امروز خیلی عجیب بود. شایدم تنها روز عادی بود. انگاری خودم زندگی نمیکردم و صرفا داشتم یه صفحه از یه زندگینامه و سرگذشت رو میخوندم. که تصادفا اون زندگی نامه خودم بود. انگاری بین خودم و خودم دیوار چهارم بود. همین باعث شده بود حس تعلق نکنم. به هیجا. میدونید حس تعلق باعث راحتی میشه و راحتی باعث میشه عادت کنیم، به شرایط محیط یا آدما. ولی اون موقع حس تعلق نداشتم پس همچی برام عجیب و قابل توجه بود. فونت سردرد یه پاساژ، معماری متفاوت یه هات داگ فروشی تو خیابونی که همیشه ازش رد میشدم. اجناسی که تو مغازه ها به فروش میرسید. مغازه هایی که همیشه از کنارشون رد میشدم. ساختمونا یه لحظه اونقدر بزرگ و عادی به نظر نیومدن. انگاری هنوز انسان هایی بودیم که تازه تمدن رو کشف کردیم و تو بیابون چادر زدیم. چادرای محکم تر. به ساختمونا شکلای جدید و عجیب تر دادیم. ولی بازم وسط بیابونیم. شاید واقعا زمان زیادی نگذشته.
#can_you_hear_me
#can_you_hear_me
🍓4
مزخرف ترین سررسید ممکن تبدیل به دفتر مورد علاقم شد. موقع پر کردنش فقط هرچی تو مغزمه رو مینویسم و میکشم.
🍓3
⋆دخترِ رهبرِ سیرک⋆
Photo
عادت کردن به سبک نوشتاریش خیلی طول کشید و اولش عادی تر بود و به مرور ناواضح تر شد برام. فکر کردم مشکل از ترجمست ولی کم کم فهمیدم مدل خوانشم مشکل داره. باید جملههارو کوتاه و منقطع میخوندم. آروم آروم و شمرده. جمله ها بهم وصل نبودن ولی همه راجع به یه موضوع حرف میزدن. جدید و جالب بود این سبک. کل کتاب به همین صورت نوشته شده بود و اگه سریع میخوندی معنی نمیدادن.(مبالغه نمیکنم، بی معنی میشدن اگه خوانش آروم و شمرده نبود.)
🍓5
یمدت دیگه برم کتابخونه شاید کتابای تستم تموم نشن، ولی کتابای غیر درسیم تموم میشن و تو نقاشی پیشرفت میکنم.
👾6🍓1
Forwarded from Phantom of soap opera (Suta)
من افیشالی میتونم به فرانسوی بگم «اون گربه پرتقال میخوره.» و «ایا شما اسب هستید؟»
اگر خواستید برید فرانسه و مترجم خواستید من هستم
اگر خواستید برید فرانسه و مترجم خواستید من هستم
Phantom of soap opera
من افیشالی میتونم به فرانسوی بگم «اون گربه پرتقال میخوره.» و «ایا شما اسب هستید؟» اگر خواستید برید فرانسه و مترجم خواستید من هستم
دیگه هیچکس نمیتونه شکستم بده
حتی اسبای آدم نما، فقط کافیه ازشون بپرسم
Tu es chavel?
حتی اسبای آدم نما، فقط کافیه ازشون بپرسم
Tu es chavel?
🍓8👾1
Forwarded from Hao。:゚(;´∩`;)゚:。
Wip
گفتم امروز قرار نیست چیزی بکشم ولی بازم نتونستم 😭....
گفتم کمی رو جیان بیبیم کار کنم عین آدم بکشمش
#oc
#jian
گفتم امروز قرار نیست چیزی بکشم ولی بازم نتونستم 😭....
گفتم کمی رو جیان بیبیم کار کنم عین آدم بکشمش
#oc
#jian
🍓2