یک تبعه سعودی که برای آموزش پرواز در پایگاه دریایی فلوریدا حضور داشته میزنه ۴ نفر رو میکشه. چهارنفر که شهروند آمریکا هستند. یک عمل تروریستی در داخل خاک آمریکا. تازه شهروند عادی سعودی نیست، چون نظامیه فرستاده دولت سعودی حساب میشه. قاعدتا این باید خیلی مهمتر از مسئله قتل خاشقچی باشه که نه خبرنگار بود واقعا نه شهروند آمریکا، و یک مهره امنیتی هم بود. این چیزیه که باید به دولت سعودی فشار بیاره، نه اون. اما دقت کنید به رسانههای آمریکا ببینید یک دهم پوشش و هیاهویی که برای خاشقچی راه انداختن برای این هم خرج میکنند یا نه. طبیعتا یه مدت تیتر میسازه، ولی مقدارش مهمه. به مقدارش دقت کنید در روزها و هفتههای آینده، و مقایسه کنید.
❤4
Anarchonomy
Photo
شما اینجایید که برق سه فازتون بپره دیگه، واسه تکمیل تحصیلات دانشگاهی که مطالبم رو نمیخونید 😉
بله درسته، مشاهدات برای تئوری «کمونیسم محلی سکس در حاشیه جامعه ایرانی» کافی نیست (چه عنوان پایاننامهطوری هم شد). ولی چون عملا امکان دسترسی به اطلاعات جامع وجود نداره، هر مشاهدهای مهمه. منظورم اینه که فرض کنید چنین مسئلهای واقعا وجود داره. اگه بنا باشه صبر کنید تا اطلاعات کامل و پابلیک براش بوجود بیاد، سی سال دیگه هم بدستش نمیارید. میخواید تا سی سال دیگه خودتون رو به ندانستن بزنید؟
بذارید یه مثال بزنم.. یه پادگان ارتش وجود داره وسط زاهدان. ده پونزده سال پیش (عمدا تاریخ دقیقش رو نمیگم) از همین پادگان چترباز سوار هواپیمای نظامی کردند و بردند بالای شهر، و درست مثل فیلمهایی تو سبک مأموریت غیرممکن مردم دیدند از آسمون داره نیروهای مسلح میریزه پایین! تصور کنید یه صبح آروم و معمولیه، و رفتی دخترت رو بذاری مدرسه، بعد یهو شهر حالت جنگی به خودش میگیره! هدف مثلا مانور بوده.. اما چرا داخل شهر؟ برای شیرفهم کردن مردم که «پادگان وسط شهر شما نیست، شهر شما وسط یه پادگانه. حواستون باشه». حکومت علاوه بر تمام محرومیتهای مادی که به سیستان و بلوچستان تحمیل کرده، به طور مداوم مردم این منطقه رو تحت شکنجه روانی قرار داده. اما وقتی این رو برای مرکزنشینان بازگو میکردیم میگفتند اینها شایعهست! آخه برای چی؟ فرض کنید حقیقت نداشت و در زاهدان چنین چیزهایی رخ نداده بود، ضرر جدی گرفتن اون شایعه چی بود؟ ممکن بود به ناحق به نظام مقدس بدبین بشید؟ اوکی. چه کسی از بدبین بودن به این سیستم دچار خسران شده در این چهل و یک سال گذشته؟ یعنی کجا و چه زمانی بوده که به خودتون گفته باشید «عجب.. کاش به جمهوریاسلامی اعتماد کرده بودم!»؟ منظورم اینه که حتی و حتی در مورد چیزی که انقدر از فقدان شاهد و مدرک رنج میبره که به طور خالص یک شایعه حساب میشه، مهمه که درباره چه چیزیه، و در چه زمانیه، و در چه موقعیتیه، و اگه جدی گرفته نشه چه تبعاتی داره.
تئوری من درباره وضعیت روابط جنسی در این مناطق، خیلی جدیتر و واقعیتر و نزدیکتر از یک شایعهست. وقتی خودم آدمی نیستم که بتونم وارد جمعی یا طبقهای خاص بشم، ازونایی که میتونن واردش بشن به عنوان پراکسی استفاده میکنم. اگه قرار باشه نفوذ شما به همه گوشههای جامعه از طریق خودتون و اطرافیان همتیپ خودتون باشه، به بیشتر جاها نمیتونید نفوذ کنید. اما میشه حق داد که در مورد باور کردنش مقاومت نشون بدن مردم. میشه حق داد که پراکسیهای من رو نامعتبر بدونند. اما همونهایی که اون زمان وضعیت جنگی زاهدان رو باور نمیکردند، امروز از اینکه وسط پایتخت و جلوی چشمشون شلیک میکنند به سینه عابر پیاده و بعد برای تحویل جنازهش طلب پول میکنند، دچار شوک شدند! همون افعی که دمش رو نادیده گرفته بودند، دارند سرش رو جلوی خودشون میبینند.
البته فکر نمیکنم کمونیسم جنسی در حاشیهها یک امر شر باشه، اتفاقا میتونه نشانه این باشه که مردم قابلیتهایی برای شکل دادن به توافقهای نانوشته دارند که ازشون انتظار نمیره. اما در اینکه نادیده گرفتنش بعدا باعث میشه در زمانی دیگر و مکانی دیگر شوک وارد بشه، تردید ندارم.
بله درسته، مشاهدات برای تئوری «کمونیسم محلی سکس در حاشیه جامعه ایرانی» کافی نیست (چه عنوان پایاننامهطوری هم شد). ولی چون عملا امکان دسترسی به اطلاعات جامع وجود نداره، هر مشاهدهای مهمه. منظورم اینه که فرض کنید چنین مسئلهای واقعا وجود داره. اگه بنا باشه صبر کنید تا اطلاعات کامل و پابلیک براش بوجود بیاد، سی سال دیگه هم بدستش نمیارید. میخواید تا سی سال دیگه خودتون رو به ندانستن بزنید؟
بذارید یه مثال بزنم.. یه پادگان ارتش وجود داره وسط زاهدان. ده پونزده سال پیش (عمدا تاریخ دقیقش رو نمیگم) از همین پادگان چترباز سوار هواپیمای نظامی کردند و بردند بالای شهر، و درست مثل فیلمهایی تو سبک مأموریت غیرممکن مردم دیدند از آسمون داره نیروهای مسلح میریزه پایین! تصور کنید یه صبح آروم و معمولیه، و رفتی دخترت رو بذاری مدرسه، بعد یهو شهر حالت جنگی به خودش میگیره! هدف مثلا مانور بوده.. اما چرا داخل شهر؟ برای شیرفهم کردن مردم که «پادگان وسط شهر شما نیست، شهر شما وسط یه پادگانه. حواستون باشه». حکومت علاوه بر تمام محرومیتهای مادی که به سیستان و بلوچستان تحمیل کرده، به طور مداوم مردم این منطقه رو تحت شکنجه روانی قرار داده. اما وقتی این رو برای مرکزنشینان بازگو میکردیم میگفتند اینها شایعهست! آخه برای چی؟ فرض کنید حقیقت نداشت و در زاهدان چنین چیزهایی رخ نداده بود، ضرر جدی گرفتن اون شایعه چی بود؟ ممکن بود به ناحق به نظام مقدس بدبین بشید؟ اوکی. چه کسی از بدبین بودن به این سیستم دچار خسران شده در این چهل و یک سال گذشته؟ یعنی کجا و چه زمانی بوده که به خودتون گفته باشید «عجب.. کاش به جمهوریاسلامی اعتماد کرده بودم!»؟ منظورم اینه که حتی و حتی در مورد چیزی که انقدر از فقدان شاهد و مدرک رنج میبره که به طور خالص یک شایعه حساب میشه، مهمه که درباره چه چیزیه، و در چه زمانیه، و در چه موقعیتیه، و اگه جدی گرفته نشه چه تبعاتی داره.
تئوری من درباره وضعیت روابط جنسی در این مناطق، خیلی جدیتر و واقعیتر و نزدیکتر از یک شایعهست. وقتی خودم آدمی نیستم که بتونم وارد جمعی یا طبقهای خاص بشم، ازونایی که میتونن واردش بشن به عنوان پراکسی استفاده میکنم. اگه قرار باشه نفوذ شما به همه گوشههای جامعه از طریق خودتون و اطرافیان همتیپ خودتون باشه، به بیشتر جاها نمیتونید نفوذ کنید. اما میشه حق داد که در مورد باور کردنش مقاومت نشون بدن مردم. میشه حق داد که پراکسیهای من رو نامعتبر بدونند. اما همونهایی که اون زمان وضعیت جنگی زاهدان رو باور نمیکردند، امروز از اینکه وسط پایتخت و جلوی چشمشون شلیک میکنند به سینه عابر پیاده و بعد برای تحویل جنازهش طلب پول میکنند، دچار شوک شدند! همون افعی که دمش رو نادیده گرفته بودند، دارند سرش رو جلوی خودشون میبینند.
البته فکر نمیکنم کمونیسم جنسی در حاشیهها یک امر شر باشه، اتفاقا میتونه نشانه این باشه که مردم قابلیتهایی برای شکل دادن به توافقهای نانوشته دارند که ازشون انتظار نمیره. اما در اینکه نادیده گرفتنش بعدا باعث میشه در زمانی دیگر و مکانی دیگر شوک وارد بشه، تردید ندارم.
❤15
فیلم طولانی اسکورسیزی خیلی از مشترکان نتفلیکس رو به خودش جذب کرده، اما فقط ۱۸ درصدشون تا آخر فیلم رو نشستن نگاه کردند! یعنی ۸۲ درصد وسطاش ولش کردند! و این آمار خجالتآوریه.
اسکورسیزی و تیمش فکر میکنند اسمهای بزرگشون خزانه بیانتهاست، و میشه ازین اسمها مدام پول و اعتبار درآورد. اما برای دوام آوردن در بازار ایدهها، اسامی کافی نیستند. بهتره با خودش صادق باشه.. ایده جدیدی وجود نداشت، فقط میخواست یه ویترین لاکشری ترتیب بده از دوستان قدیمی. و بله، حتی برای طراحی زمستانه فروشگاههای لوییویتون هم نیاز به تخصص هست، چه برسه ویترین سینمایی. و در تیم اسکورسیزی، تخصص به اندازه کافی وجود داره. اما سرنوشت این فیلم، پخش در کابین هواپیماهاییه که قراره بالای پنج ساعت پرواز کنند.
اسکورسیزی و تیمش فکر میکنند اسمهای بزرگشون خزانه بیانتهاست، و میشه ازین اسمها مدام پول و اعتبار درآورد. اما برای دوام آوردن در بازار ایدهها، اسامی کافی نیستند. بهتره با خودش صادق باشه.. ایده جدیدی وجود نداشت، فقط میخواست یه ویترین لاکشری ترتیب بده از دوستان قدیمی. و بله، حتی برای طراحی زمستانه فروشگاههای لوییویتون هم نیاز به تخصص هست، چه برسه ویترین سینمایی. و در تیم اسکورسیزی، تخصص به اندازه کافی وجود داره. اما سرنوشت این فیلم، پخش در کابین هواپیماهاییه که قراره بالای پنج ساعت پرواز کنند.
❤6
یه دیجی ازون سر دنیا پا شده رفته شیلی
تو یه کلوب اجرا داشت.. و اجراش هم انجام داد. بعد میگه «خوشحالم که برنامهم به خاطر اعتراضات بهم نریخت، موسیقی بخش مهمی از هر انقلابیه».
میخوای از «برخاستن کارگران جهانی» به وجد بیا، ولی داداشامون در شیلی که الکل میرنن و زیر نور لیزر بالا پایین میپرن ربطی به بدبختهای وطنی ما که در پهنه وسیع بین اسلامشهر تا ماهشهر پراکنده شدهاند ندارند.
تو یه کلوب اجرا داشت.. و اجراش هم انجام داد. بعد میگه «خوشحالم که برنامهم به خاطر اعتراضات بهم نریخت، موسیقی بخش مهمی از هر انقلابیه».
میخوای از «برخاستن کارگران جهانی» به وجد بیا، ولی داداشامون در شیلی که الکل میرنن و زیر نور لیزر بالا پایین میپرن ربطی به بدبختهای وطنی ما که در پهنه وسیع بین اسلامشهر تا ماهشهر پراکنده شدهاند ندارند.
داشتند درباره قیمت قبر صحبت میکردند، که هرروز داره ارقامش عجیبتر میشه، و حرف اصلیشون این بود که باید با قرض و وام هم که شده بخریم تا ازین بدتر نشده، چون دیر یا زود لازم خواهیم داشت. برای کسانی مثل والدین گرامی من، جاش هم مهمه. و این فقط یادم انداخت که چقدر ازین معادلات خارجم. اینها لااقل بش فکر میکنند. من حتی نمیتونم بش فکر کنم. برای یک مُردن عادی هم سی میلیون تومان لازمه و من نمیتونم به این اعداد فکر کنم. دوست داشتم میشد وصیت کرد جنازه رو در تپههای وسط کویر رها کنند تا خود طبیعت با طوفان شن دفنم کنه. این اصلا یک مطالبه غیرعادی نیست. اینکه ۹۹.۹۹ درصد مردم تن دادهاند به این سنتها، غیرعادیه. ۱۴ میلیون برای یک متر مربع عصبانیم میکنه. چون نمیتونی بگی «نه». از یک طرف رقابتی وجود نداره و قبرستانها بیزینسی انحصاری دارند، و از یک طرف فرهنگ عمومی و تابوها اجازه نمیده مشتری نباشی. مشتری بودن اجباریه. یعنی مردمی که داره بشون اجحاف میشه بابت این هزینهها، بدون اینکه متوجه باشند با اجحافکنندگان همدستند. اگه به مردم عادی بگی «منو بسوزونید» حتما و قطعا میگن «زبونتو گاز بگیر دیوونه.. ما گاو پرست نیستیم که، مسلمونیم». اما به قاعده مسلمانی در دفن پایبند نیستند. در قاعده مسلمانی، باید از هزینههای آخرت ترسید نه از هزینههای دنیا. همین مسلمانها اجازه نمیدن غریبهها در قبرستانهای محلیشون دفن بشه. همین مسلمانها کاری کردند بازمانده، غم فراق رو فراموش کنه و درگیر غم هزینهها و تدارکات مراسمات بشه. وقتی مسلمان نیستند، نباید برای تابوهای اسلامی غیرت نشون بدهند.
وقتی که خونت در گردشه اختیار خودت رو نداری، وقتی که دیگه گردش نداره چرا باید به خواستهت احترام بذارن؟ ما اختیار خودمون رو نداریم، و این وضعیت تأسفباریه.
وقتی که خونت در گردشه اختیار خودت رو نداری، وقتی که دیگه گردش نداره چرا باید به خواستهت احترام بذارن؟ ما اختیار خودمون رو نداریم، و این وضعیت تأسفباریه.
در دوران ما، جامعه علمی دچار آفت عجلهست. نتیجهگیری درباره یک موضوع رو خیلی زودتر ازونی که باید پابلیک میکنند. خیلی زود میگن «فهمیدیم».
حتما درباره «انرژی تاریک» شنیدید. یعنی همه شنیدن. حتی اونهایی که هیچی ازش نمیدونستند، و حتی اونایی که علاقهای نداشتند چیزی ازش بشنوند. چیزی که میگفتند باعث شده جهان هستی با سرعت فزاینده در حال انبساط باشه. یک مقاله جدید که اخیرا منتشر شده نشون میده اصلا چنین چیزی وجود نداره، و دانشمندانی که ادعا کردند وجود داره و حتی به خاطرش جایزه نوبل گرفتند، دچار یک سوء تفاهم بودند. در این لینک توضیح داده قضیه از چه قرار است.
http://backreaction.blogspot.com/2019/11/dark-energy-might-not-exist-after-all.html?m=1
حتما درباره «انرژی تاریک» شنیدید. یعنی همه شنیدن. حتی اونهایی که هیچی ازش نمیدونستند، و حتی اونایی که علاقهای نداشتند چیزی ازش بشنوند. چیزی که میگفتند باعث شده جهان هستی با سرعت فزاینده در حال انبساط باشه. یک مقاله جدید که اخیرا منتشر شده نشون میده اصلا چنین چیزی وجود نداره، و دانشمندانی که ادعا کردند وجود داره و حتی به خاطرش جایزه نوبل گرفتند، دچار یک سوء تفاهم بودند. در این لینک توضیح داده قضیه از چه قرار است.
http://backreaction.blogspot.com/2019/11/dark-energy-might-not-exist-after-all.html?m=1
Blogspot
Dark energy might not exist after all
Science News, Physics, Science, Philosophy, Philosophy of Science
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی ازون حیفنونهای ژانر «تقصیر خودمون هم هست» در فیسبوک مطلبی نوشته بود که وانمود میکرد ناآرامیهای توی خیابون جنگ عدهای از مردم با عدهای دیگه از مردمه. دو سه تا از حیفنونهای دیگه که براش کامنت گذاشته بودند و تأیید کرده بودند رو چک کردم، یکیشون میگه اعتراضات بدون رهبر اشتباهه! نمیدونم اینو به هنککنگیها و مردم شیلی هم میگن یا فقط در مورد ایران صدق میکنه! اون یکی میگه گرون کردن بنزین برای محیطزیست خوبه! نویسنده این کامنتها همه خارج از کشور هستند!
من هم دارم همنظر خمینی میشم در مورد فرار مغزها: بگذارید بروند اینها، به درک که بروند!
من هم دارم همنظر خمینی میشم در مورد فرار مغزها: بگذارید بروند اینها، به درک که بروند!
تفکیک اجساد کار درستی نیست. در همه جای دنیا کار درستی نیست. و در همهجای دنیا تفکیک اجساد سربازان از بقیه کار دولتهاست. تا هم باش قدرتنمایی کنند (ببینید چقدر آدم حاضر بودند برای ماشین جنگی ما جان بدهند!)، و هم اینکه یک لوکیشن خاص باشه برای انجام تشریفات نظامی جهت احترام به قربانیان (اونم برای اینکه بگن ببینید ماشین جنگی ما چه با مرام است!).
اما وقتی به هردلیلی یک ارزش تعریف کردی برای این قطعه از آرامگاه، باید خیلی بیقید باشی که خودت دهنکجی کنی بش. هیچ ایسم و مکتبی پشت این بیقیدیها نیست.
اما وقتی به هردلیلی یک ارزش تعریف کردی برای این قطعه از آرامگاه، باید خیلی بیقید باشی که خودت دهنکجی کنی بش. هیچ ایسم و مکتبی پشت این بیقیدیها نیست.
اینکه این بودجه از کجا میاد مهمتر ازینه که قراره کجا خرج بشه. اگه از جای درستی بیاد، و همهش صرف شرارت بشه، ضررش کمتره از حالتی که از جای درستی نیاد و قسمت کوچکی ازش صرف شرارت بشه. در واقع دزد اصلی نهادهای زالوصفت زیرمجموعه دولت نیستند. دزد اصلی خود دولته. اگه یک ریال هم خرج این نهادها نمیکرد باز هم دزد اصلی بود.
در روزهای گذشته عالیترین مقامات ایران اظهاراتی داشتند که مصداقهای روشنی از «نگاه به بیرون» بود. چیزی که دقیقا همین شخصیتها بارها در تریبونها مردم رو ازش برحذر میداشتند. همون کسی که میگفت سرهنگ نیست حقوقدانه، و قسمت بزرگی از رأی خودش رو حاصل «غوغای فضای مجازی» میدونست حالا میگه هدفگذاری اینه که در آینده به اینترنت نیاز نداشته باشیم! و همون کسی که میگفت دیپلمات نیست بلکه رهبری انقلاب مستضعفین رو به عهده داره حالا میگه معنی مستضعف بیچارگان و محرومیتکشیدهها نیست، بلکه منظور شخصیتهای مکتبیه! البته من فکر نمیکنم اینها دستی رو کشیدن و یک دریفت صد و هشتاد درجهای زدن. اینها از ابتدا همین بودند، فقط امروز خودشون هم به این آگاهی رسیدن که سیاهبازیهای سابق جوابگو نیست.
در تاریخ چهل و یک ساله جمهوری اسلامی هیچوقت رهبر و رییسجمهور، انقدر همجنس، همقماش، هماهنگ، و همراه نبودهاند. و اشتراکاتشون در یک نقطه به اوج خودش میرسه: اقتدارگرایی امنیتی! هر دو اگر عمامه نداشتند، و اگر در شوروی سابق زندگی میکردند، خودشون رو به آب و آتش میزدند تا افسر کاگب باشند. هر دو یک ساعت بازجویی کردن از یک جاسوس رو به مقام اجتهاد ترجیح میدن. و هردو الگوهای توتالیترینی نظامهای کمونیستی سابق و فعلی رو الگوهای موفق و پربازده! مملکتداری میبینند. و برای همینه در بیشتر مسائل، همزمان به یک جمعبندی مشترک میرسند. هر دو در این توافق دوطرفه هستند که برای حفظ نظام دیگه نمیشه دغدغه افکار عمومی رو لحاظ کرد، چون افکار عمومی دیگه با این سیستم همراه نخواهد شد. و درست بر همین مبنا برای هردو اهمیت نداره قطع اینترنت و وعده کرهشمالیزه کردنش در آینده نزدیک، و دهنکجی به مستضعفین اون هم درست چند روز بعد از کشتارشون در خیابانها، چه تبعاتی در نظرات اقشار زیر ۵۰ سال جامعه خواهد داشت.
هردو دارند چیزهایی رو در بیرون از ایران میبینند که قبلا افسوسش رو خوردهاند که چرا در ایران اجرایی نشده. در چین کنترل همهجانبه توده هست، سرمایهداری هم هست. در روسیه، سرمایهداری هست، الیگارشی هم هست! در هر دو، سرمایههای جهانی وارد شده بدون اینکه قیممأبی و الیگارشی رو خلع ید کنه. آرزوی رهبر فعلی و رییسجمهور فعلی یک جمهوریاسلامی صد در صد امنیتیه، که هم کنترل چینی رو داشته باشه هم الیگارشی روسی رو، بدون اینکه تبعات سرمایهای برای حکومت داشته باشه. در این سیستم، پابرهنگان دیگه نه تنها «ابلهان مفید»ی که چهل سال پیش بودند نیستند، بلکه موی دماغند. در این سیستم فقط جایگاه مزدوری تعریفشدهست. امنیتیها همیشه واقفند که وفاداری فقط در صورت وابستگی قابل اعتماده. کسانی که همفکرت هستند اما بت وابسته نیستند، پرریسکند. چون ممکنه فکرشون تغییر کنه. درسته سه هزار میلیارد خرج میکنند برای تنظیم افکار، اما بش دل نمیبندند. هرچقدر خرج افکار عمومی کنی، باز هم کاملا در مشتت قرار نمیگیره. مخصوصا اگه در فقر محتوایی و نرمافزاری باشی. اما وابستهسازیها مدیریتپذیرند.
در این پوستاندازی، فشار جهانی که ممکنه باش برخورد کنند بسیار کمتر از دردسرهای داخلیه. قدرتهای خارجی مشکلی با جمهوریاسلامی چینی-روسی ندارند اگه خیلی در منطقه شرپراکنی نکنه. دردسر اصلی پیش روی این دو نفر، مردم ایران هستند که خیلی قابل پیشبینی نیستند.
در تاریخ چهل و یک ساله جمهوری اسلامی هیچوقت رهبر و رییسجمهور، انقدر همجنس، همقماش، هماهنگ، و همراه نبودهاند. و اشتراکاتشون در یک نقطه به اوج خودش میرسه: اقتدارگرایی امنیتی! هر دو اگر عمامه نداشتند، و اگر در شوروی سابق زندگی میکردند، خودشون رو به آب و آتش میزدند تا افسر کاگب باشند. هر دو یک ساعت بازجویی کردن از یک جاسوس رو به مقام اجتهاد ترجیح میدن. و هردو الگوهای توتالیترینی نظامهای کمونیستی سابق و فعلی رو الگوهای موفق و پربازده! مملکتداری میبینند. و برای همینه در بیشتر مسائل، همزمان به یک جمعبندی مشترک میرسند. هر دو در این توافق دوطرفه هستند که برای حفظ نظام دیگه نمیشه دغدغه افکار عمومی رو لحاظ کرد، چون افکار عمومی دیگه با این سیستم همراه نخواهد شد. و درست بر همین مبنا برای هردو اهمیت نداره قطع اینترنت و وعده کرهشمالیزه کردنش در آینده نزدیک، و دهنکجی به مستضعفین اون هم درست چند روز بعد از کشتارشون در خیابانها، چه تبعاتی در نظرات اقشار زیر ۵۰ سال جامعه خواهد داشت.
هردو دارند چیزهایی رو در بیرون از ایران میبینند که قبلا افسوسش رو خوردهاند که چرا در ایران اجرایی نشده. در چین کنترل همهجانبه توده هست، سرمایهداری هم هست. در روسیه، سرمایهداری هست، الیگارشی هم هست! در هر دو، سرمایههای جهانی وارد شده بدون اینکه قیممأبی و الیگارشی رو خلع ید کنه. آرزوی رهبر فعلی و رییسجمهور فعلی یک جمهوریاسلامی صد در صد امنیتیه، که هم کنترل چینی رو داشته باشه هم الیگارشی روسی رو، بدون اینکه تبعات سرمایهای برای حکومت داشته باشه. در این سیستم، پابرهنگان دیگه نه تنها «ابلهان مفید»ی که چهل سال پیش بودند نیستند، بلکه موی دماغند. در این سیستم فقط جایگاه مزدوری تعریفشدهست. امنیتیها همیشه واقفند که وفاداری فقط در صورت وابستگی قابل اعتماده. کسانی که همفکرت هستند اما بت وابسته نیستند، پرریسکند. چون ممکنه فکرشون تغییر کنه. درسته سه هزار میلیارد خرج میکنند برای تنظیم افکار، اما بش دل نمیبندند. هرچقدر خرج افکار عمومی کنی، باز هم کاملا در مشتت قرار نمیگیره. مخصوصا اگه در فقر محتوایی و نرمافزاری باشی. اما وابستهسازیها مدیریتپذیرند.
در این پوستاندازی، فشار جهانی که ممکنه باش برخورد کنند بسیار کمتر از دردسرهای داخلیه. قدرتهای خارجی مشکلی با جمهوریاسلامی چینی-روسی ندارند اگه خیلی در منطقه شرپراکنی نکنه. دردسر اصلی پیش روی این دو نفر، مردم ایران هستند که خیلی قابل پیشبینی نیستند.
بچههای انیمالرایتز اکتویست شهر ما دارند این تراکت رو پخش میکنند. کار cute ای است. همینکه مردم بفهمند همچین جامعه فعالی در شهرشون وجود داره اتفاق خوبیه (کلا باخبر شدن ازینکه دیگران دغدغههای متفاوتی با من دارند بخشی از فرآیند بلوغه). لذا برای خود حیواندوستان خوبه، ولی تأثیری روی حیوانات نداره. حیوانات وقتی از آزار رهایی پیدا میکنند که بیس عقیدتی انسانها تغییر کنه. در بیس فعلی، حیوان یک وسیلهست که خدا برای ما طراحیش کرده!
وقتی میگم هنر از آدم فاضل بیرون میاد نه از آدم ماهر، دوستانی که پدر و مادرشون جان کندند تا برن دانشگاه تا ماهر بشن میگن خیر اینطور نیست!
در روزگار فعلی که مردم ما در چنین وضعیت جنگی هستند و جامعه دچار استرس غرق شدنه، دقیقا زمانیه که هنر باید به زبان توده تبدیل میشد، تا حتی اگه نتونه تغییری در شرایط فعلی ایجاد کنه، حداقل راوی داستان آدمهای امروز برای آدمهای فردا باشه، تا رنجی که امروز میکشیم زیر آوار زمان دفن نشه. اما شما چیزی میبینید؟ اگه اهل فضلی باقی مانده بود الان باید دوره جوشیدن هنر میشد. اما با یک مشت دلقک طرفیم که تازه مشوق مالیاتی هم دریافت میکنه. ما دیگه حتی هنرمند چپ هم نداریم. یه زمانی چپی داشتیم که بلد بود با اشعارش گریه بندازه. الان یک شعار تک خطی موزون هم روی پلاکاردها دیده نمیشه.
در روزگار فعلی که مردم ما در چنین وضعیت جنگی هستند و جامعه دچار استرس غرق شدنه، دقیقا زمانیه که هنر باید به زبان توده تبدیل میشد، تا حتی اگه نتونه تغییری در شرایط فعلی ایجاد کنه، حداقل راوی داستان آدمهای امروز برای آدمهای فردا باشه، تا رنجی که امروز میکشیم زیر آوار زمان دفن نشه. اما شما چیزی میبینید؟ اگه اهل فضلی باقی مانده بود الان باید دوره جوشیدن هنر میشد. اما با یک مشت دلقک طرفیم که تازه مشوق مالیاتی هم دریافت میکنه. ما دیگه حتی هنرمند چپ هم نداریم. یه زمانی چپی داشتیم که بلد بود با اشعارش گریه بندازه. الان یک شعار تک خطی موزون هم روی پلاکاردها دیده نمیشه.
پدر هروقت میره تو فاز نصایح حکیمانه میگه هروقت خدا رو فراموش کنید شکست میخورید!
یکبار بش گفتم درسته، بین فراموشی و شکست رابطهای وجود داره، ولی نه اونی که شما میگی. من که زندگی خودمون و اطرافیان و همسایگان و آشنایان رو مطالعه کردم به این نتیجه رسیدم هربار، دقیقا هربار، که فراموش کردیم «همواره در ایران، فردا بدتر از امروز است» شکست خوردیم. و همه اونایی که به این اصل یقین داشتند الان وضعشون بهتر از ماست، هرجا که هستند. اینترنت مثل خون در رگ ما شده.. اما مهم نیست رگت پاره شه اگه قبلش از سرما یخ زده باشی. در افق پیش رو نیاز به فراگیری مهارتهای زیست در حفرههای کوهستان احساس خواهد شد. اگه نتونیم فرار کنیم به یک کشور نرمال، باید فرار کردن به جنگل رو یاد بگیریم.
یکبار بش گفتم درسته، بین فراموشی و شکست رابطهای وجود داره، ولی نه اونی که شما میگی. من که زندگی خودمون و اطرافیان و همسایگان و آشنایان رو مطالعه کردم به این نتیجه رسیدم هربار، دقیقا هربار، که فراموش کردیم «همواره در ایران، فردا بدتر از امروز است» شکست خوردیم. و همه اونایی که به این اصل یقین داشتند الان وضعشون بهتر از ماست، هرجا که هستند. اینترنت مثل خون در رگ ما شده.. اما مهم نیست رگت پاره شه اگه قبلش از سرما یخ زده باشی. در افق پیش رو نیاز به فراگیری مهارتهای زیست در حفرههای کوهستان احساس خواهد شد. اگه نتونیم فرار کنیم به یک کشور نرمال، باید فرار کردن به جنگل رو یاد بگیریم.
❤6
آدمفروشی و جاسوسی هرجای دنیا باشه آدمفروشی و دزدیه. حتی اگه اسمش رو عوض کنند. کار اشتباه اینه که راه فرار مالیاتی بلد باشی و به کسی یاد ندی.
خدا که حذف شد، دولتها رو جایگزینش کردند. حالا میگن گناهان رو گزارش کنید! باز خوبی خدای آسمانی این بود که هم بخشنده بود هم از بندگانش میخواست گناهان همدیگه رو مخفی کنند.
خدا که حذف شد، دولتها رو جایگزینش کردند. حالا میگن گناهان رو گزارش کنید! باز خوبی خدای آسمانی این بود که هم بخشنده بود هم از بندگانش میخواست گناهان همدیگه رو مخفی کنند.
❤7
Anarchonomy
Photo
در فیلم کرهای پارازیت، پدر خانواده (که بازیگرش به طرز غیرمنتظرهای خوب بازی میکنه طوری که احساس نمیکنی داری بازی کسی رو میبینی که هیچی از زبانش نمیفهمی) بعد ازینکه نقشهشون موجب افتضاح شد به پسرش میگه آدمها نباید نقشه بکشن و برنامه بچینند، چون تو این دنیا هیچی طبق نقشه و برنامه پیش نمیره. طبق همین تز برنامهای برای جمع کردن افتضاح قبلی طراحی نمیکنه و همین باعث میشه یه افتضاح سنگینتر به بار بیاد!
فیلم تماما درباره کانتاکت تصادفی طبقه حاشیهنشین با طبقه متوسط رو به بالاست، که هر دو در جزیرههای شهری خودشون ساکنند تا اینکه وقایعی رخ میده و در کنار هم قرار میگیرند، و وقتی این تماس و مجاورت شکل میگیره، تازه معلوم میشه چقدر از همدیگه بیگانه هستند. البته چپ ضدسرمایهداری هم در رگهای فیلم جریان داره. مثلا در زد و خورد بین این دو طبقه، یک مستضعف، مستضعف دیگه رو مورد هجوم قرار میده! یکی از دغدغههای چپ اینه که: ما نباید همدیگه رو بزنیم، ما باید توان زدن همدیگه رو جمع کنیم و دشمن مشترکمون یعنی پولدارها رو بزنیم (همون هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بزنید). اینها نگرانند که مستضعفان علاوه بر «طبقهیخودزنی» نسبت به سرمایهداران هم دچار سندروم استکهلم بشن!
اما آنچه تقریبا درست نمایش داده میشه اینه که وقتی این کانتکت رخ میده، از هر کسی کارهایی برمیاد که تا قبل ازون به نظر میرسید توی گروه خونش نیست اصلا. و این دقیقا چیزیه که در ایران خیلی دستکم گرفته میشه. قرار نیست همهچیز طبق الگوی سوریه پیش بره، ولی اتفاقات خسارتبار زیادی میتونه رخ بده که همه در تخمین ابعادش دچار خوشبینی هستند.
مشکل ازونجا نیست که نقشهها کار نمیکنند چون دنیا تابع نقشههای ما نیست. نقشهها میتونند کار بکنند بدون اینکه دنیا تابعشون باشه. مشکل اونجاست که فرضیات نقشهها بر مبنای استمرار وضع موجودند. ما چون اسیر حال حاضریم، نقشههامون برای آینده کار نمیکنند.
فیلم تماما درباره کانتاکت تصادفی طبقه حاشیهنشین با طبقه متوسط رو به بالاست، که هر دو در جزیرههای شهری خودشون ساکنند تا اینکه وقایعی رخ میده و در کنار هم قرار میگیرند، و وقتی این تماس و مجاورت شکل میگیره، تازه معلوم میشه چقدر از همدیگه بیگانه هستند. البته چپ ضدسرمایهداری هم در رگهای فیلم جریان داره. مثلا در زد و خورد بین این دو طبقه، یک مستضعف، مستضعف دیگه رو مورد هجوم قرار میده! یکی از دغدغههای چپ اینه که: ما نباید همدیگه رو بزنیم، ما باید توان زدن همدیگه رو جمع کنیم و دشمن مشترکمون یعنی پولدارها رو بزنیم (همون هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بزنید). اینها نگرانند که مستضعفان علاوه بر «طبقهیخودزنی» نسبت به سرمایهداران هم دچار سندروم استکهلم بشن!
اما آنچه تقریبا درست نمایش داده میشه اینه که وقتی این کانتکت رخ میده، از هر کسی کارهایی برمیاد که تا قبل ازون به نظر میرسید توی گروه خونش نیست اصلا. و این دقیقا چیزیه که در ایران خیلی دستکم گرفته میشه. قرار نیست همهچیز طبق الگوی سوریه پیش بره، ولی اتفاقات خسارتبار زیادی میتونه رخ بده که همه در تخمین ابعادش دچار خوشبینی هستند.
مشکل ازونجا نیست که نقشهها کار نمیکنند چون دنیا تابع نقشههای ما نیست. نقشهها میتونند کار بکنند بدون اینکه دنیا تابعشون باشه. مشکل اونجاست که فرضیات نقشهها بر مبنای استمرار وضع موجودند. ما چون اسیر حال حاضریم، نقشههامون برای آینده کار نمیکنند.
❤6
عرصه اکتیویسم محیط زیستی مملو است از سرتیقیکیتها، مدالها، جایزهها و تقدیرنامهها.. برای تلاش شرکتها در سبز شدن! شبیه صدآفرینهایی که در مدرسه بمون میدادند، که همه تلاش داشتند بدست بیارنش اما هیچ مفهومی نداشت. یکی ازین صدآفرینها رو SBT صادر میکنه. ساینس بیسد تارگتس. اهداف دانشمحور. منظور از اهداف، حدی از آلایندگیه که میخوان کاهش پیدا کنه.
برای نیکون ۲۶ درصد کاهش در نظر گرفتند برای سال ۲۰۳۰. آدمی که خبر نداره ممکنه بگه چه عالی. ولی حجم بازار نیکون از ۲۰۱۳ به کمتر از یک چهارم رسیده! بعبارتی همین الانش یک مازاد ظرفیت تولید خیلی بزرگ داره که اگه از چرخه تولید حذف بشن، که دیر یا زود باید حذف بشن، خود به خود انتشار گازهای گلخانهای شرکت تا حد زیادی کاهش پیدا میکنه. یعنی عملا لازم نیست هیچ کاری بکنند.
برای نیکون ۲۶ درصد کاهش در نظر گرفتند برای سال ۲۰۳۰. آدمی که خبر نداره ممکنه بگه چه عالی. ولی حجم بازار نیکون از ۲۰۱۳ به کمتر از یک چهارم رسیده! بعبارتی همین الانش یک مازاد ظرفیت تولید خیلی بزرگ داره که اگه از چرخه تولید حذف بشن، که دیر یا زود باید حذف بشن، خود به خود انتشار گازهای گلخانهای شرکت تا حد زیادی کاهش پیدا میکنه. یعنی عملا لازم نیست هیچ کاری بکنند.