*•° غباری معلق در کیهان °•* – Telegram
*•° غباری معلق در کیهان °•*
52 subscribers
274 photos
18 videos
106 links
غباری که نمی‌دونه کجاست یا به کجا میره اما با وجود سرگردان بودن هم دوست داره که یاد بگیره.


http://t.me/HidenChat_Bot?start=109009767
Download Telegram
*•° غباری معلق در کیهان °•*
قرار شد از این سوال چالشم بذارم پس اگه دوست داشتین این پیامو فوروارد کنین یا بهم بگین تا بنویسم اگه شما رو می‌کاشتن چی ازتون سبز می‌شد. :))
...عزیز
نامه داری.
یه نامه از طرف کسی که خیلی تو رو دوست داره.
اگه دوست داشتین این پیام رو فوروارد کنید و یا
بهم بگید تا من یه پاراگراف از نامه‌ای که دریافت کردین رو اینجا بنویسم. :))
Forwarded from Art and death.
- Claude Monet/L'Arbre en boule,1876
- Henri Le Sidaner/Maison Blanche,1934
از پروست بخاطر اینکه منو با کلود مونه آشنا کرد ممنونم.
Forwarded from Blue side
میشه منو نبرید عید
It's never going to be easy.
خیلی خوب پیش نمی‌رم؛ اما به‌هرحال دارم پیش می‌رم.
ادامه دادن با همچین قلب سنگینی آسون نیست. اما من دارم ادامه میدم. :))
It's not easy to be a جوان ایرانی
*•° غباری معلق در کیهان °•*
...عزیز نامه داری. یه نامه از طرف کسی که خیلی تو رو دوست داره. اگه دوست داشتین این پیام رو فوروارد کنید و یا بهم بگید تا من یه پاراگراف از نامه‌ای که دریافت کردین رو اینجا بنویسم. :))
برای شیوای عزیز🌱

دوباره برای تو می‌نویسم. مثل همیشه و به هر بهانه‌ای. بهانه‌ی این‌بارم رو خوب می‌شناسی. عزیزم، مطمئنم که زندگی قبلی من و تو دو درخت بودیم. دو درختی که با هم کاشته شدن، با هم رشد کردن و همدیگر رو با ریشه‌ها و برگ‌هاشون محکم بغل کردن. از کجا می‌دونم؟ به رگ‌هامون نگاه کن‌‌. ببین که چطوری کیلومترها رو طی کردن و بهم گره خوردن. نمی‌دونم زندگی بعدی چه چیزی خواهیم بود؛ درخت یا آدم. اما می‌دونم که باز هم رگ و ریشه‌هامون رو بهم گره خواهیم زد.
برای NEPENTHE عزیز🌱

عزیزم، گفته بودم شب‌بوها من رو یاد تو می‌ندازن؟ دلتنگت که می‌شم، توی تاریکی میرم و می‌شینم کنار شب‌بوهای باغچه‌. بوشون می‌کنم و بهشون می‌گم که منم یه گل دارم. گلی که می‌تونم توی تاریکی پیداش کنم. گلی که بوی تازه‌اش همیشه راه رو به سمت آغوش گرمش نشون می‌ده. عزیزم، امیدوارم خیلی زود بتونم کنارت بشینم و تو رو بو کنم.
برای مونچایلد پاکای عزیز 🌱

مثل نامه‌های دیگه‌ام، با دلتنگی شروع می‌کنم.
عزیزم، دلتنگم. دلتنگ روزهای دراز کشیدن روی علف‌های تازه و سفر کردن بین ابرهای آسمون. یادت میاد وقتی رو که انگشتم‌ رو توی دستت می‌گرفتی و باهاش روی آسمون نقاشی می‌کشیدی؟ من هنوز هم عاشق لمس آسمون با دست‌های تو هستم. به من قول بده که وقت تماشای ابرها من رو هم به یاد بیاری.
برای مهسای عزیز خودم 🌱

عزیزم، امروز از کنار گلفروشی رد شدم. همونی که همیشه ازش گل می‌خریدیم. یادت میاد؟ هر موقع غم به دل یکیمون می‌نشست، می‌رفتیم و یه گل می‌خریدیم، تا عمر غصه‌هامون با عمر گل‌هامون یکی بشه. عزیزم، نگرانم عمر غم‌هات بلند شده باشه. بهم بگو که این‌طور نیست. بگو که خونه‌ات هنوزم پر از گله.
برای Ephemeral عزیز 🌱

نمی‌دونم هیچوقت این نامه رو خواهی خوند یا نه. اما من می‌نویسم؛ مثل هر روزی که از تو دور بودم. سخته. نداشتنت کنار خودم خیلی سخته. اما تو به من یاد دادی که قوی باشم. عزیزم، من این درد رو با فکر اینکه یک‌جایی از این دنیا تو وجود داری و با همه‌ی توانت می‌جنگی، تحمل می‌کنم‌. عزیزم، برگرد. جنگت رو تموم کن و دوباره پیش من برگرد.
برای رائیکای عزیز 🌱

می‌گن آدم‌ها وقتی هم رو بغل کنن، حال هم رو می‌فهمن. ولی اون نفهمید. مهم نبود چقدر بغلش کنم هیچوقت نمی‌فهمید. حالا می‌فهمم که چه حسی داشتی. حالا می‌فهمم که چرا هر وقت بغلم‌ می‌کردی، گریه‌ات می‌گرفت. نمی‌دونم حالا می‌فهممت یا نه اما می‌دونم که اگه دوباره بغلم کنی، تنها گریه نخواهی کرد.
برای شیرین عزیز 🌱

عزیزم، چیزهایی هست که توی گفتنشون خوب نیستم. چیزهایی که هر روز و هر روز و هر روز با خودم زمزمه می‌کنم. اما حالا می‌خوام برای تو بنویسم.‌ عزیزم، به ازای تک‌تک قطره‌های اشکی که ریختی دوستت دارم‌. به ازای تک‌تک لبخندهایی که زدی دوستت دارم و کاش می‌تونستم این‌ها هر روز توی گوشت زمزمه کنم.
برای فاطمه‌ی عزیز 🌱

آخرین باری که همدیگر رو دیدیم یادته؟ گفتی "آدم‌ها با یک دست بغلت می‌کنن و با دست دیگه به تنت زخم می‌ندازن. اما اون منو با هر دو دستش بغل کرد." می‌خوام بدونم وقتی می‌رفت هم این رو یادت بود؟‌‌ این نامه رو می‌نویسم چون می‌خوام بدونم، آدم‌ها کسی رو که انقدر محکم بغلشون می‌کنه هم فراموش می‌کنن؟
برای پانیذ عزیز 🌱

این نامه رو می‌نویسم چون پیشی دلش برای تو تنگ شده. درسته. بهونه‌اس. من هم دلم برای تو تنگ شده و می‌خوام‌ که زودتر بیای. مثل همیشه هر سه‌شنبه دو لیوان شکلات داغ درست می‌کنم و همراه پیشی جلوی در منتظرت می‌شینم. بالاخره تو یکی از این سه شنبه‌ها پیدات می‌شه؛ مگه نه؟
برای رخساره‌ی عزیز 🌱

عزیزم، دلتنگی؟ منم هستم. دیگران رو نمی‌دونم اما من و تو خوب‌ می‌دونیم چه حسی داره که مجبورت کنن از کسی جدا بشی که قرار بود همه‌ی خاطراتت رو کنارش بسازی. عزیزم، وقتی از هم جدا افتادیم فهمیدم این خاطرات مشترک نیستن که نفسم رو می‌برن؛ بلکه فکر آینده و خاطراتی که قراره از تو اثری نداشته باشن هست که دارن جونم رو می‌گیرن. عزیزم، دلتنگم.
برای professor's عزیز 🌱

خیلی عجیب‌ بود. همون روزی رو می‌گم که با یه قلب شکسته اشک می‌ریختم. لباسم از اشک‌ها و بارون خیس خیس شده بود و تو، من رو به داخل خونه‌ات دعوت نکردی. من رو بغل نکردی و حتی یه جمله‌ی ساده مثل "همه چیز درست می‌شه" هم نگفتی. فقط وقتی گریه‌ام بند اومد یه لیوان چای و یه تیکه کیک گذاشتی کنارم. می‌دونم از سوپرایز خوشت نمیاد. این رو می‌نویسم تا بگم اشک‌هات رو پاک کن. من دارم میام و همراهم چای و کیک دارم.