*•° غباری معلق در کیهان °•* – Telegram
*•° غباری معلق در کیهان °•*
52 subscribers
274 photos
18 videos
106 links
غباری که نمی‌دونه کجاست یا به کجا میره اما با وجود سرگردان بودن هم دوست داره که یاد بگیره.


http://t.me/HidenChat_Bot?start=109009767
Download Telegram
چیزای زیادی هستن که باید انجام بدم اما شدم یه گوله غم. می‌شینم پشت میزم و نمی‌دونم با این همه غم و گم بودن چیکار کنم‌...
همیشه در نامناسب‌ترین زمان دچار فروپاشی می‌شم...
آزارهاش حتی توی خواب هم ادامه داره.
*•° غباری معلق در کیهان °•*
Haxor – Sufjan Stevens - Fourth of July (Lyrics)
داشتم فکر می‌کردم که اگه قرار بود بعد مرگم کسی من رو با یه آهنگ به یاد بیاره، امیدوارم این آهنگ باشه.
امشب آهنگ‌هایی که بنظرم خیلی غمگین بودن هم دیگه چندان غمگین بنظر نمی‌رسن.
رفتم جلد آخر در جستجوی زمان از دست رفته رو بگیرم، کتابداره یه جوری واسم ذوق کرد که خجالت کشیدم. 😭😂
حالا هی من سگ دو بزنم بلکه از این باتلاق بیام بیرون هی تو هلم بده خاک بریز روم.
از خیلی چیزها مطمئن نیستم اما از اینکه اگه با شیوا زندگی می‌کردم، زندگیم خیلی قشنگ می‌شد مطمئنم.
دلم می‌خواد یه گوشه بشینم و غصه بخورم اما باید دو تا کار رو تحویل بدم.
آیس لاته درست کردن و خوردن تبدیل شده به coping mechanism ام.
اگه فردا رو بدون دردسر دووم بیارم احتمالا می‌تونم با خیالی آرام‌تر به سگ دو زدن ادامه بدم.
هی فکر می‌کنم خب عیب نداره بازم تحمل می‌کنم ولی هر چی فردا نزدیک‌تر می‌شه حس می‌کنم بیشتر و بیشتر می‌خوام منفجر بشم.
It's taking a toll on my body.
عزیزکم، خونم مثل قابلمه‌ی خورشتِ روی اجاقِ مامان می‌جوشه. قلبم تکه‌تکه می‌شه و می‌ریزه زمین زیر پای این و اون. سرم شده کوه سنگی و مغزم مذاب داغ.
داشتم توی درد دست و پا می‌زدم و می‌گفتم تف به دوست داشتن و دردش. عزیزکم، شکر می‌خوردم؛ چون هر چقدر که سیاهی روی زندگیم بالا بیاد، من دوست داشنت رو می‌ذارم نوک دست‌هام و می‌برم بالاتر. عزیزکم امروز فهمیدم سیاهی می‌تونه من رو ببلعه اما دوست داشتن تو رو نه‌.
اگه امشب رو هم دووم بیارم، انسان قوی‌تری می‌شم.
عزیزکم، دیدمت. نه، ندیدمت؛ تنها یک نگاه انداختم و عجیب بود. چهره‌ات را می‌گویم. هنوز هم زیبایی؛ شاید حتی زیباتر از قبل. چهره‌ات اما دیگر خبر از شادی و سادگی نمی‌داد. به گمانم درد و پیچیدگی زندگی بالاخره راهش را به رویاهایت باز کرده. سایه‌‌ی سیاهش را روی چشم‌هایت دیدم.
عزیزکم، غریبه شدیم؛ خیلی غریبه. دیگر نمی‌توانم دست بیندازم و سایه‌‌ی سیاهت را دور بیاندازم؛ به جایش، خودم را دور انداختم.