*•° غباری معلق در کیهان °•* – Telegram
*•° غباری معلق در کیهان °•*
52 subscribers
274 photos
18 videos
106 links
غباری که نمی‌دونه کجاست یا به کجا میره اما با وجود سرگردان بودن هم دوست داره که یاد بگیره.


http://t.me/HidenChat_Bot?start=109009767
Download Telegram
برای سحر عزیزم ~

"گاهی به این فکر می‌کنم که یه آدم چقدر باید از خودش متنفر باشه که چنین زخم زشتی، روی قلبی که انقدر دوستش داره، به جا بذاره. چقدر از خودت متنفر بودی که قلبم رو اینطور تکه‌تکه کردی؟"

کتابی که تنها از نامه‌ها تشکیل شده. شخصیتی که زندگی‌اش رو از طریق نوشتن نامه‌ روایت می‌کنه. داستانی راز‌آلود که در عین تحریک کردن کنجکاوی خواننده، احساساتش رو به غلیان می‌اندازه.
برای a better place to stay عزیز ~

"دنیای من اینجاست؛ رنگی و خوشبو. من رویای بزرگی ندارم؛ فقط دوست دارم این رنگ و بو رو به زندگی بقیه هم هدیه بدم."

داستان گل‌فروشی که یه قانون ویژه داره. مشتری‌ها ماجرای پشتِ گلی که می‌خوان سفارش بدن رو برای گل‌فروش تعریف می‌کنن و اون با توجه به چیزهایی که شنیده، یه دسته‌گل برای مشتری‌ها آماده می‌کنه. داستانی پرماجرا و سرشار از اتفاقات رنگی و شیرین.
اینم از این چالش.
اگه کسی رو جا انداختم حتما بهم بگه.
مرسی که شرکت کردین و منتظر موندین. امیدوارم خوشتون اومده باشه‌.❤️
چالش که می‌ذارم و دیلی‌هاتون رو می‌خونم دوست دارم توشون جوین شم ولی از اونجایی که یه جورایی کوچولو و شخصی‌ان، می‌ترسم دوست نداشته باشین. :(
زندگی با لرزش دست خیلی خوب بود برای همین افت فشار وضعیتی هم بهش اضافه شد.
از وقتی به شیوا گفتم این روزا خیلی می‌خوابم، ساعت خوابم به ۴-۵ ساعت کاهش پیدا کرد. :)))
*•° غباری معلق در کیهان °•*
Video
محدثه اینو فرستاده بود می‌گفت تویی مخصوصا آخرش که بستنی می‌خواد😂
تمیز بودن کتاب‌هام اصلا نشانه‌ی خوبی نیستند‌.
Forwarded from 28.
کاش همستر بودم. نه درسی، نه استرسی، فقط تپ تپ.
*•° غباری معلق در کیهان °•*
artms – Virtual Angel
I’ll be there for you when your wings break
Letting go of you that’s a heartbreak
حکم ماشینی رو دارم که داره روی رینگ‌هاش حرکت می‌کنه.
مدت‌هاست که نه درست کتاب خوندم، نه فیلم دیدم، نه نوشتم، نه زندگی کردم. فقط دویدم و دویدم.
RegaPlus
@RegaPlus
من عاشق اون زی زی گولوییه بودم. :))
Forwarded from Blue (Areom)
قلب کوچکش استعداد بی‌پایانی برای دلتنگی داشت. گاهی حتی دلش می‌توانست برای ابر کوچکی که سال‌ها پیش به آن خیره شده بود، تنگ شود. همه چیز در او رد مبهمی از اندوه باقی می‌گذاشت.