Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
45K subscribers
6.78K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
حتی زندانیان اوین هم می‌تونن یه نامه بفرستن بیرون، چه با اجازه زندانبان چه بی‌اجازه‌ش. آیا میرحسین موسوی نمی‌تونست یه پیغام، حتی شفاهی و از طریق دخترش، به بیرون ارسال کنه و بگه از رویکرد حذفی که در گذشته دنبال می‌کرد و باعث طرد و حتی خانه‌نشینی تعداد زیادی از هنرمندان و مستعدان و شایستگان شد که الان بعضیاشون مرده‌ن، پشیمانه؟
این فقط رهبر نظام نیست که ازش توبه می‌خواد، ما مردم عادی هم توبه می‌خوایم، اما به دلایل دیگه‌ای. مشکل اینه که ما رو حساب نمی‌کنه که بخواد جوابی بده. همون رهبری رو حساب می‌کنه که باش «مثلا» تقابل داره. فقط به رهبر جواب میده (جواب منفی، خودش یه جوابه. یعنی اونو به رسمیت میشناسه، ما رو نه).
به ما گفتن خیلی مَرده که حاضره تو حصر بمیره اما جلوی رهبر خم نشه. اما نمیگن اسم تسلیم نشدن و جواب ندادن به ما اسمش چیه. اونم مردونگیه؟
5
کاربر ارزشی پیشنهاد میده عروسی‌ها رو هم داخل مسجد بگیریم! (البته دفعه اولش نیست. قبلا هم این پیشنهادات رو مطرح کردن. اما آدم موقع بامزه‌بازی ممکنه کم‌حافظه هم بشه). بعد یه کاربر ارزشی دیگه میاد میگه نه فکر خوبی نیست، حرمت‌ها رو نگه نمیدارن!

شرط می‌بندم هیچ‌کدوم مسجدبرو نیستن، مگه محرم یا عیدفطر! ولی ازونش بگذریم.

چون تو کانال محقرانه من هموطن مومن زیاد هست، بد نیست اینو به عنوان یه کافر بگم:

اهل‌مسجد مثل اهل‌نوح میمونه. خدا به نوح گفت پسرت، فقط پسرته، اهلت نیست. اهل تو یعنی اهل من، و هرکسی اهل من نیست. آدم با مسجد رفتن، اهل مسجد نمیشه. فقط اهل خدا، اهل مسجدن. اهل خدا یعنی کسانی که رفتارشون شبیه رفتار خداست.
اونی که به مردم نمره میده و برمبنای اون نمره تعیین می‌کنه که باید بیان داخل یا نباید بیان، رفتارش شبیه رفتار خدا نیست.‌ رفتارش شبیه کلیددار بتکده‌ست. اهل‌مسجد، یعنی ابوسعیدابوالخیر. اهل‌مسجد یعنی سعدی.
در وضعیتی که دانشجو و یا حتی استاد از تنها فرصت سالانه موجود برای ابراز عقیده در برابر شخص اول مملکت برای این استفاده می‌کنه که بش بگه «خودت خوبی، دور و بریات نمیذارن!»، اصلا از بازیگر جماعت نمیشه انتظار حرکتی هوشمندانه داشت. لذا این رد دعوت افطار رییس‌جمهور توسط جمعی از بازیگران رو اصلا جدی نگیرید. این‌ها شنیدند در آمریکا ستارگان سینما رییس‌جمهور کشورشون رو بایکوت می‌کنند، گفتند ما هم این ایده رو کاپی کنیم! چه عیبی داره؟ همونطور که برای تقلید از محیط‌زیست‌بازی هالیوودی‌ها، خودشون رو گاهی دغدغه‌مند کره زمین و حیات‌وحش نشون میدن، اما میرن واسه موسسه‌ای بازی می‌کنن که زیرمجموعه‌ای از اژدهای ویرانگر طبیعت به نام سپاه پاسدارانه!
3
در «روز یادبود» در آمریکا با جملات وطن‌پرستانه از ارزش‌های آمریکایی و شجاعت سربازان‌شون تعریف و تمجید می‌کنند، که خیلی‌هاش تکراریه.
اما یکیشون توجهم رو جلب کرد. می‌گفت: ما قدردان قهرمانان‌مان هستیم که جان خود را فدا کردند تا آزادی را به نسل‌های بعد منتقل کنند تا آن‌ها استفاده‌های بهتری از آن نمایند!

آزادی از همه‌چیز مهم‌تره. انقدر مهم که میگه من هر کی که هستم انقدر آدم شایسته‌ای نیستم که بتونم ازش بهترین استفاده رو بکنم، اما می‌تونم براش بجنگم تا آدم‌هایی که قراره بعد از من بیان و شایسته‌تر از من هستند، استفاده بهتری ازش ببرند!

وقتی فکر می‌کنم که چقدر چیز هست که باید از آمریکا یاد بگیریم مخم سوت می‌کشه.‌
2
در پارک‌ها، اماکن عمومی، ترمینال‌ها و سالن‌های انتظار، تعداد زنانی که می‌بینم حجابی خارج از استانداردهای شرعی دارن و دارن ذکر میگن به مراتب بیشتر از زن‌هاییه که حجاب شرعی دارن و ذکر میگن. این یه خروجی آماری نیست و فقط تجربه شخصی خودمه از فضولی کردن‌های بی‌شمارم از اجتماع، اما میشه این نتیجه غیرقابل استناد رو ازش گرفت که کشتی مذهب به ساحل ایرانی خودش تغییر جهت داده. ایرانی از لحاظ همه سبک و سیاقی که حتی ماقبل اسلام وجود داشته در اینجا و گویی غیرقابل کُشتنه! چهل سال تجربه مذهب‌گرایی انقلابی-سیاسی که مطلقا هیچ مشکلی رو حل نکرد و بلکه هزار و یک مشکل هم به زندگی عرفی اضافه کرد، ملت رو سوق داده به بازگشت به نسخه صرفا معنوی مذهب، که عرفان و ذکر از مشخصه‌های قدیمیش هستند، که هرچند اون هم در حل کردن مشکلات کارنامه چندان درخشانی نداره اما حداقل قابلیت ایجاد آرامش رو داراست.
به موقعیت بعضی از بناهای تاریخی در حال تخریب که زمانی خانقاه بودن اگه توجه کنید می‌بینید جایی قرار گرفته‌ن که انگار ساکنینش قصد گریز از مرکز داشتند. عده‌ای تصور کردند این‌ها اجتماع گریز بودن، و حتی اجتماع‌ستیز! اما اینا از شلوغی نمیترسیدن. از سیطره مطلق یک روایت غالب که در شهر همه‌چیز رو بلعیده بود، فراری بودن.‌ امروز ما هم در موقعیتی مشابهیم اما با این فرق که دیگه جایی برای فرار وجود نداره، لذا افراد در عین فشردگی شهری و زیست اجباری کنار همدیگه، هرکدوم درون خانقاه خودش خلوت کرده. خانقاهی که با خود انسان جابجا میشه، از کلاس درس گرفته تا مطب دکتر تا فرودگاه تا مترو. چون ما هم از روایت غالب فراری هستیم.
اسلام با اینکه ادعا می‌کنه یک دین سیاسیه، اما هربار که با یک انبساط وارد سیاست و همه‌چیز شده، شکست خورده و بلافاصله با یک انقباض به حداقلی‌ترین حالت خودش سقوط کرده. و تاریخ ما پر شده ازین سیکل تکراری انبساط‌ها و انقباض‌ها.
بهتره اندفعه، دفعه آخرش باشه.
2
‍ ‍‍ دپارتمان انرژی آمریکا به همراه جنرال‌موتورز و ده‌ها دانشگاه آمریکایی مسابقه‌ای راه انداختن که هدفش اینه که دانشجوها یه شولت کامارو معمولی که الان در بازارشون فروخته میشه رو بردارن و تغییراتی توش بدن که مصرفش بیاد پایین، حالا با هیبرید کردنش یا هر روشی. اما برخلاف مسابقات اینچنینی، صرفا ثبت یک رکورد کافی نیست، ماشین نهایی باید قابلیت مسابقه دادن داشته باشه!
از الف تا یاء این مسابقه فقط حسرت و افسوس ایجاد می‌کنه در ناظر جهان‌سومی مثل ما. حجم سرمایه‌گذاری، تجهیزات و امکانات و ابعاد تشکیلات لجستیکی که ریختن به پای این مسابقه برای ما قابل هضم نیست. چون این چیزها رو ندیدیم به عمرمون.
وقتی تیپ و چهره جوون‌هایی که در تیم‌های چندنفره مشغول انجام دستکاری‌های پیچیده در ماشین‌ها هستند رو می‌بینم با خودم میگم اینا بچه‌های استثنایی نیستن، آی‌کیوشون بالای صد و پنجاه نیست. ما هم همونقدر مغزمون کار می‌کنه که برای اینا کار می‌کنه. ما هم می‌تونستیم مشغول این کارهای سازنده و در عین حال هیجان‌انگیز باشیم. اما قابلیت‌هامون به هدر رفت، و خیلی هنر کنیم برای بقا بجنگیم، و اگه شاهکار کنیم برای آزادی و آرمان‌های سیاسی و اجتماعی که امروز از بدیهیات هستند تقلا کنیم.‌
ثروتمند و خوشبخت این دانشجوها هستند. نه اون خواننده‌های رپ که با کادیلاک‌شون تو خیابونای لس‌آنجلس خودنمایی می‌کنن.
3
وقتی میگم این سیستم خودش هم براندازه به خاطر همین مصداق‌‌هاست که این روزها می‌بینید. تخلف یک ناظم یا یک معلم که هرجای دیگه‌ای در دنیا می‌تونست رخ بده اینجا به حساب نظام نوشته میشه، چرا؟ چون حضرات حتی اندازه حزب کمونیست چین هم عقل نداشتند که بفهمن اگه جلوی فساد و تباهی رو نگیرن تبدیل به تف سر بالا میشه و خودشون رو گرفتار خواهد کرد. انقد بی‌اعتناء بودن به مورد تعرض قرار گرفتن حقوق شهروندان، که وقتی یک بیمار هم مرتکب خلاف میشه، این خود نظامه که در اذهان مردم، خلافکار به نظر میاد.
اگه روزی روزگاری ایران متحول شد و سیستم متفاوتی تشکیل شد، وقتی داشتیم به عقب نگاه می‌کردیم و به فروریختن جمهوری‌اسلامی فکر می‌کردیم نباید خیلی خیال برمون داره که همه‌ش کار ما بود. باید یادمون بمونه که خودشم میل به خودکشی داشت.
3
من اگه مسئول مارکتینگ‌شون بودم ازین شعار استفاده نمی‌کردم.‌ ارزونتر بودن همیشه مزیت نیست، و همیشه پایدار نیست.
1
یه بزرگراه تو چین که پنجاه لاین! منتهی میشه به چهار لاین!
یه جورایی نگاه ایدئولوژیک کمونیستی در راه‌سازی و عمران‌شون هم انعکاس پیدا کرده. شبیه هدایت گوسفندها شده.
از اولش هم مشکل ما این بود که کسانی گفتند «حدود الهی را اجرا کنید» که حدود الهی رو روی خودشون اجرا نمی‌کردن. حد الهی همیشه قصاص و اعدام و دیه و این حرف‌ها نیست. بعضی وقت‌ها اجرای حدود الهی یعنی از تخت سلطنت بیای پایین. «خود را حد زدن»، فقط با شلاق انجام نمیشه. یه جا هم معنیش اینه که خودتو از قدرت محروم کنی و قید غنائم رو بزنی. یعنی نفستو بزنی، نه جسمتو.
اما خلیفه اصلا خیال نمی‌کنه که خودش تقصیری داره (نفسش بش میگه: ما خوبیم!). تقصیرات فقط از جانب رعیته. ولی اگه اتفاقات خوبی افتاد، به صدقه سر خلیفه‌ست! اونی که شریک جرمه (و یا حتی علت جرمه)، ادای مدعی‌العموم رو درمیاره! خیلی‌ها نمیخوان قبول کنن که حد رو اول باید رو خلیفه جاری کرد. اما راه حل ساده‌ای داره.

سر یه کلاسی یکی از بچه‌ها بادی از خودش خارج میکرد که بوش امان همه رو بریده بود. اما دقیقا نمی‌دونستن کار کدومشونه. معلمه پیشنهاد داد نوبتی برن بیرون وایسن، هروقت انتشار بو متوقف شد می‌فهیم کار اونی بوده که بیرون وایساده. الان ما هم در وضعیت مشابهی هستیم. بوی مشمئزکننده همه‌جای ایران رو گرفته. همه همدیگه رو متهم می‌کنند. اما بهترین روش اینه: خلیفه و رفقاش رو موقتا از کشور بیرون بندازیم، اگه بو متوقف شد یعنی کار اوناست.
6
به خاطر مهمانی‌، و این روزها افطاری‌، گاها مجبور میشم در معرض تشعشع زیان‌آوار سریال‌های صداوسیما قرار بگیرم. این بار چشمم به امین تارخ افتاد و چند دقیقه‌ای به خودم اجازه دادم تا سریال در حال پخش رو تحمل کنم.. و در آخر از خودم پرسیدم این چجوری شد استاد بلامنازع بازیگری در ایران؟ یه آدمی که یه جوری سرد و شله که انگار هیچ حسی نداره.. حتی ماهیچه‌های صورتش هم زحمت زیادی به خودشون نمیدن.
و باز از خودم پرسیدم فرض کنیم هیچ مشکلی در زبان انگلیسی نداشت و می‌تونست تو سریال‌های خارجی هم بازی کنه، چه نقشی بش میدادن؟ و در چه پروژه‌ای؟ شاید سالی دویست سیصدتا فیلم و صدها قسمت سریالی که می‌بینم، کف توقعم رو بالا برده. اما وقتی حتی بازیگران کم تجربه سوئدی که دیالوگ‌های انگلیسی رو با لهجه‌ای آماتوری اجرا می‌کنند هم چنان مهارت و هنر از خودشون نشون میدن که انگشت به دهان میمونیم، این سوال پیش میاد که اینایی که سینمای ما رو قبضه کرده‌ن، جدا از پشت کدوم بته‌ای دراومدن؟ با اینکه دائم از سیستم بسته و خفه ایران مینالند، اما همین خفقان مثل یه سپر از بیزینس‌شون محافظت کرده. حالا بگذریم که حتی آبروشون رو هم حفظ کرده. تو دنیایی که دیگه به چشم‌پاکی مورگان فریمن هم نمیشه اطمینان داشت، بعید می‌دونم اگه رسانه آزادی داشتیم هزاران مورد MeToo#
از کلاس‌های این اساتید بیرون نمی‌اومد.
4
‍ ‍‍ نماز بی‌فکر رو اشعث بن قیس هم می‌خوند، و اتفاقا ایشون رو هم آروم می‌کرد!
به این فکر کن که چرا در این حجم بی‌حساب از پریشان روانی که در فضای مجازی جریان داره، مثل لیزر فوکوس کردی روی مسیح علینژاد؟ به این فکر کن که چرا نیت همه رو خیر فرض می‌کنی مگر اینکه خلافش ثابت شه، غیر از مسیح علینژاد؟ به این فکر کن که چرا فکر کردی نظرت متفاوته وقتی صدها اکانت ارزشی همراهیت می‌کنن؟ به این فکر کن که چرا نهادهای حاکمیتی که مسئول رسیدگی به آلام مردم هستند چنین فشل و بی‌مسئولیت و فاسد هستند که وظیفه احقاق حقوق و تظلم‌خواهی قربانیان جامعه میفته رو دوش یه اکتیویست خارج نشین؟ به این فکر کن که چرا ازینکه افتاده رو دوش اون بیشتر عصبانی نیستی تا ازینکه درست انجامش نمیده؟ به این فکر کن که چرا تا تصاویر و ویدئو منتشر نشه متجاوزین و متخلفین در آرامش کامل به سر میبرند؟ به این فکر کن که چرا اولویت‌بندی‌هات تنظیم نیست؟ به این فکر کن که چرا جرئت نداری به رییس قوه قضاییه و به رییسِ رییس قوه قضاییه همینقدر بتازی که به یک اکتیویست خارج‌نشین میتازی؟ ... بعد نماز بخون.
3
‍ ‍‍ در اطراف من هم هستند کسانی که فاجعه از دست دادن پدر و مادر رو از همون‌چیزی که هست دردناک‌تر می‌کنن برای خودشون. مدام عکسشون رو میذارن جلوی خودشون و حتی عکس پروفایلشون رو به عکس مرحوم و مرحومه تغییر میدن، هی خاطرات‌شون رو تکرار می‌کنند، سر هر مناسبتی در تقویم جای خالی‌شون رو یادآوری می‌کنن، که مثلا این اولین نوروزه که مامان بین ما نیست، یا این اولین ماه رمضونه که بابام نیست، این اولین تابستونیه که... یه جور تلاش مازوخیستی که انگار دوست دارن زخم رو فشار بدن تا هم دردش بیشتر شه هم خونریزی کنه!

به زعم من اینکه انقدر این دردها رو بزرگتر از چیزی که باید باشن می‌کنیم دو تا علت بنیادی داره.
اول اینکه واقعا باورمون شده خدا، جهان، طبیعت، یه چیزایی رو به ما بدهکاره. از جمله سایه پدر و مادر، به مدت حداقل صد و بیست سال! این از یه جور نگاه خودمحورعالم‌پنداری ناشی میشه که دنیا رو موظف میدونه که بهترین گهواره برای ما باشه! ولی واقعیت اینه که ما اونقدرها که فکر می‌کنیم مهم نیستیم، و هیچ وجودی (حالا خدا یا هر قدرتی که دنیا رو ساخته) بمون بدهکار نیست. بلکه این ماییم که غرق در بدهی هستیم. همینکه به ما اجازه حیات داده شده، یعنی بدهکاریم. هر چیز دیگه‌ای که به این حیات الصاق شده، اشانتیونه. اشانتیون‌هایی مثل یه خونه امن، یه پدر و مادر خوب، یه خواهر و برادر، سلامتی.. آدم‌هایی بودند و هستند که چنان این واقعیت رو به آغوش کشیدند که حتی اگه خیلی زود خود حیات ازشون گرفته بشه دلخور نمی‌شدند، چه برسه به اینکه اشانتیون‌ها رو ازشون بگیرن.

دوم اینکه هیچ متوجه موقعیت واقعی خودمون نیستیم. از بس هرشب خوابیدیم و فردا صبح دوباره بیدار شدیم، این تصور برامون ایجاد شده که «من هستم فعلا». و از طرفی حواس‌مون نیست که قراره با مرگ چه مواجهه‌ای داشته باشیم. یعنی هم درباره خود مرگ دچار توهمیم، هم درباره تایمش. من نمی‌دونم کسی که به مرگ خودش فکر می‌کنه، چطور می‌تونه فرصت ذهنی پیدا کنه که به مرگ دیگران فکر کنه. جنگ سوریه باعث شد تعداد زیادی صحنه واقعی ببینم از لحظه جان دادن آدم‌ها، و این باعث شد کلا نگاهم تغییر کنه. دیگه هیچ چیز برام انقدر غم‌انگیز و عظیم و استرس‌زا نیست که تجربه محتوم خودم از مرگ هست. منظورم اینه که اگه آدمی واسه مادرش روضه‌ی مصیبت می‌خونه حواسش نیست قراره چه بلایی سر خودش بیاد، و گرنه می‌نشست برای خودش روضه می‌خوند. به جای اینکه غصه بخوره که این اولین اردی‌بهشتیه که مادرش نیست، به این فکر می‌کرد که این آخرین اردی‌بهشتیه که من نفس می‌کشم؟ و از درد فرو می‌ریخت.
8
‍ ‍‍ چیزهایی که من می‌خوام تو فرودگاه‌ها باشه:

- باشگاه ورزش
- فضای سبز و گلکاری
- جاهای بدون سرصدا
- دستگاه خودکار فروش لباس‌های متداول (این دستگاه‌ها که پول میدی بت نوشابه میده رو که دیدین؟ واسه لباسش هم اومده. اونارو میگه)
- میوه‌جات، هرچی که تازه باشه
- پریز برق
- داروخونه

چیزهایی که فرودگاه‌ها فکر می‌کنن من می‌خوام تو فرودگاه باشه:
- مارپیچ فروشگاه‌های بدون مالیات (این مغازه‌هایی رو میگه که میتونی جنس ارزونتر بخری ازشون، چون مالیات اون کشور رو حساب نمی‌کنه)
- چمدون‌فروشی!
- خنزر پنزر فروش‌های نامربوط
- ساعت فروشی

خیلی از مطالباتش رو می‌تونن راحت برآورده کنن. اما نمیشه رد کرد که واقعا یه تضاد وجود داره بین نیاز واقعی مسافر و چیزهایی که تو‌ فرودگاه‌ها هست. شاید علتش این باشه که فرودگاه‌ها میخوان از زمینی که در اختیار دارن حداکثر درآمد رو داشته باشن. و واضحه که اجاره دادنش به مثلا ال‌سی‌وایکیکی نفع بیشتری داره تا تبدیل کردنش به سالن مطالعه!
6
هارون‌الرشید فرانسوی بود؟ 😅

وقتی که جامعه رو از دست حکومت پهلوی گرفتن، زندان بد نبود، فرانسوی نبود، ضداسلامی نبود. اما بعد چهل سال که تبدیلش کردند به جامعه‌ای با میلیون‌ها مجرم و متخلف و بزهکار، طوری که نه فضای زندان‌هاشون جای کافی داره نه پول دارن نون و آب‌شون رو بدن، به این نتیجه رسیدن که بهتره کتک‌شون بزنیم بعد ول کنیم برن! مثل دوران جاهلیت.

https://news.1rj.ru/str/bbcpersian/23655
4
میگم این سلبریتی‌ها و ستاره‌ها از دست ما براندازها گرفتار چه وضعیت کوانتومی‌ای شدن.. اگه برن افطار میگیم مزدورن، و اگه نرن میگیم دارن ژست می‌گیرن!
عاقبت فرار از براندازی 😅
ایشون به حضرت انتقاد داره که چرا به خاطر روزه‌خواری شلاقش زد
ولی من حرفم اینه که چرا اجازه داد کسی تبلیغاتچی جبهه‌ش باشه که با صدتا شلاق میپره تو بغل دشمن؟
🤔1
احتمالا موافق این نوشته نیستید، ولی شاید یه روزی شدید.


وسط این موجِ احتمالا موقت آگاهی‌بخشی درباره جرائم جنسی، بد نیست اشارتی هم بکنند به تربیت شهوانی افراد. که نمی‌کنند.
همه قضیه که خلاصه به حقوق فردی و خشونت و تعرض نیست. اون‌ها سرجاشون. در کنارش این واقعیت هم وجود داره که شهوت جنسی زیباست. این حالت تربیت‌نشدشه که همه‌چیز رو خراب می‌کنه.
این خیلی هم خوبه که یک فرد مجذوب بدن شما بشه، و هیچ ایرادی نداره که از کل وجود شما، فقط مجذوب بدنتون شده باشه. مذهب یا فرهنگ ممنوعش کرد چون از پس تربیت شهوت برنمی‌اومد، لذا ترجیح داد صورت مسأله رو پاک کنه و دستور بده شهوت رو سرکوب کنند (از سیستم فکری که راه‌حلش برای ریشه‌‌کن کردن سرقت، معلول کردن سارقه، انتظار دارید کار عمیق‌تری انجام بده؟).
امشب یه قرص به همه پسرها بدید که توی مغزشون تغییراتی ایجاد کنه که فردا صبح وقتی دخترها رو در خیابان‌ها دیدند، به جای متلک‌های مبتذل متداول هرروزه، بدن و ظاهر اون دخترها رو به مودب‌ترین شکل ممکن تحسین کنند. فکر می‌کنید برخورد دخترها چطور خواهد بود؟ هیچ فرقی با دیروز نخواهد کرد. بیشترشون مثل هرروز یا خودخوری می‌کنند، یا با فحش جوابشون رو خواهند داد. حتی اگه یه نفر بدون هیچ مزاحمتی و با شعری به سبک و معصومیت غزل‌های سعدی از ظاهرشون تمجید کنه، باز احساس می‌کنند مورد آزار و اذیت قرار گرفتند!
چون غریزه جنسی، یک چیز شیطانی و سیاه تعریف شده، که همه‌چیز رو مثل خودش شیطانی می‌کنه!
جامعه به عنوان یک پیکر واحد مدام در حال گول زدن خودشه. یه نگاهی بکنید به پندهای اخلاقی آنلاین که همه‌جا به شکل پوسترهای اینستاگرامی پخش شدن و روی این تأکید دارند که: عشق واقعی یعنی منو بخواد، نه تنم رو!.. با هزاران معادل ادبی دیگه (البته با عکس بک‌گراندی از یک برکه که پاهای لختش توی آبش قرار گرفته‌ن!) و همزمان بخش بزرگی از طلاق‌ها به خاطر مسائل جنسی رخ میده، که یعنی دقیقا «کاش تنمو بخواد!»، ولی نمی‌خواد، یا نمی‌تونه. همه، خیلی بیشتر ازونی که بش اعتراف می‌کنند و برملا می‌کنند حیوانی هستند.
فرق آدم‌ها با حیوانات نباید در این باشه که انسان از حیوانیت خودش بیرون بیاد. چون نمیاد. فرقش باید در این باشه که حیوانیتش هم تربیت شده باشه.
فرح پهلوی در خاطراتش میگه که یه جا یه نفر آدم معمولی ازش درخواست سکس می‌کنه، و این اتفاق رو به عنوان مدرکی بر اینکه در اون دوره چقدر به خفت افتاده بودند به حساب میاره. بیشتر ازینکه ناراحت شده باشه که واژن سلطنتی چه مشتریان سطح پایینی پیدا کرده، ازین ناراحت شده که «مگه من تن‌فروشم که ازم درخواست می‌کنه؟». به جای اینکه حس خوبی داشته باشه که حتی با یک نگاه می‌خوانش، و اگه موافق نیست یه «نه» ساده بگه و از کنارش رد بشه، تا آخر عمر یادش مونده و بابتش دل‌شکسته‌ست! به جای اینکه توقعش این باشه که بخوانش و مودبانه ابراز کنند و اگه نخواست عقب بنشینند، توقعش اینه که من از هرجا که رد شدم همه غرایزی که در شعاع صد و پنجاه متریم حاضر هستند خاموش بشن، تا من عبور کنم و وقتی به اندازه کافی دور شدم دوباره روشن بشن!

منظورم اینه که شما، به عنوان مجموعه‌ای که جامعه رو تشکیل داده، چه بک‌گراند مذهبی داشته باشی چه غیرمذهبی، بنا رو بر این گذاشتی که با همه ابزارهایی که داری، اعم از شریعت تا قانون تا عرف تا عواطف، با شهوت جنسی بجنگی. ولی زورت بش نمیرسه. و خوشدلانه فکر می‌کنی اگه همه یاد بگیرن که به موقع جیغ بکشن یا به موقع زنگ بزنن به پلیس، اوضاع خیلی بهتر خواهد شد.
در حالی که تنها راه درست شدن اوضاع اینه که تکلیف خودت رو با این قدرت شکست‌ناپذیر مشخص کنی. تو دنیای سیاست وقتی جنگ جواب نمیده چیکار می‌کنند؟ بله، وارد مذاکره میشن. و تو هر مذاکره‌ای باید یه ذره عقب‌نشینی کنی تا طرف مقابل هم یه ذره عقب‌نشینی کنه. شما به عنوان جامعه ناچاری از موضع قبلی که شهوت رو مقهور و مبتذل و سرکوب‌شده می‌خواست عقب‌نشینی کنی، که یعنی باید شهوت جنسی هم بتونه آزادانه خودشو بروز بده و پیشروی کنه. بعد اون موقع می‌تونی بگی این راه بروز دادنه، این راه نمایاندنه، این راه جذب کردنه، این راه حرف زدنه، این راه دعوت کردنه، این راه درخواست کردنه، این راه پذیرفتنه، این راه رد کردنه.

متجاوزین و بدرفتاران، صرفا از سرکوب‌شدگی دست به تعرض نمیزنن.‌ اونا محصول وضعیت جنگیِ جامعه-شهوت هستن که توش شهوت برنده‌ست، و چون آدمایی هستن که تو زندگی باختن، میخوان طرف برنده رو بگیرن تا از لحاظ روانی تا حدودی جبران شه. اونا نمیخوان لذت ببرن، فقط میخوان برنده باشن.

اوه پسر خیلی زور زدم که منظورم رو منتقل کنم.. اگه تا اینجا نتونستم پس با طولانی‌تر کردنش هم نمی‌تونم. همینقدر بسه.
12
با ۵۴ درصد زبان میشده رتبه دو رقمی گرفت!
یعنی بهترین دانشگاه ایران، می‌تونست یه صندلی هم برای من داشته باشه.
اما پشیمون نیستم که اون صندلی همیشه خالی میمونه.
روسیه از اپل خواسته تا کلا تلگرام رو از اپ‌استور حذف کنه. و به نظر میرسه اپل هم از ترس اینکه بردارن کل اپ‌استور رو فیلتر کنن به خواسته‌شون تن خواهد داد.
با این که از طرفداران ثابت اپل و اکوسیستمش هستم، اما اعتراف می‌کنم که چنین سیستم بسته‌ای به درد دنیای واقعی که گنگسترها نخست‌وزیر و رییس‌جمهور و خلیفه و ولی‌فقیه هستند نمی‌خوره. برای آمریکا و کشورهای متمدن که دولت‌ها از مردم‌شون میترسن و ازشون تبعیت می‌کنند خوبه، اما برای کشورهایی مثل کشور ما همین اندرویید بهترین اتفاق تکنولوژیک ممکن بود. با اندرویید برای نصب برنامه‌ها نیازی به اجازه گرفتن از شرکت‌ها و دولت‌ها نداریم، و مثلا حتی اگه روزی گوگل، تلگرام رو از پلی‌استور حذف کنه، می‌تونیم فایلش رو دست به دست کنیم.

در نوجوانی متوجه تأکید کاربران لینوکس روی فلسفه اوپن‌ بودن اکوسیستم نبودم، و فکر می‌کردم یه جور تعصب قبیله‌ایه. اما الان خوب می‌فهمم. مخصوصا در دنیای سرمایه‌داری، که شرکت‌ها برای از دست ندادن بازار اگه لازم باشه جلوی فرعون هم سجده می‌کنند.
8