Anarchonomy
برخلاف تصور عموم مردم آمریکا، اختلاف طبقاتی فقط بین ۱۰ درصد بالای جامعه و ۹۰ درصد بقیه نیست. اختلاف عمیقی هم در داخل همون ۱۰ درصد وجود داره. این نمودار نرخ رشد درآمد رو نشون میده. در چهل سال گذشته درآمد اونهایی که بین ۱۰ تا ۵ درصد بالا بودن فقط ۴۴ درصد رشد…
یکی از کینههایی که این قشر «پولدار ولی نه خیلی پولدار» از نظام سرمایهداری به دل گرفتند ازونجا حاصل شد که این نظام اونقدری که فکرش رو میکردند و توقعش رو داشتند از طبقات متوسط و پایینتر دورشون نکرد. فرض کنید شما سیصدهزار دلار خرج میکنید در طول تحصیل فرزندتون تا مثلا یک دندانپزشک بشه. توقعی که این سیصدهزاردلار در شما ایجاد میکنه اینه که فرزند دندانپزشکتون پولدارتر و دست به جیبتر از فرزند همسایهتون باشه که پا شده رفته نشویل گیتار میزنه تو میخونهها. اما در عمل، فرزند دندانپزشک یا برنامهنویس یا مهندس برق شما میره سانفرانسیسکو و باید از بنزین گرفته تا اجاره خونه ارقام نجومی پرداخت کنه و سرسال هم کشف کنه اونقدری که فکر میکرد پولدار نشده! در حالی که اومده جایی که مولتیمیلیونرهای زیادی که خیلی بالاتر از خودش هستند زندگی میکنند. در حالی که اون میلیونرها و میلیاردرها رو در حد خودشون باسواد و فرهیخته و ماهر نمیبینند. بعبارتی خودشون رو ساندویچ شده در بین طبقات خیلی پایینتر و خیلی بالاتر میبینند. احساس میکنند سرمایهداری از پایین بشون خیانت کرد، چون به اندازه کافی از میانگین جامعه بالاترشون نبرد، و از بالا هم خیانت کرد چون ثروتاندوزها و فعالان سرمایهای و بورسی که با پول پول درمیارن رو خیلی بالاتر از خودشون قرار داد. این قشر، به معنی واقعی کلمه ناراحتند. ناراحت ازینکه نمیتونند رجعت کنند به دهکهای پایینتر، و نمیتونند جهش کنند به جمع ثروتمندان، و با این حال باقی موندن در جایی که هستند هم کار آسونی نیست. مدتیه که این ناراحتی رو قالب کردهاند به توده مردم، تا وانمود کنند این ناراحتی ما نیست فقط، یک ناراحتی ملیه! و بسیاری از مردم هم باورشون میشه که این ناراحتی ماست! که سرمایهداری بد است.. در حالی که سرمایهداری برای طبقات پایینتر خیلی خوب بوده. دارند حداقل مالیات ممکن رو میدن، و یا نمیدن، و از بسیاری از امکانات هم بهرهمندند که درصد قابل توجهی از ساکنان کره زمین ازشون محرومند.
این قشر ناراحت، بیشترین اثرگذاری رو در سیاست آمریکا دارند. چه در انتخاباتهای فدرال، چه در حتی تصمیمات شوراهای شهرها. از قضا اثر اینها از اثر میلیاردرها هم بیشتره. برای لابی کردن در واشنگتن، یا دولتهای ایالتی، لازم نیست بیل گیتس باشید. با ۲ میلیون دلار هم میشه خیلی کارها کرد.
این قشر ناراحت، بیشترین اثرگذاری رو در سیاست آمریکا دارند. چه در انتخاباتهای فدرال، چه در حتی تصمیمات شوراهای شهرها. از قضا اثر اینها از اثر میلیاردرها هم بیشتره. برای لابی کردن در واشنگتن، یا دولتهای ایالتی، لازم نیست بیل گیتس باشید. با ۲ میلیون دلار هم میشه خیلی کارها کرد.
تصور کنید یک موسسه وجود داره که قراره درباره مسائل جامعه تحقیق کنه و خروجیش اینه.
آدمی قلابی که زیر سایه خنک حکومت فرصت پیدا کرده معتبر بشه، باید هم به بقیه کسانی که زیر این سایه خوابیدند بگه «خبری نیست، بخوابید» دیگه، غیر ازین باید باشه؟
سال ۸۸ احمقهای اونطرف میگفتند اگه اعتراضات به شوش مولوی رسید باید نگران شد، فعلا که نرسیده. حالا احمقهای اینطرف میگن اگه اعتراضات به ولیعصر و ونک میرسید باید نگران شد، فعلا که نرسید!
دفعه بعد خواهند گفت حد فاصل سر کریمخان تا سر حافظ اتفاقی نیفتاد، پس سر نظام و ما سلامت خواهد ماند!
آدمی قلابی که زیر سایه خنک حکومت فرصت پیدا کرده معتبر بشه، باید هم به بقیه کسانی که زیر این سایه خوابیدند بگه «خبری نیست، بخوابید» دیگه، غیر ازین باید باشه؟
سال ۸۸ احمقهای اونطرف میگفتند اگه اعتراضات به شوش مولوی رسید باید نگران شد، فعلا که نرسیده. حالا احمقهای اینطرف میگن اگه اعتراضات به ولیعصر و ونک میرسید باید نگران شد، فعلا که نرسید!
دفعه بعد خواهند گفت حد فاصل سر کریمخان تا سر حافظ اتفاقی نیفتاد، پس سر نظام و ما سلامت خواهد ماند!
مسلمانها میدونند ابنرشد معتقد بود زنان باید در جامعه مشارکت بیشتری داشته باشند، و باید حتی سرباز زن داشته باشیم. اما موی هیچ مسلمانی سیخ نمیشه که یک مسلمان هشتصدسال پیش اینو گفته! هربار یادش میفتم شب خوابم نمیبره. هشتصدسال پیش، یکی که مثل ما وضو میگرفته مثل ما روزه میگرفته مثل ما قرآن میخونده، معتقد بوده هیچ مانعی نباید در برابر زنان وجود داشته باشه، و اگه وجود داشته باشه همه ضرر میکنند، و هشتصدسال گذشته و هنوز مانع وجود داره!
اون چجوری تونست اونجوری باشه؟ ما چجوری تونستیم اینجوری باشیم؟ چطور هشت قرن انقدر کمه؟ ترسناکه. از ترس خوابم نمیبره.
اون چجوری تونست اونجوری باشه؟ ما چجوری تونستیم اینجوری باشیم؟ چطور هشت قرن انقدر کمه؟ ترسناکه. از ترس خوابم نمیبره.
❤13
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
طبیعت آمریکا هم مثل خود آمریکا قلدری خاصی داره. اما بشر امروز انقدر خوشاقبال هست که تحمل این شرایط براش به یه چیز fun تبدیل شده باشه.
اماکن مذهبی، که بشون رفت آمد دارم، پر شده از تبلیغات سازمان اوقاف که ایهالناس اموالتان را وقف کنید! که منظورش اینه که بدید به ما. این تبلیغات همیشه بوده ولی اخیرا حجمشون به طور محسوسی افزایش پیدا کرده. من نمیفهمم حتی اگر کسی قصد وقف داره، چرا باید تحویلش بده به حکومت، اون هم حکومتی که از روز اول کارش رو با غصب و غارت اموال مردم شروع کرد و تا همین الان هم ادامه داره. احتمالا تصورشون اینه که برای اینکه صالحات برای سالهای متمادی باقیات بمونه نیاز به مدیریت و تولیت حکومتی داره! ولی این مثل اینه که برای اینکه بچهت از دست آدمربایان در امان باشه، امانت بذاریش پیش یه پدوفیل! علاوه بر اینکه دولتها به طور عام راهزن هستند، حکومت ما به طور خاص بارها ثابت کرده نیت اصلی وقفکننده به هیچجاش نیست (حالا از بحثهای پولشویی بگذریم).
اما سوال جدیتر اینه که مخاطب این تبلیغات چه کسانی هستند؟ اصولا وقف یعنی اهدا کردن ثروتی که اضافهست و نمیدونی چیکارش کنی، به عموم مردم. خب در وضعیت فعلی کشور دقیقا چه کسانی ثروت اضافه دارند؟ تأکید خود اسلام اینه که تا زمانی که در خانواده و اطرافیان خودت کسانی هستند که لنگ پولند، نباید حتی به پولپاشی در بین غریبهها فکر کنی. این آنها چه کسانی هستند که ثروت و املاک اضافه دارند و نیاز اطرافیان هم برطرف کردهاند و باز هم اضافه اومده؟ البته وجود دارند چنین افرادی، ولی نه با مسجد کار دارند نه با امامزاده (با هر مکانی که محل تجمع مردم عادیه کاری ندارند). پس این بنرها و تابلوها و پوسترها برای چه کسانی نصب شده؟
تبلیغ وقف، اونم با این حجم باید در کشوری صورت بگیره که سرانه درآمدش بیشتر از کشورهای اروپای شرقی باشه، نه در کشوری که مردم دارند با درآمدهایی کمتر از روزی ۱۰ دلار زندگی میکنند.
هیچچیز در این مملکت نرمال نیست.
اما سوال جدیتر اینه که مخاطب این تبلیغات چه کسانی هستند؟ اصولا وقف یعنی اهدا کردن ثروتی که اضافهست و نمیدونی چیکارش کنی، به عموم مردم. خب در وضعیت فعلی کشور دقیقا چه کسانی ثروت اضافه دارند؟ تأکید خود اسلام اینه که تا زمانی که در خانواده و اطرافیان خودت کسانی هستند که لنگ پولند، نباید حتی به پولپاشی در بین غریبهها فکر کنی. این آنها چه کسانی هستند که ثروت و املاک اضافه دارند و نیاز اطرافیان هم برطرف کردهاند و باز هم اضافه اومده؟ البته وجود دارند چنین افرادی، ولی نه با مسجد کار دارند نه با امامزاده (با هر مکانی که محل تجمع مردم عادیه کاری ندارند). پس این بنرها و تابلوها و پوسترها برای چه کسانی نصب شده؟
تبلیغ وقف، اونم با این حجم باید در کشوری صورت بگیره که سرانه درآمدش بیشتر از کشورهای اروپای شرقی باشه، نه در کشوری که مردم دارند با درآمدهایی کمتر از روزی ۱۰ دلار زندگی میکنند.
هیچچیز در این مملکت نرمال نیست.
❤7
به خانوم اتوکشیده شاغل در شرکت که داشت با همکارانش مشورت میکرد که برای ناهار چه غذایی از بیرون بگیرند گفتم جگر هم گزینه خوبیه! انقدر خبر نداشت از قیمتهای اخیرش که فکر کرد دارم ازش میخوام اندفعه رو فکر کنه در شعب ابیطالبند و صرفهجویی کنند! ولی وانمود کرد پیشنهادم رو جدی گرفته، و پرسید خب باید از کجا بگیریم؟ گفتم خودت فکر میکنی باید از کجا بگیرید؟ به نظرش میاومد ناحیهای که دفتر شرکت توش قرار داشت خیلی دوره از جایی که جگرکیها مغازه دارند. ولی همونجا یکی دوتا بودند. تا حالا ندیده بود. هرروز رد شده بود اما ندیده بود. پرسیدم جگرکیهای چرخی رو دیده؟ در حافظه تصویریش چیزهایی پیدا کرد اما نمیدونست کجا میایستند معمولا. این آدم از کجا باید بدونه که مدتی پیش سربازی که مرخصی میگرفت و میاومد بیرون، همگروهانیها رو چندسیخ مهمون میکرد، اما «مدتی پیش» دیگه تموم شد، چون دیگه برای خودش هم نمیتونه بخره. چون دیگه سایز قطعات جگر چسبیده به سیخ به جایی رسیده که باید با پنس جراحی جداشون کرد.
پرت بودن از واقعیت اطراف و وضع دیگران، لزوما نیازی به فاصلهی جغرافیایی نداره. بچه نیاوران خبر از شهرری ندارد یک کلیشهست. در شهر ری هم هست کسی که خبری از شهر ری ندارد. و اتفاقا خیلی از سوء تفاهمها در فاصله نزدیک رخ میده. وقتی دم عید مردم حاشیهنشین برای خرید از دستفروشها خیابانهای مرکز شهر رو پرازدحام میکنند، مرکزنشینها تصور میکنند اینها چون فقیرند، قابلیت تشخیص جنس خوب از بد رو ندارند، و گرنه لای این دستفروشان نمیلولیدند، محله ما رو هم شلوغ نمیکردند! اما درست نگاه نمیکنند.. خیلی ازونها خرید چندانی ندارند، چرا که اصلا نیازی ندارند به اینجا بیان. درست در خیابان اصلی محله فلاکتزده خودشون مغازهها داشته با متری ۶۰ میلیون خرید و فروش میشده. حتما در اون مغازههای میلیاردی چیزی که لازم دارند پیدا میشده. (عدهای از مردم هنوز به غلط این ذهنیت سنتی رو دارند که اجناس در محلات فقیرنشین ارزانتره، چون فروشندهها مجبورند قیمتها رو با قدرت خرید ساکنان محله تنظیم کنند. پس میارزه که بریم اونجا خرید کنیم. و چون میرن اونجا، قیمت مغازهها بالاتر میره. مردم متوجه این مکانیزم نیستند، اما کاسبها متوجهند. بازار منطقه حاشیه، داره توسط کاسبهای مرکز کنترل میشه. بعبارتی نه مغازه اون محل، نه صاحبش و مستأجرش، و نه مشتریهاش، دیگه ربطی به مردم فقیر اطرافش ندارند. برای همین هم هست که در مواقع آشوب راحتتر مواد آتشزا به داخلش پرت میکنند، یا غارتش میکنند. قدیم نمیشد اینکارو کرد. چطور میشد صبح مغازه ممدآقابقال رو آتش زد وقتی قرار بود عصر همون روز دم در مسجد باش سلام علیک کنی؟). اگه برای خرید، محلهی پر از فروشگاهِ خودش رو رها میکنه و میاد داخل شهر، در جستجوی کالا نیست. خرید یه بهانهست تا دست خانواده رو بگیره بیاد اینجا و بگه «این خیابان مال ما هم هست». این یک مانور طبقاتیه. یه شاپینگ تور نیست.
نظارت دقیق بر چیزهایی که در اطراف رخ میدهد، یک ضرورته، که بسیاری از ماها ازون محرومیم. این روزها نفربرهای نظامی
situation awareness
بیشتری دارند تا آدمها. آگاهی از موقعیت خود، بدون آگاهی از موقعیت دیگران ممکن نیست.
پرت بودن از واقعیت اطراف و وضع دیگران، لزوما نیازی به فاصلهی جغرافیایی نداره. بچه نیاوران خبر از شهرری ندارد یک کلیشهست. در شهر ری هم هست کسی که خبری از شهر ری ندارد. و اتفاقا خیلی از سوء تفاهمها در فاصله نزدیک رخ میده. وقتی دم عید مردم حاشیهنشین برای خرید از دستفروشها خیابانهای مرکز شهر رو پرازدحام میکنند، مرکزنشینها تصور میکنند اینها چون فقیرند، قابلیت تشخیص جنس خوب از بد رو ندارند، و گرنه لای این دستفروشان نمیلولیدند، محله ما رو هم شلوغ نمیکردند! اما درست نگاه نمیکنند.. خیلی ازونها خرید چندانی ندارند، چرا که اصلا نیازی ندارند به اینجا بیان. درست در خیابان اصلی محله فلاکتزده خودشون مغازهها داشته با متری ۶۰ میلیون خرید و فروش میشده. حتما در اون مغازههای میلیاردی چیزی که لازم دارند پیدا میشده. (عدهای از مردم هنوز به غلط این ذهنیت سنتی رو دارند که اجناس در محلات فقیرنشین ارزانتره، چون فروشندهها مجبورند قیمتها رو با قدرت خرید ساکنان محله تنظیم کنند. پس میارزه که بریم اونجا خرید کنیم. و چون میرن اونجا، قیمت مغازهها بالاتر میره. مردم متوجه این مکانیزم نیستند، اما کاسبها متوجهند. بازار منطقه حاشیه، داره توسط کاسبهای مرکز کنترل میشه. بعبارتی نه مغازه اون محل، نه صاحبش و مستأجرش، و نه مشتریهاش، دیگه ربطی به مردم فقیر اطرافش ندارند. برای همین هم هست که در مواقع آشوب راحتتر مواد آتشزا به داخلش پرت میکنند، یا غارتش میکنند. قدیم نمیشد اینکارو کرد. چطور میشد صبح مغازه ممدآقابقال رو آتش زد وقتی قرار بود عصر همون روز دم در مسجد باش سلام علیک کنی؟). اگه برای خرید، محلهی پر از فروشگاهِ خودش رو رها میکنه و میاد داخل شهر، در جستجوی کالا نیست. خرید یه بهانهست تا دست خانواده رو بگیره بیاد اینجا و بگه «این خیابان مال ما هم هست». این یک مانور طبقاتیه. یه شاپینگ تور نیست.
نظارت دقیق بر چیزهایی که در اطراف رخ میدهد، یک ضرورته، که بسیاری از ماها ازون محرومیم. این روزها نفربرهای نظامی
situation awareness
بیشتری دارند تا آدمها. آگاهی از موقعیت خود، بدون آگاهی از موقعیت دیگران ممکن نیست.
❤9
اختلافات حاشیه و متن شهرها، حتی روی شوخیهاشون هم تأثیر میذاره. با دقتی عمدی به راحتی میدیدم که شوخی جنسی مردان حاشیهنشین با شوخی جنسی مردان مرفهتر داخل شهرها فرق داره. البته شاید فاکتور بیاهمیتی باشه.. اما به نظر خودم میشه ازین نشانهها به عنوان راهنما استفاده کرد.
یکی از رفقای همسن که رفت آمد مکرر به شهریار داشت یکبار در یک انتقال خودمانی تجربیات روزمره گفت «شهریار جای عجیبیه حاجی. یه جور خاصیه. همه عجله دارند برای سکس». خودش در لایفاستایل، درست در نقطه مقابل من بود.. روابط آزاد، با دهها نفر. اما حتی با چنین لایف استایلی در اونجا شوکه شده بود.
حس «بازندگی غیرقابل جبران» فشاری بر حاشیهنشینان ایجاد کرده که برای بقیه خیلی قابل درک نیست. (در امثال شهریار و کرج که باغشهر بودند، حلبیآباد درست مجاور ویلاهاست، چون بخشی ازون باغها هنوز باقی موندن. و این، اون حس بازندگی رو تشدید میکنه. این ویلاها و باغها اغلب خالیاند..طوری که حتی وقتی هواپیما سقوط میکنه داخلشون کسی کشته نمیشه! چون صاحبانشون بیشتر از هفتهای یکبار نمیتونند بش سر بزنند. لذا نمادی از ثروت مازاده. دیگران رو سوار بر ماشین لوکس دیدن این اثر رو نداره. چون عبور میکنه، و هرچه هست در حال مصرفه. اما اینها مازادند. مجاورت دائمی با مازادهای دیگران، حس «ما نابودیم» رو بیشتر تقویت میکنه). در شرایط این فشار، سکس نقش روانی پررنگتری پیدا میکنه. دسترسی به واژن، تا حدی عدم دسترسی به پول رو پنهان میکنه. عجله دارند چون تنها چیزی که میتونند توش برنده باشند بدست آوردن همبستره، و طبیعتا در پی حداکثری کردن این بدست آوردنها خواهند بود. هیچ روزی رو نباید از دست داد. هیچ کسی رو نباید از دست داد.
شوخی جنسی حاشیهنشین بیشتر خشونت داره و کمتر خنده. تابویی براش باقی نمونده که سوژه خنده باشه. در این شوخیها، زن واژن است، تمام. نه تعارفی، نه اضافاتی، نه تلطیفی. اما در متن شهر، کسانی که از فقر مطلق در امانند، فعلا، هنوز داخل بافت خانوادگی و اجتماعی قرار دارند که تقیدها رو حفظ کرده.. و در داخل این تقیدها، دسترسی به سکس خیلی آسان نیست. یا باید پول خرج کنند، یا باید خودشون رو به پارتنر مدنظر ثابت کنند، یا هردو. چه پارتنر مشروع باشه چه نامشروع. بنابراین شوخیهای جنسی اینها از لودگیهای بیمزه از کلیشههای جنسیتی درباره اختلاف رفتاری و تیپولوژی بین زنان و مردان تشکیل شده. برای اینها دو گانه ما مردها-آنها زنها سوژه قابل توجهیه. برای اینها دختر هات، دختریه که سخت نیست، راحت میپذیره و راحت میره پی کارش. یعنی چیزی که کم گیرشون میاد. اما در حاشیه، دختر هات دختریه که اختیار واژنش در کنترل شرارتشه. شرارتی که در اون ناحیه شهری، برای مرد و زن ضروری به نظر میاد. در حاشیه روسپیگری جریان داره، اما همه این سکس پرتیراژ و پرعجله از کانال روسپیگری نمیگذره. اینها با توافق همدیگه سکس رو برای همدیگه پردسترس کردهاند، و به طور جمعی مشغول پوشاندن بازندگیهای غیرقابل جبران هستند. این حرف درستی بود که کمونیسم در مقیاس محلی، خوب جواب میده. هرچه که بین پاهای من است برای همه، هرچه بین پاهای همه هست، برای من.
یکی از رفقای همسن که رفت آمد مکرر به شهریار داشت یکبار در یک انتقال خودمانی تجربیات روزمره گفت «شهریار جای عجیبیه حاجی. یه جور خاصیه. همه عجله دارند برای سکس». خودش در لایفاستایل، درست در نقطه مقابل من بود.. روابط آزاد، با دهها نفر. اما حتی با چنین لایف استایلی در اونجا شوکه شده بود.
حس «بازندگی غیرقابل جبران» فشاری بر حاشیهنشینان ایجاد کرده که برای بقیه خیلی قابل درک نیست. (در امثال شهریار و کرج که باغشهر بودند، حلبیآباد درست مجاور ویلاهاست، چون بخشی ازون باغها هنوز باقی موندن. و این، اون حس بازندگی رو تشدید میکنه. این ویلاها و باغها اغلب خالیاند..طوری که حتی وقتی هواپیما سقوط میکنه داخلشون کسی کشته نمیشه! چون صاحبانشون بیشتر از هفتهای یکبار نمیتونند بش سر بزنند. لذا نمادی از ثروت مازاده. دیگران رو سوار بر ماشین لوکس دیدن این اثر رو نداره. چون عبور میکنه، و هرچه هست در حال مصرفه. اما اینها مازادند. مجاورت دائمی با مازادهای دیگران، حس «ما نابودیم» رو بیشتر تقویت میکنه). در شرایط این فشار، سکس نقش روانی پررنگتری پیدا میکنه. دسترسی به واژن، تا حدی عدم دسترسی به پول رو پنهان میکنه. عجله دارند چون تنها چیزی که میتونند توش برنده باشند بدست آوردن همبستره، و طبیعتا در پی حداکثری کردن این بدست آوردنها خواهند بود. هیچ روزی رو نباید از دست داد. هیچ کسی رو نباید از دست داد.
شوخی جنسی حاشیهنشین بیشتر خشونت داره و کمتر خنده. تابویی براش باقی نمونده که سوژه خنده باشه. در این شوخیها، زن واژن است، تمام. نه تعارفی، نه اضافاتی، نه تلطیفی. اما در متن شهر، کسانی که از فقر مطلق در امانند، فعلا، هنوز داخل بافت خانوادگی و اجتماعی قرار دارند که تقیدها رو حفظ کرده.. و در داخل این تقیدها، دسترسی به سکس خیلی آسان نیست. یا باید پول خرج کنند، یا باید خودشون رو به پارتنر مدنظر ثابت کنند، یا هردو. چه پارتنر مشروع باشه چه نامشروع. بنابراین شوخیهای جنسی اینها از لودگیهای بیمزه از کلیشههای جنسیتی درباره اختلاف رفتاری و تیپولوژی بین زنان و مردان تشکیل شده. برای اینها دو گانه ما مردها-آنها زنها سوژه قابل توجهیه. برای اینها دختر هات، دختریه که سخت نیست، راحت میپذیره و راحت میره پی کارش. یعنی چیزی که کم گیرشون میاد. اما در حاشیه، دختر هات دختریه که اختیار واژنش در کنترل شرارتشه. شرارتی که در اون ناحیه شهری، برای مرد و زن ضروری به نظر میاد. در حاشیه روسپیگری جریان داره، اما همه این سکس پرتیراژ و پرعجله از کانال روسپیگری نمیگذره. اینها با توافق همدیگه سکس رو برای همدیگه پردسترس کردهاند، و به طور جمعی مشغول پوشاندن بازندگیهای غیرقابل جبران هستند. این حرف درستی بود که کمونیسم در مقیاس محلی، خوب جواب میده. هرچه که بین پاهای من است برای همه، هرچه بین پاهای همه هست، برای من.
🤔5
در روانشناسی میشه اختلالات روانی رو خیلی راحت به فقدان ایمان ربط داد. یعنی میشه گفت شما پرخاشگری چون از خدا نمیترسی! یا مثلا روابطت با همسرت سرد شده چون تقوا نداری و چشمت دنبال زنان نامحرمه! اما نمیتونی بگی چون کاهل نماز شدیم نقدینگی رشد نجومی پیدا کرده! اقتصاد تنها حوزهایه که به سختی میشه گفت «همهچی تقصیر خود مردمه».
حوزه علمیه تا گردن مدیون بودجه دولتیه. الان دیگه زمان شیخ حرعاملی نیست که این نهاد رو بشه با کمکهای نقدی مردمی سرپا نگه داشت. بودجه دولت حذف بشه کلش فرو میریزه. اینها باید از همین ملغمه اقتصادی موجود که نه چپه نه راسته و نه متد داره و نه افق داره و یک نوع هرج و مرج است در واقع، راضی باشند، چون در هر نوع نظام اقتصادی دیگهای، امکان ادامه فعالیت نخواهند داشت. وقتی از چیزی راضی هستی که نمیتونی ازش دفاع کنی، طبیعیه که دربارهش سکوت کنی.
حوزه علمیه تا گردن مدیون بودجه دولتیه. الان دیگه زمان شیخ حرعاملی نیست که این نهاد رو بشه با کمکهای نقدی مردمی سرپا نگه داشت. بودجه دولت حذف بشه کلش فرو میریزه. اینها باید از همین ملغمه اقتصادی موجود که نه چپه نه راسته و نه متد داره و نه افق داره و یک نوع هرج و مرج است در واقع، راضی باشند، چون در هر نوع نظام اقتصادی دیگهای، امکان ادامه فعالیت نخواهند داشت. وقتی از چیزی راضی هستی که نمیتونی ازش دفاع کنی، طبیعیه که دربارهش سکوت کنی.
در سال ۲۰۱۵ تعداد قتل در برزیل از مجموع تعداد قتل در تمام اون کشورهای آبیرنگ بیشتر بود! اما اونی که وسط شهرهای بزرگ برزیل زندگی میکرد، حس نمیکرد داره تو کشوری زندگی میکنه که سالی ۶۰ هزارنفر رو میکشن. چون قتل و بزهکاری چنان ناهمگون توزیع شده که در یک ناحیه هرشب آدم میکشند، و در یک ناحیه دیگه سالی دو سه بار. چنان طبقات بالاتر تونستن خودشون رو ایزوله نگه دارند که حس نمیکنند کمی اونطرفتر کشتار جریان داره.
به نظر میاد حاشیهنشینان ایران رو هم به اون سمت سوق بدن، با این تفاوت که قتلها توسط حاکمیت انجام بشه. مثلا الان شما نمیدونید در سیستان و بلوچستان چندنفر کشته شدند و نخواهید فهمید. بحث فقط قطعی نت نیست. «عایقبندی طبقاتی» انجام شده. طوری که انگار اون استان ما نیست، بخشی از پاکستانه که افتاده دست نیروهای حکومت ایران.
به نظر میاد حاشیهنشینان ایران رو هم به اون سمت سوق بدن، با این تفاوت که قتلها توسط حاکمیت انجام بشه. مثلا الان شما نمیدونید در سیستان و بلوچستان چندنفر کشته شدند و نخواهید فهمید. بحث فقط قطعی نت نیست. «عایقبندی طبقاتی» انجام شده. طوری که انگار اون استان ما نیست، بخشی از پاکستانه که افتاده دست نیروهای حکومت ایران.
👍6
یک تبعه سعودی که برای آموزش پرواز در پایگاه دریایی فلوریدا حضور داشته میزنه ۴ نفر رو میکشه. چهارنفر که شهروند آمریکا هستند. یک عمل تروریستی در داخل خاک آمریکا. تازه شهروند عادی سعودی نیست، چون نظامیه فرستاده دولت سعودی حساب میشه. قاعدتا این باید خیلی مهمتر از مسئله قتل خاشقچی باشه که نه خبرنگار بود واقعا نه شهروند آمریکا، و یک مهره امنیتی هم بود. این چیزیه که باید به دولت سعودی فشار بیاره، نه اون. اما دقت کنید به رسانههای آمریکا ببینید یک دهم پوشش و هیاهویی که برای خاشقچی راه انداختن برای این هم خرج میکنند یا نه. طبیعتا یه مدت تیتر میسازه، ولی مقدارش مهمه. به مقدارش دقت کنید در روزها و هفتههای آینده، و مقایسه کنید.
❤4
Anarchonomy
Photo
شما اینجایید که برق سه فازتون بپره دیگه، واسه تکمیل تحصیلات دانشگاهی که مطالبم رو نمیخونید 😉
بله درسته، مشاهدات برای تئوری «کمونیسم محلی سکس در حاشیه جامعه ایرانی» کافی نیست (چه عنوان پایاننامهطوری هم شد). ولی چون عملا امکان دسترسی به اطلاعات جامع وجود نداره، هر مشاهدهای مهمه. منظورم اینه که فرض کنید چنین مسئلهای واقعا وجود داره. اگه بنا باشه صبر کنید تا اطلاعات کامل و پابلیک براش بوجود بیاد، سی سال دیگه هم بدستش نمیارید. میخواید تا سی سال دیگه خودتون رو به ندانستن بزنید؟
بذارید یه مثال بزنم.. یه پادگان ارتش وجود داره وسط زاهدان. ده پونزده سال پیش (عمدا تاریخ دقیقش رو نمیگم) از همین پادگان چترباز سوار هواپیمای نظامی کردند و بردند بالای شهر، و درست مثل فیلمهایی تو سبک مأموریت غیرممکن مردم دیدند از آسمون داره نیروهای مسلح میریزه پایین! تصور کنید یه صبح آروم و معمولیه، و رفتی دخترت رو بذاری مدرسه، بعد یهو شهر حالت جنگی به خودش میگیره! هدف مثلا مانور بوده.. اما چرا داخل شهر؟ برای شیرفهم کردن مردم که «پادگان وسط شهر شما نیست، شهر شما وسط یه پادگانه. حواستون باشه». حکومت علاوه بر تمام محرومیتهای مادی که به سیستان و بلوچستان تحمیل کرده، به طور مداوم مردم این منطقه رو تحت شکنجه روانی قرار داده. اما وقتی این رو برای مرکزنشینان بازگو میکردیم میگفتند اینها شایعهست! آخه برای چی؟ فرض کنید حقیقت نداشت و در زاهدان چنین چیزهایی رخ نداده بود، ضرر جدی گرفتن اون شایعه چی بود؟ ممکن بود به ناحق به نظام مقدس بدبین بشید؟ اوکی. چه کسی از بدبین بودن به این سیستم دچار خسران شده در این چهل و یک سال گذشته؟ یعنی کجا و چه زمانی بوده که به خودتون گفته باشید «عجب.. کاش به جمهوریاسلامی اعتماد کرده بودم!»؟ منظورم اینه که حتی و حتی در مورد چیزی که انقدر از فقدان شاهد و مدرک رنج میبره که به طور خالص یک شایعه حساب میشه، مهمه که درباره چه چیزیه، و در چه زمانیه، و در چه موقعیتیه، و اگه جدی گرفته نشه چه تبعاتی داره.
تئوری من درباره وضعیت روابط جنسی در این مناطق، خیلی جدیتر و واقعیتر و نزدیکتر از یک شایعهست. وقتی خودم آدمی نیستم که بتونم وارد جمعی یا طبقهای خاص بشم، ازونایی که میتونن واردش بشن به عنوان پراکسی استفاده میکنم. اگه قرار باشه نفوذ شما به همه گوشههای جامعه از طریق خودتون و اطرافیان همتیپ خودتون باشه، به بیشتر جاها نمیتونید نفوذ کنید. اما میشه حق داد که در مورد باور کردنش مقاومت نشون بدن مردم. میشه حق داد که پراکسیهای من رو نامعتبر بدونند. اما همونهایی که اون زمان وضعیت جنگی زاهدان رو باور نمیکردند، امروز از اینکه وسط پایتخت و جلوی چشمشون شلیک میکنند به سینه عابر پیاده و بعد برای تحویل جنازهش طلب پول میکنند، دچار شوک شدند! همون افعی که دمش رو نادیده گرفته بودند، دارند سرش رو جلوی خودشون میبینند.
البته فکر نمیکنم کمونیسم جنسی در حاشیهها یک امر شر باشه، اتفاقا میتونه نشانه این باشه که مردم قابلیتهایی برای شکل دادن به توافقهای نانوشته دارند که ازشون انتظار نمیره. اما در اینکه نادیده گرفتنش بعدا باعث میشه در زمانی دیگر و مکانی دیگر شوک وارد بشه، تردید ندارم.
بله درسته، مشاهدات برای تئوری «کمونیسم محلی سکس در حاشیه جامعه ایرانی» کافی نیست (چه عنوان پایاننامهطوری هم شد). ولی چون عملا امکان دسترسی به اطلاعات جامع وجود نداره، هر مشاهدهای مهمه. منظورم اینه که فرض کنید چنین مسئلهای واقعا وجود داره. اگه بنا باشه صبر کنید تا اطلاعات کامل و پابلیک براش بوجود بیاد، سی سال دیگه هم بدستش نمیارید. میخواید تا سی سال دیگه خودتون رو به ندانستن بزنید؟
بذارید یه مثال بزنم.. یه پادگان ارتش وجود داره وسط زاهدان. ده پونزده سال پیش (عمدا تاریخ دقیقش رو نمیگم) از همین پادگان چترباز سوار هواپیمای نظامی کردند و بردند بالای شهر، و درست مثل فیلمهایی تو سبک مأموریت غیرممکن مردم دیدند از آسمون داره نیروهای مسلح میریزه پایین! تصور کنید یه صبح آروم و معمولیه، و رفتی دخترت رو بذاری مدرسه، بعد یهو شهر حالت جنگی به خودش میگیره! هدف مثلا مانور بوده.. اما چرا داخل شهر؟ برای شیرفهم کردن مردم که «پادگان وسط شهر شما نیست، شهر شما وسط یه پادگانه. حواستون باشه». حکومت علاوه بر تمام محرومیتهای مادی که به سیستان و بلوچستان تحمیل کرده، به طور مداوم مردم این منطقه رو تحت شکنجه روانی قرار داده. اما وقتی این رو برای مرکزنشینان بازگو میکردیم میگفتند اینها شایعهست! آخه برای چی؟ فرض کنید حقیقت نداشت و در زاهدان چنین چیزهایی رخ نداده بود، ضرر جدی گرفتن اون شایعه چی بود؟ ممکن بود به ناحق به نظام مقدس بدبین بشید؟ اوکی. چه کسی از بدبین بودن به این سیستم دچار خسران شده در این چهل و یک سال گذشته؟ یعنی کجا و چه زمانی بوده که به خودتون گفته باشید «عجب.. کاش به جمهوریاسلامی اعتماد کرده بودم!»؟ منظورم اینه که حتی و حتی در مورد چیزی که انقدر از فقدان شاهد و مدرک رنج میبره که به طور خالص یک شایعه حساب میشه، مهمه که درباره چه چیزیه، و در چه زمانیه، و در چه موقعیتیه، و اگه جدی گرفته نشه چه تبعاتی داره.
تئوری من درباره وضعیت روابط جنسی در این مناطق، خیلی جدیتر و واقعیتر و نزدیکتر از یک شایعهست. وقتی خودم آدمی نیستم که بتونم وارد جمعی یا طبقهای خاص بشم، ازونایی که میتونن واردش بشن به عنوان پراکسی استفاده میکنم. اگه قرار باشه نفوذ شما به همه گوشههای جامعه از طریق خودتون و اطرافیان همتیپ خودتون باشه، به بیشتر جاها نمیتونید نفوذ کنید. اما میشه حق داد که در مورد باور کردنش مقاومت نشون بدن مردم. میشه حق داد که پراکسیهای من رو نامعتبر بدونند. اما همونهایی که اون زمان وضعیت جنگی زاهدان رو باور نمیکردند، امروز از اینکه وسط پایتخت و جلوی چشمشون شلیک میکنند به سینه عابر پیاده و بعد برای تحویل جنازهش طلب پول میکنند، دچار شوک شدند! همون افعی که دمش رو نادیده گرفته بودند، دارند سرش رو جلوی خودشون میبینند.
البته فکر نمیکنم کمونیسم جنسی در حاشیهها یک امر شر باشه، اتفاقا میتونه نشانه این باشه که مردم قابلیتهایی برای شکل دادن به توافقهای نانوشته دارند که ازشون انتظار نمیره. اما در اینکه نادیده گرفتنش بعدا باعث میشه در زمانی دیگر و مکانی دیگر شوک وارد بشه، تردید ندارم.
❤15
فیلم طولانی اسکورسیزی خیلی از مشترکان نتفلیکس رو به خودش جذب کرده، اما فقط ۱۸ درصدشون تا آخر فیلم رو نشستن نگاه کردند! یعنی ۸۲ درصد وسطاش ولش کردند! و این آمار خجالتآوریه.
اسکورسیزی و تیمش فکر میکنند اسمهای بزرگشون خزانه بیانتهاست، و میشه ازین اسمها مدام پول و اعتبار درآورد. اما برای دوام آوردن در بازار ایدهها، اسامی کافی نیستند. بهتره با خودش صادق باشه.. ایده جدیدی وجود نداشت، فقط میخواست یه ویترین لاکشری ترتیب بده از دوستان قدیمی. و بله، حتی برای طراحی زمستانه فروشگاههای لوییویتون هم نیاز به تخصص هست، چه برسه ویترین سینمایی. و در تیم اسکورسیزی، تخصص به اندازه کافی وجود داره. اما سرنوشت این فیلم، پخش در کابین هواپیماهاییه که قراره بالای پنج ساعت پرواز کنند.
اسکورسیزی و تیمش فکر میکنند اسمهای بزرگشون خزانه بیانتهاست، و میشه ازین اسمها مدام پول و اعتبار درآورد. اما برای دوام آوردن در بازار ایدهها، اسامی کافی نیستند. بهتره با خودش صادق باشه.. ایده جدیدی وجود نداشت، فقط میخواست یه ویترین لاکشری ترتیب بده از دوستان قدیمی. و بله، حتی برای طراحی زمستانه فروشگاههای لوییویتون هم نیاز به تخصص هست، چه برسه ویترین سینمایی. و در تیم اسکورسیزی، تخصص به اندازه کافی وجود داره. اما سرنوشت این فیلم، پخش در کابین هواپیماهاییه که قراره بالای پنج ساعت پرواز کنند.
❤6
یه دیجی ازون سر دنیا پا شده رفته شیلی
تو یه کلوب اجرا داشت.. و اجراش هم انجام داد. بعد میگه «خوشحالم که برنامهم به خاطر اعتراضات بهم نریخت، موسیقی بخش مهمی از هر انقلابیه».
میخوای از «برخاستن کارگران جهانی» به وجد بیا، ولی داداشامون در شیلی که الکل میرنن و زیر نور لیزر بالا پایین میپرن ربطی به بدبختهای وطنی ما که در پهنه وسیع بین اسلامشهر تا ماهشهر پراکنده شدهاند ندارند.
تو یه کلوب اجرا داشت.. و اجراش هم انجام داد. بعد میگه «خوشحالم که برنامهم به خاطر اعتراضات بهم نریخت، موسیقی بخش مهمی از هر انقلابیه».
میخوای از «برخاستن کارگران جهانی» به وجد بیا، ولی داداشامون در شیلی که الکل میرنن و زیر نور لیزر بالا پایین میپرن ربطی به بدبختهای وطنی ما که در پهنه وسیع بین اسلامشهر تا ماهشهر پراکنده شدهاند ندارند.
داشتند درباره قیمت قبر صحبت میکردند، که هرروز داره ارقامش عجیبتر میشه، و حرف اصلیشون این بود که باید با قرض و وام هم که شده بخریم تا ازین بدتر نشده، چون دیر یا زود لازم خواهیم داشت. برای کسانی مثل والدین گرامی من، جاش هم مهمه. و این فقط یادم انداخت که چقدر ازین معادلات خارجم. اینها لااقل بش فکر میکنند. من حتی نمیتونم بش فکر کنم. برای یک مُردن عادی هم سی میلیون تومان لازمه و من نمیتونم به این اعداد فکر کنم. دوست داشتم میشد وصیت کرد جنازه رو در تپههای وسط کویر رها کنند تا خود طبیعت با طوفان شن دفنم کنه. این اصلا یک مطالبه غیرعادی نیست. اینکه ۹۹.۹۹ درصد مردم تن دادهاند به این سنتها، غیرعادیه. ۱۴ میلیون برای یک متر مربع عصبانیم میکنه. چون نمیتونی بگی «نه». از یک طرف رقابتی وجود نداره و قبرستانها بیزینسی انحصاری دارند، و از یک طرف فرهنگ عمومی و تابوها اجازه نمیده مشتری نباشی. مشتری بودن اجباریه. یعنی مردمی که داره بشون اجحاف میشه بابت این هزینهها، بدون اینکه متوجه باشند با اجحافکنندگان همدستند. اگه به مردم عادی بگی «منو بسوزونید» حتما و قطعا میگن «زبونتو گاز بگیر دیوونه.. ما گاو پرست نیستیم که، مسلمونیم». اما به قاعده مسلمانی در دفن پایبند نیستند. در قاعده مسلمانی، باید از هزینههای آخرت ترسید نه از هزینههای دنیا. همین مسلمانها اجازه نمیدن غریبهها در قبرستانهای محلیشون دفن بشه. همین مسلمانها کاری کردند بازمانده، غم فراق رو فراموش کنه و درگیر غم هزینهها و تدارکات مراسمات بشه. وقتی مسلمان نیستند، نباید برای تابوهای اسلامی غیرت نشون بدهند.
وقتی که خونت در گردشه اختیار خودت رو نداری، وقتی که دیگه گردش نداره چرا باید به خواستهت احترام بذارن؟ ما اختیار خودمون رو نداریم، و این وضعیت تأسفباریه.
وقتی که خونت در گردشه اختیار خودت رو نداری، وقتی که دیگه گردش نداره چرا باید به خواستهت احترام بذارن؟ ما اختیار خودمون رو نداریم، و این وضعیت تأسفباریه.
در دوران ما، جامعه علمی دچار آفت عجلهست. نتیجهگیری درباره یک موضوع رو خیلی زودتر ازونی که باید پابلیک میکنند. خیلی زود میگن «فهمیدیم».
حتما درباره «انرژی تاریک» شنیدید. یعنی همه شنیدن. حتی اونهایی که هیچی ازش نمیدونستند، و حتی اونایی که علاقهای نداشتند چیزی ازش بشنوند. چیزی که میگفتند باعث شده جهان هستی با سرعت فزاینده در حال انبساط باشه. یک مقاله جدید که اخیرا منتشر شده نشون میده اصلا چنین چیزی وجود نداره، و دانشمندانی که ادعا کردند وجود داره و حتی به خاطرش جایزه نوبل گرفتند، دچار یک سوء تفاهم بودند. در این لینک توضیح داده قضیه از چه قرار است.
http://backreaction.blogspot.com/2019/11/dark-energy-might-not-exist-after-all.html?m=1
حتما درباره «انرژی تاریک» شنیدید. یعنی همه شنیدن. حتی اونهایی که هیچی ازش نمیدونستند، و حتی اونایی که علاقهای نداشتند چیزی ازش بشنوند. چیزی که میگفتند باعث شده جهان هستی با سرعت فزاینده در حال انبساط باشه. یک مقاله جدید که اخیرا منتشر شده نشون میده اصلا چنین چیزی وجود نداره، و دانشمندانی که ادعا کردند وجود داره و حتی به خاطرش جایزه نوبل گرفتند، دچار یک سوء تفاهم بودند. در این لینک توضیح داده قضیه از چه قرار است.
http://backreaction.blogspot.com/2019/11/dark-energy-might-not-exist-after-all.html?m=1
Blogspot
Dark energy might not exist after all
Science News, Physics, Science, Philosophy, Philosophy of Science
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی ازون حیفنونهای ژانر «تقصیر خودمون هم هست» در فیسبوک مطلبی نوشته بود که وانمود میکرد ناآرامیهای توی خیابون جنگ عدهای از مردم با عدهای دیگه از مردمه. دو سه تا از حیفنونهای دیگه که براش کامنت گذاشته بودند و تأیید کرده بودند رو چک کردم، یکیشون میگه اعتراضات بدون رهبر اشتباهه! نمیدونم اینو به هنککنگیها و مردم شیلی هم میگن یا فقط در مورد ایران صدق میکنه! اون یکی میگه گرون کردن بنزین برای محیطزیست خوبه! نویسنده این کامنتها همه خارج از کشور هستند!
من هم دارم همنظر خمینی میشم در مورد فرار مغزها: بگذارید بروند اینها، به درک که بروند!
من هم دارم همنظر خمینی میشم در مورد فرار مغزها: بگذارید بروند اینها، به درک که بروند!
تفکیک اجساد کار درستی نیست. در همه جای دنیا کار درستی نیست. و در همهجای دنیا تفکیک اجساد سربازان از بقیه کار دولتهاست. تا هم باش قدرتنمایی کنند (ببینید چقدر آدم حاضر بودند برای ماشین جنگی ما جان بدهند!)، و هم اینکه یک لوکیشن خاص باشه برای انجام تشریفات نظامی جهت احترام به قربانیان (اونم برای اینکه بگن ببینید ماشین جنگی ما چه با مرام است!).
اما وقتی به هردلیلی یک ارزش تعریف کردی برای این قطعه از آرامگاه، باید خیلی بیقید باشی که خودت دهنکجی کنی بش. هیچ ایسم و مکتبی پشت این بیقیدیها نیست.
اما وقتی به هردلیلی یک ارزش تعریف کردی برای این قطعه از آرامگاه، باید خیلی بیقید باشی که خودت دهنکجی کنی بش. هیچ ایسم و مکتبی پشت این بیقیدیها نیست.
اینکه این بودجه از کجا میاد مهمتر ازینه که قراره کجا خرج بشه. اگه از جای درستی بیاد، و همهش صرف شرارت بشه، ضررش کمتره از حالتی که از جای درستی نیاد و قسمت کوچکی ازش صرف شرارت بشه. در واقع دزد اصلی نهادهای زالوصفت زیرمجموعه دولت نیستند. دزد اصلی خود دولته. اگه یک ریال هم خرج این نهادها نمیکرد باز هم دزد اصلی بود.