در «روز یادبود» در آمریکا با جملات وطنپرستانه از ارزشهای آمریکایی و شجاعت سربازانشون تعریف و تمجید میکنند، که خیلیهاش تکراریه.
اما یکیشون توجهم رو جلب کرد. میگفت: ما قدردان قهرمانانمان هستیم که جان خود را فدا کردند تا آزادی را به نسلهای بعد منتقل کنند تا آنها استفادههای بهتری از آن نمایند!
آزادی از همهچیز مهمتره. انقدر مهم که میگه من هر کی که هستم انقدر آدم شایستهای نیستم که بتونم ازش بهترین استفاده رو بکنم، اما میتونم براش بجنگم تا آدمهایی که قراره بعد از من بیان و شایستهتر از من هستند، استفاده بهتری ازش ببرند!
وقتی فکر میکنم که چقدر چیز هست که باید از آمریکا یاد بگیریم مخم سوت میکشه.
اما یکیشون توجهم رو جلب کرد. میگفت: ما قدردان قهرمانانمان هستیم که جان خود را فدا کردند تا آزادی را به نسلهای بعد منتقل کنند تا آنها استفادههای بهتری از آن نمایند!
آزادی از همهچیز مهمتره. انقدر مهم که میگه من هر کی که هستم انقدر آدم شایستهای نیستم که بتونم ازش بهترین استفاده رو بکنم، اما میتونم براش بجنگم تا آدمهایی که قراره بعد از من بیان و شایستهتر از من هستند، استفاده بهتری ازش ببرند!
وقتی فکر میکنم که چقدر چیز هست که باید از آمریکا یاد بگیریم مخم سوت میکشه.
❤2
در پارکها، اماکن عمومی، ترمینالها و سالنهای انتظار، تعداد زنانی که میبینم حجابی خارج از استانداردهای شرعی دارن و دارن ذکر میگن به مراتب بیشتر از زنهاییه که حجاب شرعی دارن و ذکر میگن. این یه خروجی آماری نیست و فقط تجربه شخصی خودمه از فضولی کردنهای بیشمارم از اجتماع، اما میشه این نتیجه غیرقابل استناد رو ازش گرفت که کشتی مذهب به ساحل ایرانی خودش تغییر جهت داده. ایرانی از لحاظ همه سبک و سیاقی که حتی ماقبل اسلام وجود داشته در اینجا و گویی غیرقابل کُشتنه! چهل سال تجربه مذهبگرایی انقلابی-سیاسی که مطلقا هیچ مشکلی رو حل نکرد و بلکه هزار و یک مشکل هم به زندگی عرفی اضافه کرد، ملت رو سوق داده به بازگشت به نسخه صرفا معنوی مذهب، که عرفان و ذکر از مشخصههای قدیمیش هستند، که هرچند اون هم در حل کردن مشکلات کارنامه چندان درخشانی نداره اما حداقل قابلیت ایجاد آرامش رو داراست.
به موقعیت بعضی از بناهای تاریخی در حال تخریب که زمانی خانقاه بودن اگه توجه کنید میبینید جایی قرار گرفتهن که انگار ساکنینش قصد گریز از مرکز داشتند. عدهای تصور کردند اینها اجتماع گریز بودن، و حتی اجتماعستیز! اما اینا از شلوغی نمیترسیدن. از سیطره مطلق یک روایت غالب که در شهر همهچیز رو بلعیده بود، فراری بودن. امروز ما هم در موقعیتی مشابهیم اما با این فرق که دیگه جایی برای فرار وجود نداره، لذا افراد در عین فشردگی شهری و زیست اجباری کنار همدیگه، هرکدوم درون خانقاه خودش خلوت کرده. خانقاهی که با خود انسان جابجا میشه، از کلاس درس گرفته تا مطب دکتر تا فرودگاه تا مترو. چون ما هم از روایت غالب فراری هستیم.
اسلام با اینکه ادعا میکنه یک دین سیاسیه، اما هربار که با یک انبساط وارد سیاست و همهچیز شده، شکست خورده و بلافاصله با یک انقباض به حداقلیترین حالت خودش سقوط کرده. و تاریخ ما پر شده ازین سیکل تکراری انبساطها و انقباضها.
بهتره اندفعه، دفعه آخرش باشه.
به موقعیت بعضی از بناهای تاریخی در حال تخریب که زمانی خانقاه بودن اگه توجه کنید میبینید جایی قرار گرفتهن که انگار ساکنینش قصد گریز از مرکز داشتند. عدهای تصور کردند اینها اجتماع گریز بودن، و حتی اجتماعستیز! اما اینا از شلوغی نمیترسیدن. از سیطره مطلق یک روایت غالب که در شهر همهچیز رو بلعیده بود، فراری بودن. امروز ما هم در موقعیتی مشابهیم اما با این فرق که دیگه جایی برای فرار وجود نداره، لذا افراد در عین فشردگی شهری و زیست اجباری کنار همدیگه، هرکدوم درون خانقاه خودش خلوت کرده. خانقاهی که با خود انسان جابجا میشه، از کلاس درس گرفته تا مطب دکتر تا فرودگاه تا مترو. چون ما هم از روایت غالب فراری هستیم.
اسلام با اینکه ادعا میکنه یک دین سیاسیه، اما هربار که با یک انبساط وارد سیاست و همهچیز شده، شکست خورده و بلافاصله با یک انقباض به حداقلیترین حالت خودش سقوط کرده. و تاریخ ما پر شده ازین سیکل تکراری انبساطها و انقباضها.
بهتره اندفعه، دفعه آخرش باشه.
❤2
دپارتمان انرژی آمریکا به همراه جنرالموتورز و دهها دانشگاه آمریکایی مسابقهای راه انداختن که هدفش اینه که دانشجوها یه شولت کامارو معمولی که الان در بازارشون فروخته میشه رو بردارن و تغییراتی توش بدن که مصرفش بیاد پایین، حالا با هیبرید کردنش یا هر روشی. اما برخلاف مسابقات اینچنینی، صرفا ثبت یک رکورد کافی نیست، ماشین نهایی باید قابلیت مسابقه دادن داشته باشه!
از الف تا یاء این مسابقه فقط حسرت و افسوس ایجاد میکنه در ناظر جهانسومی مثل ما. حجم سرمایهگذاری، تجهیزات و امکانات و ابعاد تشکیلات لجستیکی که ریختن به پای این مسابقه برای ما قابل هضم نیست. چون این چیزها رو ندیدیم به عمرمون.
وقتی تیپ و چهره جوونهایی که در تیمهای چندنفره مشغول انجام دستکاریهای پیچیده در ماشینها هستند رو میبینم با خودم میگم اینا بچههای استثنایی نیستن، آیکیوشون بالای صد و پنجاه نیست. ما هم همونقدر مغزمون کار میکنه که برای اینا کار میکنه. ما هم میتونستیم مشغول این کارهای سازنده و در عین حال هیجانانگیز باشیم. اما قابلیتهامون به هدر رفت، و خیلی هنر کنیم برای بقا بجنگیم، و اگه شاهکار کنیم برای آزادی و آرمانهای سیاسی و اجتماعی که امروز از بدیهیات هستند تقلا کنیم.
ثروتمند و خوشبخت این دانشجوها هستند. نه اون خوانندههای رپ که با کادیلاکشون تو خیابونای لسآنجلس خودنمایی میکنن.
از الف تا یاء این مسابقه فقط حسرت و افسوس ایجاد میکنه در ناظر جهانسومی مثل ما. حجم سرمایهگذاری، تجهیزات و امکانات و ابعاد تشکیلات لجستیکی که ریختن به پای این مسابقه برای ما قابل هضم نیست. چون این چیزها رو ندیدیم به عمرمون.
وقتی تیپ و چهره جوونهایی که در تیمهای چندنفره مشغول انجام دستکاریهای پیچیده در ماشینها هستند رو میبینم با خودم میگم اینا بچههای استثنایی نیستن، آیکیوشون بالای صد و پنجاه نیست. ما هم همونقدر مغزمون کار میکنه که برای اینا کار میکنه. ما هم میتونستیم مشغول این کارهای سازنده و در عین حال هیجانانگیز باشیم. اما قابلیتهامون به هدر رفت، و خیلی هنر کنیم برای بقا بجنگیم، و اگه شاهکار کنیم برای آزادی و آرمانهای سیاسی و اجتماعی که امروز از بدیهیات هستند تقلا کنیم.
ثروتمند و خوشبخت این دانشجوها هستند. نه اون خوانندههای رپ که با کادیلاکشون تو خیابونای لسآنجلس خودنمایی میکنن.
❤3
وقتی میگم این سیستم خودش هم براندازه به خاطر همین مصداقهاست که این روزها میبینید. تخلف یک ناظم یا یک معلم که هرجای دیگهای در دنیا میتونست رخ بده اینجا به حساب نظام نوشته میشه، چرا؟ چون حضرات حتی اندازه حزب کمونیست چین هم عقل نداشتند که بفهمن اگه جلوی فساد و تباهی رو نگیرن تبدیل به تف سر بالا میشه و خودشون رو گرفتار خواهد کرد. انقد بیاعتناء بودن به مورد تعرض قرار گرفتن حقوق شهروندان، که وقتی یک بیمار هم مرتکب خلاف میشه، این خود نظامه که در اذهان مردم، خلافکار به نظر میاد.
اگه روزی روزگاری ایران متحول شد و سیستم متفاوتی تشکیل شد، وقتی داشتیم به عقب نگاه میکردیم و به فروریختن جمهوریاسلامی فکر میکردیم نباید خیلی خیال برمون داره که همهش کار ما بود. باید یادمون بمونه که خودشم میل به خودکشی داشت.
اگه روزی روزگاری ایران متحول شد و سیستم متفاوتی تشکیل شد، وقتی داشتیم به عقب نگاه میکردیم و به فروریختن جمهوریاسلامی فکر میکردیم نباید خیلی خیال برمون داره که همهش کار ما بود. باید یادمون بمونه که خودشم میل به خودکشی داشت.
❤3
از اولش هم مشکل ما این بود که کسانی گفتند «حدود الهی را اجرا کنید» که حدود الهی رو روی خودشون اجرا نمیکردن. حد الهی همیشه قصاص و اعدام و دیه و این حرفها نیست. بعضی وقتها اجرای حدود الهی یعنی از تخت سلطنت بیای پایین. «خود را حد زدن»، فقط با شلاق انجام نمیشه. یه جا هم معنیش اینه که خودتو از قدرت محروم کنی و قید غنائم رو بزنی. یعنی نفستو بزنی، نه جسمتو.
اما خلیفه اصلا خیال نمیکنه که خودش تقصیری داره (نفسش بش میگه: ما خوبیم!). تقصیرات فقط از جانب رعیته. ولی اگه اتفاقات خوبی افتاد، به صدقه سر خلیفهست! اونی که شریک جرمه (و یا حتی علت جرمه)، ادای مدعیالعموم رو درمیاره! خیلیها نمیخوان قبول کنن که حد رو اول باید رو خلیفه جاری کرد. اما راه حل سادهای داره.
سر یه کلاسی یکی از بچهها بادی از خودش خارج میکرد که بوش امان همه رو بریده بود. اما دقیقا نمیدونستن کار کدومشونه. معلمه پیشنهاد داد نوبتی برن بیرون وایسن، هروقت انتشار بو متوقف شد میفهیم کار اونی بوده که بیرون وایساده. الان ما هم در وضعیت مشابهی هستیم. بوی مشمئزکننده همهجای ایران رو گرفته. همه همدیگه رو متهم میکنند. اما بهترین روش اینه: خلیفه و رفقاش رو موقتا از کشور بیرون بندازیم، اگه بو متوقف شد یعنی کار اوناست.
اما خلیفه اصلا خیال نمیکنه که خودش تقصیری داره (نفسش بش میگه: ما خوبیم!). تقصیرات فقط از جانب رعیته. ولی اگه اتفاقات خوبی افتاد، به صدقه سر خلیفهست! اونی که شریک جرمه (و یا حتی علت جرمه)، ادای مدعیالعموم رو درمیاره! خیلیها نمیخوان قبول کنن که حد رو اول باید رو خلیفه جاری کرد. اما راه حل سادهای داره.
سر یه کلاسی یکی از بچهها بادی از خودش خارج میکرد که بوش امان همه رو بریده بود. اما دقیقا نمیدونستن کار کدومشونه. معلمه پیشنهاد داد نوبتی برن بیرون وایسن، هروقت انتشار بو متوقف شد میفهیم کار اونی بوده که بیرون وایساده. الان ما هم در وضعیت مشابهی هستیم. بوی مشمئزکننده همهجای ایران رو گرفته. همه همدیگه رو متهم میکنند. اما بهترین روش اینه: خلیفه و رفقاش رو موقتا از کشور بیرون بندازیم، اگه بو متوقف شد یعنی کار اوناست.
❤6
به خاطر مهمانی، و این روزها افطاری، گاها مجبور میشم در معرض تشعشع زیانآوار سریالهای صداوسیما قرار بگیرم. این بار چشمم به امین تارخ افتاد و چند دقیقهای به خودم اجازه دادم تا سریال در حال پخش رو تحمل کنم.. و در آخر از خودم پرسیدم این چجوری شد استاد بلامنازع بازیگری در ایران؟ یه آدمی که یه جوری سرد و شله که انگار هیچ حسی نداره.. حتی ماهیچههای صورتش هم زحمت زیادی به خودشون نمیدن.
و باز از خودم پرسیدم فرض کنیم هیچ مشکلی در زبان انگلیسی نداشت و میتونست تو سریالهای خارجی هم بازی کنه، چه نقشی بش میدادن؟ و در چه پروژهای؟ شاید سالی دویست سیصدتا فیلم و صدها قسمت سریالی که میبینم، کف توقعم رو بالا برده. اما وقتی حتی بازیگران کم تجربه سوئدی که دیالوگهای انگلیسی رو با لهجهای آماتوری اجرا میکنند هم چنان مهارت و هنر از خودشون نشون میدن که انگشت به دهان میمونیم، این سوال پیش میاد که اینایی که سینمای ما رو قبضه کردهن، جدا از پشت کدوم بتهای دراومدن؟ با اینکه دائم از سیستم بسته و خفه ایران مینالند، اما همین خفقان مثل یه سپر از بیزینسشون محافظت کرده. حالا بگذریم که حتی آبروشون رو هم حفظ کرده. تو دنیایی که دیگه به چشمپاکی مورگان فریمن هم نمیشه اطمینان داشت، بعید میدونم اگه رسانه آزادی داشتیم هزاران مورد MeToo#
از کلاسهای این اساتید بیرون نمیاومد.
و باز از خودم پرسیدم فرض کنیم هیچ مشکلی در زبان انگلیسی نداشت و میتونست تو سریالهای خارجی هم بازی کنه، چه نقشی بش میدادن؟ و در چه پروژهای؟ شاید سالی دویست سیصدتا فیلم و صدها قسمت سریالی که میبینم، کف توقعم رو بالا برده. اما وقتی حتی بازیگران کم تجربه سوئدی که دیالوگهای انگلیسی رو با لهجهای آماتوری اجرا میکنند هم چنان مهارت و هنر از خودشون نشون میدن که انگشت به دهان میمونیم، این سوال پیش میاد که اینایی که سینمای ما رو قبضه کردهن، جدا از پشت کدوم بتهای دراومدن؟ با اینکه دائم از سیستم بسته و خفه ایران مینالند، اما همین خفقان مثل یه سپر از بیزینسشون محافظت کرده. حالا بگذریم که حتی آبروشون رو هم حفظ کرده. تو دنیایی که دیگه به چشمپاکی مورگان فریمن هم نمیشه اطمینان داشت، بعید میدونم اگه رسانه آزادی داشتیم هزاران مورد MeToo#
از کلاسهای این اساتید بیرون نمیاومد.
❤4
نماز بیفکر رو اشعث بن قیس هم میخوند، و اتفاقا ایشون رو هم آروم میکرد!
به این فکر کن که چرا در این حجم بیحساب از پریشان روانی که در فضای مجازی جریان داره، مثل لیزر فوکوس کردی روی مسیح علینژاد؟ به این فکر کن که چرا نیت همه رو خیر فرض میکنی مگر اینکه خلافش ثابت شه، غیر از مسیح علینژاد؟ به این فکر کن که چرا فکر کردی نظرت متفاوته وقتی صدها اکانت ارزشی همراهیت میکنن؟ به این فکر کن که چرا نهادهای حاکمیتی که مسئول رسیدگی به آلام مردم هستند چنین فشل و بیمسئولیت و فاسد هستند که وظیفه احقاق حقوق و تظلمخواهی قربانیان جامعه میفته رو دوش یه اکتیویست خارج نشین؟ به این فکر کن که چرا ازینکه افتاده رو دوش اون بیشتر عصبانی نیستی تا ازینکه درست انجامش نمیده؟ به این فکر کن که چرا تا تصاویر و ویدئو منتشر نشه متجاوزین و متخلفین در آرامش کامل به سر میبرند؟ به این فکر کن که چرا اولویتبندیهات تنظیم نیست؟ به این فکر کن که چرا جرئت نداری به رییس قوه قضاییه و به رییسِ رییس قوه قضاییه همینقدر بتازی که به یک اکتیویست خارجنشین میتازی؟ ... بعد نماز بخون.
به این فکر کن که چرا در این حجم بیحساب از پریشان روانی که در فضای مجازی جریان داره، مثل لیزر فوکوس کردی روی مسیح علینژاد؟ به این فکر کن که چرا نیت همه رو خیر فرض میکنی مگر اینکه خلافش ثابت شه، غیر از مسیح علینژاد؟ به این فکر کن که چرا فکر کردی نظرت متفاوته وقتی صدها اکانت ارزشی همراهیت میکنن؟ به این فکر کن که چرا نهادهای حاکمیتی که مسئول رسیدگی به آلام مردم هستند چنین فشل و بیمسئولیت و فاسد هستند که وظیفه احقاق حقوق و تظلمخواهی قربانیان جامعه میفته رو دوش یه اکتیویست خارج نشین؟ به این فکر کن که چرا ازینکه افتاده رو دوش اون بیشتر عصبانی نیستی تا ازینکه درست انجامش نمیده؟ به این فکر کن که چرا تا تصاویر و ویدئو منتشر نشه متجاوزین و متخلفین در آرامش کامل به سر میبرند؟ به این فکر کن که چرا اولویتبندیهات تنظیم نیست؟ به این فکر کن که چرا جرئت نداری به رییس قوه قضاییه و به رییسِ رییس قوه قضاییه همینقدر بتازی که به یک اکتیویست خارجنشین میتازی؟ ... بعد نماز بخون.
❤3
در اطراف من هم هستند کسانی که فاجعه از دست دادن پدر و مادر رو از همونچیزی که هست دردناکتر میکنن برای خودشون. مدام عکسشون رو میذارن جلوی خودشون و حتی عکس پروفایلشون رو به عکس مرحوم و مرحومه تغییر میدن، هی خاطراتشون رو تکرار میکنند، سر هر مناسبتی در تقویم جای خالیشون رو یادآوری میکنن، که مثلا این اولین نوروزه که مامان بین ما نیست، یا این اولین ماه رمضونه که بابام نیست، این اولین تابستونیه که... یه جور تلاش مازوخیستی که انگار دوست دارن زخم رو فشار بدن تا هم دردش بیشتر شه هم خونریزی کنه!
به زعم من اینکه انقدر این دردها رو بزرگتر از چیزی که باید باشن میکنیم دو تا علت بنیادی داره.
اول اینکه واقعا باورمون شده خدا، جهان، طبیعت، یه چیزایی رو به ما بدهکاره. از جمله سایه پدر و مادر، به مدت حداقل صد و بیست سال! این از یه جور نگاه خودمحورعالمپنداری ناشی میشه که دنیا رو موظف میدونه که بهترین گهواره برای ما باشه! ولی واقعیت اینه که ما اونقدرها که فکر میکنیم مهم نیستیم، و هیچ وجودی (حالا خدا یا هر قدرتی که دنیا رو ساخته) بمون بدهکار نیست. بلکه این ماییم که غرق در بدهی هستیم. همینکه به ما اجازه حیات داده شده، یعنی بدهکاریم. هر چیز دیگهای که به این حیات الصاق شده، اشانتیونه. اشانتیونهایی مثل یه خونه امن، یه پدر و مادر خوب، یه خواهر و برادر، سلامتی.. آدمهایی بودند و هستند که چنان این واقعیت رو به آغوش کشیدند که حتی اگه خیلی زود خود حیات ازشون گرفته بشه دلخور نمیشدند، چه برسه به اینکه اشانتیونها رو ازشون بگیرن.
دوم اینکه هیچ متوجه موقعیت واقعی خودمون نیستیم. از بس هرشب خوابیدیم و فردا صبح دوباره بیدار شدیم، این تصور برامون ایجاد شده که «من هستم فعلا». و از طرفی حواسمون نیست که قراره با مرگ چه مواجههای داشته باشیم. یعنی هم درباره خود مرگ دچار توهمیم، هم درباره تایمش. من نمیدونم کسی که به مرگ خودش فکر میکنه، چطور میتونه فرصت ذهنی پیدا کنه که به مرگ دیگران فکر کنه. جنگ سوریه باعث شد تعداد زیادی صحنه واقعی ببینم از لحظه جان دادن آدمها، و این باعث شد کلا نگاهم تغییر کنه. دیگه هیچ چیز برام انقدر غمانگیز و عظیم و استرسزا نیست که تجربه محتوم خودم از مرگ هست. منظورم اینه که اگه آدمی واسه مادرش روضهی مصیبت میخونه حواسش نیست قراره چه بلایی سر خودش بیاد، و گرنه مینشست برای خودش روضه میخوند. به جای اینکه غصه بخوره که این اولین اردیبهشتیه که مادرش نیست، به این فکر میکرد که این آخرین اردیبهشتیه که من نفس میکشم؟ و از درد فرو میریخت.
به زعم من اینکه انقدر این دردها رو بزرگتر از چیزی که باید باشن میکنیم دو تا علت بنیادی داره.
اول اینکه واقعا باورمون شده خدا، جهان، طبیعت، یه چیزایی رو به ما بدهکاره. از جمله سایه پدر و مادر، به مدت حداقل صد و بیست سال! این از یه جور نگاه خودمحورعالمپنداری ناشی میشه که دنیا رو موظف میدونه که بهترین گهواره برای ما باشه! ولی واقعیت اینه که ما اونقدرها که فکر میکنیم مهم نیستیم، و هیچ وجودی (حالا خدا یا هر قدرتی که دنیا رو ساخته) بمون بدهکار نیست. بلکه این ماییم که غرق در بدهی هستیم. همینکه به ما اجازه حیات داده شده، یعنی بدهکاریم. هر چیز دیگهای که به این حیات الصاق شده، اشانتیونه. اشانتیونهایی مثل یه خونه امن، یه پدر و مادر خوب، یه خواهر و برادر، سلامتی.. آدمهایی بودند و هستند که چنان این واقعیت رو به آغوش کشیدند که حتی اگه خیلی زود خود حیات ازشون گرفته بشه دلخور نمیشدند، چه برسه به اینکه اشانتیونها رو ازشون بگیرن.
دوم اینکه هیچ متوجه موقعیت واقعی خودمون نیستیم. از بس هرشب خوابیدیم و فردا صبح دوباره بیدار شدیم، این تصور برامون ایجاد شده که «من هستم فعلا». و از طرفی حواسمون نیست که قراره با مرگ چه مواجههای داشته باشیم. یعنی هم درباره خود مرگ دچار توهمیم، هم درباره تایمش. من نمیدونم کسی که به مرگ خودش فکر میکنه، چطور میتونه فرصت ذهنی پیدا کنه که به مرگ دیگران فکر کنه. جنگ سوریه باعث شد تعداد زیادی صحنه واقعی ببینم از لحظه جان دادن آدمها، و این باعث شد کلا نگاهم تغییر کنه. دیگه هیچ چیز برام انقدر غمانگیز و عظیم و استرسزا نیست که تجربه محتوم خودم از مرگ هست. منظورم اینه که اگه آدمی واسه مادرش روضهی مصیبت میخونه حواسش نیست قراره چه بلایی سر خودش بیاد، و گرنه مینشست برای خودش روضه میخوند. به جای اینکه غصه بخوره که این اولین اردیبهشتیه که مادرش نیست، به این فکر میکرد که این آخرین اردیبهشتیه که من نفس میکشم؟ و از درد فرو میریخت.
❤8
چیزهایی که من میخوام تو فرودگاهها باشه:
- باشگاه ورزش
- فضای سبز و گلکاری
- جاهای بدون سرصدا
- دستگاه خودکار فروش لباسهای متداول (این دستگاهها که پول میدی بت نوشابه میده رو که دیدین؟ واسه لباسش هم اومده. اونارو میگه)
- میوهجات، هرچی که تازه باشه
- پریز برق
- داروخونه
چیزهایی که فرودگاهها فکر میکنن من میخوام تو فرودگاه باشه:
- مارپیچ فروشگاههای بدون مالیات (این مغازههایی رو میگه که میتونی جنس ارزونتر بخری ازشون، چون مالیات اون کشور رو حساب نمیکنه)
- چمدونفروشی!
- خنزر پنزر فروشهای نامربوط
- ساعت فروشی
خیلی از مطالباتش رو میتونن راحت برآورده کنن. اما نمیشه رد کرد که واقعا یه تضاد وجود داره بین نیاز واقعی مسافر و چیزهایی که تو فرودگاهها هست. شاید علتش این باشه که فرودگاهها میخوان از زمینی که در اختیار دارن حداکثر درآمد رو داشته باشن. و واضحه که اجاره دادنش به مثلا السیوایکیکی نفع بیشتری داره تا تبدیل کردنش به سالن مطالعه!
- باشگاه ورزش
- فضای سبز و گلکاری
- جاهای بدون سرصدا
- دستگاه خودکار فروش لباسهای متداول (این دستگاهها که پول میدی بت نوشابه میده رو که دیدین؟ واسه لباسش هم اومده. اونارو میگه)
- میوهجات، هرچی که تازه باشه
- پریز برق
- داروخونه
چیزهایی که فرودگاهها فکر میکنن من میخوام تو فرودگاه باشه:
- مارپیچ فروشگاههای بدون مالیات (این مغازههایی رو میگه که میتونی جنس ارزونتر بخری ازشون، چون مالیات اون کشور رو حساب نمیکنه)
- چمدونفروشی!
- خنزر پنزر فروشهای نامربوط
- ساعت فروشی
خیلی از مطالباتش رو میتونن راحت برآورده کنن. اما نمیشه رد کرد که واقعا یه تضاد وجود داره بین نیاز واقعی مسافر و چیزهایی که تو فرودگاهها هست. شاید علتش این باشه که فرودگاهها میخوان از زمینی که در اختیار دارن حداکثر درآمد رو داشته باشن. و واضحه که اجاره دادنش به مثلا السیوایکیکی نفع بیشتری داره تا تبدیل کردنش به سالن مطالعه!
❤6
هارونالرشید فرانسوی بود؟ 😅
وقتی که جامعه رو از دست حکومت پهلوی گرفتن، زندان بد نبود، فرانسوی نبود، ضداسلامی نبود. اما بعد چهل سال که تبدیلش کردند به جامعهای با میلیونها مجرم و متخلف و بزهکار، طوری که نه فضای زندانهاشون جای کافی داره نه پول دارن نون و آبشون رو بدن، به این نتیجه رسیدن که بهتره کتکشون بزنیم بعد ول کنیم برن! مثل دوران جاهلیت.
https://news.1rj.ru/str/bbcpersian/23655
وقتی که جامعه رو از دست حکومت پهلوی گرفتن، زندان بد نبود، فرانسوی نبود، ضداسلامی نبود. اما بعد چهل سال که تبدیلش کردند به جامعهای با میلیونها مجرم و متخلف و بزهکار، طوری که نه فضای زندانهاشون جای کافی داره نه پول دارن نون و آبشون رو بدن، به این نتیجه رسیدن که بهتره کتکشون بزنیم بعد ول کنیم برن! مثل دوران جاهلیت.
https://news.1rj.ru/str/bbcpersian/23655
Telegram
BBCPersian
🔺معاون قوه قضائیه ایران: مجازات شلاق بسیار تاثیر گذارتر از حبس است
🔹هادی صادقی، معاون قوه قضائیه ایران گفته است که مجازات شلاق "بسیار تاثیرگذارتر از مجازات حبس است". او حبس را یک مجازات وارداتی از فرانسه توصیف کرده اما گفته شلاق مجازاتی اسلامی است.
⚡️ادامه…
🔹هادی صادقی، معاون قوه قضائیه ایران گفته است که مجازات شلاق "بسیار تاثیرگذارتر از مجازات حبس است". او حبس را یک مجازات وارداتی از فرانسه توصیف کرده اما گفته شلاق مجازاتی اسلامی است.
⚡️ادامه…
❤4
میگم این سلبریتیها و ستارهها از دست ما براندازها گرفتار چه وضعیت کوانتومیای شدن.. اگه برن افطار میگیم مزدورن، و اگه نرن میگیم دارن ژست میگیرن!
عاقبت فرار از براندازی 😅
عاقبت فرار از براندازی 😅
احتمالا موافق این نوشته نیستید، ولی شاید یه روزی شدید.
وسط این موجِ احتمالا موقت آگاهیبخشی درباره جرائم جنسی، بد نیست اشارتی هم بکنند به تربیت شهوانی افراد. که نمیکنند.
همه قضیه که خلاصه به حقوق فردی و خشونت و تعرض نیست. اونها سرجاشون. در کنارش این واقعیت هم وجود داره که شهوت جنسی زیباست. این حالت تربیتنشدشه که همهچیز رو خراب میکنه.
این خیلی هم خوبه که یک فرد مجذوب بدن شما بشه، و هیچ ایرادی نداره که از کل وجود شما، فقط مجذوب بدنتون شده باشه. مذهب یا فرهنگ ممنوعش کرد چون از پس تربیت شهوت برنمیاومد، لذا ترجیح داد صورت مسأله رو پاک کنه و دستور بده شهوت رو سرکوب کنند (از سیستم فکری که راهحلش برای ریشهکن کردن سرقت، معلول کردن سارقه، انتظار دارید کار عمیقتری انجام بده؟).
امشب یه قرص به همه پسرها بدید که توی مغزشون تغییراتی ایجاد کنه که فردا صبح وقتی دخترها رو در خیابانها دیدند، به جای متلکهای مبتذل متداول هرروزه، بدن و ظاهر اون دخترها رو به مودبترین شکل ممکن تحسین کنند. فکر میکنید برخورد دخترها چطور خواهد بود؟ هیچ فرقی با دیروز نخواهد کرد. بیشترشون مثل هرروز یا خودخوری میکنند، یا با فحش جوابشون رو خواهند داد. حتی اگه یه نفر بدون هیچ مزاحمتی و با شعری به سبک و معصومیت غزلهای سعدی از ظاهرشون تمجید کنه، باز احساس میکنند مورد آزار و اذیت قرار گرفتند!
چون غریزه جنسی، یک چیز شیطانی و سیاه تعریف شده، که همهچیز رو مثل خودش شیطانی میکنه!
جامعه به عنوان یک پیکر واحد مدام در حال گول زدن خودشه. یه نگاهی بکنید به پندهای اخلاقی آنلاین که همهجا به شکل پوسترهای اینستاگرامی پخش شدن و روی این تأکید دارند که: عشق واقعی یعنی منو بخواد، نه تنم رو!.. با هزاران معادل ادبی دیگه (البته با عکس بکگراندی از یک برکه که پاهای لختش توی آبش قرار گرفتهن!) و همزمان بخش بزرگی از طلاقها به خاطر مسائل جنسی رخ میده، که یعنی دقیقا «کاش تنمو بخواد!»، ولی نمیخواد، یا نمیتونه. همه، خیلی بیشتر ازونی که بش اعتراف میکنند و برملا میکنند حیوانی هستند.
فرق آدمها با حیوانات نباید در این باشه که انسان از حیوانیت خودش بیرون بیاد. چون نمیاد. فرقش باید در این باشه که حیوانیتش هم تربیت شده باشه.
فرح پهلوی در خاطراتش میگه که یه جا یه نفر آدم معمولی ازش درخواست سکس میکنه، و این اتفاق رو به عنوان مدرکی بر اینکه در اون دوره چقدر به خفت افتاده بودند به حساب میاره. بیشتر ازینکه ناراحت شده باشه که واژن سلطنتی چه مشتریان سطح پایینی پیدا کرده، ازین ناراحت شده که «مگه من تنفروشم که ازم درخواست میکنه؟». به جای اینکه حس خوبی داشته باشه که حتی با یک نگاه میخوانش، و اگه موافق نیست یه «نه» ساده بگه و از کنارش رد بشه، تا آخر عمر یادش مونده و بابتش دلشکستهست! به جای اینکه توقعش این باشه که بخوانش و مودبانه ابراز کنند و اگه نخواست عقب بنشینند، توقعش اینه که من از هرجا که رد شدم همه غرایزی که در شعاع صد و پنجاه متریم حاضر هستند خاموش بشن، تا من عبور کنم و وقتی به اندازه کافی دور شدم دوباره روشن بشن!
منظورم اینه که شما، به عنوان مجموعهای که جامعه رو تشکیل داده، چه بکگراند مذهبی داشته باشی چه غیرمذهبی، بنا رو بر این گذاشتی که با همه ابزارهایی که داری، اعم از شریعت تا قانون تا عرف تا عواطف، با شهوت جنسی بجنگی. ولی زورت بش نمیرسه. و خوشدلانه فکر میکنی اگه همه یاد بگیرن که به موقع جیغ بکشن یا به موقع زنگ بزنن به پلیس، اوضاع خیلی بهتر خواهد شد.
در حالی که تنها راه درست شدن اوضاع اینه که تکلیف خودت رو با این قدرت شکستناپذیر مشخص کنی. تو دنیای سیاست وقتی جنگ جواب نمیده چیکار میکنند؟ بله، وارد مذاکره میشن. و تو هر مذاکرهای باید یه ذره عقبنشینی کنی تا طرف مقابل هم یه ذره عقبنشینی کنه. شما به عنوان جامعه ناچاری از موضع قبلی که شهوت رو مقهور و مبتذل و سرکوبشده میخواست عقبنشینی کنی، که یعنی باید شهوت جنسی هم بتونه آزادانه خودشو بروز بده و پیشروی کنه. بعد اون موقع میتونی بگی این راه بروز دادنه، این راه نمایاندنه، این راه جذب کردنه، این راه حرف زدنه، این راه دعوت کردنه، این راه درخواست کردنه، این راه پذیرفتنه، این راه رد کردنه.
متجاوزین و بدرفتاران، صرفا از سرکوبشدگی دست به تعرض نمیزنن. اونا محصول وضعیت جنگیِ جامعه-شهوت هستن که توش شهوت برندهست، و چون آدمایی هستن که تو زندگی باختن، میخوان طرف برنده رو بگیرن تا از لحاظ روانی تا حدودی جبران شه. اونا نمیخوان لذت ببرن، فقط میخوان برنده باشن.
اوه پسر خیلی زور زدم که منظورم رو منتقل کنم.. اگه تا اینجا نتونستم پس با طولانیتر کردنش هم نمیتونم. همینقدر بسه.
وسط این موجِ احتمالا موقت آگاهیبخشی درباره جرائم جنسی، بد نیست اشارتی هم بکنند به تربیت شهوانی افراد. که نمیکنند.
همه قضیه که خلاصه به حقوق فردی و خشونت و تعرض نیست. اونها سرجاشون. در کنارش این واقعیت هم وجود داره که شهوت جنسی زیباست. این حالت تربیتنشدشه که همهچیز رو خراب میکنه.
این خیلی هم خوبه که یک فرد مجذوب بدن شما بشه، و هیچ ایرادی نداره که از کل وجود شما، فقط مجذوب بدنتون شده باشه. مذهب یا فرهنگ ممنوعش کرد چون از پس تربیت شهوت برنمیاومد، لذا ترجیح داد صورت مسأله رو پاک کنه و دستور بده شهوت رو سرکوب کنند (از سیستم فکری که راهحلش برای ریشهکن کردن سرقت، معلول کردن سارقه، انتظار دارید کار عمیقتری انجام بده؟).
امشب یه قرص به همه پسرها بدید که توی مغزشون تغییراتی ایجاد کنه که فردا صبح وقتی دخترها رو در خیابانها دیدند، به جای متلکهای مبتذل متداول هرروزه، بدن و ظاهر اون دخترها رو به مودبترین شکل ممکن تحسین کنند. فکر میکنید برخورد دخترها چطور خواهد بود؟ هیچ فرقی با دیروز نخواهد کرد. بیشترشون مثل هرروز یا خودخوری میکنند، یا با فحش جوابشون رو خواهند داد. حتی اگه یه نفر بدون هیچ مزاحمتی و با شعری به سبک و معصومیت غزلهای سعدی از ظاهرشون تمجید کنه، باز احساس میکنند مورد آزار و اذیت قرار گرفتند!
چون غریزه جنسی، یک چیز شیطانی و سیاه تعریف شده، که همهچیز رو مثل خودش شیطانی میکنه!
جامعه به عنوان یک پیکر واحد مدام در حال گول زدن خودشه. یه نگاهی بکنید به پندهای اخلاقی آنلاین که همهجا به شکل پوسترهای اینستاگرامی پخش شدن و روی این تأکید دارند که: عشق واقعی یعنی منو بخواد، نه تنم رو!.. با هزاران معادل ادبی دیگه (البته با عکس بکگراندی از یک برکه که پاهای لختش توی آبش قرار گرفتهن!) و همزمان بخش بزرگی از طلاقها به خاطر مسائل جنسی رخ میده، که یعنی دقیقا «کاش تنمو بخواد!»، ولی نمیخواد، یا نمیتونه. همه، خیلی بیشتر ازونی که بش اعتراف میکنند و برملا میکنند حیوانی هستند.
فرق آدمها با حیوانات نباید در این باشه که انسان از حیوانیت خودش بیرون بیاد. چون نمیاد. فرقش باید در این باشه که حیوانیتش هم تربیت شده باشه.
فرح پهلوی در خاطراتش میگه که یه جا یه نفر آدم معمولی ازش درخواست سکس میکنه، و این اتفاق رو به عنوان مدرکی بر اینکه در اون دوره چقدر به خفت افتاده بودند به حساب میاره. بیشتر ازینکه ناراحت شده باشه که واژن سلطنتی چه مشتریان سطح پایینی پیدا کرده، ازین ناراحت شده که «مگه من تنفروشم که ازم درخواست میکنه؟». به جای اینکه حس خوبی داشته باشه که حتی با یک نگاه میخوانش، و اگه موافق نیست یه «نه» ساده بگه و از کنارش رد بشه، تا آخر عمر یادش مونده و بابتش دلشکستهست! به جای اینکه توقعش این باشه که بخوانش و مودبانه ابراز کنند و اگه نخواست عقب بنشینند، توقعش اینه که من از هرجا که رد شدم همه غرایزی که در شعاع صد و پنجاه متریم حاضر هستند خاموش بشن، تا من عبور کنم و وقتی به اندازه کافی دور شدم دوباره روشن بشن!
منظورم اینه که شما، به عنوان مجموعهای که جامعه رو تشکیل داده، چه بکگراند مذهبی داشته باشی چه غیرمذهبی، بنا رو بر این گذاشتی که با همه ابزارهایی که داری، اعم از شریعت تا قانون تا عرف تا عواطف، با شهوت جنسی بجنگی. ولی زورت بش نمیرسه. و خوشدلانه فکر میکنی اگه همه یاد بگیرن که به موقع جیغ بکشن یا به موقع زنگ بزنن به پلیس، اوضاع خیلی بهتر خواهد شد.
در حالی که تنها راه درست شدن اوضاع اینه که تکلیف خودت رو با این قدرت شکستناپذیر مشخص کنی. تو دنیای سیاست وقتی جنگ جواب نمیده چیکار میکنند؟ بله، وارد مذاکره میشن. و تو هر مذاکرهای باید یه ذره عقبنشینی کنی تا طرف مقابل هم یه ذره عقبنشینی کنه. شما به عنوان جامعه ناچاری از موضع قبلی که شهوت رو مقهور و مبتذل و سرکوبشده میخواست عقبنشینی کنی، که یعنی باید شهوت جنسی هم بتونه آزادانه خودشو بروز بده و پیشروی کنه. بعد اون موقع میتونی بگی این راه بروز دادنه، این راه نمایاندنه، این راه جذب کردنه، این راه حرف زدنه، این راه دعوت کردنه، این راه درخواست کردنه، این راه پذیرفتنه، این راه رد کردنه.
متجاوزین و بدرفتاران، صرفا از سرکوبشدگی دست به تعرض نمیزنن. اونا محصول وضعیت جنگیِ جامعه-شهوت هستن که توش شهوت برندهست، و چون آدمایی هستن که تو زندگی باختن، میخوان طرف برنده رو بگیرن تا از لحاظ روانی تا حدودی جبران شه. اونا نمیخوان لذت ببرن، فقط میخوان برنده باشن.
اوه پسر خیلی زور زدم که منظورم رو منتقل کنم.. اگه تا اینجا نتونستم پس با طولانیتر کردنش هم نمیتونم. همینقدر بسه.
❤12
روسیه از اپل خواسته تا کلا تلگرام رو از اپاستور حذف کنه. و به نظر میرسه اپل هم از ترس اینکه بردارن کل اپاستور رو فیلتر کنن به خواستهشون تن خواهد داد.
با این که از طرفداران ثابت اپل و اکوسیستمش هستم، اما اعتراف میکنم که چنین سیستم بستهای به درد دنیای واقعی که گنگسترها نخستوزیر و رییسجمهور و خلیفه و ولیفقیه هستند نمیخوره. برای آمریکا و کشورهای متمدن که دولتها از مردمشون میترسن و ازشون تبعیت میکنند خوبه، اما برای کشورهایی مثل کشور ما همین اندرویید بهترین اتفاق تکنولوژیک ممکن بود. با اندرویید برای نصب برنامهها نیازی به اجازه گرفتن از شرکتها و دولتها نداریم، و مثلا حتی اگه روزی گوگل، تلگرام رو از پلیاستور حذف کنه، میتونیم فایلش رو دست به دست کنیم.
در نوجوانی متوجه تأکید کاربران لینوکس روی فلسفه اوپن بودن اکوسیستم نبودم، و فکر میکردم یه جور تعصب قبیلهایه. اما الان خوب میفهمم. مخصوصا در دنیای سرمایهداری، که شرکتها برای از دست ندادن بازار اگه لازم باشه جلوی فرعون هم سجده میکنند.
با این که از طرفداران ثابت اپل و اکوسیستمش هستم، اما اعتراف میکنم که چنین سیستم بستهای به درد دنیای واقعی که گنگسترها نخستوزیر و رییسجمهور و خلیفه و ولیفقیه هستند نمیخوره. برای آمریکا و کشورهای متمدن که دولتها از مردمشون میترسن و ازشون تبعیت میکنند خوبه، اما برای کشورهایی مثل کشور ما همین اندرویید بهترین اتفاق تکنولوژیک ممکن بود. با اندرویید برای نصب برنامهها نیازی به اجازه گرفتن از شرکتها و دولتها نداریم، و مثلا حتی اگه روزی گوگل، تلگرام رو از پلیاستور حذف کنه، میتونیم فایلش رو دست به دست کنیم.
در نوجوانی متوجه تأکید کاربران لینوکس روی فلسفه اوپن بودن اکوسیستم نبودم، و فکر میکردم یه جور تعصب قبیلهایه. اما الان خوب میفهمم. مخصوصا در دنیای سرمایهداری، که شرکتها برای از دست ندادن بازار اگه لازم باشه جلوی فرعون هم سجده میکنند.
❤8
جناب تاجزاده به تازگی در دهاندریدگی جدیدی که فقط و فقط از یک اصلاحطلب حکومتی برمیاد عنوان کرده که اگه به ایران حمله نظامی نشده به خاطر وجود مبارک استمرارطلبانه! چون به کشوری که رییسجمهورش روحانی و وزیر خارجهش ظریف باشه نمیشه حمله کرد!
اگه مطمئن نبودم که اینا یک مشت کلاهبردار سیاسی هستند که اخیرا با حرکات اعتراضی مردم تمام آبروشون رو از دست دادن و لذا ناچارن وانمود کنند که هنوز موضوعیت دارند و هنوز تموم نشده ماجرا! میگفتم در توهم به سر میبره. ولی توهمی در کار نیست، کاملا آگاهانه مهمل میبافند، چون کار دیگهای نمیتونند بکنند.
یه چیزی رو باید به ایشون یادآور شد که فکر کردن اگه خامنهای رو با ظریف کادوپیچ کنن دیگه کسی نمیگه باید سرنوشت قذافی رو براش رقم زد!.. بشار اسد و خانوادهش و دولتش، با تمام نفرت بیحسابی که ازشون دارم به مراتب باسوادتر، مدرنتر، غربیتر از شما آخوندزادهها، و کاملا سکولار هستند. و همچنین مدافع مسیحیان و غربگراها و فرهنگ غربی و نفوذ غربی بودند. حتی چشمهاشون هم مثل غربیها بود. اما هیچکدوم اینا باعث نشد که غرب بشون حمله نکنه. همون آمریکایی که ادعا میکنید با ظریف رودربایستی داره، الان دهها پایگاه نظامی تو خاک سوریه داره و هزار و یک دخالت مفید و غیرمفید رو تو این شش هفت ساله انجام داده اونجا. اینا به کراواتیها رحم نمیکنند، به یه ریشوی روضهخون رحم کنند؟
این اصلاحطلبان متقلب، جلیلی رو مسخره میکردند که نمیدونه دنیا داره چجوری اداره میشه. دیگ داشته به دیگ میگفت روت سیاهه!
اگه مطمئن نبودم که اینا یک مشت کلاهبردار سیاسی هستند که اخیرا با حرکات اعتراضی مردم تمام آبروشون رو از دست دادن و لذا ناچارن وانمود کنند که هنوز موضوعیت دارند و هنوز تموم نشده ماجرا! میگفتم در توهم به سر میبره. ولی توهمی در کار نیست، کاملا آگاهانه مهمل میبافند، چون کار دیگهای نمیتونند بکنند.
یه چیزی رو باید به ایشون یادآور شد که فکر کردن اگه خامنهای رو با ظریف کادوپیچ کنن دیگه کسی نمیگه باید سرنوشت قذافی رو براش رقم زد!.. بشار اسد و خانوادهش و دولتش، با تمام نفرت بیحسابی که ازشون دارم به مراتب باسوادتر، مدرنتر، غربیتر از شما آخوندزادهها، و کاملا سکولار هستند. و همچنین مدافع مسیحیان و غربگراها و فرهنگ غربی و نفوذ غربی بودند. حتی چشمهاشون هم مثل غربیها بود. اما هیچکدوم اینا باعث نشد که غرب بشون حمله نکنه. همون آمریکایی که ادعا میکنید با ظریف رودربایستی داره، الان دهها پایگاه نظامی تو خاک سوریه داره و هزار و یک دخالت مفید و غیرمفید رو تو این شش هفت ساله انجام داده اونجا. اینا به کراواتیها رحم نمیکنند، به یه ریشوی روضهخون رحم کنند؟
این اصلاحطلبان متقلب، جلیلی رو مسخره میکردند که نمیدونه دنیا داره چجوری اداره میشه. دیگ داشته به دیگ میگفت روت سیاهه!
❤2
همزمان دو تا خبر رو دیدم.. یکی کندن کاشیهای رنگی پارک ساعی تا جوونها باشون عکس نگیرن. یکی هم افتتاح یه نمایشگاه معماری در ژاپن که تکنولوژی و هنری که اجدادشون برای ساخت خانه استفاده میکردند رو در معرض دید عموم قرار داده.
یکی ازین دو کشور نرماله، و اون یکی نیست.
اساسیترین کاری که برای برگرداندن ایران به حالت نرمال میشه انجام داد اینه که حاکمیت رو تغییر بدیم تا هم قانون یک قانون انسانی باشه، هم آدمهای سالم در مسند قدرت بشینند. اما اومدیم و موفق نشدیم این کار اساسی رو انجام بدیم، اومدیم و این نظام چهل سال دیگه هم سرجاش باقی بود، آیا نباید هیچ حرکت دیگهای کرد؟
نمایشگاهی که در ژاپن راه افتاده رو دولت ژاپن راه ننداخته. چند شهروند عادی که خودشون معماری خوندن و علاقهمند به معماری هستند راه انداختن. خونه چوبی قدیمی رو با اسکیل یک به یک و تقریبا با همون متریال ساخته تا مردم بیان برن داخلش و ببینن تو چنین خونهای زندگی کردن چه حسی داره. و اینو کجا ساخته؟ طبقه nام تو یه برج نمیدونم چندده طبقه! نمیگه دولت بمون زمین نداد! برجسازهاشون هم میدونن که همه طبقات برج نباید مغازه باشه، بعضی طبقات باید استودیو باشه. یه بسازبفروش رندوم انتخاب کنید و ازش بپرسید استودیو داری برای فروش؟ میگه هاع؟.. فقط بلدن تا طبقه یکی مونده به پشتبام پارتیشنبندی کنند و هر واحد ۳۰-۴۰ متری رو به قیمتی گزاف بدن اجاره! تا حالا دیدید نمایشگاه خط برگزار بشه و آدرسش «برج فلان، طبقه ۱۵» باشه؟ همهچی انقدر بیمارگونهست که در مملکت با این وسعت برای هیچ کاری «جا» نیست. تو آمریکا، خونهها گاراژ دارن و گاراژها رو میشه تبدیل کرد به استودیو عکاسی. تو اروپا یه ساختمون با نمای سبک ویکتوریا میبینی بعد واردش میشی ناگهان یه سالنی جلوت باز میشه مثل یه سوله! دهها نفر مسغول عکاسی از مدل هستند! اما اینجا حتی یه زیرزمین نمور نمیشه گیرآورد واسه اینجور کارها. یه تفاوتهایی میبینم که ممکنه نشه خوب توصیف کرد، ولی میشه خلاصه کرد که ما در ایران در فقر لوکیشن به سر میبریم.
داشتم از نمایشگاه معماری میگفتم. در کنار نمایش خونه چوبی قدیمی، جوونها و دانشجوها رو هم آورده که همونجا متریال مورد استفاده رو آماده کنند. مثلا با آهنگری میخهایی که سیصدسال پیش استفاده میشده رو درست کنند یا روشهای برش چوب و اتصالات رو نمایش بدن، که بازدیدکننده بفهمه چه سبک و سیاقی داشته و چقدر زحمت داشته. یه حس مسئولیت قوی تو این آدمها هست برای در اختیار گرفتن وقت دیگران و پر کردنش با محتوای مفید. این یه رفتار نرماله.
چرا کنده شدن چندتا کاشی تو یه پارک، هرچند که بیمار بودن سیستم حاکم رو نشون میده، ارزش خبری پیدا میکنه؟ چون فقط تو همون پارک بوده.. چون انقدر شهر در فقر لوکیشن و فقر زیباییه که چارتا کاشی پیشپا افتاده صدها نفر رو دور خودش جمع میکنه و به سوژه عکسها تبدیل میشه.
درسته یه مشت آدم بیمار غیرعادی دارن به ما حکومت میکنند اما ما هم تلاش نمیکنیم که فضا رو کمی نرمالتر کنیم، چه موقع لوکیشنسازی، چه موقع اختصاص اون لوکیشنها به چیزهایی غیر از پول درآوردن! برای پولدارهامون هر کاری جز مغازه ساختن احمقانهست، و خیرینمون برای زمینهای خالی، آیندهای جز حسینیه متصور نیستن! مهندس مکانیکمون نمیگه بذا یه موزه از تاریخ مهندسی راه بندازم و بچهها رو بیارم و بشون نشون بدم چجوری شد که دنیا انقد پیشرفت کرد. تو کالیفرنیا یه گروه از عکاسان بودن که دورهای مهمونی میگرفتن و چادرهای نمایشگاهی میزدن و عکساشون رو به نمایش میذاشتن. مردم ما اصلا نمیتونن درک کنن چنین فضایی رو.. یعنی کنار خیابون یهو یه چادر سبز شده باشه، بعد بری وارد جمع بشی و بعد از بگو و بخند و حتی بحث بری از رو میز شربت آلبالو برداری و بری عکسها رو تماشا کنی! چنین چیزی تقریبا تعریفنشدهست اینجا. این چیزها یعنی زندگی شهری نرمال.
همین الان تمرکز کنید و به این دو سوال جواب بدید: شهر شما چندتا لوکیشن داره که بشه باش عکس گرفت یا بشه توش کاری غیر از پول درآوردن انجام داد؟ شهر شما امروز یا این هفته چندتا «رویداد» داشت؟
پسر بهتره حتی فکرش هم نکنیم.. چون حتی تلاش برای جواب دادن به این جور سوالها هم حس خجالت ایجاد میکنه.
کاشیهای یه پارک رو میشه کند. اما اگه همهجا رو نرمال کرده بودیم، دیگه نمیشد. نمیشه همه ایران رو از جاش کند.
یکی ازین دو کشور نرماله، و اون یکی نیست.
اساسیترین کاری که برای برگرداندن ایران به حالت نرمال میشه انجام داد اینه که حاکمیت رو تغییر بدیم تا هم قانون یک قانون انسانی باشه، هم آدمهای سالم در مسند قدرت بشینند. اما اومدیم و موفق نشدیم این کار اساسی رو انجام بدیم، اومدیم و این نظام چهل سال دیگه هم سرجاش باقی بود، آیا نباید هیچ حرکت دیگهای کرد؟
نمایشگاهی که در ژاپن راه افتاده رو دولت ژاپن راه ننداخته. چند شهروند عادی که خودشون معماری خوندن و علاقهمند به معماری هستند راه انداختن. خونه چوبی قدیمی رو با اسکیل یک به یک و تقریبا با همون متریال ساخته تا مردم بیان برن داخلش و ببینن تو چنین خونهای زندگی کردن چه حسی داره. و اینو کجا ساخته؟ طبقه nام تو یه برج نمیدونم چندده طبقه! نمیگه دولت بمون زمین نداد! برجسازهاشون هم میدونن که همه طبقات برج نباید مغازه باشه، بعضی طبقات باید استودیو باشه. یه بسازبفروش رندوم انتخاب کنید و ازش بپرسید استودیو داری برای فروش؟ میگه هاع؟.. فقط بلدن تا طبقه یکی مونده به پشتبام پارتیشنبندی کنند و هر واحد ۳۰-۴۰ متری رو به قیمتی گزاف بدن اجاره! تا حالا دیدید نمایشگاه خط برگزار بشه و آدرسش «برج فلان، طبقه ۱۵» باشه؟ همهچی انقدر بیمارگونهست که در مملکت با این وسعت برای هیچ کاری «جا» نیست. تو آمریکا، خونهها گاراژ دارن و گاراژها رو میشه تبدیل کرد به استودیو عکاسی. تو اروپا یه ساختمون با نمای سبک ویکتوریا میبینی بعد واردش میشی ناگهان یه سالنی جلوت باز میشه مثل یه سوله! دهها نفر مسغول عکاسی از مدل هستند! اما اینجا حتی یه زیرزمین نمور نمیشه گیرآورد واسه اینجور کارها. یه تفاوتهایی میبینم که ممکنه نشه خوب توصیف کرد، ولی میشه خلاصه کرد که ما در ایران در فقر لوکیشن به سر میبریم.
داشتم از نمایشگاه معماری میگفتم. در کنار نمایش خونه چوبی قدیمی، جوونها و دانشجوها رو هم آورده که همونجا متریال مورد استفاده رو آماده کنند. مثلا با آهنگری میخهایی که سیصدسال پیش استفاده میشده رو درست کنند یا روشهای برش چوب و اتصالات رو نمایش بدن، که بازدیدکننده بفهمه چه سبک و سیاقی داشته و چقدر زحمت داشته. یه حس مسئولیت قوی تو این آدمها هست برای در اختیار گرفتن وقت دیگران و پر کردنش با محتوای مفید. این یه رفتار نرماله.
چرا کنده شدن چندتا کاشی تو یه پارک، هرچند که بیمار بودن سیستم حاکم رو نشون میده، ارزش خبری پیدا میکنه؟ چون فقط تو همون پارک بوده.. چون انقدر شهر در فقر لوکیشن و فقر زیباییه که چارتا کاشی پیشپا افتاده صدها نفر رو دور خودش جمع میکنه و به سوژه عکسها تبدیل میشه.
درسته یه مشت آدم بیمار غیرعادی دارن به ما حکومت میکنند اما ما هم تلاش نمیکنیم که فضا رو کمی نرمالتر کنیم، چه موقع لوکیشنسازی، چه موقع اختصاص اون لوکیشنها به چیزهایی غیر از پول درآوردن! برای پولدارهامون هر کاری جز مغازه ساختن احمقانهست، و خیرینمون برای زمینهای خالی، آیندهای جز حسینیه متصور نیستن! مهندس مکانیکمون نمیگه بذا یه موزه از تاریخ مهندسی راه بندازم و بچهها رو بیارم و بشون نشون بدم چجوری شد که دنیا انقد پیشرفت کرد. تو کالیفرنیا یه گروه از عکاسان بودن که دورهای مهمونی میگرفتن و چادرهای نمایشگاهی میزدن و عکساشون رو به نمایش میذاشتن. مردم ما اصلا نمیتونن درک کنن چنین فضایی رو.. یعنی کنار خیابون یهو یه چادر سبز شده باشه، بعد بری وارد جمع بشی و بعد از بگو و بخند و حتی بحث بری از رو میز شربت آلبالو برداری و بری عکسها رو تماشا کنی! چنین چیزی تقریبا تعریفنشدهست اینجا. این چیزها یعنی زندگی شهری نرمال.
همین الان تمرکز کنید و به این دو سوال جواب بدید: شهر شما چندتا لوکیشن داره که بشه باش عکس گرفت یا بشه توش کاری غیر از پول درآوردن انجام داد؟ شهر شما امروز یا این هفته چندتا «رویداد» داشت؟
پسر بهتره حتی فکرش هم نکنیم.. چون حتی تلاش برای جواب دادن به این جور سوالها هم حس خجالت ایجاد میکنه.
کاشیهای یه پارک رو میشه کند. اما اگه همهجا رو نرمال کرده بودیم، دیگه نمیشد. نمیشه همه ایران رو از جاش کند.
❤6