چیزهایی که من میخوام تو فرودگاهها باشه:
- باشگاه ورزش
- فضای سبز و گلکاری
- جاهای بدون سرصدا
- دستگاه خودکار فروش لباسهای متداول (این دستگاهها که پول میدی بت نوشابه میده رو که دیدین؟ واسه لباسش هم اومده. اونارو میگه)
- میوهجات، هرچی که تازه باشه
- پریز برق
- داروخونه
چیزهایی که فرودگاهها فکر میکنن من میخوام تو فرودگاه باشه:
- مارپیچ فروشگاههای بدون مالیات (این مغازههایی رو میگه که میتونی جنس ارزونتر بخری ازشون، چون مالیات اون کشور رو حساب نمیکنه)
- چمدونفروشی!
- خنزر پنزر فروشهای نامربوط
- ساعت فروشی
خیلی از مطالباتش رو میتونن راحت برآورده کنن. اما نمیشه رد کرد که واقعا یه تضاد وجود داره بین نیاز واقعی مسافر و چیزهایی که تو فرودگاهها هست. شاید علتش این باشه که فرودگاهها میخوان از زمینی که در اختیار دارن حداکثر درآمد رو داشته باشن. و واضحه که اجاره دادنش به مثلا السیوایکیکی نفع بیشتری داره تا تبدیل کردنش به سالن مطالعه!
- باشگاه ورزش
- فضای سبز و گلکاری
- جاهای بدون سرصدا
- دستگاه خودکار فروش لباسهای متداول (این دستگاهها که پول میدی بت نوشابه میده رو که دیدین؟ واسه لباسش هم اومده. اونارو میگه)
- میوهجات، هرچی که تازه باشه
- پریز برق
- داروخونه
چیزهایی که فرودگاهها فکر میکنن من میخوام تو فرودگاه باشه:
- مارپیچ فروشگاههای بدون مالیات (این مغازههایی رو میگه که میتونی جنس ارزونتر بخری ازشون، چون مالیات اون کشور رو حساب نمیکنه)
- چمدونفروشی!
- خنزر پنزر فروشهای نامربوط
- ساعت فروشی
خیلی از مطالباتش رو میتونن راحت برآورده کنن. اما نمیشه رد کرد که واقعا یه تضاد وجود داره بین نیاز واقعی مسافر و چیزهایی که تو فرودگاهها هست. شاید علتش این باشه که فرودگاهها میخوان از زمینی که در اختیار دارن حداکثر درآمد رو داشته باشن. و واضحه که اجاره دادنش به مثلا السیوایکیکی نفع بیشتری داره تا تبدیل کردنش به سالن مطالعه!
❤6
هارونالرشید فرانسوی بود؟ 😅
وقتی که جامعه رو از دست حکومت پهلوی گرفتن، زندان بد نبود، فرانسوی نبود، ضداسلامی نبود. اما بعد چهل سال که تبدیلش کردند به جامعهای با میلیونها مجرم و متخلف و بزهکار، طوری که نه فضای زندانهاشون جای کافی داره نه پول دارن نون و آبشون رو بدن، به این نتیجه رسیدن که بهتره کتکشون بزنیم بعد ول کنیم برن! مثل دوران جاهلیت.
https://news.1rj.ru/str/bbcpersian/23655
وقتی که جامعه رو از دست حکومت پهلوی گرفتن، زندان بد نبود، فرانسوی نبود، ضداسلامی نبود. اما بعد چهل سال که تبدیلش کردند به جامعهای با میلیونها مجرم و متخلف و بزهکار، طوری که نه فضای زندانهاشون جای کافی داره نه پول دارن نون و آبشون رو بدن، به این نتیجه رسیدن که بهتره کتکشون بزنیم بعد ول کنیم برن! مثل دوران جاهلیت.
https://news.1rj.ru/str/bbcpersian/23655
Telegram
BBCPersian
🔺معاون قوه قضائیه ایران: مجازات شلاق بسیار تاثیر گذارتر از حبس است
🔹هادی صادقی، معاون قوه قضائیه ایران گفته است که مجازات شلاق "بسیار تاثیرگذارتر از مجازات حبس است". او حبس را یک مجازات وارداتی از فرانسه توصیف کرده اما گفته شلاق مجازاتی اسلامی است.
⚡️ادامه…
🔹هادی صادقی، معاون قوه قضائیه ایران گفته است که مجازات شلاق "بسیار تاثیرگذارتر از مجازات حبس است". او حبس را یک مجازات وارداتی از فرانسه توصیف کرده اما گفته شلاق مجازاتی اسلامی است.
⚡️ادامه…
❤4
میگم این سلبریتیها و ستارهها از دست ما براندازها گرفتار چه وضعیت کوانتومیای شدن.. اگه برن افطار میگیم مزدورن، و اگه نرن میگیم دارن ژست میگیرن!
عاقبت فرار از براندازی 😅
عاقبت فرار از براندازی 😅
احتمالا موافق این نوشته نیستید، ولی شاید یه روزی شدید.
وسط این موجِ احتمالا موقت آگاهیبخشی درباره جرائم جنسی، بد نیست اشارتی هم بکنند به تربیت شهوانی افراد. که نمیکنند.
همه قضیه که خلاصه به حقوق فردی و خشونت و تعرض نیست. اونها سرجاشون. در کنارش این واقعیت هم وجود داره که شهوت جنسی زیباست. این حالت تربیتنشدشه که همهچیز رو خراب میکنه.
این خیلی هم خوبه که یک فرد مجذوب بدن شما بشه، و هیچ ایرادی نداره که از کل وجود شما، فقط مجذوب بدنتون شده باشه. مذهب یا فرهنگ ممنوعش کرد چون از پس تربیت شهوت برنمیاومد، لذا ترجیح داد صورت مسأله رو پاک کنه و دستور بده شهوت رو سرکوب کنند (از سیستم فکری که راهحلش برای ریشهکن کردن سرقت، معلول کردن سارقه، انتظار دارید کار عمیقتری انجام بده؟).
امشب یه قرص به همه پسرها بدید که توی مغزشون تغییراتی ایجاد کنه که فردا صبح وقتی دخترها رو در خیابانها دیدند، به جای متلکهای مبتذل متداول هرروزه، بدن و ظاهر اون دخترها رو به مودبترین شکل ممکن تحسین کنند. فکر میکنید برخورد دخترها چطور خواهد بود؟ هیچ فرقی با دیروز نخواهد کرد. بیشترشون مثل هرروز یا خودخوری میکنند، یا با فحش جوابشون رو خواهند داد. حتی اگه یه نفر بدون هیچ مزاحمتی و با شعری به سبک و معصومیت غزلهای سعدی از ظاهرشون تمجید کنه، باز احساس میکنند مورد آزار و اذیت قرار گرفتند!
چون غریزه جنسی، یک چیز شیطانی و سیاه تعریف شده، که همهچیز رو مثل خودش شیطانی میکنه!
جامعه به عنوان یک پیکر واحد مدام در حال گول زدن خودشه. یه نگاهی بکنید به پندهای اخلاقی آنلاین که همهجا به شکل پوسترهای اینستاگرامی پخش شدن و روی این تأکید دارند که: عشق واقعی یعنی منو بخواد، نه تنم رو!.. با هزاران معادل ادبی دیگه (البته با عکس بکگراندی از یک برکه که پاهای لختش توی آبش قرار گرفتهن!) و همزمان بخش بزرگی از طلاقها به خاطر مسائل جنسی رخ میده، که یعنی دقیقا «کاش تنمو بخواد!»، ولی نمیخواد، یا نمیتونه. همه، خیلی بیشتر ازونی که بش اعتراف میکنند و برملا میکنند حیوانی هستند.
فرق آدمها با حیوانات نباید در این باشه که انسان از حیوانیت خودش بیرون بیاد. چون نمیاد. فرقش باید در این باشه که حیوانیتش هم تربیت شده باشه.
فرح پهلوی در خاطراتش میگه که یه جا یه نفر آدم معمولی ازش درخواست سکس میکنه، و این اتفاق رو به عنوان مدرکی بر اینکه در اون دوره چقدر به خفت افتاده بودند به حساب میاره. بیشتر ازینکه ناراحت شده باشه که واژن سلطنتی چه مشتریان سطح پایینی پیدا کرده، ازین ناراحت شده که «مگه من تنفروشم که ازم درخواست میکنه؟». به جای اینکه حس خوبی داشته باشه که حتی با یک نگاه میخوانش، و اگه موافق نیست یه «نه» ساده بگه و از کنارش رد بشه، تا آخر عمر یادش مونده و بابتش دلشکستهست! به جای اینکه توقعش این باشه که بخوانش و مودبانه ابراز کنند و اگه نخواست عقب بنشینند، توقعش اینه که من از هرجا که رد شدم همه غرایزی که در شعاع صد و پنجاه متریم حاضر هستند خاموش بشن، تا من عبور کنم و وقتی به اندازه کافی دور شدم دوباره روشن بشن!
منظورم اینه که شما، به عنوان مجموعهای که جامعه رو تشکیل داده، چه بکگراند مذهبی داشته باشی چه غیرمذهبی، بنا رو بر این گذاشتی که با همه ابزارهایی که داری، اعم از شریعت تا قانون تا عرف تا عواطف، با شهوت جنسی بجنگی. ولی زورت بش نمیرسه. و خوشدلانه فکر میکنی اگه همه یاد بگیرن که به موقع جیغ بکشن یا به موقع زنگ بزنن به پلیس، اوضاع خیلی بهتر خواهد شد.
در حالی که تنها راه درست شدن اوضاع اینه که تکلیف خودت رو با این قدرت شکستناپذیر مشخص کنی. تو دنیای سیاست وقتی جنگ جواب نمیده چیکار میکنند؟ بله، وارد مذاکره میشن. و تو هر مذاکرهای باید یه ذره عقبنشینی کنی تا طرف مقابل هم یه ذره عقبنشینی کنه. شما به عنوان جامعه ناچاری از موضع قبلی که شهوت رو مقهور و مبتذل و سرکوبشده میخواست عقبنشینی کنی، که یعنی باید شهوت جنسی هم بتونه آزادانه خودشو بروز بده و پیشروی کنه. بعد اون موقع میتونی بگی این راه بروز دادنه، این راه نمایاندنه، این راه جذب کردنه، این راه حرف زدنه، این راه دعوت کردنه، این راه درخواست کردنه، این راه پذیرفتنه، این راه رد کردنه.
متجاوزین و بدرفتاران، صرفا از سرکوبشدگی دست به تعرض نمیزنن. اونا محصول وضعیت جنگیِ جامعه-شهوت هستن که توش شهوت برندهست، و چون آدمایی هستن که تو زندگی باختن، میخوان طرف برنده رو بگیرن تا از لحاظ روانی تا حدودی جبران شه. اونا نمیخوان لذت ببرن، فقط میخوان برنده باشن.
اوه پسر خیلی زور زدم که منظورم رو منتقل کنم.. اگه تا اینجا نتونستم پس با طولانیتر کردنش هم نمیتونم. همینقدر بسه.
وسط این موجِ احتمالا موقت آگاهیبخشی درباره جرائم جنسی، بد نیست اشارتی هم بکنند به تربیت شهوانی افراد. که نمیکنند.
همه قضیه که خلاصه به حقوق فردی و خشونت و تعرض نیست. اونها سرجاشون. در کنارش این واقعیت هم وجود داره که شهوت جنسی زیباست. این حالت تربیتنشدشه که همهچیز رو خراب میکنه.
این خیلی هم خوبه که یک فرد مجذوب بدن شما بشه، و هیچ ایرادی نداره که از کل وجود شما، فقط مجذوب بدنتون شده باشه. مذهب یا فرهنگ ممنوعش کرد چون از پس تربیت شهوت برنمیاومد، لذا ترجیح داد صورت مسأله رو پاک کنه و دستور بده شهوت رو سرکوب کنند (از سیستم فکری که راهحلش برای ریشهکن کردن سرقت، معلول کردن سارقه، انتظار دارید کار عمیقتری انجام بده؟).
امشب یه قرص به همه پسرها بدید که توی مغزشون تغییراتی ایجاد کنه که فردا صبح وقتی دخترها رو در خیابانها دیدند، به جای متلکهای مبتذل متداول هرروزه، بدن و ظاهر اون دخترها رو به مودبترین شکل ممکن تحسین کنند. فکر میکنید برخورد دخترها چطور خواهد بود؟ هیچ فرقی با دیروز نخواهد کرد. بیشترشون مثل هرروز یا خودخوری میکنند، یا با فحش جوابشون رو خواهند داد. حتی اگه یه نفر بدون هیچ مزاحمتی و با شعری به سبک و معصومیت غزلهای سعدی از ظاهرشون تمجید کنه، باز احساس میکنند مورد آزار و اذیت قرار گرفتند!
چون غریزه جنسی، یک چیز شیطانی و سیاه تعریف شده، که همهچیز رو مثل خودش شیطانی میکنه!
جامعه به عنوان یک پیکر واحد مدام در حال گول زدن خودشه. یه نگاهی بکنید به پندهای اخلاقی آنلاین که همهجا به شکل پوسترهای اینستاگرامی پخش شدن و روی این تأکید دارند که: عشق واقعی یعنی منو بخواد، نه تنم رو!.. با هزاران معادل ادبی دیگه (البته با عکس بکگراندی از یک برکه که پاهای لختش توی آبش قرار گرفتهن!) و همزمان بخش بزرگی از طلاقها به خاطر مسائل جنسی رخ میده، که یعنی دقیقا «کاش تنمو بخواد!»، ولی نمیخواد، یا نمیتونه. همه، خیلی بیشتر ازونی که بش اعتراف میکنند و برملا میکنند حیوانی هستند.
فرق آدمها با حیوانات نباید در این باشه که انسان از حیوانیت خودش بیرون بیاد. چون نمیاد. فرقش باید در این باشه که حیوانیتش هم تربیت شده باشه.
فرح پهلوی در خاطراتش میگه که یه جا یه نفر آدم معمولی ازش درخواست سکس میکنه، و این اتفاق رو به عنوان مدرکی بر اینکه در اون دوره چقدر به خفت افتاده بودند به حساب میاره. بیشتر ازینکه ناراحت شده باشه که واژن سلطنتی چه مشتریان سطح پایینی پیدا کرده، ازین ناراحت شده که «مگه من تنفروشم که ازم درخواست میکنه؟». به جای اینکه حس خوبی داشته باشه که حتی با یک نگاه میخوانش، و اگه موافق نیست یه «نه» ساده بگه و از کنارش رد بشه، تا آخر عمر یادش مونده و بابتش دلشکستهست! به جای اینکه توقعش این باشه که بخوانش و مودبانه ابراز کنند و اگه نخواست عقب بنشینند، توقعش اینه که من از هرجا که رد شدم همه غرایزی که در شعاع صد و پنجاه متریم حاضر هستند خاموش بشن، تا من عبور کنم و وقتی به اندازه کافی دور شدم دوباره روشن بشن!
منظورم اینه که شما، به عنوان مجموعهای که جامعه رو تشکیل داده، چه بکگراند مذهبی داشته باشی چه غیرمذهبی، بنا رو بر این گذاشتی که با همه ابزارهایی که داری، اعم از شریعت تا قانون تا عرف تا عواطف، با شهوت جنسی بجنگی. ولی زورت بش نمیرسه. و خوشدلانه فکر میکنی اگه همه یاد بگیرن که به موقع جیغ بکشن یا به موقع زنگ بزنن به پلیس، اوضاع خیلی بهتر خواهد شد.
در حالی که تنها راه درست شدن اوضاع اینه که تکلیف خودت رو با این قدرت شکستناپذیر مشخص کنی. تو دنیای سیاست وقتی جنگ جواب نمیده چیکار میکنند؟ بله، وارد مذاکره میشن. و تو هر مذاکرهای باید یه ذره عقبنشینی کنی تا طرف مقابل هم یه ذره عقبنشینی کنه. شما به عنوان جامعه ناچاری از موضع قبلی که شهوت رو مقهور و مبتذل و سرکوبشده میخواست عقبنشینی کنی، که یعنی باید شهوت جنسی هم بتونه آزادانه خودشو بروز بده و پیشروی کنه. بعد اون موقع میتونی بگی این راه بروز دادنه، این راه نمایاندنه، این راه جذب کردنه، این راه حرف زدنه، این راه دعوت کردنه، این راه درخواست کردنه، این راه پذیرفتنه، این راه رد کردنه.
متجاوزین و بدرفتاران، صرفا از سرکوبشدگی دست به تعرض نمیزنن. اونا محصول وضعیت جنگیِ جامعه-شهوت هستن که توش شهوت برندهست، و چون آدمایی هستن که تو زندگی باختن، میخوان طرف برنده رو بگیرن تا از لحاظ روانی تا حدودی جبران شه. اونا نمیخوان لذت ببرن، فقط میخوان برنده باشن.
اوه پسر خیلی زور زدم که منظورم رو منتقل کنم.. اگه تا اینجا نتونستم پس با طولانیتر کردنش هم نمیتونم. همینقدر بسه.
❤12
روسیه از اپل خواسته تا کلا تلگرام رو از اپاستور حذف کنه. و به نظر میرسه اپل هم از ترس اینکه بردارن کل اپاستور رو فیلتر کنن به خواستهشون تن خواهد داد.
با این که از طرفداران ثابت اپل و اکوسیستمش هستم، اما اعتراف میکنم که چنین سیستم بستهای به درد دنیای واقعی که گنگسترها نخستوزیر و رییسجمهور و خلیفه و ولیفقیه هستند نمیخوره. برای آمریکا و کشورهای متمدن که دولتها از مردمشون میترسن و ازشون تبعیت میکنند خوبه، اما برای کشورهایی مثل کشور ما همین اندرویید بهترین اتفاق تکنولوژیک ممکن بود. با اندرویید برای نصب برنامهها نیازی به اجازه گرفتن از شرکتها و دولتها نداریم، و مثلا حتی اگه روزی گوگل، تلگرام رو از پلیاستور حذف کنه، میتونیم فایلش رو دست به دست کنیم.
در نوجوانی متوجه تأکید کاربران لینوکس روی فلسفه اوپن بودن اکوسیستم نبودم، و فکر میکردم یه جور تعصب قبیلهایه. اما الان خوب میفهمم. مخصوصا در دنیای سرمایهداری، که شرکتها برای از دست ندادن بازار اگه لازم باشه جلوی فرعون هم سجده میکنند.
با این که از طرفداران ثابت اپل و اکوسیستمش هستم، اما اعتراف میکنم که چنین سیستم بستهای به درد دنیای واقعی که گنگسترها نخستوزیر و رییسجمهور و خلیفه و ولیفقیه هستند نمیخوره. برای آمریکا و کشورهای متمدن که دولتها از مردمشون میترسن و ازشون تبعیت میکنند خوبه، اما برای کشورهایی مثل کشور ما همین اندرویید بهترین اتفاق تکنولوژیک ممکن بود. با اندرویید برای نصب برنامهها نیازی به اجازه گرفتن از شرکتها و دولتها نداریم، و مثلا حتی اگه روزی گوگل، تلگرام رو از پلیاستور حذف کنه، میتونیم فایلش رو دست به دست کنیم.
در نوجوانی متوجه تأکید کاربران لینوکس روی فلسفه اوپن بودن اکوسیستم نبودم، و فکر میکردم یه جور تعصب قبیلهایه. اما الان خوب میفهمم. مخصوصا در دنیای سرمایهداری، که شرکتها برای از دست ندادن بازار اگه لازم باشه جلوی فرعون هم سجده میکنند.
❤8
جناب تاجزاده به تازگی در دهاندریدگی جدیدی که فقط و فقط از یک اصلاحطلب حکومتی برمیاد عنوان کرده که اگه به ایران حمله نظامی نشده به خاطر وجود مبارک استمرارطلبانه! چون به کشوری که رییسجمهورش روحانی و وزیر خارجهش ظریف باشه نمیشه حمله کرد!
اگه مطمئن نبودم که اینا یک مشت کلاهبردار سیاسی هستند که اخیرا با حرکات اعتراضی مردم تمام آبروشون رو از دست دادن و لذا ناچارن وانمود کنند که هنوز موضوعیت دارند و هنوز تموم نشده ماجرا! میگفتم در توهم به سر میبره. ولی توهمی در کار نیست، کاملا آگاهانه مهمل میبافند، چون کار دیگهای نمیتونند بکنند.
یه چیزی رو باید به ایشون یادآور شد که فکر کردن اگه خامنهای رو با ظریف کادوپیچ کنن دیگه کسی نمیگه باید سرنوشت قذافی رو براش رقم زد!.. بشار اسد و خانوادهش و دولتش، با تمام نفرت بیحسابی که ازشون دارم به مراتب باسوادتر، مدرنتر، غربیتر از شما آخوندزادهها، و کاملا سکولار هستند. و همچنین مدافع مسیحیان و غربگراها و فرهنگ غربی و نفوذ غربی بودند. حتی چشمهاشون هم مثل غربیها بود. اما هیچکدوم اینا باعث نشد که غرب بشون حمله نکنه. همون آمریکایی که ادعا میکنید با ظریف رودربایستی داره، الان دهها پایگاه نظامی تو خاک سوریه داره و هزار و یک دخالت مفید و غیرمفید رو تو این شش هفت ساله انجام داده اونجا. اینا به کراواتیها رحم نمیکنند، به یه ریشوی روضهخون رحم کنند؟
این اصلاحطلبان متقلب، جلیلی رو مسخره میکردند که نمیدونه دنیا داره چجوری اداره میشه. دیگ داشته به دیگ میگفت روت سیاهه!
اگه مطمئن نبودم که اینا یک مشت کلاهبردار سیاسی هستند که اخیرا با حرکات اعتراضی مردم تمام آبروشون رو از دست دادن و لذا ناچارن وانمود کنند که هنوز موضوعیت دارند و هنوز تموم نشده ماجرا! میگفتم در توهم به سر میبره. ولی توهمی در کار نیست، کاملا آگاهانه مهمل میبافند، چون کار دیگهای نمیتونند بکنند.
یه چیزی رو باید به ایشون یادآور شد که فکر کردن اگه خامنهای رو با ظریف کادوپیچ کنن دیگه کسی نمیگه باید سرنوشت قذافی رو براش رقم زد!.. بشار اسد و خانوادهش و دولتش، با تمام نفرت بیحسابی که ازشون دارم به مراتب باسوادتر، مدرنتر، غربیتر از شما آخوندزادهها، و کاملا سکولار هستند. و همچنین مدافع مسیحیان و غربگراها و فرهنگ غربی و نفوذ غربی بودند. حتی چشمهاشون هم مثل غربیها بود. اما هیچکدوم اینا باعث نشد که غرب بشون حمله نکنه. همون آمریکایی که ادعا میکنید با ظریف رودربایستی داره، الان دهها پایگاه نظامی تو خاک سوریه داره و هزار و یک دخالت مفید و غیرمفید رو تو این شش هفت ساله انجام داده اونجا. اینا به کراواتیها رحم نمیکنند، به یه ریشوی روضهخون رحم کنند؟
این اصلاحطلبان متقلب، جلیلی رو مسخره میکردند که نمیدونه دنیا داره چجوری اداره میشه. دیگ داشته به دیگ میگفت روت سیاهه!
❤2
همزمان دو تا خبر رو دیدم.. یکی کندن کاشیهای رنگی پارک ساعی تا جوونها باشون عکس نگیرن. یکی هم افتتاح یه نمایشگاه معماری در ژاپن که تکنولوژی و هنری که اجدادشون برای ساخت خانه استفاده میکردند رو در معرض دید عموم قرار داده.
یکی ازین دو کشور نرماله، و اون یکی نیست.
اساسیترین کاری که برای برگرداندن ایران به حالت نرمال میشه انجام داد اینه که حاکمیت رو تغییر بدیم تا هم قانون یک قانون انسانی باشه، هم آدمهای سالم در مسند قدرت بشینند. اما اومدیم و موفق نشدیم این کار اساسی رو انجام بدیم، اومدیم و این نظام چهل سال دیگه هم سرجاش باقی بود، آیا نباید هیچ حرکت دیگهای کرد؟
نمایشگاهی که در ژاپن راه افتاده رو دولت ژاپن راه ننداخته. چند شهروند عادی که خودشون معماری خوندن و علاقهمند به معماری هستند راه انداختن. خونه چوبی قدیمی رو با اسکیل یک به یک و تقریبا با همون متریال ساخته تا مردم بیان برن داخلش و ببینن تو چنین خونهای زندگی کردن چه حسی داره. و اینو کجا ساخته؟ طبقه nام تو یه برج نمیدونم چندده طبقه! نمیگه دولت بمون زمین نداد! برجسازهاشون هم میدونن که همه طبقات برج نباید مغازه باشه، بعضی طبقات باید استودیو باشه. یه بسازبفروش رندوم انتخاب کنید و ازش بپرسید استودیو داری برای فروش؟ میگه هاع؟.. فقط بلدن تا طبقه یکی مونده به پشتبام پارتیشنبندی کنند و هر واحد ۳۰-۴۰ متری رو به قیمتی گزاف بدن اجاره! تا حالا دیدید نمایشگاه خط برگزار بشه و آدرسش «برج فلان، طبقه ۱۵» باشه؟ همهچی انقدر بیمارگونهست که در مملکت با این وسعت برای هیچ کاری «جا» نیست. تو آمریکا، خونهها گاراژ دارن و گاراژها رو میشه تبدیل کرد به استودیو عکاسی. تو اروپا یه ساختمون با نمای سبک ویکتوریا میبینی بعد واردش میشی ناگهان یه سالنی جلوت باز میشه مثل یه سوله! دهها نفر مسغول عکاسی از مدل هستند! اما اینجا حتی یه زیرزمین نمور نمیشه گیرآورد واسه اینجور کارها. یه تفاوتهایی میبینم که ممکنه نشه خوب توصیف کرد، ولی میشه خلاصه کرد که ما در ایران در فقر لوکیشن به سر میبریم.
داشتم از نمایشگاه معماری میگفتم. در کنار نمایش خونه چوبی قدیمی، جوونها و دانشجوها رو هم آورده که همونجا متریال مورد استفاده رو آماده کنند. مثلا با آهنگری میخهایی که سیصدسال پیش استفاده میشده رو درست کنند یا روشهای برش چوب و اتصالات رو نمایش بدن، که بازدیدکننده بفهمه چه سبک و سیاقی داشته و چقدر زحمت داشته. یه حس مسئولیت قوی تو این آدمها هست برای در اختیار گرفتن وقت دیگران و پر کردنش با محتوای مفید. این یه رفتار نرماله.
چرا کنده شدن چندتا کاشی تو یه پارک، هرچند که بیمار بودن سیستم حاکم رو نشون میده، ارزش خبری پیدا میکنه؟ چون فقط تو همون پارک بوده.. چون انقدر شهر در فقر لوکیشن و فقر زیباییه که چارتا کاشی پیشپا افتاده صدها نفر رو دور خودش جمع میکنه و به سوژه عکسها تبدیل میشه.
درسته یه مشت آدم بیمار غیرعادی دارن به ما حکومت میکنند اما ما هم تلاش نمیکنیم که فضا رو کمی نرمالتر کنیم، چه موقع لوکیشنسازی، چه موقع اختصاص اون لوکیشنها به چیزهایی غیر از پول درآوردن! برای پولدارهامون هر کاری جز مغازه ساختن احمقانهست، و خیرینمون برای زمینهای خالی، آیندهای جز حسینیه متصور نیستن! مهندس مکانیکمون نمیگه بذا یه موزه از تاریخ مهندسی راه بندازم و بچهها رو بیارم و بشون نشون بدم چجوری شد که دنیا انقد پیشرفت کرد. تو کالیفرنیا یه گروه از عکاسان بودن که دورهای مهمونی میگرفتن و چادرهای نمایشگاهی میزدن و عکساشون رو به نمایش میذاشتن. مردم ما اصلا نمیتونن درک کنن چنین فضایی رو.. یعنی کنار خیابون یهو یه چادر سبز شده باشه، بعد بری وارد جمع بشی و بعد از بگو و بخند و حتی بحث بری از رو میز شربت آلبالو برداری و بری عکسها رو تماشا کنی! چنین چیزی تقریبا تعریفنشدهست اینجا. این چیزها یعنی زندگی شهری نرمال.
همین الان تمرکز کنید و به این دو سوال جواب بدید: شهر شما چندتا لوکیشن داره که بشه باش عکس گرفت یا بشه توش کاری غیر از پول درآوردن انجام داد؟ شهر شما امروز یا این هفته چندتا «رویداد» داشت؟
پسر بهتره حتی فکرش هم نکنیم.. چون حتی تلاش برای جواب دادن به این جور سوالها هم حس خجالت ایجاد میکنه.
کاشیهای یه پارک رو میشه کند. اما اگه همهجا رو نرمال کرده بودیم، دیگه نمیشد. نمیشه همه ایران رو از جاش کند.
یکی ازین دو کشور نرماله، و اون یکی نیست.
اساسیترین کاری که برای برگرداندن ایران به حالت نرمال میشه انجام داد اینه که حاکمیت رو تغییر بدیم تا هم قانون یک قانون انسانی باشه، هم آدمهای سالم در مسند قدرت بشینند. اما اومدیم و موفق نشدیم این کار اساسی رو انجام بدیم، اومدیم و این نظام چهل سال دیگه هم سرجاش باقی بود، آیا نباید هیچ حرکت دیگهای کرد؟
نمایشگاهی که در ژاپن راه افتاده رو دولت ژاپن راه ننداخته. چند شهروند عادی که خودشون معماری خوندن و علاقهمند به معماری هستند راه انداختن. خونه چوبی قدیمی رو با اسکیل یک به یک و تقریبا با همون متریال ساخته تا مردم بیان برن داخلش و ببینن تو چنین خونهای زندگی کردن چه حسی داره. و اینو کجا ساخته؟ طبقه nام تو یه برج نمیدونم چندده طبقه! نمیگه دولت بمون زمین نداد! برجسازهاشون هم میدونن که همه طبقات برج نباید مغازه باشه، بعضی طبقات باید استودیو باشه. یه بسازبفروش رندوم انتخاب کنید و ازش بپرسید استودیو داری برای فروش؟ میگه هاع؟.. فقط بلدن تا طبقه یکی مونده به پشتبام پارتیشنبندی کنند و هر واحد ۳۰-۴۰ متری رو به قیمتی گزاف بدن اجاره! تا حالا دیدید نمایشگاه خط برگزار بشه و آدرسش «برج فلان، طبقه ۱۵» باشه؟ همهچی انقدر بیمارگونهست که در مملکت با این وسعت برای هیچ کاری «جا» نیست. تو آمریکا، خونهها گاراژ دارن و گاراژها رو میشه تبدیل کرد به استودیو عکاسی. تو اروپا یه ساختمون با نمای سبک ویکتوریا میبینی بعد واردش میشی ناگهان یه سالنی جلوت باز میشه مثل یه سوله! دهها نفر مسغول عکاسی از مدل هستند! اما اینجا حتی یه زیرزمین نمور نمیشه گیرآورد واسه اینجور کارها. یه تفاوتهایی میبینم که ممکنه نشه خوب توصیف کرد، ولی میشه خلاصه کرد که ما در ایران در فقر لوکیشن به سر میبریم.
داشتم از نمایشگاه معماری میگفتم. در کنار نمایش خونه چوبی قدیمی، جوونها و دانشجوها رو هم آورده که همونجا متریال مورد استفاده رو آماده کنند. مثلا با آهنگری میخهایی که سیصدسال پیش استفاده میشده رو درست کنند یا روشهای برش چوب و اتصالات رو نمایش بدن، که بازدیدکننده بفهمه چه سبک و سیاقی داشته و چقدر زحمت داشته. یه حس مسئولیت قوی تو این آدمها هست برای در اختیار گرفتن وقت دیگران و پر کردنش با محتوای مفید. این یه رفتار نرماله.
چرا کنده شدن چندتا کاشی تو یه پارک، هرچند که بیمار بودن سیستم حاکم رو نشون میده، ارزش خبری پیدا میکنه؟ چون فقط تو همون پارک بوده.. چون انقدر شهر در فقر لوکیشن و فقر زیباییه که چارتا کاشی پیشپا افتاده صدها نفر رو دور خودش جمع میکنه و به سوژه عکسها تبدیل میشه.
درسته یه مشت آدم بیمار غیرعادی دارن به ما حکومت میکنند اما ما هم تلاش نمیکنیم که فضا رو کمی نرمالتر کنیم، چه موقع لوکیشنسازی، چه موقع اختصاص اون لوکیشنها به چیزهایی غیر از پول درآوردن! برای پولدارهامون هر کاری جز مغازه ساختن احمقانهست، و خیرینمون برای زمینهای خالی، آیندهای جز حسینیه متصور نیستن! مهندس مکانیکمون نمیگه بذا یه موزه از تاریخ مهندسی راه بندازم و بچهها رو بیارم و بشون نشون بدم چجوری شد که دنیا انقد پیشرفت کرد. تو کالیفرنیا یه گروه از عکاسان بودن که دورهای مهمونی میگرفتن و چادرهای نمایشگاهی میزدن و عکساشون رو به نمایش میذاشتن. مردم ما اصلا نمیتونن درک کنن چنین فضایی رو.. یعنی کنار خیابون یهو یه چادر سبز شده باشه، بعد بری وارد جمع بشی و بعد از بگو و بخند و حتی بحث بری از رو میز شربت آلبالو برداری و بری عکسها رو تماشا کنی! چنین چیزی تقریبا تعریفنشدهست اینجا. این چیزها یعنی زندگی شهری نرمال.
همین الان تمرکز کنید و به این دو سوال جواب بدید: شهر شما چندتا لوکیشن داره که بشه باش عکس گرفت یا بشه توش کاری غیر از پول درآوردن انجام داد؟ شهر شما امروز یا این هفته چندتا «رویداد» داشت؟
پسر بهتره حتی فکرش هم نکنیم.. چون حتی تلاش برای جواب دادن به این جور سوالها هم حس خجالت ایجاد میکنه.
کاشیهای یه پارک رو میشه کند. اما اگه همهجا رو نرمال کرده بودیم، دیگه نمیشد. نمیشه همه ایران رو از جاش کند.
❤6
Anarchonomy
این عکس رو باید به آقای ولایتی نشون داد لیبرمن، وزیر دفاع اسراییل، مهمان وزیر دفاع روسیه بود. امروز گفت: روسیه موضع ما را درک میکند!
گویا همراه لیبرمن، رییس حفاظت اطلاعات ارتش هم در سفر به مسکو حضور داشته. بعید نیست برای راضی کردن روسیه، بشون اطلاعات بفروشن. و باید پرسید دستگاههای اطلاعاتی اسراییل مگه چقدر میدونند که همه مشتریشون هستن؟
یه بار صداسیما یه برنامه مستقل ساخته بود درباره موساد. یه مهمان آورده بود سی سالش نمیشد، ولی زیرنویس زد: کارشناس اسراییل!.. مثلا قرار بود توضیح بده تشکیلات اطلاعاتی اسراییل چجوری کار میکنند. و یه جوری توضیح میداد انگار شیش سال اونجا خدمت کرده (همون ژست قدیمی ما همهچی رو دربارشون میدونیم). بعد گفت موساد کلا ۶۰۰ نفر پرسنل داره! و همه عملیاتهای ترور به عهده ۴۰ نفره!
مثلا میخواست بگه اینا کوچولوعن در برابر ما. فقط حواسش نبود که این سوال پیش میاومد که: یعنی اینا با فقط ۶۰۰ نفر دنیا رو بهم ریختن؟ و با فقط ۴۰ نفر هیچکس از دستشون در امان نیست؟ چه جانورانی هستن مگه؟
حالا با بده بستونهای اسراییل با روسیه، یه سوال دیگه هم باید به اون سوال ضمیمه کرد: با فقط ۶۰۰ نفر چقدر دیتا جمع میکنند که انقدر میتونن بفروشن؟ یعنی انقدر بازدهی بالاست؟ یا حضرت داوود داره تقلب میرسونه؟
یه بار صداسیما یه برنامه مستقل ساخته بود درباره موساد. یه مهمان آورده بود سی سالش نمیشد، ولی زیرنویس زد: کارشناس اسراییل!.. مثلا قرار بود توضیح بده تشکیلات اطلاعاتی اسراییل چجوری کار میکنند. و یه جوری توضیح میداد انگار شیش سال اونجا خدمت کرده (همون ژست قدیمی ما همهچی رو دربارشون میدونیم). بعد گفت موساد کلا ۶۰۰ نفر پرسنل داره! و همه عملیاتهای ترور به عهده ۴۰ نفره!
مثلا میخواست بگه اینا کوچولوعن در برابر ما. فقط حواسش نبود که این سوال پیش میاومد که: یعنی اینا با فقط ۶۰۰ نفر دنیا رو بهم ریختن؟ و با فقط ۴۰ نفر هیچکس از دستشون در امان نیست؟ چه جانورانی هستن مگه؟
حالا با بده بستونهای اسراییل با روسیه، یه سوال دیگه هم باید به اون سوال ضمیمه کرد: با فقط ۶۰۰ نفر چقدر دیتا جمع میکنند که انقدر میتونن بفروشن؟ یعنی انقدر بازدهی بالاست؟ یا حضرت داوود داره تقلب میرسونه؟
تو آمریکا صحبت اینه که به مکزیکیهایی که سعی میکنن غیرقانونی از مرز رد بشن شلیک کنیم یا نکنیم؟ دقت کنید، مکزیکی! نه آمریکایی. اونم چه جور مکزیکی؟ زن و بچه؟ نه. شیشه ماشینهای گشت مرزی، مجهز به حفاظ فلزی هستند، چون مکزیکیهایی که از مرز رد میشن بشون قلوه سنگ پرت میکنن! ازینجور مکزیکیها.
این فقط اقتصاد ایران نیست که ورشکستهست. وجدان و اخلاقش هم باید اعلام ورشکستگی کنه.
https://news.1rj.ru/str/AlaviShahed/553
این فقط اقتصاد ایران نیست که ورشکستهست. وجدان و اخلاقش هم باید اعلام ورشکستگی کنه.
https://news.1rj.ru/str/AlaviShahed/553
Telegram
شاهد علوی/ روزنامهنگار
تنها در 10 روز 11 کولبر قربانی شلیک مستقیم ماموران شدهاند.
خانوادههایی بیسرپرست و دهها خانواده داغدار و جانهای عزیزی که برای از گرسنگی نمردن پا در راه نهاده بودند، از پا افتادهاند، همین ...
خانوادههایی بیسرپرست و دهها خانواده داغدار و جانهای عزیزی که برای از گرسنگی نمردن پا در راه نهاده بودند، از پا افتادهاند، همین ...
به جانبگیریها و موضعگیریهای سیاسی اتحادیه اروپا دقت کنید.. یه تلاش ترحمبرانگیزی تو همشون دیده میشه که «ما هنوز مهمیم».
اینی که میگم شاید به نظر خیلیها آوانگارد بیاد، مخصوصا اونایی که هنوز مجذوب استیکر
Made in Germany
هستند. ولی اروپا دیگه مهم نیست. اونا نه قابلیتهای آمریکایی رو دارند، نه قابلیتهای چینی. دنیای قرن بیست و یکم، دنیای چین و آمریکاست. یه مشت الیت تو بروکسل نشستن و فکر میکنند هنوز میتونن مناسبات جهانی رو تنظیم کنند، اما تو کنترل قاره خودشون هم موندن.
و جمهوریاسلامی باز اصرار داره روی این اسب پیر پاشکسته شرط ببنده.
اینی که میگم شاید به نظر خیلیها آوانگارد بیاد، مخصوصا اونایی که هنوز مجذوب استیکر
Made in Germany
هستند. ولی اروپا دیگه مهم نیست. اونا نه قابلیتهای آمریکایی رو دارند، نه قابلیتهای چینی. دنیای قرن بیست و یکم، دنیای چین و آمریکاست. یه مشت الیت تو بروکسل نشستن و فکر میکنند هنوز میتونن مناسبات جهانی رو تنظیم کنند، اما تو کنترل قاره خودشون هم موندن.
و جمهوریاسلامی باز اصرار داره روی این اسب پیر پاشکسته شرط ببنده.
سخته باورش که در این کشور اختناق تا کجاها نفوذ کرده.. طوری که من ادعا میکنم حتی در طبیعیترین اتفاق روزانهای که در یک کشور با اکثریت مسلمان وجود داره، یعنی دعا و نیایش هم تحت خفقان حکومتی هستیم. هرجا که ممکنه جایی واسه دعا باشه، اللهم کن لولیک... میخونن! از قنوت نمازها گرفته تا برنامههای رادیو تا مراسمات و سخنرانیها تا بعد از اذان از بلندگوی مساجد تا حتی به صورت چاپ شده روی در و دیوار. انقدر این دعا رو فرو کردند در همه جا که حتی نمیشه آمارش رو درآورد. و عجیبه که حتی دعای جالبی هم نیست: «خدایا، آخرین حجت خودت رو یاری کن!» .. معطل بود شما بگی؟
یعنی حتی درخواست تعجیل در ظهورش رو هم نداره!
اما اینکه محتواش چه کیفیتی داره انقدر مهم نیست که جای همه دعاهای دیگه رو تنگ کرده. دیگه اثری از دعاهای قرآنی نیست! خیلی عجیبه ولی این دعا که اسپانسرش حکومته، دعاهایی که حضرت ابراهیم میکرد رو منقرض کرده در جامعه دینی!
البته این مسئله قاعدتا نباید دغدغه من بیدین و ایمون باشه، اما میشه ازش به عنوان مدرک استفاده کرد. تو فضایی که حتی فرهنگ دعا رو هم با کمونیسم عقیدتی نابود کردن، چه شانسی هست که موضوعات غیردینی شانس شکوفایی پیدا کنند؟ این یه مدرکه که هرکس گفت به جای انقلاب، باید «اصلاحات تدریجی» رو دنبال کنید، نشونش بدیم و بگیم شما دهنتو ببند عزیزجان! این طاعون رو هیچ چیز جز یک انقلاب همهجانبه نمیتونه ریشهکن کنه.
یعنی حتی درخواست تعجیل در ظهورش رو هم نداره!
اما اینکه محتواش چه کیفیتی داره انقدر مهم نیست که جای همه دعاهای دیگه رو تنگ کرده. دیگه اثری از دعاهای قرآنی نیست! خیلی عجیبه ولی این دعا که اسپانسرش حکومته، دعاهایی که حضرت ابراهیم میکرد رو منقرض کرده در جامعه دینی!
البته این مسئله قاعدتا نباید دغدغه من بیدین و ایمون باشه، اما میشه ازش به عنوان مدرک استفاده کرد. تو فضایی که حتی فرهنگ دعا رو هم با کمونیسم عقیدتی نابود کردن، چه شانسی هست که موضوعات غیردینی شانس شکوفایی پیدا کنند؟ این یه مدرکه که هرکس گفت به جای انقلاب، باید «اصلاحات تدریجی» رو دنبال کنید، نشونش بدیم و بگیم شما دهنتو ببند عزیزجان! این طاعون رو هیچ چیز جز یک انقلاب همهجانبه نمیتونه ریشهکن کنه.
❤4
خوش سعادتی من بوده که کانال محقرم محل تجمع تنوعی عجیب از هموطنانم از همهجای دنیا شده.. آدمهایی که غیر از ایرانی بودن، هیچ ربطی بهمدیگه ندارند. چیزی اینجا پیدا کردند که حاضرند همه این بیربطی که باهم دارند رو نادیده بگیرند و جزیی ازین جمع باشند. که این مسئولیتم رو سنگین میکنه. ولی مطمئنا نمیتونه و نباید آزادیم رو ازم بگیره. این تنوع مخاطب در کنار تنوع حرفهایی که دارم باعث شده هرروز تنی چند از عزیزان دلخور بشن. یه روز یکی میگه چرا درباره احمدینژاد چنین گفتی، فردا یکی میگه چرا درباره محمدرضا پهلوی چنان گفتی، پس فردا یکی میگه چرا به امام حسین چنین گفتی، پسون فردا یکی میگه چرا آتئیسم رو شستی گذاشتی کنار. دوست دارند من تو تیم خودشون باشم.
نیاز من به فیدبک سرجاش (چرا که مثل هر آدمی پر از اشتباهم)، اما بیایید تصور کنید این کانال انعکاس کوچکی از ایرانِ آزاده که هممون آرزو داریم روزی با چشمهای خودمون ببینیمش. تصور کنید ایرانِ بعد از استبداد جاییه که هزاران نفر که قبلا ساکت بودهاند زبان باز میکنند. بیایید تمرین کنید زندگی در اون ایران جدید رو. میخواهید چیکار کنید با میلیونها ایرانی که اونجوری که میپسندید فکر نمیکنند و هر کدومشون یه تریبون دارند و توی تیمتون نیستند؟ شاید احساس تنهایی کنید. تمرین کنید که چطور با این تنهایی کنار بیایید. یه لوله نفت رو میخوان از وسط جنگلهای شمال آمریکا عبور بدن، بیست سی نفر از جوونکهای چپ ضدسرمایهداری میرن چندشبانهروز میخوابن تو مسیرش تا مثلا مانعش بشن. از نظر من احمق و حتی خندهدارند. اما اهمیتی نمیدن که سی نفر هستند و مقابلشون سیصدمیلیون آمریکایی دیگه هست که همراهیشون نمیکنه. ازینکه کمپانیهای غولپیکر جلوشون هستند احساس یأس نمیکنند. تفکرشون از نظر من احمقانه و مضحکه، اما این اعتماد به نفس یه شجاعتی میخواد که من بش میگم «شجاعت تنهایی». شجاعتِ فقط سینفر بودن! چقدر ازین شجاعت در خودتون سراغ دارید؟ (آخوندها به ما گفتن هفتاد و اندی یار امام حسین شجاع بودند که در کنارش موندند با اینکه میدونستن قراره کشته بشن. اما شجاعت اونها خیلی قبلتر اتفاق افتاده بود. اونا شجاعت اینو داشتند که بین هفتادهزار شیعه، فقط هفتادنفر باشن! کربلا فقط فیزیکشون رو تفکیک کرد. ذهنشون خیلی وقت بود که جدا شده بود) بعضی وقتها پذیرفتن یک فکر خاص تنهاتون میکنه، بعضی وقتا رد کردن همون فکر. برای روزی که ممکنه به هر دلیلی تنها بشید تمرین کنید.
انگلیسیزبانها برای اونایی که ازین تنهایی میترسن کلمه خوبی دارن: insecure
که بهترین معادلش برای ما دلواپسه!
اونی که شجاعت نداره، دلواپسه که نکنه تو تمام بیمارستان هیچ کدوم از پرسنل روزه نباشن وقتی خودش هست، دلواپسه که نکنه هنوز مردم به امداد غیبی ایمان داشته باشند وقتی خودش به هیچ ماورایی اعتقاد نداره، دلواپسه که جماعت اطرافش دنبال احیای سلطنت مشروطه باشن در حالی که خودش از هر نوع پادشاهی منزجر باشه. دلواپسه که بازیگری که ازش خوشش میاد، تو کمپ مقابل باشه! دلواپسه که رمان نویس محبوبش با دشمنش شام بخوره!
میدونید چرا رئال مادرید انقدر طرفدار داره بین نوجوانها؟ فقط به این خاطر نیست که ستارههای زیادی توش جمع شده. به این خاطره که شرط بستن روش کاری نداره وقتی که همیشه شانس برد و قهرمانیش بالاست. برای یه نوجوان سخته طرفدار تیمی باشه که ممکنه چندسال قعر جدول باقی بمونه. ازینکه ببینه باید دعا کنه تیم محبوبش سقوط نکنه در حالی که بقیه پشت سرهم قهرمانی رئال رو جشن میگیرن، احساس تبعیدشدگی بش دست میده.
شما یه نوجوان ضعیف نیستید. مطمئنم میتونید از پسش بربیایید. من تونستم، شما هم میتونید.
نیاز من به فیدبک سرجاش (چرا که مثل هر آدمی پر از اشتباهم)، اما بیایید تصور کنید این کانال انعکاس کوچکی از ایرانِ آزاده که هممون آرزو داریم روزی با چشمهای خودمون ببینیمش. تصور کنید ایرانِ بعد از استبداد جاییه که هزاران نفر که قبلا ساکت بودهاند زبان باز میکنند. بیایید تمرین کنید زندگی در اون ایران جدید رو. میخواهید چیکار کنید با میلیونها ایرانی که اونجوری که میپسندید فکر نمیکنند و هر کدومشون یه تریبون دارند و توی تیمتون نیستند؟ شاید احساس تنهایی کنید. تمرین کنید که چطور با این تنهایی کنار بیایید. یه لوله نفت رو میخوان از وسط جنگلهای شمال آمریکا عبور بدن، بیست سی نفر از جوونکهای چپ ضدسرمایهداری میرن چندشبانهروز میخوابن تو مسیرش تا مثلا مانعش بشن. از نظر من احمق و حتی خندهدارند. اما اهمیتی نمیدن که سی نفر هستند و مقابلشون سیصدمیلیون آمریکایی دیگه هست که همراهیشون نمیکنه. ازینکه کمپانیهای غولپیکر جلوشون هستند احساس یأس نمیکنند. تفکرشون از نظر من احمقانه و مضحکه، اما این اعتماد به نفس یه شجاعتی میخواد که من بش میگم «شجاعت تنهایی». شجاعتِ فقط سینفر بودن! چقدر ازین شجاعت در خودتون سراغ دارید؟ (آخوندها به ما گفتن هفتاد و اندی یار امام حسین شجاع بودند که در کنارش موندند با اینکه میدونستن قراره کشته بشن. اما شجاعت اونها خیلی قبلتر اتفاق افتاده بود. اونا شجاعت اینو داشتند که بین هفتادهزار شیعه، فقط هفتادنفر باشن! کربلا فقط فیزیکشون رو تفکیک کرد. ذهنشون خیلی وقت بود که جدا شده بود) بعضی وقتها پذیرفتن یک فکر خاص تنهاتون میکنه، بعضی وقتا رد کردن همون فکر. برای روزی که ممکنه به هر دلیلی تنها بشید تمرین کنید.
انگلیسیزبانها برای اونایی که ازین تنهایی میترسن کلمه خوبی دارن: insecure
که بهترین معادلش برای ما دلواپسه!
اونی که شجاعت نداره، دلواپسه که نکنه تو تمام بیمارستان هیچ کدوم از پرسنل روزه نباشن وقتی خودش هست، دلواپسه که نکنه هنوز مردم به امداد غیبی ایمان داشته باشند وقتی خودش به هیچ ماورایی اعتقاد نداره، دلواپسه که جماعت اطرافش دنبال احیای سلطنت مشروطه باشن در حالی که خودش از هر نوع پادشاهی منزجر باشه. دلواپسه که بازیگری که ازش خوشش میاد، تو کمپ مقابل باشه! دلواپسه که رمان نویس محبوبش با دشمنش شام بخوره!
میدونید چرا رئال مادرید انقدر طرفدار داره بین نوجوانها؟ فقط به این خاطر نیست که ستارههای زیادی توش جمع شده. به این خاطره که شرط بستن روش کاری نداره وقتی که همیشه شانس برد و قهرمانیش بالاست. برای یه نوجوان سخته طرفدار تیمی باشه که ممکنه چندسال قعر جدول باقی بمونه. ازینکه ببینه باید دعا کنه تیم محبوبش سقوط نکنه در حالی که بقیه پشت سرهم قهرمانی رئال رو جشن میگیرن، احساس تبعیدشدگی بش دست میده.
شما یه نوجوان ضعیف نیستید. مطمئنم میتونید از پسش بربیایید. من تونستم، شما هم میتونید.
❤16
دخترک پنج شش ساله که از لباس چرکش واضح بود از پدر و مادر محرومه وارد سالن انتظار شد و مودبانه از هرکدوم از افرادی که نشسته بودند پرسید که فال میخوان یا نه. نیومد وسط که یکبار فالفروش بودنش رو اعلام کنه و منتظر بشه تا یه مشتری داوطلب دستشو بالا ببره. جملهای که از حفظ بود رو برای تک تکشون تکرار میکرد، با اینکه میدونست بغلدستی هم شنیده و نیازی به دوباره شنیدنش نداره. و با اینکه تعداد افراد زیاد بود نمیذاشت خسته شدنش ازین تکرار، در لحن و صداش انعکاسی پیدا کنه. ناز با وقار دخترونهش موقع ادای جملات پختهتر ازون بود که مال سنش باشه. انگار یه دختر دانشجوی روستایی که تازه وارد یه شهر بزرگ شده و سعی میکنه نشون بده در کلاس رفتاری هیچی کمتر از بالانشینهای پایتخت نداره رو با فوتوشاپ کوچک کرده باشی. با این تفاوت که اون دختر دانشجو مثل هر دختر دیگهای یه مرز مشخصی برای بغض داره، ولی این دخترک فالفروش نداشت. انگار خیلی چیزها هست که آزردهش میکنه اما دیگه هیچ چیز نمیتونه به گریهش بندازه. دختری که گریه رو ازش گرفتن رو باید یه مقتول حساب کرد. و آره انگار اون دخترک مرده بود، و یه جسم بیروح که با ظرافت خاصی برای جذب مشتری پروگرام شده در حال حرکت بین آدمها بود. از خودم میپرسیدم یعنی راهی وجود نداره که بشه دوباره روح دمید به کالبدش؟ و خودم جواب دادم چطور کسانی که خودشون مردهن میتونن کسی رو دوباره زنده کنن؟ کدوم انسان واقعا زندهای این بچه رو میبینه و تنها کاری که میکنه خریدن فال ازشه تا به خیال خودش یه کمک مالی بش کرده باشه؟ مگه این آدمها نمردهن وقتی که این دخترک «هست» و صف کشیدن اینجا تا دکتر و دستگاههای تصویربرداری پیشرفته بشون بگه میتونن بچهدار بشن یا نه چون حرص میزنند برای جنینی که «نیست»؟ مگه این آدمها نمردهن وقتی که فکر میکنن بچه باید محصول اسپرم و تخمکشون باشه چون نمیفهمند با قلب هم میشه بچه ساخت؟ اگه توی شهر دو میلیون نفری هیچکس نیست که با قلبش این بچه رو از نو بسازه، معنیش این نیست که بقیه هم مردههای متحرکند؟
فقط اون بچه نیست که نیاز به دلسوزی داره. اون جامعهای که گذاشته این بچه جلوی چشمش بمیره هم نیاز به دلسوزی داره. برای این دو میلیون مُرده هم باید مرثیهخوانی کرد.
فقط اون بچه نیست که نیاز به دلسوزی داره. اون جامعهای که گذاشته این بچه جلوی چشمش بمیره هم نیاز به دلسوزی داره. برای این دو میلیون مُرده هم باید مرثیهخوانی کرد.
❤10
«اگه شما هم وقتی فهمیدید دانشگاه میشیگان فقط ۱۰۰ تا کارمند تمام وقت داره که روی تنوع انسانی نظارت کنند (که خودمونیش یعنی نذارن دانشجوهای سفید و مسیحی خیلی زیاد بشن و تو هر کلاس دو تا مسلمون محجبه و هشت تا سیاهپوست و چهارتا لزبین بچپونن تا معنیش این باشه که نژادپرستی را شکست دادیم!) که یکیشون از رییسجمهور آمریکا هم بیشتر حقوق میگیره، از شدت شوک از رو صندلیتون افتادید گناهی ندارید. منم داشتم میافتادم.»
پ.ن: اگه در دانشگاههای غربی قراره درس بخونید، بهتره بدونید بخشی از شهریه گزافی که ازتون میگیرن قراره صرف این مزخرفات بشه. یه حرکت کاملا ایدئولوژیک که نه مبنای منطقی داره نه علمی، که مغز کلامش اینه که: اقلیتها رو باید زورکی بیشتر ازونی که هستن نشون داد، تا احساس اقلیت بودن نکنن! .. خب چه عیبی داره احساس اقلیت بودن بکنن؟ نتیجه این نگاه نسل پرتوقع و ترسویی بار آورده که دائم خودش رو به شکل قربانی میبینه و همهچیز رو میندازه گردن جامعه! کار تا اونجا بیخ پیدا کرده که وقتی شرکت تبلیغاتی یه ویدئو درست میکنه که توش یه دختر باحجاب نیست، بش حمله میکنن که چرا ما محجبهها رو نشون نمیدی؟! در حالی که کمتر از سه درصد کل جامعه آمریکا هستند! در مقایسه با ایران مثل اینه که تالشیها بگن چرا تو تبلیغ شرکت شما زبون هیچکدوم بازیگرها تالشی نیست! همینقدر احمقانه. به جای اینکه افراد رو تشویق کنند که شجاعت اقلیت بودن رو پیدا کنند، بشون میگن خیلی هم خوبه که ترسویی! خیلی هم طبیعیه که تو یه کلاس تک بیفتی خودتو ببازی!
البته مثل هر ایدئولوژی دیگهای، میشه از اعتقادات در جهت کاسبی استفاده کرد. مثلا اگه برید یه نگاهی به این ۱۰۰ کارمند بندازید میبینید تو بین خودشون خیلی اون تنوع زورکی اعمال نشده! یه سفرهای باز شده به نام دایورسیتی! نشستن دورش دارن اطعام میشن. بعضی جاها با پول مالیاتدهندگان، بعضی جاها با پول دانشجوی بدبخت.
پ.ن: اگه در دانشگاههای غربی قراره درس بخونید، بهتره بدونید بخشی از شهریه گزافی که ازتون میگیرن قراره صرف این مزخرفات بشه. یه حرکت کاملا ایدئولوژیک که نه مبنای منطقی داره نه علمی، که مغز کلامش اینه که: اقلیتها رو باید زورکی بیشتر ازونی که هستن نشون داد، تا احساس اقلیت بودن نکنن! .. خب چه عیبی داره احساس اقلیت بودن بکنن؟ نتیجه این نگاه نسل پرتوقع و ترسویی بار آورده که دائم خودش رو به شکل قربانی میبینه و همهچیز رو میندازه گردن جامعه! کار تا اونجا بیخ پیدا کرده که وقتی شرکت تبلیغاتی یه ویدئو درست میکنه که توش یه دختر باحجاب نیست، بش حمله میکنن که چرا ما محجبهها رو نشون نمیدی؟! در حالی که کمتر از سه درصد کل جامعه آمریکا هستند! در مقایسه با ایران مثل اینه که تالشیها بگن چرا تو تبلیغ شرکت شما زبون هیچکدوم بازیگرها تالشی نیست! همینقدر احمقانه. به جای اینکه افراد رو تشویق کنند که شجاعت اقلیت بودن رو پیدا کنند، بشون میگن خیلی هم خوبه که ترسویی! خیلی هم طبیعیه که تو یه کلاس تک بیفتی خودتو ببازی!
البته مثل هر ایدئولوژی دیگهای، میشه از اعتقادات در جهت کاسبی استفاده کرد. مثلا اگه برید یه نگاهی به این ۱۰۰ کارمند بندازید میبینید تو بین خودشون خیلی اون تنوع زورکی اعمال نشده! یه سفرهای باز شده به نام دایورسیتی! نشستن دورش دارن اطعام میشن. بعضی جاها با پول مالیاتدهندگان، بعضی جاها با پول دانشجوی بدبخت.
❤4