Anarchonomy
چه چیزی باعث شده اینهمه مرد نوجوان نتیجه بگیرند مشکلاتشان چنان غیرقابل تحمل، پیشامدهای زندگیشان چنان ناعادلانه، و خشمشان چنان به حق است که منطقیترین کار، تلاش برای قتل عام هر چه بیشتر مردم است؟
گمون میکنم جواب سوال ایشون این باشه که: اصرار افراطی شما به روی اینکه جامعه باید هوای ضعیفها رو داشته باشه در نهایت باعث شد که ضعف به یک فضیلت تبدیل بشه!.. در شرایطی که ضعف یک فضیلته، آدم ضعیف همیشه خودش رو محق، قربانی و مظلوم میبینه، و جامعه میشه ظالم، پلید و ناحق!.. شما گفتید نباید بچههای دیگه رو مسخره کرد. اما نگفتید بچهای که مسخره میشه هم باید قوی باشه. نگاه تجددگرای شما انقدر فاصله گرفت از واقعیت که فکر کردید میشه با قراردادهای اجتماعی، تلخیهای زندگی رو ریشهکن کرد.. ولی زندگی هربار نشونتون میده که نمیشه از تلخیها مصونیت داشت. هرچقدر قراردادها و هنجارها محکم باشه، هر چقدر مدنیت از افراد دفاع کنه، باز هر فرد باید تلخیهای مختص زندگی خودش رو بچشه. شما بچه رو فریب میدید که دنیا جای خوبیه، چون ما خط قرمزهای زیادی وضع کردیم! نوجوانی که با یک تجربه تلخ ناگهان از حبابی که براش ساختید خارج میشه و میفهمه دنیا جای چندان جالبی نیست و خط قرمزها کار نمیکنند و چنان از هم میپاشه که تصمیم میگیره به همهچیز پایان بده، خودش قربانی شماست. شما اون حباب رو ساختید و شما خواستید که انقدر ضعیف باشه. و حالا دارید به نتیجه کارتون نگاه میکنید.
شما گفتید یه گاوچران صلاحیت نداره بچه خودش رو تربیت کنه. باید بیاره تحویلش بده به ما روشنفکرها تا بش بگیم باید چجوری زندگی کرد. اون گاوچران شاید به مقالات بهروز علوم تربیتی دسترسی نداشت، اما وقتی یه گاو بچهش رو پرت میکرد، گاو رو تنبیه نمیکرد. و بچه میفهمید بعضی وقتها آدم ممکنه سر راه گاوها قرار بگیره، و وقتی افتاد باید پاشه بایسته وگرنه زیر دست و پای بقیه گاوها میمونه. اون گاوچران انقدر درک داشت از زندگی واقعی که به بچهش یاد بده هر ضربهای رو نباید پس داد. خیلیهاش رو باید جذب کرد، و برای اینکه بشه جذب کرد باید قوی بود.
شما گفتید یه گاوچران صلاحیت نداره بچه خودش رو تربیت کنه. باید بیاره تحویلش بده به ما روشنفکرها تا بش بگیم باید چجوری زندگی کرد. اون گاوچران شاید به مقالات بهروز علوم تربیتی دسترسی نداشت، اما وقتی یه گاو بچهش رو پرت میکرد، گاو رو تنبیه نمیکرد. و بچه میفهمید بعضی وقتها آدم ممکنه سر راه گاوها قرار بگیره، و وقتی افتاد باید پاشه بایسته وگرنه زیر دست و پای بقیه گاوها میمونه. اون گاوچران انقدر درک داشت از زندگی واقعی که به بچهش یاد بده هر ضربهای رو نباید پس داد. خیلیهاش رو باید جذب کرد، و برای اینکه بشه جذب کرد باید قوی بود.
❤4
آدم باید حواسش باشه که توصیه چه کسانی رو جدی میگیره. وقتی که به من توصیه کردند هر روز نیویورکتایمز بخونم باید دقت میکردم که خودشون در فکر کردن چه نمرهای میگیرند. اونی که به زعم خودش داشت «عصاره نخبگی» مطبوعات آمریکا رو بم معرفی میکرد، شاید خیلی پرت بوده که فکر میکرده که تو نیویورکتایمز باید دنبال فرزانگی گشت!
انتخابات و اتفاقات سیاسی اخیر نشون داد این روزنامه چقدر مبتذله، و حتی هیچ ابایی از دروغبافی علنی نداره. با خودم گفتم عیب نداره.. به گفته همون توصیهکنندهها، خوندنش حداقل سطح انگلیسی آدم رو بالاتر میبره. اما حتی همونش هم بیمورد به نظر رسید. ستوننویسهایی که تهیاند اما با لایههای ضخیمی از کلمات ثقیل پوشیده شدهن کمکی به من نمیکنند. مثل چوبی که روش یه عبای مشکی انداختن و آدم از دور فکر میکنه یه آدم باهیبت و عمیق اونجا نشسته! وقتی عقلایی دیدم که برای انتقال افکارشون هیچ نیازی نداشتن از مرز زبان عوام تجاوز کنند فهمیدم همش یک فخرفروشی واژگانی بوده، تا حداقل دکور قضیه نشون بده که دلایل خوبی هست که جزء طبقه الیت هستند! یه آدم پولداری که هر روز یه کت شلوار جدید میپوشید میگفت شخصا علاقهای به کتشلوار عوض کردن ندارم، اما مردم باید ببینند خرجم زیاده و دنبال پول دویدنم دلایل خوبی داره!
درست مثل صحنهای که چارلی چاپلین تو خط تولید کار میکرد و چنان قطعهی در حال عبور سریع بش میرسید که فرصت نمیکرد جایی رو نگاه کنه، دنیای امروز ما هم پر شده از واکنش به همه چیز. انقدر سر همه گرم شده به واکنش نشون دادن به مسائل ورودی و تحویل دادنش به نفر بعدی، که فرصت تعقل و فکر کردن درباره اینکه دقیقا دارند چه غلطی میکنند باقی نمونده. حتی حواسشون نیست که چرا از چیزی احساس انزجار دارند و چرا برای موضوعی هشتگ میزنند و چرا به موضوعی انتقاد دارند و چرا از موضوعی خشمگین هستند و چرا احساس میکنند بشون توهین شده. در این دوره که همه مشغول ابراز «واکنشهای اتوماتیک» هستند، به کسانی مثل پترسون که در عین تمایل به یک سبک فکری خاص، به عقلانیت دعوت میکنند، باید مثل گنجینههای کمیاب نگاه کرد. اما همین نشریه «نخبه» به جای ارج نهادن به چنین آدمی، تخریبش میکنه! همین یک مورد کافیه که نشون بده خود غلط بود آنچه میپنداشتیم.
نیویورکتایمز یه CNN مکتوب بوده که معادلهای سکولاری از حداد عادل روی کلماتش کنترل داشتند. یه کلوب که به اعضای ثابتش این توهم رو القاء میکنه «شما از کشاورزهای کانزاسی که پای تلویزیون میشینن فهیمترید».
البته بخش آشپزیش کیفیت خوبی داره.. و به طرز جالبی بالاترین آمار بازدید رو بعد از صفحه اصلیش داره. انگار خیلیها قبل از من فهمیدن تنها صفحه به درد بخورش همونه.
انتخابات و اتفاقات سیاسی اخیر نشون داد این روزنامه چقدر مبتذله، و حتی هیچ ابایی از دروغبافی علنی نداره. با خودم گفتم عیب نداره.. به گفته همون توصیهکنندهها، خوندنش حداقل سطح انگلیسی آدم رو بالاتر میبره. اما حتی همونش هم بیمورد به نظر رسید. ستوننویسهایی که تهیاند اما با لایههای ضخیمی از کلمات ثقیل پوشیده شدهن کمکی به من نمیکنند. مثل چوبی که روش یه عبای مشکی انداختن و آدم از دور فکر میکنه یه آدم باهیبت و عمیق اونجا نشسته! وقتی عقلایی دیدم که برای انتقال افکارشون هیچ نیازی نداشتن از مرز زبان عوام تجاوز کنند فهمیدم همش یک فخرفروشی واژگانی بوده، تا حداقل دکور قضیه نشون بده که دلایل خوبی هست که جزء طبقه الیت هستند! یه آدم پولداری که هر روز یه کت شلوار جدید میپوشید میگفت شخصا علاقهای به کتشلوار عوض کردن ندارم، اما مردم باید ببینند خرجم زیاده و دنبال پول دویدنم دلایل خوبی داره!
درست مثل صحنهای که چارلی چاپلین تو خط تولید کار میکرد و چنان قطعهی در حال عبور سریع بش میرسید که فرصت نمیکرد جایی رو نگاه کنه، دنیای امروز ما هم پر شده از واکنش به همه چیز. انقدر سر همه گرم شده به واکنش نشون دادن به مسائل ورودی و تحویل دادنش به نفر بعدی، که فرصت تعقل و فکر کردن درباره اینکه دقیقا دارند چه غلطی میکنند باقی نمونده. حتی حواسشون نیست که چرا از چیزی احساس انزجار دارند و چرا برای موضوعی هشتگ میزنند و چرا به موضوعی انتقاد دارند و چرا از موضوعی خشمگین هستند و چرا احساس میکنند بشون توهین شده. در این دوره که همه مشغول ابراز «واکنشهای اتوماتیک» هستند، به کسانی مثل پترسون که در عین تمایل به یک سبک فکری خاص، به عقلانیت دعوت میکنند، باید مثل گنجینههای کمیاب نگاه کرد. اما همین نشریه «نخبه» به جای ارج نهادن به چنین آدمی، تخریبش میکنه! همین یک مورد کافیه که نشون بده خود غلط بود آنچه میپنداشتیم.
نیویورکتایمز یه CNN مکتوب بوده که معادلهای سکولاری از حداد عادل روی کلماتش کنترل داشتند. یه کلوب که به اعضای ثابتش این توهم رو القاء میکنه «شما از کشاورزهای کانزاسی که پای تلویزیون میشینن فهیمترید».
البته بخش آشپزیش کیفیت خوبی داره.. و به طرز جالبی بالاترین آمار بازدید رو بعد از صفحه اصلیش داره. انگار خیلیها قبل از من فهمیدن تنها صفحه به درد بخورش همونه.
❤3
در عروسی سلطنتی، که معلوم نیست چرا بش گفتن عروسی سلطنتی در حالی که داماد وارث تاج نیست و عروس حتی نجیبزاده هم نیست، و در حالی که مهمانان مهمش نه اشراف متصل به سلطنت، بلکه ستارههای محبوب عوام هستند! چیزی که توجهم رو جلب کرد اختلاف سنی فاحش بین بعضی از زن و شوهرها بود. اختلافی که نه تنها سعی در کم نشون دادنش ندارند بلکه با ظاهر آرایی خاص، حتی بیشتر ازون چیزی که شناسنامهها گواهی میدن نشونش میدن.
اینها همونهایی هستند که ترامپ رو به خاطر ازدواج با یک مدل خیلی جوانتر از خود، به زنبارگی متهم میکردند! اما دعوای شخصی اینها با ترامپ اهمیتی نداره. چیزی که اهمیت داره پذیرفته شدن این اختلافهای سنی توسط ناظران جهانیه. اگه مرد، یک مرد هندی مسلمان بود با سی سانت ریش، و زن یک دختر مسلمان نیمه محجبه بود که نگاهش از حیا یا از شرم به زمین دوخته شده، میگفتن «کدوم مذهبی اجازه این رفتار کثیف رو داده؟». اما اگه این زوج یه جفت سلبریتی هالیوودی یا سلطنتی باشند اسمش میشه «ببین معجزه عشق چه میکنه».
هرچند که بیاختیار بودن زنان در کشورهای اسلامی یک واقعیته، اما اینکه خیلی از زنها در همین کشورها چندان هم بیاختیار نیستند هم یک واقعیته.
تو سایتهای فکاهی یکی از سوژههای پربازدید تصاویر مقایسه دوران جوانی سلبریتیها با دوره فعلی مشهور بودنشونه، که کنتراست وضعیتش به تنهایی آدمو به خنده میندازه، بعد زیرش در یک نتیجهگیری خطاب به خواننده مینویسند: شما زشت نیستید، مشکلتون اینه که پول ندارید!
به زوجهای پیر-جوان خاورمیانه و شمال آفریقا هم باید گفت شما متحجر نیستید، مشکلتون اینه که سلبریتی نیستید.
اینها همونهایی هستند که ترامپ رو به خاطر ازدواج با یک مدل خیلی جوانتر از خود، به زنبارگی متهم میکردند! اما دعوای شخصی اینها با ترامپ اهمیتی نداره. چیزی که اهمیت داره پذیرفته شدن این اختلافهای سنی توسط ناظران جهانیه. اگه مرد، یک مرد هندی مسلمان بود با سی سانت ریش، و زن یک دختر مسلمان نیمه محجبه بود که نگاهش از حیا یا از شرم به زمین دوخته شده، میگفتن «کدوم مذهبی اجازه این رفتار کثیف رو داده؟». اما اگه این زوج یه جفت سلبریتی هالیوودی یا سلطنتی باشند اسمش میشه «ببین معجزه عشق چه میکنه».
هرچند که بیاختیار بودن زنان در کشورهای اسلامی یک واقعیته، اما اینکه خیلی از زنها در همین کشورها چندان هم بیاختیار نیستند هم یک واقعیته.
تو سایتهای فکاهی یکی از سوژههای پربازدید تصاویر مقایسه دوران جوانی سلبریتیها با دوره فعلی مشهور بودنشونه، که کنتراست وضعیتش به تنهایی آدمو به خنده میندازه، بعد زیرش در یک نتیجهگیری خطاب به خواننده مینویسند: شما زشت نیستید، مشکلتون اینه که پول ندارید!
به زوجهای پیر-جوان خاورمیانه و شمال آفریقا هم باید گفت شما متحجر نیستید، مشکلتون اینه که سلبریتی نیستید.
❤6
Anarchonomy
رسانهها: امسال ۲۲ مورد تیراندازی در مدارس داشتیم مردم: نه، ۵ مورد بوده در واقع رسانهها: معلومه شما از بچهها متنفرید و دوست دارید بمیرن!
این توعیت هرچند شبیه یه جوک به نظر میرسه اما انعکاسی از واقعیته. خبرنگار و رسانه ادعا میکنند که مردم به خاطر جهتگیریهای اغلب احساسی که دارند فکتها رو نمیپذیرند، اما همین رسانهها یه مطلبی رو به عنوان فکت ارائه میکنند که حقیقت نداره، و وقتی کسی بشون تذکر میده که دروغ نگید، به احساسات متوسل میشن تا خبطی که کردن توجیه کنند!
آدم یاد آخوندهای روضهخونی میفته که حتی با قصههای من درآوردی هم سعی میکنند گریه مخاطب رو در بیارن.
امروز بعضیها در آمریکا متوجه شدن که چقدر پدر و مادرها درباره امنیت بچهشون محافظهکارترند نسبت به گذشته. چند دهه قبل، پیادهروی یه بچه از مدرسه تا خونه به همراه همکلاسی و رفقاش، و شیطنت در طول مسیر، بخش هیجانانگیزی از روزمرگیهای کودکی بود. اما امروز هیچ بچهای بدون اسکورت به منزل منتقل نمیشه! چون مادرشون میترسه خلافکارها بیان بچهش رو بربایند! و این یعنی ازون تجربیات هیجانانگیز محروم میشه. در حالی که آمار کودکربایی نسبت به چند دهه قبل کاهش چشمگیری داشته. پس قاعدتا باید نگرانی کمتر باشه، اما بیشتر شده. چون رسانهها دائم دارن روش مانور میدن.
بیشتر کسانی که خودشون رو دغدغهمند فجایع و بحرانها نشون میدن، در واقع صرفا روضهخون هستند، و برای روضهخون واقعیت مهم نیست، گریه انداختن مردم مهمه. مخصوصا وقتی که از گریه مردم پول درمیاد.
آدم یاد آخوندهای روضهخونی میفته که حتی با قصههای من درآوردی هم سعی میکنند گریه مخاطب رو در بیارن.
امروز بعضیها در آمریکا متوجه شدن که چقدر پدر و مادرها درباره امنیت بچهشون محافظهکارترند نسبت به گذشته. چند دهه قبل، پیادهروی یه بچه از مدرسه تا خونه به همراه همکلاسی و رفقاش، و شیطنت در طول مسیر، بخش هیجانانگیزی از روزمرگیهای کودکی بود. اما امروز هیچ بچهای بدون اسکورت به منزل منتقل نمیشه! چون مادرشون میترسه خلافکارها بیان بچهش رو بربایند! و این یعنی ازون تجربیات هیجانانگیز محروم میشه. در حالی که آمار کودکربایی نسبت به چند دهه قبل کاهش چشمگیری داشته. پس قاعدتا باید نگرانی کمتر باشه، اما بیشتر شده. چون رسانهها دائم دارن روش مانور میدن.
بیشتر کسانی که خودشون رو دغدغهمند فجایع و بحرانها نشون میدن، در واقع صرفا روضهخون هستند، و برای روضهخون واقعیت مهم نیست، گریه انداختن مردم مهمه. مخصوصا وقتی که از گریه مردم پول درمیاد.
ولایتی گفته روزی ۱۰ نفر به خاطر عدم دریافت عضو میمیرند!
این ازون حرفهاست که در جوابشون باید گفت: خب؟
ما در اینجا درباره دارو حرف نمیزنیم. عضو پیوندی فقط در سه حالت بدست میاد: یا کسی دچار مرگ مغزی شه. یا کسی رو بدزدن و اندامش رو از بدنش در بیارن و قاچاق کنن. یا کسی از شدت فقر یکی از اندامش رو بفروشه.
تأسف ازینکه چرا آمار پیوند بالا نمیره یعنی تأسف ارینکه چرا یکی از سه حالت، یا هر سه با هم، بیشتر نمیشه! آیا آرزو دارید افراد بیشتری دچار مرگ مغزی بشن؟ یا افراد بیشتری قربانی باندهای قاچاقچی اعضای بدن بشن؟ یا افراد بیشتری به نهایت فقر دچار بشن؟ جلوی مرگ رو که نمیشه گرفت. اگه اهداکنندهای وجود داشت که فبها، اگه وجود نداشت که دیگه نباید اظهار تأسف کرد و به عنوان خبر بد منتشر کرد. البته این حرفها مختص کشور ما نیست. چند روز پیش یک نشریه غربی هم تیتر زده بود: تنها مزیت بالارفتن آمار اوردوز مواد مخدر اینه که تعداد مرگمغزیها رو بیشتر میکنه!.. نمیدونم چطور خجالت نمیکشند از بیان چنین چیزی.
اما میدونید چی عجیبه؟ این تفرعن مشرکانه که «ما داریم با عزراییل کشتی میگیریم، و بعضی وقتا برندهایم!» داره از اذهان کسانی عبور میکنه که وعده داده بودند رشد معنوی جامعه رو محقق خواهند کرد! اما گویی خودشون اصلا تو باغ معنویت نبودند هیچوقت. حداقلیترین پیشنیاز برای معنوی بودن اینه که جبر مرگ و هیچکاره بودنت در برابرش رو بپذیری. اون انسان لائیک غربی خب بکگراند دیگهای داره. اون میگه ما یک مشت ماشین هستیم و ماشین رو میشه از نو ساخت! توی مسلمان چی میگی؟
میدونید چی عجیبتره؟ حتی همه لائیکهای غربی هم قبول ندارند اون حرف رو. تو سریال وست ورلد، یه کمپانی تلاش میکنه برای کسانی که در آستانه مرگ هستند بدنی نو بسازه. اما پروژه شکست میخوره. مدیر این پروژه (که به پلید بودن خودش معترفه) در توضیح این شکست به اولین داوطلب این طرح میگه: مسئله فقط این نیست که مغزت این بدن رو پس میزنه، بلکه گویی داره واقعیت رو هم پس میزنه!.. یعنی ما نمیتونیم نسخه دیگهای از حقیقت رو بش بخورانیم! این یعنی اذعان به اینکه ذهن آدمی یه فلش مموری نیست. نمیشه تنظیمات کارخانهش رو تغییر داد. و این یعنی یه تشکیلاتی وجود داشته که اینو ساخته که ما نمیتونیم از پس ریست کردنش بربیاییم.
یه سریالساز در غرب که داره برای پول کار میکنه، فکرش تا اینجاها میره. بعد استاد تمدن و هنر اسلامی ما، در هیجان تکنولوژیک دست و پا میزنه و فکر میکنه ما هم باید در هیجان کودکانهش مشارکت کنیم. از اینکه کبد یک آدم در حیات نباتی رو درآوردن و گذاشتن تو بدن یکی دیگه و حالش خوب شده و از بیزینسی که حول این اتفاق شکل گرفته چنان ذوقزدهست که نمیفهمه داره چه جملاتی به زبان میاره.
میدونید چی هولناکه؟ این استاد اسلامشناس ما، بدون هیچ سوالی، تعریف لائیکهای غربی برای «حیات نباتی» رو در بست پذیرفته!
این ازون حرفهاست که در جوابشون باید گفت: خب؟
ما در اینجا درباره دارو حرف نمیزنیم. عضو پیوندی فقط در سه حالت بدست میاد: یا کسی دچار مرگ مغزی شه. یا کسی رو بدزدن و اندامش رو از بدنش در بیارن و قاچاق کنن. یا کسی از شدت فقر یکی از اندامش رو بفروشه.
تأسف ازینکه چرا آمار پیوند بالا نمیره یعنی تأسف ارینکه چرا یکی از سه حالت، یا هر سه با هم، بیشتر نمیشه! آیا آرزو دارید افراد بیشتری دچار مرگ مغزی بشن؟ یا افراد بیشتری قربانی باندهای قاچاقچی اعضای بدن بشن؟ یا افراد بیشتری به نهایت فقر دچار بشن؟ جلوی مرگ رو که نمیشه گرفت. اگه اهداکنندهای وجود داشت که فبها، اگه وجود نداشت که دیگه نباید اظهار تأسف کرد و به عنوان خبر بد منتشر کرد. البته این حرفها مختص کشور ما نیست. چند روز پیش یک نشریه غربی هم تیتر زده بود: تنها مزیت بالارفتن آمار اوردوز مواد مخدر اینه که تعداد مرگمغزیها رو بیشتر میکنه!.. نمیدونم چطور خجالت نمیکشند از بیان چنین چیزی.
اما میدونید چی عجیبه؟ این تفرعن مشرکانه که «ما داریم با عزراییل کشتی میگیریم، و بعضی وقتا برندهایم!» داره از اذهان کسانی عبور میکنه که وعده داده بودند رشد معنوی جامعه رو محقق خواهند کرد! اما گویی خودشون اصلا تو باغ معنویت نبودند هیچوقت. حداقلیترین پیشنیاز برای معنوی بودن اینه که جبر مرگ و هیچکاره بودنت در برابرش رو بپذیری. اون انسان لائیک غربی خب بکگراند دیگهای داره. اون میگه ما یک مشت ماشین هستیم و ماشین رو میشه از نو ساخت! توی مسلمان چی میگی؟
میدونید چی عجیبتره؟ حتی همه لائیکهای غربی هم قبول ندارند اون حرف رو. تو سریال وست ورلد، یه کمپانی تلاش میکنه برای کسانی که در آستانه مرگ هستند بدنی نو بسازه. اما پروژه شکست میخوره. مدیر این پروژه (که به پلید بودن خودش معترفه) در توضیح این شکست به اولین داوطلب این طرح میگه: مسئله فقط این نیست که مغزت این بدن رو پس میزنه، بلکه گویی داره واقعیت رو هم پس میزنه!.. یعنی ما نمیتونیم نسخه دیگهای از حقیقت رو بش بخورانیم! این یعنی اذعان به اینکه ذهن آدمی یه فلش مموری نیست. نمیشه تنظیمات کارخانهش رو تغییر داد. و این یعنی یه تشکیلاتی وجود داشته که اینو ساخته که ما نمیتونیم از پس ریست کردنش بربیاییم.
یه سریالساز در غرب که داره برای پول کار میکنه، فکرش تا اینجاها میره. بعد استاد تمدن و هنر اسلامی ما، در هیجان تکنولوژیک دست و پا میزنه و فکر میکنه ما هم باید در هیجان کودکانهش مشارکت کنیم. از اینکه کبد یک آدم در حیات نباتی رو درآوردن و گذاشتن تو بدن یکی دیگه و حالش خوب شده و از بیزینسی که حول این اتفاق شکل گرفته چنان ذوقزدهست که نمیفهمه داره چه جملاتی به زبان میاره.
میدونید چی هولناکه؟ این استاد اسلامشناس ما، بدون هیچ سوالی، تعریف لائیکهای غربی برای «حیات نباتی» رو در بست پذیرفته!
❤6
اونهایی که دغدغه مذهب داشتند باید انقدر بصیرت میداشتند که بدونند نظام توتالیتر دلش برای مذهب نخواهد سوخت حتی اگه متولی رسمیش باشه، و مثل کرم از درون میخورتش تا اینکه کاملا پوک شه. نظام تمامیتخواه همهچیز رو به شکل مطلق میخواد، در حالی که با مطلقگرایی مذهب رو حتی در دوران طلاییش هم نمیشد حفظ کرد، چه برسه اینکه بشه در دوران احتضار، نجات داد.
در مملکتی که اکثریت مردم مسلمان هستند به هرحال بیشتر افراد جامعه روزه خواهند گرفت، و به دلایل فرهنگی حتی اونهایی که چندان مومن نیستند هم بشون ملحق خواهند شد. در چنین شرایطی چه لزومی داره موضوعی به عنوان روزهخواری مطرح بشه؟ تو فصل گرما که همه لباس خنک میپوشند حتما عدهای هم پیدا خواهند شد که لباسهای ضخیمتری بپوشند و تو پاییز که همه لباس گرم میپوشند حتما عدهای هم پیدا خواهند شد که با تیشرت بچرخند. چه لزومی داره ۹۹ ممیز ۹۹۹ هزارم درصد جامعه دقیقا یک کار خاص رو انجام بدهند یا ندهند؟ چه اهمیتی داره مثلا ۲۰ درصد جامعه در ملاء عام چیزی بخورند؟ چطور ممکنه این ۲۰ درصد بتونند ۸۰ درصد جامعه رو آزار بدن؟ حتی اگه بیشتر ازین بود هم دلیلی نداشت که آزاردهنده حسابش کرد. تو هرخونهای حتما یکی هست که یا پریوده، یا معدهش زخمه یا یه مرگش هست که باید غذاشو بخوره.. اگه این خوردنها و نوشیدنها آزاردهنده بود روزهدارها توی خونه خودشون از هرجای دیگهای باید بیشتر آزار میدیدن.
نظام توتالیتر به چیزی کمتر از ۹۹ ممیز ۹۹۹ هزارم رضایت نمیده، و اهمیتی نمیده این مطلقگرایی چه بلایی سر مذهب میاره. بلایی که سرش میاره اینه که اونهایی که خارج از دایره این مذهب هستند رو بیدلیل ازش متنفر میکنه، و اونهایی که داخل دایره این مذهب هستند رو دچا انحراف میکنه، طوری که بدون اینکه متوجه بشن اولویتهاشون تغییر میکنه. مثلا ببینید که چطور یتیمپروری و پرهیز از رباخواری که باید اولویت آدم مذهبی باشه، جاشون رو دادن به نگرانی درباره حجاب و روزه! نظام توتالیتر روی همهچی پارازیت میندازه، تا سیگنال به مردم نرسه. سیگنال مذهب اینی نیست که داره به مذهبیها میرسه. اینی که به دستشون میرسه نویزه!
در مملکتی که اکثریت مردم مسلمان هستند به هرحال بیشتر افراد جامعه روزه خواهند گرفت، و به دلایل فرهنگی حتی اونهایی که چندان مومن نیستند هم بشون ملحق خواهند شد. در چنین شرایطی چه لزومی داره موضوعی به عنوان روزهخواری مطرح بشه؟ تو فصل گرما که همه لباس خنک میپوشند حتما عدهای هم پیدا خواهند شد که لباسهای ضخیمتری بپوشند و تو پاییز که همه لباس گرم میپوشند حتما عدهای هم پیدا خواهند شد که با تیشرت بچرخند. چه لزومی داره ۹۹ ممیز ۹۹۹ هزارم درصد جامعه دقیقا یک کار خاص رو انجام بدهند یا ندهند؟ چه اهمیتی داره مثلا ۲۰ درصد جامعه در ملاء عام چیزی بخورند؟ چطور ممکنه این ۲۰ درصد بتونند ۸۰ درصد جامعه رو آزار بدن؟ حتی اگه بیشتر ازین بود هم دلیلی نداشت که آزاردهنده حسابش کرد. تو هرخونهای حتما یکی هست که یا پریوده، یا معدهش زخمه یا یه مرگش هست که باید غذاشو بخوره.. اگه این خوردنها و نوشیدنها آزاردهنده بود روزهدارها توی خونه خودشون از هرجای دیگهای باید بیشتر آزار میدیدن.
نظام توتالیتر به چیزی کمتر از ۹۹ ممیز ۹۹۹ هزارم رضایت نمیده، و اهمیتی نمیده این مطلقگرایی چه بلایی سر مذهب میاره. بلایی که سرش میاره اینه که اونهایی که خارج از دایره این مذهب هستند رو بیدلیل ازش متنفر میکنه، و اونهایی که داخل دایره این مذهب هستند رو دچا انحراف میکنه، طوری که بدون اینکه متوجه بشن اولویتهاشون تغییر میکنه. مثلا ببینید که چطور یتیمپروری و پرهیز از رباخواری که باید اولویت آدم مذهبی باشه، جاشون رو دادن به نگرانی درباره حجاب و روزه! نظام توتالیتر روی همهچی پارازیت میندازه، تا سیگنال به مردم نرسه. سیگنال مذهب اینی نیست که داره به مذهبیها میرسه. اینی که به دستشون میرسه نویزه!
Anarchonomy
یه نمونه ناب «ناهماهنگی شناختی» پیدا کردم براتون - مربی میدونه چی بهتره ولی ما نمیدونیم، پس اعتراض نکنید - ما از علی کریمی که یه عمره تو این فوتباله بیشتر میدونیم!
دلیل عمده بیشتر این ناهماهنگیها اینه که افراد در برابر اعتراف به اینکه بایاس (سوگیری) دارند مقاومت میکنند، چون به عنوان یک شاخصه منفی شناخته شده. اما واقعیت اینه که آدم بدون بایاس وجود نداره. دور از منطق نیست اگه بگیم نمیتونه وجود داشته باشه. من به ایالات متحده بایاس دارم، یکی به جهان بدون کدخدا بایاس داره. من به اقتصاد بازار آزاد بایاس دارم، یکی دیگه به اقتصاد حمایتی بایاس داره. و بعضی وقتها خیلی کلانتره: من به عقل محض بایاس دارم، و یکی دیگه به ابعاد فراعقلی زندگی بایاس داره.
بهتره انکار رو بذاریم کنار و قبول کنیم که بیطرف نیستیم و نمیتونیم باشیم. قبل از مطالعه جهان، آدم باید خودشو مطالعه کنه.
بهتره انکار رو بذاریم کنار و قبول کنیم که بیطرف نیستیم و نمیتونیم باشیم. قبل از مطالعه جهان، آدم باید خودشو مطالعه کنه.
❤1
این باعث سوء تفاهم شد. اینو برای من نفرستادن. فلهای فرستادن برای ارعاب مردم. حسین رونقی منتشرش کرده.
غیر از شما کسی نمیدونه من کانال دارم 😉
غیر از شما کسی نمیدونه من کانال دارم 😉
❤10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تبلیغ یکی از موزههای آمریکا
دقت کنید که چقدر بچهها در کانون توجهشون هستند
دقت کنید که چقدر بچهها در کانون توجهشون هستند
یه بنده خدایی بود به مادرش میگفت مادرجان حالا که سرپایی یه چای هم برای من بیار. مادره میرفت میاورد، بعد این چای رو داغ داغ میخورد. مادره میپرسید چرا انقد داغ میخوری ضرر داره. میگفت تا سرپایی بدم استکانشم ببری بشوری!
حالا حکایت هموطنان منه. میرن به یه آدمکش مثل درینجفآبادی یا رییسی، و به یه اطلاعاتی مثل روحانی رأی میدن، بعد به آمریکا میگن تا سر پایی حکومت رو تغییر بده و بعد چند تا آدم درست پیدا کن بذار تا انتخابشون کنیم، تو کل این اتفاقات هم حواست باشه آسیبی بمون نرسه!
https://news.1rj.ru/str/twitter_farsi/64215
حالا حکایت هموطنان منه. میرن به یه آدمکش مثل درینجفآبادی یا رییسی، و به یه اطلاعاتی مثل روحانی رأی میدن، بعد به آمریکا میگن تا سر پایی حکومت رو تغییر بده و بعد چند تا آدم درست پیدا کن بذار تا انتخابشون کنیم، تو کل این اتفاقات هم حواست باشه آسیبی بمون نرسه!
https://news.1rj.ru/str/twitter_farsi/64215
این هم مستقلا موضوع عجیبیه که جماعتی که به درینجفآبادی رأی میدن، وانمود میکنن از عربستان شدن ایران واهمه دارند!
شما که در تهِ افق آرمانتون یه چیزهایی قرار داره مثل باز شدن تلگرام و راهیابی زنان به ورزشگاه و گیر ندادن به روزهخواری. خب اینها رو که یکی مثل بنسلمان با چندتا حکم حکومتی میتونه حلش کنه. توسعه سیاسی میخوای چیکار؟
شما که در تهِ افق آرمانتون یه چیزهایی قرار داره مثل باز شدن تلگرام و راهیابی زنان به ورزشگاه و گیر ندادن به روزهخواری. خب اینها رو که یکی مثل بنسلمان با چندتا حکم حکومتی میتونه حلش کنه. توسعه سیاسی میخوای چیکار؟
❤4
Anarchonomy
رامالله: پلیس فلسطین ۳نفرو به جرم غذا خوردن و سیگار کشیدن در ایام رمضان دستگیر کرد آدم از خودش میپرسه اینجور که فعالین حقوق بشر روضه میخونن اینا قاعدتا باید مشغول حل مشکلات بزرگتری باشن، نه؟
خود این خبر نشون میده حتی در فلسطین هم هستند کسانی که مایل به تبعیت از شریعت نیستند، و بابتش مجازات میشن. اما خبری از رسانههای غربی نیست. اگه پلیس اسراییل به خاطر چاقوکشیدن به روی اسراییلیهایی که تو صف اتوبوس وایسادن بگیره بندازتشون زندان جیغ و دادشون دنیا رو برمیداره، اما اگه به خاطر غذاخوردن دستگیر بشن، هیچ صدایی از هیچکس در نمیاد!
این فقط به مسائل پیشپا افتادهای مثل روزهخواری خلاصه نمیشه. آیا شما میدونید چه کسانی در غزه به خاطر مخالفت با حماس در زندان هستند؟ نه. کسی حتی اسمشون هم نمیدونه. اما تا عربستان یه فعال سیاسی رو بازداشت میکنه جیغ همه بلند میشه. چون در غرب، انتقاد از پادشاهی سعود، کلاس حقوقبشری داره! اما انتقاد از فلسطین، نه تنها کلاس نداره، بلکه هرچه دربارهش رشته بودند قبلا هم پنبه میکنه.
این فقط به مسائل پیشپا افتادهای مثل روزهخواری خلاصه نمیشه. آیا شما میدونید چه کسانی در غزه به خاطر مخالفت با حماس در زندان هستند؟ نه. کسی حتی اسمشون هم نمیدونه. اما تا عربستان یه فعال سیاسی رو بازداشت میکنه جیغ همه بلند میشه. چون در غرب، انتقاد از پادشاهی سعود، کلاس حقوقبشری داره! اما انتقاد از فلسطین، نه تنها کلاس نداره، بلکه هرچه دربارهش رشته بودند قبلا هم پنبه میکنه.
❤6