*•° غباری معلق در کیهان °•*
تصمیمگیری سخته...
امیدوارم نتیجهاش هم خوشحالم کنه...
*•° غباری معلق در کیهان °•*
...عزیز نامه داری. یه نامه از طرف کسی که خیلی تو رو دوست داره. اگه دوست داشتین این پیام رو فوروارد کنید و یا بهم بگید تا من یه پاراگراف از نامهای که دریافت کردین رو اینجا بنویسم. :))
اگه دوست داشتین این پیام رو فوروارد کنید یا
خیلی وقت پیش پستی از یک بیولوژیست دیدم که جایی از متنش نوشته بود ما انسانها تنها حاصل هزاران تصادف و احتمال سلولی و تقلا برای بقا و تولید مثل در طبیعت هستیم.
اون موقع، خوندنش حس عجیبی داشت؛ اما فکر کنم تا زمانی که در مورد مبنای تکاملی و بیولوژیکی افسردگی مطالعه کردم، کاملا درکش نکردم.
یادآوری اینکه طبیعت با ما مثل سایر موجودات رفتار میکنه و فقط ما انسانها هستیم که خودمون رو جدی میگیریم، جالب بود.
اون موقع، خوندنش حس عجیبی داشت؛ اما فکر کنم تا زمانی که در مورد مبنای تکاملی و بیولوژیکی افسردگی مطالعه کردم، کاملا درکش نکردم.
یادآوری اینکه طبیعت با ما مثل سایر موجودات رفتار میکنه و فقط ما انسانها هستیم که خودمون رو جدی میگیریم، جالب بود.
دیروز پس از حدود یکسال، دست به قلم شدم و کالیگرافی کردم. حتی با وجود لرزش شدید دستهام و پرفکت نشدنشون، حسابی لذت بردم. :))
تمام شب رو بیدار موندم چون "حس خوابیدن نبود" و یکم دیگه باید از خونه بزنم بیرون چون چند جا کار دارم.
*•° غباری معلق در کیهان °•*
تمام شب رو بیدار موندم چون "حس خوابیدن نبود" و یکم دیگه باید از خونه بزنم بیرون چون چند جا کار دارم.
این در حالیه که قرار بود یکم استراحت کنم چون قراره را امتحانا پاره بشم.✨
*•° غباری معلق در کیهان °•*
اگر قرار بود یه کتاب باشی، چجور کتابی میشدی؟ اگه دوست داشتین این پیام رو فوروارد کنید یا بهم بگید تا من اینجا یه خلاصهی کوچیک واسهاتون بنویسم. :))
اگه امروز زنده موندم میام چالشها رو میذارم.❤️
امروز قهوه نخوردم. برای همین حس میکنم نمیتونم هیچ کار مفیدی انجام بدم.
Forwarded from ineptias
Crazy how so many people get mad at vegans, feminists, lefties, abortion rights, climate activists and queers more than assaults, political/constitutional injustice, regressive ideologies, genocide, racism, honor killings and casual overconsumption/wealth hoarding
*•° غباری معلق در کیهان °•*
اگر قرار بود یه کتاب باشی، چجور کتابی میشدی؟ اگه دوست داشتین این پیام رو فوروارد کنید یا بهم بگید تا من اینجا یه خلاصهی کوچیک واسهاتون بنویسم. :))
برای آبی مایل به غم عزیز ~
"گاهی میترسم که شاید دارم زندگیام رو برای درست بودن توی اشتباهترین جای دنیا هدر میدم."
کتابی با فضای زندگیِ خاکستری و شلوغ شهری. بوی دود، صدای ماشینها و ساختمانهای پر زرق و برق، همراه با شخصیت اصلیای که درست مثل یک گل زیبا در جایی اشتباه غنچه داده باشه. روایتی از تنهاییِ متفاوت بودن و تقلایی بیپایان برای رنگ بخشیدن به تیرگی زندگی. داستانی واقعی، ملموس و تاریک اما سرشار از امید که باعث میشه خواننده بتونه از طعم شیرینیهای لابهلای تلخیها لذت ببره.
"گاهی میترسم که شاید دارم زندگیام رو برای درست بودن توی اشتباهترین جای دنیا هدر میدم."
کتابی با فضای زندگیِ خاکستری و شلوغ شهری. بوی دود، صدای ماشینها و ساختمانهای پر زرق و برق، همراه با شخصیت اصلیای که درست مثل یک گل زیبا در جایی اشتباه غنچه داده باشه. روایتی از تنهاییِ متفاوت بودن و تقلایی بیپایان برای رنگ بخشیدن به تیرگی زندگی. داستانی واقعی، ملموس و تاریک اما سرشار از امید که باعث میشه خواننده بتونه از طعم شیرینیهای لابهلای تلخیها لذت ببره.
برای کاظم عزیز ~
"وقتی دیدمش، برای اولین بار احساس کردم آدمها هم میتونن زیبا باشن."
داستان شخصیتی که زندگیش رو صرف سفر برای ثبت زیباییها میکنه. عکاسی که به دو چیز معروفه؛ استعداد خارقالعادهاش از گرفتن عکسهای زیبا از سادهترین چیزها و عکس گرفتن از هر چیزی به غیر از انسانها. عکاسی که توی یکی از سفرهاش، توی مترو اتفاقی از یه مسافر خستهی در حال چرت زدن، عکس میگیره و بعد از اون نمیتونه دست از فکر کردن به شخص توی تصویر ثبت شده، برداره. عاشقانهی آروم اما پرشوری که قلب خواننده رو گرم میکنه.
"وقتی دیدمش، برای اولین بار احساس کردم آدمها هم میتونن زیبا باشن."
داستان شخصیتی که زندگیش رو صرف سفر برای ثبت زیباییها میکنه. عکاسی که به دو چیز معروفه؛ استعداد خارقالعادهاش از گرفتن عکسهای زیبا از سادهترین چیزها و عکس گرفتن از هر چیزی به غیر از انسانها. عکاسی که توی یکی از سفرهاش، توی مترو اتفاقی از یه مسافر خستهی در حال چرت زدن، عکس میگیره و بعد از اون نمیتونه دست از فکر کردن به شخص توی تصویر ثبت شده، برداره. عاشقانهی آروم اما پرشوری که قلب خواننده رو گرم میکنه.
برای شکیبای عزیز ~
"کاش زودتر میفهمیدم که میتونم خودم رو با چیزی جز سیگار و الکل گرم کنم. اونوقت شاید لبخندت رو زودتر پیدا میکردم."
داستان بارتندری که زندگی تکراری شبانهاش، دنیاش رو پر از داستانهای تکراری و خسته کننده کرده. تا وقتی که سروکلهی مشتری جدیدش پیدا میشه. مشتریای که دم دمای صبح، وقتی که همه در حال ترک کردن بار هستن، پیداش میشه، "هر چیزی بدون الکل" سفارش میده و برخلاف بقیه یه لبخند آروم روی لبش داره. داستان یک آشنایی عجیب، که پایان غمانگیزش، قلب خواننده رو به درد میآره.
"کاش زودتر میفهمیدم که میتونم خودم رو با چیزی جز سیگار و الکل گرم کنم. اونوقت شاید لبخندت رو زودتر پیدا میکردم."
داستان بارتندری که زندگی تکراری شبانهاش، دنیاش رو پر از داستانهای تکراری و خسته کننده کرده. تا وقتی که سروکلهی مشتری جدیدش پیدا میشه. مشتریای که دم دمای صبح، وقتی که همه در حال ترک کردن بار هستن، پیداش میشه، "هر چیزی بدون الکل" سفارش میده و برخلاف بقیه یه لبخند آروم روی لبش داره. داستان یک آشنایی عجیب، که پایان غمانگیزش، قلب خواننده رو به درد میآره.
برای شیرین عزیز ~
" به دستهای سیاه شدهاش نگاه کرد و گفت:« میخوام زندگی بعدی، یه پروانه به دنیا بیام. یه پروانه که تمام عمرش رو بین گلها میگذرونه. این خیلی قشنگتر از زندگی کردن بین آدمهاست.» "
داستان نوجوانی که عاشق مزرعهای بود که توی اون بزرگ شده؛ اما خانوادهاش به دلیل مشکل مالی اون رو برای کار به کارخونهای در شهر میفرستن. روایتی غمگین از بیعدالتی و تلاش برای آزادی. زندگینامهای در بحبوحهی انقلاب صنعتی، با شکستهای دردناک و موفقیتهای شیرین.
" به دستهای سیاه شدهاش نگاه کرد و گفت:« میخوام زندگی بعدی، یه پروانه به دنیا بیام. یه پروانه که تمام عمرش رو بین گلها میگذرونه. این خیلی قشنگتر از زندگی کردن بین آدمهاست.» "
داستان نوجوانی که عاشق مزرعهای بود که توی اون بزرگ شده؛ اما خانوادهاش به دلیل مشکل مالی اون رو برای کار به کارخونهای در شهر میفرستن. روایتی غمگین از بیعدالتی و تلاش برای آزادی. زندگینامهای در بحبوحهی انقلاب صنعتی، با شکستهای دردناک و موفقیتهای شیرین.
*•° غباری معلق در کیهان °•*
اگر قرار بود یه کتاب باشی، چجور کتابی میشدی؟ اگه دوست داشتین این پیام رو فوروارد کنید یا بهم بگید تا من اینجا یه خلاصهی کوچیک واسهاتون بنویسم. :))
برای شیوایی عزیز ~
"من داستانها رو خیلی دوست دارم. دلم میخواد تا وقتی زندهام داستان بخونم و خب، چی بهتر از داستان آدمها؟"
داستان معلمی که هر سال به یک شهر جدید برای تدریس سفر میکنه. ماجراجویی که هر تابستون از سه جای مختلف دیدن میکنه تا جایی که بیشتر از همه کنجکاوش کرده رو، برای تدریس سالِ پیشرو انتخاب کنه. شخصیتی کنجکاو، ماجراجو و شیفتهی تجربههای جدید. روایتی از رنگهای مختلف زندگی که خواننده رو برای تجربهی اونها مشتاق میکنه.
"من داستانها رو خیلی دوست دارم. دلم میخواد تا وقتی زندهام داستان بخونم و خب، چی بهتر از داستان آدمها؟"
داستان معلمی که هر سال به یک شهر جدید برای تدریس سفر میکنه. ماجراجویی که هر تابستون از سه جای مختلف دیدن میکنه تا جایی که بیشتر از همه کنجکاوش کرده رو، برای تدریس سالِ پیشرو انتخاب کنه. شخصیتی کنجکاو، ماجراجو و شیفتهی تجربههای جدید. روایتی از رنگهای مختلف زندگی که خواننده رو برای تجربهی اونها مشتاق میکنه.
برای پانیذ عزیز ~
"ببخشید شما صدای من رو ندیدین؟ کسی رو میشناسین که ممکنه اون رو دیده باشه؟ لطفا کمکم کنید. من واقعا به صدام نیاز دارم."
داستان شخصیتی که احساس میکنه صداش رو گم کرده؛ چون انگار آدمها نمیتونستن حرفهاش رو بفهمن. برای همین تصمیم میگیره تمام دنیا رو بدنبال صدای خودش بگرده؛ تا شاید اینجوری، دیگه تنها نباشه. روایتی فانتزی از جستجویی برای خویشتن و تنهایی.
"ببخشید شما صدای من رو ندیدین؟ کسی رو میشناسین که ممکنه اون رو دیده باشه؟ لطفا کمکم کنید. من واقعا به صدام نیاز دارم."
داستان شخصیتی که احساس میکنه صداش رو گم کرده؛ چون انگار آدمها نمیتونستن حرفهاش رو بفهمن. برای همین تصمیم میگیره تمام دنیا رو بدنبال صدای خودش بگرده؛ تا شاید اینجوری، دیگه تنها نباشه. روایتی فانتزی از جستجویی برای خویشتن و تنهایی.
برای رائیکای عزیز ~
"من تمام زندگیم رو صرف خوشحال کردن اون کردم و میدونی، اون گفت این غمانگیزه؛ خیلی غمانگیز."
داستان شخصیتی که پدر و مادرش رو توی سن کم از دست داده و از اون موقع مسئولیت نگهداری از برادر کوچولوش رو به عهده داره. روایتی از احساساتی متضاد؛ از حسرت، عشق و نفرت. داستانی که هر خطش، خواننده رو به همدردی وامیداره.
"من تمام زندگیم رو صرف خوشحال کردن اون کردم و میدونی، اون گفت این غمانگیزه؛ خیلی غمانگیز."
داستان شخصیتی که پدر و مادرش رو توی سن کم از دست داده و از اون موقع مسئولیت نگهداری از برادر کوچولوش رو به عهده داره. روایتی از احساساتی متضاد؛ از حسرت، عشق و نفرت. داستانی که هر خطش، خواننده رو به همدردی وامیداره.