*•° غباری معلق در کیهان °•* – Telegram
*•° غباری معلق در کیهان °•*
52 subscribers
274 photos
18 videos
106 links
غباری که نمی‌دونه کجاست یا به کجا میره اما با وجود سرگردان بودن هم دوست داره که یاد بگیره.


http://t.me/HidenChat_Bot?start=109009767
Download Telegram
تا حالا انقدر خانواده‌ام رو متحد ندیده بودم. :)))
مامان بابا یه عالمه دمنوش گیاهی واسم گرفتن تا تمام مشکلات و ناخوشی‌هام رو damnoosh away کنن.
۳ تا امتحان تو یه روز که دوتاشون تخصصی، حجیم و سخت‌ان؟
چگونه این بدبختی رو باور کنم؟
خیلی وقت پیش پستی از یک بیولوژیست دیدم که جایی از متنش نوشته بود ما انسان‌ها تنها حاصل هزاران تصادف و احتمال سلولی‌ و تقلا برای بقا و تولید مثل در طبیعت هستیم.
اون موقع، خوندنش حس عجیبی داشت؛ اما فکر کنم تا زمانی که در مورد مبنای تکاملی و بیولوژیکی افسردگی مطالعه کردم، کاملا درکش نکردم.
یادآوری اینکه طبیعت با ما مثل سایر موجودات رفتار می‌کنه و فقط ما انسان‌ها هستیم که خودمون رو جدی می‌گیریم، جالب بود.
دیروز پس از حدود یکسال، دست به قلم شدم و کالیگرافی کردم. حتی با وجود لرزش شدید دست‌هام و پرفکت نشدنشون، حسابی لذت بردم. :))
تمام شب رو بیدار موندم چون "حس خوابیدن نبود" و یکم دیگه باید از خونه بزنم بیرون چون چند جا کار دارم‌.
امروز قهوه نخوردم. برای همین حس می‌کنم نمی‌تونم هیچ کار مفیدی انجام بدم.
Forwarded from ineptias
Crazy how so many people get mad at vegans, feminists, lefties, abortion rights, climate activists and queers more than assaults, political/constitutional injustice, regressive ideologies, genocide, racism, honor killings and casual overconsumption/wealth hoarding
*•° غباری معلق در کیهان °•*
اگر قرار بود یه کتاب باشی، چجور کتابی می‌شدی؟ اگه دوست داشتین این پیام رو فوروارد کنید یا بهم بگید تا من اینجا یه خلاصه‌ی کوچیک واسه‌اتون بنویسم. :))
برای آبی مایل به غم عزیز ~

"گاهی می‌ترسم که شاید دارم زندگی‌ام رو برای درست بودن توی اشتباه‌ترین جای دنیا هدر می‌دم."

کتابی با فضای زندگیِ خاکستری و شلوغ شهری. بوی دود، صدای ماشین‌ها و ساختمان‌های پر زرق و برق، همراه با شخصیت اصلی‌ای که درست مثل یک گل زیبا در جایی اشتباه غنچه داده باشه. روایتی از تنهاییِ متفاوت بودن و تقلایی بی‌پایان برای رنگ بخشیدن به تیرگی زندگی. داستانی واقعی، ملموس و تاریک اما سرشار از امید که باعث می‌شه خواننده بتونه از طعم شیرینی‌‌های لابه‌لای تلخی‌ها لذت ببره.
برای کاظم عزیز ~

"وقتی دیدمش، برای اولین بار احساس کردم آدم‌ها هم می‌تونن زیبا باشن."

داستان شخصیتی که زندگیش رو صرف سفر برای ثبت زیبایی‌ها می‌کنه. عکاسی که به دو چیز معروفه؛ استعداد خارق‌العاده‌اش از گرفتن عکس‌های زیبا از ساده‌ترین چیزها و عکس گرفتن از هر چیزی به غیر از انسان‌ها.  عکاسی که توی یکی از سفرهاش، توی مترو اتفاقی از یه مسافر خسته‌ی در حال چرت زدن، عکس می‌گیره و بعد از اون نمی‌تونه دست از فکر کردن به شخص توی تصویر ثبت شده، برداره. عاشقانه‌ی آروم اما پرشوری که قلب خواننده رو گرم می‌کنه.
برای شکیبای عزیز ~

"کاش زودتر می‌فهمیدم که می‌تونم خودم رو با چیزی جز سیگار و الکل گرم کنم. اونوقت شاید لبخندت رو زودتر پیدا می‌کردم."

داستان بارتندری که زندگی تکراری شبانه‌اش، دنیاش رو پر از داستان‌های تکراری و خسته کننده کرده. تا وقتی که سروکله‌ی مشتری جدیدش پیدا می‌شه. مشتری‌ای که دم دمای صبح‌، وقتی که همه در حال ترک کردن بار هستن، پیداش می‌شه، "هر چیزی بدون الکل" سفارش می‌ده و برخلاف بقیه یه لبخند آروم روی لبش داره. داستان یک آشنایی عجیب، که پایان غم‌انگیزش، قلب خواننده رو به درد می‌آره.