برای آیسان عزیز ~
"کسایی که دوست دارن به زمین حکومت کنن یه مشت احمقن. زمین تنها یک گورِ بزرگه؛ گور گذشتگان، گور آیندهی حاضرین و آیندهی آیندگان. من نمیخوام به هیچ جای این گور حکومت کنم. من میخوام روی اون بازی کنم."
داستان هکری که به عنوان کارمند توی بانک کار میکنه و طعمههاش رو از بین مشتریهای بانک انتخاب میکنه. روایتی از تاریکی و هوشمندی. داستانی که هیجان و جذابیت هر صفحهاش، خواننده رو به وجد میآره.
"کسایی که دوست دارن به زمین حکومت کنن یه مشت احمقن. زمین تنها یک گورِ بزرگه؛ گور گذشتگان، گور آیندهی حاضرین و آیندهی آیندگان. من نمیخوام به هیچ جای این گور حکومت کنم. من میخوام روی اون بازی کنم."
داستان هکری که به عنوان کارمند توی بانک کار میکنه و طعمههاش رو از بین مشتریهای بانک انتخاب میکنه. روایتی از تاریکی و هوشمندی. داستانی که هیجان و جذابیت هر صفحهاش، خواننده رو به وجد میآره.
برای دری گمشدهی عزیز ~
"اگه قرار باشه گریه کنم، ترجیح میدم بخاطر درد عضلهی پام باشه، نه عضلهی قلبم."
داستان دوندهای که چند ماه قبل از مسابقهی بزرگش، متوجه میشه که بخاطر بیماری باید دست از دویدن برداره. روایتی از تلاش و جنگندگی. داستانی که امید رو توی رگهای خواننده، جاری میکنه.
"اگه قرار باشه گریه کنم، ترجیح میدم بخاطر درد عضلهی پام باشه، نه عضلهی قلبم."
داستان دوندهای که چند ماه قبل از مسابقهی بزرگش، متوجه میشه که بخاطر بیماری باید دست از دویدن برداره. روایتی از تلاش و جنگندگی. داستانی که امید رو توی رگهای خواننده، جاری میکنه.
*•° غباری معلق در کیهان °•*
اگر قرار بود یه کتاب باشی، چجور کتابی میشدی؟ اگه دوست داشتین این پیام رو فوروارد کنید یا بهم بگید تا من اینجا یه خلاصهی کوچیک واسهاتون بنویسم. :))
برای کیان عزیز ~
"من کسی بودم که فقط میتونست یه شاخه گل بهش بده و اون کسی بود که همیشه یه عالمه دستهگل دورش بود. میدونی چه حسی داره؟ اینکه یکی رو بیشتر از همه دوست داشته باشی، اما کمتر از همه بهش نشون بدی؟"
داستان عشق یکطرفهی شخصیتی که به عنوان دستیار سادهی یک ستاره کار میکنه. روایتی غمانگیز و دردناک از دوست داشتن؛ از خواستن و خواسته نشدن. داستانی که با زیبایی و در عین حال غمگینیاش، قلب خواننده رو به درد میآره.
"من کسی بودم که فقط میتونست یه شاخه گل بهش بده و اون کسی بود که همیشه یه عالمه دستهگل دورش بود. میدونی چه حسی داره؟ اینکه یکی رو بیشتر از همه دوست داشته باشی، اما کمتر از همه بهش نشون بدی؟"
داستان عشق یکطرفهی شخصیتی که به عنوان دستیار سادهی یک ستاره کار میکنه. روایتی غمانگیز و دردناک از دوست داشتن؛ از خواستن و خواسته نشدن. داستانی که با زیبایی و در عین حال غمگینیاش، قلب خواننده رو به درد میآره.
برای Royal bookworm عزیز ~
"میدونی اینکه تمام زندگیت آب جلوی چشمهات باشه و تو تشنه بمونی یعنی چی؟ این حسیه که من به زندگیام دارم. این حسیه که به همهی آدمها دارم."
داستان شخصیتی که بخاطر ناتوانیاش در راه رفتن، تمام زندگیاش رو توی کلبهی کنار دریا، همراه پدر ماهیگیرش گذرونده. شخصیتی که روزهاش رو صرف خیره شدن به منظرهی یکنواخت بیرون پنجره و نوشتن از چیزهایی که هرگز تجربه نکرده، میکنه. روایتی تلخ از واقعیتهای زندگی.
"میدونی اینکه تمام زندگیت آب جلوی چشمهات باشه و تو تشنه بمونی یعنی چی؟ این حسیه که من به زندگیام دارم. این حسیه که به همهی آدمها دارم."
داستان شخصیتی که بخاطر ناتوانیاش در راه رفتن، تمام زندگیاش رو توی کلبهی کنار دریا، همراه پدر ماهیگیرش گذرونده. شخصیتی که روزهاش رو صرف خیره شدن به منظرهی یکنواخت بیرون پنجره و نوشتن از چیزهایی که هرگز تجربه نکرده، میکنه. روایتی تلخ از واقعیتهای زندگی.
برای آمانیتای عزیز ~
"آدمها احمقن و حرف زدن باهاشون من رو هم احمق میکنه؛ پس نه. ممنون. ترجیح میدم به خطوط جاده زل بزنم تا دهن آدمها."
داستان رانندهای که روزهاش رو صرف روندن و بردن بار به جاهای مختلف میکنه. شخصیتی که هوش و تواناییهاش خیلی سریع توجه بقیه رو جلب میکنه اما اون از آدمها فراریه. روایتی عجیب از سفر و تنهایی که برخلاف تصور خواننده، سرشار از احساساته.
"آدمها احمقن و حرف زدن باهاشون من رو هم احمق میکنه؛ پس نه. ممنون. ترجیح میدم به خطوط جاده زل بزنم تا دهن آدمها."
داستان رانندهای که روزهاش رو صرف روندن و بردن بار به جاهای مختلف میکنه. شخصیتی که هوش و تواناییهاش خیلی سریع توجه بقیه رو جلب میکنه اما اون از آدمها فراریه. روایتی عجیب از سفر و تنهایی که برخلاف تصور خواننده، سرشار از احساساته.
برای آریای عزیز ~
"یه روزی چشمها برای من، هیولاهای تشنه به روحم بودن. اما حالا حتی فراموش میکنم که به من خیره شدن. چون میدونم که اون داره بهم نگاه میکنه؛ با چشمهایی که انگار همهی عشق دنیا رو توی خودشون جا دادن."
داستان بازیگر موزیکال بااستعدادی که بخاطر ترس از اجرا و صحنه، علاقه و هنرش رو کنار میذاره. تا اینکه بخاطر درخواست یک دوست قدیمی، مجبور میشه به یک نویسنده، آموزش رقص بده. روایتی از ترسها و امیدها. عاشقانهای آروم و دلنشین که قلب خواننده رو گرم میکنه.
"یه روزی چشمها برای من، هیولاهای تشنه به روحم بودن. اما حالا حتی فراموش میکنم که به من خیره شدن. چون میدونم که اون داره بهم نگاه میکنه؛ با چشمهایی که انگار همهی عشق دنیا رو توی خودشون جا دادن."
داستان بازیگر موزیکال بااستعدادی که بخاطر ترس از اجرا و صحنه، علاقه و هنرش رو کنار میذاره. تا اینکه بخاطر درخواست یک دوست قدیمی، مجبور میشه به یک نویسنده، آموزش رقص بده. روایتی از ترسها و امیدها. عاشقانهای آروم و دلنشین که قلب خواننده رو گرم میکنه.
برای Iawtme عزیز ~
"یه بار با خنده بهم گفت هیچی مهمتر از زندگی نیست. زندگی همه چیزه؛ آسمون، زمین و همین گلهایی که کاشتیم. زندگی همین دفتر و مدادیه که همهجا با خودت میبری."
داستان دانشآموزی که نسبت به همه چیز بیتفاوته؛ همه چیز به جز ریاضی. شخصیتی که همیشه مشغول حل کردن مسئله توی دفترشه و بخاطر همین موضوع توی دردسر میافته و به عنوان تنبیه مجبور میشه به باغبون مدرسه کمک کنه. باغبون عجیبی که بیشتر از هر کسی که میشناخت، ریاضی بلد بود. روایتی خاص از یک دوستی عجیب و دوست داشتنی.
"یه بار با خنده بهم گفت هیچی مهمتر از زندگی نیست. زندگی همه چیزه؛ آسمون، زمین و همین گلهایی که کاشتیم. زندگی همین دفتر و مدادیه که همهجا با خودت میبری."
داستان دانشآموزی که نسبت به همه چیز بیتفاوته؛ همه چیز به جز ریاضی. شخصیتی که همیشه مشغول حل کردن مسئله توی دفترشه و بخاطر همین موضوع توی دردسر میافته و به عنوان تنبیه مجبور میشه به باغبون مدرسه کمک کنه. باغبون عجیبی که بیشتر از هر کسی که میشناخت، ریاضی بلد بود. روایتی خاص از یک دوستی عجیب و دوست داشتنی.
برای سحر عزیزم ~
"گاهی به این فکر میکنم که یه آدم چقدر باید از خودش متنفر باشه که چنین زخم زشتی، روی قلبی که انقدر دوستش داره، به جا بذاره. چقدر از خودت متنفر بودی که قلبم رو اینطور تکهتکه کردی؟"
کتابی که تنها از نامهها تشکیل شده. شخصیتی که زندگیاش رو از طریق نوشتن نامه روایت میکنه. داستانی رازآلود که در عین تحریک کردن کنجکاوی خواننده، احساساتش رو به غلیان میاندازه.
"گاهی به این فکر میکنم که یه آدم چقدر باید از خودش متنفر باشه که چنین زخم زشتی، روی قلبی که انقدر دوستش داره، به جا بذاره. چقدر از خودت متنفر بودی که قلبم رو اینطور تکهتکه کردی؟"
کتابی که تنها از نامهها تشکیل شده. شخصیتی که زندگیاش رو از طریق نوشتن نامه روایت میکنه. داستانی رازآلود که در عین تحریک کردن کنجکاوی خواننده، احساساتش رو به غلیان میاندازه.
برای a better place to stay عزیز ~
"دنیای من اینجاست؛ رنگی و خوشبو. من رویای بزرگی ندارم؛ فقط دوست دارم این رنگ و بو رو به زندگی بقیه هم هدیه بدم."
داستان گلفروشی که یه قانون ویژه داره. مشتریها ماجرای پشتِ گلی که میخوان سفارش بدن رو برای گلفروش تعریف میکنن و اون با توجه به چیزهایی که شنیده، یه دستهگل برای مشتریها آماده میکنه. داستانی پرماجرا و سرشار از اتفاقات رنگی و شیرین.
"دنیای من اینجاست؛ رنگی و خوشبو. من رویای بزرگی ندارم؛ فقط دوست دارم این رنگ و بو رو به زندگی بقیه هم هدیه بدم."
داستان گلفروشی که یه قانون ویژه داره. مشتریها ماجرای پشتِ گلی که میخوان سفارش بدن رو برای گلفروش تعریف میکنن و اون با توجه به چیزهایی که شنیده، یه دستهگل برای مشتریها آماده میکنه. داستانی پرماجرا و سرشار از اتفاقات رنگی و شیرین.
اینم از این چالش.
اگه کسی رو جا انداختم حتما بهم بگه.
مرسی که شرکت کردین و منتظر موندین. امیدوارم خوشتون اومده باشه.❤️
اگه کسی رو جا انداختم حتما بهم بگه.
مرسی که شرکت کردین و منتظر موندین. امیدوارم خوشتون اومده باشه.❤️
چالش که میذارم و دیلیهاتون رو میخونم دوست دارم توشون جوین شم ولی از اونجایی که یه جورایی کوچولو و شخصیان، میترسم دوست نداشته باشین. :(
زندگی با لرزش دست خیلی خوب بود برای همین افت فشار وضعیتی هم بهش اضافه شد.✨
*•° غباری معلق در کیهان °•*
اینم از این چالش. اگه کسی رو جا انداختم حتما بهم بگه. مرسی که شرکت کردین و منتظر موندین. امیدوارم خوشتون اومده باشه.❤️
خیلی خوشحالم که دوستشون داشتین.🥺❤️❤️❤️
از وقتی به شیوا گفتم این روزا خیلی میخوابم، ساعت خوابم به ۴-۵ ساعت کاهش پیدا کرد. :)))
*•° غباری معلق در کیهان °•*
DPR IAN – SKINS
همچنان با گوش دادن بهش بغضم میگیره.
*•° غباری معلق در کیهان °•*
Video
محدثه اینو فرستاده بود میگفت تویی مخصوصا آخرش که بستنی میخواد😂
*•° غباری معلق در کیهان °•*
تمیز بودن کتابهام اصلا نشانهی خوبی نیستند.
مود آقای اختاپوس خوشاخلاق، اون بالا، مود درونی این روزهای منه.
Forwarded from 28.
کاش همستر بودم. نه درسی، نه استرسی، فقط تپ تپ.