میگن یکچشم در شهر کوران پادشاه است!
حالا ما هم شاهد آخوندهای یکچشمی هستیم که در برابر بقیه همکسوتان دگماندیششون پادشاهند واقعا.
ولی یه مشکلی هست. همون یه چشمشون هم آبمروارید داره!
توالتعمومی ساختن رو ارجح میدونه به منبر رفتن، چون (همه بدبختی از بعد ازین چون شروع میشه) امر خیر کارِ منبر رو بهتر انجام میده! هدف همون منبره، یعنی «پروگرام کردن ذهن عوام»، فقط روش عوض میشه. مثل اینه که دکتر به مریضش بگه کمتر عین گاو بخور تا لازم نباشه برای فشار خونت دارو مصرف کنی، اونم سعی میکنه کمتر عین گاو بخوره. تا لازم نباشه دارو بخوره. نه چون عین گاو غذا خوردن کار درستی نیست!
این عزیزان هم میگن توالتعمومی بسازیم چون اگه ببینن براشون توالت ساختیم به ما و چیزهایی که میگیم علاقهمند میشن. نه چون انسانه، باید به دادش رسید!
میگن بهلول دید عدهای دارن مسجد میسازن، رفت جلو پرسید این مسجد رو برای کی میسازید؟ گفتن معلومه خب، برای خدا. بهلول گفت اوکی. شب برگشت یه کاشی نصب کرد بالای مسجد که روش نوشته بود «مسجد بهلول». فرداش بانیان مسجد اومدن دیدن صحنه رو و عصبانی شدن و رفتن بالا از جا کندنش. بعد ریختن سر بهلول که بزننش. گفت چتونه؟ گفتن مسجد باباته مگه میری اسمتو بالاش میزنی؟ گفت مگه نگفتین برای خدا میسازینش؟ خب فوقش مردم اشتباه کنن و فکر کنن من ساختم، خدا که اشتباه نمیکنه!
حالا به این آخوندهای مسجدساز و مدرسهساز و توالتساز باید گفت اگه نیت فقط کمک به انسانه، لباس تبلیغتون رو دربیارید و بعد بسازید. بذارید مردم اشتباه کنند و فکر کنند یه آدم غیرروحانی کمکشون کرده، خدا که اشتباه نمیکنه.
حالا ما هم شاهد آخوندهای یکچشمی هستیم که در برابر بقیه همکسوتان دگماندیششون پادشاهند واقعا.
ولی یه مشکلی هست. همون یه چشمشون هم آبمروارید داره!
توالتعمومی ساختن رو ارجح میدونه به منبر رفتن، چون (همه بدبختی از بعد ازین چون شروع میشه) امر خیر کارِ منبر رو بهتر انجام میده! هدف همون منبره، یعنی «پروگرام کردن ذهن عوام»، فقط روش عوض میشه. مثل اینه که دکتر به مریضش بگه کمتر عین گاو بخور تا لازم نباشه برای فشار خونت دارو مصرف کنی، اونم سعی میکنه کمتر عین گاو بخوره. تا لازم نباشه دارو بخوره. نه چون عین گاو غذا خوردن کار درستی نیست!
این عزیزان هم میگن توالتعمومی بسازیم چون اگه ببینن براشون توالت ساختیم به ما و چیزهایی که میگیم علاقهمند میشن. نه چون انسانه، باید به دادش رسید!
میگن بهلول دید عدهای دارن مسجد میسازن، رفت جلو پرسید این مسجد رو برای کی میسازید؟ گفتن معلومه خب، برای خدا. بهلول گفت اوکی. شب برگشت یه کاشی نصب کرد بالای مسجد که روش نوشته بود «مسجد بهلول». فرداش بانیان مسجد اومدن دیدن صحنه رو و عصبانی شدن و رفتن بالا از جا کندنش. بعد ریختن سر بهلول که بزننش. گفت چتونه؟ گفتن مسجد باباته مگه میری اسمتو بالاش میزنی؟ گفت مگه نگفتین برای خدا میسازینش؟ خب فوقش مردم اشتباه کنن و فکر کنن من ساختم، خدا که اشتباه نمیکنه!
حالا به این آخوندهای مسجدساز و مدرسهساز و توالتساز باید گفت اگه نیت فقط کمک به انسانه، لباس تبلیغتون رو دربیارید و بعد بسازید. بذارید مردم اشتباه کنند و فکر کنند یه آدم غیرروحانی کمکشون کرده، خدا که اشتباه نمیکنه.
❤4
چند روز پیش مسجدی رو دیدم که بعد از نماز ظهر که طبق روال همیشگی در ماه رمضان یه آخوند از قبل تعیین شده میره بالا منبر برای سخنرانی، همه جز اندکی پاشدن رفتن! صحنه در حال تبدیل به کمدی بود. البته آخوند مذکور عین خیالش نبود و طوری سخنانش رو شروع کرد که گویی دو هزار نفر دارن بش گوش میدن (برای همین میگم از آخوندها فقط باید یه چیز یاد گرفت و اونم پررویی بیبدیلشونه).
امروز رفتم یه مسجد دیگه که خیلی قدیمیتر و اصیلتره و درست در مرکز شهره، تا ببینم اونجا هم اوضاع همینه یا نه. اونجا دیگه صحنه کمدی نبود، تراژدی بود! ده سال پیش تو همین مسجد بین دو نماز ظهر و عصر، حتی داخل حیاط جا برای نشستن نبود. اونهایی که میدونستن به موقع نمیرسن با خودشون زیرانداز میاوردن. الان حتی داخل مسجد هم تا نیمه خالی بود! اگه ده سال پیش این صحنه رو بم نشون میدادن باور نمیکردم. یکم صبر کردم تا آخوند این مسجد هم بره بالا منبر. هنوز سه دقیقه از شروع حرفاش نگذشته بود که گفت «دیدید دیروز مقام معظم رهبری چه قشنگ دشمن رو به ما معرفی کردند؟». بلافاصله گفتم خودشه! That's it
دلیل این تراژدی همینه. هنوز ننشسته مجیزگویی رو شروع کرد. ملت برای چی باید بیان وقتی مسجد تبدیل شده به نسخه فیزیکی صداسیما؟ ده سال پیش هم به صورت بخشنامهای اشارتی به خلیفه میکردند، اما به آرزوی سلامتی در انتهای منبر خلاصه میشد. الان از همون اول شروع میکنند به بازاریابی!
اما حتی با این توجیه هم این صحنههایی که دارم میبینم عجیبند.
میگن پیامبر گفته بوده در آخرالزمان مردم فقط تو ماه رمضان مسلمانند! حضرت اما دیگه ایران امروز رو پیشبینی نمیکرد که حتی تو ماه رمضان هم مسلمان نباشند.
امروز رفتم یه مسجد دیگه که خیلی قدیمیتر و اصیلتره و درست در مرکز شهره، تا ببینم اونجا هم اوضاع همینه یا نه. اونجا دیگه صحنه کمدی نبود، تراژدی بود! ده سال پیش تو همین مسجد بین دو نماز ظهر و عصر، حتی داخل حیاط جا برای نشستن نبود. اونهایی که میدونستن به موقع نمیرسن با خودشون زیرانداز میاوردن. الان حتی داخل مسجد هم تا نیمه خالی بود! اگه ده سال پیش این صحنه رو بم نشون میدادن باور نمیکردم. یکم صبر کردم تا آخوند این مسجد هم بره بالا منبر. هنوز سه دقیقه از شروع حرفاش نگذشته بود که گفت «دیدید دیروز مقام معظم رهبری چه قشنگ دشمن رو به ما معرفی کردند؟». بلافاصله گفتم خودشه! That's it
دلیل این تراژدی همینه. هنوز ننشسته مجیزگویی رو شروع کرد. ملت برای چی باید بیان وقتی مسجد تبدیل شده به نسخه فیزیکی صداسیما؟ ده سال پیش هم به صورت بخشنامهای اشارتی به خلیفه میکردند، اما به آرزوی سلامتی در انتهای منبر خلاصه میشد. الان از همون اول شروع میکنند به بازاریابی!
اما حتی با این توجیه هم این صحنههایی که دارم میبینم عجیبند.
میگن پیامبر گفته بوده در آخرالزمان مردم فقط تو ماه رمضان مسلمانند! حضرت اما دیگه ایران امروز رو پیشبینی نمیکرد که حتی تو ماه رمضان هم مسلمان نباشند.
واضحه که سهمیه فرزندان جانبازان برای آزمون پزشکی مثل هر سهمیه دیگهای یه رانت محرزه، و هر رانتی ناعادلانهست و در نهایت عامل عقبافتادگی میشه. اما متوجه نمیشم که چرا میگن اگه این اتفاق بیفته جونمون به خطر میفته!.. مگه در حالت بدون سهمیه داره چه جواهراتی از خروجی سیستم آموزش پزشکی بیرون میاد که ما رو از «پزشکان ناشایست» احتمالی در آینده میترسونن؟ یعنی ممکنه جراحانی پیدا بشن که کلیه چپ و راست رو تشخیص ندن؟ اونو که آلردی داریم. ممکنه پزشکانی پیدا بشن که دریچه مصنوعی آمریکایی از بیمار تحویل بگیرن اما دریچه ساخت چین براش نصب کنن؟ خب اونو هم داریم. ممکنه جراحانی پیدا بشن که انقدر بیشعور باشن که تو اتاق عمل با شکم سفره بیمار سلفی بگیرن؟ خب اونو هم داریم. ممکنه جراحانی پیدا بشن که به مریضی که نیاز به جراحی اورژانسی داره بگن انقدر میلیون بریز به حسابم و اگه نداری به من مربوط نیست؟ خب اونو هم داریم. ممکنه جراحانی پیدا بشن که مریض رو بیهوش کنن و بش تجاوز کنن؟ خب اونو هم داریم. ممکنه پزشکانی پیدا شن و صدها بیمار رو به کشتن بدن و بعد بگن «این خطاهای پزشکی همه جا اتفاق میفته»؟ خب اونو هم داریم. دقیقا قراره چه بلایی سرمون بیاد که تا حالا نیومده؟
تو ایران خیلی معدودند کسانی که با عشق و علاقه میفتن دنبال رشتههای پزشکی، و معمولا ازونایی عقب میمونند که هیچ علاقهای ندارند به این علوم اما بچهپولدارتر هستند، و برای پرستیژ و درآمد بالا واردش شدند. یعنی همین الانش سهمیهبندی وجود داره. سهمیه بچهپولدارها، سهمیه فرزندان بدتربیتشده، سهمیه داوطلبان بیگانه با اخلاق!
با اضافه شدن فرزندان جانبازان اتفاق خاصی نخواهد افتاد. این سیاهی که توش هستیم، حالت تیرهتری نداره.
تو ایران خیلی معدودند کسانی که با عشق و علاقه میفتن دنبال رشتههای پزشکی، و معمولا ازونایی عقب میمونند که هیچ علاقهای ندارند به این علوم اما بچهپولدارتر هستند، و برای پرستیژ و درآمد بالا واردش شدند. یعنی همین الانش سهمیهبندی وجود داره. سهمیه بچهپولدارها، سهمیه فرزندان بدتربیتشده، سهمیه داوطلبان بیگانه با اخلاق!
با اضافه شدن فرزندان جانبازان اتفاق خاصی نخواهد افتاد. این سیاهی که توش هستیم، حالت تیرهتری نداره.
بردلی کوپر (که تحت تأثیر سبک کاری کلینتایستووده و اومده تو کار فیلمسازی) با لیدیگاگا تو یه فیلم! بازی کردن. دیگه چی میخوایم از زندگی؟
متأسفانه بیشتر این هنرمندها ضدترامپ هستن و تماشا کردن کارشون برای من یکم سخته، مخصوصا لیدی که ارادت خاصی داشتم بش ولی تو انتخابات ۲۰۱۶ دست به هرکاری زد تا از چشممون بیفته. ولی چارهای نیست. باید مغزشون رو نادیده بگیریم و به بدنشون و مهارتشون توجه کنیم. تو صنعت سرگرمی آمریکا جابجایی زیاد اتفاق میفته، مثلا ورزشکار میشه بازیگر، بازیگر میشه خواننده، و خیلی موفق هم میشن. اما اینکه خوانندهها انقدر راحت دارن وارد سینما میشن، فکر کنم در دوره ما بیسابقهست. چون یه تغییری که در زمانه جدید ایجاد شد اینترنتی شدن موزیک بود، و تو این فضا موزیک-ویدئوها بوجود اومدن، و متعاقبا خواننده از همون ابتدای شروع فعالیتش مجبوره بیاد جلو دوربین. یعنی دیگه صرفا یه حنجره خوب کافی نیست. نمیگم یه شاهکار بازیگری از لیدی گاگا خواهیم دید، اما مشخصه که اصلا غریب نیستند تو این فیلد. وضعیتیه که لازمه از هر انگشتت یه هنر بریزه تا تو این صنعت دوام بیاری.
این تریلرشه 👇
متأسفانه بیشتر این هنرمندها ضدترامپ هستن و تماشا کردن کارشون برای من یکم سخته، مخصوصا لیدی که ارادت خاصی داشتم بش ولی تو انتخابات ۲۰۱۶ دست به هرکاری زد تا از چشممون بیفته. ولی چارهای نیست. باید مغزشون رو نادیده بگیریم و به بدنشون و مهارتشون توجه کنیم. تو صنعت سرگرمی آمریکا جابجایی زیاد اتفاق میفته، مثلا ورزشکار میشه بازیگر، بازیگر میشه خواننده، و خیلی موفق هم میشن. اما اینکه خوانندهها انقدر راحت دارن وارد سینما میشن، فکر کنم در دوره ما بیسابقهست. چون یه تغییری که در زمانه جدید ایجاد شد اینترنتی شدن موزیک بود، و تو این فضا موزیک-ویدئوها بوجود اومدن، و متعاقبا خواننده از همون ابتدای شروع فعالیتش مجبوره بیاد جلو دوربین. یعنی دیگه صرفا یه حنجره خوب کافی نیست. نمیگم یه شاهکار بازیگری از لیدی گاگا خواهیم دید، اما مشخصه که اصلا غریب نیستند تو این فیلد. وضعیتیه که لازمه از هر انگشتت یه هنر بریزه تا تو این صنعت دوام بیاری.
این تریلرشه 👇
Forwarded from Deleted Account [SCAM]
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
TURN YOUR SOUND ON. Bradley Cooper & Lady Gaga in #AStarIsBorn
Anarchonomy
سربازها و افسرهای آمریکایی از جبهه برمیگردن، خونه رو با بادکنک و پرچم آمریکا تزیین میکنن! بعد اینجا یارو از سوریه برمیگرده مراسم دعای کمیل میذارن تو خونهش! همه گریان میگن الهی العفو! کجان. کجاییم.
یکی از خوانندگان کانال گفت همهچیزِ این عکس چنان تکمیله که آدم فکر میکنه موسسه اوج اونها طراحیش کرده!
در باب شوخی هم که شده با خودم فکر کردم که آیا چیزی که بشه بش گفت «موسسه اوج اونها» وجود داره؟ و هرچی تو ذهنم سرچ کردم چیزی پیدا نکردم.
ایدئولوژی اسلام سیاسی هزینه هنگفتی روی دستمون گذاشته. که یکیش همین موسسات قارچی هستند که بودجه کشور رو میمکند تا با هنرهای هفتگانه (غیر از حرکات موزون البته) این رو به خورد مخاطب فلکزده ایرانی بدن که چیزهای عادیای که در جهان وجود دارند (مثل جشن گرفتن بازگشت افسر ارتش) درست نیستند، این چیزهای غیرعادی که ما بتون معرفی میکنیم (مثل مصاحبه با همسرشهید که میخواد بگه همسرم خیلی وقت بود که دوست داشت بمیره! و هرشب خوابشو میدید) درستند!
که تازه بیفایده هم هست. بعد چهل سال جا زدن چیزهای غیرعادی به جای چیزهای عادی با صرف میلیاردها دلار نفتی، هنوز بزرگترین مطالبه مردم عادیسازی زندگی در ایرانه!
در باب شوخی هم که شده با خودم فکر کردم که آیا چیزی که بشه بش گفت «موسسه اوج اونها» وجود داره؟ و هرچی تو ذهنم سرچ کردم چیزی پیدا نکردم.
ایدئولوژی اسلام سیاسی هزینه هنگفتی روی دستمون گذاشته. که یکیش همین موسسات قارچی هستند که بودجه کشور رو میمکند تا با هنرهای هفتگانه (غیر از حرکات موزون البته) این رو به خورد مخاطب فلکزده ایرانی بدن که چیزهای عادیای که در جهان وجود دارند (مثل جشن گرفتن بازگشت افسر ارتش) درست نیستند، این چیزهای غیرعادی که ما بتون معرفی میکنیم (مثل مصاحبه با همسرشهید که میخواد بگه همسرم خیلی وقت بود که دوست داشت بمیره! و هرشب خوابشو میدید) درستند!
که تازه بیفایده هم هست. بعد چهل سال جا زدن چیزهای غیرعادی به جای چیزهای عادی با صرف میلیاردها دلار نفتی، هنوز بزرگترین مطالبه مردم عادیسازی زندگی در ایرانه!
❤4
هدف از انتشار این شکلی عکسها چیه جناب خبرآنلاین؟ فکر میکنید رنگ رو اگه کانورت کنیم، دیگه نمیشه کانورتش کرد تا به حالت نرمال برگرده؟ با برنامههای گوشی هم میشه اینکارو کرد. تازه مگه اینا جنایتکارن؟
Anarchonomy
تو بعضی ایستگاههای مترو توکیو لامپ با نور آبی نصب کردن، میزان اقدام به خودکشی تو اون ایستگاهها ۸۴ درصد کم شده! چه خوبه که بدبختیاشون در حدیه که با چندتا لامپ الئیدی میشه بشون غلبه کرد!
نور آبی کلا نور مضریه چون سطح ملاتونین رو از تنظیم خارج میکنه و باعث میشه برنامه ساعت بیولوژیک بدن عوض بشه و مثلا به جای اینکه ساعت ۱۰ شب خوابتون بگیره، ساعت ۱۲ هم خوابتون نیاد! چرا چنین نوری باید بتونه تو ایستگاه مترو یک آدم رو که قصد داره خودشو بندازه جلوی قطار، منصرف کنه؟ دلیلش غیر ازینه که طرف خستهست و این نور باعث میشه حداقل تا زمانی که در فضای ایستگاه به سر میبره کمتر احساس خستگی کنه؟ این یعنی اکثریت مطلق ژاپنیهایی که میخوان خودشونو بندازن جلو قطار، از اینکه دیگه جون کار کردن ندارن میخوان زندگیشون رو خاتمه بدن! نه چون فقیرن یا دنیا رو سیاه میبینند، یا زندگیشون نابود شده. فقط از کار کردن بیش از حد خستهن. و میخوان تا ابد بخوابن!
آمارهای کشورهای دنیا رو نباید با مملکت خودمون مقایسه کنیم. اعداد کل واقعیت رو نشون نمیدن. اینکه بگیم اونجا روزی ۱۰۰ نفر دست به خودکشی میزنن و اینجا روزی ۳۰ نفر، واقعیت رو نشون نمیده. چون خودکشی اونها تقریبا هیچ ربطی به خودکشیهای ما نداره. ماها رو نمیشه با لامپ خوب کرد.
آمارهای کشورهای دنیا رو نباید با مملکت خودمون مقایسه کنیم. اعداد کل واقعیت رو نشون نمیدن. اینکه بگیم اونجا روزی ۱۰۰ نفر دست به خودکشی میزنن و اینجا روزی ۳۰ نفر، واقعیت رو نشون نمیده. چون خودکشی اونها تقریبا هیچ ربطی به خودکشیهای ما نداره. ماها رو نمیشه با لامپ خوب کرد.
لابد تا الان داستان طولانی کیکپز مسیحی در آمریکا به گوشتون خورده. اگه نخورده خلاصهش این بود که یه زوج همجنسگرا میرن قنادی و کیک سفارش میدن و میگن روش بنویس مثلا حسن و حسین، پیوندتان مبارک!.. کیکپزه میگه من همچین کاری نمیکنم، اعتقاداتم اجازه نمیده، برید از یه قنادی دیگه بخواید این کارو انجام بده. اونام عصبانی میشن میرن شکایت میکنن. تقریبا کل قوه قضاییه مملکتشون درگیر این موضوع میشه.
استدلال مسیحیان این بود که ما آزادی مذهب داریم، یعنی هرکس آزاده اعتقادات خودش رو داشته باشه، و شما حق نداری کسی رو از تبعیت از اعتقاداتش منع کنی. استدلال لیبرالها (که البته در واقع دلشون برای همجنسگراها نسوخته، پاش بیفته گی بودن رو به عنوان فحش به کار میبرن، اما چون با مسیحیت دشمنی دارن دفاع از گیها رو به عنوان یه سلاح استفاده میکنن) این بود که اگه کیکپزهای مسیحی بخوان اینکارو بکنن اون زوج گی دیگه کیک گیرشون نمیاد، و این یعنی محدود کردن اقلیتها، در حالی که طبق قانون اساسیمون حق نداریم علیه هیچ شهروندی تبعیض قائل بشیم.
در نهایت دیوان عالی با ۷ رأی موافق به ۲ رأی مخالف به نفع کیکپز رأی داد. اما استدلال نیل گرساچ، که قاضی موافق بود خیلی قانعکنندهست. ایشون گفت کیکپز مشکلی با فروختن کیک به یک گی نداره، همونطور که یه آتئیست مشکلی با فروختن کیک به یک مسیحی نداره. این کیکپز فقط با ساختن کیکی که روش چیزی بنویسه که درست خلاف اعتقاداتشه مشکل داره. یعنی با اینکه مشتری چه اعتقاداتی داره و چه گرایش جنسی داره و اقلیته یا نیست کاری نداره. نوع سفارشی که بش داده شده چیزیه که نمیتونه انجام بده. اگه یه مشتری ناشناس هم اینو ازش میخواست نمیتونست، و اگه یه مشتری مسیحی هم ازش میخواست نمیتونست. اگه میگفتن کیک رو بپز ولی روش چیزی ننویس قبول میکرد. پس تبعیضی علیه مردم قائل نمیشه، فقط داره از حق قانونیش برای پرهیز از کاری که خلاف اعتقاداتشه استفاده میکنه.
قوه قضاییه انقدر مهمه که هم میتونه جامعه رو از نقطه عزت و شکوه پرت کنه پایین و به قهقهرا بکشه، و هم میتونه یک جامعه رو از منجلاب بیرون بیاره و به اوج برسونه.
مقایسه نکنید با ایران. افسردهتون میکنه.
استدلال مسیحیان این بود که ما آزادی مذهب داریم، یعنی هرکس آزاده اعتقادات خودش رو داشته باشه، و شما حق نداری کسی رو از تبعیت از اعتقاداتش منع کنی. استدلال لیبرالها (که البته در واقع دلشون برای همجنسگراها نسوخته، پاش بیفته گی بودن رو به عنوان فحش به کار میبرن، اما چون با مسیحیت دشمنی دارن دفاع از گیها رو به عنوان یه سلاح استفاده میکنن) این بود که اگه کیکپزهای مسیحی بخوان اینکارو بکنن اون زوج گی دیگه کیک گیرشون نمیاد، و این یعنی محدود کردن اقلیتها، در حالی که طبق قانون اساسیمون حق نداریم علیه هیچ شهروندی تبعیض قائل بشیم.
در نهایت دیوان عالی با ۷ رأی موافق به ۲ رأی مخالف به نفع کیکپز رأی داد. اما استدلال نیل گرساچ، که قاضی موافق بود خیلی قانعکنندهست. ایشون گفت کیکپز مشکلی با فروختن کیک به یک گی نداره، همونطور که یه آتئیست مشکلی با فروختن کیک به یک مسیحی نداره. این کیکپز فقط با ساختن کیکی که روش چیزی بنویسه که درست خلاف اعتقاداتشه مشکل داره. یعنی با اینکه مشتری چه اعتقاداتی داره و چه گرایش جنسی داره و اقلیته یا نیست کاری نداره. نوع سفارشی که بش داده شده چیزیه که نمیتونه انجام بده. اگه یه مشتری ناشناس هم اینو ازش میخواست نمیتونست، و اگه یه مشتری مسیحی هم ازش میخواست نمیتونست. اگه میگفتن کیک رو بپز ولی روش چیزی ننویس قبول میکرد. پس تبعیضی علیه مردم قائل نمیشه، فقط داره از حق قانونیش برای پرهیز از کاری که خلاف اعتقاداتشه استفاده میکنه.
قوه قضاییه انقدر مهمه که هم میتونه جامعه رو از نقطه عزت و شکوه پرت کنه پایین و به قهقهرا بکشه، و هم میتونه یک جامعه رو از منجلاب بیرون بیاره و به اوج برسونه.
مقایسه نکنید با ایران. افسردهتون میکنه.
از مضحکترین شعارهای حکومتی که در روز قدس و ۲۲ بهمن و در تکبیرهای نمازجمعه سر داده میشه «خامنهای، رهبر» است به نظرم. خب یعنی چی؟ همه میدون سیدعلی خامنهای رهبر ایرانه، چه لزومی داره هی اینو بگی؟ مثل اینه که یه نفر تو هر جمعی وارد بشه بگه من پسر بابام هستم، نه پسر دوستپسر مامانم!.. خب که چی الان؟ اگه کسی شک داشت که پسر دوستپسر مادرش باشه هم با این تکرار شعاری شکش به یقین تبدیل میشد. آیا طرفداران رهبر احساس ناامنی میکنند؟ شما یادتون نمیاد، زمانی که من اهل نمازجمعه بودم، هر جمعه تظاهرات علیه بدحجابی داشتیم. حتی همون موقع هم برام سوال بود اخه چه لزومی داره این تظاهرات اونم انقدر با شدت و حرارت، مگه مردم برهنه شدن؟ چه اتفاقی افتاده مگه؟ و همون موقع به نظرم رسید که علتش احساس ناامنیه. با اینکه تمام حاکمیت پشت سرشونه، با اینکه تمام رسانههای رسمی و دستگاههای تبلیغاتی و سخن پراکنی پشت سرشونه، با اینکه میلیاردها ریال و دلار بودجه فرهنگی تبلیغاتی پشت سرشونه، اما باز احساس ناامنی میکنند. چون میدونند که در اقلیت هستند، ولی اقلیتی که زیر پاش خالیه.
حتی همون موقع که شونزده سالم بود و داشتم این شعارها رو میدادم، میدونستم که بیشتر چیزهایی که میگیم بیمعنیان! یعنی چی خامنهای رهبر؟ یعنی چی مرگ بر ضدولایت فقیه؟ (یعنی چی مرگ بر کسی که ضدچیزیست؟) اما اون موقع نمیفهمیدم برای چی بیمعنی به نظر میرسن. بعدا برام مسجل شد که همهش از احساس ناامنی بوده. ترس از مردمی که تو خونههاشون هستن و نیومدن تظاهرات، و چند ده برابر کسانی هستند که اومدن. ترس از اونایی که خامنهای رهبرشون نیست. ترس از اونایی که سرنوشت این حکومت براشون مهم نیست. و از همه جامعتر: ترس از اونایی که هیچکدوم از ارزشهای ایدئولوژیک نظام، براشون ارزش نیست.
بعضی وقتا حرفای بیمعنی که در مواقع ترس به زبان آورده میشن حالت تلقینی دارند. مثل بچههایی که وارد یه تونل تاریک میشن و برای تثبیت روحیهشون همگی با هم میخونن «ما از تاریکی نمیترسیم.. ما از سگها نمیترسیم». این شعارهای حکومتی هم تقریبا همینطوره. جملات اثباتی به کار میبرن، ولی زیرشون جملات انکاری خوابیده: «خامنهای رهبر موقت نیست»، «انقلاب منقرض نمیشه»، «اسلام سیاسی دوام میاره».
اگه بچهای زهرهش نترکیده بود هی به خودش نمیگفت من از تاریکی نمیترسم.
#Winter_is_coming
حتی همون موقع که شونزده سالم بود و داشتم این شعارها رو میدادم، میدونستم که بیشتر چیزهایی که میگیم بیمعنیان! یعنی چی خامنهای رهبر؟ یعنی چی مرگ بر ضدولایت فقیه؟ (یعنی چی مرگ بر کسی که ضدچیزیست؟) اما اون موقع نمیفهمیدم برای چی بیمعنی به نظر میرسن. بعدا برام مسجل شد که همهش از احساس ناامنی بوده. ترس از مردمی که تو خونههاشون هستن و نیومدن تظاهرات، و چند ده برابر کسانی هستند که اومدن. ترس از اونایی که خامنهای رهبرشون نیست. ترس از اونایی که سرنوشت این حکومت براشون مهم نیست. و از همه جامعتر: ترس از اونایی که هیچکدوم از ارزشهای ایدئولوژیک نظام، براشون ارزش نیست.
بعضی وقتا حرفای بیمعنی که در مواقع ترس به زبان آورده میشن حالت تلقینی دارند. مثل بچههایی که وارد یه تونل تاریک میشن و برای تثبیت روحیهشون همگی با هم میخونن «ما از تاریکی نمیترسیم.. ما از سگها نمیترسیم». این شعارهای حکومتی هم تقریبا همینطوره. جملات اثباتی به کار میبرن، ولی زیرشون جملات انکاری خوابیده: «خامنهای رهبر موقت نیست»، «انقلاب منقرض نمیشه»، «اسلام سیاسی دوام میاره».
اگه بچهای زهرهش نترکیده بود هی به خودش نمیگفت من از تاریکی نمیترسم.
#Winter_is_coming
اگه با براندازها و کلا نفس براندازی مشکل دارید، که حتی اگه از روی مادیترین نوع منفعتطلبی هم باشه باز در حوزه حقوق فردیتون قرار میگیره، انقدر شعور داشته باشید که با هر حرف و ایده و آرزویی که از جانب تجددخواهان مطرح میشه ستیز نکنید.
این توعیت مصداق کامل بیشعوریه. مثل سهند ایرانمهر بیشعور نباشید.
هرکس که از حداقلی از عزت نفس برخوردار باشه، و بعد تجربه خدمت سربازی اجباری رو از سر گذرونده باشه، نظرش درباره این اتفاق ضدانسانی چیزی جز نفرتی شدید و غیرقابل توضیح نیست. این چه درجهای از خفت حساب میشه که نه تنها از آرزو و آرمان حذف این ننگ دو ساله از زندگی مردان ایران استقبال نکنی، بلکه با خوشمزهبازی به تمسخرش هم مشغول بشی؟ بارها وسوسه میشم از جهنمی که برای ما پسران در ۱۹ سالگی ساختند بنویسم اما باز جلوی خودم رو میگیرم. چون حتی تایپ کردنش هم ناراحتم میکنه. این چه نوع بیشرفیه که یک شکنجه سازمانیافته رو هم به شوخی میگیرند؟
هجویات عبید رو هم گذاشته جلوش و باش عالم و آدم رو تفسیر میکنه! ادبیات هم شده نوعی اسباببازی که علاوه بر «خودنکتهداننمایی»، باش دیگران رو تخطئه کنند.
کسی که رنج انسان رو به شوخی بگیره و فکر زدودهشدن اون رنج رو مسخره کنه، از هیچ نکتهای باخبر نیست. بلکه خودش عبرت نکتهدانهاست.
این توعیت مصداق کامل بیشعوریه. مثل سهند ایرانمهر بیشعور نباشید.
هرکس که از حداقلی از عزت نفس برخوردار باشه، و بعد تجربه خدمت سربازی اجباری رو از سر گذرونده باشه، نظرش درباره این اتفاق ضدانسانی چیزی جز نفرتی شدید و غیرقابل توضیح نیست. این چه درجهای از خفت حساب میشه که نه تنها از آرزو و آرمان حذف این ننگ دو ساله از زندگی مردان ایران استقبال نکنی، بلکه با خوشمزهبازی به تمسخرش هم مشغول بشی؟ بارها وسوسه میشم از جهنمی که برای ما پسران در ۱۹ سالگی ساختند بنویسم اما باز جلوی خودم رو میگیرم. چون حتی تایپ کردنش هم ناراحتم میکنه. این چه نوع بیشرفیه که یک شکنجه سازمانیافته رو هم به شوخی میگیرند؟
هجویات عبید رو هم گذاشته جلوش و باش عالم و آدم رو تفسیر میکنه! ادبیات هم شده نوعی اسباببازی که علاوه بر «خودنکتهداننمایی»، باش دیگران رو تخطئه کنند.
کسی که رنج انسان رو به شوخی بگیره و فکر زدودهشدن اون رنج رو مسخره کنه، از هیچ نکتهای باخبر نیست. بلکه خودش عبرت نکتهدانهاست.
❤2
سمت چپ، وضعیت همجنسگراها در تلآویو
سمت راست، وضعیت همجنسگراها در غزه
فکر میکنید لیبرالهای مدافع همجنسگرایی طرف کدومشون رو میگیرن؟ طرف سمت راست!
سمت راست، وضعیت همجنسگراها در غزه
فکر میکنید لیبرالهای مدافع همجنسگرایی طرف کدومشون رو میگیرن؟ طرف سمت راست!
❤4
Anarchonomy
Photo
اون عکس سمت چپ تصویر تظاهرات همجنسگراهاست که از قضا همزمان با تظاهرات روز قدس در تهران، در تلآویو برگزار شد و ۲۵۰هزارنفر توش شرکت کردند! خب اسراییل اینهمه همجنسگرا که نداره، مردم عادی هم میان شرکت میکنن تا ازشون حمایت کنند.
تو کشوری که اساسا برمبنای مذهب تشکیل شده و سیاستش برمبنای مذهبه، و حتی مرزهاش رو برمبنای مذهب طراحی میکنه، و توش اورتودکسهای متعصب همه جا جولان میدن، اقلیتی که از نظر اون مذهب مستقیم وارد جهنم خواهند شد انقدر آزادند که خیابونهای تلآویو رو مملو از جمعیت کنند.
بعد وقتی ما تو ایران حرف از براندازی یا تغییر سیستم میزنیم، استمرارطلبها میگن نه تو ایران نمیشه، جنگ داخلی میشه، شما به قدرت برسید همه رو از دم تیغ میگذرونید، فلان میشه بهمان میشه!
خیلی جالبه. هم لاینقطع به اسراییل فحاشی میکنند و به زعم خودشون مسخرهش میکنند، هم تلویحا ادعا میکنند ما ایرانیها به عنوان قدیمیترین ملت این منطقه، از اسراییلیها کمتریم! و معدمون نمیتونه آزادی رو هضم کنه و بالا میاریم و حتما یه بلایی سر همدیگه خواهیم آورد!
همون طور که گفتم آدم مأیوس یه استکان هم نمیتونه جابجا کنه، چه برسه نظم حاکم بر یک کشور رو. مخصوصا اگه به نفعش باشه که آیه یأس بخونه.
تو کشوری که اساسا برمبنای مذهب تشکیل شده و سیاستش برمبنای مذهبه، و حتی مرزهاش رو برمبنای مذهب طراحی میکنه، و توش اورتودکسهای متعصب همه جا جولان میدن، اقلیتی که از نظر اون مذهب مستقیم وارد جهنم خواهند شد انقدر آزادند که خیابونهای تلآویو رو مملو از جمعیت کنند.
بعد وقتی ما تو ایران حرف از براندازی یا تغییر سیستم میزنیم، استمرارطلبها میگن نه تو ایران نمیشه، جنگ داخلی میشه، شما به قدرت برسید همه رو از دم تیغ میگذرونید، فلان میشه بهمان میشه!
خیلی جالبه. هم لاینقطع به اسراییل فحاشی میکنند و به زعم خودشون مسخرهش میکنند، هم تلویحا ادعا میکنند ما ایرانیها به عنوان قدیمیترین ملت این منطقه، از اسراییلیها کمتریم! و معدمون نمیتونه آزادی رو هضم کنه و بالا میاریم و حتما یه بلایی سر همدیگه خواهیم آورد!
همون طور که گفتم آدم مأیوس یه استکان هم نمیتونه جابجا کنه، چه برسه نظم حاکم بر یک کشور رو. مخصوصا اگه به نفعش باشه که آیه یأس بخونه.
👍9
آقای مطهری در هر دو مورد اشتباه میکردند.
کلیسا اعتقادات بشری رو همارز متن مقدس حساب نمیکرد. لابد دلیل ایشون برای این حرف همون مورد کلیشهای گالیله بوده. اما اون یه سوء تفاهم بزرگه. کلیسا کسی رو برای اینکه نظریهای خلاف عقاید گذشتگان ارائه کنه به مرگ تهدید نمیکرد. اگه اینطور بود اون همه تولیدات و رقابت علمی در اروپا چطور شکل گرفت؟ کلیسا متولی تولید علم و معرفت و توزیعش بود، لذا مثل یک سازمان تنظیمات تعیین میکرد که چه محتوایی باید رسمیت داشته باشه و چه محتوایی نباید داشته باشه. اگه نظری شاذ رو میخواستی بیاجازه ترویج کنی ممکن بود بات برخورد بشه، نه اینکه چون اون نظر رو داری مرتد حساب بشی.
تفتیش عقاید به اون شکلی که ایشون میگه هم محدود به دورههای خاص بوده و هیچکدوم در حدی که بتونه واکنشی اجتماعی بوجود بیاره نبودند. مردم کلیسا رو به عنوان موتور تولید خشونت نمیدیدند. بلکه برعکس کلیسا به عنوان آخرین سنگر و قابل اعتمادترین مأمن اجتماعی بود، طوری که حتی قربانیان طاعون رو هم میپذیرفت، کاری که باعث شد تعداد کثیری از کشیشها جان خودشون رو از دست بدن.
کلا تصور ایشون این بوده که اگه ما آخوندهای اسلامی اشتباه آخوندهای مسیحی رو تکرار نکنیم و به تعداد کمتری از افراد گیر بدیم، و روی اون تعداد کم هم خشونت کمی اعمال کنیم، مردم دیگه اونجور که از کلیسا رویگردان شدن از ما رویگردان نخواهند شد! یه جور سادهلوحی خاص تو این تصور هست. امروز اگه فقط یک نفر هم مرتد اعلام کنید، مردم ازتون رویگردان میشن. و اگه به جای شلاق، جریمه نقدیش هم بکنید باز ازتون متنفر میشن. چون مشکلشون کمیت و کیفیت خشونت نیست. مشکلشون اینه که شما انسانها رو بنا به چیزهایی که بشون ایمان دارند یا ندارند تفکیک و از حقوق انسانیشون از جمله آزادی، محروم میکنید.
https://news.1rj.ru/str/mohsenp1414/170
کلیسا اعتقادات بشری رو همارز متن مقدس حساب نمیکرد. لابد دلیل ایشون برای این حرف همون مورد کلیشهای گالیله بوده. اما اون یه سوء تفاهم بزرگه. کلیسا کسی رو برای اینکه نظریهای خلاف عقاید گذشتگان ارائه کنه به مرگ تهدید نمیکرد. اگه اینطور بود اون همه تولیدات و رقابت علمی در اروپا چطور شکل گرفت؟ کلیسا متولی تولید علم و معرفت و توزیعش بود، لذا مثل یک سازمان تنظیمات تعیین میکرد که چه محتوایی باید رسمیت داشته باشه و چه محتوایی نباید داشته باشه. اگه نظری شاذ رو میخواستی بیاجازه ترویج کنی ممکن بود بات برخورد بشه، نه اینکه چون اون نظر رو داری مرتد حساب بشی.
تفتیش عقاید به اون شکلی که ایشون میگه هم محدود به دورههای خاص بوده و هیچکدوم در حدی که بتونه واکنشی اجتماعی بوجود بیاره نبودند. مردم کلیسا رو به عنوان موتور تولید خشونت نمیدیدند. بلکه برعکس کلیسا به عنوان آخرین سنگر و قابل اعتمادترین مأمن اجتماعی بود، طوری که حتی قربانیان طاعون رو هم میپذیرفت، کاری که باعث شد تعداد کثیری از کشیشها جان خودشون رو از دست بدن.
کلا تصور ایشون این بوده که اگه ما آخوندهای اسلامی اشتباه آخوندهای مسیحی رو تکرار نکنیم و به تعداد کمتری از افراد گیر بدیم، و روی اون تعداد کم هم خشونت کمی اعمال کنیم، مردم دیگه اونجور که از کلیسا رویگردان شدن از ما رویگردان نخواهند شد! یه جور سادهلوحی خاص تو این تصور هست. امروز اگه فقط یک نفر هم مرتد اعلام کنید، مردم ازتون رویگردان میشن. و اگه به جای شلاق، جریمه نقدیش هم بکنید باز ازتون متنفر میشن. چون مشکلشون کمیت و کیفیت خشونت نیست. مشکلشون اینه که شما انسانها رو بنا به چیزهایی که بشون ایمان دارند یا ندارند تفکیک و از حقوق انسانیشون از جمله آزادی، محروم میکنید.
https://news.1rj.ru/str/mohsenp1414/170
Telegram
بابای محمدهادی
خشونتهای کلیسا
📝شهید مطهری
🔷خطای عمده کلیسا در دو جهت بود:
🔸یکی اینکه کلیسا پارهای از معتقدات علمی بشری موروث از فلاسفه پیشین و علمای کلام مسیحی را در ردیف اصول مذهبی قرار داد و مخالفت با آنها را موجب ارتداد دانست.
🔸دیگر اینکه حاضر نبود صرفا به ظهور…
📝شهید مطهری
🔷خطای عمده کلیسا در دو جهت بود:
🔸یکی اینکه کلیسا پارهای از معتقدات علمی بشری موروث از فلاسفه پیشین و علمای کلام مسیحی را در ردیف اصول مذهبی قرار داد و مخالفت با آنها را موجب ارتداد دانست.
🔸دیگر اینکه حاضر نبود صرفا به ظهور…
استاد شفیعی کدکنی تو کلاس درسش به کسانی که ترویج زبانهای محلی و هرچی غیر از فارسی رو مطالبه میکنند حمله کرده و یک نفر از شاگردان که ازش ممنونیم واقعا صداشو ضبط کرده و به گوش همه رسونده. یه جا اینکه در هند زبان اردو گسترش پیدا کرده رو خیلی رانندهتاکسیطور «کار انگلیسیها» دونسته و فرموده: «شما بیایید اردو را که یک زبان محلی است بگیرید و بزرگش کنید، بعد از مدتی بچه هندی میگوید: گور بابای این زبان اردو، من که میتوانم شکسپیر بخوانم، چرا این شعرهای ضعیف و این ادبیات چی چی را بخوانم». البته به گور بابای فلان اکتفا نکرده و در جای دیگه میگه بچه ایرانی خواهد گفت شاشیدم به این زبان!.. منظورشون اینه که اگه کوردی رو ترویج بدیم، چون زبان کوچکتر و فقیرتریه (به زعم ایشون) نسلهای آینده خواهند شاشید روش و میروند سراغ زبان بیگانه و در نتیجه میراث ادبیمون به باد خواهد رفت!.. یعنی واقعا تصور میکنه نسل جدید در برابر زبان بزرگتر و غنیتر (به زعم ایشون) دچار رودربایستی هستند و احتمالا نخواهند شاشید روش! گویا خبر نداره چه خبره در دنیای جدید، و لاقل فضای مجازی رو ندیده که چطور ایستاده میشاشن روی فارسیِ عزیزتر از جانِ ایشان!
این حرفها چنان سادهلوحانهست که اگه من بیانشون کرده بودم و فرداش فایلش پخش میشد بلافاصله تکذیب میکردم و میگفتم کار هکرهاست، با نرمافزار صدامو تقلید کردن، و گرنه این مهملات از من در نمیاد!
عدهای خوشدلانه گفتند استاد حتما متوجه نیستند که ترویج زبانهای محلی منجر به تضعیف زبان اصلی و ملی نمیشه! اتفاقا این عزیزان متوجه نیستند، استاد خوب متوجهه. هیچکس اندازه ایشون فارسی بلد نیست. وقتی افضل فارسیدانان میگه تضعیف میشه یعنی میشه. چیزی که استاد متوجه نیست اینه که داره خودش میشاشه رو فارسی! چون داره تلویحا اعتراف میکنه فارسی انقدر ضعیفه که اگه به زبانهای دیگه (از جمله ترکی و کوردی و عربی و ..) خیلی آزادی عمل بدیم، میان میخورنش استخونش میمونه! در واقع فارسی رو هم مثل سایپا و ایرانخودرو، نیازمند فضای انحصاری میدونه تا بتونه زنده بمونه.
من پیشنهاد میکنم با هزینه دانشگاه ایشون رو بفرستند آمریکا، اما نه به جایی مثل بوستون و نیویورک. بلکه بفرستند به ایالتهای جنوبی آمریکا. تا ببیند چجوری اسپانیایی و انگلیسی در کنار هم قرار گرفتند و آسمان به زمین نیومده. تا متوجه بشه در سال ۲۰۱۸ نباید از تحمیل حکومتی زبان دفاع کرد.
یکی از دلایل عمده مخالفتها با براندازی نظام حاکم بر ایران اینه که با فرو ریختن نظم فعلی، خیلی از انحصارهای تحمیلی برداشته میشن و اونوقت خیلی چیزها بروز پیدا میکنه. مثلا مشخص میشه که خیلی از ایرانیان هیچ مشکلی با اسراییل ندارند. یا خیلی از ایرانیان تمایلی به تشیع ندارند. یا خیلیهایی که مذهبی هستند با روحانیت ضدیت دارند. یا خیلی از ایرانیان مخالف همجنسگرایی نیستند، یا خیلیها سبک زندگی خیلی متفاوتی دارند، و... در این مورد خاص: خیلیهاشون میلی ندارند که دائما و برای هر کاری فارسی حرف بزنند و فارسی بنویسند و فارسی بشنوند!
۲۵۰۰+۴۰ سال سلطنت که زنجیرهای از استبداد بوده و در هر دوره به شکلی سعی شده مردم رو همشکل و همسان کنند، رسوبات عمیقی به جا گذاشته که به راحتی نمیشه ازش خلاص شد. این رسوبات باعث میشه افراد از ایرانِ متنوع و متکثر بترسند. اینکه وانمود میکنند از ناامن شدن و بدتر شدن اوضاع در خلاء قدرت بعد از فروریختن این حاکمیت نگران هستند، یه دورویی مصلحتی بیشتر نیست. اصل دردشون اینه که از ایران واقعی میترسند. ایرانی که هیچچیزش پشت پرده نیست.
استاد اگه خیلی نگران فارسیه، بهتره سرنوشتش رو به این حکومت گره نزنه. افسار اسب رو نباید به صندلی بست. ایران واقعی یا ایران کامل، بالاخره یه روزی خودشو میکشه بیرون از پشت پردههای ضخیم زورگویی. و اون روز انحصارگران تو لیست بازندهها قرار میگیرن.
این حرفها چنان سادهلوحانهست که اگه من بیانشون کرده بودم و فرداش فایلش پخش میشد بلافاصله تکذیب میکردم و میگفتم کار هکرهاست، با نرمافزار صدامو تقلید کردن، و گرنه این مهملات از من در نمیاد!
عدهای خوشدلانه گفتند استاد حتما متوجه نیستند که ترویج زبانهای محلی منجر به تضعیف زبان اصلی و ملی نمیشه! اتفاقا این عزیزان متوجه نیستند، استاد خوب متوجهه. هیچکس اندازه ایشون فارسی بلد نیست. وقتی افضل فارسیدانان میگه تضعیف میشه یعنی میشه. چیزی که استاد متوجه نیست اینه که داره خودش میشاشه رو فارسی! چون داره تلویحا اعتراف میکنه فارسی انقدر ضعیفه که اگه به زبانهای دیگه (از جمله ترکی و کوردی و عربی و ..) خیلی آزادی عمل بدیم، میان میخورنش استخونش میمونه! در واقع فارسی رو هم مثل سایپا و ایرانخودرو، نیازمند فضای انحصاری میدونه تا بتونه زنده بمونه.
من پیشنهاد میکنم با هزینه دانشگاه ایشون رو بفرستند آمریکا، اما نه به جایی مثل بوستون و نیویورک. بلکه بفرستند به ایالتهای جنوبی آمریکا. تا ببیند چجوری اسپانیایی و انگلیسی در کنار هم قرار گرفتند و آسمان به زمین نیومده. تا متوجه بشه در سال ۲۰۱۸ نباید از تحمیل حکومتی زبان دفاع کرد.
یکی از دلایل عمده مخالفتها با براندازی نظام حاکم بر ایران اینه که با فرو ریختن نظم فعلی، خیلی از انحصارهای تحمیلی برداشته میشن و اونوقت خیلی چیزها بروز پیدا میکنه. مثلا مشخص میشه که خیلی از ایرانیان هیچ مشکلی با اسراییل ندارند. یا خیلی از ایرانیان تمایلی به تشیع ندارند. یا خیلیهایی که مذهبی هستند با روحانیت ضدیت دارند. یا خیلی از ایرانیان مخالف همجنسگرایی نیستند، یا خیلیها سبک زندگی خیلی متفاوتی دارند، و... در این مورد خاص: خیلیهاشون میلی ندارند که دائما و برای هر کاری فارسی حرف بزنند و فارسی بنویسند و فارسی بشنوند!
۲۵۰۰+۴۰ سال سلطنت که زنجیرهای از استبداد بوده و در هر دوره به شکلی سعی شده مردم رو همشکل و همسان کنند، رسوبات عمیقی به جا گذاشته که به راحتی نمیشه ازش خلاص شد. این رسوبات باعث میشه افراد از ایرانِ متنوع و متکثر بترسند. اینکه وانمود میکنند از ناامن شدن و بدتر شدن اوضاع در خلاء قدرت بعد از فروریختن این حاکمیت نگران هستند، یه دورویی مصلحتی بیشتر نیست. اصل دردشون اینه که از ایران واقعی میترسند. ایرانی که هیچچیزش پشت پرده نیست.
استاد اگه خیلی نگران فارسیه، بهتره سرنوشتش رو به این حکومت گره نزنه. افسار اسب رو نباید به صندلی بست. ایران واقعی یا ایران کامل، بالاخره یه روزی خودشو میکشه بیرون از پشت پردههای ضخیم زورگویی. و اون روز انحصارگران تو لیست بازندهها قرار میگیرن.
❤6