روز طولانیای در پیش دارم اما همین الان هم دلم میخواد از شدت خستگی گریه کنم...
*•° غباری معلق در کیهان °•*
-Water Lily Pond and Weeping Willow Claude Monet
Perhaps in my past life, I was the weeping willow.
اتاق نیمهتاریکه، خونه ساکته و من روی تخت دراز کشیدم. به صدای پنکهی ایستاده گوش میدم و با چشمهام چرخشش رو دنبال میکنم. سنگینی غم رو روی وجودم حس میکنم؛ اما آرومم. خیلی آروم.
انقدر این چند روز از دست کارفرمام استرس کشیدم که دلم میخواد همین الان جمع کنم برم تو غارم.
Forwarded from C A R R Y O N
وای جدی هندلکردن زندگی و کار و درس خیلی سخته 😭😭😭
رابطهی من با اینستاگرام در این حد خرابه که کتاب سفارش دادم گفتن کد رهگیری رو تو پیج میذارن و منم رفتم با گوشی امید پیجشون رو فالو کردم بهش گفتم پیج رو چک کن کد رو واسم بفرست...
نمیدونم با چه انگیزهای روزمه میفرستم وقتی همین حالا هم دارم پاره میشم.
با وجود تموم چیزهایی که میدونم هنوز هم از کار برای تسکین دردهام استفاده میکنم. امان از عادتها.
فکر کنم خیلی بیهوده، اضافه کار کردم. اما عیبی نداره. حس بهتری دارم.
دارم فکر میکنم درس رو کجای این سگدو زدنها جا بدم. شب تا صبح؟