اگه اجازه داشتی قسمتی از زندگی دیگران رو پاک کنی کدوم قسمتش رو پاک میکردی؟ تو عیسی مسیح نیستی، پس اون قسمتهایی که درد میکشید و در رنج بود رو پاک نمیکنی. قسمتهایی رو پاک میکنی که توش برنده میشد. مثل وقتهایی که با یک پارتنر جذاب آشنا میشد، یا وقتهایی که یک ایده اقتصادی ناب به ذهنش میرسید، یا وقتهایی که بش یک پیشنهاد شغلی خوب میدادند. هرچی دیگران کمتر برنده بشن تو کمتر احساس بازندگی میکنی (میمون تکامل یافته هنوز تو ذهنش هست که میوهها کمند، پس اگه دیگران بخورند به من کمتر میرسه).
آپدیت جدید تلگرام که اجازه میده در یک مکالمه دو نفره خصوصی، علاوه بر پیامهای خودت پیامهای طرف مقابلت هم پاک کنی، برای حفظ حریم خصوصی نیست. برای جلوگیری از برنده شدن طرف مقابله. چون اجازه میده اون قسمت از زندگیش که میتونه ازت چیزی به دست بیاره که نقطه ضعف توعه رو حذف کنی.
در نظرسنجی تلگرام که پرسیده بود آیا با این قابلیت موافقید (هرچند که هنوز خودم بش دسترسی ندارم، چون از نسخه بتا تلگرام ایکس استفاده میکنم) گزینه موافقم رو زدم. نه به خاطر همفکری با مدیر تلگرام در روش صیانت از حریم خصوصی، بلکه به خاطر «اختیار» هیجانانگیز و فلسفیای که در اختیارمون میذاره. خوبه که داریم چیزی رو تجربه میکنیم که هرچند کوچک، هرچند محدود، هرچند مجازی، چیزیه که اجدادمون به مخیلهشون هم نمیرسید. چالشهای روانی قابل مقایسه با چالشهای جسمانی نیستند. جابجا کردن رکورد شنای هشتصدمتر هرچند دشواره اما فرمولش بینهایت ابتداییه. چالش روانی اما مثل بازیهای کامپیوتری در هر مرحلهش دنیای جدیدی میسازه و کسی که واردش شده دیگه آدمی که قبل از ورود به اون مرحله بود، نیست. آپدیت جدید تلگرام یک دنیای دیگه ساخت که با دنیای قبلیمون فرق میکنه، چون تو این دنیای جدید میتونیم قسمت کوچکی از زندگی دیگران رو حذف کنیم! مایی که در برابر این حق انتخاب قرار داریم (آیا حذف کنم یا نکنم؟) دیگه اون مایی که این اختیار رو نداشتیم، نیستیم.
اینکه خیلیها ازین حق جدید استفاده کنند و دلخوریهایی پیش بیاد، اصلا اهمیتی نداره در برابر کثرتی که در ابعاد حیات ایجاد میکنه (در حیاتی که حتی فقط یک انتخاب بیشتر وجود داره، بُعد دیگهای تجربه میشه که در حیاتی که اون یک انتخاب نیست وجود نداره). زندگی کثیرالابعاد غنیتر از زندگی با ابعاد کمتره. هرچی ابعاد بیشتر، به موقعیت خداوندگاری نزدیکتر. در واقع اساسیترین فرق خدا با یک انسان اینه که اون محدودیتی در انتخاب نداره (مثلا هر چیزی رو میتونه به هرکسی بده و هرچیزی رو از هرکسی بگیره. منظورمون کانسپت خداست. نه لزوما خدایی که مذهب معرفی میکنه). پس با هر انتخاب اضافهای که به سبد انتخابهای انسان اضافه میشه یک قدم به موقعیت خدا نزدیکتر میشه.
جهش خودآگاهی ما در برابر این قابلیت تلگرام (چه موقت باشه چه دائمیش کنند) شامل دو مرحله متناقضه. اول ایجاد بینش نسبت به عمق حقارت و ضعف ما که ممانعت از برنده شدن دیگران رو به یک هدف تبدیل میکنه. و دوم ایجاد بینش نسبت به پتانسیل رعبآور ما در نزدیک شدن به موقعیت خدایی. که میتونه در استفاده «نکردن» از اختیارات هم خودشو نشون بده. برخلاف تصور عموم، سوال اصلی این نیست که اگر خدا بودی چه کارهایی میکردی؟ سوال اصلی اینه که اگر خدا بودی چه کارهایی نمیکردی؟
این چالش روانی، برای تقویت خودداری نیست. که مثلا یاد بگیریم اجازه بدیم که دیگران برنده بشن، حتی به قیمت بازندگی ما (این که خیلی سادهست). بلکه موقعیتیه برای تجربه وضعیتی که توش برندگی و بازندگی معنا ندارند. «داشتنِ اختیارِ اینکه نذاری دیگری برنده شه، در موقعیتی قرارت میده که مافوق دوگانه برنده-بازنده باشی». با تمام وجود باید ازین موقعیت استقبال کرد.
پاول دوروف اصلا در جریان نیست که چیکار کرد.
آپدیت جدید تلگرام که اجازه میده در یک مکالمه دو نفره خصوصی، علاوه بر پیامهای خودت پیامهای طرف مقابلت هم پاک کنی، برای حفظ حریم خصوصی نیست. برای جلوگیری از برنده شدن طرف مقابله. چون اجازه میده اون قسمت از زندگیش که میتونه ازت چیزی به دست بیاره که نقطه ضعف توعه رو حذف کنی.
در نظرسنجی تلگرام که پرسیده بود آیا با این قابلیت موافقید (هرچند که هنوز خودم بش دسترسی ندارم، چون از نسخه بتا تلگرام ایکس استفاده میکنم) گزینه موافقم رو زدم. نه به خاطر همفکری با مدیر تلگرام در روش صیانت از حریم خصوصی، بلکه به خاطر «اختیار» هیجانانگیز و فلسفیای که در اختیارمون میذاره. خوبه که داریم چیزی رو تجربه میکنیم که هرچند کوچک، هرچند محدود، هرچند مجازی، چیزیه که اجدادمون به مخیلهشون هم نمیرسید. چالشهای روانی قابل مقایسه با چالشهای جسمانی نیستند. جابجا کردن رکورد شنای هشتصدمتر هرچند دشواره اما فرمولش بینهایت ابتداییه. چالش روانی اما مثل بازیهای کامپیوتری در هر مرحلهش دنیای جدیدی میسازه و کسی که واردش شده دیگه آدمی که قبل از ورود به اون مرحله بود، نیست. آپدیت جدید تلگرام یک دنیای دیگه ساخت که با دنیای قبلیمون فرق میکنه، چون تو این دنیای جدید میتونیم قسمت کوچکی از زندگی دیگران رو حذف کنیم! مایی که در برابر این حق انتخاب قرار داریم (آیا حذف کنم یا نکنم؟) دیگه اون مایی که این اختیار رو نداشتیم، نیستیم.
اینکه خیلیها ازین حق جدید استفاده کنند و دلخوریهایی پیش بیاد، اصلا اهمیتی نداره در برابر کثرتی که در ابعاد حیات ایجاد میکنه (در حیاتی که حتی فقط یک انتخاب بیشتر وجود داره، بُعد دیگهای تجربه میشه که در حیاتی که اون یک انتخاب نیست وجود نداره). زندگی کثیرالابعاد غنیتر از زندگی با ابعاد کمتره. هرچی ابعاد بیشتر، به موقعیت خداوندگاری نزدیکتر. در واقع اساسیترین فرق خدا با یک انسان اینه که اون محدودیتی در انتخاب نداره (مثلا هر چیزی رو میتونه به هرکسی بده و هرچیزی رو از هرکسی بگیره. منظورمون کانسپت خداست. نه لزوما خدایی که مذهب معرفی میکنه). پس با هر انتخاب اضافهای که به سبد انتخابهای انسان اضافه میشه یک قدم به موقعیت خدا نزدیکتر میشه.
جهش خودآگاهی ما در برابر این قابلیت تلگرام (چه موقت باشه چه دائمیش کنند) شامل دو مرحله متناقضه. اول ایجاد بینش نسبت به عمق حقارت و ضعف ما که ممانعت از برنده شدن دیگران رو به یک هدف تبدیل میکنه. و دوم ایجاد بینش نسبت به پتانسیل رعبآور ما در نزدیک شدن به موقعیت خدایی. که میتونه در استفاده «نکردن» از اختیارات هم خودشو نشون بده. برخلاف تصور عموم، سوال اصلی این نیست که اگر خدا بودی چه کارهایی میکردی؟ سوال اصلی اینه که اگر خدا بودی چه کارهایی نمیکردی؟
این چالش روانی، برای تقویت خودداری نیست. که مثلا یاد بگیریم اجازه بدیم که دیگران برنده بشن، حتی به قیمت بازندگی ما (این که خیلی سادهست). بلکه موقعیتیه برای تجربه وضعیتی که توش برندگی و بازندگی معنا ندارند. «داشتنِ اختیارِ اینکه نذاری دیگری برنده شه، در موقعیتی قرارت میده که مافوق دوگانه برنده-بازنده باشی». با تمام وجود باید ازین موقعیت استقبال کرد.
پاول دوروف اصلا در جریان نیست که چیکار کرد.
❤3
Anarchonomy
Photo
وقتی ۱۳ سالم بود و برای اولین بار نسخه فیزیکی مجله تایم به دستم رسید مثل انجیل میخوندمش، جوری که یک مزرعهدار تو کانزاس انجیل میخونه. ویرگولها رو هم میشمردم، به ظرافت فونت و صفحهآرایی خیره میشدم. کاغذش رو بو میکردم و طوری ورق میزدم که انگار آلیس در سرزمین عجایب بودم. مثل مائدهای آسمانی بود که اشتباها افتاده بود دست یک بیلیاقت جهانسومی مثل من.
برای برنامهساز صداسیما (و بقیه تولیدکنندگان محتوا که در خدمت نظام هستند)، رسانه غربی همونقدر قابل پرستشه. هرچند که موضع رسمی نظام اینه که باید با این رسانهها ستیز داشت، چون شیطان مدیریتشون میکنه! اما احساس شکوه و جبروتی که اینها با نظارهی تشکیلات فرهنگی غرب بشون دست میده، غلبه داره به تعهدات سازمانی و ایدئولوژیکشون. سیانان برای اینها خداست. و برای همین انقدر علاقه دارند که ازش تقلید کنند، حتی اگه لازم باشه تا کمر در آب فرو برن. درسته که عالم و آدم اندرسون کوپر رو به خاطر شیادی رسانهایش مسخره کردند، اما اینها انقدر مقهورند در برابر عظمت رسانهای غرب که دوست دارند همونجوری که کوپر تحقیر شد تحقیر بشن! وقتی آنا چاپمن در آمریکا به جرم جاسوسی دستگیر شد بعضیها گفتند «کاش اونجوری که به چاپمن میگن فاحشه به ما هم بگن» (چون حسودیشون میشد که تنفروشی فرضی خودشون فقط یک دستمزد عادی خواهد داشت، اما تن فروشی یک جاسوس، خریدن یک مشت سیاستمدار و شخصیت بانفوذ). البته فقط خبرنگار صداسیما نیست که غبطه میخوره به طرز فحش خوردن سیانان. حتی یک درجهدار سپاهی هم دوست داره فحشهای ضدامپریالیستی که ژنرالهای پنتاگون میخورن رو دریافت کنه، نه اینکه بگن «بیعرضههایی که باعث شدید یک شهر زیر آب بره».
زمان برد تا دیگه تایم برام انجیل نباشه. اما هرچی که بود رد شد و رفت. حس عجیبیه که آدمهایی رو میبینی که موهاشون خاکستری شده، پهلوهاشون چربی آورده، صورتشون پفدارتر شده، پوستشون لک افتاده، و رگهای پاهاشون خونمردگی داره، اما هنوز در سیزدهسالگی تو بسر میبرند.
برای برنامهساز صداسیما (و بقیه تولیدکنندگان محتوا که در خدمت نظام هستند)، رسانه غربی همونقدر قابل پرستشه. هرچند که موضع رسمی نظام اینه که باید با این رسانهها ستیز داشت، چون شیطان مدیریتشون میکنه! اما احساس شکوه و جبروتی که اینها با نظارهی تشکیلات فرهنگی غرب بشون دست میده، غلبه داره به تعهدات سازمانی و ایدئولوژیکشون. سیانان برای اینها خداست. و برای همین انقدر علاقه دارند که ازش تقلید کنند، حتی اگه لازم باشه تا کمر در آب فرو برن. درسته که عالم و آدم اندرسون کوپر رو به خاطر شیادی رسانهایش مسخره کردند، اما اینها انقدر مقهورند در برابر عظمت رسانهای غرب که دوست دارند همونجوری که کوپر تحقیر شد تحقیر بشن! وقتی آنا چاپمن در آمریکا به جرم جاسوسی دستگیر شد بعضیها گفتند «کاش اونجوری که به چاپمن میگن فاحشه به ما هم بگن» (چون حسودیشون میشد که تنفروشی فرضی خودشون فقط یک دستمزد عادی خواهد داشت، اما تن فروشی یک جاسوس، خریدن یک مشت سیاستمدار و شخصیت بانفوذ). البته فقط خبرنگار صداسیما نیست که غبطه میخوره به طرز فحش خوردن سیانان. حتی یک درجهدار سپاهی هم دوست داره فحشهای ضدامپریالیستی که ژنرالهای پنتاگون میخورن رو دریافت کنه، نه اینکه بگن «بیعرضههایی که باعث شدید یک شهر زیر آب بره».
زمان برد تا دیگه تایم برام انجیل نباشه. اما هرچی که بود رد شد و رفت. حس عجیبیه که آدمهایی رو میبینی که موهاشون خاکستری شده، پهلوهاشون چربی آورده، صورتشون پفدارتر شده، پوستشون لک افتاده، و رگهای پاهاشون خونمردگی داره، اما هنوز در سیزدهسالگی تو بسر میبرند.
❤5
فقط مهندسان نیستند که در «منطق» و فلسفه میلنگند. فیزیکدانان امروزی هم به این بلا دچارند.
اونایی که دارند روی فیزیک ذرات کار میکنند از دولتها میخوان ۲۰ میلیارد دلار دیگه خرج کنند تا یک شتابدهنده بزرگتر ازونی که تو آزمایشگاه سرن هست بسازند! دکتر سابین هوسنفلدر که تخصصش جاذبه کوانتومیه تو وبلاگش درباره ۱۹ استدلال که این فیزیکدانان استفاده میکنند تا این خرج اضافه رو توجیه کنند نوشته تا بگه هیچکدوم اینها نه تنها قانعکننده نیستند بلکه احمقانهاند. مثلا یکیش اینه «فقط ما نیستیم که بودجه میگیریم. بقیه هم دارن میگیرن»، که ایشون میگه اصلا اینطور نیست، اگه ۲۰ میلیارد دلار رو صرف این پروژه نکنیم میشه صرف کارهای اولویتدار دیگهای کرد. یا یکیش اینه «اگه این پول رو خرج نکنیم فیزیکدانانی که رو فیزیک ذرات کار میکنند میذارن میرن!»، که ایشون میگه لازم نیست یه شتابدهنده دیگه بسازیم تا اینا بیکار نشن، کلی شتابدهنده دیگه هست تو دنیا. ضمنا این افراد باید نشون بدن دقیقا چه دستاوردی ایجاد کردن برای بشر که لازمه حتما به کار پرخرجشون ادامه بدن.
بعضی از آیتمها رو که خوندم باور نمیکردم یک فیزیکدان انقدر احمقانه بخواد چیزی رو توجیه کنه، ولی ظاهرا کردن، و خانوم هوسنفلدر که کارش اینه بهتر در جریان بحثه و حتما اینارو شنیده ازشون.
وقتی بحث پول میاد وسط، یک پروفسور فیزیکدان هم به اندازه یک راننده تاکسی بیسواد شروع میکنه به چونه زدن. حتی با استدلالهای پوچ. یعنی تمام چیزهایی که در دانشگاه و خارج از دانشگاه درباره تحلیل منطقی خونده میذاره کنار!
در مورد گرمایش جهانی، وجود دانشمندانی که مزخرفگویی بقیه دانشمندان رو برای مردم تشریح میکردند نعمت بزرگی بود. در بقیه رشتهها هم نیاز به چنین دانشمندانی داریم که از همکاران خودشون نترسند.
http://backreaction.blogspot.com/2019/03/nonsense-arguments-for-building-bigger.html?m=1
اونایی که دارند روی فیزیک ذرات کار میکنند از دولتها میخوان ۲۰ میلیارد دلار دیگه خرج کنند تا یک شتابدهنده بزرگتر ازونی که تو آزمایشگاه سرن هست بسازند! دکتر سابین هوسنفلدر که تخصصش جاذبه کوانتومیه تو وبلاگش درباره ۱۹ استدلال که این فیزیکدانان استفاده میکنند تا این خرج اضافه رو توجیه کنند نوشته تا بگه هیچکدوم اینها نه تنها قانعکننده نیستند بلکه احمقانهاند. مثلا یکیش اینه «فقط ما نیستیم که بودجه میگیریم. بقیه هم دارن میگیرن»، که ایشون میگه اصلا اینطور نیست، اگه ۲۰ میلیارد دلار رو صرف این پروژه نکنیم میشه صرف کارهای اولویتدار دیگهای کرد. یا یکیش اینه «اگه این پول رو خرج نکنیم فیزیکدانانی که رو فیزیک ذرات کار میکنند میذارن میرن!»، که ایشون میگه لازم نیست یه شتابدهنده دیگه بسازیم تا اینا بیکار نشن، کلی شتابدهنده دیگه هست تو دنیا. ضمنا این افراد باید نشون بدن دقیقا چه دستاوردی ایجاد کردن برای بشر که لازمه حتما به کار پرخرجشون ادامه بدن.
بعضی از آیتمها رو که خوندم باور نمیکردم یک فیزیکدان انقدر احمقانه بخواد چیزی رو توجیه کنه، ولی ظاهرا کردن، و خانوم هوسنفلدر که کارش اینه بهتر در جریان بحثه و حتما اینارو شنیده ازشون.
وقتی بحث پول میاد وسط، یک پروفسور فیزیکدان هم به اندازه یک راننده تاکسی بیسواد شروع میکنه به چونه زدن. حتی با استدلالهای پوچ. یعنی تمام چیزهایی که در دانشگاه و خارج از دانشگاه درباره تحلیل منطقی خونده میذاره کنار!
در مورد گرمایش جهانی، وجود دانشمندانی که مزخرفگویی بقیه دانشمندان رو برای مردم تشریح میکردند نعمت بزرگی بود. در بقیه رشتهها هم نیاز به چنین دانشمندانی داریم که از همکاران خودشون نترسند.
http://backreaction.blogspot.com/2019/03/nonsense-arguments-for-building-bigger.html?m=1
Blogspot
Nonsense arguments for building a bigger particle collider that I am tired of hearing (The Ultimate Collection)
Science News, Physics, Science, Philosophy, Philosophy of Science
❤3
به جای آمدنیوز و بقیه منابع سخیف محتوا، کانالی مثل «حافظه تاریخی» باید اعضای میلیونی داشته باشه. ما به درجهای از فلاکت ملی رسیدیم که برای نمایش بیآبرویی دم و تشکیلات حکومت دیگه حتی نیاز به تحلیل و بررسی هم نداریم، کافیه افاضات صبح و بعدازظهر حضرات رو بدون هیچ توضیح و کامنتی انعکاس بدیم.
https://news.1rj.ru/str/hafezeye_tarikhi/136
https://news.1rj.ru/str/hafezeye_tarikhi/136
Telegram
حافظه تاریخی
مقایسه اظهارات سردار جعفری،فرمانده سپاه پاسداران، در سیل آققلا:
۶فروردین: من همینجا میشینم برنمیگردم تا این جاده رو خراب کنن کل آب خالی بشه.[-حاجآقا اینجا باید تونل زده بشه] نه جاده روخراب کنیم میره
۱۰فروردین: خروجیهای آب به خاطر چند سال رسوب بسته شده…
۶فروردین: من همینجا میشینم برنمیگردم تا این جاده رو خراب کنن کل آب خالی بشه.[-حاجآقا اینجا باید تونل زده بشه] نه جاده روخراب کنیم میره
۱۰فروردین: خروجیهای آب به خاطر چند سال رسوب بسته شده…
لعنت به کسانی که نذاشتند در تمام ۱۲ سال تحصیل در مدرسه عربی یاد بگیریم تا امروز نتونیم ترانههایی به این قشنگی رو بفهمیم. بیشعورهایی که اومدند ما رو قرآنی بار بیارند اما نه قرآنی شدیم و نه عربیبلد!
ویدئو بیست دقیقهست و از سه ترانه متصل بهم از یک خواننده یمنی تشکیل شده. هم ارزش وقتتون رو داره هم ترافیکتون.
لعنت بهشون
https://youtu.be/8M7-685_AfA
ویدئو بیست دقیقهست و از سه ترانه متصل بهم از یک خواننده یمنی تشکیل شده. هم ارزش وقتتون رو داره هم ترافیکتون.
لعنت بهشون
https://youtu.be/8M7-685_AfA
YouTube
حمود السمه ظالم شغل بالي+ياسين عليك ارزم يدك علي العود +انا عاشق
انغام يمنيه
آه، غرقیم ازین مقایسهها.
فرق هست بین رابطه پزشک و علم پزشکی، و رابطه آخوند با اسلام.
ما اگه با یک پزشک شارلاتان مواجه شدیم میریم سراغ یک پزشک دیگه. چون میدونیم علم پزشکی راه حلی برای مشکل ما داره، فقط این نخالهها درست انجامش نمیدن.
اسلام اما توسط خود آخوندها به شما رسیده. نمیتونی بگی یک اسلام دیگهای هست، اما اینا از پدرسوختگی رفتن نسخه خرابش رو برداشتن و به ما معرفی میکنند. بدتون بیاد یا نه، اسلام همینه. چرا؟ چون هزار و چهارصدساله که رها شده!
بذارید اینطوری بگم که سادهتر باشه: تنها و تنها در صورتی اسلام مترقیتری وجود میداشت امروز که در تمام این چهارده قرن روش کار میشد! چیزی که شما در ذهن دارید یک اسلام بهتر نیست (چون وجود نداره)، بلکه صرفا نفی اسلام فعلیه. شما فکر میکنید چیزی هست که اگه فعلی رو نفی کنید اون نجات پیدا میکنه.
Wake up my friend.
فرق هست بین رابطه پزشک و علم پزشکی، و رابطه آخوند با اسلام.
ما اگه با یک پزشک شارلاتان مواجه شدیم میریم سراغ یک پزشک دیگه. چون میدونیم علم پزشکی راه حلی برای مشکل ما داره، فقط این نخالهها درست انجامش نمیدن.
اسلام اما توسط خود آخوندها به شما رسیده. نمیتونی بگی یک اسلام دیگهای هست، اما اینا از پدرسوختگی رفتن نسخه خرابش رو برداشتن و به ما معرفی میکنند. بدتون بیاد یا نه، اسلام همینه. چرا؟ چون هزار و چهارصدساله که رها شده!
بذارید اینطوری بگم که سادهتر باشه: تنها و تنها در صورتی اسلام مترقیتری وجود میداشت امروز که در تمام این چهارده قرن روش کار میشد! چیزی که شما در ذهن دارید یک اسلام بهتر نیست (چون وجود نداره)، بلکه صرفا نفی اسلام فعلیه. شما فکر میکنید چیزی هست که اگه فعلی رو نفی کنید اون نجات پیدا میکنه.
Wake up my friend.
❤5
جایگاه «حیا» در «اِوولوشن»!
میبینید ما رو تو رو به قرآن؟
قرار باشه به گاوها مراجعه کنیم که حتی مادهها «کمتر» سکس میخوان هم درست نیست، چون مادهها «هیچوقت» نمیخوان. هیچ مادهای نمیره به نر بگه بفرما ترتیب ما رو بده! ولی انسان ماده اینکارو میکنه. تازه واسه پسره ایکسباکس هم میخره.
بهرحال در دین مبین، حیا هیچ ارتباطی با اینکه میخوای یا نمیخوای یا چقدر میخوای نداره. حیا یعنی چیزهای مهمتری رو به لذت ترجیح بدی. آخونده میگه ما مردها نمیتونیم ترجیح بدیم دست خودمون نیست، ولی شما زنها میتونید! فکر نکنم لازم باشه کتابهای داروین رو ورق بزنیم تا متوجه بشیم داره مزخرف میگه تا بیبند و باری مردانه رو نرمال جلوه بده. (که البته همه همکسوتانش در چهارده قرن گذشته همینکارو کردند. چون اسلام هیچوقت با زمانه پیش نرفت و در همون دوران باقی موند که زن جانوری نبود که قرار باشه چیزی هوس کنه).
میبینید ما رو تو رو به قرآن؟
قرار باشه به گاوها مراجعه کنیم که حتی مادهها «کمتر» سکس میخوان هم درست نیست، چون مادهها «هیچوقت» نمیخوان. هیچ مادهای نمیره به نر بگه بفرما ترتیب ما رو بده! ولی انسان ماده اینکارو میکنه. تازه واسه پسره ایکسباکس هم میخره.
بهرحال در دین مبین، حیا هیچ ارتباطی با اینکه میخوای یا نمیخوای یا چقدر میخوای نداره. حیا یعنی چیزهای مهمتری رو به لذت ترجیح بدی. آخونده میگه ما مردها نمیتونیم ترجیح بدیم دست خودمون نیست، ولی شما زنها میتونید! فکر نکنم لازم باشه کتابهای داروین رو ورق بزنیم تا متوجه بشیم داره مزخرف میگه تا بیبند و باری مردانه رو نرمال جلوه بده. (که البته همه همکسوتانش در چهارده قرن گذشته همینکارو کردند. چون اسلام هیچوقت با زمانه پیش نرفت و در همون دوران باقی موند که زن جانوری نبود که قرار باشه چیزی هوس کنه).
❤4
توضیح بهتر و کاملتر یکی از شما عزیزان.
بذارید هشتگ #اسلام_و_پزشکی هم بذاریم اینجا که هر وقت خواستید سرچ کنید راحت پیدا شه.
بذارید هشتگ #اسلام_و_پزشکی هم بذاریم اینجا که هر وقت خواستید سرچ کنید راحت پیدا شه.
❤3
استثنائا با کیخون موافق نیستم. اولا اجبار حجاب، حکم اسلام نیست. بلکه یک حکم سیاسیه (مثل ایران)، یا یک حکم فرهنگی (مثل پاکستان). انتخاب حجاب خیلی قبلتر ازینکه سکولاریسم به خاورمیانه برسه ممکن بود. دوما اگر کسی مختار بود کاری رو انجام بده که دیگران ازون اختیار محروم بودند موظف نیست هی یادآوری کنه که دیگران محرومند!
موافقم که باید به این شارلاتان مسلمان که به کنگره راه پیدا کرده گیر داد، اما نه ازین گیرها. باید مزخرفات مسلمانان مدرن رو با خود محتویات کلامی که از صدر اسلام باقی مونده تخطئه کرد. مثلا اسلام نگفت اگه حجاب داشته باشید زیبا میشوید! یا قدرتمند میشوید و ازین اباطیل.
موافقم که باید به این شارلاتان مسلمان که به کنگره راه پیدا کرده گیر داد، اما نه ازین گیرها. باید مزخرفات مسلمانان مدرن رو با خود محتویات کلامی که از صدر اسلام باقی مونده تخطئه کرد. مثلا اسلام نگفت اگه حجاب داشته باشید زیبا میشوید! یا قدرتمند میشوید و ازین اباطیل.
❤5
در ژاپن حتی عکس جنازهها را منتشر نمیکنند تا روحیه مردم خراب نشود، و این جزیی از «اصول» است پس شمای ایرانی هم باید رعایت کنی و وقتی سیل یا زلزله میاد فاز منفی نگیری! در ژاپن وقتی اوضاع بحرانی میشود ارتشیها میریزند کنترل همهچیز رو در اختیار میگیرند، پس توی ایرانی هم نباید به سردار سپاهی که تا بیضه رفته تو آب بخندی!
برای مهندس جماعت، حتی «اصول» هم معنی «فرمول» میده. ژاپن فلان کار را در فلان موقعیت کرد، پس ما هم باید دقیقا همین کار را بکنیم!
غافل از اینکه رفتار موقت هر جامعهای در هر بحرانی، چکیده و انعکاسی از رفتار دراز مدتش در زمان عادیه. ژاپنی جماعت چنان به اصالت و خلوص ریشهدار خودش دلبستهست که حاضر نیست بپذیره بعضی وقتها هموطنانش گند میزنند. زمانی که سونامی اومد از بعضی از فروشگاهها دزدی شد (البته تو کانالهای تلگرامی فارسی که حتی یک کبریت هم ندزدیدند ژاپنیها). یک خارجی وقتی این موضوع رو با یک پیرمرد ژاپنی در میان گذاشته بود، بش گفته بود: باور نکن این اخبارو، تازه اگه هم کسی دزدی کرده حتم بدون مهاجر بوده، یه ژاپنی اینکارو نمیکنه!.. بله از این جامعه بعیده عکس جنازهها رو منتشر کنه، چون در ذهنش ژاپنی متعالیتر ازینه که لای گل و شل مثل سگ بمیره!.. برای منِ ایرانی که بیچارهی این «قداست خیالی» نیستم، واقعیت محض خیلی مهمتر از حرمت و روحیهست! شاید فردا مردم با دیدن دیوارهای سیمانی خونههای داغون حاشیه شهر (که زیاد هم هستند) روحیهشون رو از دست دادند، باید این محلهها رو بایکوت تصویری کنیم؟
(میگفتند دوربینهای مداربسته بلای جان شده، چون حالا اینترنت پر شده از فیلمهای تصادفات و اتفاقات دلخراش منجر به مرگ! به نظرشون این باعث میشه خشونت و صحنههای فجیع، برای نگاه مردم عادی بشه. در حالی که چیزی که نباید عادی باشه توهمات انسان امروزی از حیات جسمانی خودشه. این فیلمها باعث شد انسان بفهمه چقدر آسیبپذیره و ممکنه چه کارهای احمقانهای ازش سر بزنه).
آقای مهندس حتما بهتر میدونه، که ژاپن و کره جنوبی سر قضیه زنان آسایشگر شصت سال با هم دعوا داشتند (عبارت رو سرچ کنید و صفحه ویکیش رو بخونید). و ژاپن هنوز با پرداختن به این جنایت مشکل داره. چون این مردم دوستداشتنی و واقعا عزیز، عادت دارند که از واقعیاتی که خوششون نمیاد حرف نزنند. فرهنگ ملوسشون بالای سر، اما در هر چیزی الگو باشند، در این یکی نیستند.
علاوه بر همه اینها، مسئله خیلی خیلی بزرگی هست به نام آزادی. هیچ ستاد مدیریت بحرانی، هیچ ارتشی، هیچ نهاد نظارتی، این حق رو نداره که به من نوعی بگه حق دارم چه تصویری رو با چه کسانی (با اجازه خودشون البته) به اشتراک بذارم یا به چه کسانی بخندم. آزادی، خیلیها رو عصبانی میکنه، اما همیشه نفعش بیشتر از دردشه. و البته آزادی یک مرتبه بالاتری هم داره: آزادیِ ناراضی بودن از وضع! چه دلایل عُرفا موجهی براش موجود باشه، چه موجود نباشه، و هیچکس حق نداره این آزادی رو ازمون بگیره. حتی شما «کاردان» عزیز.
https://news.1rj.ru/str/solseghalam/1572
برای مهندس جماعت، حتی «اصول» هم معنی «فرمول» میده. ژاپن فلان کار را در فلان موقعیت کرد، پس ما هم باید دقیقا همین کار را بکنیم!
غافل از اینکه رفتار موقت هر جامعهای در هر بحرانی، چکیده و انعکاسی از رفتار دراز مدتش در زمان عادیه. ژاپنی جماعت چنان به اصالت و خلوص ریشهدار خودش دلبستهست که حاضر نیست بپذیره بعضی وقتها هموطنانش گند میزنند. زمانی که سونامی اومد از بعضی از فروشگاهها دزدی شد (البته تو کانالهای تلگرامی فارسی که حتی یک کبریت هم ندزدیدند ژاپنیها). یک خارجی وقتی این موضوع رو با یک پیرمرد ژاپنی در میان گذاشته بود، بش گفته بود: باور نکن این اخبارو، تازه اگه هم کسی دزدی کرده حتم بدون مهاجر بوده، یه ژاپنی اینکارو نمیکنه!.. بله از این جامعه بعیده عکس جنازهها رو منتشر کنه، چون در ذهنش ژاپنی متعالیتر ازینه که لای گل و شل مثل سگ بمیره!.. برای منِ ایرانی که بیچارهی این «قداست خیالی» نیستم، واقعیت محض خیلی مهمتر از حرمت و روحیهست! شاید فردا مردم با دیدن دیوارهای سیمانی خونههای داغون حاشیه شهر (که زیاد هم هستند) روحیهشون رو از دست دادند، باید این محلهها رو بایکوت تصویری کنیم؟
(میگفتند دوربینهای مداربسته بلای جان شده، چون حالا اینترنت پر شده از فیلمهای تصادفات و اتفاقات دلخراش منجر به مرگ! به نظرشون این باعث میشه خشونت و صحنههای فجیع، برای نگاه مردم عادی بشه. در حالی که چیزی که نباید عادی باشه توهمات انسان امروزی از حیات جسمانی خودشه. این فیلمها باعث شد انسان بفهمه چقدر آسیبپذیره و ممکنه چه کارهای احمقانهای ازش سر بزنه).
آقای مهندس حتما بهتر میدونه، که ژاپن و کره جنوبی سر قضیه زنان آسایشگر شصت سال با هم دعوا داشتند (عبارت رو سرچ کنید و صفحه ویکیش رو بخونید). و ژاپن هنوز با پرداختن به این جنایت مشکل داره. چون این مردم دوستداشتنی و واقعا عزیز، عادت دارند که از واقعیاتی که خوششون نمیاد حرف نزنند. فرهنگ ملوسشون بالای سر، اما در هر چیزی الگو باشند، در این یکی نیستند.
علاوه بر همه اینها، مسئله خیلی خیلی بزرگی هست به نام آزادی. هیچ ستاد مدیریت بحرانی، هیچ ارتشی، هیچ نهاد نظارتی، این حق رو نداره که به من نوعی بگه حق دارم چه تصویری رو با چه کسانی (با اجازه خودشون البته) به اشتراک بذارم یا به چه کسانی بخندم. آزادی، خیلیها رو عصبانی میکنه، اما همیشه نفعش بیشتر از دردشه. و البته آزادی یک مرتبه بالاتری هم داره: آزادیِ ناراضی بودن از وضع! چه دلایل عُرفا موجهی براش موجود باشه، چه موجود نباشه، و هیچکس حق نداره این آزادی رو ازمون بگیره. حتی شما «کاردان» عزیز.
https://news.1rj.ru/str/solseghalam/1572
Telegram
ارزیابی شتابزده
✍️آیا نخست وزیر ژاپن باید بعد از هر زلزله ای به منطقه برود؟
(ساختار مدیریت بحران ژاپن)
🖊محمدرضا اسلامی
🔹از جامِ بلا، و از انواع و اقسام مشکلات، نه جرعه ای، که به قدر وسع نصیب و بهره ای به خاک ژاپن رسیده است. از لرزشها و تکانهای شدید زمین گرفته، تا سیلیِ…
(ساختار مدیریت بحران ژاپن)
🖊محمدرضا اسلامی
🔹از جامِ بلا، و از انواع و اقسام مشکلات، نه جرعه ای، که به قدر وسع نصیب و بهره ای به خاک ژاپن رسیده است. از لرزشها و تکانهای شدید زمین گرفته، تا سیلیِ…
❤3
برای پیامبر اسلام خیلی مهم بود که پیروانش اسگل به نظر نیان. اینو هم میشه در احادیث و روایات دید که در توصیف مومنان هستند، هم در عملکردش. کلا جامعه آزاد و قبیلهای حجاز با اینکه مذهب بدوی خودش رو داشت و با مومنین سایر ادیان ابراهیمی زندگی مسالمتآمیزی رو تجربه میکرد اما همواره در نگاهشون به مسیحیان و یهودیان یک «اینا چرا اینجوری میکنن؟» وجود داشت. پیامبر دوست نداشت این نگاه رو به مسلمین هم داشته باشند. حتی یکی از دلایلی که بردهداری رو حرام نکرد همین بود که از نظر اون جامعه «فقط یه اسگل ممکنه وارد جنگ بشه و خودشو در معرض مرگ حتمی قرار بده و وقتی پیروز شد زن طرف بازنده رو برنداره ببره!». این اسگل نبودن انقدر براش مهم بود که حاضر نشد یکی از زشتترین سنتهای بشر در تاریخ رو لغو کنه. این «به چپم که چه فکری دربارهمون میکنند» بعدا وارد جامعه اسلامی شد. در ابتدا خیلی مهم بود که چه فکری میکنند.
https://news.1rj.ru/str/masih_alinejad/7870
https://news.1rj.ru/str/masih_alinejad/7870
Telegram
مسیح علینژاد
روحانیون و مداحان اعزامی به منطقهی سیلزده را ببینید که بر روی آوار و خرابههای مردم سیل زده میایستند و میخوانند ما خانه به دوشان غم سیلاب نداریم. معلوم است که شما غم ندارید، شما با همین تفکر مرگپرورتان بزرگترین غمِ این ملت هستید. بزرگترین سیلی…
❤3
در ۹۰ درصد این فیلمها هویت قربانی یا مجهوله یا اگه مجهول نیست در زنجیره اشتراکگذاری به گرداب فراموشی میفته.
امروز اولین روزی نیست در تاریخ بشر که دلش میخواد قسمتهایی از واقعیت رو «به نفع خودش» پاک کنه. لحظهای تکنولوژی رو بذار کنار، اگه وسط یک جمع یک سوتی میدادی که کل سوادت و هوشت رو زیر سوال میبرد، آیا دلت نمیخواست میتونستی اون قسمت از حافظه حاضران که اشتباهت رو ثبت کرده پاک کنی؟ البته که دلت میخواست. تکنولوژی باعث شد قدرت دیلیت کردن بوجود بیاد، اما همزمان اینترنت یک نیروی متقابلی در برابر این قدرت بوجود آورد، چون بعد از انتشار، خیلیها به ندای دیلیت لبیک نمیگن و عملا اون محتوا ابدی میشه.
موضوع این است و این بوده همیشه (حتی قبل از اختراع دوربین و هرچه): قسمتی از واقعیات، مثل تکه تکه شدن فرزند من، برای من آزاردهندهست. اما من نمیتونم واقعیات رو تصاحب کنم تا دیگران ازش منع بشن! نمیتونم یه پرانتز باز کنم تو زمان و بگم اینجا مال من و خانوادمه!
یه چیزایی هزینههای زنده بودنه. یکیش اینه که بقیه میبینند چطور نابود میشی.
امروز اولین روزی نیست در تاریخ بشر که دلش میخواد قسمتهایی از واقعیت رو «به نفع خودش» پاک کنه. لحظهای تکنولوژی رو بذار کنار، اگه وسط یک جمع یک سوتی میدادی که کل سوادت و هوشت رو زیر سوال میبرد، آیا دلت نمیخواست میتونستی اون قسمت از حافظه حاضران که اشتباهت رو ثبت کرده پاک کنی؟ البته که دلت میخواست. تکنولوژی باعث شد قدرت دیلیت کردن بوجود بیاد، اما همزمان اینترنت یک نیروی متقابلی در برابر این قدرت بوجود آورد، چون بعد از انتشار، خیلیها به ندای دیلیت لبیک نمیگن و عملا اون محتوا ابدی میشه.
موضوع این است و این بوده همیشه (حتی قبل از اختراع دوربین و هرچه): قسمتی از واقعیات، مثل تکه تکه شدن فرزند من، برای من آزاردهندهست. اما من نمیتونم واقعیات رو تصاحب کنم تا دیگران ازش منع بشن! نمیتونم یه پرانتز باز کنم تو زمان و بگم اینجا مال من و خانوادمه!
یه چیزایی هزینههای زنده بودنه. یکیش اینه که بقیه میبینند چطور نابود میشی.
❤3
۲۸ درصد مردان آمریکایی بین ۱۸ تا ۳۰ سال اظهار داشتند که در یک سال گذشته سکس نداشتن، که این تقریبا سه برابر بیشتر از یک دهه گذشتهست! آمار سکس «نداشتن» زنان هم بالا رفته اما نه به اندازه مردان.
باید دید در ده سال گذشته چه اتفاقی افتاده که پسرها کمتر میرن سراغ رابطه جنسی. نکته جالب در اینه که این اتفاق زمانی افتاده که تولیدات کمپانیهای فیلمسازی چنان روی سکس متمرکز بوده که گویی بدون داشتن رابطه نمیشه زندگی کرد!.. در همایشهایی که درباره قدرت رسانههاست جفنگهای زیادی درباره اینکه تولیدات فرهنگی غرب داره همه رو هدایت میکنه به سمتی خاص میشنوید. اما گویا اونقدرها که این به اصطلاح کارشناسان فکر میکنند که جوانان این محتویات رو جدی گرفتند، جدی نگرفتند و دارن تصمیمات دیگهای میگیرن که حتی معکوس تبلیغاته!
این اتفاق اما مثال نقضی هم هست برای کارشناسان مذهبی که وانمود میکنند پسر ۲۲ ساله موتور هشت سیلندر شهوته و هیچکاریش نمیشه کرد! این آمار نشون میده ۲۲ سالهها بهتر از ۵۲ سالهها خودداری بلدند.
باید دید در ده سال گذشته چه اتفاقی افتاده که پسرها کمتر میرن سراغ رابطه جنسی. نکته جالب در اینه که این اتفاق زمانی افتاده که تولیدات کمپانیهای فیلمسازی چنان روی سکس متمرکز بوده که گویی بدون داشتن رابطه نمیشه زندگی کرد!.. در همایشهایی که درباره قدرت رسانههاست جفنگهای زیادی درباره اینکه تولیدات فرهنگی غرب داره همه رو هدایت میکنه به سمتی خاص میشنوید. اما گویا اونقدرها که این به اصطلاح کارشناسان فکر میکنند که جوانان این محتویات رو جدی گرفتند، جدی نگرفتند و دارن تصمیمات دیگهای میگیرن که حتی معکوس تبلیغاته!
این اتفاق اما مثال نقضی هم هست برای کارشناسان مذهبی که وانمود میکنند پسر ۲۲ ساله موتور هشت سیلندر شهوته و هیچکاریش نمیشه کرد! این آمار نشون میده ۲۲ سالهها بهتر از ۵۲ سالهها خودداری بلدند.
❤7
حامد قدوسی پست سیاسی نمیذاره تو کانالش، ولی وقتی میذاره پست یه جوجه اصلاحطلب حسود رو میذاره که به جای انتقاد از بیکفایتی حکومت در مدیریت بحران، به منتشرکنندگان ویدئوهایی که خود مردم گرفتن حمله میکنه! اونم با ژانر ضدتحریم!.. چون استاد اقتصادمون با اینکه در ینگه دنیاست اما به تهران زیاد رفت آمد داره. باید به «برادران» نشون بده که کدوم سمت تاریخ وایساده تا تو این رفت آمدها مشکلی براش پیش نیاد.
آدمهای کوچک. دهانهای بزرگ.
آدمهای کوچک. دهانهای بزرگ.
❤1
Anarchonomy
۲۸ درصد مردان آمریکایی بین ۱۸ تا ۳۰ سال اظهار داشتند که در یک سال گذشته سکس نداشتن، که این تقریبا سه برابر بیشتر از یک دهه گذشتهست! آمار سکس «نداشتن» زنان هم بالا رفته اما نه به اندازه مردان. باید دید در ده سال گذشته چه اتفاقی افتاده که پسرها کمتر میرن سراغ…
پازل جالبی شده این آمار کاهش سکس در جوانان، و تماشای جوابهای دیگران خودش میتونه یه تفریح باشه.
مثلا عدهای میگن جوانان امروزی تا سی سالگی با پدر و مادر زندگی میکنند و این محدودیت ایجاد میکنه در ایجاد رابطه!.. کاشان که نیست که پسره رو با یه دختر نامحرم در آغوش هم ببینند بلوا راه بیفته. تازه تو همون کاشان هم اینطور نیست که نشه مکان جور کرد، چه برسه سندیهگو!
عدهای میگن اقتصاد یه جوریه که امکان ازدواج نیست!.. دقت نکردن به عنوان این مطالعه. موضوع رابطه پایدار نیست اصلا. اتفاقا چون اوضاع طوریه که امکان ازدواج دیرتر فراهم میشه، سکس خارج از ازدواج بیشتر اتفاق میفته. مهم نیست پارتنرش رو داره چجوری گیر میاره.
عدهای میگن درصد مشارکت مردان در فعالیت اقتصادی کمتر شده (چون درصد زنان بیشتر شده)، و وقتی اهرم مالی نداری شانس پیدا کردن پارتنر نداری!.. عزیزان توجه ندارن که طرف میگه حتی یک بار سکس هم نداشته. یعنی توان مالی یک بار خوابیدن با یک روسپی رو هم نداره؟ بعیده.
عدهای میگن قدرت زنان بیشتر شده و دیگه جرئت دارن با هر پسر داغونی رابطه نداشته باشند! (یعنی میتونن به پسرانی که جذاب نیستن بگن نه!). یعنی ۲۸ درصد جوانان حتی انقدر جاذبه ندارن که ارزش یک بار سکس رو داشته باشند؟ مگر اینکه زامبیها دنیا رو گرفته باشن!
عدهای میگن به خاطر اینه که محتویات پورنوگرافی در دسترستره!.. یه بار در گوگل پلاس در باب اینکه از لحاظ فنی حجاب قابلیت دفع گناه جنسی رو نداره نوشته بودم که تا زمانی که ذهن انسان توان تخیل داره، پوششها یا ناکارآمدند یا کارکرد معکوس دارند. اگر کسی میتونه به تخیلش اکتفا کنه و بر مبنای این کفایت قید سکس واقعی رو بزنه، پس: لَنگ پورن نیست، چه در دسترس باشه چه نباشه.
عدهای میگن غذاهای این دوره زمونه مردانگی رو از مردها میگیره! که البته بیراه نیست، مخصوصا از لحاظ افزایش انفجاری مصرف سویا. اما همه این تأثیرات در حد پایین آوردن قدرت جنسیه، نه تعطیل کردنش! این قدرت در اوج نیست، ولی هنوز هست. در حد سالی یک بار که هست.
همه تصورشون از «علت» رو گفتند. نوبت منه حالا.
در ده سال گذشته اتفاقی که افتاده و با این کاهش مرتبطه، تنزل توان روانی جوانهاست. سکس، حتی در اجارهایترین حالت خودش نیاز به حدی از تابآوری داره. آدمهایی که کافیه تا حتی کوچکترین جزییات برخلاف میلشون باشه تا دنیا رو تیره و تار ببینند در یک رابطه جنسی به مشکل برمیخورند، و خودشون هم میدونند که به مشکل برمیخورند، و از قبل وارد قضیه نمیشن تت به مشکلاتش برنخورند. ارتباط تن به تن با یک آدم غریبه، مقداری پختگی ذهنی میطلبه که جوانان امروزی یا خیلی دیر بش میرسن یا میل ندارن که بش برسن. «لذت بردن از چیزهایی که پرفکت نیست» هم جزئی ازون پختگیه. جوان امروزی، مثل یک سنسوره که دست و پا درآورده. تمام وجودش سنس میکنه، ولی از پردازش خبری نیست. و لذا برای سادهترین تعاملات باید در حد یک شطرنجباز مراقب حرکاتت باشی، چون ممکنه هر آن بش بربخوره! مسلمه که در چنین سیستمی که همه داخل سنگر هستند نمیشه به سکس رسید.
تستوسترون نخود سیاهه، ولی افتادن دنبالش. مهمترین مانع سکس در دوران ما، پایینتنه نیست، بلکه مانعش دقیقا در بالاترین قسمت بدن ایجاد شده.
مثلا عدهای میگن جوانان امروزی تا سی سالگی با پدر و مادر زندگی میکنند و این محدودیت ایجاد میکنه در ایجاد رابطه!.. کاشان که نیست که پسره رو با یه دختر نامحرم در آغوش هم ببینند بلوا راه بیفته. تازه تو همون کاشان هم اینطور نیست که نشه مکان جور کرد، چه برسه سندیهگو!
عدهای میگن اقتصاد یه جوریه که امکان ازدواج نیست!.. دقت نکردن به عنوان این مطالعه. موضوع رابطه پایدار نیست اصلا. اتفاقا چون اوضاع طوریه که امکان ازدواج دیرتر فراهم میشه، سکس خارج از ازدواج بیشتر اتفاق میفته. مهم نیست پارتنرش رو داره چجوری گیر میاره.
عدهای میگن درصد مشارکت مردان در فعالیت اقتصادی کمتر شده (چون درصد زنان بیشتر شده)، و وقتی اهرم مالی نداری شانس پیدا کردن پارتنر نداری!.. عزیزان توجه ندارن که طرف میگه حتی یک بار سکس هم نداشته. یعنی توان مالی یک بار خوابیدن با یک روسپی رو هم نداره؟ بعیده.
عدهای میگن قدرت زنان بیشتر شده و دیگه جرئت دارن با هر پسر داغونی رابطه نداشته باشند! (یعنی میتونن به پسرانی که جذاب نیستن بگن نه!). یعنی ۲۸ درصد جوانان حتی انقدر جاذبه ندارن که ارزش یک بار سکس رو داشته باشند؟ مگر اینکه زامبیها دنیا رو گرفته باشن!
عدهای میگن به خاطر اینه که محتویات پورنوگرافی در دسترستره!.. یه بار در گوگل پلاس در باب اینکه از لحاظ فنی حجاب قابلیت دفع گناه جنسی رو نداره نوشته بودم که تا زمانی که ذهن انسان توان تخیل داره، پوششها یا ناکارآمدند یا کارکرد معکوس دارند. اگر کسی میتونه به تخیلش اکتفا کنه و بر مبنای این کفایت قید سکس واقعی رو بزنه، پس: لَنگ پورن نیست، چه در دسترس باشه چه نباشه.
عدهای میگن غذاهای این دوره زمونه مردانگی رو از مردها میگیره! که البته بیراه نیست، مخصوصا از لحاظ افزایش انفجاری مصرف سویا. اما همه این تأثیرات در حد پایین آوردن قدرت جنسیه، نه تعطیل کردنش! این قدرت در اوج نیست، ولی هنوز هست. در حد سالی یک بار که هست.
همه تصورشون از «علت» رو گفتند. نوبت منه حالا.
در ده سال گذشته اتفاقی که افتاده و با این کاهش مرتبطه، تنزل توان روانی جوانهاست. سکس، حتی در اجارهایترین حالت خودش نیاز به حدی از تابآوری داره. آدمهایی که کافیه تا حتی کوچکترین جزییات برخلاف میلشون باشه تا دنیا رو تیره و تار ببینند در یک رابطه جنسی به مشکل برمیخورند، و خودشون هم میدونند که به مشکل برمیخورند، و از قبل وارد قضیه نمیشن تت به مشکلاتش برنخورند. ارتباط تن به تن با یک آدم غریبه، مقداری پختگی ذهنی میطلبه که جوانان امروزی یا خیلی دیر بش میرسن یا میل ندارن که بش برسن. «لذت بردن از چیزهایی که پرفکت نیست» هم جزئی ازون پختگیه. جوان امروزی، مثل یک سنسوره که دست و پا درآورده. تمام وجودش سنس میکنه، ولی از پردازش خبری نیست. و لذا برای سادهترین تعاملات باید در حد یک شطرنجباز مراقب حرکاتت باشی، چون ممکنه هر آن بش بربخوره! مسلمه که در چنین سیستمی که همه داخل سنگر هستند نمیشه به سکس رسید.
تستوسترون نخود سیاهه، ولی افتادن دنبالش. مهمترین مانع سکس در دوران ما، پایینتنه نیست، بلکه مانعش دقیقا در بالاترین قسمت بدن ایجاد شده.
❤6
در حالی که عدهای از ما سوگوار تعطیلی دائمی گوگل پلاس هستیم در دنیای نوجوانان اوضاع به شکل کاملا متفاوتیه. چون اونها نه تنها غمی بابت حذف محتویات مجازی توسط شرکتهای سرویسدهنده ندارند بلکه خودشون پیشدستانه و خیلی فعالانهتر محتویات تولیدی خودشون رو پاک میکنند! بچههای امروزی خیلی راحتتر ازون چه که ما فکرش رو بکنیم میتونن کل عکسهای خودشون رو در اینستاگرام پاک کنند، در حالی که ما برای حذف حتی یک پست استخاره میکنیم!
میگن علت اینه که ما از دریچهای وارد دنیای اینترنت شدیم که فضای مجازی رو نوعی «آرشیو» برای زندگی واقعی جلوه میداد. مثلا وبلاگ، دفتر یادداشتی بود که نه خیس میشد نه پاره. اینترنت برای ما جایی بود که میشود در آن خاطرات و دلنوشتهها را جا داد، که تا همیشه بماند. چون ابزاری که در اختیارمون بود همین کارکرد رو داشتند. اما اولین ابزاری که نوجوان امروزی به عنوان «دریچهای به اینترنت» در اختیار داره، سرویسهایی هستند که پیرامون «لحظه اکنون» حرکت میکنند، مثل لایو استوریهای اینستاگرام، که همین الان هست ولی فردا نیست.
اما نکته اینجاست که برای نوجوان امروزی، همونطور که قبلا گفتم، دیگه هیچ سوالی مطرح نیست که بخواد دنبال جواب باشه، و لذا تمام افق دیدش رو محدود کرده به مادیات گذرا، و تعریف دیگهای از حیات مجازی داره، که متأثره از تعریف دیگهای که از حیات فیزیکی داره. در این تعریف، شبکه اجتماعی یعنی جایی که عکس بذاری، تا لایک بگیری. لایک که گرفتی میتونی عکس رو پاک کنی! و این خیلی مهمه. برای ما خود محتوا هدف بود. اما برای اینها محتوا صرفا یه وسیلهست برای جلب توجه. صرفا جلب توجه، نه هیچ چیز اضافهای. و وقتی به هدف رسیدند به راحتی وسیله رو میندازن دور و میرن سراغ یه وسیله دیگه. بنابراین وقتی عکسهاشون پاک میشه مثل ما حس نمیکنند که دارن گوشت تنشون رو میکنند! (همنسلی سادهدل من هم فکر میکنه اگه به محتویات اینها برچسب «شوآف» بزنه و تقبیحش کنه دست ازین کار میکشند. همنسلی من تصور میکنه این هم مرحلهای از دوران بلوغه و این بچهها هم مثل بقیه بچههای قبل از خودشون ازش عبور خواهند کرد. متوجه نیست که برای اینها شواف هیچ جنبه نگاتیوی نداره! که بعد شما که اهل شواف نیستی بتونی ازین طریق بش برتری اخلاقی پیدا کنی. این قباحت براش تعریفنشدهست).
به عبارتی ما با اینها یک تمایز مهم فلسفی داریم. ما در تلاشیم با تولید محتوا به جاودانگی برسیم، ما چنان مأیوسیم از زندگی «اکنون» که دل خوش داریم به «قبل از اکنون» که در وسواس بیمارگونهمون روی نوستالژیها نمود پیدا کرده، یا «بعد از اکنون» که در فانتزیهای آیندهگرایانهمون که دچار بیزمانی هستند نمود داره (مرد نکونام نمیرد هرگز و مانندها). ما مایلیم زندگی طولانیتر و باقیتری داشته باشیم در ذهن مردم. اما اینها چنان به قبل و بعد کافرند که فقط اکنون رو به رسمیت میشناسند، و فقط برای شهرت و محبوبیتی که در چارچوب اکنون قرار بگیره اعتبار قائلند. نویسنده مقاله تصور کرده چون نحوه ورودمون به دنیای اینترنت فرق داشت (ما با بلاگفا، اینها با اسنپچت)، نوع فلسفه ما هم تغییر کرد! در حالی که موضوع اساسیتر ازین حرفهاست. ما داریم پا به عصر جدیدی میذاریم که دیگه خدا و شیطان و اینها موضوعیت ندارند، بلکه کُفر به مرحله تازهتری رسیده که حتی زمان رو هم شامل میشه. کفر به همهچیز غیر از اکنون!
https://melmagazine.com/en-us/story/why-are-people-starting-to-purge-all-of-their-instagram-photos
میگن علت اینه که ما از دریچهای وارد دنیای اینترنت شدیم که فضای مجازی رو نوعی «آرشیو» برای زندگی واقعی جلوه میداد. مثلا وبلاگ، دفتر یادداشتی بود که نه خیس میشد نه پاره. اینترنت برای ما جایی بود که میشود در آن خاطرات و دلنوشتهها را جا داد، که تا همیشه بماند. چون ابزاری که در اختیارمون بود همین کارکرد رو داشتند. اما اولین ابزاری که نوجوان امروزی به عنوان «دریچهای به اینترنت» در اختیار داره، سرویسهایی هستند که پیرامون «لحظه اکنون» حرکت میکنند، مثل لایو استوریهای اینستاگرام، که همین الان هست ولی فردا نیست.
اما نکته اینجاست که برای نوجوان امروزی، همونطور که قبلا گفتم، دیگه هیچ سوالی مطرح نیست که بخواد دنبال جواب باشه، و لذا تمام افق دیدش رو محدود کرده به مادیات گذرا، و تعریف دیگهای از حیات مجازی داره، که متأثره از تعریف دیگهای که از حیات فیزیکی داره. در این تعریف، شبکه اجتماعی یعنی جایی که عکس بذاری، تا لایک بگیری. لایک که گرفتی میتونی عکس رو پاک کنی! و این خیلی مهمه. برای ما خود محتوا هدف بود. اما برای اینها محتوا صرفا یه وسیلهست برای جلب توجه. صرفا جلب توجه، نه هیچ چیز اضافهای. و وقتی به هدف رسیدند به راحتی وسیله رو میندازن دور و میرن سراغ یه وسیله دیگه. بنابراین وقتی عکسهاشون پاک میشه مثل ما حس نمیکنند که دارن گوشت تنشون رو میکنند! (همنسلی سادهدل من هم فکر میکنه اگه به محتویات اینها برچسب «شوآف» بزنه و تقبیحش کنه دست ازین کار میکشند. همنسلی من تصور میکنه این هم مرحلهای از دوران بلوغه و این بچهها هم مثل بقیه بچههای قبل از خودشون ازش عبور خواهند کرد. متوجه نیست که برای اینها شواف هیچ جنبه نگاتیوی نداره! که بعد شما که اهل شواف نیستی بتونی ازین طریق بش برتری اخلاقی پیدا کنی. این قباحت براش تعریفنشدهست).
به عبارتی ما با اینها یک تمایز مهم فلسفی داریم. ما در تلاشیم با تولید محتوا به جاودانگی برسیم، ما چنان مأیوسیم از زندگی «اکنون» که دل خوش داریم به «قبل از اکنون» که در وسواس بیمارگونهمون روی نوستالژیها نمود پیدا کرده، یا «بعد از اکنون» که در فانتزیهای آیندهگرایانهمون که دچار بیزمانی هستند نمود داره (مرد نکونام نمیرد هرگز و مانندها). ما مایلیم زندگی طولانیتر و باقیتری داشته باشیم در ذهن مردم. اما اینها چنان به قبل و بعد کافرند که فقط اکنون رو به رسمیت میشناسند، و فقط برای شهرت و محبوبیتی که در چارچوب اکنون قرار بگیره اعتبار قائلند. نویسنده مقاله تصور کرده چون نحوه ورودمون به دنیای اینترنت فرق داشت (ما با بلاگفا، اینها با اسنپچت)، نوع فلسفه ما هم تغییر کرد! در حالی که موضوع اساسیتر ازین حرفهاست. ما داریم پا به عصر جدیدی میذاریم که دیگه خدا و شیطان و اینها موضوعیت ندارند، بلکه کُفر به مرحله تازهتری رسیده که حتی زمان رو هم شامل میشه. کفر به همهچیز غیر از اکنون!
https://melmagazine.com/en-us/story/why-are-people-starting-to-purge-all-of-their-instagram-photos
MEL Magazine
Why Are People Starting to Purge All of Their Instagram Photos?
Once a month, Ellie Moore, a 17-year-old high school student in London, deletes every photo on her Instagram. It’s so ritualistic that she even sets...
👍4
آیندگان باید بدونند که ما در دوران تسلط آخوندها بر ایران، هیچ موقعیت سورئالی نبود که تجربه نکرده باشیم! مثلا کتاب تاریخشون نباید جمهوریاسلامی رو به عنوان «بعد از» فلان حکومت و «قبل از» فلان حکومت قرار بده. برای دوران جمهوری اسلامی باید یک فصل جداگانه در انتهای کتاب اختصاص داده بشه همراه با تصاویری منتخب از اون موقعیتها، که یکیش سیلبند انسانیه. مثل کتابهای جغرافیا که نقشههای رنگی رو در انتهای کتاب قرار میدادند.
اما این موقعیتهای سورئال فریبنده هم هستند، چرا که وزن زیادی که در فُرم دارند، جاذبهای ایجاد میکنه که در کانون توجه قرارشون میده. حتی اگه مهمترین مطلب روز نباشند. اینکه در نتیجه بیکفایتی حاکمیت، آدمهای معمولی مجبورند خودشون رو در موقعیتهای عجیب قرار بدن، مطلب مهمیه که باید بش پرداخته بشه، اما اعجاب اون موقعیت حواسها رو ازینکه «چرا» در این موقعیتیم پرت میکنه. اصل موضوع اون چراست، حتی اگه موقعیتهای عجیب و سورئال هم پیش نمیاومد!
به جای پرداختهای شاعرانه و روضهخوانیهای مناسبتی به بهانه این عکسها و فیلمها، باید به علت این وضعیت رسیدگی کرد که مردمانی در شمال و شرق و غرب و جنوب چنان درگیر ابتداییترین تلاشها برای بقا هستند که گویی کشور فاقد حکومت مرکزیه! و صرفا مشتی اراذل و اوباش به منابع سرزمینی تسلط دارند، و به خاطر این «تسلطِ لَش» و «لَشهای مسلط» هرروز داره یک گند بالا میاد و هرروز داره ابعاد این گندهای بالا آمده منبسطتر از دفعات قبل میشه.
https://news.1rj.ru/str/vaziat/27895
اما این موقعیتهای سورئال فریبنده هم هستند، چرا که وزن زیادی که در فُرم دارند، جاذبهای ایجاد میکنه که در کانون توجه قرارشون میده. حتی اگه مهمترین مطلب روز نباشند. اینکه در نتیجه بیکفایتی حاکمیت، آدمهای معمولی مجبورند خودشون رو در موقعیتهای عجیب قرار بدن، مطلب مهمیه که باید بش پرداخته بشه، اما اعجاب اون موقعیت حواسها رو ازینکه «چرا» در این موقعیتیم پرت میکنه. اصل موضوع اون چراست، حتی اگه موقعیتهای عجیب و سورئال هم پیش نمیاومد!
به جای پرداختهای شاعرانه و روضهخوانیهای مناسبتی به بهانه این عکسها و فیلمها، باید به علت این وضعیت رسیدگی کرد که مردمانی در شمال و شرق و غرب و جنوب چنان درگیر ابتداییترین تلاشها برای بقا هستند که گویی کشور فاقد حکومت مرکزیه! و صرفا مشتی اراذل و اوباش به منابع سرزمینی تسلط دارند، و به خاطر این «تسلطِ لَش» و «لَشهای مسلط» هرروز داره یک گند بالا میاد و هرروز داره ابعاد این گندهای بالا آمده منبسطتر از دفعات قبل میشه.
https://news.1rj.ru/str/vaziat/27895
❤4