Anarchonomy
رسانهها: امسال ۲۲ مورد تیراندازی در مدارس داشتیم مردم: نه، ۵ مورد بوده در واقع رسانهها: معلومه شما از بچهها متنفرید و دوست دارید بمیرن!
این توعیت هرچند شبیه یه جوک به نظر میرسه اما انعکاسی از واقعیته. خبرنگار و رسانه ادعا میکنند که مردم به خاطر جهتگیریهای اغلب احساسی که دارند فکتها رو نمیپذیرند، اما همین رسانهها یه مطلبی رو به عنوان فکت ارائه میکنند که حقیقت نداره، و وقتی کسی بشون تذکر میده که دروغ نگید، به احساسات متوسل میشن تا خبطی که کردن توجیه کنند!
آدم یاد آخوندهای روضهخونی میفته که حتی با قصههای من درآوردی هم سعی میکنند گریه مخاطب رو در بیارن.
امروز بعضیها در آمریکا متوجه شدن که چقدر پدر و مادرها درباره امنیت بچهشون محافظهکارترند نسبت به گذشته. چند دهه قبل، پیادهروی یه بچه از مدرسه تا خونه به همراه همکلاسی و رفقاش، و شیطنت در طول مسیر، بخش هیجانانگیزی از روزمرگیهای کودکی بود. اما امروز هیچ بچهای بدون اسکورت به منزل منتقل نمیشه! چون مادرشون میترسه خلافکارها بیان بچهش رو بربایند! و این یعنی ازون تجربیات هیجانانگیز محروم میشه. در حالی که آمار کودکربایی نسبت به چند دهه قبل کاهش چشمگیری داشته. پس قاعدتا باید نگرانی کمتر باشه، اما بیشتر شده. چون رسانهها دائم دارن روش مانور میدن.
بیشتر کسانی که خودشون رو دغدغهمند فجایع و بحرانها نشون میدن، در واقع صرفا روضهخون هستند، و برای روضهخون واقعیت مهم نیست، گریه انداختن مردم مهمه. مخصوصا وقتی که از گریه مردم پول درمیاد.
آدم یاد آخوندهای روضهخونی میفته که حتی با قصههای من درآوردی هم سعی میکنند گریه مخاطب رو در بیارن.
امروز بعضیها در آمریکا متوجه شدن که چقدر پدر و مادرها درباره امنیت بچهشون محافظهکارترند نسبت به گذشته. چند دهه قبل، پیادهروی یه بچه از مدرسه تا خونه به همراه همکلاسی و رفقاش، و شیطنت در طول مسیر، بخش هیجانانگیزی از روزمرگیهای کودکی بود. اما امروز هیچ بچهای بدون اسکورت به منزل منتقل نمیشه! چون مادرشون میترسه خلافکارها بیان بچهش رو بربایند! و این یعنی ازون تجربیات هیجانانگیز محروم میشه. در حالی که آمار کودکربایی نسبت به چند دهه قبل کاهش چشمگیری داشته. پس قاعدتا باید نگرانی کمتر باشه، اما بیشتر شده. چون رسانهها دائم دارن روش مانور میدن.
بیشتر کسانی که خودشون رو دغدغهمند فجایع و بحرانها نشون میدن، در واقع صرفا روضهخون هستند، و برای روضهخون واقعیت مهم نیست، گریه انداختن مردم مهمه. مخصوصا وقتی که از گریه مردم پول درمیاد.
ولایتی گفته روزی ۱۰ نفر به خاطر عدم دریافت عضو میمیرند!
این ازون حرفهاست که در جوابشون باید گفت: خب؟
ما در اینجا درباره دارو حرف نمیزنیم. عضو پیوندی فقط در سه حالت بدست میاد: یا کسی دچار مرگ مغزی شه. یا کسی رو بدزدن و اندامش رو از بدنش در بیارن و قاچاق کنن. یا کسی از شدت فقر یکی از اندامش رو بفروشه.
تأسف ازینکه چرا آمار پیوند بالا نمیره یعنی تأسف ارینکه چرا یکی از سه حالت، یا هر سه با هم، بیشتر نمیشه! آیا آرزو دارید افراد بیشتری دچار مرگ مغزی بشن؟ یا افراد بیشتری قربانی باندهای قاچاقچی اعضای بدن بشن؟ یا افراد بیشتری به نهایت فقر دچار بشن؟ جلوی مرگ رو که نمیشه گرفت. اگه اهداکنندهای وجود داشت که فبها، اگه وجود نداشت که دیگه نباید اظهار تأسف کرد و به عنوان خبر بد منتشر کرد. البته این حرفها مختص کشور ما نیست. چند روز پیش یک نشریه غربی هم تیتر زده بود: تنها مزیت بالارفتن آمار اوردوز مواد مخدر اینه که تعداد مرگمغزیها رو بیشتر میکنه!.. نمیدونم چطور خجالت نمیکشند از بیان چنین چیزی.
اما میدونید چی عجیبه؟ این تفرعن مشرکانه که «ما داریم با عزراییل کشتی میگیریم، و بعضی وقتا برندهایم!» داره از اذهان کسانی عبور میکنه که وعده داده بودند رشد معنوی جامعه رو محقق خواهند کرد! اما گویی خودشون اصلا تو باغ معنویت نبودند هیچوقت. حداقلیترین پیشنیاز برای معنوی بودن اینه که جبر مرگ و هیچکاره بودنت در برابرش رو بپذیری. اون انسان لائیک غربی خب بکگراند دیگهای داره. اون میگه ما یک مشت ماشین هستیم و ماشین رو میشه از نو ساخت! توی مسلمان چی میگی؟
میدونید چی عجیبتره؟ حتی همه لائیکهای غربی هم قبول ندارند اون حرف رو. تو سریال وست ورلد، یه کمپانی تلاش میکنه برای کسانی که در آستانه مرگ هستند بدنی نو بسازه. اما پروژه شکست میخوره. مدیر این پروژه (که به پلید بودن خودش معترفه) در توضیح این شکست به اولین داوطلب این طرح میگه: مسئله فقط این نیست که مغزت این بدن رو پس میزنه، بلکه گویی داره واقعیت رو هم پس میزنه!.. یعنی ما نمیتونیم نسخه دیگهای از حقیقت رو بش بخورانیم! این یعنی اذعان به اینکه ذهن آدمی یه فلش مموری نیست. نمیشه تنظیمات کارخانهش رو تغییر داد. و این یعنی یه تشکیلاتی وجود داشته که اینو ساخته که ما نمیتونیم از پس ریست کردنش بربیاییم.
یه سریالساز در غرب که داره برای پول کار میکنه، فکرش تا اینجاها میره. بعد استاد تمدن و هنر اسلامی ما، در هیجان تکنولوژیک دست و پا میزنه و فکر میکنه ما هم باید در هیجان کودکانهش مشارکت کنیم. از اینکه کبد یک آدم در حیات نباتی رو درآوردن و گذاشتن تو بدن یکی دیگه و حالش خوب شده و از بیزینسی که حول این اتفاق شکل گرفته چنان ذوقزدهست که نمیفهمه داره چه جملاتی به زبان میاره.
میدونید چی هولناکه؟ این استاد اسلامشناس ما، بدون هیچ سوالی، تعریف لائیکهای غربی برای «حیات نباتی» رو در بست پذیرفته!
این ازون حرفهاست که در جوابشون باید گفت: خب؟
ما در اینجا درباره دارو حرف نمیزنیم. عضو پیوندی فقط در سه حالت بدست میاد: یا کسی دچار مرگ مغزی شه. یا کسی رو بدزدن و اندامش رو از بدنش در بیارن و قاچاق کنن. یا کسی از شدت فقر یکی از اندامش رو بفروشه.
تأسف ازینکه چرا آمار پیوند بالا نمیره یعنی تأسف ارینکه چرا یکی از سه حالت، یا هر سه با هم، بیشتر نمیشه! آیا آرزو دارید افراد بیشتری دچار مرگ مغزی بشن؟ یا افراد بیشتری قربانی باندهای قاچاقچی اعضای بدن بشن؟ یا افراد بیشتری به نهایت فقر دچار بشن؟ جلوی مرگ رو که نمیشه گرفت. اگه اهداکنندهای وجود داشت که فبها، اگه وجود نداشت که دیگه نباید اظهار تأسف کرد و به عنوان خبر بد منتشر کرد. البته این حرفها مختص کشور ما نیست. چند روز پیش یک نشریه غربی هم تیتر زده بود: تنها مزیت بالارفتن آمار اوردوز مواد مخدر اینه که تعداد مرگمغزیها رو بیشتر میکنه!.. نمیدونم چطور خجالت نمیکشند از بیان چنین چیزی.
اما میدونید چی عجیبه؟ این تفرعن مشرکانه که «ما داریم با عزراییل کشتی میگیریم، و بعضی وقتا برندهایم!» داره از اذهان کسانی عبور میکنه که وعده داده بودند رشد معنوی جامعه رو محقق خواهند کرد! اما گویی خودشون اصلا تو باغ معنویت نبودند هیچوقت. حداقلیترین پیشنیاز برای معنوی بودن اینه که جبر مرگ و هیچکاره بودنت در برابرش رو بپذیری. اون انسان لائیک غربی خب بکگراند دیگهای داره. اون میگه ما یک مشت ماشین هستیم و ماشین رو میشه از نو ساخت! توی مسلمان چی میگی؟
میدونید چی عجیبتره؟ حتی همه لائیکهای غربی هم قبول ندارند اون حرف رو. تو سریال وست ورلد، یه کمپانی تلاش میکنه برای کسانی که در آستانه مرگ هستند بدنی نو بسازه. اما پروژه شکست میخوره. مدیر این پروژه (که به پلید بودن خودش معترفه) در توضیح این شکست به اولین داوطلب این طرح میگه: مسئله فقط این نیست که مغزت این بدن رو پس میزنه، بلکه گویی داره واقعیت رو هم پس میزنه!.. یعنی ما نمیتونیم نسخه دیگهای از حقیقت رو بش بخورانیم! این یعنی اذعان به اینکه ذهن آدمی یه فلش مموری نیست. نمیشه تنظیمات کارخانهش رو تغییر داد. و این یعنی یه تشکیلاتی وجود داشته که اینو ساخته که ما نمیتونیم از پس ریست کردنش بربیاییم.
یه سریالساز در غرب که داره برای پول کار میکنه، فکرش تا اینجاها میره. بعد استاد تمدن و هنر اسلامی ما، در هیجان تکنولوژیک دست و پا میزنه و فکر میکنه ما هم باید در هیجان کودکانهش مشارکت کنیم. از اینکه کبد یک آدم در حیات نباتی رو درآوردن و گذاشتن تو بدن یکی دیگه و حالش خوب شده و از بیزینسی که حول این اتفاق شکل گرفته چنان ذوقزدهست که نمیفهمه داره چه جملاتی به زبان میاره.
میدونید چی هولناکه؟ این استاد اسلامشناس ما، بدون هیچ سوالی، تعریف لائیکهای غربی برای «حیات نباتی» رو در بست پذیرفته!
❤6
اونهایی که دغدغه مذهب داشتند باید انقدر بصیرت میداشتند که بدونند نظام توتالیتر دلش برای مذهب نخواهد سوخت حتی اگه متولی رسمیش باشه، و مثل کرم از درون میخورتش تا اینکه کاملا پوک شه. نظام تمامیتخواه همهچیز رو به شکل مطلق میخواد، در حالی که با مطلقگرایی مذهب رو حتی در دوران طلاییش هم نمیشد حفظ کرد، چه برسه اینکه بشه در دوران احتضار، نجات داد.
در مملکتی که اکثریت مردم مسلمان هستند به هرحال بیشتر افراد جامعه روزه خواهند گرفت، و به دلایل فرهنگی حتی اونهایی که چندان مومن نیستند هم بشون ملحق خواهند شد. در چنین شرایطی چه لزومی داره موضوعی به عنوان روزهخواری مطرح بشه؟ تو فصل گرما که همه لباس خنک میپوشند حتما عدهای هم پیدا خواهند شد که لباسهای ضخیمتری بپوشند و تو پاییز که همه لباس گرم میپوشند حتما عدهای هم پیدا خواهند شد که با تیشرت بچرخند. چه لزومی داره ۹۹ ممیز ۹۹۹ هزارم درصد جامعه دقیقا یک کار خاص رو انجام بدهند یا ندهند؟ چه اهمیتی داره مثلا ۲۰ درصد جامعه در ملاء عام چیزی بخورند؟ چطور ممکنه این ۲۰ درصد بتونند ۸۰ درصد جامعه رو آزار بدن؟ حتی اگه بیشتر ازین بود هم دلیلی نداشت که آزاردهنده حسابش کرد. تو هرخونهای حتما یکی هست که یا پریوده، یا معدهش زخمه یا یه مرگش هست که باید غذاشو بخوره.. اگه این خوردنها و نوشیدنها آزاردهنده بود روزهدارها توی خونه خودشون از هرجای دیگهای باید بیشتر آزار میدیدن.
نظام توتالیتر به چیزی کمتر از ۹۹ ممیز ۹۹۹ هزارم رضایت نمیده، و اهمیتی نمیده این مطلقگرایی چه بلایی سر مذهب میاره. بلایی که سرش میاره اینه که اونهایی که خارج از دایره این مذهب هستند رو بیدلیل ازش متنفر میکنه، و اونهایی که داخل دایره این مذهب هستند رو دچا انحراف میکنه، طوری که بدون اینکه متوجه بشن اولویتهاشون تغییر میکنه. مثلا ببینید که چطور یتیمپروری و پرهیز از رباخواری که باید اولویت آدم مذهبی باشه، جاشون رو دادن به نگرانی درباره حجاب و روزه! نظام توتالیتر روی همهچی پارازیت میندازه، تا سیگنال به مردم نرسه. سیگنال مذهب اینی نیست که داره به مذهبیها میرسه. اینی که به دستشون میرسه نویزه!
در مملکتی که اکثریت مردم مسلمان هستند به هرحال بیشتر افراد جامعه روزه خواهند گرفت، و به دلایل فرهنگی حتی اونهایی که چندان مومن نیستند هم بشون ملحق خواهند شد. در چنین شرایطی چه لزومی داره موضوعی به عنوان روزهخواری مطرح بشه؟ تو فصل گرما که همه لباس خنک میپوشند حتما عدهای هم پیدا خواهند شد که لباسهای ضخیمتری بپوشند و تو پاییز که همه لباس گرم میپوشند حتما عدهای هم پیدا خواهند شد که با تیشرت بچرخند. چه لزومی داره ۹۹ ممیز ۹۹۹ هزارم درصد جامعه دقیقا یک کار خاص رو انجام بدهند یا ندهند؟ چه اهمیتی داره مثلا ۲۰ درصد جامعه در ملاء عام چیزی بخورند؟ چطور ممکنه این ۲۰ درصد بتونند ۸۰ درصد جامعه رو آزار بدن؟ حتی اگه بیشتر ازین بود هم دلیلی نداشت که آزاردهنده حسابش کرد. تو هرخونهای حتما یکی هست که یا پریوده، یا معدهش زخمه یا یه مرگش هست که باید غذاشو بخوره.. اگه این خوردنها و نوشیدنها آزاردهنده بود روزهدارها توی خونه خودشون از هرجای دیگهای باید بیشتر آزار میدیدن.
نظام توتالیتر به چیزی کمتر از ۹۹ ممیز ۹۹۹ هزارم رضایت نمیده، و اهمیتی نمیده این مطلقگرایی چه بلایی سر مذهب میاره. بلایی که سرش میاره اینه که اونهایی که خارج از دایره این مذهب هستند رو بیدلیل ازش متنفر میکنه، و اونهایی که داخل دایره این مذهب هستند رو دچا انحراف میکنه، طوری که بدون اینکه متوجه بشن اولویتهاشون تغییر میکنه. مثلا ببینید که چطور یتیمپروری و پرهیز از رباخواری که باید اولویت آدم مذهبی باشه، جاشون رو دادن به نگرانی درباره حجاب و روزه! نظام توتالیتر روی همهچی پارازیت میندازه، تا سیگنال به مردم نرسه. سیگنال مذهب اینی نیست که داره به مذهبیها میرسه. اینی که به دستشون میرسه نویزه!
Anarchonomy
یه نمونه ناب «ناهماهنگی شناختی» پیدا کردم براتون - مربی میدونه چی بهتره ولی ما نمیدونیم، پس اعتراض نکنید - ما از علی کریمی که یه عمره تو این فوتباله بیشتر میدونیم!
دلیل عمده بیشتر این ناهماهنگیها اینه که افراد در برابر اعتراف به اینکه بایاس (سوگیری) دارند مقاومت میکنند، چون به عنوان یک شاخصه منفی شناخته شده. اما واقعیت اینه که آدم بدون بایاس وجود نداره. دور از منطق نیست اگه بگیم نمیتونه وجود داشته باشه. من به ایالات متحده بایاس دارم، یکی به جهان بدون کدخدا بایاس داره. من به اقتصاد بازار آزاد بایاس دارم، یکی دیگه به اقتصاد حمایتی بایاس داره. و بعضی وقتها خیلی کلانتره: من به عقل محض بایاس دارم، و یکی دیگه به ابعاد فراعقلی زندگی بایاس داره.
بهتره انکار رو بذاریم کنار و قبول کنیم که بیطرف نیستیم و نمیتونیم باشیم. قبل از مطالعه جهان، آدم باید خودشو مطالعه کنه.
بهتره انکار رو بذاریم کنار و قبول کنیم که بیطرف نیستیم و نمیتونیم باشیم. قبل از مطالعه جهان، آدم باید خودشو مطالعه کنه.
❤1
این باعث سوء تفاهم شد. اینو برای من نفرستادن. فلهای فرستادن برای ارعاب مردم. حسین رونقی منتشرش کرده.
غیر از شما کسی نمیدونه من کانال دارم 😉
غیر از شما کسی نمیدونه من کانال دارم 😉
❤10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تبلیغ یکی از موزههای آمریکا
دقت کنید که چقدر بچهها در کانون توجهشون هستند
دقت کنید که چقدر بچهها در کانون توجهشون هستند
یه بنده خدایی بود به مادرش میگفت مادرجان حالا که سرپایی یه چای هم برای من بیار. مادره میرفت میاورد، بعد این چای رو داغ داغ میخورد. مادره میپرسید چرا انقد داغ میخوری ضرر داره. میگفت تا سرپایی بدم استکانشم ببری بشوری!
حالا حکایت هموطنان منه. میرن به یه آدمکش مثل درینجفآبادی یا رییسی، و به یه اطلاعاتی مثل روحانی رأی میدن، بعد به آمریکا میگن تا سر پایی حکومت رو تغییر بده و بعد چند تا آدم درست پیدا کن بذار تا انتخابشون کنیم، تو کل این اتفاقات هم حواست باشه آسیبی بمون نرسه!
https://news.1rj.ru/str/twitter_farsi/64215
حالا حکایت هموطنان منه. میرن به یه آدمکش مثل درینجفآبادی یا رییسی، و به یه اطلاعاتی مثل روحانی رأی میدن، بعد به آمریکا میگن تا سر پایی حکومت رو تغییر بده و بعد چند تا آدم درست پیدا کن بذار تا انتخابشون کنیم، تو کل این اتفاقات هم حواست باشه آسیبی بمون نرسه!
https://news.1rj.ru/str/twitter_farsi/64215
این هم مستقلا موضوع عجیبیه که جماعتی که به درینجفآبادی رأی میدن، وانمود میکنن از عربستان شدن ایران واهمه دارند!
شما که در تهِ افق آرمانتون یه چیزهایی قرار داره مثل باز شدن تلگرام و راهیابی زنان به ورزشگاه و گیر ندادن به روزهخواری. خب اینها رو که یکی مثل بنسلمان با چندتا حکم حکومتی میتونه حلش کنه. توسعه سیاسی میخوای چیکار؟
شما که در تهِ افق آرمانتون یه چیزهایی قرار داره مثل باز شدن تلگرام و راهیابی زنان به ورزشگاه و گیر ندادن به روزهخواری. خب اینها رو که یکی مثل بنسلمان با چندتا حکم حکومتی میتونه حلش کنه. توسعه سیاسی میخوای چیکار؟
❤4
Anarchonomy
رامالله: پلیس فلسطین ۳نفرو به جرم غذا خوردن و سیگار کشیدن در ایام رمضان دستگیر کرد آدم از خودش میپرسه اینجور که فعالین حقوق بشر روضه میخونن اینا قاعدتا باید مشغول حل مشکلات بزرگتری باشن، نه؟
خود این خبر نشون میده حتی در فلسطین هم هستند کسانی که مایل به تبعیت از شریعت نیستند، و بابتش مجازات میشن. اما خبری از رسانههای غربی نیست. اگه پلیس اسراییل به خاطر چاقوکشیدن به روی اسراییلیهایی که تو صف اتوبوس وایسادن بگیره بندازتشون زندان جیغ و دادشون دنیا رو برمیداره، اما اگه به خاطر غذاخوردن دستگیر بشن، هیچ صدایی از هیچکس در نمیاد!
این فقط به مسائل پیشپا افتادهای مثل روزهخواری خلاصه نمیشه. آیا شما میدونید چه کسانی در غزه به خاطر مخالفت با حماس در زندان هستند؟ نه. کسی حتی اسمشون هم نمیدونه. اما تا عربستان یه فعال سیاسی رو بازداشت میکنه جیغ همه بلند میشه. چون در غرب، انتقاد از پادشاهی سعود، کلاس حقوقبشری داره! اما انتقاد از فلسطین، نه تنها کلاس نداره، بلکه هرچه دربارهش رشته بودند قبلا هم پنبه میکنه.
این فقط به مسائل پیشپا افتادهای مثل روزهخواری خلاصه نمیشه. آیا شما میدونید چه کسانی در غزه به خاطر مخالفت با حماس در زندان هستند؟ نه. کسی حتی اسمشون هم نمیدونه. اما تا عربستان یه فعال سیاسی رو بازداشت میکنه جیغ همه بلند میشه. چون در غرب، انتقاد از پادشاهی سعود، کلاس حقوقبشری داره! اما انتقاد از فلسطین، نه تنها کلاس نداره، بلکه هرچه دربارهش رشته بودند قبلا هم پنبه میکنه.
❤6
Anarchonomy
عربستان بیش از ۸هزارتا ازین موتورها آماده کرده برای حج. من سوالم اینه که این با اسب چه فرقی داره؟ آیا به ذهن پیامبر نمیرسید که بگه با اسب سعی صفا مروه رو برید؟ لابد دلیلی داشته که چنین اجازهای نداده.
جالبه که در اینجور موارد جمهوریاسلامی هیچ اختلافی با عربستان نداره. تازه میگه تعدادشون هم بیشتر کنید!
این بخشی از یه زنجیره از اتفاقاته که به نظر میرسه نمیشه جلوش رو گرفت. حج به نوعی از توریسم تنزل پیدا کرده، که در اون مهمان داره رفتار میزبان رو طراحی میکنه. مهمان حج رو به شکل سیاحت میبینه و براش یه آرزوئه. اگه دقت کرده باشید حتی میگن «اگه زیاد هم اعتقاد نداری سعی کن یک بار بری. فضای فوقالعادهای داره».
انگار دارن تو سایت TripAdvisor
یه نقطه حیرتانگیز رو برای بقیه Recommend میکنند.
از طرفی حالت آرزو بودن هم یه رقابت ایجاد کرده که کاملا مادی و منفعتطلبانهست.
حدود ۲ میلیارد مسلمان وجود داره که اگه قرار باشه همشون به نوبت اعزام بشن ۳۰۰ سال طول میکشه تا به همه نوبت برسه! پس چیزی که به ذهن هر عاقلی میرسه اینه که حالا که قراره درصد ناچیزی از این جامعه بزرگ به نمایندگی از بقیه وارد این معرکه بشن، بهتره بهترینها رو انتخاب کنیم که یکی از شاخصهای بهترین بودن سلامت جسمانیشون باشه. اما ظاهرا این عقل نیست که بر این جامعه ۲ میلیاردی حکفرماست. علت اصلی که مردان یک دستشون رو بیرون از لباس احرام نگه میداشتن این بود که پیامبر به کفار نشون بده این بازوها رو میبینید؟ اینا دارن برای اسلام شمشیر میزنند!.. حج از اولش هم کارکرد خودنمایی و نمایندگی داشت، حتی زمانی که هیچ محدودیت جمعیتی وجود نداشت. اما امروز دقیقا برعکسش اتفاق میفته. عدهای که حتی در راه رفتن عادی هم مشکل دارند، با باد پنکه سینهپهلو میشن، توی فشار طواف نفسشون بالا نمیاد، و ختی ممکنه گم بشن، اعزام میشن، و جوانها و سالمها یک عمر در صف باقی میمونند، تا خودشون هم همونقدر از کار افتاده بشن، تا لازم باشه با ماشین برقی جابجاشون کرد! چرا؟ چون حج یه سیاحته که آرزو شده. و طبیعیه که دلمون نیاد پدر و مادران پیرمون بدون رسیدن به این آرزو بمیرن!
غسل دادن میت هم بر هر مسلمانی واجبه، اما اگه یکی پیدا شد که انجام بده، وظیفهش از روی دوش بقیه برداشته بشه. ملت برای غسل دادن اموات با هم مسابقه نمیدن، فیش نمیفروشن، آرزو به دل نمیمونن. اگه برای حج دست میشکونن و از روی هم رد میشن (مخصوصا از روی کسانی که شایستهتر از خودشونن)، یعنی دغدغه «به انجام رساندن وظیفه» نیست. اگه برات مهمه که کار اونجوری که خدا میخواد انجام بشه، به این فکر میکنی که چیکار کنیم که به بهترین نحو انجام شه، به این فکر نمیکنی که چجوری افتخار انجامشو از بقیه بقاپم و نصیب خودم کنم.
صلاح جامعه ۲ میلیاردی خویش خسروانش دانند، ولی به نظر من، این راه درست انجام دادنش نیست.
این بخشی از یه زنجیره از اتفاقاته که به نظر میرسه نمیشه جلوش رو گرفت. حج به نوعی از توریسم تنزل پیدا کرده، که در اون مهمان داره رفتار میزبان رو طراحی میکنه. مهمان حج رو به شکل سیاحت میبینه و براش یه آرزوئه. اگه دقت کرده باشید حتی میگن «اگه زیاد هم اعتقاد نداری سعی کن یک بار بری. فضای فوقالعادهای داره».
انگار دارن تو سایت TripAdvisor
یه نقطه حیرتانگیز رو برای بقیه Recommend میکنند.
از طرفی حالت آرزو بودن هم یه رقابت ایجاد کرده که کاملا مادی و منفعتطلبانهست.
حدود ۲ میلیارد مسلمان وجود داره که اگه قرار باشه همشون به نوبت اعزام بشن ۳۰۰ سال طول میکشه تا به همه نوبت برسه! پس چیزی که به ذهن هر عاقلی میرسه اینه که حالا که قراره درصد ناچیزی از این جامعه بزرگ به نمایندگی از بقیه وارد این معرکه بشن، بهتره بهترینها رو انتخاب کنیم که یکی از شاخصهای بهترین بودن سلامت جسمانیشون باشه. اما ظاهرا این عقل نیست که بر این جامعه ۲ میلیاردی حکفرماست. علت اصلی که مردان یک دستشون رو بیرون از لباس احرام نگه میداشتن این بود که پیامبر به کفار نشون بده این بازوها رو میبینید؟ اینا دارن برای اسلام شمشیر میزنند!.. حج از اولش هم کارکرد خودنمایی و نمایندگی داشت، حتی زمانی که هیچ محدودیت جمعیتی وجود نداشت. اما امروز دقیقا برعکسش اتفاق میفته. عدهای که حتی در راه رفتن عادی هم مشکل دارند، با باد پنکه سینهپهلو میشن، توی فشار طواف نفسشون بالا نمیاد، و ختی ممکنه گم بشن، اعزام میشن، و جوانها و سالمها یک عمر در صف باقی میمونند، تا خودشون هم همونقدر از کار افتاده بشن، تا لازم باشه با ماشین برقی جابجاشون کرد! چرا؟ چون حج یه سیاحته که آرزو شده. و طبیعیه که دلمون نیاد پدر و مادران پیرمون بدون رسیدن به این آرزو بمیرن!
غسل دادن میت هم بر هر مسلمانی واجبه، اما اگه یکی پیدا شد که انجام بده، وظیفهش از روی دوش بقیه برداشته بشه. ملت برای غسل دادن اموات با هم مسابقه نمیدن، فیش نمیفروشن، آرزو به دل نمیمونن. اگه برای حج دست میشکونن و از روی هم رد میشن (مخصوصا از روی کسانی که شایستهتر از خودشونن)، یعنی دغدغه «به انجام رساندن وظیفه» نیست. اگه برات مهمه که کار اونجوری که خدا میخواد انجام بشه، به این فکر میکنی که چیکار کنیم که به بهترین نحو انجام شه، به این فکر نمیکنی که چجوری افتخار انجامشو از بقیه بقاپم و نصیب خودم کنم.
صلاح جامعه ۲ میلیاردی خویش خسروانش دانند، ولی به نظر من، این راه درست انجام دادنش نیست.
❤3
درخواست فعالان مجازی از بازاریان تهران برای ملحق شدن به اعتصاب بانه نشون میده که یا واقعا متوجه نیستند جامعه چه تغییراتی کرده، یا اینکه همینجوری یه چیزی میگن.
بازاریهای تهران و بقیه کلانشهرها قابل مقایسه با بازاریهای سال ۴۲ نیستند. به چند دلیل:
بازاریان قدیم یا از خانوادههای اصیل بودند یا سابقه کارگری داشتند. که ترکیب اینا یه طبقهای بوجود آورده بود که یه کلاس اخلاقی خاصی داشت و به قول قدیمیها حلال حروم سرش میشد. اما بازاریان امروزی هیچ شباهتی به اونها ندارند. چون بازاریان جدید یا عطش پول دارند، و حتی در اوج ثروت هم پول درآوردن رو کنار نمیذارن چون براشون به نوعی تفریح تبدیل شده، یا توی بازار یه موقعیت اجتماعی دارن که این موقعیت به فعالیت مغازههایی که در اختیار دارن گره خورده. لذا خیلی از این بازاریان نیازی به درآمدی که از مغازهها به دست میاد ندارن که تحولات اقتصادی بیچارهشون کنه. از بستهشدن مغازهها هم خوششون نمیاد چون تفریحشون رو بهم میریزه، و خونهنشین شدن و بیکاری با پرستیژ اجتماعی که دارن جور در نمیاد.
از طرفی در دوره ما تعداد مستأجرها به مراتب بیشتر از دوران قبل از انقلابه، و به خاطر سیاستهای مالکپرستانه این نظام، مستأجرها جز پول درآوردن اختیار هیچ حرکت دیگهای رو ندارند، و مبالغ اجاره هم انقدر بالاست که حتی یک هفته توقف فعالیت هم براشون حکم یک فاجعه مالی رو داره. با این حال، اینطور هم نیست که مالک و مستأجر خیلی با هم اختلاف نظر داشته باشند. فضا طوری شده که بدون راهزنی و دزدی، بقا در این بازار ممکن نیست، و مجموعه این افراد از فضای راهزنی که جمهوریاسلامی براشون فراهم کرده راضیاند. دلیلی نداره بهمش بزنند.
یک مورد دیگه هم اینه سرانه واحد صنفی در قبل از انقلاب تقریبا نرمال و در سطح بقیه کشورها بود، اما الان به خاطر محتاج بودن شهرداریها به عوارض و صدور فلهای جوازهای کسب، این سرانه به سطح عجیب و غریبی رسیده که در هیچ جای دنیا مشابهش وجود نداره، و اغراق نیست اگه بگیم ۷۰ درصد این واحدها اضافیاند. بنابراین اگه حتی در یک شرایط فرضی تونستید ۷۰ درصد بازار رو با اعتصاب همراه کنید، که در نوع خودش یک موفقیت رویاییه، باز مملکت هیچ تکونی نمیخوره، چون ۳۰ درصد باقیمونده انقدری هستند که نیاز ملت رو تأمین کنند.
ممکنه گفته بشه اعتصاب فقط برای متوقف کردن جریان تأمین نیست، برای اینه که نشون بده مردم و اقشار مختلف با حکومت مخالفند. اما حتی این هم فقط در همون قبل انقلاب موضوعیت داشت. چون ارتباط و رسانه وجود نداشت. و آدم غیرسیاسی میرفت سر کوچه ماستشو بخره میدید همه بستن و میپرسید چرا بستن و بش میگفتن به این دلیل، و تازه میفهمید یه اتفاق سیاسی افتاده. اما الان که حتی زن وانتیهای خربزهفروش هم تو خونه دارن تو کانالهای تلگرامی از تظاهرات شهرهای دیگه مطلع میشن، دیگه اطلاعرسانی با کرکره مغازه معنی چندانی نداره. مخصوصا حالا که همه سر اینکه ملت با این نظام مشکل دارن توافق دارند، حتی وزیر ارتباطات همین نظام.
از سبکهای انقلابی قرن بیستم باید کشید بیرون هموطن. ما تو دوران دیگهای به سر میبریم.
بازاریهای تهران و بقیه کلانشهرها قابل مقایسه با بازاریهای سال ۴۲ نیستند. به چند دلیل:
بازاریان قدیم یا از خانوادههای اصیل بودند یا سابقه کارگری داشتند. که ترکیب اینا یه طبقهای بوجود آورده بود که یه کلاس اخلاقی خاصی داشت و به قول قدیمیها حلال حروم سرش میشد. اما بازاریان امروزی هیچ شباهتی به اونها ندارند. چون بازاریان جدید یا عطش پول دارند، و حتی در اوج ثروت هم پول درآوردن رو کنار نمیذارن چون براشون به نوعی تفریح تبدیل شده، یا توی بازار یه موقعیت اجتماعی دارن که این موقعیت به فعالیت مغازههایی که در اختیار دارن گره خورده. لذا خیلی از این بازاریان نیازی به درآمدی که از مغازهها به دست میاد ندارن که تحولات اقتصادی بیچارهشون کنه. از بستهشدن مغازهها هم خوششون نمیاد چون تفریحشون رو بهم میریزه، و خونهنشین شدن و بیکاری با پرستیژ اجتماعی که دارن جور در نمیاد.
از طرفی در دوره ما تعداد مستأجرها به مراتب بیشتر از دوران قبل از انقلابه، و به خاطر سیاستهای مالکپرستانه این نظام، مستأجرها جز پول درآوردن اختیار هیچ حرکت دیگهای رو ندارند، و مبالغ اجاره هم انقدر بالاست که حتی یک هفته توقف فعالیت هم براشون حکم یک فاجعه مالی رو داره. با این حال، اینطور هم نیست که مالک و مستأجر خیلی با هم اختلاف نظر داشته باشند. فضا طوری شده که بدون راهزنی و دزدی، بقا در این بازار ممکن نیست، و مجموعه این افراد از فضای راهزنی که جمهوریاسلامی براشون فراهم کرده راضیاند. دلیلی نداره بهمش بزنند.
یک مورد دیگه هم اینه سرانه واحد صنفی در قبل از انقلاب تقریبا نرمال و در سطح بقیه کشورها بود، اما الان به خاطر محتاج بودن شهرداریها به عوارض و صدور فلهای جوازهای کسب، این سرانه به سطح عجیب و غریبی رسیده که در هیچ جای دنیا مشابهش وجود نداره، و اغراق نیست اگه بگیم ۷۰ درصد این واحدها اضافیاند. بنابراین اگه حتی در یک شرایط فرضی تونستید ۷۰ درصد بازار رو با اعتصاب همراه کنید، که در نوع خودش یک موفقیت رویاییه، باز مملکت هیچ تکونی نمیخوره، چون ۳۰ درصد باقیمونده انقدری هستند که نیاز ملت رو تأمین کنند.
ممکنه گفته بشه اعتصاب فقط برای متوقف کردن جریان تأمین نیست، برای اینه که نشون بده مردم و اقشار مختلف با حکومت مخالفند. اما حتی این هم فقط در همون قبل انقلاب موضوعیت داشت. چون ارتباط و رسانه وجود نداشت. و آدم غیرسیاسی میرفت سر کوچه ماستشو بخره میدید همه بستن و میپرسید چرا بستن و بش میگفتن به این دلیل، و تازه میفهمید یه اتفاق سیاسی افتاده. اما الان که حتی زن وانتیهای خربزهفروش هم تو خونه دارن تو کانالهای تلگرامی از تظاهرات شهرهای دیگه مطلع میشن، دیگه اطلاعرسانی با کرکره مغازه معنی چندانی نداره. مخصوصا حالا که همه سر اینکه ملت با این نظام مشکل دارن توافق دارند، حتی وزیر ارتباطات همین نظام.
از سبکهای انقلابی قرن بیستم باید کشید بیرون هموطن. ما تو دوران دیگهای به سر میبریم.
🤔3
هرچند من اهلش نیستم، ولی رفتن به یک مکان عمومی و با غریبهها از یک رویداد ورزشی به هیجان اومدن و همراه باشون واکنشهای احساسی بروز دادن، از نشانههای اجتماعی بودن آدمه. و اتفاقا اگه جمعش مختلط باشه از نشانههای تربیتیافتگی آدمه، چون به افراد یاد میده در کنار غیرهمجنس خودشون باشن اما همچنان آدم باشن.
این نظام مایله شما گوشهگیر و منزوی باشید و غیرهمجنستون رو به شکل موجودات بیگانه ببینید و رفتار درست در کنارشون رو بلد نباشید.
با تبدیل شدن به آدمی درست معکوس چیزی که این نظام میخواد، خود به خود به یک عنصر برانداز تبدیل میشید.
خواستم تقلب برسونم 😉
https://news.1rj.ru/str/bbcpersian/23242
این نظام مایله شما گوشهگیر و منزوی باشید و غیرهمجنستون رو به شکل موجودات بیگانه ببینید و رفتار درست در کنارشون رو بلد نباشید.
با تبدیل شدن به آدمی درست معکوس چیزی که این نظام میخواد، خود به خود به یک عنصر برانداز تبدیل میشید.
خواستم تقلب برسونم 😉
https://news.1rj.ru/str/bbcpersian/23242
Telegram
BBCPersian
🔸پلیس تهران: کافی شاپها و قهوه خانهها مجوز پخش مسابقات فوتبال را ندارند
🔺حسین رحیمی، رئیس پلیس تهران بزرگ اعلام کرد که کافیشاپها و قهوه خانهها مجوز پخش مسابقات فوتبال را ندارد و پخش مسابقات فوتبال نیاز به مجوز نیروی انتظامی دارد.
@bbcpersian
🔺حسین رحیمی، رئیس پلیس تهران بزرگ اعلام کرد که کافیشاپها و قهوه خانهها مجوز پخش مسابقات فوتبال را ندارد و پخش مسابقات فوتبال نیاز به مجوز نیروی انتظامی دارد.
@bbcpersian
❤3