باورت شد که دنیا داره برای تو متمایز کار می‌کنه، خودت رو موظف می‌کنی به کشف این تمایز کارکرد. اون وقت خودت رو مکلف می‌کنی که بری ببینی «اقتصادی که مناسب ایران است» چیست، یا «روانشناسی متناسب خلق و خوی ایرانیان» چیست. که البته همشون نخودسیاه هستند. چون فقط یک طبیعت داریم و یک فیزیک داریم و یک قانون. میشه هزار نوع تورم داشت، از تورم هلندی تا تورم ونزوئلایی تا تورم ایرانی، اما فقط یک راه برای حل کردن مسئله تورم وجود داره، نه هزاران راه. زاویه دید ما، حتی اگه واقعا با زاویه دید بقیه تفاوت داشته باشه، اهمیتی در اون نداره. همون‌طور که وقتی داری از لبه پشت بام پرت میشی پایین، فرق نداره چه نگاهی داری، جاذبه زمین همه رو به یک شکل میکشه پایین.
اینکه ما متمایزیم تا حد زیادی در بین ایرانیان فروکش کرده، چون انباشت ناکامی‌ها حنای تمایز رو بی‌رنگ می‌کنه، و تکلیف کشف «طعم» به پروژه‌ای صرفا حکومتی تقلیل پیدا کرده‌. و همین جلوتر بودن این جامعه‌ست. چینی‌ها دارند لبه‌های علم و صنعت رو در می‌نوردند، اما در اون مرحله از داستان هستند که ما تازه به ثروت نفت رسیده بودیم. حالا که یک سوم تولیدات دنیا رو در دست گرفتن، حالا که یک تریلیون دلار مازاد تجاری دارند، حالا که دنیا بقدری بشون وابسته‌ست که هر کشوری که خواستند می‌تونند گروگان بگیرند، به مرحله «حالا انقدر پول داریم که این کار رو بکنیم» رسیدند، و نوبت تقویت «خود را متمایز دیدن» شده، و به وضوح میشه این رو در جامعه‌شون دید‌، و مرحله بعد جستجو برای کشف و اختراع دنیایی با «طعم چینی» است. داره زمزمه‌هایی درباره «علوم انسانی چینی» و «آکادمی چینی» و «اقتصاد چینی» و «رفاه چینی» و «علوم چینی» و «استاندارد چینی» زندگی، ازشون شنیده میشه. با این تفاوت که صرفا یک پروژه حکومتی نیست، بلکه مطالبه مردم کوچه بازار تا تحصیلکرده‌هاست. برای این مردم، دنیا از چند حقیقت موازی تشکیل شده، و حالا رو وقت مناسب می‌بینند برای اینکه یکیشون رو گزینش کرده، و در «کندوی چین» جاری کنند، و اهمیت ندن که دنیای بیرون کندو چطور اداره میشه.
ازونجایی که برخلاف ما، این‌ها یک و نیم میلیارد نفرند، و برخلاف نفت ما که یک ثروت موقت بود، به اقتصادی بزرگ و مولد رسیده‌اند، پروژه طعم‌دار کردن دنیا با ادویه چینی، داستان پر دردسر طولانی‌ای خواهد بود. اما آخرش به جای دوری نمیرسه. اون‌ها هم کشف خواهند کرد که فقط یک فیزیک داریم، و این هیولا همه‌مون رو یک‌شکل می‌بینه.
53
کسی به اندازه من درباره اهمیت طرفداری از حیات ننوشته، اما خودم هرگز بچه‌دار نخواهم شد، حتی اگه دانشمندان ژاپنی راهی برای انجامش بدون توسل به زنان اختراع کنند.
همه بچه‌ها دوست داشتند استثنایی باشند. توی جمع دیده بشن. از پس کارهایی بربیان که بقیه نمی‌تونند انجام بدن. اما آرزوی من کودک، معمولی بودن بود. دوست داشتم توی جمع به چشم نیام. کارهایی که بقیه می‌تونند انجام بدن رو انجام بدم. که معمولی‌ترین آدم دنیا باشم. اما همه علامت‌ها خلاف جهت این آرزو بود.
زبان فقط گرامر و لغت نیست. زبان درباره موضوعیت حرف‌ها هم است. همزبان یعنی کسی که حرف‌هاش به تو مربوط میشه. و خودم رو گول می‌زدم که کسانی که فارسی حرف می‌زنند، همزبانم هستند. اما هرروز این فریب وا می‌رفت. بالاخره یک روز فهمیدم وقتی میگن اینجوری بایستید، منظورشون من نیستم. چون من نمی‌تونم اونجوری که بقیه میگن بایستم. وقتی میگن دستان‌تون رو بیارید بالا، منظورشون من نیستم. وقتی میگن تا فلان‌جا بدوید، منظورشون من نیستم. وقتی میگن این حرکت رو انجام بدید دیگه کمردرد نمی‌گیرید، منظورشون من نیستم. وقتی میگن اینجوری بخوابید، منظورشون من نیستم. وقتی میگن این چیز را بخورید مفید است، منظورشون من نیستم، چون من نمی‌تونم بخورم. وقتی میگن فلان دارو ضرر دارد نخورید، منظورشون من نیستم. وقتی میگن این کار را رعایت کنید فلان حالت بد برایتان پیش نخواهد آمد، منظورشون من نیستم، چون بهرحال برای من پیش خواهد آمد. اما خلاصه به این‌ها نبود. وقتی روانشناس‌ها روبروم نشسته بودند و حرف می‌زدند، فهمیدم منظورشون من نیستم. این‌ها دارند درباره یک آدم معمولی که درگیره حرف می‌زنند، نه من. وقتی با دخترها بیرون می‌رفتم و درباره پسرهایی که می‌پسندند حرف می‌زدند، می‌فهمیدم که منظورشون من نیستم. وقتی کتاب می‌خوندم و درباره تجربیات آدم‌ها بود، و درباره شادی‌ها و غصه‌هاشون، تا مخاطب رو به داخل اون احساسات بکشند، منظورشون من نبودم. وقتی پای منبر یک آدم فعال و موفق می‌نشستم، و درباره اینکه باید چه کارهایی نکرد حرف می‌زد، منظورش من نبودم، چون من داخل اون کارهای نباید زندگی می‌کردم، و نمی‌تونستم ازشون بیرون بیام، چون بدنم و سیم‌کشی مغزم اجازه نمیداد. کلا هیچ حرفی درباره من نبود، و خطاب به من نبود، حتی اگه روبروی صورتم بیان می‌شد. این ژن، و جنس خاکی که سفال من رو ازش ساختند، من رو با همه بیگانه کرد، تا جایی که از خودم بپرسم «چرا باید بین این‌هایی زندگی کنم که هیچ حرف‌شون درباره من نیست؟».
برای همین حتی اگه اسلحه رو شقیقه‌م هم بگذارند این ژن رو به کسی منتقل نخواهم کرد. هیچ بچه‌ای سزاوار این نیست که حتی گوشه‌ای ازین عذاب ممتد رو به ارث ببره. نباید به دنیا بیگانه‌های بیشتری اضافه کرد. و این حداقل کاریه که می‌تونم در طرفداری از حیات بکنم.

And if it's hypocrisy, let it be.
71