*•° غباری معلق در کیهان °•*
Photo
این عادت دو تاریخ زدن برمیگرده به پنج سال پیش. اون موقع تازه داشتم بولتژورنال درست کردن رو از یوتیوبرای خارجی یاد میگرفتم. برای همین تاریخها رو میلادی میزدم و بعدا شمسی رو اضافه کردم. اما این عادت دو تاریخ زدن همراهم موند.
*•° غباری معلق در کیهان °•*
Beck – Phase
شیوا منو یادش انداخت و حالا بغضم بزرگتر شده.
مامانم هی میاد و میره میگه سفره رو بچین یادت نره.
بیشترین چیزی که در مورد نوروز دوست دارم، همین ذوق مامانم برای سفره هفت سینه. :))
بیشترین چیزی که در مورد نوروز دوست دارم، همین ذوق مامانم برای سفره هفت سینه. :))
Колония имени Горького | کولونی گورکی
حقیقتا کلماتی ندارم که برای توصیف مهر و مهرواژه هاتون بیان کنم. میدونم که امسال با وجود شماها بهترین سالی بود که داشتم. ممنونم که زندگی منو با وجودتون زیبا کردید. حقیقتا شما مواهب بزرگ زندگی من هستید. خیلی خیلی خیلی دوستتون دارم آنا، آرای قشنگم، آیسان، شیرین،…
لیا انقدر قشنگه آدم باهاش هی قلبقلبی میشه. ㅠㅠ
Forwarded from Art and death.
- Warren Davis/Dance of the Forest Nymphs,1905
- Albert Besnard/The Siesta,1890 - 1920
[ Art and Death ]
- Albert Besnard/The Siesta,1890 - 1920
[ Art and Death ]
امروز پس از مدتها تونستم با خیال راحت یه کتاب شروع کنم و بخاطر کنجکاوی غرقش بشم و لذت ببرم. :))
اول یکی از کتابا یه کیس ریپورت اورده بود که هنوز از شدت دردناک و تلخ بودنش شوکهام.
خیلی یهویی یاد ادیتای قدیمی پسران برتر از گل با آهنگهای ایرانی افتادم. :)))
*•° غباری معلق در کیهان °•*
خیلی یهویی یاد ادیتای قدیمی پسران برتر از گل با آهنگهای ایرانی افتادم. :)))
اون موقع تو مدرسه قاچاقی سی دی بهم قرض میدادیم. :)))
داشتم از مامانم شکلات کش میرفتم میذاشتم تو پلاستیک بعد یهو یاد بچگیام افتادم که میرفتیم شهر پدربزرگ پدری و اونجا واسه عیدا قاشقزنی داشتن و منم چند بار باهاشون رفتم قاشقزنی و چون مهمون بودم بهم پلاستیک میدادن واسم توش شیرینی و شکلات میریختن. :))
اعتراف میکنم گاهی یکی از قرصا رو در میارم میندازم دور تا تعداد قرص بستهها هماهنگ بشه.
Forwarded from Blue (Areom)
برای Blue mind 🩷
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی
چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی... اگر چه میدانی که نیست
چشم میدوزم به چشمت می شود آیا کمی
دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟
میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست
رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست...
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی
چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی... اگر چه میدانی که نیست
چشم میدوزم به چشمت می شود آیا کمی
دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟
میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست
رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست...
*•° غباری معلق در کیهان °•*
My liberation note :))
قلبم متعلق به این سریاله.