۳۶ هزار پروانه ساخت مسکن برای سه ماه یعنی هرماه تقریبا ۱۲هزار پروانه. در حالی که در آمریکا فقط در ماه آوریل ۱۱۱ هزار پروانه ساخت صادر شده! (در تهران که خیر سرش پایتخته و مقصد اول مهاجرت با ۹ میلیون جمعیت ماهی ۷۰۰ پروانه صادر شده، در حالی که در ایالت کنتاکی، که یه ایالت خلوت حساب میشه با دقیقا نصف جمعیت تهران، ۱۲۰۰ پروانه!) با اینکه جمعیت ما یک چهارم جمعیت آمریکاست، پروانههای صادر شده در اینجا یک دهم اونجاست! و تازه همینش هم چندساله که رو به کاهشه. اون هم با نرخهای مثلا ۲۱ و ۲۷ درصدی!
ولی نیاز به مسکن که تعطیل نمیشه. بقیهش میره به سمت ساختمانهای بدون جواز و غیرقانونی. یا همون حاشیهنشینی.
ولی نیاز به مسکن که تعطیل نمیشه. بقیهش میره به سمت ساختمانهای بدون جواز و غیرقانونی. یا همون حاشیهنشینی.
یکی از خصلتهای زندگی آمریکایی، جابجایی متعدد محل زندگی در طول عمره. چون شهرها در جذب نیروی کار با هم رقابت میکنند و مردم برای قاپیدن شغلهای بهتر از یک شهر به شهر دیگه مهاجرت میکنند. اما این مهاجرت به حداقلیترین میزان خودش رسیده. ۱۹۶۰ بیست درصد از آمریکاییها هرساله جابجا میشدند، اما در ۲۰۱۹ رسیده به زیر ده رصد! گفته میشه تقصیر جوانان ۲۴ تا ۳۰ سالهست که تن به ازدواج و استقلال نمیدن فعلا. ولی من فکر میکنم علتش زیادی درگیر بودن با دانشگاه و هزینههاشه.
(همین ده درصد که برای آمریکا «پایینترین آمار تاریخ کشور» حساب میشه، برای ما یک عدد نجومیه. اگه قرار بود ده درصد جمعیت ما هم جابجا بشن باید حداقل ۸ میلیون نفر جابجا میشدند، اما در حال حاضر فقط ۸۵۰ هزارنفر مهاجرت داخلی داریم).
(همین ده درصد که برای آمریکا «پایینترین آمار تاریخ کشور» حساب میشه، برای ما یک عدد نجومیه. اگه قرار بود ده درصد جمعیت ما هم جابجا بشن باید حداقل ۸ میلیون نفر جابجا میشدند، اما در حال حاضر فقط ۸۵۰ هزارنفر مهاجرت داخلی داریم).
این دقیقا چیزیه که خیلی از اقتصاددانها غلط پیشبینی کردند. تصور این بود که با توسعه اینترنت و نرمافزاریتر شدن مشاغل، دورکاری نیاز به جابجایی رو تا حد زیادی کاهش میده. اما عملا این اتفاق نیفتاد. یعنی افتاد ولی نه اونطور که فکر میکردند. شاغلی که مجبور بود هرروز با ماشین بره سر کار، تو خونه کارش رو انجام داد. ولی باز داخل همون شهر بود. دورکاریهایی که فاصلههای بین شهری و بین ایالتی و بین کشوری و بین قارهای رو شامل میشد بسیار کمتر از حد انتظار پیش رفت. یعنی شرکتها مایل بودند که کارمند بیشتر روزها نیاد دفتر، ولی بعضی وقتها بتونه بیاد.
مردم درباره آزادی جابجایی همونقدر دچار تخمین پرخطا هستند که درباره عمرشون! بخشی از استرسهای روزانه آدمها از فکر کردن به دوران پیریشون و مشکلاتی که ممکنه بعدا بوجود بیاد ناشی میشه، چون یک فرض ذهنی دارند که اگه بیشتر از عددی که سازمان ملل به عنوان امید به زندگی در کشور اعلام میکنه عمر نکنند، کمتر هم عمر نخواهند کرد. وقتی هم بشون میگی ممنوعالخروجند، احساس حبسشدگی میکنند، حتی اگه جایی که توش هستند جایی به وسعت چین باشه! و در حالی که ممکنه تا آخر عمر جایی نرن حتی اگه آزاد بودند.
بعضی کارها برای شخص خوبه و برای اجتماع نه. و همینطور برعکس. همه اون ۱۶ درصد حق دارند. ولی اگه ۱۶ درصدها به هرقیمتی برن، زندگی برای ۸۴ درصدها سختتر میشه.
بعضی کارها برای شخص خوبه و برای اجتماع نه. و همینطور برعکس. همه اون ۱۶ درصد حق دارند. ولی اگه ۱۶ درصدها به هرقیمتی برن، زندگی برای ۸۴ درصدها سختتر میشه.
جرمی کلارکسون: «هر آدم زیر ۲۵ سال که میشناسم یه ذره هم علاقه نداره به ماشینها.. گرتا سونبرگ شوهای تلویزیونی که درباره ماشین هستند رو نابود کرده.. تو مدرسهها بشون یاد میدن، قبل اینکه بگن مامان بابا، که ماشینها شیطانیاند.. رفته تو مغزشون».
البته منظور جرمی صرفا شخص گرتا نیست، چون این روند قبل از خیمهشببازی گرتا شروع شده. منظورش فرهنگیه که نگاهش به مسئله محیطزیست باینریه، یعنی اهمیت دادن به آلایندگی رو منوط کردهاند به انزجار از تکنولوژی آلاینده! اگه منزجر نیستی از ماشین پس به اندازه کافی سبز نیستی! و این تا اونجا پیش رفته که حتی ماشین برقی هم دلشون رو صاف نمیکنه و آتش کینهشون رو خاموش نمیکنه.
البته روندهای موازی دیگهای هم وجود داره. مثل نفی خصوصیات جنسیتی، که علاقه پسربچه به ماشین رو سرکوب میکنه، و تقبیح تعاریف سنتی مردانه، که تسلط به موضوعات فنی و مکانیکی رو بخشی از بلوغ میدونست. امروزه پسر خوب پسریه که دلش ماشین نخواد و ازش سر هم درنیاره!
البته منظور جرمی صرفا شخص گرتا نیست، چون این روند قبل از خیمهشببازی گرتا شروع شده. منظورش فرهنگیه که نگاهش به مسئله محیطزیست باینریه، یعنی اهمیت دادن به آلایندگی رو منوط کردهاند به انزجار از تکنولوژی آلاینده! اگه منزجر نیستی از ماشین پس به اندازه کافی سبز نیستی! و این تا اونجا پیش رفته که حتی ماشین برقی هم دلشون رو صاف نمیکنه و آتش کینهشون رو خاموش نمیکنه.
البته روندهای موازی دیگهای هم وجود داره. مثل نفی خصوصیات جنسیتی، که علاقه پسربچه به ماشین رو سرکوب میکنه، و تقبیح تعاریف سنتی مردانه، که تسلط به موضوعات فنی و مکانیکی رو بخشی از بلوغ میدونست. امروزه پسر خوب پسریه که دلش ماشین نخواد و ازش سر هم درنیاره!
❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تنها رییسجمهوری که ارزش داره به پاش از سر میز غذا بلند شی
به اندازه رضا حرص نمیخورم از دست این نشریه و گردانندهش، ولی اینا ظاهرا هیچی نمیدونن. حتی تیترهاش هم ترجمه لفظی عبارتهای عامیانه انگلیسیه. بهار عربی مُرد، زنده باد بهار عربی! یعنی پیش خودش نگفته این جمله کاملا بیمعنی به نظر میرسه؟ اگه مرد زنده باد یعنی چی؟.. در واقع برداشته عبارت
X is now dead, long live the X.
رو فارسی کرده! لانگ لیو زنده باد معنی میده، ولی در این ترکیب عامیانه یعنی «شَرّش کم».
https://news.1rj.ru/str/RezaNassaji/1727
X is now dead, long live the X.
رو فارسی کرده! لانگ لیو زنده باد معنی میده، ولی در این ترکیب عامیانه یعنی «شَرّش کم».
https://news.1rj.ru/str/RezaNassaji/1727
Telegram
Reza Nassaji
اصلاحطلب-اعتدالگرا بانکها را میشمارد، اصولگرا پایگاه بسیج و مصلای سوخته را.
کسی آدمهای کشته و مجروح را نمیشمارد.
ای بسا همان که بانکها، مصلی و قرآن را آتش زده تا مردم فرودست را بدنام کند، همان باشد که با تفنگ ساچمهای از دور و کلت از نزدیک همین مردم…
کسی آدمهای کشته و مجروح را نمیشمارد.
ای بسا همان که بانکها، مصلی و قرآن را آتش زده تا مردم فرودست را بدنام کند، همان باشد که با تفنگ ساچمهای از دور و کلت از نزدیک همین مردم…
به طور جامع انسان مدرن به تنهایی دچار جهالت سنگینی است که باعث شده به بهانه علم و فناوری، گلیم خودش را در پهنه هستی بسیار وسیعتر از آنچه که هست ببیند. ولی در سرزمین ما، با «سفاهت پیازی» مواجهیم. پوسته رویی آن جهالت مدرن است، پوسته زیرین آن، جهالت نیهیلیستی صدسال پیش، و پوسته زیرینترش پانایرانیسم فاشیستی، و پوسته زیرینترش توتالیتریسم کمونیستی، و پوسته زیرینتر جهالت اقتدارگرایانه رضاخانی، و پوسته زیرینتر مردمرعیتپنداری قاجاری، و پوسته زیرینترش تشیع ماکیاولی صفوی، و پوسته زیرینترش خشونتطلبی تیموری، و پوسته زیرینترش بیقیدی صوفیگری، و پوسته زیرینترش خلیفهگرایی معتزلی، و پوسته زیرینترش شاهپرستی اسطورهای!
در غرب سفاهتی با سفاهتی دیگر جایگزین میشود. در ایران سفاهتهای تاریخی روی هم انباشته میشوند، و پیازی بزرگتر میسازند.
در غرب سفاهتی با سفاهتی دیگر جایگزین میشود. در ایران سفاهتهای تاریخی روی هم انباشته میشوند، و پیازی بزرگتر میسازند.
❤9
اوپراتور سوم و چهارم موبایل در آمریکا یعنی اسپرینت و تیموبایل میخوان با هم ادغام بشن. ادغامی به ارزش ۲۶ میلیارد دلار. اما مقامات ایالتی باش مخالفند و قصد دارند مانعش بشن، با این ادعا که این ادغام باعث کمشدن رقابت، ایجاد انحصار و بالارفتن قیمتها میشه. اما ایالتهایی مثل تگزاس و نوادا که دیدن حالا که نمیشه جلوش رو گرفت، چرا باج نگیریم ازشون؟ دادستان گفته قول میدیم مخالفت نکنیم شما هم قول بدید تا پنج سال قیمتها رو ثابت نگه دارید، و نسل ۵ رو توسعه بدید، حتی در روستاها! این «حتی در روستاها» نکته جالبیه، چون حتی با همین شبکه فعلی هم پوشش روستاها صرفه اقتصادی نداره؛ در نسل ۵ حتی توجیه فنی هم نداره، چون تکنولوژی نسل ۵ برای مناطق پرتراکم شهری طراحی شده، نه جای خلوت و کممصرف. ایالت نوادا که ازین هم جالبتره. گفته قول بدید ۴۵۰ تا شغل جدید ایجاد کنید! انگار شغل با فرمان دولتی ایجاد میشه خود به خود! و ۳۰ میلیون دلار هم بدید که با صلاحدید دادستان بین نیازمندان تقسیم بشه!
بچهزرنگهای باجگیر رو میبینید؟
و این تازه در آزادترین بازار دنیاست. وای به حال کشورهای در حال توسعه و عقبافتاده.
بچهزرنگهای باجگیر رو میبینید؟
و این تازه در آزادترین بازار دنیاست. وای به حال کشورهای در حال توسعه و عقبافتاده.
Anarchonomy
Photo
شما معتقدید اگه فقط یک اپراتور وجود داشت، و چون فقط یکی بود قیمت رو هرچقدر که میخواست بالا میبرد، و عدهای فقیر نمیتونستن هزینهش رو بدن و متعاقبا از نعمت موبایل محروم میشدند، دولت باید دخالت کنه و جلوی این ظلم رو بگیره! البته در عمل این اتفاق نمیفته. یعنی اگه یک شرکت با استفاده از انحصار تونست پول زیادی به جیب بزنه، بقیه خواهند فهمید که داره چقدر درمیاره، و اگه معلوم بشه ازون بیزینس انقدری میشه پول درآورد که اون تأمینکننده انحصاری داره درمیاره، بقیه هم تشویق میشن وارد اون بیزینس بشن و سهمی رو از آن خودشون کنند. سود زیاد، مثل بوی خون میمونه برای کوسهها. شاید در اوائل کار وضعیت انحصاری بوجود بیاد، اما بالاخره سر و کله و باله کوسهها پیدا خواهد شد.
اما فرض کنیم که پیدا نشد و تأمینکننده انحصاری با خیال راحت روی گنج خودش خوابید. آیا این به ما مجوز میده که با نقض مالکیت خصوصی و آزادی زیر پاش رو خالی کنیم؟ بیایید سوژه خدمات موبایل رو تعمیم بدیم. فرض کنید من یک انسان خاص هستم که قابلیتی دارم که میتونم بقیه انسانها رو با یک بشکن طیالارض کنم، یعنی در یک ثانیه ازین سر دنیا منتقل کنم به اون سر دنیا، و برای این کار یک مبلغی به عنوان دستمزد بگیرم. حتما خیلیها پول خیلی خوبی بم خواهند داد. تصورش رو بکنید در آلمان هستید و زنگ میزنند و میگن مادرتون داره آخرین لحظات حیاتش رو سپری میکنه. چندهزار یورو حاضرید بپردازید تا در یک ثانیه بر بالین مادر حاضر بشید؟ مطمئنم افرادی وجود خواهند داشت که حاضر باشند پولی معادل یک آپارتمان رو بم بدن تا منتقلشون کنم. خب اگر این به یک بازار تبدیل شد دو اتفاق میفته. اولا من به یک سوپرمیلیاردر تبدیل خواهم شد. و دوما فقط اونهایی که دستشون به دهنشون میرسه میتوانند مشتری من باشند. مگر عدهای معدود که شبجمعهها بخوام صلواتی منتقلشون کنم و ازشون بخوام به جای پول برای امواتم فاتحه بخونند. در این شرایط نه یک اختلاف طبقاتی، که حتی دو قطبی ایجاد میشه: کسانی که انقدر پول دارند که طیالارض کنند، و کسانی که ندارند. تصور کنید فردی در آلمانه و بش خبر میدن مادرت فوت کرد، و بعد میگه «ما بدبخت بیچارهها که پول نداریم لحظههای آخر مادرمون کنارش باشیم». آیا باید از من متنفر بشه؟ آیا این متنفرها حق خواهند داشت از من باج بگیرند؟ آیا حق خواهند داشت مجبورم کنند به ازای هر بچه پولداری که منتقل میکنم، پنج نفر از طبقه متوسط و سه نفر از کارتنخوابها و شش نفر از دانشجویان رو هم مجانی منتقل کنم؟
حتی در داستان هابیل و قابیل، قابیل به عنوان اولین متجاوز تاریخ بشری (از منظر ادیان ابراهیمی) هیچوقت خودش رو متجاوز یا شیطانی و پلید قلمداد نمیکرد. از نقطه صفر داستان بشر، همواره متجاوز و متعدی حرفش این بوده که «چرا اون داره من ندارم؟».
اما فرض کنیم که پیدا نشد و تأمینکننده انحصاری با خیال راحت روی گنج خودش خوابید. آیا این به ما مجوز میده که با نقض مالکیت خصوصی و آزادی زیر پاش رو خالی کنیم؟ بیایید سوژه خدمات موبایل رو تعمیم بدیم. فرض کنید من یک انسان خاص هستم که قابلیتی دارم که میتونم بقیه انسانها رو با یک بشکن طیالارض کنم، یعنی در یک ثانیه ازین سر دنیا منتقل کنم به اون سر دنیا، و برای این کار یک مبلغی به عنوان دستمزد بگیرم. حتما خیلیها پول خیلی خوبی بم خواهند داد. تصورش رو بکنید در آلمان هستید و زنگ میزنند و میگن مادرتون داره آخرین لحظات حیاتش رو سپری میکنه. چندهزار یورو حاضرید بپردازید تا در یک ثانیه بر بالین مادر حاضر بشید؟ مطمئنم افرادی وجود خواهند داشت که حاضر باشند پولی معادل یک آپارتمان رو بم بدن تا منتقلشون کنم. خب اگر این به یک بازار تبدیل شد دو اتفاق میفته. اولا من به یک سوپرمیلیاردر تبدیل خواهم شد. و دوما فقط اونهایی که دستشون به دهنشون میرسه میتوانند مشتری من باشند. مگر عدهای معدود که شبجمعهها بخوام صلواتی منتقلشون کنم و ازشون بخوام به جای پول برای امواتم فاتحه بخونند. در این شرایط نه یک اختلاف طبقاتی، که حتی دو قطبی ایجاد میشه: کسانی که انقدر پول دارند که طیالارض کنند، و کسانی که ندارند. تصور کنید فردی در آلمانه و بش خبر میدن مادرت فوت کرد، و بعد میگه «ما بدبخت بیچارهها که پول نداریم لحظههای آخر مادرمون کنارش باشیم». آیا باید از من متنفر بشه؟ آیا این متنفرها حق خواهند داشت از من باج بگیرند؟ آیا حق خواهند داشت مجبورم کنند به ازای هر بچه پولداری که منتقل میکنم، پنج نفر از طبقه متوسط و سه نفر از کارتنخوابها و شش نفر از دانشجویان رو هم مجانی منتقل کنم؟
حتی در داستان هابیل و قابیل، قابیل به عنوان اولین متجاوز تاریخ بشری (از منظر ادیان ابراهیمی) هیچوقت خودش رو متجاوز یا شیطانی و پلید قلمداد نمیکرد. از نقطه صفر داستان بشر، همواره متجاوز و متعدی حرفش این بوده که «چرا اون داره من ندارم؟».
سیره نبوی و علوی پر است از احکام غیرفرمال. منظور از فرمال یعنی اگر قرار شد مرتکب فعل ایکس کشته شود، تحت هر شرایطی کشته شود. آب دستمان است باید بذاریم زمین و حکم رو اجرا کنیم. حتی اگه اجرا کردن حکم باعث بشه که مدتی بعد خون به پا بشه و صدها نفر دیگه هم کشته بشن. و پیامبر اصلا اعتقادی به فرمالیسم نداشت. وقتی کسی رو فرستاد برای خبرچینی، و اون فرد کرم ریخت و قافلهای از کفار رو مورد حمله قرار داد و یکی اون وسط کشته شد، طرف مقابل تقاضای استرداد مجرم و یا حداقل اجرای قصاص کرد. اما ایشون قصاص رو اجرا نکرد. که اینکار نهایتا بهانه دست اهل مکه داد که عزم جنگ کنند. منطقی که برای خودش داشت کاملا قابل فهم بود. در اون زمان جامعه اسلامآورده، در حد یک کالت کوچک بودند. اگه قرار بود به خاطر یک خطا فرمالبازی دربیاره و یکی از خودیها رو گردن بزنه، سرمایه اجتماعی خودش رو از دست میداد. همیشه نگاهش به حکم این بود که «میخواهیم ازین کار چه نتیجهای بگیریم؟». البته حوزویان با این برداشت من مخالفند قطعا، ولی با خودشون و دیگران صادق نیستند. نتیجهگرایی محمد کاملا مشخص بوده و نمیشه انکارش کرد. تا جایی که جانشینانش این نتیجهگرایی رو چنان به محاق اکستریم کشوندن که خاندان علوی مجبور شدند برای ترمزگیری، مقداری گردش کنند به سمت فرمالیسم! که نتیجه این شد که اهلبیت شدند بنیادگرایان جمع! که انعطاف اینا حالیشون نیست.
ما در ایران حاکمیت قانون به شکلی که دنیای مدرن تعریفش کرده و فردگرایانهست، نداریم. وقتی قانون هست ولی حاکم بر اجتماع نیست، مثل اینه که قانون نیست. وقتی قانون نیست ولی مجری قانون هست، یعنی باید از مجری قانون ترسید، نه از متخلف. چون دامنه تخلف متخلف محدوده. قاچاقچی چوب، حداکثر قاچاقچی چوبه، همزمان دلال نفتی نیست. اما مجری قانون دستش برای هر کاری بازه. چون قانون حاکم نیست، این افرادند که حاکمند. و افراد در موقعیت قدرت هرکاری ممکنه بکنند. از طرفی اون نتیجهگرایی که امثال محمد در جوامعشون داشتند و قدرت رو به یک سمت و سوی خاص هدایت میکردند هم وجود نداره. یعنی کسی نمیپرسه «میخواهیم از قصاص یک جنگلبان چه نتیجهای بگیریم؟». در این شرایط مردم باید به این آگاهی عمومی برسند که خطرناکترین نیروی موجود، خود حاکمیته. نه قاچاقچیها، نه موادفروشها، نه دلالها، نه محتکران، نه گرانفروشان، نه واردکنندگان اسلحه، نه حتی اختلاسگران.
https://news.1rj.ru/str/nasserkaramii/1724
ما در ایران حاکمیت قانون به شکلی که دنیای مدرن تعریفش کرده و فردگرایانهست، نداریم. وقتی قانون هست ولی حاکم بر اجتماع نیست، مثل اینه که قانون نیست. وقتی قانون نیست ولی مجری قانون هست، یعنی باید از مجری قانون ترسید، نه از متخلف. چون دامنه تخلف متخلف محدوده. قاچاقچی چوب، حداکثر قاچاقچی چوبه، همزمان دلال نفتی نیست. اما مجری قانون دستش برای هر کاری بازه. چون قانون حاکم نیست، این افرادند که حاکمند. و افراد در موقعیت قدرت هرکاری ممکنه بکنند. از طرفی اون نتیجهگرایی که امثال محمد در جوامعشون داشتند و قدرت رو به یک سمت و سوی خاص هدایت میکردند هم وجود نداره. یعنی کسی نمیپرسه «میخواهیم از قصاص یک جنگلبان چه نتیجهای بگیریم؟». در این شرایط مردم باید به این آگاهی عمومی برسند که خطرناکترین نیروی موجود، خود حاکمیته. نه قاچاقچیها، نه موادفروشها، نه دلالها، نه محتکران، نه گرانفروشان، نه واردکنندگان اسلحه، نه حتی اختلاسگران.
https://news.1rj.ru/str/nasserkaramii/1724
Telegram
ناصر کرمی
📝 اعدام محیطبان
علی افضلی، محیطبانی که سالها پیش با یک شکارچی درگیری پیدا کرده و موجب مرگ او شده بود دیروز اعدام شد. هر مرگی بد است. مرگ شکارچی هم بد است. اما اعدام یک محیطبان، آن هم به دلیل انجام وظیفه، و در پی ده سال زندان که لحظه لحظه آن در هراس از…
علی افضلی، محیطبانی که سالها پیش با یک شکارچی درگیری پیدا کرده و موجب مرگ او شده بود دیروز اعدام شد. هر مرگی بد است. مرگ شکارچی هم بد است. اما اعدام یک محیطبان، آن هم به دلیل انجام وظیفه، و در پی ده سال زندان که لحظه لحظه آن در هراس از…
❤6
Anarchonomy
Photo
وقتی میگم حمایت از شرکتها خطاست، منظورم این نیست که هر حمایتی غلطه. گاهی شرکتها در آستانه سقوطند اما با یه طناب نجات میتونن دوباره برگردند به فعالیت عادی. من با دولتی بودنش مشکل دارم. دولتها درکی از بیزینس ندارند و نمیتونند هم داشته باشند، لذا نه میتونند تشخیص بدن مشکل یک بنگاه کجاست نه میتونند راه حلش رو پیدا کنند. تازه اگه فرض کنیم صادقانه پیگیر رفع مشکل باشند، که غالبا نیستند.
میکروسکوپها و دوربینهای آندوسکوپی المپیوس داشتند خوب میفروختند اما شرکت به خاطر افتضاحاتی که در حسابداری ببار آورده بودند در آستانه نابودی بود. البته منظور اختلاسها و دودرهبازی مرسوم در کشور اسلامیمان ایران نیست. کسی نرفته بود با پول شرکت لامبورگینی بخره. یه سری از خرابکاریها رو از چشم سهامداران مخفی کرده بودند. از نظر طرف غربی شرکت رو برای این پنهانکاریها باید فلک کرد! اما طرف ژاپنی معتقد بود «حالا که چیزی نشده شماهم.. عه! به خاطر این چیزها که نباید نون مردم رو برید». در همین وانفسا شرکت سونی وارد شد و با خریدن قسمت بزرگی از سهم المپیوس، کمکی چندمیلیاردی بش کرد. در حالی که در بعضی محصولات رقیب هم بودند. اون پول واقعا زندهشون کرد. و چند وقت پیش که المپیوس به سوددهی مناسب برگشت سونی دوباره همون سهم رو به خودشون فروخت، و در این بده بستان اتفاقا سود خوبی هم برد. خیلی خیلی بیشتر از سودی که بانکها میدادند، و بیشتر از سود متعارف بازار سهام. یعنی اگه سونی اون پول رو نزول هم میداد کمتر گیرش میاومد. المپیوس هم از خطر سقوط نجات پیدا کرد بدون اینکه کنترل هیئت مدیره به دست غریبهها بیفته. نتیجهای چنین برد-برد رو باید در دانشکدههای مدیریت وارد محتوای درسی کنند.
تویوتا فکر میکنه ارزش نداره بودجه بذاره برای مدلهای کمفروش ولی گرانقیمت اسپرت. سوبارو هم شرکتی بود که تجربهای در ماشینهای هیبرید نداشت و چون تولیدکننده نسبتا کوچکیه انقدر بودجه نداشت که در این زمینه از صفر شروع کنه. حالا تویوتا ۲۰ درصد سوبارو رو خریده و در این معامله سوبارو برای تویوتا ماشین اسپورت میسازه، چون در دودیفرانسیلها تجربهای داره که تویوتا هم نداره، و تویوتا تکنولوژی هیبرید رو در اختیار سوبارو میذاره. تجربه تویوتا هم در هیبرید چیزیه که هیچکس نداره. اروپا داره همه رو مجبور میکنه هیبرید سوار شن، و اگه سوبارو نمیتونست حضورش رو در اروپا تثبیت کنه قسمت مهمی از بازار رو از دست میداد. البته بعد از ژاپن، مشتری اصلیش آمریکاییها هستند، ولی کالیفرنیا هم در ایجاد محدودیتهای آلایندگی دست کمی از اروپا نداره. و برند تویوتا بدون داشتن مدل اسپورت در ذهن مشتریان جهانی تضعیف میشد.
این عدد ۲۰ درصد هم جالبه. اینطور نیست که هرجا تملکی ۲۰ درصدی انجام بشه در ژاپن، حمایتی باشه، اما خیلی از حمایتیها ۲۰ درصدی هستند.
ژاپن و آمریکا هر دو سرمایهداری هستند به تعبیر عامه، اما فرهنگشون متفاوته. نگاه آمریکایی درندهخویانهست. شرکت خطا کرد و پاش سر خورد؟ چه بهتر! بریزیم سرش تیکه تیکهش کنیم! اما نگاه ژاپنی والدینگرایانهست. والدینگرایی یعنی همدیگه رو در قالب خانواده میبینند، و هرکس به حدی از توانایی که رسید که جای پاش محکم بود، برای بقیه نقش پدری بازی میکنه. ژاپن تنها بازاریه که رقبا همزمان با رقابت، هوای همدیگه رو دارند. هم نسبت به تهدیدات رقبای خارجی، هم نسبت به تهدیدات اقتصاد جهانی.
هر دو این فرهنگها، جنبههای مثبت و منفی داره. نمیدونم کدومش درسته. شاید در درازمدت معلوم شه. ولی برای من مصرفکننده اهمیتی نداره. در بازار آزاد، نه فقط خود کسب و کار، بلکه فرهنگهای مختلف فعالیت اقتصادی هم باید مورد آزمایش قرار بگیره.
میکروسکوپها و دوربینهای آندوسکوپی المپیوس داشتند خوب میفروختند اما شرکت به خاطر افتضاحاتی که در حسابداری ببار آورده بودند در آستانه نابودی بود. البته منظور اختلاسها و دودرهبازی مرسوم در کشور اسلامیمان ایران نیست. کسی نرفته بود با پول شرکت لامبورگینی بخره. یه سری از خرابکاریها رو از چشم سهامداران مخفی کرده بودند. از نظر طرف غربی شرکت رو برای این پنهانکاریها باید فلک کرد! اما طرف ژاپنی معتقد بود «حالا که چیزی نشده شماهم.. عه! به خاطر این چیزها که نباید نون مردم رو برید». در همین وانفسا شرکت سونی وارد شد و با خریدن قسمت بزرگی از سهم المپیوس، کمکی چندمیلیاردی بش کرد. در حالی که در بعضی محصولات رقیب هم بودند. اون پول واقعا زندهشون کرد. و چند وقت پیش که المپیوس به سوددهی مناسب برگشت سونی دوباره همون سهم رو به خودشون فروخت، و در این بده بستان اتفاقا سود خوبی هم برد. خیلی خیلی بیشتر از سودی که بانکها میدادند، و بیشتر از سود متعارف بازار سهام. یعنی اگه سونی اون پول رو نزول هم میداد کمتر گیرش میاومد. المپیوس هم از خطر سقوط نجات پیدا کرد بدون اینکه کنترل هیئت مدیره به دست غریبهها بیفته. نتیجهای چنین برد-برد رو باید در دانشکدههای مدیریت وارد محتوای درسی کنند.
تویوتا فکر میکنه ارزش نداره بودجه بذاره برای مدلهای کمفروش ولی گرانقیمت اسپرت. سوبارو هم شرکتی بود که تجربهای در ماشینهای هیبرید نداشت و چون تولیدکننده نسبتا کوچکیه انقدر بودجه نداشت که در این زمینه از صفر شروع کنه. حالا تویوتا ۲۰ درصد سوبارو رو خریده و در این معامله سوبارو برای تویوتا ماشین اسپورت میسازه، چون در دودیفرانسیلها تجربهای داره که تویوتا هم نداره، و تویوتا تکنولوژی هیبرید رو در اختیار سوبارو میذاره. تجربه تویوتا هم در هیبرید چیزیه که هیچکس نداره. اروپا داره همه رو مجبور میکنه هیبرید سوار شن، و اگه سوبارو نمیتونست حضورش رو در اروپا تثبیت کنه قسمت مهمی از بازار رو از دست میداد. البته بعد از ژاپن، مشتری اصلیش آمریکاییها هستند، ولی کالیفرنیا هم در ایجاد محدودیتهای آلایندگی دست کمی از اروپا نداره. و برند تویوتا بدون داشتن مدل اسپورت در ذهن مشتریان جهانی تضعیف میشد.
این عدد ۲۰ درصد هم جالبه. اینطور نیست که هرجا تملکی ۲۰ درصدی انجام بشه در ژاپن، حمایتی باشه، اما خیلی از حمایتیها ۲۰ درصدی هستند.
ژاپن و آمریکا هر دو سرمایهداری هستند به تعبیر عامه، اما فرهنگشون متفاوته. نگاه آمریکایی درندهخویانهست. شرکت خطا کرد و پاش سر خورد؟ چه بهتر! بریزیم سرش تیکه تیکهش کنیم! اما نگاه ژاپنی والدینگرایانهست. والدینگرایی یعنی همدیگه رو در قالب خانواده میبینند، و هرکس به حدی از توانایی که رسید که جای پاش محکم بود، برای بقیه نقش پدری بازی میکنه. ژاپن تنها بازاریه که رقبا همزمان با رقابت، هوای همدیگه رو دارند. هم نسبت به تهدیدات رقبای خارجی، هم نسبت به تهدیدات اقتصاد جهانی.
هر دو این فرهنگها، جنبههای مثبت و منفی داره. نمیدونم کدومش درسته. شاید در درازمدت معلوم شه. ولی برای من مصرفکننده اهمیتی نداره. در بازار آزاد، نه فقط خود کسب و کار، بلکه فرهنگهای مختلف فعالیت اقتصادی هم باید مورد آزمایش قرار بگیره.
❤5
یک روز بوی تعفن از آب شیر رو تحمل میکنی، دو روز تحمل میکنی، یک سال، دو سال، ده سال.. سال چهلم ممکنه قاطی کنی. دوستان اهل جنوب میگن نیروهای سپاه با تیربار! به سمت معترضین شلیک میکردند. نشستن پشت تیربار هم ترسناکه. ولی اگه چهل سال بوی تعفن از همه جا بشنوی، جلوی تیربار هم خواهی ایستاد. خیلی طبیعیه. در خوزستان و بوشهر و هرمزگان و سیستان و بلوچستان، یعنی تمام سکونتگاههای ساحل شمالی خلیج فارس و دریای عمان، همهچیز زشت شده. زشت به معنی فیزیکی، و به معنی معنوی. و انسان هرچقدر هم پیرو کنفوسیوس باشه، تا یه حدی نسبت به زشتی میتونه بردباری نشون بده. وقتی ازون مرز عبور کرد، دیگه هیچ استدلالی، هیچ منطقی، و هیچ اخلاقیاتی جوابگو نیست. به نقل از مضمون حرف یکی از آوارگان سوری: خشم ما رو چنان در بر گرفته بود که انگار بدنمون آغشته به شیره باشه و زنبورها احاطهمون کرده باشند.
مرکزنشینها برای مدتها زشتی نواحی جنوبی رو نادیده گرفتند.. اما زنبورها اونجا باقی نمیمونند و در نقشه این گربه، میان بالاتر. هرکس که فکر میکنه همه ایران خوزستان نخواهد شد، در هشیاری کامل نیست.
https://news.1rj.ru/str/asrejonoob/23637
مرکزنشینها برای مدتها زشتی نواحی جنوبی رو نادیده گرفتند.. اما زنبورها اونجا باقی نمیمونند و در نقشه این گربه، میان بالاتر. هرکس که فکر میکنه همه ایران خوزستان نخواهد شد، در هشیاری کامل نیست.
https://news.1rj.ru/str/asrejonoob/23637
Telegram
عصرجنوب|شبکه خبری
#زنده_روی_خط
🎙فاضلاب منطقه یوسفی اهواز، وارد آب لوله کشی شده و بوی تعفن از آب لولهکشی منتشر میشود.
#اطلاع_رسانی_کنید
✅ خبرهای بیشتر در #عصرجنوب|رسانه ای موثق 👇
💠 https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAADvTlTp8oWa2GON6qg
🎙فاضلاب منطقه یوسفی اهواز، وارد آب لوله کشی شده و بوی تعفن از آب لولهکشی منتشر میشود.
#اطلاع_رسانی_کنید
✅ خبرهای بیشتر در #عصرجنوب|رسانه ای موثق 👇
💠 https://news.1rj.ru/str/joinchat/AAAAADvTlTp8oWa2GON6qg
❤5
در ایران دانشجویان گیجتر از مردم کوچه و بازار هستند. پشت تریبون مثلا «آزاد» میره و فکر میکنه «مسئولان مشخص کنند ما اگه اعتراضی بخوایم بکنیم اما نخواهیم آشوبگر و اغتشاشگر و مزدور و اینها باشیم باید دقیقا چه کنیم؟» یک حرف حساب و جسورانهست! در دانشگاه بش القاء کردهاند جامعه آزاد یعنی جامعهای که هرروز میشه ریخت خیابون و شعار داد، و چون ما ازین نعمت برخوردار نیستیم پس جامعهمون آزاد نیست. در حالیکه شهروند غیردانشگاهی و رنجدیده به اونجاش هم نیست که شاخصهای مدنی ایران در چه وضعیتی هستند، فقط به این فکر میکنه که باید بتونیم سیستم رو عوض کنیم. شاید در مورد اینکه سیستم بهتر ازین چه نوع سیستمی باید باشد، دچار خطا باشه، و مثلا فکر کنه سیستم سوسیالیستی که همهچیزمون رو مجانی کنه بهتره! ولی حداقل انقدر درک داره که هدف ما اعتراض کردن نیست. هدف ما عوض کردنه.
این حکومت، با وجود تمام کثافاتی که در اون فرو رفته، اگه درایت سیستماتیک داشت، میتونست بدون هیچکدوم ازین قضایای تلخ به بقای خودش ادامه بده. یعنی میتونست شرایطی فراهم کنه که میلیونها نفر بریزن خیابون در سراسر کشور و بگن چرا فلان چیز گران است، چرا اونجا اینجوریست، چرا اینجا آنطوریست، و خسته که شدند شب برگردن به خانههاشون، و هیچ چیز هم از جای خودش تکون نخوره. یعنی میتونستند به جای ایجاد ناامیدی و نفرت، فقط ناامیدی ایجاد کنند. چیزی که تقریبا در مصر اجرا شد و در حال اجراست.. یعنی گذاشتند انقدر در میدان تحریر بخوابند تا خسته بشن. آیا هدف این دانشجویان همینه؟ من میخوام اعتراض برای اعتراض رو؟ حتی اگه اعتراضات خیابانی هیچ ریسک و خطری هم نداشته باشه، زحمت که داره. برای چی باید به حاکمیت بگم «تو رو خدا بذار هرروز خودمو به زحمت بندازم بیام خیابون تو سرما و گرما شعار بدم بعد برگردم خونه»؟ مخم معیوبه؟
دانشجوی جهان سومی یه چیزهایی رو در جهان توسعهیافته میبینه مثل «تجمعات خیابانی» و فکر میکنه با شبیهسازی اون در داخل، ما هم توسعه مدنی پیدا میکنیم! اعتراضات و تظاهرات اونجا فقط یک بخش از مکانیزمیه که مردم رو در قدرت و تصمیمگیریها شریک میکنه. اون مکانیزم در مملکت ما وجود نداره. مثلا اینجا استعفای یک مقام عالیرتبه بواسطه اعتراضات میلیونی، محلی از اعراب نداره، یا رأی مردم نقشی در سیاستگذاریهای کلی نداره. اینجا هنوز خلیفه داریم و چهل دزد بغداد. که اگه یه ذره باهوش بودن میذاشتند انقدر بیای بیرون داد بزنی و شعارهای حتی «ساختارشکنانه» بدی که حنجرهت آسیب ببینه.
اونی که سنگ برمیداره پرت میکنه به سمت سرکوبگر بهتر از دانشجوعه میدونه که اینجا اروپا نیست، و همه راهها برای تغییرات دموکراتیک بستهست. لذا شعاری وجود نخواهد داشت جز نمایش خشم.
این حکومت، با وجود تمام کثافاتی که در اون فرو رفته، اگه درایت سیستماتیک داشت، میتونست بدون هیچکدوم ازین قضایای تلخ به بقای خودش ادامه بده. یعنی میتونست شرایطی فراهم کنه که میلیونها نفر بریزن خیابون در سراسر کشور و بگن چرا فلان چیز گران است، چرا اونجا اینجوریست، چرا اینجا آنطوریست، و خسته که شدند شب برگردن به خانههاشون، و هیچ چیز هم از جای خودش تکون نخوره. یعنی میتونستند به جای ایجاد ناامیدی و نفرت، فقط ناامیدی ایجاد کنند. چیزی که تقریبا در مصر اجرا شد و در حال اجراست.. یعنی گذاشتند انقدر در میدان تحریر بخوابند تا خسته بشن. آیا هدف این دانشجویان همینه؟ من میخوام اعتراض برای اعتراض رو؟ حتی اگه اعتراضات خیابانی هیچ ریسک و خطری هم نداشته باشه، زحمت که داره. برای چی باید به حاکمیت بگم «تو رو خدا بذار هرروز خودمو به زحمت بندازم بیام خیابون تو سرما و گرما شعار بدم بعد برگردم خونه»؟ مخم معیوبه؟
دانشجوی جهان سومی یه چیزهایی رو در جهان توسعهیافته میبینه مثل «تجمعات خیابانی» و فکر میکنه با شبیهسازی اون در داخل، ما هم توسعه مدنی پیدا میکنیم! اعتراضات و تظاهرات اونجا فقط یک بخش از مکانیزمیه که مردم رو در قدرت و تصمیمگیریها شریک میکنه. اون مکانیزم در مملکت ما وجود نداره. مثلا اینجا استعفای یک مقام عالیرتبه بواسطه اعتراضات میلیونی، محلی از اعراب نداره، یا رأی مردم نقشی در سیاستگذاریهای کلی نداره. اینجا هنوز خلیفه داریم و چهل دزد بغداد. که اگه یه ذره باهوش بودن میذاشتند انقدر بیای بیرون داد بزنی و شعارهای حتی «ساختارشکنانه» بدی که حنجرهت آسیب ببینه.
اونی که سنگ برمیداره پرت میکنه به سمت سرکوبگر بهتر از دانشجوعه میدونه که اینجا اروپا نیست، و همه راهها برای تغییرات دموکراتیک بستهست. لذا شعاری وجود نخواهد داشت جز نمایش خشم.
❤13
فکر میکنند اونی که جان داده اونیه که تو محوطه بیمارستان رها شده بود. خبر ندارند که این خودشون هستند که مُردهاند، خیلی قبلتر ازون مجروح. اجسادی هستند که سر ماه حقوق به حسابشون واریز میشه و تصور میکنند بواسطه این واریزهای مستمر، از کیفیت قابل قبولی از حیات! برخوردارند. و احتمالا تو کتابخونه آپارتمانهاشون که فقط شبها فرصت میکنند داخلش باشند رمانی از داستایوفسکی بشه پیدا کرد.
❤14
بهترین چیزی که میشه برای میرحسین فرستاد در جواب به بیانیهش همین توعیته. یقه دریدن مهسا یک ادعا نیست. دیدیم که یقه میدرید، و حال امروزش اینه. نگارش پنجاه و هفتی میرحسین نه تنها دردی ازین آدمها دوا نمیکنه، بلکه دیگه هیچ موضوعیتی براشون نداره. مهسایی که ما میشناختیم از طبقه متوسط بود. امروز نه تنها با فقر دست به گریبانه، مثل بیشتر ماها، بلکه آرزوی مرگ داره.
بهترین پاسخ به اعضای شبکه الیگارشی که میخواستند خودشون رو قهرمان ملی ما جا بزنند اینه که «شما برای ما معنی ندارید».
بهترین پاسخ به اعضای شبکه الیگارشی که میخواستند خودشون رو قهرمان ملی ما جا بزنند اینه که «شما برای ما معنی ندارید».
❤15
این پیام یکی از بچههای ماهشهره که برام فرستاد تا برای شما بفرستم. بیخبری مردم و مرکزنشینان از این حوادث باعث تأسفه، اما ازون بدتر اینه که کسی از وضعیت زندگی این مردم هم باخبر نیست.
«سلام
من اهل ماهشهرم و حتماً میدونید که در اعتراضات اخیر بعد از کرمانشاه ، ماهشهر بیشترین تعداد کشته رو داشت. نمیدونم چقدر ماهشهر رو میشناسید. ماهشهر با داشتن بیش از ۲۰ مجتمع پتروشیمی یکی از بزرگترین قطبهای پتروشیمی ایران و حتی خاورمیانه است و همچنین با داشتن بندر امام خمینی دارای یکی از بزرگترین بنادر تجاری در ایران و همچنین یکی از بزرگترین بنادر صادرات نفت در کشوره (بیشتر نفت ایران و بیشتر محصولات تولیدی پالایشگاه آبادان از ماهشهر و خارک صادر میشه) و جالبتر اینکه ماهشهر بین دو رودخانه زهره و جراحی قرارگرفته و از لحاظ کشاورزی و صیادی هم جایگاه ویژه ای بین بقیه شهرهای خوزستان داره.
بزرگترین مخازن نگهداری و صادرات بنزین گازوئیل و میعانات و غیره با فاصله پنج دقیقهای خونه ی هر کدوم از اهالی ماهشهره. حالا در کنار این شهر که از لحاظ جمعیت در رتبه دوم شهرهای خوزستان بعد از اهواز قرار داره ، چند شهرک قرار گرفته که همه کارگر نشین و به شدت فقیر هستن:
شهر چمران(جراحی)، شهرک طالقانی (کوره)، شهرک رجایی (زنجیر)، شهرک مدنی و دهکده گاما. توی این شهرکها به دلیل بیکاری و فقر گسترده انواع بزه رواج داره. درمورد دهکده گاما جالب اینه که در فاصله هزار متری مجتمعهای پتروشیمی قرار داره اما حتی ساکنینش به حمام ساده دسترسی ندارند.
حالا با گفتن اینا میخوام به اینجا برسم که اهالی ماهشهر و این شهرک ها حتی یک بانک رو آتش نزدند (ماهشهر تنها شهردرگیر در این اعتراضات بود که حتی یک بانک آتش نگرفت)، حتی یک مغازه هم صدمه ندید. تنها کاری که مردم کردند درست کردن راه بندان و بستن جاده های دسترسی به منطقه ویژه اقتصادی پتروشیمی (مجتمع های پتروشیمی) و بستن راه دسترسی به بندر امام خمینی بود اونم با آتش زدن چند حلقه لاستیک و قرار دادن چند تا سنگ توی جاده و خاموش کردن چند تا کمپرسی و کامیون در جاده. حالا فکر میکنید چه اتفاقی افتاد؟ به دستور استاندار و با مجوز شاک، سپاه خوزستان یه تیپ ویژه تکاور به ماهشهر فرستاد به همراه دو تانک (بله واقعا تانک) و شش نفربر و کلی سلاح سنگین و نیمه سنگین و حتی هلی کوپتر نظامی! به محض ورود به ماهشهر ابتدا توی شهر چمران (جراحی) وارد شدند و مردم رو به گلوله بستن. با کلاشینکف؟ خیر با تیربار دوشکا. دقیقا با تیربار دوشکا. و از هلیکوپتر هم توی شهر چمران(جراحی) به مردم عادی تیراندازی کردند. حتی به سمت مردمی که توی خونه بودن و حتی توی راهپیمایی اعتراضی شرکت نکرده بودند. و در همون ساعت اول حدود ۱۷ نفر از جمله دو کودک ۴ و ۸ ساله و یک پیرزن هفتاد و چند ساله با تیر مستقیم برادران پاسدار کشته شدن (آمار بقیه کشته ها به علت فرار جوانها به بیشهها و تیراندازی کور پاسدارها به این بیشه و نیزارها هنوز مشخص نیست).
چند کشته از بین زخمی هایی بودند که بیمارستان شهر به دستور پاسداران از پذیرششون امتناع کرد. عصر همون روز وارد شهرکهای رجایی و دهکده گاما و شهرک مدنی شدند و اونجا رو هم از کشتار بی نصیب نگذاشتند.
بخشی از ساکنین این شهرک ها که از عشایر عرب خوزستان هستند، طبیعتا مسلح هستن. سپاه به عمد با این حمام خونی که راه انداخت مردم رو تحریک کرد. درگیری به شهرک طالقانی(کوره) کشیده شد و چون مردم این شهرک مقابل به مثل کردند، از ساعت شش هفت عصر سه شنبه تا ساعت یک بامداد چهارشنبه حتی یک ثانیه صدای رگبار قطع نشد.
با تانک وارد شهرک شدند اما با مقابله مردمی در این شهرکها، غائله جمع نشد و پاسداران هم کشته و زخمی زیادی داشتن که با وساطت شیوخ و ریش سفیدان و بزرگان منطقه تیراندازی قطع شد و شهرک طالقانی محاصره شد.
بعد از اون تا سه روز متوالی از این شهرکها هر جوانی گیر میآوردند دستگیر میکردند. و فعلا غائله ساکت شده ولی نمیشه گفت آرامه.
فاجعه انسانی که اینجا اتفاق افتاد مورد توجه کسی نیست. خیلیها فکر میکنند اینجا بانک آتش زدند، ولی حتی یه عابر بانک توی ماهشهر صدمه ندید. تنها به این دلیل که مردم این شهر پاشون رو روی شاهرگ اقتصادی کشور گذاشتن به این شکل سرکوب شدند. توی هیچ شهر دیگهای نه با تانک وارد شدند و نه کماندو ویژه فرستادن و نه نیروی تکاور با هلی کوپتر پیاده کردن. مردم ایران حق اعتراض ندارند، اما مردم ماهشهر حتی به اندازه بقیه ایرانیها هم اجازه عصیانگری ندارند.
خواهش میکنم واقعیات این شهر رو منعکس کنید.»
«سلام
من اهل ماهشهرم و حتماً میدونید که در اعتراضات اخیر بعد از کرمانشاه ، ماهشهر بیشترین تعداد کشته رو داشت. نمیدونم چقدر ماهشهر رو میشناسید. ماهشهر با داشتن بیش از ۲۰ مجتمع پتروشیمی یکی از بزرگترین قطبهای پتروشیمی ایران و حتی خاورمیانه است و همچنین با داشتن بندر امام خمینی دارای یکی از بزرگترین بنادر تجاری در ایران و همچنین یکی از بزرگترین بنادر صادرات نفت در کشوره (بیشتر نفت ایران و بیشتر محصولات تولیدی پالایشگاه آبادان از ماهشهر و خارک صادر میشه) و جالبتر اینکه ماهشهر بین دو رودخانه زهره و جراحی قرارگرفته و از لحاظ کشاورزی و صیادی هم جایگاه ویژه ای بین بقیه شهرهای خوزستان داره.
بزرگترین مخازن نگهداری و صادرات بنزین گازوئیل و میعانات و غیره با فاصله پنج دقیقهای خونه ی هر کدوم از اهالی ماهشهره. حالا در کنار این شهر که از لحاظ جمعیت در رتبه دوم شهرهای خوزستان بعد از اهواز قرار داره ، چند شهرک قرار گرفته که همه کارگر نشین و به شدت فقیر هستن:
شهر چمران(جراحی)، شهرک طالقانی (کوره)، شهرک رجایی (زنجیر)، شهرک مدنی و دهکده گاما. توی این شهرکها به دلیل بیکاری و فقر گسترده انواع بزه رواج داره. درمورد دهکده گاما جالب اینه که در فاصله هزار متری مجتمعهای پتروشیمی قرار داره اما حتی ساکنینش به حمام ساده دسترسی ندارند.
حالا با گفتن اینا میخوام به اینجا برسم که اهالی ماهشهر و این شهرک ها حتی یک بانک رو آتش نزدند (ماهشهر تنها شهردرگیر در این اعتراضات بود که حتی یک بانک آتش نگرفت)، حتی یک مغازه هم صدمه ندید. تنها کاری که مردم کردند درست کردن راه بندان و بستن جاده های دسترسی به منطقه ویژه اقتصادی پتروشیمی (مجتمع های پتروشیمی) و بستن راه دسترسی به بندر امام خمینی بود اونم با آتش زدن چند حلقه لاستیک و قرار دادن چند تا سنگ توی جاده و خاموش کردن چند تا کمپرسی و کامیون در جاده. حالا فکر میکنید چه اتفاقی افتاد؟ به دستور استاندار و با مجوز شاک، سپاه خوزستان یه تیپ ویژه تکاور به ماهشهر فرستاد به همراه دو تانک (بله واقعا تانک) و شش نفربر و کلی سلاح سنگین و نیمه سنگین و حتی هلی کوپتر نظامی! به محض ورود به ماهشهر ابتدا توی شهر چمران (جراحی) وارد شدند و مردم رو به گلوله بستن. با کلاشینکف؟ خیر با تیربار دوشکا. دقیقا با تیربار دوشکا. و از هلیکوپتر هم توی شهر چمران(جراحی) به مردم عادی تیراندازی کردند. حتی به سمت مردمی که توی خونه بودن و حتی توی راهپیمایی اعتراضی شرکت نکرده بودند. و در همون ساعت اول حدود ۱۷ نفر از جمله دو کودک ۴ و ۸ ساله و یک پیرزن هفتاد و چند ساله با تیر مستقیم برادران پاسدار کشته شدن (آمار بقیه کشته ها به علت فرار جوانها به بیشهها و تیراندازی کور پاسدارها به این بیشه و نیزارها هنوز مشخص نیست).
چند کشته از بین زخمی هایی بودند که بیمارستان شهر به دستور پاسداران از پذیرششون امتناع کرد. عصر همون روز وارد شهرکهای رجایی و دهکده گاما و شهرک مدنی شدند و اونجا رو هم از کشتار بی نصیب نگذاشتند.
بخشی از ساکنین این شهرک ها که از عشایر عرب خوزستان هستند، طبیعتا مسلح هستن. سپاه به عمد با این حمام خونی که راه انداخت مردم رو تحریک کرد. درگیری به شهرک طالقانی(کوره) کشیده شد و چون مردم این شهرک مقابل به مثل کردند، از ساعت شش هفت عصر سه شنبه تا ساعت یک بامداد چهارشنبه حتی یک ثانیه صدای رگبار قطع نشد.
با تانک وارد شهرک شدند اما با مقابله مردمی در این شهرکها، غائله جمع نشد و پاسداران هم کشته و زخمی زیادی داشتن که با وساطت شیوخ و ریش سفیدان و بزرگان منطقه تیراندازی قطع شد و شهرک طالقانی محاصره شد.
بعد از اون تا سه روز متوالی از این شهرکها هر جوانی گیر میآوردند دستگیر میکردند. و فعلا غائله ساکت شده ولی نمیشه گفت آرامه.
فاجعه انسانی که اینجا اتفاق افتاد مورد توجه کسی نیست. خیلیها فکر میکنند اینجا بانک آتش زدند، ولی حتی یه عابر بانک توی ماهشهر صدمه ندید. تنها به این دلیل که مردم این شهر پاشون رو روی شاهرگ اقتصادی کشور گذاشتن به این شکل سرکوب شدند. توی هیچ شهر دیگهای نه با تانک وارد شدند و نه کماندو ویژه فرستادن و نه نیروی تکاور با هلی کوپتر پیاده کردن. مردم ایران حق اعتراض ندارند، اما مردم ماهشهر حتی به اندازه بقیه ایرانیها هم اجازه عصیانگری ندارند.
خواهش میکنم واقعیات این شهر رو منعکس کنید.»
❤22
Anarchonomy
فکر میکنند اونی که جان داده اونیه که تو محوطه بیمارستان رها شده بود. خبر ندارند که این خودشون هستند که مُردهاند، خیلی قبلتر ازون مجروح. اجسادی هستند که سر ماه حقوق به حسابشون واریز میشه و تصور میکنند بواسطه این واریزهای مستمر، از کیفیت قابل قبولی از…
برخی در واکنش به این توعیت میگفتند «من خودم پزشکم.. چنین چیزی نیست». ولی شهادت دیگران میگه نه تنها در کرج، که در شیراز و ماهشهر و شهرهای دیگه هم مجروحان رها شدهاند. حالا یا به خاطر بیتفاوتی پرسنل، یا ترسشون از عوامل سپاه.
میگن حسود هرگز نیاسود.. ولی من دلم میخواد حسودی کنم. به مردم سوریه که پزشکانی تحویل جامعه داد که صدها نفرشون شهید شدند، چون بیمارستان و مداوا رو ول نمیکردند، نه از اخراج شدن میترسیدند نه از کلاشینکف نیروهای دولتی، و نه حتی از بمبهایی که هرلحظه ممکنه بود بیاد روی سرشون. این دکترها از جامعهای مذهبی بیرون اومدند که از توش همهجور مجنون تروریست هم بیرون اومده بود.. همون خانوادههایی که شهادتطلب قاتل تحویل ملت داده بودند، شهادتطلب ناجی هم تحویل داده بودند. اما من جامعهای رو که قابلیت تحویل هر دو رو داره ترجیح میدم به جامعهای که از تحویل هر دو عاجزه. درسته اون جامعه ریسک پیدا شدن بنیادگرایی مذهبی رو در خودش داره، اما همزمان قابلیت اینو داره که آدمهایی بسازه که به خاطر ایمان مذهبی، حاضرند در معرض گلوله قرار بگیرند اما وظیفهشون رو رها نکنند. اما ما چنان همهچیز رو باختیم که تروریستهای مسلح نه در تونلها و مخفیگاهها، بلکه در ادرات، وزارتخانهها، پاسگاهها، پادگانها، سفارتخانهها، سازمانها، مشغول به کارند، و همزمان وجدان و ایمان و تعهد و همه این چیزهایی که در «آدم» باید پیدا بشه، رخ بربسته. اون موقع که پیرمرد بیمار رو با آمبولانس بردند در خرابهها رها کردند، باید میفهمیدیم که چنین روزهایی قطعا کنار مردم ستمدیده نخواهند بود. اینها قشری چیپ و پوک هستند که فاصله گرفتنشون از ایمان مذهبی، نه از روی دست یافتن به عقلانیتی اخلاقیتر، بلکه ناشی از طبقاتی پنداشتن ایمان بود. الف- ایمان مخصوص فقرا و بدبختها و بیسوادهاست. ب- ما فقیر و بدبخت و بیسواد نیستیم. از الف و ب حاصل میشود ج: ایمان در شأن ما نیست!
چیپ و پوک.. قشری که چون قبل از جملاتش Rx میذاره فکر میکنه در مرتبهای بالاتر از فهم و ادراکه. اما آدم بودن بلد نیست.
میگن حسود هرگز نیاسود.. ولی من دلم میخواد حسودی کنم. به مردم سوریه که پزشکانی تحویل جامعه داد که صدها نفرشون شهید شدند، چون بیمارستان و مداوا رو ول نمیکردند، نه از اخراج شدن میترسیدند نه از کلاشینکف نیروهای دولتی، و نه حتی از بمبهایی که هرلحظه ممکنه بود بیاد روی سرشون. این دکترها از جامعهای مذهبی بیرون اومدند که از توش همهجور مجنون تروریست هم بیرون اومده بود.. همون خانوادههایی که شهادتطلب قاتل تحویل ملت داده بودند، شهادتطلب ناجی هم تحویل داده بودند. اما من جامعهای رو که قابلیت تحویل هر دو رو داره ترجیح میدم به جامعهای که از تحویل هر دو عاجزه. درسته اون جامعه ریسک پیدا شدن بنیادگرایی مذهبی رو در خودش داره، اما همزمان قابلیت اینو داره که آدمهایی بسازه که به خاطر ایمان مذهبی، حاضرند در معرض گلوله قرار بگیرند اما وظیفهشون رو رها نکنند. اما ما چنان همهچیز رو باختیم که تروریستهای مسلح نه در تونلها و مخفیگاهها، بلکه در ادرات، وزارتخانهها، پاسگاهها، پادگانها، سفارتخانهها، سازمانها، مشغول به کارند، و همزمان وجدان و ایمان و تعهد و همه این چیزهایی که در «آدم» باید پیدا بشه، رخ بربسته. اون موقع که پیرمرد بیمار رو با آمبولانس بردند در خرابهها رها کردند، باید میفهمیدیم که چنین روزهایی قطعا کنار مردم ستمدیده نخواهند بود. اینها قشری چیپ و پوک هستند که فاصله گرفتنشون از ایمان مذهبی، نه از روی دست یافتن به عقلانیتی اخلاقیتر، بلکه ناشی از طبقاتی پنداشتن ایمان بود. الف- ایمان مخصوص فقرا و بدبختها و بیسوادهاست. ب- ما فقیر و بدبخت و بیسواد نیستیم. از الف و ب حاصل میشود ج: ایمان در شأن ما نیست!
چیپ و پوک.. قشری که چون قبل از جملاتش Rx میذاره فکر میکنه در مرتبهای بالاتر از فهم و ادراکه. اما آدم بودن بلد نیست.
❤16