در آستانهی فروپاشیام و همزمان دارم کار کلاس توانبخشی رو هماهنگ میکنم، نوشیدنی میخورم، به صدای تو گوش میدم و غمم رو قورت میدم.
چیزای زیادی هستن که باید انجام بدم اما شدم یه گوله غم. میشینم پشت میزم و نمیدونم با این همه غم و گم بودن چیکار کنم...
*•° غباری معلق در کیهان °•*
Haxor – Sufjan Stevens - Fourth of July (Lyrics)
داشتم فکر میکردم که اگه قرار بود بعد مرگم کسی من رو با یه آهنگ به یاد بیاره، امیدوارم این آهنگ باشه.
امشب آهنگهایی که بنظرم خیلی غمگین بودن هم دیگه چندان غمگین بنظر نمیرسن.
رفتم جلد آخر در جستجوی زمان از دست رفته رو بگیرم، کتابداره یه جوری واسم ذوق کرد که خجالت کشیدم. 😭😂
حالا هی من سگ دو بزنم بلکه از این باتلاق بیام بیرون هی تو هلم بده خاک بریز روم.
از خیلی چیزها مطمئن نیستم اما از اینکه اگه با شیوا زندگی میکردم، زندگیم خیلی قشنگ میشد مطمئنم.
دلم میخواد یه گوشه بشینم و غصه بخورم اما باید دو تا کار رو تحویل بدم.
اگه فردا رو بدون دردسر دووم بیارم احتمالا میتونم با خیالی آرامتر به سگ دو زدن ادامه بدم.
هی فکر میکنم خب عیب نداره بازم تحمل میکنم ولی هر چی فردا نزدیکتر میشه حس میکنم بیشتر و بیشتر میخوام منفجر بشم.
عزیزکم، خونم مثل قابلمهی خورشتِ روی اجاقِ مامان میجوشه. قلبم تکهتکه میشه و میریزه زمین زیر پای این و اون. سرم شده کوه سنگی و مغزم مذاب داغ.
داشتم توی درد دست و پا میزدم و میگفتم تف به دوست داشتن و دردش. عزیزکم، شکر میخوردم؛ چون هر چقدر که سیاهی روی زندگیم بالا بیاد، من دوست داشنت رو میذارم نوک دستهام و میبرم بالاتر. عزیزکم امروز فهمیدم سیاهی میتونه من رو ببلعه اما دوست داشتن تو رو نه.
داشتم توی درد دست و پا میزدم و میگفتم تف به دوست داشتن و دردش. عزیزکم، شکر میخوردم؛ چون هر چقدر که سیاهی روی زندگیم بالا بیاد، من دوست داشنت رو میذارم نوک دستهام و میبرم بالاتر. عزیزکم امروز فهمیدم سیاهی میتونه من رو ببلعه اما دوست داشتن تو رو نه.