Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
45K subscribers
6.78K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Forwarded from Deleted AccountSCAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Global Shutter IMX273,IMX287,IMX296,IMX297 vs. Rolling Shutter
داریم چه غلطی می‌کنیم ما؟
بخش دوم
(یکم طولانیه، ولی تحمل کنید)

شرکتی مثل DJI رو مردم میشناسند، لاقل اون‌هایی که شغل‌شون یا علایق‌شون مرتبط با فیلمبرداریه میشناسن. اما شرکت‌هایی هم هستند که با مردم عادی طرف نیستند، و مردم اصلا خبر ندارند که این‌ها وجود دارند، یا اگه هم خبر داشته باشند نمی‌دونند دقیقا دارن چه کاری انجام میدن. چون این شرکت‌ها محصولات یا خدمات‌شون رو به مردم کوچه و بازار نمیفروشن، به شرکت‌های دیگه میفروشن. یکی ازین شرکت‌ها، شرکت Gpixel چینه که کارش طراحی سنسورهای تصویربرداری صنعتیه. این شرکت اخیرا اعلام کرد که فشرده‌ترین سنسور گلوبال‌شاتر صنعتی دنیا رو قراره تولید کنه، که ۲۵ مگاپیکسله در یک اینچ! گلوبال‌شاتر چیه؟ میگم بتون. سنسورهای دیجیتال معمولی از شاتر پرده‌ای استفاده می‌کنند، یعنی از بالا یک ردیف از پیکسل‌ها خونده میشن بعد میره ردیف بعد ردیف بعد تا انتها. این یعنی بین زمانی که ردیف اول خونده میشه تا زمانی که ردیف آخر خونده میشه یه تأخیری ‌بوجود میاد، و این یعنی اگه سوژه متحرک سرعت زیادی داشت به حالت کج و معوج دیده میشه در تصویر. تو عکاسی عادی این خیلی مسئله مهمی نیست، اما تو عکاسی صنعت خیلی مهمه. این دوربین‌ها رو میذارن تو خط تولید تا محصولات از جلوشون رد بشن، بعد این دوربین از هر کدوم یه عکس می‌گیره تا نرم‌افزار چک کنه ببینه ایرادی داره یا نه، مثلا اگه بیسکوییته ببینه آیا تو این نقل و انتقال جعبه‌ش پاره نشده باشه احیانا. برای اینکه بتونه تشخیص بده محصول سالمه، باید همونجوری که واقعا هست دیده بشه، نه معوج. با تکنولوژی گلوبال‌شاتر کل پیکسل‌ها به یکباره خونده میشن. این ویدئو که گذاشتم براتون به خوبی نشون میده که فرقشون چیه. سنسوری که قراره این شرکت چینی بسازه علاوه بر اینکه ۲۵ مگاپیکسله، میتونه ۱۵۰ فریم در ثانیه عکس بگیره، یعنی میشه گفت در هر ثانیه ۱۵۰ محصول می‌تونن از جلوش رد بشن!

اما این کار رو به تنهایی انجام نداد، این شرکت فقط کار طراحی رو انجام میده. کار ساخت به عهده یه شرکت اسراییلیه به نام TowerJazz

علاقه ندارید به این مباحث؟ میدونم، ولی یکم تحمل کنید. میخوام بگم که دنیا چه خبره و ما تو چه اغمایی به سر می‌بریم.

این تاورجاز از کجا اومد؟ یه شرکت آمریکایی وجود داشت که کارش تولید قطعات نیمه‌هادی بود، یعنی همین آی‌سی‌ها که تو گوشی موبایل شما هست. این شرکت رفته بود تو اسراییل یه کارخونه زده بود. خیلی‌ها این کارو می‌کنن، چون از دانشگاه‌های اسراییل آدم بیسواد بیرون نمیاد، و شرکت‌های دنیا این نیروی انسانی بامهارت رو هرجا باشه میقاپن. این شرکت بعد یه مدتی با رکود مواجه شد. اسراییلی‌ها رفتن خریدنش و گفتن کارخونه‌ای که اینجا ساختی رو بده ما. کارخونه افتاد دست شرکت تازه تأسیس اسراییلی. اما به این اکتفا نکردند، رفتن آمریکا و یه شرکت دیگه که اونم نیمه‌هادی میساخت اما کارخونه‌ش رو دیگه لازم نداشت خریدن. اینجوری با کمترین هزینه صاحب دو سه تا کارخونه با تکنولوژی بالا شدن. بعد دیدن چه رویه جالبی پیش گرفتیم! چون کارخونه‌های نیمه‌هادی فوق‌العاده گرون‌قیمت هستند، و کار هر کسی نیست ساخت و تجهیزشون. بعضی وقت‌ها چندمیلیارد دلار بودجه میبره. اما اسراییلی‌ها این پول رو نمیپرداختن، چون یکی قبلا کارخونه رو ساخته بود، و حالا لازمش نداشت. یواش یواش این به سیاست کلی شرکت تبدیل شد: به اختیار گرفتن کارخونه‌هایی که یا با ظرفیت خیلی پایین دارن کار می‌کنن یا اصلا کار نمی‌کنن، و استفاده از ظرفیت‌شون برای تولید و سفارش گرفتن از بقیه!
کار تا اونجایی پیش رفت که دیگه این‌‌ها بودن که برای صاحب کارخونه شرط میذاشتن، در یک مورد با پاناسونیک قرار گذاشتن. گفتن کارخونه‌هات رو در اختیار ما بذار، ما برات تولید می‌کنیم یه مقدار هم تکنولوژی در اختیارت میذاریم. پاناسونیک (لطفا کمی دقت کنید، داریم درباره غولی مثل پاناسونیک حرف می‌زنیم) گفت داریم شریک میشم یکم هم تو پول بذار خب. اسراییلی‌ها گفتن بگو ۱ دلار، یه قرون هم نمیدیم. یا با این شرایط یا هیچی. پاناسونیک قبول کرد. اینو تا اینجا داشته باشید.
تو چین یه خبرهای دیگه‌ای بود. اونا هرچی پول گیرشون می‌اومد خرج ساخت کارخونه نیمه‌هادی میکردن و هنوز دارن میکنن، و به زودی از تایوان و کره‌جنوبی جلو میزنن. طوری که بعضیا میگن ممکنه حتی با مازاد ظرفیت مواجه بشیم. اینا کارخونه میسازن اما تکنولوژی تولید رو ندارن، باید منتظر باشن تا شرکت‌هایی که کارشون طراحیه بیان بشون سفارش بدن. (فکر می‌کنید یه شرکت چینی خودش میاد تمام هزینه‌های ساخت کارخونه رو میده؟ نه. مثلا شهرداری میگه ما نیاز داریم تو شهرمون مشاغل جدید ایجاد شه‌. ما بتون زمین میدیم، امکانات میدیم، ساختمونش هم خودمون میسازیم. تجهیزات چی میخواد؟ اونارو هم میخریم. شما تولید کن، بعدا با هم حساب می‌کنیم. یعنی اونی که تکنولوژی تولید رو نداره و‌ فقط صاخب کارخونه‌ست هم تمام پول کارخونه رو نداده!).
تاورجازز با شرکت‌های کارخونه‌دار (که خودشون با شهرداری‌ها و هولدینگ‌ها قرارداد دارن) قرارداد می‌بنده، شبیه همونی که با پاناسونیک بست، یعنی یه قرون هم نمیده. بعد میره به Gpixel میگه تو دنبال یه جا میگشتی که سنسورتو بسازی؟ من دارم! ظرفیت بالایی هم دارم، یه جا تو ژاپن دارم، یه جا تو آمریکا دارم، یه جا تو اسراییل دارم، و اگه بخوای یه جا هم تو کشور خودتون دارم که اونی که تو کشور خودتونه ارزونتر هم درمیاد برات! جی‌پیکسل میگه دمت گرم، ولی سنسوری که داشتیم میساختیم یه چیزایی لازم داره که برای اضافه کردن بش مجبوریم از شرکت‌های دیگه لایسنس بخریم. که یا نمیدن یا گرونه. تاورجاز میگه من خودم تکنولوژیش رو دارم، من بت میگم چیکار کنی، آخرسر تو فاکتور حساب می‌کنم برات! دیگه چی میخوای؟ اونم که از خداشه. سنسور رو تولید می‌کنن، با قابلیت‌هایی که در محصول رقبا نیست حتی، و با قیمتی خیلی مناسب‌تر. یه شرکت اسراییلی دیگه که برای کارش به سنسور صنعتی نیاز داره، مراجعه می‌کنه به جی‌پیکسل، و ازش چیزی میخره که تو بازار نیست و اگه بود گرونتر بود!
باور کنید این یه داستان نیست. اتفاقیه که افتاده. چه اتفاقی افتاده؟ اسراییل برنده شده، با کمترین هزینه. و چین هم برنده شده، با کمترین هزینه.

و ایران داره چیکار می‌کنه؟ بهتره حتی حرفشم نزنیم.
یه بار نوشته بودم که اقتصاد ایران به یک اقتصاد «نامربوط» تبدیل شده در جهان، برای همین برای کسی مهم نیست که به نظر اقتصاددان آمریکایی تورم واقعی ایران ۷۸ درصد باشه یا نباشه! ما چی داریم بگیم تو دنیایی که این اتفاقات داره توش میفته، و خیلی سریع داره میفته؟
‍ ‍‍ میگن یک‌چشم در شهر کوران پادشاه است!
حالا ما هم شاهد آخوندهای یک‌چشمی هستیم که در برابر بقیه هم‌کسوتان دگم‌اندیش‌شون پادشاهند واقعا.
ولی یه مشکلی هست. همون یه چشم‌شون هم آب‌مروارید داره!
توالت‌عمومی ساختن رو ارجح می‌دونه به منبر رفتن، چون (همه بدبختی از بعد ازین چون شروع میشه) امر خیر کارِ منبر رو بهتر انجام میده! هدف همون منبره، یعنی «پروگرام کردن ذهن عوام»، فقط روش عوض می‌شه. مثل اینه که دکتر به مریضش بگه کمتر عین گاو بخور تا لازم نباشه برای فشار خونت دارو مصرف کنی، اونم سعی می‌کنه کمتر عین گاو بخوره. تا لازم نباشه دارو بخوره. نه چون عین گاو غذا خوردن کار درستی نیست!
این عزیزان هم میگن توالت‌عمومی بسازیم چون اگه ببینن براشون توالت ساختیم به ما و چیزهایی که میگیم علاقه‌مند میشن. نه چون انسانه، باید به دادش رسید!

میگن بهلول دید عده‌ای دارن مسجد میسازن، رفت جلو‌ پرسید این مسجد رو برای کی میسازید؟ گفتن معلومه خب، برای خدا. بهلول گفت اوکی. شب برگشت یه کاشی نصب کرد بالای مسجد که روش نوشته بود «مسجد بهلول». فرداش بانیان مسجد اومدن دیدن صحنه رو و عصبانی شدن و رفتن بالا از جا کندنش. بعد ریختن سر بهلول که بزننش. گفت چتونه؟ گفتن مسجد باباته مگه میری اسمتو بالاش میزنی؟ گفت مگه نگفتین برای خدا میسازینش؟ خب فوقش مردم اشتباه کنن و فکر کنن من ساختم، خدا که اشتباه نمی‌کنه!

حالا به این آخوندهای مسجدساز و مدرسه‌ساز و توالت‌ساز باید گفت اگه نیت فقط کمک به انسانه، لباس تبلیغ‌تون رو دربیارید و بعد بسازید. بذارید مردم اشتباه کنند و فکر کنند یه آدم غیرروحانی کمک‌شون کرده، خدا که اشتباه نمی‌کنه.
4
چند روز پیش مسجدی رو دیدم که بعد از نماز ظهر که طبق روال همیشگی در ماه رمضان یه آخوند از قبل تعیین شده میره بالا منبر برای سخنرانی، همه جز اندکی پاشدن رفتن! صحنه در حال تبدیل به کمدی بود. البته آخوند مذکور عین خیالش نبود و طوری سخنانش رو شروع کرد که گویی دو هزار نفر دارن بش گوش میدن (برای همین میگم از آخوندها فقط باید یه چیز یاد گرفت و اونم پررویی بی‌بدیلشونه).
امروز رفتم یه مسجد دیگه که خیلی قدیمی‌تر و اصیل‌تره و درست در مرکز شهره، تا ببینم اونجا هم اوضاع همینه یا نه. اونجا دیگه صحنه کمدی نبود، تراژدی بود! ده سال پیش تو همین مسجد بین دو نماز ظهر و عصر، حتی داخل حیاط جا برای نشستن نبود. اون‌هایی که می‌دونستن به موقع نمی‌رسن با خودشون زیرانداز میاوردن. الان حتی داخل مسجد هم تا نیمه خالی بود! اگه ده سال پیش این صحنه رو بم نشون میدادن باور نمی‌کردم. یکم صبر کردم تا آخوند این مسجد هم بره بالا منبر. هنوز سه دقیقه از شروع حرفاش نگذشته بود که گفت «دیدید دیروز مقام معظم رهبری چه قشنگ دشمن رو به ما معرفی کردند؟». بلافاصله گفتم خودشه! That's it
دلیل این تراژدی همینه. هنوز ننشسته مجیزگویی رو شروع کرد. ملت برای چی باید بیان وقتی مسجد تبدیل شده به نسخه فیزیکی صداسیما؟ ده سال پیش هم به صورت بخشنامه‌ای اشارتی به خلیفه می‌کردند، اما به آرزوی سلامتی در انتهای منبر خلاصه میشد. الان از همون اول شروع می‌کنند به بازاریابی!
اما حتی با این توجیه هم این صحنه‌هایی که دارم می‌بینم عجیبند.

میگن پیامبر گفته بوده در آخرالزمان مردم فقط تو ماه رمضان مسلمانند! حضرت اما دیگه ایران امروز رو پیش‌بینی نمی‌کرد که حتی تو ماه رمضان هم مسلمان نباشند.
واضحه که سهمیه فرزندان جانبازان برای آزمون پزشکی مثل هر سهمیه دیگه‌ای یه رانت محرزه، و هر رانتی ناعادلانه‌ست و در نهایت عامل عقب‌افتادگی میشه. اما متوجه نمیشم که چرا میگن اگه این اتفاق بیفته جون‌مون به خطر میفته!.. مگه در حالت بدون سهمیه داره چه جواهراتی از خروجی سیستم آموزش پزشکی بیرون میاد که ما رو از «پزشکان ناشایست» احتمالی در آینده میترسونن؟ یعنی ممکنه جراحانی پیدا بشن که کلیه چپ و راست رو تشخیص ندن؟ اونو که آلردی داریم. ممکنه پزشکانی پیدا بشن که دریچه مصنوعی آمریکایی از بیمار تحویل بگیرن اما دریچه ساخت چین براش نصب کنن؟ خب اونو هم داریم. ممکنه جراحانی پیدا بشن که انقدر بیشعور باشن که تو اتاق عمل با شکم سفره بیمار سلفی بگیرن؟ خب اونو هم داریم. ممکنه جراحانی پیدا بشن که به مریضی که نیاز به جراحی اورژانسی داره بگن انقدر میلیون بریز به حسابم و اگه نداری به من مربوط نیست؟ خب اونو هم داریم. ممکنه جراحانی پیدا بشن که مریض رو بیهوش کنن و بش تجاوز کنن؟ خب اونو هم داریم. ممکنه پزشکانی پیدا شن و صدها بیمار رو به کشتن بدن و بعد بگن «این خطاهای پزشکی همه جا اتفاق میفته»؟ خب اونو هم داریم. دقیقا قراره چه بلایی سرمون بیاد که تا حالا نیومده؟

تو ایران خیلی معدودند کسانی که با عشق و علاقه میفتن دنبال رشته‌های پزشکی، و معمولا ازونایی عقب میمونند که هیچ علاقه‌ای ندارند به این علوم اما بچه‌پولدارتر هستند، و برای پرستیژ و درآمد بالا واردش شدند. یعنی همین الانش سهمیه‌بندی وجود داره. سهمیه بچه‌پولدارها، سهمیه فرزندان بدتربیت‌شده، سهمیه داوطلبان بیگانه با اخلاق!
با اضافه شدن فرزندان جانبازان اتفاق خاصی نخواهد افتاد. این سیاهی که توش هستیم، حالت تیره‌تری نداره.
انگلیس، فرانسه، آلمان و اتحادیه اروپا که میگفتن درباره خروج آمریکا از برجام اقدامات متقابل می‌کنیم، حالا از آمریکا تقاضا کردن تو رو خدا یه جوری تحریم نکن که ما نتونیم برجام رو حفظ کنیم! 😅
سربازها و افسرهای آمریکایی از جبهه برمیگردن، خونه رو با بادکنک و پرچم آمریکا تزیین می‌کنن!
بعد اینجا یارو از سوریه برمیگرده مراسم دعای کمیل میذارن تو خونه‌ش! همه گریان میگن الهی العفو!

کجان. کجاییم.
بردلی کوپر (که تحت تأثیر سبک کاری کلینت‌ایستووده و اومده تو کار فیلمسازی) با لیدی‌گاگا تو یه فیلم! بازی کردن. دیگه چی میخوایم از زندگی؟
متأسفانه بیشتر این هنرمندها ضدترامپ هستن و تماشا کردن کارشون برای من یکم سخته، مخصوصا لیدی که ارادت خاصی داشتم بش ولی تو انتخابات ۲۰۱۶ دست به هرکاری زد تا از چشم‌مون بیفته. ولی چاره‌ای نیست. باید مغزشون رو نادیده بگیریم و به بدن‌شون و مهارت‌شون توجه کنیم. تو صنعت سرگرمی آمریکا جابجایی زیاد اتفاق میفته، مثلا ورزشکار میشه بازیگر، بازیگر میشه خواننده، و خیلی موفق هم میشن. اما اینکه خواننده‌ها انقدر راحت دارن وارد سینما میشن، فکر کنم در دوره ما بی‌سابقه‌ست. چون یه تغییری که در زمانه جدید ایجاد شد اینترنتی شدن موزیک بود، و تو این فضا موزیک‌-ویدئوها بوجود اومدن، و متعاقبا خواننده از همون ابتدای شروع فعالیتش مجبوره بیاد جلو دوربین. یعنی دیگه صرفا یه حنجره خوب کافی نیست. نمیگم یه شاهکار بازیگری از لیدی گاگا خواهیم دید، اما مشخصه که اصلا غریب نیستند تو این فیلد. وضعیتیه که لازمه از هر انگشتت یه هنر بریزه تا تو این صنعت دوام بیاری.
این تریلرشه 👇
Forwarded from Deleted AccountSCAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
TURN YOUR SOUND ON. Bradley Cooper & Lady Gaga in #AStarIsBorn
Anarchonomy
سربازها و افسرهای آمریکایی از جبهه برمیگردن، خونه رو با بادکنک و پرچم آمریکا تزیین می‌کنن! بعد اینجا یارو از سوریه برمیگرده مراسم دعای کمیل میذارن تو خونه‌ش! همه گریان میگن الهی العفو! کجان. کجاییم.
یکی از خوانندگان کانال گفت همه‌چیزِ این عکس چنان تکمیله که آدم فکر می‌کنه موسسه اوج اون‌ها طراحیش کرده!
در باب شوخی هم که شده با خودم فکر کردم که آیا چیزی که بشه بش گفت «موسسه اوج اون‌ها» وجود داره؟ و هرچی تو ذهنم سرچ کردم چیزی پیدا نکردم.
ایدئولوژی اسلام سیاسی هزینه هنگفتی روی دست‌مون گذاشته. که یکیش همین موسسات قارچی هستند که بودجه کشور رو میمکند تا با هنرهای هفتگانه (غیر از حرکات موزون البته) این رو به خورد مخاطب فلک‌زده ایرانی بدن که چیزهای عادی‌ای که در جهان وجود دارند (مثل جشن گرفتن بازگشت افسر ارتش) درست نیستند، این چیزهای غیرعادی که ما بتون معرفی می‌کنیم (مثل مصاحبه با همسرشهید که میخواد بگه همسرم خیلی وقت بود که دوست داشت بمیره! و هرشب خوابشو می‌دید) درستند!
که تازه بیفایده هم هست. بعد چهل سال جا زدن چیزهای غیرعادی به جای چیزهای عادی با صرف میلیاردها دلار نفتی، هنوز بزرگترین مطالبه مردم عادی‌سازی زندگی در ایرانه!
4
هدف از انتشار این شکلی عکس‌ها چیه جناب خبرآنلاین؟ فکر می‌کنید رنگ رو اگه کانورت کنیم، دیگه نمیشه کانورتش کرد تا به حالت نرمال برگرده؟ با برنامه‌های گوشی هم میشه اینکارو کرد. تازه مگه اینا جنایتکارن؟
تو بعضی ایستگاه‌های مترو توکیو لامپ با نور آبی نصب کردن، میزان اقدام به خودکشی تو اون ایستگاه‌ها ۸۴ درصد کم شده!
چه خوبه که بدبختیاشون در حدیه که با چندتا لامپ ال‌ئی‌دی میشه بشون غلبه کرد!
Anarchonomy
تو بعضی ایستگاه‌های مترو توکیو لامپ با نور آبی نصب کردن، میزان اقدام به خودکشی تو اون ایستگاه‌ها ۸۴ درصد کم شده! چه خوبه که بدبختیاشون در حدیه که با چندتا لامپ ال‌ئی‌دی میشه بشون غلبه کرد!
نور آبی کلا نور مضریه چون سطح ملاتونین رو از تنظیم خارج میکنه و باعث میشه برنامه ساعت بیولوژیک بدن عوض بشه و مثلا به جای اینکه ساعت ۱۰ شب خوابتون بگیره، ساعت ۱۲ هم خوابتون نیاد! چرا چنین نوری باید بتونه تو ایستگاه مترو یک آدم رو که قصد داره خودشو بندازه جلوی قطار، منصرف کنه؟ دلیلش غیر ازینه که طرف خسته‌ست و این نور باعث میشه حداقل تا زمانی که در فضای ایستگاه به سر میبره کمتر احساس خستگی کنه؟ این یعنی اکثریت مطلق ژاپنی‌هایی که میخوان خودشونو بندازن جلو قطار، از اینکه دیگه جون کار کردن ندارن میخوان زندگی‌شون رو خاتمه بدن! نه چون فقیرن یا دنیا رو سیاه می‌بینند، یا زندگی‌شون نابود شده. فقط از کار کردن بیش از حد خسته‌ن. و میخوان تا ابد بخوابن!

آمارهای کشورهای دنیا رو نباید با مملکت خودمون مقایسه کنیم. اعداد کل واقعیت رو نشون نمیدن. اینکه بگیم اونجا روزی ۱۰۰ نفر دست به خودکشی میزنن و اینجا روزی ۳۰ نفر، واقعیت رو نشون نمیده. چون خودکشی اون‌ها تقریبا هیچ ربطی به خودکشی‌های ما نداره. ماها رو نمیشه با لامپ خوب کرد.
لابد تا الان داستان طولانی کیک‌پز مسیحی در آمریکا به گوشتون خورده. اگه نخورده خلاصه‌ش این بود که یه زوج همجنسگرا میرن قنادی و کیک سفارش میدن و میگن روش بنویس مثلا حسن و حسین، پیوندتان مبارک!.. کیک‌پزه میگه من همچین کاری نمی‌کنم، اعتقاداتم اجازه نمیده، برید از یه قنادی دیگه بخواید این کارو انجام بده. اونام عصبانی میشن میرن شکایت میکنن. تقریبا کل قوه قضاییه مملکت‌شون درگیر این موضوع میشه.‌
استدلال مسیحیان این بود که ما آزادی مذهب داریم، یعنی هرکس آزاده اعتقادات خودش رو داشته باشه، و‌ شما حق نداری کسی رو از تبعیت از اعتقاداتش منع کنی. استدلال لیبرال‌ها (که البته در واقع دلشون برای همجنسگراها نسوخته، پاش بیفته گی بودن رو به عنوان فحش به کار میبرن، اما چون با مسیحیت دشمنی دارن دفاع از گی‌ها رو به عنوان یه سلاح استفاده می‌کنن) این بود که اگه کیک‌پزهای مسیحی بخوان اینکارو بکنن اون زوج گی دیگه کیک گیرشون نمیاد، و این یعنی محدود کردن اقلیت‌ها، در حالی که طبق قانون اساسی‌مون حق نداریم علیه هیچ شهروندی تبعیض قائل بشیم.‌

در نهایت دیوان عالی با ۷ رأی موافق به ۲ رأی مخالف به نفع کیک‌پز رأی داد. اما استدلال نیل گرساچ، که قاضی موافق بود خیلی قانع‌کننده‌ست. ایشون گفت کیک‌پز مشکلی با فروختن کیک به یک گی نداره، همون‌طور که یه آتئیست مشکلی با فروختن کیک به یک مسیحی نداره. این کیک‌پز فقط با ساختن کیکی که روش چیزی بنویسه که درست خلاف اعتقاداتشه مشکل داره. یعنی با اینکه مشتری چه اعتقاداتی داره و چه گرایش جنسی داره و اقلیته یا نیست کاری نداره. نوع سفارشی که بش داده شده چیزیه که نمی‌تونه انجام بده. اگه یه مشتری ناشناس هم اینو ازش می‌خواست نمی‌تونست، و اگه یه مشتری مسیحی هم ازش می‌خواست نمی‌تونست. اگه میگفتن کیک رو بپز ولی روش چیزی ننویس قبول می‌کرد. پس تبعیضی علیه مردم قائل نمیشه، فقط داره از حق قانونیش برای پرهیز از کاری که خلاف اعتقاداتشه استفاده می‌کنه.

قوه قضاییه انقدر مهمه که هم می‌تونه جامعه رو از نقطه عزت و شکوه پرت کنه پایین و به قهقهرا بکشه، و هم می‌تونه یک جامعه رو از منجلاب بیرون بیاره و به اوج برسونه.
مقایسه نکنید با ایران. افسرده‌تون می‌کنه.
از مضحک‌ترین شعارهای حکومتی که در روز قدس و ۲۲ بهمن و در تکبیرهای نمازجمعه سر داده میشه «خامنه‌ای، رهبر» است به نظرم. خب یعنی چی؟ همه میدون سیدعلی خامنه‌ای رهبر ایرانه، چه لزومی داره هی اینو بگی؟ مثل اینه که یه نفر تو هر جمعی وارد بشه بگه من پسر بابام هستم، نه پسر دوست‌پسر مامانم!.. خب که چی الان؟ اگه کسی شک داشت که پسر دوست‌پسر مادرش باشه هم با این تکرار شعاری شکش به یقین تبدیل می‌شد. آیا طرفداران رهبر احساس ناامنی می‌کنند؟ شما یادتون نمیاد، زمانی که من اهل نمازجمعه بودم، هر جمعه تظاهرات علیه بدحجابی داشتیم. حتی همون موقع هم برام سوال بود اخه چه لزومی داره این تظاهرات اونم انقدر با شدت و حرارت، مگه مردم برهنه شدن؟ چه اتفاقی افتاده مگه؟ و همون موقع به نظرم رسید که علتش احساس ناامنیه. با اینکه تمام حاکمیت پشت سرشونه، با اینکه تمام رسانه‌های رسمی و دستگاه‌های تبلیغاتی و سخن پراکنی پشت سرشونه، با اینکه میلیاردها ریال و دلار بودجه فرهنگی تبلیغاتی پشت سرشونه، اما باز احساس ناامنی می‌کنند. چون می‌دونند که در اقلیت هستند، ولی اقلیتی که زیر پاش خالیه.
حتی همون موقع که شونزده سالم بود و داشتم این شعارها رو می‌دادم، می‌دونستم که بیشتر چیزهایی که میگیم بی‌معنی‌ان! یعنی چی خامنه‌ای رهبر؟ یعنی چی مرگ بر ضدولایت فقیه؟ (یعنی چی مرگ بر کسی که ضدچیزیست؟) اما اون موقع نمی‌فهمیدم برای چی بی‌معنی به نظر میرسن. بعدا برام مسجل شد که همه‌ش از احساس ناامنی بوده. ترس از مردمی که تو خونه‌هاشون هستن و نیومدن تظاهرات، و چند ده برابر کسانی هستند که اومدن. ترس از اونایی که خامنه‌ای رهبرشون نیست. ترس از اونایی که سرنوشت این حکومت براشون مهم نیست. و از همه جامع‌تر: ترس از اونایی که هیچ‌کدوم از ارزش‌های ایدئولوژیک نظام، براشون ارزش نیست.

بعضی وقتا حرفای بی‌معنی که در مواقع ترس به زبان آورده میشن حالت تلقینی دارند. مثل بچه‌هایی که وارد یه تونل تاریک میشن و برای تثبیت روحیه‌شون همگی با هم میخونن «ما از تاریکی نمی‌ترسیم.. ما از سگ‌ها نمی‌ترسیم». این شعارهای حکومتی هم تقریبا همین‌طوره. جملات اثباتی به کار می‌برن، ولی زیرشون جملات انکاری خوابیده: «خامنه‌ای رهبر موقت نیست»، «انقلاب منقرض نمیشه»، «اسلام سیاسی دوام میاره».

اگه بچه‌ای زهره‌ش نترکیده بود هی به خودش نمی‌گفت من از تاریکی نمی‌ترسم.

#Winter_is_coming
‍ ‍‍ اگه با براندازها و کلا نفس براندازی مشکل دارید، که حتی اگه از روی مادی‌ترین نوع منفعت‌طلبی هم باشه باز در حوزه حقوق فردی‌تون قرار می‌گیره، انقدر شعور داشته باشید که با هر حرف و ایده و آرزویی که از جانب تجددخواهان مطرح میشه ستیز نکنید.
این توعیت مصداق کامل بیشعوریه. مثل سهند ایرانمهر بیشعور نباشید.
هرکس که از حداقلی از عزت نفس برخوردار باشه، و بعد تجربه خدمت سربازی اجباری رو از سر گذرونده باشه، نظرش درباره این اتفاق ضدانسانی چیزی جز نفرتی شدید و غیرقابل توضیح نیست. این چه درجه‌ای از خفت حساب میشه که نه تنها از آرزو و آرمان حذف این ننگ دو ساله از زندگی مردان ایران استقبال نکنی، بلکه با خوشمزه‌بازی به تمسخرش هم مشغول بشی؟ بارها وسوسه میشم از جهنمی که برای ما پسران در ۱۹ سالگی ساختند بنویسم اما باز جلوی خودم رو می‌گیرم. چون حتی تایپ کردنش هم ناراحتم می‌کنه. این چه نوع بیشرفیه که یک شکنجه ‌سازمان‌یافته رو هم به شوخی می‌گیرند؟
هجویات عبید رو هم گذاشته جلوش و باش عالم و آدم رو تفسیر می‌کنه! ادبیات هم شده نوعی اسباب‌بازی که علاوه بر «خودنکته‌دان‌نمایی»، باش دیگران رو تخطئه کنند.‌
کسی که رنج انسان رو به شوخی بگیره و فکر زدوده‌شدن اون رنج رو مسخره کنه، از هیچ نکته‌ای باخبر نیست. بلکه خودش عبرت نکته‌دان‌هاست.
2
سمت چپ، وضعیت همجنس‌گراها در تل‌آویو
سمت راست، وضعیت همجنس‌گراها در غزه

فکر می‌کنید لیبرال‌های مدافع همجنسگرایی طرف کدومشون رو می‌گیرن؟ طرف سمت راست!
4