Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.76K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
Photo
اینو میشه به عنوان قسمتی از مانیفست تجرد قطعی لحاظ کرد. دخترانی که نه کاملا ولی تا حد زیادی مستقلند، و برای رفاه نیازی به ازدواج ندارند، لذا هدف‌گذاری‌شون روی یک سری فانتزی عاطفی قرار گرفته که در دنیای واقعی دست یافتنی نیست، پس اتفاق ازدواج رو تا زمانی به تعویق میندازن که سن‌شون هم از محدوده ایده‌آل ازدواج خارج شده، و هم از محدوده احتمال یافتن جفت مناسب.
با این فرمون میشه تا انقطاع و سپس انقراض نسل هم پیش رفت.
قبلا جایی نوشته بودم این‌ها از سایدافکت‌های شهره. شهر (به معنی تمدن)، فضای امنی رو ایجاد می‌کنه که ضعیف‌ها و احمق‌ها بتونن به اندازه قوی‌ها و باهوش‌ها زندگی کنند. اگه من رو ول کنند در یک جنگل، به صبح نرسیده تلف میشم. یک مرد جوان همسن من در چندهزارسال پیش، تلف نمی‌شد. یه فضایی فراهم شده که من تلف‌شونده به اندازه اون جوان تلف‌نشونده به یک اندازه عمر کنیم، یا به یک کیفیت. تو دنیای قدیم هم زن بدون مرد تلف می‌شد، ولی امروز شرایطی فراهمه که نمیشه. از طرفی ذهن این زن هم در بند قیود مذهبی نیست (که شوهرداری کن تا بری بهشت)، بنابراین کاربردی برای مرد متصور نیست مگر اینکه موتور عشق‌ورزی باشه! که طبیعت مرد هم اینطور طراحی نشده که مثل موتور ۲۴ ساعت ۷ روز هفته ۱۲ ماه سال، عشق فواره کنه ازش. طوری طراحی شده که اولش به هر دوز و کلکی جفتش رو جذب کنه، و بعد ازون حمایتگر باشه (حمایتی کاملا فیزیکی، نه حمایت با لاو!). با امکانات جدید در ذخیره‌سازی و فروش اسپرم، حتی و حتی ذره‌ای از میل به فرزندآوری از اجداد یک میلیون‌سال پیش‌مان در وجودش باقی مونده بود، میتونه بدون وجود فیزیکی مرد، بچه‌دار بشه.
به محض اینکه خللی بسیار کوچک در استقرار «شهر» بوجود میاد، مثل وقتی که سیل همه جا رو می‌گیره، دوباره این مردهای مملو از تستوسترون هستند که باید از هلی‌کوپترها آویزان بشن و ضعیف‌ترها رو بکشن بالا. ولی این شرایط خیلی موقتی هستند و شهر تثبیت‌شده‌تر ازین‌هاست که اجازه بده به راحتی نظمی که ایجاد کرده بهم بریزه.
اگر بشر واقعا تمایل داره نسلش و تمدنش ادامه پیدا کنه، باید یک نظام فکری تازه ابداع کنه که هم واقع‌گرایانه باشه، هم منطبق با شهر باشه و تحولات اجتماعی رخ داده رو پوشش بده، و هم با طبیعت بیولوژیک زن و مرد سازگاری داشته باشه.
4
به تدریج مجبور میشیم این عکس رو روی پلاکارد نصب کنیم و تو خیابون‌ها بچرخونیم تا یادآوری بشه که بعضی‌ها همچنان نیازمند نرها هستند.
اگه یه شاسی‌بلند داشتم استیکر اینو پشت شیشه عقبش می‌چسبوندم.
آن چه که باعث میشه فقیه سخت‌گیر پرطرفدارتر بشه در بین مومنین تا فقیه آسان‌گیر و عمیق و عارف، اینه که فقیه سخت‌گیر ابزار بیشتری در اختیار داره برای عینیت‌بخشی به ایمان! مردم به چیزی نیاز دارند که از منطق محض خلاص‌شون کنه، چون زندگی مملو از دو دو تا چهارتا فوق‌العاده کسل‌کننده، و در مقامی بالاتر، فوق‌العاده پوچه. ایمان میتونه این خلاصی، یا توهم این خلاصی رو ایجاد کنه، اما باید عینی بشه تا محسوس بشه که وجود داره. ایمانی که در زندگیت تمایزی ایجاد نمی‌کنه نسبت به زندگی یک فرد رندوم بدون ایمان، ایمانیه که بود و نبودش فرقی نداره. مهم نیست این تمایزها چقدر چیپ و بی‌معنی باشند، برای عوام مهم نفس وجود تمایزهاست. برای همین از مجتهدی که مثل مردم عادی زندگی می‌کنه خوششون نمیاد و ازش تقلید نمی‌کنند. یک فقیه عارف لطیف، تمایز زیادی در زندگیش داره، اما بیشترش در قلبشه، و چیزی که در قلبه رو نمیشه خیلی صادر کرد و به دست مصرف‌کننده بیرونی رسوند.

(و البته صانعی مثال خوبی برای فقیه عمیق نیست. فتاوای سهل‌ترش از عمق فهمش نیست. از لجبازیش با حاکم شرعه. وگرنه ایشون هم همونقدر پرته که بقیه حضرات هستند).




https://news.1rj.ru/str/rezababaei43/1224
2
ارزشی‌ها، از فیک‌های استخدامی تا حتی اعضای مجمع تشخیص مصلحت که در توعیتر حضور دارند، اومدن غلظت «عدم مشروعیت» رو کم کنن عبارت #ناکارآمدی رو جا انداختن. یعنی نظام مشروع هست اما تشکیلاتش ناکارآمد است.‌ به خیال خودشون آدرس غلط خوبی بود. اما انقدر بد این کار رو کردند که به نفع ما شد. #ناکارآمدی بهتر از هشتگ #بی‌کفایتی است که اغلب ما به کار می‌بریم. بی‌کفایتی غالبا متمرکز بر شخصیت‌هاست. عنصر بی‌کفایت رو که جابجا کنی با یک شخص دیگه، امکان اینکه امور به درستی انجام بشه وجود داره. اما در سیستم ناکارآمد هرچقدر هم آدم‌ها رو جابجا کنی، اتفاقی نمیفته. حتی اگر چند نفر ازون آدم‌ها، باهوش و باسواد و باقابلیت باشند. و ازونجایی که وسواس داشتند که هرجا که احتمال می‌رفت موضوع بره به سمت عدم مشروعیت، موضوع ناکارآمدی رو به عنوان جایگزین پیش بکشند، تقریبا جایی نمونده که خودشون اذعان نکرده باشند که معلول ناکارآمدی نیست! از برگزاری یک نماز جماعت گرفته تا مدیریت یک مسابقه فوتبال تا هندل کردن یک آبگرفتگی تا پوشش رسانه‌ای یک قتل تا موارد کلان‌تر. در واقع مفت و مجانی در حال ارائه این واقعیت هستند که مشروع یا نامشروع، دستگاه جمهوری اسلامی کار نمی‌کند که نمی‌کند!


به قول خارجی‌ها
Its so bad its good.

یعنی انقدر بده که خوبه.‌ این‌ها هم انقدر بدند در روابط عمومی که شکل خوبی پیدا کرده‌.
3
در برگه بیانیه بزرگداشت نبرد نرماندی، ترامپ دیده جای مناسبی برای امضای خودش نیست، رفته اون بالا امضاء زده!
الان اینو به یک روانشناس آمریکایی نشون بدی یه دوجین عیب و ایراد روانی ردیف می‌کنه برای ترامپ. مثل عقده دیده شدن، جبران ضعف‌های درونی با نمایش برتری‌جویی..! حفظیم همه رو. اما روانشناس‌ها تو کاخ سفید نیستند، ترامپ هست. روانشناس‌ها یه برند جهانی نیستند. ترامپ هست. روانشناس‌ها نمی‌تونن تو میلیون‌ها نفر هیجان سیاسی ایجاد کنند. ترامپ میتونه. بیشتر روانشناس‌ها لوزرهایی هستند مثل لوزرهایی که بشون مراجعه می‌کنند. اون بیرون محل نزاع و غلبه گستاخ‌هایی مثل ترامپه.
این امضاء در بالای صفحه نشانه موفقیت نیست، اما نشانه جنس خاصی از روحیه‌ست، که اگه اون روحیه رو نداشته باشی نمی‌تونی تو میدونی به بزرگی کل جهان حرفی برای گفتن داشته باشی و میلیون‌ها نفرو بکشونی دنبال خودت. یه روانشناس اصلا اینو درک نمی‌کنه، چون هیچوقت تو‌ چنین رقابتی نبوده و نخواهد بود.
7
خیر. چون هر گردی گردو نیست.
یک بیزینس نام ببرید که احمدی‌نژاد راه انداخته باشه و اداره‌ش کرده باشه! نمی‌تونید. چون تا حالا این کارو نکرده. چند موقعیت در زندگی احمدی‌نژاد وجود داشته که لازم میشد ریسک کرد؟ تو چندتاشون ریسک کرده؟ احمدی‌نژاد چندبار شکست خورده؟ متأسفم اگه فرق گرد و گردو رو تشخیص نمیدید ولی اینا عیار لیدرها رو مشخص می‌کنه.
احمدی‌نژاد هیچوقت در خطر از دست دادن همه‌چیزش نبوده در زندگیش. هیچوقت قمار نکرده. هیچ‌وقت خطر نکرده. هیچ‌وقت تو دل مسائل واقعی نیفتاده. هیچ‌وقت راه حل نساخته. هیچ‌وقت معامله نکرده. یه کارمندی بوده که سر برج حقوق گرفته و رفته خونه. گاهی حقوق استادی، و گاهی حقوق شهرداری، و گاهی حقوق ریاست جمهوری. حتی تجربه شکست‌ هم نداره، و اونی هم که تجربه کرد زیادی بزرگ بود.
باهوش‌ها، برنده‌ها، و لیدرها، زیاد اشتباه کوچک می‌کنند تا اشتباه بزرگ نکنند. به قول معروف: صدبار از ارتفاع یک متری افتادن، آسیبش کمتره از یک بار از ارتفاع صدمتری افتادن!
لیدرها ممکنه برای مردم دلقک‌بازی دربیارن، اما هر دلقکی لیدر نمیشه.
5
تأسیسات فیکس که در معرض جریانات دائم هستند بم حس نیهیلیستی میده. مثل یک چراغ برق، که ساعت‌ها روزها ماه‌ها سال‌ها هیچ تکونی نمیخوره، اما از زیرش هزاران ماشین رد میشن، به سرعت، و از بالاش هزار نوع مختلف از ابر، به کندی!

یکی دیگه از چیزایی که روانشناس‌ها نمی‌فهمند.
3
3
واقعیتی وجود داره در جوامع با عنوان «شرارت اقلیت». در یک مجتمع مسکونی ۲۴ واحدی اگه پیشنهاد بدید برای لابی ساختمان یک دست مبل چرم بخرند، ممکنه دو تا از واحدها قبول نکنند، با این توجیه که خرج اضافه‌ست و مبل میخوایم چکار و فلان و بهمان. بقیه میگن عیبی نداره، هزینه رو به ۲۲ تقسیم می‌کنیم، یکمی سهم هرکس بیشتر میشه اما اونقدری نیست که در کل قضیه تأثیری بگذاره. در اینجا اقلیت خودشو ایزوله می‌کنه. اما وقتی هست که اون دو واحد میگن ما هم سهم خودمون رو میدیم اما مبل قهوه‌ای قشنگ نیست، چرم مشکی باکلاس‌تره. در اینجا بقیه میگن مهم خود مبله، ما روی رنگش که تعصبی نداشتیم، حالا این دوتا میگن مشکی بذار مشکی باشه! بدین ترتیب ۲ نفر نظر خودشون رو به ۲۲ نفر تحمیل می‌کنند. یک تعصب اقلیت، غلبه پیدا می‌کنه به عدم تعصب اکثریت. فرض کنید اون دو نفر واحدشون رو بفروشن برن. یک نفر غریبه وارد ساختمان میشه. از همه میپرسه «شما بودید که مشکی می‌پسندید؟»، و همه میگن نه. و غریبه می‌پرسه «اینجا که همه قهوه‌ای می‌پسندن، پس چرا مبل‌تون مشکیه؟».

خیلی از هنجارهایی که شما هرروز رعایت می‌کنید، همون رنگ مشکی هستند که یه روزی یه اقلیتی گفته باید رعایت بشند و بقیه گفتند «حالا رعایتش زحمتی نداره که، بذار رعایت کنیم».
و اما قسمت «زحمتی نداره» میتونه پیچیده‌ بشه. گاهی رعایت چیزی زحمت داره، اما رعایت نکردنش زحمت بیشتری ایجاد می‌کنه. مثلا چون اقلیت میتونه دعوا راه بندازه. بنابراین زحمت رعایتش رو به جان میخرند تا از زحمت رعایت نشدنش خلاص بشن. که نمونه بارزش در ایران، حجاب و اختلاط زن و مرده.

عدم آگاهی نسبت به «شرارت اقلیت» و آثاری که میتونن شکل بهمن به خودشون بگیرن، باعث میشه در دراز مدت مردم دچار این خطای محاسباتی بشن که این اشرار، اقلیت نیستند بلکه بیشمارند! (اگه همه مبل مشکی دوست نداشتن که الان این مبل مشکی اینجا نبود)، و متعاقب این خطا، امیدشون رو به شکستن این چرخه معیوب و مسموم از دست بدن.
6
زیدآبادی ازینکه نمی‌دونست محتوای «معامله قرن» چیه ناخن‌های خودش رو میجوید. فقط تتو و پرسینگ‌ها نیست که آدم‌ها باش برای خودشون تمایز ایجاد می‌کنند. «تخصص» هم یکی ازون تمایزسازهاست. با فرو رفتن در یک تخصص خاص، میشه خود رو از عوام بالاتر کشید، یا از عوام جدا کرد. زیدآبادی هم به زعم خودش متخصص مسائل فلسطین و اسراییله. اینکه هست یا نه مهم نیست، چون وقت گذاشته براش، بر این باوره که هست. وقتی در موقعیتی خاص، متخصص همونقدر ناتوانه در کسب اطلاعات و تحلیل اطلاعات که عوام هستند، دچار ناهمگونی شناختی میشه. شناختش از خودش اینه که من متمایزم از عوام، اما شواهد بیرونی میگه متمایز نیست، و این دو پارادوکسی ایجاد می‌کنند که آماده هضمش نیست. و چون آماده هضمش نیست، اوضاع رو اینطور توضیح میده: اون بیرون یه چیزایی جور درنمیاد! (و گرنه من الان باید چیزی بیشتر از شما می‌دونستم). و اون چیزی که به نظرش جور درنمیاد چیست؟ اینکه اساسا معامله قرن محتوایی ندارد و ترامپ و تیمش همه رو سر کار گذاشته‌اند!
من هم جزء عوام هستم و چیزی از معامله قرن نمی‌دونم، اما برخلاف تصور زیدآبادی فکر می‌کنم بی‌محتوا بودن معامله قرن، از بی‌برنامگی تیم ترامپ نیست، بلکه خودش میتونه یه استراتژی باشه. بارها و بارها امتحان شده که هر ایده‌ای درباره فلسطین از خارج از منطقه خاورمیانه ارائه میشه به حکومت‌های منطقه، نسبت بش گارد می‌گیرند، و اساسا فرصت نمیشه که بررسی بشه کجاش رو می‌پسندند و کجاش رو قبول ندارند. این معامله میتونه این روند رو معکوس کنه، یعنی اول مشخص بشه هر کدوم از بازیگران اصلی حاضرند چه امتیازی بدهند و چه امتیازی ندهند، و بعد با توجه به آورده‌ها و نشدنی‌ها، یک محتوا برای معامله تنظیم بشه. نمی‌دونم واقعا جرد کوشنر و رفقا چنین طرحی در ذهن داشتند یا نه، ولی نه تنها محتمله بلکه معقول هم هست. البته کوشنر پریروز اشارتی داشت که محتوا داره به کدوم سمت میره و گفت فلسطینی‌ها آمادگی لازم برای اداره کردن خودشون رو ندارند. فکر نمی‌کنم این فقط نظر خودش باشه.. اینو تو مذاکراتی که با رهبران عرب داشته هم ازشون شنیده‌. من عامی هم میتونم تشخیص بدم که دولت‌های عربی حاضر نیستند کشور مستقل فلسطینی تشکیل بشه اما خرجش رو این‌ها بدن. اگه قرار نیست روی پای خودش بایسته، بهتره بخشی از «ارض» یک کشور عربی باشه.
هنوز میانگین سن ازدواج دختران در کشور حدود ۲۳ ساله. با اینکه سهم قابل توجه دختران زیر ۱۸ سال که دارند به خاطر مذهب یا فرهنگ عقب‌افتاده به ورطه زناشویی میفتن این عدد رو پایین آورده اما تعداد بین ۱۸ تا ۲۳ هم کم نیست که ازدواج تصمیم آگاهانه خودشون بوده. از هر کدوم از سی الی چهل ساله‌های فعلی که بپرسید درباره دوران ۲۳ سالگی خودشون چه نظری دارند خواهند گفت «قَدر بُز نمی‌فهمیدم». (نمیشه به بز گفت بز نباش، اما وقتی دچار مشکل شد باید گفت خودت خواستی. و از گفتن خودت خواستی نباید احساس عذاب وجدان داشت، چون بدجنسی نیست). هفتادسال پیش، این خطا خطای دختر نبود، خطای والدینش بود، و اگه عواقبی داشت می‌نوشتند به حساب جبر زندگی و باش کنار می‌اومدند. اما امروز این خطا، خطای خود دختره، و آگاهه که جبری در کار نبود. پس فشار روانی آزارش خواهد داد. یا تمام این فشار رو جذب می‌کنه، که باعث افسردگی مزمنش میشه، یا تبدیلش می‌کنه به نیرویی مخرب، که با خیانت و فرو رفتن در زندگی یک زوج دیگه و بهم ریختنش خودشو نشون میده.

در جامعه سالم، ازدواج باید سخت باشه و طلاق، آسان. در جامعه اسلامی کاملا برعکسه. یکی دیگه از مواردی که اسلام باعث سلامت نشده، بلکه باعث بیماری شده.
8
امروز از دست‌انداز آسفالت غر میزنند.. اما نمیدونن جاده خاکی که بارون میخورد چی بود. از مسیر گل‌گرفته، فقط انعکاس ابر روی آب توی چاله رو نشون میدن.
6
تماشای افرادی که در مجاهده‌ای نفس‌گیر برای پول‌سازی هستند خوشحال‌کننده است. این‌ها انگیزه برای بقا را نمایندگی می‌کنند، عوض امثال من، که طبیعت حق دارد اگر از بی‌میلی‌مان به ادامه هرچیزی عصبانی باشد و با زودتر خارج کردنمان از چرخه حیات، تلافی کند. می‌شود از سطحی‌بودنشان آزرده شد، اما در بین سطحی‌ها، پول‌پرست‌ها و پول‌سازها، لایق‌ترینند به بهره‌مندی از زندگی. حتی اگر خودشان فرصت نکنند از همه چیزی که ساخته‌اند و جمع کرده‌اند لذت ببرند، ثروتی که تولید کرده‌اند به کار آیندگان خواهد آمد. چه بهتر که دنیا در دست همین‌ها باشد، و من بی‌میل جول و پلاسم را جمع کنم و لای دست و پا نپیچم.
هی سعی می‌کنم پرهیز کنم از کامنت‌گذاری و‌ حاشیه‌نویسی بر هر قضاوت تاریخی، اما راحت‌مان نمی‌گذارند که.
به نقل قول از فروغی میفرماد ایران ملت نداشت، چون افکار عمومی نداشت، و برای همین قرارداد ۱۹۱۹ به ایران تحمیل شد، اما بعدا که ایران ملت‌دار شد این قرارداد به محاق رفت! یعنی ایران ۲۵۰۰ سال وقت داشت ملت بشه، نشد، بعد در عرض شش ماه ملت شد؟ چون چهار نفر ایرانی در لندن و واشنگتن عریضه اعتراضی نوشتند؟ اون چیزی که این قرارداد رو به محاق برد خود انگلیسی‌ها و دولت آمریکا بود. نه ملت ایران، که حتی گزارش اعتصابات‌شون رو هم از همون غربی‌های ناراضی از قرارداد شنیدیم.

اما قرارداد ۱۹۱۹ قرار بود چه کنه؟ قرار بود ایران رو به مستعمره انگلستان تبدیل کنه، بدون اینکه رسما و اسما مستعمره بشیم. در مورد واقعیات فرضی نمیشه پیشگویی کرد. ولی یه نگاهی به کشورهایی که چنین قراردادهایی توشون به محاق نرفته نشون میده این تسلط انگلیسی هم تسریع کرده مدرنیزاسیون رو، و هم نهادهای مدنی قوی‌تری ساخته که سنگ‌بنای توسعه‌شون شده بعد از پایان دوره استعمار. به هر ترتیب مدیریت انگلیسی از مدیریت چهارتا آدمخوار داخلی که بدتر نمی‌شد، می‌شد؟ آقای فروغی باید از خودش می‌پرسید اگه ملت نداریم چطور شده که ملی‌گرایی داریم؟ که بدبختانه هنوز ادامه پیدا کرده و به جای هدف قراردادن منافع واقعی و ملموس، دنبال صیانت غیورمندانه! از المان‌های ناسیونالیستی هستند.
همین امروز از مردم نظرسنجی کنید حاضرید دولت یه پولی رو پرداخت کنه به آمریکا تا ارتش این کشور کل آموزش و مدیریت نیروهای نظامی و سربازان ما رو به عهده بگیره؟ همه، عربده‌کشان میگن نه! حاضرند خدمت وظیفه به همین شکل بدوی و ضدانسانیش باقی بمونه اما یه یانکی بمون امر و نهی نکنه! و فکر می‌کنه این یعنی یک ملت مستقل و بزرگیم!


https://news.1rj.ru/str/n00re30yah/640
6
تینا بخشی رو فالو نمی‌کنم، چون اگه کار خوبی ازش دربیاد بقیه انقدر بازنشر می‌کنند که حتما به دستم می‌رسه. اما یه نگاهی به پیچ اینستاگرامش انداختم و دیدم اون وسط‌ها یه ویدئو هم از سخنرانی پروفسور! علی نیری گذاشته، و اصرار ورزیده که حتما پانزده دقیقه وقت بذاریم و ببینیمش. (این عادت چپاندن یک منبر بین محتویاتی که ربطی به اون منبر ندارند عادت آخوندهاست. متأسفانه به عادت سلبریتی‌ها هم تبدیل شده. جوک، جوک، جوک، ناگهان نصیحت، دوباره جوک، جوک، جوک! مثلا آخوندها هم بین نماز مغرب و عشاء یهو از جا بلند میشن و چند نکته درباره احکام میگن. آیا نظر شنوندگان براشون مهمه؟ نه. نظر شنوندگان اینه که «نماز بعدی رو بخون بریم کار داریم». چون بنا بر اینه که ما صلاح جمع رو بهتر تشخیص میدیم، و اگه جمع نخواد نصیحت بشنوه هم باید بشنوه، چون براش خوبه! حالا باز یه نسبتی هست بین احکام شرع و نماز عشاء، اما نسبتی وجود نداره بین یک پیج پر از داب‌اسمش، و ناگهان نظریاتی درباره «عقلانیت و مذهب سیاسی در جامعه معاصر ایران»).

آقای نیری رو نمیشناختم و نمی‌دونم در چه فازی قرار داره، اما از همین کلیپ پانزده دقیقه‌ای این طور به نظر میرسه که نگران تعطیل شدن عقل در ایران و جهانه.‌ اون قسمتش که میگه دنیای مدرن مسائل خودش رو داره و راه‌حل‌های خودش رو و نباید به آدم‌های هشتصدسال پیش یا قبل‌تر مراجعه کرد برای پیدا کردن اون راه حل‌ها، چه مولانا باشه چه محمد باشه چه کوروش، حرف نیکوییست، که من و بقیه مدت‌هاست به زبان عامیانه داریم می‌نویسیم درباره‌ش. اما ایشون هم مثل خیلی از دغدغه‌مندان ایرانی، از مشکل بلاتکلیفی رنج میبره ظاهرا. چون اینطور که حداقل به نظر من میاد هنوز این شفافیت رو برای خودش ایجاد نکرده که قراره له چی باشم و علیه چی. از یک طرف میگه من مشکلی با مذهب ندارم، فقط میگم باید همواره همه‌چیز رو زیر سوال برد، و از طرف دیگه نگران کلیسا رفتن جان کریه! بله جان کری میره کلیسا و در رقابت انتخاباتی مجبوره ذکر کنه که میره کلیسا، اما آیا اگر کسی در همون آمریکا، کلیسا رو زیر سوال ببره با تیر میزننش؟ البته که نه. پس دلیل این نگرانی که به شکلی اغراق‌آمیز ازش به عنوان «موج جدید و خطرناک مذهب گرایی» یاد می‌کنه، چیه؟
هنوز خیلی از آمریکایی‌ها مسیحی هستند، و مردم معتقد به مسیح دوست دارند به کسی رأی بدن که پدر، پسر، روح‌القدس حالیشه. ما در دموکراسی، آگاهانه و عامدانه، فاکتورهایی رو وارد تصمیم‌گیری می‌کنیم که لزوما پروسه رو از حالت کاملا منطقی منحرف می‌کنند. و این رو یونانی‌ها از دو سه هزار سال پیش می‌دونستند و پیش‌بینی می‌کردند که خروجی دموکراسی میتونه جالب درنیاد. ما می‌دونستیم و دموکراسی رو پیاده کردیم. اگه قرار بود انتخاب یک انتخاب کاملا ریاضی و منطقی باشه، خب میسپردیمش به یک الگوریتم. برای یک کامپیوتر خیلی سخت نیست تشخیص اینکه بین کلینتون و ترامپ کدومشون انتخاب کم‌ضررتریه. آدم‌ها ملاک‌های دیگه‌ای دارند، و یکی ازون‌ها اعتمادپذیریه. کلیسابرو، به یک کلیسابروی دیگه راحت‌تر اعتماد می‌کنه. و کاملا طبیعیه. ایده‌آل نیست، ولی طبیعیه. همونقدر طبیعیه که طبیعی بود سیاه‌پوست‌ها به کسی رأی بدن که اگه برنده می‌شد اولین رییس‌جمهور سیاه آمریکا می‌شد، و شد، و شما برای اون هم همینقدر احساس نگرانی کردید؟ خیر. پس حق داریم از ایشون بپرسیم: مطمئنی مشکلی با مذهب نداری؟
هیچ ایرادی نداره اگه جوابش این باشه که «بله، دارم، از مذهب متنفرم». ایراد اینه که اینو نگی و وانمود کنی هیچ اهمیتی نداره برات که مذهب چیست و کجاست و چه کسانی مذهبی‌اند. حالا بگذریم که نیازی به مراجعه به این تناقضش در گفتار هم نیست، بلکه از لحن و طرز بیان ایشون هم حتی میشه فهمید که وقتی یک حزب‌اللهی یهودی، مسیحی یا مسلمان می‌بینه، چه حس نفرتی در درونش غلیان می‌کنه.

این بزرگواران یک مقدار مطلب درباره ساختار بدن انسان و نورولوژی می‌خونند و فکر می‌کنند به مقامی از فهم رسیدند که صلاحیت اینو داشته باشند که ۱۵ هزار سال پرستش رو یک جا بریزن تو فاضلاب! فکر می‌کنند خودشون نخستین بشری هستند که کشف کردند دو دوتا چهارتایی وجود داره در عالم.

🔽
5
یک جای دیگه برای اثبات اینکه تمدن ما دچار فقر شدید محتواست، مولانا رو با بزرگان اندیشه در غرب مقایسه می‌کنه و میگه مولانا زن‌ها رو آدم حساب نمی‌کرد!.. درباره فاکینگ هشتصد سال پیش صحبت می‌کنیم... نظرات اندیشمندان غربی در هشتصدسال پیش درباره زن، درباره چشم‌زخم و جادو، ، فره ایزدی پادشاه، بردگان، چی بوده؟ یکی از دلایل عقب‌افتادگی ما دقیقا همینه که کسانی مثل پدران بنیانگذار آمریکا نداشتیم، اما نظر پدران آمریکا درباره یک زن سیاهپوست آفریقایی‌تبار چی بود؟ نظرشون این بود که باید تو خونه‌مون کلفتی کنه و برای شوهرش که داره تو مزرعه‌مون فعلگی می‌کنه غذا بپزه!
بله ملاصدرا کافی نبود برای توسعه اندیشه ایرانی. اما دلیل کافی نبودنش این نبود که با دست غذا می‌خورد و وقتی زن می‌دید سرشو مینداخت پایین!


https://www.instagram.com/tv/Bx9hQ5oltBa/?igshid=5yxij2uy0vkx
5
خب، برای هیئتی اداره کردن کشور که نیازی به نتایج تحقیقات نداریم. از فردا دوباره میریزن در اداره‌ها و لامپ‌‌ها رو با لامپ‌های ال‌ئی‌دی تعویض می‌کنند، با هزینه‌ای هنگفت که باز از بیت‌المال سرقت خواهد شد.
وقتی یک مذهب، که قرار بوده به ادعای خودش انسان پرور باشه، ضدانسانی می‌شه.
7